کد سوال : 1051
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه آيندهاى مناسب را براى خود ترسيم كنيم؟
پاسخ : تقريباً همه انسانها طالب آينده روشن و توأم با خوشبختىاند و در همين جهت تلاش مىكنند؛ گرچه ممكن است مصداق خوشبختى و سعادت نزد افراد متفاوت باشد.
همه انسانها داراى نوعى شناخت و مجموعهاى از باورهايند؛ به عبارت ديگر، نوع نگرش افراد به زندگى، خواستههاى جهان بينى و ايدئولوژى آنها است؛ يعنى هست و نيستها و بايد و نبايدها. بنابراين، هر چه نگرشها و بينشهاى انسان قوىتر باشد و از ساختار منطقىتر و سازمان يافتهتر بهره برد، زندگى اش بارورتر و آيندهاش بهتر است و هر چه ساختار فكرى و اعتقادى از انسجام كمتر برخوردار باشد، رفتار انسان غير منطقىتر و نابهنجارتر خواهد بود و در نتيجه آيندهاش از افقهاى روشن دورتر.
با توجه به آنچه بيان شد، رعايت راهكارهاى زير نقش بسيار مؤثرى در ترسيم آينده روشن خواهد داشت:
T}1. واقع بينى{T
انسان بايد، بر اساس واقعيتهاى موجود زندگى و امكانات و توانايىهايش، اهدافى براى خود در نظر بگيرد. يكى از مشكلات اساسى افراد، به ويژه جوانان، اين است كه ايده آلهاشان با واقعيت زندگى فاصله بسيار دارد. اين افراد معمولاً در ارزيابىهاى خود دچار نوعى افراط مىشوند و بيشتر بر اساس تخيلات زندگى مىكنند. در نتيجه اهدافشان با استعداد و توانمندىها همخوانى ندارد، به اهداف خود نمىرسند و با گذشت زمان دچار نااميدى و سرخوردگى و نهايتاً
افسردگى مىشوند؛ به گونهاى كه حتى نمىتوانند از حداقل امكانات خود نيز استفاده كنند. بنابراين، يكى از رمزهاى موفقيت واقع نگرى و اجتناب از افراط و تفريط است.
T}2. استفاده بهينه از وقت و امكانات{T
با در نظر گرفتن واقعيتهاى زندگى، بايد با برنامهريزى صحيحى امكان بيشترين بهرهورى از فرصتها و امكانات را فراهم آورد. لازمه استفاده از فرصتها و امكانات شناسايى آنها است؛ يعنى هر كس ابتدا بايد فرصتهاى مفيد و امكانات و توانمندىهاى خود را شناسايى كند ودر مرحله بعد، با تلاش و پشتكار از اين سرمايهها بهره گيرد؛ مثلاً ورود به دانشگاه و قرار گرفتن در كسوت دانشجويى فرصتى بسيار مهم است؛ چنان كه دوره جوانى خود از فرصتهاى بسيار ارزشمندى به شمار مىآيد. انسان واقع بين و فرصت شناس مىداند هميشه جوان نيست و هميشه فرصت بهرهگيرى از دانشگاه برايش فراهم نمىشود. در نتيجه براى دستيابى به آيندهاى روشن از اين فرصت استفاده مىكند؛ به مهمترين وظيفه دانشجو، يعنى رشد علمى و معنوى، مىانديشد و از پرداختن به كارهاى جنبى و حاشيهاى مىپرهيزد.
T}3. انتخاب دوستان خوب{T
به تجربه ثابت شده است كه دوست، به ويژه در دوران نوجوانى و جوانى، در زندگى انسان نقش تعيين كننده دارد. بسيارى، به رغم امكانات فراوان، به سبب دوستان نامناسب از توانمندىها و ظرفيتهاى خود بهره نمىگيرند و در سراشيبى سقوط فرو مىافتند.
پسر حضرت نوح(ع) نمونهاى از اين افراد است كه قرآن داستانش را بيان كرده است. بر اساس آيات قرآن كريم، دوزخيان مىگويند:M}«كاش فلانى را دوست انتخاب نكرده بوديم»{M؛ يعنى جهنمى شدن خود را نتيجه دوستى با افراد نامناسب مىدانند. بنابراين، يكى از راههاى دستيابى به موفقيت انتخاب دوستان مناسب يعنى مؤمن و تلاشگر و وظيفهشناس است.
T}4. تعيين هدف يا اهداف{T
مشخص بودن هدف يا اهداف در موفقيت انسان نقش مؤثر دارد؛ زيرا تعيين هدف:
الف) موجب افزايش انگيزه مىشود و انگيزه موتور محرك انسان در فعاليتها است. اگر انسان انگيزه قوى داشته باشد، بيشتر تلاش مىكند و در نتيجه سريعتر به اهداف خود دست مىيابد.
ب) معيار ارزيابى كارها را فراهم مىآورد و انسان مىتواند خود را ارزيابى كند.
ج) در تعيين جايگاه انسان سودمند است؛ يعنى انسان مىتواند دريابد چه مقدار از راهى را كه بايد طى كند، پيموده و چه مقدار باقى مانده است.
5. نهراسيدن از شكستها
زندگى فراز و نشيبهاى بسيار دارد و بيشتر انسانها شكست را در زندگى تجربه مىكنند. عدهاى با شكست خوردن زانوى غم بغل مىگيرند؛ خود را در بن بست مىيابند و دچار نااميدى مىشوند؛ ولى گروهى از شكستها نمىهراسند و آن را سكوى پرش خود قرار مىدهند. براى رسيدن به آينده روشن، بايد از شكستها درس آموخت و با شناسايى عوامل ناكامى، آنها را از مسير زندگى حذف كرد.
بنابراين، براى دستيابى به آيندهاى روشن بايد واقع بين، هدفمند، با برنامه و داراى دوستان خوب بود و هرگز از شكستها نهراسيد. البته، در كنار همه اين امور، توكل به پروردگار و اهتمام به امور معنوى ضرورت دارد؛ زيرا همه خوبيها در دست خداوند است و ياد او انسان را از اميد و آرامش سرشار مىسازد.
کد سوال : 1052
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا هر چه را دوست دارم و به دنبال آن مىروم در هنگام رسيدن، آن را از دست مىدهم؟ آيا ممكن است خدا از من ناراضى باشد؟
پاسخ : به دليل محدوديت درك انسان، پى بردن به اين كه چه چيزى سبب سعادت يا مايه خسران و بيچارگى او است آسان نيست. چه بسا چيزهايى مورد علاقه انسان است و به آن سخت دل بسته، ولى سرانجام بلاى جان و مايه اندوهش مىگردد؛ به گونهاى كه اگر از اول مىدانست، از آن نفرت داشت. از سوى ديگر، گاه امورى را ناخوشايند و ناگوار مىداند، ولى بعد از مدتى، درمىيابد برايش سودمند است.
قرآن كريم بر اين حقيقت ريشهدار انگشت مىگذارد و مىفرمايد:A} «و عسى ان تكرهوا شيئاً و هو خير لكم و عسى ان تحبّوا شيئاً و هو شرّ لكم{A؛M} چه بسا چيزى را ناگوار بدانيد ولى در واقع مايه خير شما است و چه بسا به چيزى دل ببنديد كه در واقع برايتان زيانبار است.{M؛V}سوره بقره(2): 216{V
پس در نگاه نخست انسان به خودى خود توان شناخت خوبىها و بدىها آن هم در سطح كلان را ندارد چرا كه نه تنها توان ديدن زواياى پنهان يك كار بلكه از آينده خود و آنچه را كه بدان دل بسته است، ندارد از اين رو حضرتعالى و اصولاً هر انسانى نمىتواند به سرعت به برداشتى دست يازد كه شما از آن به نارضايتى خدا نسبت به خود مطرح كردهايد اگر شما به ژرفاى يك حادثه و يا پايان يك دوستى و يا رسيدن به يك آرزو آگاه بوديد شايد سؤال را اين چنين مطرح مىكرديد؟ «چرا هر چه را دوست دارم و به دنبال آن مىروم در هنگام رسيدن آن را از دست مىدهم، آيا اين دليل بر آن نيست كه خداوند بزرگ ما را به حال خود رها نكرده و آنچه من شيرين مىبينم در حقيقت سمى در زَوْرق دنيا؟
کد سوال : 1053
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چندين سال است دچار ضعف «شديد» حافظهام و بسيار حواس پرت شدهام. از چيزهاى بسيار پيش پا افتاده تا مسائل مهم زندگى را به آسانى فراموش مىكنم. لطفاً راهى عملى معرفى بفرماييد تا از اين مشكل نجات يابم.
