• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
کد سوال :
جستجو :
کد سوال : 1051
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه آينده‏اى مناسب را براى خود ترسيم كنيم؟
پاسخ : تقريباً همه انسان‏ها طالب آينده روشن و توأم با خوشبختى‏اند و در همين جهت تلاش مى‏كنند؛ گرچه ممكن است مصداق خوشبختى و سعادت نزد افراد متفاوت باشد. همه انسان‏ها داراى نوعى شناخت و مجموعه‏اى از باورهايند؛ به عبارت ديگر، نوع نگرش افراد به زندگى، خواسته‏هاى جهان بينى و ايدئولوژى آن‏ها است؛ يعنى هست و نيست‏ها و بايد و نبايدها. بنابراين، هر چه نگرش‏ها و بينش‏هاى انسان قوى‏تر باشد و از ساختار منطقى‏تر و سازمان يافته‏تر بهره برد، زندگى اش بارورتر و آينده‏اش بهتر است و هر چه ساختار فكرى و اعتقادى از انسجام كم‏تر برخوردار باشد، رفتار انسان غير منطقى‏تر و نابهنجارتر خواهد بود و در نتيجه آينده‏اش از افق‏هاى روشن دورتر. با توجه به آن‏چه بيان شد، رعايت راهكارهاى زير نقش بسيار مؤثرى در ترسيم آينده روشن خواهد داشت: T}1. واقع بينى{T انسان بايد، بر اساس واقعيت‏هاى موجود زندگى و امكانات و توانايى‏هايش، اهدافى براى خود در نظر بگيرد. يكى از مشكلات اساسى افراد، به ويژه جوانان، اين است كه ايده آل‏هاشان با واقعيت زندگى فاصله بسيار دارد. اين افراد معمولاً در ارزيابى‏هاى خود دچار نوعى افراط مى‏شوند و بيش‏تر بر اساس تخيلات زندگى مى‏كنند. در نتيجه اهدافشان با استعداد و توانمندى‏ها همخوانى ندارد، به اهداف خود نمى‏رسند و با گذشت زمان دچار نااميدى و سرخوردگى و نهايتاً افسردگى مى‏شوند؛ به گونه‏اى كه حتى نمى‏توانند از حداقل امكانات خود نيز استفاده كنند. بنابراين، يكى از رمزهاى موفقيت واقع نگرى و اجتناب از افراط و تفريط است. T}2. استفاده بهينه از وقت و امكانات{T با در نظر گرفتن واقعيت‏هاى زندگى، بايد با برنامه‏ريزى صحيحى امكان بيش‏ترين بهره‏ورى از فرصت‏ها و امكانات را فراهم آورد. لازمه استفاده از فرصت‏ها و امكانات شناسايى آن‏ها است؛ يعنى هر كس ابتدا بايد فرصت‏هاى مفيد و امكانات و توانمندى‏هاى خود را شناسايى كند ودر مرحله بعد، با تلاش و پشتكار از اين سرمايه‏ها بهره گيرد؛ مثلاً ورود به دانشگاه و قرار گرفتن در كسوت دانشجويى فرصتى بسيار مهم است؛ چنان كه دوره جوانى خود از فرصت‏هاى بسيار ارزشمندى به شمار مى‏آيد. انسان واقع بين و فرصت شناس مى‏داند هميشه جوان نيست و هميشه فرصت بهره‏گيرى از دانشگاه برايش فراهم نمى‏شود. در نتيجه براى دستيابى به آينده‏اى روشن از اين فرصت استفاده مى‏كند؛ به مهم‏ترين وظيفه دانشجو، يعنى رشد علمى و معنوى، مى‏انديشد و از پرداختن به كارهاى جنبى و حاشيه‏اى مى‏پرهيزد. T}3. انتخاب دوستان خوب{T به تجربه ثابت شده است كه دوست، به ويژه در دوران نوجوانى و جوانى، در زندگى انسان نقش تعيين كننده دارد. بسيارى، به رغم امكانات فراوان، به سبب دوستان نامناسب از توانمندى‏ها و ظرفيت‏هاى خود بهره نمى‏گيرند و در سراشيبى سقوط فرو مى‏افتند. پسر حضرت نوح(ع) نمونه‏اى از اين افراد است كه قرآن داستانش را بيان كرده است. بر اساس آيات قرآن كريم، دوزخيان مى‏گويند:M}«كاش فلانى را دوست انتخاب نكرده بوديم»{M؛ يعنى جهنمى شدن خود را نتيجه دوستى با افراد نامناسب مى‏دانند. بنابراين، يكى از راه‏هاى دستيابى به موفقيت انتخاب دوستان مناسب يعنى مؤمن و تلاشگر و وظيفه‏شناس است. T}4. تعيين هدف يا اهداف{T مشخص بودن هدف يا اهداف در موفقيت انسان نقش مؤثر دارد؛ زيرا تعيين هدف: الف) موجب افزايش انگيزه مى‏شود و انگيزه موتور محرك انسان در فعاليت‏ها است. اگر انسان انگيزه قوى داشته باشد، بيش‏تر تلاش مى‏كند و در نتيجه سريع‏تر به اهداف خود دست مى‏يابد. ب) معيار ارزيابى كارها را فراهم مى‏آورد و انسان مى‏تواند خود را ارزيابى كند. ج) در تعيين جايگاه انسان سودمند است؛ يعنى انسان مى‏تواند دريابد چه مقدار از راهى را كه بايد طى كند، پيموده و چه مقدار باقى مانده است. 5. نهراسيدن از شكست‏ها زندگى فراز و نشيب‏هاى بسيار دارد و بيش‏تر انسان‏ها شكست را در زندگى تجربه مى‏كنند. عده‏اى با شكست خوردن زانوى غم بغل مى‏گيرند؛ خود را در بن بست مى‏يابند و دچار نااميدى مى‏شوند؛ ولى گروهى از شكست‏ها نمى‏هراسند و آن را سكوى پرش خود قرار مى‏دهند. براى رسيدن به آينده روشن، بايد از شكست‏ها درس آموخت و با شناسايى عوامل ناكامى، آن‏ها را از مسير زندگى حذف كرد. بنابراين، براى دستيابى به آينده‏اى روشن بايد واقع بين، هدفمند، با برنامه و داراى دوستان خوب بود و هرگز از شكست‏ها نهراسيد. البته، در كنار همه اين امور، توكل به پروردگار و اهتمام به امور معنوى ضرورت دارد؛ زيرا همه خوبيها در دست خداوند است و ياد او انسان را از اميد و آرامش سرشار مى‏سازد.