پاسخ : در پاسخ بدين نامه، ابتدا علل فراموشى مرور مىشود و سپس عوامل مؤثر در تقويت حافظه به اجمال بيان مىگردد.
T}علل فراموشى{T
معمولاً يكى از نگرانىهاى شايع در ميان افراد، به ويژه كسانى كه حرفه و كارشان با حافظه ارتباط دارد، ضعف حافظه است. فراموشى علل بسيار مىتواند داشته باشد. گاه آسيبهاى جسمانى مانند ضربه مغزى، سكته و بعضى از بيمارىها سبب ضعف حافظه انسان مىشود و گاه مشكلات روحى مثل افسردگى و اضطراب. افزون بر اين، ممكن است در يكى از مراحل حافظه (رمز گردانى يا سپردن به حافظه، اندوزش يانگهدارى در حافظه و بازيابى يا فراخوانى از حافظه) خطاهايى به وجود آيد و باعث فراموشى شود. بخشى از علل فراموشى عبارت است از:
الف) زوال نافعال: عدم به كارگيرى مطالب حفظ شده سبب فراموشى مىگردد.
ب) عدم توجه هنگام رمزگردانى: براى اين كه اطلاعات را در حافظه خود رمزگردانى كنيم، نخست بايد توجه را بر آن متمركز سازيم وگرنه خيلى زود از حافظه رخت بر مىبندد و دچار فراموشى مىشويم.
ج) تداخل: مطالب موجود در ذهن ما به كلى از حافظه پاك نمىشود. تداخل مطالب مشابه سبب مىگردد هنگام استفاده و به خاطر آوردن و بازيابى، مادههاى مشابه به ذهن آيد و مزاحم بازيابى شود. اين پديده تداخل نام دارد.
د) عوامل هيجانى: عواملى مانند اضطراب و وحشت مانع بازيابى مطالب مىشود.
T}راههاى تقويت حافظه{T
1. تقطيع (حروف را به قطعههاى واژهاى و قطعههاى واژهاى را به قطعههاى عبارتى دستهبندى كردن):از طريق تقطيع مىتوان حروف يا ارقام را به قطعههاى معنادار تبديل كرد و ظرفيت حافظه خود را افزايش داد؛ مثلاً زنجيره عددى 83 - 619 - 2177 - 149 را به زنجيره 1492 - 1176 - 1983 كه سالهاى ميلادى است، تبديل كرد.
2. معنادار كردن: اين روش بهتر از هر شيوه ديگر به حافظه كمك مىكند و هر چه معنا عميقتر يا با جزئيات بيشترى رمزگردانى شود، مطلب بهتر به ياد مىماند. بنابراين، وقتى مىخواهيد نكتهاى را از كتابى به خاطر بسپاريد، احتمال يادآورى آن در صورتى بيشتر است كه توجه خود را بيشتر بر معناى آن متمركز كنيد. هر چه عميقتر و كاملتر به معنا توجه كنيد، بهتر آن را به ياد مىآوريد.
3. سازماندهى: با سازماندهى مطالب مىتوان به راحتى آنها را ياد گرفت، حفظ كرد و سپس به ياد آورد؛ براى يادگيرى و حفظ موضوع و مطلبى كه داراى زير مجموعه و زيرشاخههاى متعدد و متكثر است، آن را در سلسله مراتبى منطقى قرار دهيد و از كل به جزء و از بالا به پايين به زيرشاخههاى جزئىتر تقسيم كرده، به خاطر بسپاريد.
4. بافت: ما معمولاً مطالب را در شرايط زمانى، مكانى و... خاص ياد مىگيريم. مجموعه شرايط حاكم بر فضاى يادگيرى بافت نام دارد. ما وقتى مىتوانيم به آسانى مطالب را بازيافت كنيم كه بافت حاكم بر بازيابى همان بافت زمان وقوع يادگيرى باشد؛ مثلاً اگر قرار باشد شما نام همكلاسىهاى دوران راهنمايى خود را به ياد آوريد، گردش در راهروهاى مدرسهاى كه دوره راهنمايى را در آن گذرانيدهايد بازيابى اسامى دوستان همكلاسى را آسانتر مىسازد.
5. روش پس ختام: نام اين روش متشكل از حروف اول شش مرحله آن است: پيشخوانى، سؤال كردن، خواندن، تفكر، حفظ كردن و مرور كردن. فرض كنيد مىخواهيد بخشى از يك كتاب را به خاطر بسپاريد و سپس بازيابى كنيد. ابتدا بايد با پيشخوانى برداشت كلى از موضوعات مهم انجام دهيد. اين نوع پيشخوانى سبب مىشود مطالب مهم فصل را سازماندهى كنيد. در مرحله دوم، بايد درباره هر بخشى پرسشهايى طرح كنيد. در مرحله سوم، بايد هر بخش را باهدف پاسخ دادن به پرسشهاى طرح شده بخوانيد. در مرحله چهارم، بايد هنگام خواندن، ساختن پرسش و ايجاد ارتباط بين دانستههاى خود درباره مطلب بينديشيد و به مطالب خوانده شده معنا دهيد. سپس در مرحله پنجم و ششم، يعنى مراحل از حفظ گفتن و مرور كردن، بايد بكوشيد واقعيتهاى اصلى مطالب خوانده شده را به ياد آوريد و به پرسشهايى كه خود طرح كردهايد، پاسخ دهيد؛ به عبارت روشنتر، روش «پس ختام» بر سه اصل بهسازى حافظه استوار است:
1. سازماندهى
2. بسط معنايى يا معنادار كردن محفوظات
3. تمرين بازيابى
علاوه بر آنچه گفته شد، عوامل زير نيز در تقويت حافظه مؤثر است.
1. ياد خدا (انجام امور عبادى به ويژه نماز اول وقت، قرائت قرآن و ادعيه)
2. تقويت تمركز و دقت
3. كاهش اضطراب و كسب آرامش به ويژه هنگام مطالعه
4. تأمين نيازهاى طبيعى و فيزيولوژيكى (تغذيه مناسب، ورزش و رعايت بهداشت)
5. كاهش اشتغالات ذهنى
6. تمرين و تكرار مطالب
7. حدود 10 دقيقه استراحت پس از از هر 45 دقيقه مطالعه.
8. تمرينات تنفسى
براى انجام اين تمرين كافى است در حالت ايستاده يا درازكش ريه را از هوا پر كنيد و با آرامش بازدم انجام دهيد.
9. استفاده بيشتر از مواد حاوى گلوكز (خرما، عسل و شيرينىجات طبيعى)، مواد داراى كلسيم و فسفر و ويتامينهاى D، C، B و A؛ مانند لبنيات، روغن ماهى، پرتقال، گوجه فرنگى، سبوس گندم، سبزيجات تازه، هويج و جگر.
کد سوال : 1054
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : سؤال من در مورد تفسير آيه 61 سوره واقعه است. در اين آيه آمده: «و ما مىتوانيم امثال شما را به جاى شما قرار دهيم و شما را [به صورت] آنچه نمىدانيد پديدار گردانيم.» لطفاً ضمن تفسير، اگر سخنى از چهارده معصوم(ع) در مورد اين آيه وجود دارد، بيان كنيد.
پاسخ : در آيه 60 سوره واقعه خداوند فرموده است: ما در ميان شما مرگ را مقدر ساختيم و هرگز كسى بر ما پيشى نمىگيرد؛ يعنى ما هرگز مغلوب نخواهيم شد واگر مرگ را مقدر كردهايم نه به خاطر اين است كه نمىتوانيم عمر جاويدان به شما بدهيم.
بعد در آيه مورد سؤال مىفرمايد: بلكه هدف ما اين بوده است تا گروهى را به جاى گروه ديگر و يا به عبارتى عدهاى ديگر را جايگزين شما كنيم و شما را در جهانى كه نمىدانيد آفرينش تازهاى بخشيم.
استدلال در دو آيه فوق چنين است: خداوند حكيم كه انسانها را آفريده - و مرتباً گروهى مىميرند و گروه ديگرى جانشين آنها مىشوند - هدفى داشته است. اگر اين هدف تنها زندگانى دنيا بود، سزاوار است عمر انسان جاودان باشد نه اين قدر كوتاه و آميخته با هزاران ناملايمات كه به آمدن و رفتنش نمىارزد. بنابراين، قانون مرگ گواهى مىدهد اين جا گذرگاه است نه منزلگاه، پل است نه مقصد. اگر مقصد و منزل بود، بايد دوام مىداشت.