کد سوال : 1052
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چرا هر چه را دوست دارم و به دنبال آن مى‏روم در هنگام رسيدن، آن را از دست مى‏دهم؟ آيا ممكن است خدا از من ناراضى باشد؟
پاسخ : به دليل محدوديت درك انسان، پى بردن به اين كه چه چيزى سبب سعادت يا مايه خسران و بيچارگى او است آسان نيست. چه بسا چيزهايى مورد علاقه انسان است و به آن سخت دل بسته، ولى سرانجام بلاى جان و مايه اندوهش مى‏گردد؛ به گونه‏اى كه اگر از اول مى‏دانست، از آن نفرت داشت. از سوى ديگر، گاه امورى را ناخوشايند و ناگوار مى‏داند، ولى بعد از مدتى، درمى‏يابد برايش سودمند است. قرآن كريم بر اين حقيقت ريشه‏دار انگشت مى‏گذارد و مى‏فرمايد:A} «و عسى ان تكرهوا شيئاً و هو خير لكم و عسى ان تحبّوا شيئاً و هو شرّ لكم{A؛M} چه بسا چيزى را ناگوار بدانيد ولى در واقع مايه خير شما است و چه بسا به چيزى دل ببنديد كه در واقع برايتان زيانبار است.{M؛V}سوره بقره(2): 216{V پس در نگاه نخست انسان به خودى خود توان شناخت خوبى‏ها و بدى‏ها آن هم در سطح كلان را ندارد چرا كه نه تنها توان ديدن زواياى پنهان يك كار بلكه از آينده خود و آنچه را كه بدان دل بسته است، ندارد از اين رو حضرتعالى و اصولاً هر انسانى نمى‏تواند به سرعت به برداشتى دست يازد كه شما از آن به نارضايتى خدا نسبت به خود مطرح كرده‏ايد اگر شما به ژرفاى يك حادثه و يا پايان يك دوستى و يا رسيدن به يك آرزو آگاه بوديد شايد سؤال را اين چنين مطرح مى‏كرديد؟ «چرا هر چه را دوست دارم و به دنبال آن مى‏روم در هنگام رسيدن آن را از دست مى‏دهم، آيا اين دليل بر آن نيست كه خداوند بزرگ ما را به حال خود رها نكرده و آن‏چه من شيرين مى‏بينم در حقيقت سمى در زَوْرق دنيا؟
کد سوال : 1053
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چندين سال است دچار ضعف «شديد» حافظه‏ام و بسيار حواس پرت شده‏ام. از چيزهاى بسيار پيش پا افتاده تا مسائل مهم زندگى را به آسانى فراموش مى‏كنم. لطفاً راهى عملى معرفى بفرماييد تا از اين مشكل نجات يابم.
پاسخ : در پاسخ بدين نامه، ابتدا علل فراموشى مرور مى‏شود و سپس عوامل مؤثر در تقويت حافظه به اجمال بيان مى‏گردد. T}علل فراموشى‏{T معمولاً يكى از نگرانى‏هاى شايع در ميان افراد، به ويژه كسانى كه حرفه و كارشان با حافظه ارتباط دارد، ضعف حافظه است. فراموشى علل بسيار مى‏تواند داشته باشد. گاه آسيب‏هاى جسمانى مانند ضربه مغزى، سكته و بعضى از بيمارى‏ها سبب ضعف حافظه انسان مى‏شود و گاه مشكلات روحى مثل افسردگى و اضطراب. افزون بر اين، ممكن است در يكى از مراحل حافظه (رمز گردانى يا سپردن به حافظه، اندوزش يانگهدارى در حافظه و بازيابى يا فراخوانى از حافظه) خطاهايى به وجود آيد و باعث فراموشى شود. بخشى از علل فراموشى عبارت است از: الف) زوال نافعال: عدم به كارگيرى مطالب حفظ شده سبب فراموشى مى‏گردد. ب) عدم توجه هنگام رمزگردانى: براى اين كه اطلاعات را در حافظه خود رمزگردانى كنيم، نخست بايد توجه را بر آن متمركز سازيم وگرنه خيلى زود از حافظه رخت بر مى‏بندد و دچار فراموشى مى‏شويم. ج) تداخل: مطالب موجود در ذهن ما به كلى از حافظه پاك نمى‏شود. تداخل مطالب مشابه سبب مى‏گردد هنگام استفاده و به خاطر آوردن و بازيابى، ماده‏هاى مشابه به ذهن آيد و مزاحم بازيابى شود. اين پديده تداخل نام دارد. د) عوامل هيجانى: عواملى مانند اضطراب و وحشت مانع بازيابى مطالب مى‏شود. T}راه‏هاى تقويت حافظه‏{T 1. تقطيع (حروف را به قطعه‏هاى واژه‏اى و قطعه‏هاى واژه‏اى را به قطعه‏هاى عبارتى دسته‏بندى كردن):از طريق تقطيع مى‏توان حروف يا ارقام را به قطعه‏هاى معنادار تبديل كرد و ظرفيت حافظه خود را افزايش داد؛ مثلاً زنجيره عددى 83 - 619 - 2177 - 149 را به زنجيره 1492 - 1176 - 1983 كه سال‏هاى ميلادى است، تبديل كرد. 2. معنادار كردن: اين روش بهتر از هر شيوه ديگر به حافظه كمك مى‏كند و هر چه معنا عميق‏تر يا با جزئيات بيش‏ترى رمزگردانى شود، مطلب بهتر به ياد مى‏ماند. بنابراين، وقتى مى‏خواهيد نكته‏اى را از كتابى به خاطر بسپاريد، احتمال يادآورى آن در صورتى بيش‏تر است كه توجه خود را بيش‏تر بر معناى آن متمركز كنيد. هر چه عميق‏تر و كامل‏تر به معنا توجه كنيد، بهتر آن را به ياد مى‏آوريد. 3. سازماندهى: با سازماندهى مطالب مى‏توان به راحتى آن‏ها را ياد گرفت، حفظ كرد و سپس به ياد آورد؛ براى يادگيرى و حفظ موضوع و مطلبى كه داراى زير مجموعه و زيرشاخه‏هاى متعدد و متكثر است، آن را در سلسله مراتبى منطقى قرار دهيد و از كل به جزء و از بالا به پايين به زيرشاخه‏هاى جزئى‏تر تقسيم كرده، به خاطر بسپاريد. 4. بافت: ما معمولاً مطالب را در شرايط زمانى، مكانى و... خاص ياد مى‏گيريم. مجموعه شرايط حاكم بر فضاى يادگيرى بافت نام دارد. ما وقتى مى‏توانيم به آسانى مطالب را بازيافت كنيم كه بافت حاكم بر بازيابى همان بافت زمان وقوع يادگيرى باشد؛ مثلاً اگر قرار باشد شما نام همكلاسى‏هاى دوران راهنمايى خود را به ياد آوريد، گردش در راهروهاى مدرسه‏اى كه دوره راهنمايى را در آن گذرانيده‏ايد بازيابى اسامى دوستان همكلاسى را آسان‏تر مى‏سازد. 5. روش پس ختام: نام اين روش متشكل از حروف اول شش مرحله آن است: پيش‏خوانى، سؤال كردن، خواندن، تفكر، حفظ كردن و مرور كردن. فرض كنيد مى‏خواهيد بخشى از يك كتاب را به خاطر بسپاريد و سپس بازيابى كنيد. ابتدا بايد با پيش‏خوانى برداشت كلى از موضوعات مهم انجام دهيد. اين نوع پيش‏خوانى سبب مى‏شود مطالب مهم فصل را سازماندهى كنيد. در مرحله دوم، بايد درباره هر بخشى پرسش‏هايى طرح كنيد. در مرحله سوم، بايد هر بخش را باهدف پاسخ دادن به پرسش‏هاى طرح شده بخوانيد. در مرحله چهارم، بايد هنگام خواندن، ساختن پرسش و ايجاد ارتباط بين دانسته‏هاى خود درباره مطلب بينديشيد و به مطالب خوانده شده معنا دهيد. سپس در مرحله پنجم و ششم، يعنى مراحل از حفظ گفتن و مرور كردن، بايد بكوشيد واقعيت‏هاى اصلى مطالب خوانده شده را به ياد آوريد و به پرسش‏هايى كه خود طرح كرده‏ايد، پاسخ دهيد؛ به عبارت روشن‏تر، روش «پس ختام» بر سه اصل بهسازى حافظه استوار است: 1. سازماندهى 2. بسط معنايى يا معنادار كردن محفوظات 3. تمرين بازيابى‏ علاوه بر آنچه گفته شد، عوامل زير نيز در تقويت حافظه مؤثر است. 1. ياد خدا (انجام امور عبادى به ويژه نماز اول وقت، قرائت قرآن و ادعيه) 2. تقويت تمركز و دقت‏ 3. كاهش اضطراب و كسب آرامش به ويژه هنگام مطالعه‏ 4. تأمين نيازهاى طبيعى و فيزيولوژيكى (تغذيه مناسب، ورزش و رعايت بهداشت) 5. كاهش اشتغالات ذهنى 6. تمرين و تكرار مطالب‏ 7. حدود 10 دقيقه استراحت پس از از هر 45 دقيقه مطالعه. 8. تمرينات تنفسى براى انجام اين تمرين كافى است در حالت ايستاده يا درازكش ريه را از هوا پر كنيد و با آرامش بازدم انجام دهيد. 9. استفاده بيش‏تر از مواد حاوى گلوكز (خرما، عسل و شيرينى‏جات طبيعى)، مواد داراى كلسيم و فسفر و ويتامين‏هاى D، C، B و A؛ مانند لبنيات، روغن ماهى، پرتقال، گوجه فرنگى، سبوس گندم، سبزيجات تازه، هويج و جگر.
کد سوال : 1054
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : سؤال من در مورد تفسير آيه 61 سوره واقعه است. در اين آيه آمده: «و ما مى‏توانيم امثال شما را به جاى شما قرار دهيم و شما را [به صورت‏] آنچه نمى‏دانيد پديدار گردانيم.» لطفاً ضمن تفسير، اگر سخنى از چهارده معصوم(ع) در مورد اين آيه وجود دارد، بيان كنيد.
پاسخ : در آيه 60 سوره واقعه خداوند فرموده است: ما در ميان شما مرگ را مقدر ساختيم و هرگز كسى بر ما پيشى نمى‏گيرد؛ يعنى ما هرگز مغلوب نخواهيم شد واگر مرگ را مقدر كرده‏ايم نه به خاطر اين است كه نمى‏توانيم عمر جاويدان به شما بدهيم. بعد در آيه مورد سؤال مى‏فرمايد: بلكه هدف ما اين بوده است تا گروهى را به جاى گروه ديگر و يا به عبارتى عده‏اى ديگر را جايگزين شما كنيم و شما را در جهانى كه نمى‏دانيد آفرينش تازه‏اى بخشيم. استدلال در دو آيه فوق چنين است: خداوند حكيم كه انسان‏ها را آفريده - و مرتباً گروهى مى‏ميرند و گروه ديگرى جانشين آنها مى‏شوند - هدفى داشته است. اگر اين هدف تنها زندگانى دنيا بود، سزاوار است عمر انسان جاودان باشد نه اين قدر كوتاه و آميخته با هزاران ناملايمات كه به آمدن و رفتنش نمى‏ارزد. بنابراين، قانون مرگ گواهى مى‏دهد اين جا گذرگاه است نه منزلگاه، پل است نه مقصد. اگر مقصد و منزل بود، بايد دوام مى‏داشت. برخى امثال را جمع مَثَل به معناى صفت گرفته‏اند و آيه را اين ‏گونه معنا كرده‏اند: ما عاجز نيستيم صفت شما را تبديل كنيم و شما را در صورتى ديگر در روز رستاخيز زنده كنيم؛ يعنى به صورت‏هاى آخرتى. در قيامت برخى از كفار به صورت حيوانات محشور مى‏شوند و مؤمنان در صورت‏هايى نيكوتر از چهره دنيوى محشور مى‏گردند. البته تفسير نخست گوياتر و سازگارتر است‏1. ازاين‏رو، در اين آيات، خداوند با منكران معاد و حشر روز رستاخيز احتجاج مى‏كند و مى‏فرمايد: شما كه خلقت اوليه ما را ديده‏ايد و دريافتيد چگونه از نطفه خلق شديد، چگونه خلقت دوباره خودتان را منكر مى‏شويد و متذكر نمى‏شويد كسى كه در آغاز شما را خلق فرمود برايش آسان‏تر است كه دوباره شما را در قالب جديد بيافريند و محشور كند. در كافى از امام سجاد(ع) چنين نقل شده است: تعجب است از كسى كه منكر خلقت ديگر مى‏شود در حالى كه خلقت اولى را ديده است.2 V}پى‏نوشت: 1. برگزيده تفسير نمونه؛ ج 5، ص 81 و 82؛ الميزان، ج 19، ص 151 و 152؛ تفسير شريف لاهيجى، ج 4، ص 361 و 362. 2. تفسير صافى، ج 5، ص 127؛ تفسير روان جاويد، ج 5، ص 133. {V