برخى امثال را جمع مَثَل به معناى صفت گرفتهاند و آيه را اين گونه معنا كردهاند: ما عاجز نيستيم صفت شما را تبديل كنيم و شما را در صورتى ديگر در روز رستاخيز زنده كنيم؛ يعنى به صورتهاى آخرتى. در قيامت برخى از كفار به صورت حيوانات محشور مىشوند و مؤمنان در صورتهايى نيكوتر از چهره دنيوى محشور مىگردند. البته تفسير نخست گوياتر و سازگارتر است1.
ازاينرو، در اين آيات، خداوند با منكران معاد و حشر روز رستاخيز احتجاج مىكند و مىفرمايد: شما كه خلقت اوليه ما را ديدهايد و دريافتيد چگونه از نطفه خلق شديد، چگونه خلقت دوباره خودتان را منكر مىشويد و متذكر نمىشويد كسى كه در آغاز شما را خلق فرمود برايش آسانتر است كه دوباره شما را در قالب جديد بيافريند و محشور كند.
در كافى از امام سجاد(ع) چنين نقل شده است: تعجب است از كسى كه منكر خلقت ديگر مىشود در حالى كه خلقت اولى را ديده است.2
V}پىنوشت:
1. برگزيده تفسير نمونه؛ ج 5، ص 81 و 82؛ الميزان، ج 19، ص 151 و 152؛ تفسير شريف لاهيجى، ج 4، ص 361 و 362.
2. تفسير صافى، ج 5، ص 127؛ تفسير روان جاويد، ج 5، ص 133.
{V
کد سوال : 1055
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : شيطان زشت است يا زيبا؟
پاسخ : اگر منظور زشتى و زيبايى وجود و ذات باشد، در دار هستى هيچ موجود زشتى يافت نمىشود؛ چرا كه همه صادر از حضرت حق و معلول اويند و چون خداى بزرگ جميل است، سنخيّت ايجاب مىكند معلول خدا نيز زيبا و جميل باشد. اگر منظور زشتى و زيبايى فعل باشد، آرى عصيان آلودگى است و عامل عصيان - هر چند از زيبايى چهره برخوردار باشد - در واقع زشت و ناپسند است. اگر منظور زشتى و زيبايى چهره باشد، چون شيطان از طايفه جنّيان است و آنان از جسمى لطيف به نام آتش خلق شدهاند، با حواس ظاهرى ما محسوس نيستند. شيطان چون امر حضرت حق را عصيان كرد، نمىتواند از گروه فرشتگان باشد. چون فرشتگان تسليم محض خداوند بزرگند و هيچگونه گناه و عصيانى دربارهشان متصور نيست. قرآن درباره فرشتگان مىفرمايد: فرشتگان اهل نافرمانى خداوند نيستند.1 همچنين قرآن كريم مىفرمايد:M} شيطان از نوع جن بود و از راه و رسم بندگى خدا خارج شد{M.2 M}ما جن را از آتش آفريديم{M.3 M}شيطان گفت من بهتر از انسانم چون مرا از آتش آفريدى و او را از گِل{M.4
اين آيات نشان مىدهد شيطان جن است و از آتش آفريده شده است.
V}پىنوشت:
1. تحريم(66): 6.
2.كهف(18): 50.
3. حجر(15): 27.
4. اعراف(7): 12. {V
کد سوال : 1056
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : احساس مىكنم انسان اجتماعى و برونگرا نيستم؛ زيرا هنگام حضور در جمع دوستانه يا مهمانى حرف زيادى براى گفتن نمىيابم. اگر هم حرفى داشته باشم، نمىتوانم صريح و با آرامش بيان كنم و مجبور مىشوم در گوشهاى ساكت بنشينم و فقط به صحبتهاى ديگران گوش داده، جواب آرى يا نه بگويم. اين سكوت بيش از حد باعث نارضايتى و ناراحتى طرف مقابل مىشود؛ زيرا به قول خودشان من يك فرد با حال نيستم. فرق من با كسى كه صحبتهايش روان است و به راحتى مىتواند در دل ديگران نفوذ كند و سخنان ارزشمند بگويد در چيست؟ چرا او با آرامش و راحتى نظرش را ابراز مىكند؛ ولى من با خجالت و احتياط....احساس مىكنم وقتى كسى بار اول با من برخورد مىكند، مرا بهتر از آنچه هستم مىبيند؛ ولى بعد از مدتى برخوردش دگرگون مىشود و حتى سعى مىكند خود را كنار بكشد.
در كلاس ديگر از استاد سؤالى نمىپرسم؛ چون فكر مىكنم سؤالم ريشه فكرى ندارد و ضعيف است. از سوى ديگر، هنگام پرسيدن آرامش روحى ندارم؛ به همين علت ارائه كنفرانس را قبول نمىكنم.
آيا مواردى كه ذكر كردم از مصاديق عدم اجتماعى بودن است؟ اصلاً انسان اجتماعى كيست؟ آيا يك انسان با حالت و خوش صحبت و شوخ طبع مىتواند جمعى را سرگرم صحبتهاى خود كند؟ نمىدانم مشكل چيست و راه درمان آن چگونه است. شايد به خاطر اين باشد كه خودم را نشناختهام يا شايد به خاطر عواملى باشد كه در گذشته بر من تأثير گذاشته است. آيا اين نظريه درست است كه مىگويند غالب افراد مذهبى گوشهگيرند و نمىتوانند اجتماعىباشد؟
پاسخ : در ابتدا لازم است توجهتان را به چند نكته روان شناختى جلب كنم:
1. برخى روان شناسان انسان را موجودى «زيستى، روانى، اجتماعى» مىدانند؛ ولى همه در اين نكته توافق نظر دارند كه يكى از ابعاد وجودى انسان بعد اجتماعى او است؛ به گونهاى كه گفتهاند انسان موجودى اجتماعى است. چنين موجودى بايد در بستر اجتماع با همنوعان خود زندگى كند. پس همانطور كه در ديگر ابعاد شناختى و زيستى از رشدى مناسب برخوردار مىشود، بعد اجتماعى انسان نيز لازم است به رشد و تكامل كافى برسد تا بتواند به تدريج در صحنههاى گوناگون با ديگران روابط مناسب داشته باشد؛ مهارتهاى اجتماعى را ياد بگيرد و در تكامل با همنوعان خود به يك رشد هماهنگ در تمام ابعاد وجودى خود دست يابد.
حال اگر به هر دليلى فرايند اجتماعى شدن و يادگيرى مهارتهاى ارتباطى با ديگران و اطرافيان به درستى تحقق پيدا نكند، فرد دچار اضطراب و فشارهاى روانى ناشى از آن مىشود و زمانى كه به صحنههاى متنوع و مختلف اجتماعى گام مىنهد، فشار و ناراحتى و كمرويى را بيشتر احساس مىكند. بنابراين، از همان ابتداى كودكى بايد به اين بعد مهم توجه كافى مبذول شود و خانوادهها، معلمان و مربيان براى رشد و شكوفايى كودك در زمينه اجتماعى شدن و ايجاد ارتباط با همسالان و ديگران از هيچ تلاشى دريغ نورزند. متأسفانه بعضى از خانوادهها يا معلمان و مربيان به دليل عدم آگاهى، نداشتن امكانات و قدرت چنين زمينهاى را براى كودك فراهم نمىكنند. در نتيجه رشد اجتماعى كودك به خوبى تحقق نمىيابد و وقتى فرد به صحنههاى بزرگتر اجتماعى گام مىنهد، احساس مىكند نمىتواند دوست بيابد، با همكلاسىهايش صميمى باشد، در مقابل جمع مطلبى بخواند يا كنفرانس ارائه دهد و... . بدين ترتيب، به رغم توان علمىاش، اظهار عجز مىكند و به تدريج گوشهگير مىشود.
2. انسانها همان طور كه، از نظر ويژگىهاى ظاهرى متفاوت آفريده مىشوند و هيچ دو فردى حتى دوقلوهاى همسان يكسان نيستند، از نظر خصوصيات شخصيتى و ويژگىهاى اخلاقى و رفتارى نيز تفاوتهاى بسيار دارند و هر فرد تحت تأثير عوامل وراثتى و محيطى تقريباً به شخصيتى منحصر به فرد و متمايز از ديگران تبديل مىشود. به همين سبب، روان شناسان بر تفاوتهاى فردى انسان تأكيد بسيار مىورزند. درونگرا و برونگرا بودن افراد نيز در شمار اين تفاوتها جاى دارد. هر يك از اين دو حالت كلى منشأ مجموعهاى از رفتارهاى ظاهرى مىشود و به فعاليتهاى ويژه مىانجامد. البته تا وقتى از حد اعتدال و سطح بهنجار خارج نشود، نمىتوان يكى از اين دو حالت كلى را غلط و ناصحيح خواند. بنابراين، انسان درونگرا تا وقتى گوشهگير، كمرو و بدون اعتماد به نفس نشود، برچسب نابهنجارى نخواهد خورد.