کد سوال : 1055
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : شيطان زشت است يا زيبا؟
پاسخ : اگر منظور زشتى و زيبايى وجود و ذات باشد، در دار هستى هيچ موجود زشتى يافت نمى‏شود؛ چرا كه همه صادر از حضرت حق و معلول اويند و چون خداى بزرگ جميل است، سنخيّت ايجاب مى‏كند معلول خدا نيز زيبا و جميل باشد. اگر منظور زشتى و زيبايى فعل باشد، آرى عصيان آلودگى است و عامل عصيان - هر چند از زيبايى چهره برخوردار باشد - در واقع زشت و ناپسند است. اگر منظور زشتى و زيبايى چهره باشد، چون شيطان از طايفه جنّيان است و آنان از جسمى لطيف به نام آتش خلق شده‏اند، با حواس ظاهرى ما محسوس نيستند. شيطان چون امر حضرت حق را عصيان كرد، نمى‏تواند از گروه فرشتگان باشد. چون فرشتگان تسليم محض خداوند بزرگند و هيچ‏گونه گناه و عصيانى درباره‏شان متصور نيست. قرآن درباره فرشتگان مى‏فرمايد: فرشتگان اهل نافرمانى خداوند نيستند.1 همچنين قرآن كريم مى‏فرمايد:M} شيطان از نوع جن بود و از راه و رسم بندگى خدا خارج شد{M.2 M}ما جن را از آتش آفريديم{M.3 M}شيطان گفت من بهتر از انسانم چون مرا از آتش آفريدى و او را از گِل{M.4 اين آيات نشان مى‏دهد شيطان جن است و از آتش آفريده شده است. V}پى‏نوشت: 1. تحريم(66): 6. 2.كهف(18): 50. 3. حجر(15): 27. 4. اعراف(7): 12. {V
کد سوال : 1056
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : احساس مى‏كنم انسان اجتماعى و برون‏گرا نيستم؛ زيرا هنگام حضور در جمع دوستانه يا مهمانى حرف زيادى براى گفتن نمى‏يابم. اگر هم حرفى داشته باشم، نمى‏توانم صريح و با آرامش بيان كنم و مجبور مى‏شوم در گوشه‏اى ساكت بنشينم و فقط به صحبت‏هاى ديگران گوش داده، جواب آرى يا نه بگويم. اين سكوت بيش از حد باعث نارضايتى و ناراحتى طرف مقابل مى‏شود؛ زيرا به قول خودشان من يك فرد با حال نيستم. فرق من با كسى كه صحبت‏هايش روان است و به راحتى مى‏تواند در دل ديگران نفوذ كند و سخنان ارزشمند بگويد در چيست؟ چرا او با آرامش و راحتى نظرش را ابراز مى‏كند؛ ولى من با خجالت و احتياط....احساس مى‏كنم وقتى كسى بار اول با من برخورد مى‏كند، مرا بهتر از آنچه هستم مى‏بيند؛ ولى بعد از مدتى برخوردش دگرگون مى‏شود و حتى سعى مى‏كند خود را كنار بكشد. در كلاس ديگر از استاد سؤالى نمى‏پرسم؛ چون فكر مى‏كنم سؤالم ريشه فكرى ندارد و ضعيف است. از سوى ديگر، هنگام پرسيدن آرامش روحى ندارم؛ به همين علت ارائه كنفرانس را قبول نمى‏كنم. آيا مواردى كه ذكر كردم از مصاديق عدم اجتماعى بودن است؟ اصلاً انسان اجتماعى كيست؟ آيا يك انسان با حالت و خوش صحبت و شوخ طبع مى‏تواند جمعى را سرگرم صحبت‏هاى خود كند؟ نمى‏دانم مشكل چيست و راه درمان آن چگونه است. شايد به خاطر اين باشد كه خودم را نشناخته‏ام يا شايد به خاطر عواملى باشد كه در گذشته بر من تأثير گذاشته است. آيا اين نظريه درست است كه مى‏گويند غالب افراد مذهبى گوشه‏گيرند و نمى‏توانند اجتماعى‏باشد؟
پاسخ : در ابتدا لازم است توجهتان را به چند نكته روان شناختى جلب كنم: 1. برخى روان شناسان انسان را موجودى «زيستى، روانى، اجتماعى» مى‏دانند؛ ولى همه در اين نكته توافق نظر دارند كه يكى از ابعاد وجودى انسان بعد اجتماعى او است؛ به گونه‏اى كه گفته‏اند انسان موجودى اجتماعى است. چنين موجودى بايد در بستر اجتماع با همنوعان خود زندگى كند. پس همان‏طور كه در ديگر ابعاد شناختى و زيستى از رشدى مناسب برخوردار مى‏شود، بعد اجتماعى انسان نيز لازم است به رشد و تكامل كافى برسد تا بتواند به تدريج در صحنه‏هاى گوناگون با ديگران روابط مناسب داشته باشد؛ مهارت‏هاى اجتماعى را ياد بگيرد و در تكامل با همنوعان خود به يك رشد هماهنگ در تمام ابعاد وجودى خود دست يابد. حال اگر به هر دليلى فرايند اجتماعى شدن و يادگيرى مهارت‏هاى ارتباطى با ديگران و اطرافيان به درستى تحقق پيدا نكند، فرد دچار اضطراب و فشارهاى روانى ناشى از آن مى‏شود و زمانى كه به صحنه‏هاى متنوع و مختلف اجتماعى گام مى‏نهد، فشار و ناراحتى و كم‏رويى را بيش‏تر احساس مى‏كند. بنابراين، از همان ابتداى كودكى بايد به اين بعد مهم توجه كافى مبذول شود و خانواده‏ها، معلمان و مربيان براى رشد و شكوفايى كودك در زمينه اجتماعى شدن و ايجاد ارتباط با همسالان و ديگران از هيچ تلاشى دريغ نورزند. متأسفانه بعضى از خانواده‏ها يا معلمان و مربيان به دليل عدم آگاهى، نداشتن امكانات و قدرت چنين زمينه‏اى را براى كودك فراهم نمى‏كنند. در نتيجه رشد اجتماعى كودك به خوبى تحقق نمى‏يابد و وقتى فرد به صحنه‏هاى بزرگ‏تر اجتماعى گام مى‏نهد، احساس مى‏كند نمى‏تواند دوست بيابد، با همكلاسى‏هايش صميمى باشد، در مقابل جمع مطلبى بخواند يا كنفرانس ارائه دهد و... . بدين ترتيب، به رغم توان علمى‏اش، اظهار عجز مى‏كند و به تدريج گوشه‏گير مى‏شود. 2. انسان‏ها همان طور كه، از نظر ويژگى‏هاى ظاهرى متفاوت آفريده مى‏شوند و هيچ دو فردى حتى دوقلوهاى همسان يك‏سان نيستند، از نظر خصوصيات شخصيتى و ويژگى‏هاى اخلاقى و رفتارى نيز تفاوت‏هاى بسيار دارند و هر فرد تحت تأثير عوامل وراثتى و محيطى تقريباً به شخصيتى منحصر به فرد و متمايز از ديگران تبديل مى‏شود. به همين سبب، روان شناسان بر تفاوت‏هاى فردى انسان تأكيد بسيار مى‏ورزند. درون‏گرا و برون‏گرا بودن افراد نيز در شمار اين تفاوت‏ها جاى دارد. هر يك از اين دو حالت كلى منشأ مجموعه‏اى از رفتارهاى ظاهرى مى‏شود و به فعاليت‏هاى ويژه مى‏انجامد. البته تا وقتى از حد اعتدال و سطح بهنجار خارج نشود، نمى‏توان يكى از اين دو حالت كلى را غلط و ناصحيح خواند. بنابراين، انسان درون‏گرا تا وقتى گوشه‏گير، كم‏رو و بدون اعتماد به نفس نشود، برچسب نابهنجارى نخواهد خورد. 3. گاه افراد، به خاطر عدم اعتماد به نفس، نمى‏توانند ارتباطهاى اجتماعى‏شان را توسعه دهند و به تدريج دچار خودكم‏بينى يا احساس كمترى مى‏شوند و در نتيجه احساس مى‏كنند نمى‏توانند در روابط اجتماعى خود موفق باشند و انتظارات ديگران را در تعاملات اجتماعى برآورند. بنابراين، مى‏توان مشكلي را كه مطرح فرموده‏ايد نشان دهنده وجود نوعى اضطراب اجتماعى يا كمرويى و خجالت دانست. براى درمان اين پديده مى‏توان به راهكارهاى عملى زير توجه كرد. البته ضرورى است اين راهكارها به طور جدى و پى‏گير دنبال شود. در برخى موارد با مشاهده حضورى و مستمر همراه گردد. الف) قبل از هر چيز، شناخت خود را از توانمندى‏ها و نقاط قوت و خصوصيات مثبت خويش اصلاح كرده، گسترش دهيد و در نتيجه خود را مثبت ارزيابى كنيد. ب) به تجارب تلخ و شكست‏هاى گذشته و نيز احساسات و تخيلات منفى درباره خود نينديشيد و بكوشيد آن‏ها را از فضاى ذهن‏تان بيرون بريزيد. ج) در انتخاب دوستان همدرسى‏ها و هم اتاقى‏هاى خود دقت كنيد. بكوشيد با افراد بانشاط و اجتماعى بيش‏تر رفت و آمد كرده، و از نحوه برخورد و روابط اجتماعى آن‏ها الگو بگيريد. د) براى رسيدن به وضعيت مطلوب (ارائه كنفرانس) بايد از يك روشى تدريجى استفاده كنيد؛ يعنى ابتدا با طرح سؤال و ارائه مقاله به مرحله‏اى برسيد كه با شهامت كافى به ارائه كنفرانس بپردازيد. طبيعى است مطالعه قبلى و تسلط نسبى بر محتواى علمى آن موضوع با ايجاد اعتماد به نفس براى پرسيدن به شما كمك خواهد كرد. ه') اگر در ابتدا دچار اضطراب شديد، نبايد نگران شويد. تا به زمين نخوريد راه رفتن را نمى‏آموزيد. جهت آگاهى بيش‏تر مى‏توانيد به پيش شماره 5 پرسمان(صفحه 13ù12) و نيز پيش شماره 7(صفحه‏17ù16) يا كتاب روان‏شناسى كمرويى و روش‏هاى درمان نوشته دكتر غلامعلى افروز از انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى مراجعه كنيد. اما اين كه آيا افراد مذهبى غالباً گوشه‏گيرند؟ در پاسخ بايد يادآور شد، يكى از ويژگى‏هاى مؤمنان «الف و مألوف بودن» است؛ يعنى مؤمنان بايد در روابط اجتماعى‏شان با ديگران الفت گيرند و چنان رفتار كنند كه ديگران با آن‏ها الفت يابند و در پرتو حسن سلوك و رفتارشان به سوى ايمان جذب شوند. روايات اخلاقى نشان مى‏دهد، رهبران دينى ما و ائمه اطهار(ع) چقدر بر حسن خلق و داشتن روابط اجتماعى مثبت تأكيد مى‏ورزيدند و پيروانشان را به صميميت با ديگران و تلاش براى حل مشكلات آن‏ها سفارش مى‏كردند؛ براى مثال گفته شده: «H}المؤمن آلف مألوف يا المؤمن حزنه فى قلبه و بُشرُه فى وجهه»{H. از حضرت على(ع) نيز نقل شده است: H}«خالطوا الناس مخالطة ان عشتم حنوا اليكم و ان متّم بكوا عليكم؛{H چنان با مردم معاشرت كن كه در زمان حيات گرد شما بگردند و اگر مرديد، در غم از دست دادنتان بگريند.» اين روايات لزوم داشتن ارتباط اجتماعى فعال و با نشاط با ديگران را نشان مى‏دهد.