3. گاه افراد، به خاطر عدم اعتماد به نفس، نمىتوانند ارتباطهاى اجتماعىشان را توسعه دهند و به تدريج دچار خودكمبينى يا احساس كمترى مىشوند و در نتيجه احساس مىكنند نمىتوانند در روابط اجتماعى خود موفق باشند و انتظارات ديگران را در تعاملات اجتماعى برآورند.
بنابراين، مىتوان مشكلي را كه مطرح فرمودهايد نشان دهنده وجود نوعى اضطراب اجتماعى يا كمرويى و خجالت دانست.
براى درمان اين پديده مىتوان به راهكارهاى عملى زير توجه كرد. البته ضرورى است اين راهكارها به طور جدى و پىگير دنبال شود. در برخى موارد با مشاهده حضورى و مستمر همراه گردد.
الف) قبل از هر چيز، شناخت خود را از توانمندىها و نقاط قوت و خصوصيات مثبت خويش اصلاح كرده، گسترش دهيد و در نتيجه خود را مثبت ارزيابى كنيد.
ب) به تجارب تلخ و شكستهاى گذشته و نيز احساسات و تخيلات منفى درباره خود نينديشيد و بكوشيد آنها را از فضاى ذهنتان بيرون بريزيد.
ج) در انتخاب دوستان همدرسىها و هم اتاقىهاى خود دقت كنيد. بكوشيد با افراد بانشاط و اجتماعى بيشتر رفت و آمد كرده، و از نحوه برخورد و روابط اجتماعى آنها الگو بگيريد.
د) براى رسيدن به وضعيت مطلوب (ارائه كنفرانس) بايد از يك روشى تدريجى استفاده كنيد؛ يعنى ابتدا با طرح سؤال و ارائه مقاله به مرحلهاى برسيد كه با شهامت كافى به ارائه كنفرانس بپردازيد. طبيعى است مطالعه قبلى و تسلط نسبى بر محتواى علمى آن موضوع با ايجاد اعتماد به نفس براى پرسيدن به شما كمك خواهد كرد.
ه') اگر در ابتدا دچار اضطراب شديد، نبايد نگران شويد. تا به زمين نخوريد راه رفتن را نمىآموزيد.
جهت آگاهى بيشتر مىتوانيد به پيش شماره 5 پرسمان(صفحه 13ù12) و نيز پيش شماره 7(صفحه17ù16) يا كتاب روانشناسى كمرويى و روشهاى درمان نوشته دكتر غلامعلى افروز از انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى مراجعه كنيد.
اما اين كه آيا افراد مذهبى غالباً گوشهگيرند؟ در پاسخ بايد يادآور شد، يكى از ويژگىهاى مؤمنان «الف و مألوف بودن» است؛ يعنى مؤمنان بايد در روابط اجتماعىشان با ديگران الفت گيرند و چنان رفتار كنند كه ديگران با آنها الفت يابند و در پرتو حسن سلوك و رفتارشان به سوى ايمان جذب شوند. روايات اخلاقى نشان مىدهد، رهبران دينى ما و ائمه اطهار(ع) چقدر بر حسن خلق و داشتن روابط اجتماعى مثبت تأكيد مىورزيدند و پيروانشان را به صميميت با ديگران و تلاش براى حل مشكلات آنها سفارش مىكردند؛ براى مثال گفته شده: «H}المؤمن آلف مألوف يا المؤمن حزنه فى قلبه و بُشرُه فى وجهه»{H. از حضرت على(ع) نيز نقل شده است: H}«خالطوا الناس مخالطة ان عشتم حنوا اليكم و ان متّم بكوا عليكم؛{H چنان با مردم معاشرت كن كه در زمان حيات گرد شما بگردند و اگر مرديد، در غم از دست دادنتان بگريند.» اين روايات لزوم داشتن ارتباط اجتماعى فعال و با نشاط با ديگران را نشان مىدهد.
کد سوال : 1057
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : موفقيت چيست وراز موفقيتها کدام است ؟
پاسخ : T}موفقيت چيست؟{T
چرا همواره از انسانهاى خوشبخت مىپرسند: راز موفقيت شما چيست؟
بعضى از صاحب نظران معتقدند موفقيت مثلثى طلايى دارد؛ مثلثى كه سه ضلع آن عبارتند از:
1. نظم و آرامش
2. برنامه ريزى و دقت
3. سرعت عمل و زمانشناسى
پرموديترا مىنويسد:1 «حتى يك سازمان موفق امتداد سايه يك مدير موفق است.» در حقيقت هر انسانى ناخداى كشتى زندگى خويش است و زمانى موفق خواهد بود كه خوب بينديشد، خوب حركت كند، خوب با تغييرات سازگار شود، خوب برنامهريزى و خوب عمل كند.
ويلمام جيمز مىنويسد: «بزرگترين كشف نسل ما اين است كه انسان مىتواند با تغيير دادن نگرش خود زندگىاش را تغيير دهد.»
ما امروزه اغلب در شرايط شتاب هستيم و سعى داريم مسائل را حل كنيم؛ اما در واقع بر شدت آنها مىافزاييم. از آن جا كه همه چيز را مسأله مهم مىدانيم، از يك درام به سراغ درام ديگر مىرويم و بعد از مدتى به تدريج باور مىكنيم كه همه چيز مسأله بزرگى است. به اين مهم توجه نمىكنيم كه طرز برخورد ما با مسائل روى چگونگى حل آنها تأثير مىگذارد. ما بايد بياموزيم كه با مسائل راحتتر برخورد كنيم. اگر اين نكته را بياموزيم، مسائلى كه حل ناشدنى به نظر مىرسند راحتتر و بىاهميتتر به نظر خواهند رسيد و حتى مسائل بزرگتر و به راستى استرسآميز به قدر سابق انسان را ناراحت نمىكنند.
خوشبختانه به گونهاى ديگر نيز مىتوان با زندگى روبه رو گشت؛ روشى ملايمتر كه زندگى را سادهتر و اشخاص را سازگارتر مىسازد. لازمه اين زندگى راحتتر و ملايمتر اين است كه عادتهاى كهنه را با واكنشهاى جديد عوض كنيم. عادات جديدتر سبب مىشوند زندگى رضايت بخشتر و سرشارترى داشته باشيم.
T}سه ركن ضرورى:{T
برخى از صاحب نظران، مانند«گواين»، معتقدند سه عنصر يا ركن ضرورى در درون ما وجود دارد كه در هر وضعيتى، تجسم خلاقيت و موفقيت را رقم مىزنند. اين عناصر عبارتند از:
1. آرزوها
آرزوها و خواستن مقدمه باور است و بايد از دل و جان باشد. انسانى كه آرزوهاى معقول دارد، به مرحله آفرينش دست خواهد يافت. منظور از آرزو احساس روشن و نيرومند است نه خواستن از سر اعتياد و حرص و تملك. گاه، در خصوص بعضى مسائل، از خود بپرسيد: «آيا حقيقتاً از صميم قلب مىخواهم اين هدف محقق شود؟» آرزوها موتور حركتند. اين موتور، موتورهاى ذهنى را به تكاپو و توقفها را به تلاطم در مىآورد. هر چه آرزوها معقولتر باشند، درجه تحققشان بالاتر مىرود.
2. باور
ايمان انتظارى مطمئن است؛ هر چه بيشتر به هدف برگزيده خود و امكان حصول آن اعتقاد داشته باشيد؛ يقين بيشترى احساس خواهيد كرد. همواره از خود بپرسيد: آيا باور قلبى دارم كه اين هدف مىتواند وجود داشته باشد؟
آيا باورم اين است كه حصول و تحقق آن براى من ممكن است؟
وقتى باورمندى به موفقيت بالا باشد، انسان از مواهب زير برخوردار مىگردد:
الف) نوع نگاهش به زندگى مثبت مىشود.
ب) حركت، فعاليت و تلاش خود را با برنامه ريزى توأم مىكند.
ج) در تكرار شكستهاى جزئى حل نمىشود.
د) همواره براى توفيقات بيشتر فعاليت مىكند.
چنانچه آدمى اميال و آرزوهاى خود را مرده تلقى كند و خود را در كل عالم بىستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمىرسد و همواره در باور منفى غوطهور خواهد شد. برخى از اشخاص فرياد مىزنند «من در انتظار بدترين حوادث هستم» يا فرياد مىزنند و باور دارند كه: «باز هم بدترينها در راه است.»
بديهى است انسان همان گونه مىزيد كه باور دارد. قبول شكست پياپى و ايمان به اضمحلال وجود و عدم انديشه در مراحل موفقيت آدمى را بىخاصيت مىكند و انسان در تخريب خود تسليم مىشود. اين افراد عملاً بدترين و غير منتظرهترين حوادث را به خود مىخوانند. بنابراين، بايد در آغاز انديشه خود را دگرگون كنند. وقتى فرد عادت كند پيوسته باختها، شكستها، فقدانها، كينهها، دشمنىها و اتفاقات ناگوار را پيشاپيش خود فراخواند؛ ديگر به سمت موفقيتها و كاميابىها و خوشبختىها و بركات جهت نمىيابد. پس كارى كنيد تا موفقيت را به مرحله باور برسانيد و چيزى بپنداريد كه شما منتظرش هستيد؛ زيرا ايمان فعال، شعور نيمه هوشيار را تخريب مىكند.
باورهاى مثبت عامل هدايتگر انسان به سمت موفقيت است و انسان موفقيت جو موفقيت ساز مىشود. گويا دستانى نامرئى به سمت او دراز مىشوند تا وى را يارى دهند. چنين انسانى، داراى نظم، برنامه ريزى و فرصتشناسى مىشود.
باورهاى منفى نيز به اندازه باورهاى مثبت قدرت دارند؛ اما تأثير منفى مىگذارند. گاه يك باور منفى يقينى تركشهاى خود را در سرتاسر زندگى يك فرد رها مىسازد. نبايد فراموش كرد كه باور داشتن به چيزى سبب مىشود آن چيز تجلى كند.
T}قانون تداركات{T
قانون تداركات مىگويد:
اولاً، انسان نياز دارد برنامههاى كوتاه مدت، ميان مدت و دراز مدت داشته باشد.
ثانياً، انسان بايد و حتماًبراى روز مبادا تداركات منطقى و معقول داشته باشد؛ اما اگر شما خود را براى چيزى كه از آن مىترسيد يا به آن احتياج نداريد، آماده كنيد، همان را به سوى خود جذب خواهيد كرد. حضرت داوود مىفرمايد: «معمولاً آن چه مىترسيم بر سرمان خواهد آمد.»
ما عموماً در اطرافمان مىشنويم: «من بايد پولى براى هنگام بيمارى كنار گذارم.» بدين ترتيب، به طور مُصمم فرد، بيمارى خود را تدارك مىبيند. گروهى مىگويند: «من براى روزهاى سخت پولى كنار مىگذارم.» اين افراد درباره روزهاى سخت و بىچيزى به مرحله باور و شايد يقين رسيدهاند و به طور حتم روزهاى سخت خواهند داشت؛ چون منتظر لحظه بسيار ناگوارند. البته انبارهاى غله هر فرد بايد پر باشد و از حساب مالى مطمئن و ارزشمند بهره برد؛ ولى بايد آگاه بود و درست پيش رفت. موفقيتهايى كه به خاطر ترس آرزو شود، نوعى شكست پنهان يا ترس وحشتناك از شكست بزرگ است. موفقيت را به خاطر توفيق و براى اعتماد به نفس و به خاطر باورمندى خويش آرزو كنيد. نيچه مىگويد: انسان چگونهاى است كه مىتواند با هر چرايى بسازد. به شرطى كه باور داشته باشد.
3. پذيرش
آدمى بايد مشتاق پذيرفتن و داشتن چيزى باشد كه جوياى آن است. گاه بىآن كه هدفى را بخواهيم، دنبال مىكنيم؛ تنها به اين دليل كه از فرايند دنبال كردن يك امر يا رويداد لذت مىبريم. همواره بايد از خود پرسيد: «آيا به راستى مىخواهم اين را به طور كامل داشته باشم؟»
مجموع سه ركن آرزو، باور و پذيرش را نيت مىناميم. بايد به خاطر سپرد:
الف) هر گاه نيت فرد براى آفريدن چيزى كامل شود، مرزهاى موجود را در هم مىشكند.
ب) هر گاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد كامل داشته باشد، براى انجام هر كارى توانايى دارد؛ به قول دكتر شريعتى وقتى عشق فرمان مىدهد، محال سر تسليم فرود مىآورد.
ج) هر گاه كاملاً مشتاق و باورمند به سمت كارى حركت كرديد، آن را انجام شده تلقى كنيد. در روايات داريم: H}«الاعمال بالنيات{H؛ كارها با نيتها تحقق مىيابند.»
د) هر گاه نيت شما روشنتر و نيرومندتر باشد، تجسّم خلاّق شما سريعتر و آسانتر به ثمر خواهد رسيد.
T}تمرين پالايشگرى{T
يكى از تمرينات معروفى كه روان شناسان بر آن تأكيد مىورزند، پالايش افكار است كه آغاز راه برنامه ريزى موفقيت به شمار مىآيد؛ زيرا: قدرتمندترين كارى كه براى عوض كردن دنيا مىتوانيد انجام دهيد، عوض كردن اعتقاداتتان درباره ماهيت زندگى و مردم و واقعيات، تبديل اين باور به اعتقادات مثبتتر و عمل طبق آن است.
پس اگر در رسيدن به هدفى دچار مشكل هستيد و خود را ناموفق مىپنداريد يا احساس مىكنيد در درونتان مقاومتى وجود دارد كه نمىگذارد به هدف برسيد، تمرين پالايشگرى زير را انجام دهيد:
يك صفحه كاغذ برداريد و بالاى آن بنويسيد: افكار زير علت ناتوانى من در رسيدن به هدف است. آن گاه آن چه به ذهنتان مىآيد فهرست كنيد. مدت زمان طولانى به هر جمله فكر نكنيد و زيادى آن را جدى نگيريد. فوراً حدود 20 يا 30 مورد را - حتى اگر احمقانه و بچگانه مىنمايد - بنويسيد؛ براى مثال مىتوانيد موارد زير را يادداشت كنيد:
1. خيلى تنبل هستم.
2. خودم را كوچكتر از تصور ديگران مىبينم.
3. پول كافى ندارم.
4. قبلاً امتحان كردهام و اثر نكرده است.
5. مادرم گفته نمىتوانم.
6. نمىخواهم.
7. خيلى سخت است.
8. مىترسم.
9. شاد نيستم.
10. در دنيا و اين آسمان يك ستاره ندارم.
11. بدبختترين آدمم.
اكنون چند دقيقه آرام بنشينيد و ببينيد كدام يك از مواردى كه نوشتهايد به راستى حقيقت دارند و تا چه اندازه به آنها اعتقاد داريد. بدين ترتيب، در مىيابيد چه نوع محدوديتهايى را بر خود و جهانتان تحميل كردهايد. هر گاه احساس كرديد بسيارى از اين موارد وهمىاند، فهرست را پاره كنيد و دور بيندازيد. اين نشان مىدهد:
الف) مواردى كه نوشتيد نبايد در زندگيتان اقتدار داشته باشند.
ب) ايمان به هدف فراسوى باورهاى غلط است.
ج) حقيقت وجود خود و توان شما بسيار فراتر از وضع موجود است.
T}باورهاى موفقيت{T
اگر بعد از تمرين پالايشگرى آرام بنشينيد و بياساييد و چند عبارت تأكيدى مثبت و باز و سازنده را جانشين باورهاى بسته و منقبض و محدود كننده خود سازيد، گامى بلند به سمت موفقيت برخواهيد داشت و در حقيقت به سمت برنامه ريزى موفقيت پنجرهاى خواهيد گشود. عبارات تأكيدى زير در اين زمينه سودمند است:
اكنون همه گذشته را به طور كامل رها مىكنم. من آزادم!
اكنون هر گونه اعتقاد منفى و محدود كننده را نابود مىكنم. اين گونه باورها بر من اقتدارى ندارند.
اكنون همه را مىبخشم و رها مىكنم.
من مىتوانم شاد و خوشبخت و سعادتمند باشم.
اكنون هر چه احساس گناه، ترس و خشم و غضب و نفرت و انزجار است، دور مىريزم. من آزاد، روشن و شفاف و پر از انرژىام.
من از موفقيت لبريزم.
من همنام بعضى پيامبرانم. نام ديگر من مانند نام دانيال پيامبر است؛ زيرا دانيال يعنى «خدا نگهدار من است.»