کد سوال : 1057
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : موفقيت چيست وراز موفقيتها کدام است ؟
پاسخ : T}موفقيت چيست؟{T چرا همواره از انسان‏هاى خوشبخت مى‏پرسند: راز موفقيت شما چيست؟ بعضى از صاحب نظران معتقدند موفقيت مثلثى طلايى دارد؛ مثلثى كه سه ضلع آن عبارتند از: 1. نظم و آرامش 2. برنامه ريزى و دقت 3. سرعت عمل و زمان‏شناسى پرموديترا مى‏نويسد:1 «حتى يك سازمان موفق امتداد سايه يك مدير موفق است.» در حقيقت هر انسانى ناخداى كشتى زندگى خويش است و زمانى موفق خواهد بود كه خوب بينديشد، خوب حركت كند، خوب با تغييرات سازگار شود، خوب برنامه‏ريزى و خوب عمل كند. ويلمام جيمز مى‏نويسد: «بزرگ‏ترين كشف نسل ما اين است كه انسان مى‏تواند با تغيير دادن نگرش خود زندگى‏اش را تغيير دهد.» ما امروزه اغلب در شرايط شتاب هستيم و سعى داريم مسائل را حل كنيم؛ اما در واقع بر شدت آن‏ها مى‏افزاييم. از آن جا كه همه چيز را مسأله مهم مى‏دانيم، از يك درام به سراغ درام ديگر مى‏رويم و بعد از مدتى به تدريج باور مى‏كنيم كه همه چيز مسأله بزرگى است. به اين مهم توجه نمى‏كنيم كه طرز برخورد ما با مسائل روى چگونگى حل آن‏ها تأثير مى‏گذارد. ما بايد بياموزيم كه با مسائل راحت‏تر برخورد كنيم. اگر اين نكته را بياموزيم، مسائلى كه حل ناشدنى به نظر مى‏رسند راحت‏تر و بى‏اهميت‏تر به نظر خواهند رسيد و حتى مسائل بزرگ‏تر و به راستى استرس‏آميز به قدر سابق انسان را ناراحت نمى‏كنند. خوشبختانه به گونه‏اى ديگر نيز مى‏توان با زندگى روبه رو گشت؛ روشى ملايم‏تر كه زندگى را ساده‏تر و اشخاص را سازگارتر مى‏سازد. لازمه اين زندگى راحت‏تر و ملايم‏تر اين است كه عادت‏هاى كهنه را با واكنش‏هاى جديد عوض كنيم. عادات جديدتر سبب مى‏شوند زندگى رضايت بخش‏تر و سرشارترى داشته باشيم. T}سه ركن ضرورى:{T برخى از صاحب نظران، مانند«گواين»، معتقدند سه عنصر يا ركن ضرورى در درون ما وجود دارد كه در هر وضعيتى، تجسم خلاقيت و موفقيت را رقم مى‏زنند. اين عناصر عبارتند از: 1. آرزوها آرزوها و خواستن مقدمه باور است و بايد از دل و جان باشد. انسانى كه آرزوهاى معقول دارد، به مرحله آفرينش دست خواهد يافت. منظور از آرزو احساس روشن و نيرومند است نه خواستن از سر اعتياد و حرص و تملك. گاه، در خصوص بعضى مسائل، از خود بپرسيد: «آيا حقيقتاً از صميم قلب مى‏خواهم اين هدف محقق شود؟» آرزوها موتور حركتند. اين موتور، موتورهاى ذهنى را به تكاپو و توقف‏ها را به تلاطم در مى‏آورد. هر چه آرزوها معقول‏تر باشند، درجه تحققشان بالاتر مى‏رود. 2. باور ايمان انتظارى مطمئن است؛ هر چه بيش‏تر به هدف برگزيده خود و امكان حصول آن اعتقاد داشته باشيد؛ يقين بيش‏ترى احساس خواهيد كرد. همواره از خود بپرسيد: آيا باور قلبى دارم كه اين هدف مى‏تواند وجود داشته باشد؟ آيا باورم اين است كه حصول و تحقق آن براى من ممكن است؟ وقتى باورمندى به موفقيت بالا باشد، انسان از مواهب زير برخوردار مى‏گردد: الف) نوع نگاهش به زندگى مثبت مى‏شود. ب) حركت، فعاليت و تلاش خود را با برنامه ريزى توأم مى‏كند. ج) در تكرار شكست‏هاى جزئى حل نمى‏شود. د) همواره براى توفيقات بيش‏تر فعاليت مى‏كند. چنانچه آدمى اميال و آرزوهاى خود را مرده تلقى كند و خود را در كل عالم بى‏ستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمى‏رسد و همواره در باور منفى غوطه‏ور خواهد شد. برخى از اشخاص فرياد مى‏زنند «من در انتظار بدترين حوادث هستم» يا فرياد مى‏زنند و باور دارند كه: «باز هم بدترين‏ها در راه است.» بديهى است انسان همان گونه مى‏زيد كه باور دارد. قبول شكست پياپى و ايمان به اضمحلال وجود و عدم انديشه در مراحل موفقيت آدمى را بى‏خاصيت مى‏كند و انسان در تخريب خود تسليم مى‏شود. اين افراد عملاً بدترين و غير منتظره‏ترين حوادث را به خود مى‏خوانند. بنابراين، بايد در آغاز انديشه خود را دگرگون كنند. وقتى فرد عادت كند پيوسته باخت‏ها، شكست‏ها، فقدان‏ها، كينه‏ها، دشمنى‏ها و اتفاقات ناگوار را پيشاپيش خود فراخواند؛ ديگر به سمت موفقيت‏ها و كاميابى‏ها و خوشبختى‏ها و بركات جهت نمى‏يابد. پس كارى كنيد تا موفقيت را به مرحله باور برسانيد و چيزى بپنداريد كه شما منتظرش هستيد؛ زيرا ايمان فعال، شعور نيمه هوشيار را تخريب مى‏كند. باورهاى مثبت عامل هدايتگر انسان به سمت موفقيت است و انسان موفقيت جو موفقيت ساز مى‏شود. گويا دستانى نامرئى به سمت او دراز مى‏شوند تا وى را يارى دهند. چنين انسانى، داراى نظم، برنامه ريزى و فرصت‏شناسى