من خود را موفق مىدانم.
همه موانعى كه بر سر راه بيان كامل و كامروايى زندگى من وجود دارند، بر خواهم داشت.
دنيا بسيار زيبا و دوست داشتنى است.
كائنات از وفور نعمت لبريز است و همواره خدا روزى رسان است.
همه را عفو مىكنم و مىبخشم.
من از خوبى و نيكى و خدمت و توفيق آكندهام.
من خدا را به روشنى ستارگان در دل زيباى شبانه آسمان احساس مىكنم.
من با خدا هستم و خدا با من است. پس من تماماً موفقيت هستم.
T}تجسم موفقيت{T
تجسم موفقيت تنها يك فن يا تلقين نيست؛ مقامى از دل آگاهى است كه از خزانه غيب صادر مىشود؛ اما شرايطى دارد. نخستين شرط آن نيّت است كه با سه عنصر «آرزو، باور و پذيرش» تعريف شد. در پرتو تجسم موفقيت، انسان به جايگاهى رفيع نائل مىشود و در مىيابد كه خود آفريدگار بىوقفه عالم خويش است. تجسم موفقيت و ايمان به آن سبب مىشود ميان ما و خدا جدايى يا فاصلهاى احساس نكنيم. ما تجلى خدا هستيم و همه هستى در وجود ما است، ما در باطن خود صاحب همه چيز هستيم. تجلى از طريق تجسم موفقيت يعنى فرايند دريافت و ادراك اين حقيقت و مرئى ساختن قدرت الاهى وجودمان در عرصههاى زندگى.
جالب اين كه همه ما در ژرفاى دل خود از غايت برتر خويش باخبريم. همه ما مىدانيم در وجود ما قدرتهايى نهفته است كه اگر به كار افتد، جهان ما دگرگون مىشود. بسيارى از ما سالها است با موتورهاى خاموش و بدون برنامه و خطى زندگى كردهايم، در حالى كه 90 درصد ما مىدانيم قدرتهاى زيادى در درون ما به وديعه گذاشته شده است. اين داستان شايد براى بسيارى از ما به شيوههاى گوناگون روى داده است. يكى از دوستان تعريف مىكرد:
روزى يك كش محكم پول را به دست گرفته بودم تا با انگشتان دو نيم كنم. ابتدا آن را دور دو انگشت سبابه پيچاندم و با دو دست كشيدم؛ اما پاره نشد. سپس با چهار انگشت هر دو دست آن را كشيدم؛ ولى پاره نشد. سپس محكم با تمام انگشتان و كف دست آن را از دو طرف كشيدم؛ اما پاره نشد. چون احساس مىكردم كسى مرا نمىبيند، پاهاى خود را دراز كردم، يك طرف كش را به انگشت پا قلاب كردم و با دو دست آن را كشيدم؛ ولى پاره نشد. متحير، مأيوس و ورشكسته حلقه كش را بيرون آوردم. برادرم كه مرا زير نظر داشت، فاتحانه به ميدان آمد و گفت: فلانى تو هميشه ناتوانى، اصلاً بىعرضهاى، اين كش را به يك كودك 6 ساله بده تا با دو انگشت قطع كند و... . در يك لحظه غيرتى شدم، نيرويى عجيب در درونم فوران كرد و حلقه كش را با دو انگشت سبابه و با كمترين فشار پاره كردم.
راز اين موفقيت آشكار است. انسان براى موفقيت در هر كارى به مثلث باور، ايمان و تلاش نياز دارد. اين جمله معروف ارشميدس، رياضى دان بزرگ يونان، را هرگز نبايد فراموش كنيم:
«اهرمى از ايمان و باور به من دهيد، تا من بدون محاسبات رياضى زمين را جابه جا كنم.»
ترديدهاى گذشته، ترسهاى قديمى، تلقينهاى اطرافيان، ترمزهاى فكرى، توقفها و سكونهاى كهنه كه اطراف ما را احاطه كردهاند، درهاى موفقيت را به روى ما بستهاند. قفلهاى مذكور را نمىتوان شكست. اين قفلها بايد گشوده شوند؛ چون گاه شكستن قفل به ساختمان زيباى موفقيت آسيب مىرساند. پس بايد كليدها را يافت و قفلها را گشود.
T}كليدهاى موفقيت{T
1. برنامه ريزى: برنامهريزى براى موفقيت برج مراقبت پيشروى به سمت اهداف است.
2. خودباورى: اساس ايمان خودباورى است. انسان خودباور به توان خويش ايمان دارد و ايمان انتظارى مطمئن است.
3. حركت: خروج از سكون و عدم توقف ضامن موفقيت است؛ اما حركتى كه حساب شده و طبق برنامه باشد.
4. جرأت: عدم هراس و اين پا و آن پا كردن و حتى پذيرش شكستها اساس موفقيت است.
5. خودتشويقى: خود تشويقى به معناى خود شيفتگى نيست. انسان گاه نياز دارد فهرست موفقيتهاى خود را تنظيم كند و حتى به بعضى تقدير نامهها و سپاسنامهها چشم بيندازد تا باور كند دوباره مىتواند موفقيتى جديد به وجود آورد.
انسان براى موفقيت بايد بلند نظر باشد و از بلند پروازى معقول نهراسد. بايد به جاى غرق شدن در نهرهاى كوچك به سمت درياهاى موفقيت حركت كرد؛ از جويبار حقيرى كه به چالهاى مىريزد، هيچ كس مرواريد صيد نخواهد كرد. شاهين موفقيت در افقها و بلندىها است و مرواريد توفيق در اقيانوسها. بايد بلند نظر و بلند پرواز و غواص بحرهاى بىكران بود و باور داشت كه دستان خداوند همواره به سمت انسانهاى جوياى موفقيت گشوده است؛ به قول شاعر: ما از خدا گم شدهايم او به جست و جو است.
V}منابع
1. جامع احاديث الشيعه.
2. درى مخفى به روى موفقيت، فلورانس اسكاول شاين، ترجمه شهلا المعى.
3. جادوى مديريت، پرموديترا و ديپاك ماهندرو، ترجمه مهدى قراچه داغى.
4. تجسم خلاق، شاگتى گواين، ترجمه گيتى خوشدل. {V
کد سوال : 1058
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا زندگى در اين دنيا هدفدار است؟آيا امكان وجود چند هدف به عنوان غايت اين جهان قابل تصور است يا اينكه فقط يك هدف نهايى وجود دارد و ساير مواردى كه هدف معرفى مىشوند، اهداف ميان مدّت و حتّى اهداف دروغين و كاذبند؟هدفى كه خداوند متعال براى عالميان قرار داده است، چيست؟
براى رسيدن به اين هدف بايد چه راهى را و چگونه طى كرد؟ آيا يك راه وجود دارد و يا طرق مختلف؟
راهبر و راهنماى اين راه كيست و از سوى چه كسى تعيين مىشود؟ آيا اصلاً راهنما لازم است؟لطفاً پاسخ مستدل و منطقى و قانع كننده بدهيد نه پاسخ تقليدى يا ارجاعى به فطرت!
پاسخ : يكى از مباحث كهن و مهم علوم انسانى بحث «هدفگذارى» است. آيا نظام هستى هدفدار است؟ آيا امكان وجود چند هدف، به عنوان غايت اين جهان، قابل تصور است يا اينكه فقط يك هدف نهايى وجود دارد و ساير مواردى كه به عنوان هدف معرفى مىشوند اهداف ناقص يا كاذبند؟
تمام تلاشهاى مادى و معنوى انسان در راستاى هدف صورت مىگيرد و مهمترين مسألهاى كه امروزه در علوم مختلف (فلسفه و كلام و مديريت و اخلاق و عرفان) مطرح است، هدفشناسى است. عدهاى هدف جهان و انسان را در لذتپرستى و تمايلات نفسانى و خلق و خوى استبدادى خلاصه مىكنند و انسان را به شكستن تمام مرزهاى اخلاقى فرا مىخوانند. نيچه مىگويد: خود را بايد خواست و خويش را بايد پرستيد ضعيف و ناتوان را بايد رها كرد تا از ميان برود و سربار قدرتمندان نشود. انسان برتر كسى است كه مقتدر باشد و با قدرت، هواها و تمايلات خويش را برآورد، همواره خوش باشد، خود را خداوند بداند ]![ و هر مانعى را بدون هراس از طريق كاميابى خويش بردارد، گرچه با توسل به جنگ باشد.1
عدهاى ديگر از دانشيان، لذتپرستى و حيوانى زيستن را جهت مخالف هدف تحليل مىكنند و هدفمندى انسان را در اتصاف به فضيلتهاى اخلاقى و كرامتهاى انسانى و آزادى و رهايى از اسارت نفس مىدانند. اسپينوزا مىگويد: «آنان كه آزادى و قدرت را در پيروى از هواهاى نفس مىپندارند و فضائل اخلاقى را قيد و بند مىشمارند از اين نكته غافلند كه پيروى از هواى نفس مايه اسارت و بندگى است.»2
ارسطو، هدف انسان را در اطاعت از عقل و براهين عقلانى تحليل مىكند و راه رسيدن انسان به فضيلتهاى اخلاقى را پيروى از عقل مىداند: «روح انسان داراى دو جنبه است: عقلانى و غيرعقلانى. عقلانى جنبه انسانيت است. غيرعقلانى هم دو جنبه دارد: يكى نفس نباتى يعنى قوه ناميه و ديگرى غرائز. تمايلات غريزى آدمى را به عمل وامىدارد. اگر اعمال او با توافق جنبه عقلانى اجرا شود، فضيلت است. اين نوع فضيلت را فضيلت انسانى يا اخلاقى مىگوييم.».3
از ديدگاه اسلام، زندگى در اين دنيا هدفدار است و هدف غايى آفرينش انسان، معرفت و عبوديت و بندگى خدا است. خداوند در قرآن مىفرمايد: A}«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ؛{AM} جن و انسان را نيافريدم مگر براى عبوديت و بندگى خودم».{M4
براى رسيدن به اين هدف بايد نخست وظايف و تكاليف الاهى را شناخت. آنگاه به انجام واجبات و ترك محرمات پرداخت و گناه را در حوزه اعتقاد و عمل ترك كرد. در اين مسير، مىتوان از عقل بهره برد. خداوند در حديث معراج به نبى اكرم(ص) مىفرمايد: H}«يا احمد استعمل عقلك قبل ان يذهب فمن استعمل عقله لايخطىء و لايطغى؛{H اى محمد، عقل خود را به كار انداز قبل از اينكه از دستت برود. پس كسى كه از عقل خود استفاده برد، خطا و طغيان نمىكند».5
يعنى انسان تا از عقل بهره مىبرد حدود را مىشناسد و رعايت مىكند و در نتيجه در تشخيص خطا نكرده، در عمل نيز طغيان نمىكند؛ اما وقتى عقلش كنار رفت، شهوت يا غضب غالب مىشود و از حدود تجاوز مىكند.
T}هدفدارى آفرينش{T
براى درك هدفدارى آفرينش و احساس لذت در شناخت تكاليف و انجام وظايف الاهى، بايد نخست نگرش خود به جهان خلقت را توحيدى كنيم. يكى از ويژگىهاى عصر گذشته، بدبينى به زندگى و جهان هستى بود. در عصر جديد، بدبينى از پوچى و پوچگرايى سر درآورده است. خودكشىها، به شوخى گرفتن زندگى، در اسارت اين و آن ماندن، پايمال كردن ارزشهاى انسانى، تجاوز از كمالات انسانى و بالاخره غفلت از مسائل معنوى و حالات مذهبى و كنار گذاشتن آداب حضور و عبوديت از نشانههاى پوچگرايى است.
امروزه ثابت شده است كه پوچگراها آشفتگى درون خود را دليل پوچ بودن عالم هستى دانستهاند. در حالى كه انسان به طور فطرى به معنويت و توحيد و عبوديت خدا نيازمند است. كنار گذاشتن خدا از زندگى، پيامدهايى وخيم دارد؛ مانند:
1. غربت انسان در نظام هستى
2. افتادن در مرداب رذائل و پستىها
3. تنهايى و واماندگى
4. احساس پوچى و بىهويتى
5. افسردگى و اضطراب
مهمترين هدفى كه خداوند براى آدميان قرار داده است، شناخت خداو پايبندى به فرهنگ عبوديت و بندگى او است. بايد دانست معرفت خدا، آشنايى با سيره پيامبر و امامان(ع)، انجام واجبات و ترك محرمات چنان نشاط روحى و اعتدال رفتارى به ارمغان مىآورد كه انسان تمام نظام هستى را روشمند و زيبا مىبيند و از هر گونه احساس افسردگى و پوچى و دوگانگى در رفتار دور مىماند؛ چنان كه سعدى گفته است:
P}به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست{E}عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست{P
و باباطاهر گفته است:
P}به صحرا بنگرم صحرا ته وينم{E}به دريا بنگرم دريا ته وينم{P
P}به هر جا بنگرم كوه و در و دشت{E}نشان از قامت رعناى ته وينم{P
V}1. لذت فلسفه، ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب.
2. سير حكمت در اروپا، محمدعلى فروغى، ج 2، ص 33.
3. همان، ج 1، ص 33. (با تلخيص و تصرف).
4. ذاريات)51(: آيه 56.
5. ارشاد القلوب، ديلمى، ج 1، باب 54، ص 201.{V
کد سوال : 1059
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا عشق يك سويه معنى دارد يا خير؟ اگر جواب مثبت است، مىپرسم چطور مىشود انسان مدّتها در دام عشق يكى - حالا فرض كنيد جنس مخالف مخصوصاً - گرفتار مىشود و اين عشق يا احساس تا چند وقت مىتواند دوام داشته باشد؟ آخر بنده مشكلى كه دارم اين است كه ناخواسته به كسى علاقهمند شدهام و اين به اختيار نبوده است. بنده سعى كردم از ملاقات با آن فرد اجتناب كنم تا اين احساس برود، امّا گاه چنان مرا به سوى خود متوجه مىكند كه حس مىكنم كششى هست و وقتى نيست، راحت هستم. البتّه از ارديبهشت ماه ايشان را نديدهام؛ امّا همچنان بيشتر وقتها ذهن مرا مشغول مىكند و حتّى به خوابم مىآيد. در ضمن آن موقع كه ايشان را مىديدم تنها سلام بود و احوال پرسى و بس. سؤالات من از وى در مورد درس بود و هيچ حرفى يا چيز ديگرى در ميان نبود. او استاد بنده بود و به دليل درسهاى زيادى كه داشتم ناچار بودم از وى سؤآل كنم. مدتى خواستم سؤال نكنم، ديدم از درس عقب مىمانم.
پاسخ : هنگامى كه انسان به مرحله بلوغ يعنى نوجوانى و جوانى رسيد، به صورت طبيعى هورمونهاى مربوط به جنس مخالف در او ترشح مىشود. اين امرى طبيعى است درست مانند تشنگى و گرسنگى كه در همه موجودات زنده وجود دارد. غريزه جنسى نيز چنين حالتى دارد و در سنين نوجوانى و جوانى به اوج مىرسد. يكى از پشتوانههاى اساسى و مهم علاقه به جنس مخالف همين غرائز است. همان طور كه تشنگى و گرسنگى را بايد مهار و از راه صحيح و مشروع ارضا كرد، غريزه جنسى را نيز بايد مهار و در مواقع مقتضى از راه صحيح و مشروع يعنى ازدواج ارضا كرد. در غير اين صورت، مشكلات اخلاقى جدى براى انسان به وجود مىآورد و حتى به سقوط و نابودىاش مىانجامد. بنابراين، اين علاقهها امرى طبيعى است؛ ولى بايد با رعايت نكات زير مهار گردد تا در زمان مناسب در ازدواج و زندگى آينده انسان هزينه شود.
1- نگاههاى خود را به صورت كامل كنترل كنيد؛ زيرا هر نگاهى مىتواند مشكل آفرين باشد. خداوند متعال زنان و مردان مؤمن را از نگاه به نامحرم منع كرده است.
2- سعى كنيد به هيچ وجه به بدن، به ويژه صورت و چشمان جنس مخالف، نگاه نكنيد. اين نگاهها، حتى اگر در آغاز به قصد لذت نباشد، مقدمه آن را فراهم مىكند و به تكرار و استمرار مىانجامد.
3- از حرف زدن با جنس مخالف، جز در مواقع ضرورى جداً اجتناب كنيد و هنگام ضرورت، رعايت نكات 1و2 الزامى است.
4- با كنترل نگاه، دل خود را نيز كنترل كنيد.
P}زدست ديده و دل هر دو فرياد{E}كه هر چه ديده بيند دل كند ياد {P
P}بسازم خنجرى نيشش ز فولاد{E}زنم بر ديده تا دل گردد آزاد{P
5- در برخورد با جنس مخالف گرم نگيريد و بيش از حد ضرورت صحبت نكنيد.