مى‏شود. باورهاى منفى نيز به اندازه باورهاى مثبت قدرت دارند؛ اما تأثير منفى مى‏گذارند. گاه يك باور منفى يقينى تركش‏هاى خود را در سرتاسر زندگى يك فرد رها مى‏سازد. نبايد فراموش كرد كه باور داشتن به چيزى سبب مى‏شود آن چيز تجلى كند. T}قانون تداركات‏{T قانون تداركات مى‏گويد: اولاً، انسان نياز دارد برنامه‏هاى كوتاه مدت، ميان مدت و دراز مدت داشته باشد. ثانياً، انسان بايد و حتماًبراى روز مبادا تداركات منطقى و معقول داشته باشد؛ اما اگر شما خود را براى چيزى كه از آن مى‏ترسيد يا به آن احتياج نداريد، آماده كنيد، همان را به سوى خود جذب خواهيد كرد. حضرت داوود مى‏فرمايد: «معمولاً آن چه مى‏ترسيم بر سرمان خواهد آمد.» ما عموماً در اطرافمان مى‏شنويم: «من بايد پولى براى هنگام بيمارى كنار گذارم.» بدين ترتيب، به طور مُصمم فرد، بيمارى خود را تدارك مى‏بيند. گروهى مى‏گويند: «من براى روزهاى سخت پولى كنار مى‏گذارم.» اين افراد درباره روزهاى سخت و بى‏چيزى به مرحله باور و شايد يقين رسيده‏اند و به طور حتم روزهاى سخت خواهند داشت؛ چون منتظر لحظه بسيار ناگوارند. البته انبارهاى غله هر فرد بايد پر باشد و از حساب مالى مطمئن و ارزشمند بهره برد؛ ولى بايد آگاه بود و درست پيش رفت. موفقيت‏هايى كه به خاطر ترس آرزو شود، نوعى شكست پنهان يا ترس وحشتناك از شكست بزرگ است. موفقيت را به خاطر توفيق و براى اعتماد به نفس و به خاطر باورمندى خويش آرزو كنيد. نيچه مى‏گويد: انسان چگونه‏اى است كه مى‏تواند با هر چرايى بسازد. به شرطى كه باور داشته باشد. 3. پذيرش آدمى بايد مشتاق پذيرفتن و داشتن چيزى باشد كه جوياى آن است. گاه بى‏آن كه هدفى را بخواهيم، دنبال مى‏كنيم؛ تنها به اين دليل كه از فرايند دنبال كردن يك امر يا رويداد لذت مى‏بريم. همواره بايد از خود پرسيد: «آيا به راستى مى‏خواهم اين را به طور كامل داشته باشم؟» مجموع سه ركن آرزو، باور و پذيرش را نيت مى‏ناميم. بايد به خاطر سپرد: الف) هر گاه نيت فرد براى آفريدن چيزى كامل شود، مرزهاى موجود را در هم مى‏شكند. ب) هر گاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد كامل داشته باشد، براى انجام هر كارى توانايى دارد؛ به قول دكتر شريعتى وقتى عشق فرمان مى‏دهد، محال سر تسليم فرود مى‏آورد. ج) هر گاه كاملاً مشتاق و باورمند به سمت كارى حركت كرديد، آن را انجام شده تلقى كنيد. در روايات داريم: H}«الاعمال بالنيات{H؛ كارها با نيت‏ها تحقق مى‏يابند.» د) هر گاه نيت شما روشن‏تر و نيرومندتر باشد، تجسّم خلاّق شما سريع‏تر و آسان‏تر به ثمر خواهد رسيد. T}تمرين پالايشگرى{T يكى از تمرينات معروفى كه روان شناسان بر آن تأكيد مى‏ورزند، پالايش افكار است كه آغاز راه برنامه ريزى موفقيت به شمار مى‏آيد؛ زيرا: قدرتمندترين كارى كه براى عوض كردن دنيا مى‏توانيد انجام دهيد، عوض كردن اعتقاداتتان درباره ماهيت زندگى و مردم و واقعيات، تبديل اين باور به اعتقادات مثبت‏تر و عمل طبق آن است. پس اگر در رسيدن به هدفى دچار مشكل هستيد و خود را ناموفق مى‏پنداريد يا احساس مى‏كنيد در درونتان مقاومتى وجود دارد كه نمى‏گذارد به هدف برسيد، تمرين پالايشگرى زير را انجام دهيد: يك صفحه كاغذ برداريد و بالاى آن بنويسيد: افكار زير علت ناتوانى من در رسيدن به هدف است. آن گاه آن چه به ذهنتان مى‏آيد فهرست كنيد. مدت زمان طولانى به هر جمله فكر نكنيد و زيادى آن را جدى نگيريد. فوراً حدود 20 يا 30 مورد را - حتى اگر احمقانه و بچگانه مى‏نمايد - بنويسيد؛ براى مثال مى‏توانيد موارد زير را يادداشت كنيد: 1. خيلى تنبل هستم. 2. خودم را كوچك‏تر از تصور ديگران مى‏بينم. 3. پول كافى ندارم. 4. قبلاً امتحان كرده‏ام و اثر نكرده است. 5. مادرم گفته نمى‏توانم. 6. نمى‏خواهم. 7. خيلى سخت است. 8. مى‏ترسم. 9. شاد نيستم. 10. در دنيا و اين آسمان يك ستاره ندارم. 11. بدبخت‏ترين آدمم. اكنون چند دقيقه آرام بنشينيد و ببينيد كدام يك از مواردى كه نوشته‏ايد به راستى حقيقت دارند و تا چه اندازه به آن‏ها اعتقاد داريد. بدين ترتيب، در مى‏يابيد چه نوع محدوديت‏هايى را بر خود و جهانتان تحميل كرده‏ايد. هر گاه احساس كرديد بسيارى از اين موارد وهمى‏اند، فهرست را پاره كنيد و دور بيندازيد. اين نشان مى‏دهد: الف) مواردى كه نوشتيد نبايد در زندگيتان اقتدار داشته باشند. ب) ايمان به هدف فراسوى باورهاى غلط است. ج) حقيقت وجود خود و توان شما بسيار فراتر از وضع موجود است. T}باورهاى موفقيت‏{T اگر بعد از تمرين پالايشگرى آرام بنشينيد و بياساييد و چند عبارت تأكيدى