براى زدودن علاقهاى كه به آن فرد پيدا كردهايد، راهكارهاى زير مناسب است:
1- سعى كنيد هر گاه فكر او به ذهن شما خطور كرد، خودتان را به كار فكرى ديگرى مانند مطالعه مشغول سازيد.
2- تا آن جا كه امكان دارد در تنهايى قرار نگيريد؛ زيرا اين فكر هنگام تنهايى بيشتر شما را آزار مىدهد.
3- به خود تلقين كنيد كه «من نبايد به فردى كه از تمايل او بىخبرم و چه بسا به ديگرى تمايل داشته باشد، علاقه داشته باشم».
4- به نامشروع بودن اين علاقهها و نگاهها توجه كافى داشته باشيد و بدانيد اگر اين علاقهها را كنترل نكنيد، در زندگى آينده خود دچار مشكل خواهيد شد.
5- به خود تلقين كنيد: من نبايد علاقه و انرژى عاطفىام را روى فردى هزينه كنم كه تصميم ندارد با من ازدواج كند. بايد علاقهام را براى زندگى آيندهام حفظ كنم.
6- با توجه و تمركز روى مسائل معنوى به ويژه نماز و شركت در مراسم مذهبى به خود آرامش دهيد.
7- در اولين فرصت، اگر فرد مناسبى از شما خواستگارى كرد، ازدواج كنيد و تمام عواطف و علاقه خود را در جهت صحيح هزينه كنيد.
8- سعى كنيد با مطالعه درباره خداوند و اهل بيت محبت به خداوند و اوليايش را در خود تقويت كنيد. كمال واقعى انسان با عشق به معنويت تأمين مىشود.
کد سوال : 1060
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه من دانشجو خودم باشم؟ واقعاً اين مسأله برايم معضل بزرگى شده است. لطفاً كتابى، نوشتهاى و... كه بتواند مرا راهنمايى كند، معرفى فرماييد. از وقتى وارد دانشگاه شدم، محيط مرا از خودم گرفته است و الان به جايى رسيدهام كه ديگر خسته شدهام، خواهشمندم راهنمايىام كنيد.
پاسخ : خودشناسى ارزشمندترين شناختها است و به خداشناسى مىانجامد. در روايتى از اميرمؤمنان(ع) آمده است:H} «معرفة النفس انفع المعارف»{H. در اين زمينه به دو نوع مطالعه نياز است:
الف) مطالعه علمى: درباره خودشناسى نوعى و به تعبير ديگر «انسانشناسى» است. بهترين سخن در اين باره در قرآن مجيد و احاديث پيشوايان مكتب يافت مىشود.
ب) مطالعه عينى: يعنى تفكر و تأمل در وجود خويشتن، شناخت معايب و محاسبه نفس خويش. يقيناً هر چه آدمى بيشتر در خود فرو رود و به اخلاق و كردار خود بينديشد، بيشتر خود را خواهد شناخت. انسان بايد چون طبيبى حاذق بيمارىهاى نفس خويش را دريابد و با مهارت و جدّيت به درمان آن بپردازد. اين گونه خودشناسى اساسىترين ركن خودسازى و عروج به مقامات بلند معنوى است؛ زيرا كسى كه فاقد آن باشد، عمرى در غفلت و بى خبرى به سر مىبرد و چه بسا با صفات زشت به سراى آخرت مىشتابد. در اين گستره كتابهاى اخلاقى مىتواند راهنماى انسان باشد.
در مورد محيط و اطرفيان: مسلماً حفظ ايمان و ارزشهاى آن در محيط نامساعد بسى دشوار است؛ ولى ارزش افزونتر دارد. خداوند در آيه 11 سوره «تحريم» آسيه، همسر فرعون، را مثال و نمونه مىآورد. او از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت: خدايا، من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم. تو خانهاى در بهشت برايم بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش. حفظ ارزشها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست؛ هنر آن است كه در تند باد ضد ارزشها، ارزشها مطرح شود. بنابراين، سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه، ايمان خود را حفظ و تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و كتابهاى سودمند ديگر و نيز شركت در محافل دينى غفلت نكنيد.
در مسير تحول و رشد انسان، دوره جوانى از اهميت ويژه برخوردار است. در اين دوره، دو موضوع رشد هويت و رشد استقلال كه در پرتو رشد فكرى و شناختى شكل مىگيرد، اهميت بيشتر دارد. جوان مىخواهد درباره فعاليتها و نيز آينده خود مستقلاً تصميم بگيرد. رشد حسّ استقلال در جوانى حاكى از رشد اصيلترين ابعاد انسانى يعنى نيروى اختيار است و با شكلگيرى و رشد آن در اين دوره، فصلى جديد در شخصيت جوان آغاز مىشود. او در پى آن است به سوى خود پيروى و ادراك كنترل رفتار خويش حركت كند و به تدريج توان كنترل خود را به دست آورد. بنابراين، جوان بايد با استفاده از شناخت صحيح خود و اهدافش و با تكيه بر اختيار و رشد استقلال كه خداوند به او عطا فرموده، راه خويش را بشناسد و انتخاب كند. بدين وسيله مىتواند پيروزمندانه بحران هويت را پشت سر نهد؛ زيرا موضوع مهم در رشد جوان «هويت» است. پرسش هايى چون: من كيستم، كجا مىروم، چه هدفى را بايد دنبال كنم، چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنم، در سالهاى جوانى به پاسخ نيازمندند. اين پرسشها همگى در زمينه رشد هويّت مطرح است. براى اين كه جوان هويت خود را بيابد و بحران هويت را به خوبى پشت سر گذارد، بايد نخست آن را تجربه كند و دركى صحيح به دست آورد؛ يعنى اين مسأله برايش مطرح شود و تعهدى كه بتواند با آن به موفقيت برسد، در خود به وجود آورد. در واقع جوان پس از رو به روشدن با اين بحران شناختى، به سوى يافتن حقايق جهان هستى مىرود و رفتار و كردارى مناسب با آن مىجويد. به طور كلى مىتوان اين مرحله را زمان جست و جو براى جهان بينى صحيح به منظور راه يافتن به اهداف زندگى دانست. بنابراين، براى بيرون آمدن از اين سردرگمى و يافتن «من» گمشده خويش و رهايى از احساس كسالت و خستگى توجه به نكات زير سودمند مىنمايد:
الف) بيشتر مطالعه كنيد
مطالعات خويش درباره حقايق جهان هستى و انسان را گسترش و تعميق بخشيد و از طريق خودشناسى كه ارزشمندترين شناختها است، به شناخت حقايق جهان و خالق هستى راه يابيد.
مىتوانيد از كتب زير كمك بگيريد:
1. انسان و ايمان (شهيد مطهرى)
2. انسان در قرآن (شهيد مطهرى)
3. انسانشناسى (محمود رجبى)
4. خودشناسى براى خود سازى (محمد تقى مصباح)
ب) خود را هر چه بيشتر بشناسيد.
با تفكر و تأمل و احياناً مشورت با ديگران، استعدادها و توانمندىهاى فكرى و عملى خويش را شناسايى كنيد تا بتوانيد، «من واقعى» خويش را بهتر و بيشتر بشناسيد و به تصويرى واقعى از آنچه كه واقعاً هستيد، دست يابيد. در اين صورت، خواهيد توانست:
1. براى رسيدن به آرمانها و اهداف خويش و نيز كسب موفقيتهاى بيشتر در زندگى تحصيلى و شغلى به بهترين شكل از توانايىهاتان بهره گيريد.
2. جايگاه اجتماعى خود را بيابيد و در ايفاى نقش اجتماعى خويش موفقيت به دست آوريد.
ج) با افراد فكور، موفق، با تجربه و عاقل مشورت كنيد.
گاه انسان در مسير مطالعه و تفكر تحت تأثير عوامل و شرايط مختلف فرهنگى، اجتماعى، روانى و سياسى قرار مىگيرد و نمىتواند به نقطه نظر محكم و ثابتى دست يابد. در اين موقعيت، مشورت با افراد موفق و ره يافته كه تجارب فراوان اندوختهاند، بسيار مؤثر است. امير مؤمنان على(ع) مىفرمايد:H} «لامظاهرة كالمشاورة؛{H هيچ پشتيبانى چون مشاوره نيست.»
در پايان، ضمن آرزوى موفقيت، شما را به مطالعه دو كتاب زير دعوت مىكنم:
1. جوان و نيروى چهارم زندگى (دكتر محمدرضا شرفى)
2. جوان و بحران هويت (دكتر محمدرضا شرفى)