مثبت و باز و سازنده را جانشين باورهاى بسته و منقبض و محدود كننده خود سازيد، گامى بلند به سمت موفقيت برخواهيد داشت و در حقيقت به سمت برنامه ريزى موفقيت پنجره‏اى خواهيد گشود. عبارات تأكيدى زير در اين زمينه سودمند است: اكنون همه گذشته را به طور كامل رها مى‏كنم. من آزادم! اكنون هر گونه اعتقاد منفى و محدود كننده را نابود مى‏كنم. اين گونه باورها بر من اقتدارى ندارند. اكنون همه را مى‏بخشم و رها مى‏كنم. من مى‏توانم شاد و خوشبخت و سعادتمند باشم. اكنون هر چه احساس گناه، ترس و خشم و غضب و نفرت و انزجار است، دور مى‏ريزم. من آزاد، روشن و شفاف و پر از انرژى‏ام. من از موفقيت لبريزم. من همنام بعضى پيامبرانم. نام ديگر من مانند نام دانيال پيامبر است؛ زيرا دانيال يعنى «خدا نگهدار من است.» من خود را موفق مى‏دانم. همه موانعى كه بر سر راه بيان كامل و كامروايى زندگى من وجود دارند، بر خواهم داشت. دنيا بسيار زيبا و دوست داشتنى است. كائنات از وفور نعمت لبريز است و همواره خدا روزى رسان است. همه را عفو مى‏كنم و مى‏بخشم. من از خوبى و نيكى و خدمت و توفيق آكنده‏ام. من خدا را به روشنى ستارگان در دل زيباى شبانه آسمان احساس مى‏كنم. من با خدا هستم و خدا با من است. پس من تماماً موفقيت هستم. T}تجسم موفقيت{T تجسم موفقيت تنها يك فن يا تلقين نيست؛ مقامى از دل آگاهى است كه از خزانه غيب صادر مى‏شود؛ اما شرايطى دارد. نخستين شرط آن نيّت است كه با سه عنصر «آرزو، باور و پذيرش» تعريف شد. در پرتو تجسم موفقيت، انسان به جايگاهى رفيع نائل مى‏شود و در مى‏يابد كه خود آفريدگار بى‏وقفه عالم خويش است. تجسم موفقيت و ايمان به آن سبب مى‏شود ميان ما و خدا جدايى يا فاصله‏اى احساس نكنيم. ما تجلى خدا هستيم و همه هستى در وجود ما است، ما در باطن خود صاحب همه چيز هستيم. تجلى از طريق تجسم موفقيت يعنى فرايند دريافت و ادراك اين حقيقت و مرئى ساختن قدرت الاهى وجودمان در عرصه‏هاى زندگى. جالب اين كه همه ما در ژرفاى دل خود از غايت برتر خويش باخبريم. همه ما مى‏دانيم در وجود ما قدرت‏هايى نهفته است كه اگر به كار افتد، جهان ما دگرگون مى‏شود. بسيارى از ما سال‏ها است با موتورهاى خاموش و بدون برنامه و خطى زندگى كرده‏ايم، در حالى كه 90 درصد ما مى‏دانيم قدرت‏هاى زيادى در درون ما به وديعه گذاشته شده است. اين داستان شايد براى بسيارى از ما به شيوه‏هاى گوناگون روى داده است. يكى از دوستان تعريف مى‏كرد: روزى يك كش محكم پول را به دست گرفته بودم تا با انگشتان دو نيم كنم. ابتدا آن را دور دو انگشت سبابه پيچاندم و با دو دست كشيدم؛ اما پاره نشد. سپس با چهار انگشت هر دو دست آن را كشيدم؛ ولى پاره نشد. سپس محكم با تمام انگشتان و كف دست آن را از دو طرف كشيدم؛ اما پاره نشد. چون احساس مى‏كردم كسى مرا نمى‏بيند، پاهاى خود را دراز كردم، يك طرف كش را به انگشت پا قلاب كردم و با دو دست آن را كشيدم؛ ولى پاره نشد. متحير، مأيوس و ورشكسته حلقه كش را بيرون آوردم. برادرم كه مرا زير نظر داشت، فاتحانه به ميدان آمد و گفت: فلانى تو هميشه ناتوانى، اصلاً بى‏عرضه‏اى، اين كش را به يك كودك 6 ساله بده تا با دو انگشت قطع كند و... . در يك لحظه غيرتى شدم، نيرويى عجيب در درونم فوران كرد و حلقه كش را با دو انگشت سبابه و با كم‏ترين فشار پاره كردم. راز اين موفقيت آشكار است. انسان براى موفقيت در هر كارى به مثلث باور، ايمان و تلاش نياز دارد. اين جمله معروف ارشميدس، رياضى دان بزرگ يونان، را هرگز نبايد فراموش كنيم: «اهرمى از ايمان و باور به من دهيد، تا من بدون محاسبات رياضى زمين را جابه جا كنم.» ترديدهاى گذشته، ترس‏هاى قديمى، تلقين‏هاى اطرافيان، ترمزهاى فكرى، توقف‏ها و سكون‏هاى كهنه كه اطراف ما را احاطه كرده‏اند، درهاى موفقيت را به روى ما بسته‏اند. قفل‏هاى مذكور را نمى‏توان شكست. اين قفل‏ها بايد گشوده شوند؛ چون گاه شكستن قفل به ساختمان زيباى موفقيت آسيب مى‏رساند. پس بايد كليدها را يافت و قفل‏ها را گشود. T}كليدهاى موفقيت‏{T 1. برنامه ريزى: برنامه‏ريزى براى موفقيت برج مراقبت پيشروى به سمت اهداف است. 2. خودباورى: اساس ايمان خودباورى است. انسان خودباور به توان خويش ايمان دارد و ايمان انتظارى مطمئن است. 3. حركت: خروج از سكون و عدم توقف ضامن موفقيت است؛ اما حركتى كه حساب شده و طبق برنامه باشد. 4. جرأت: عدم هراس و اين پا و آن پا كردن و حتى پذيرش شكست‏ها اساس موفقيت است. 5. خودتشويقى: خود تشويقى به معناى خود شيفتگى نيست. انسان گاه نياز دارد فهرست موفقيت‏هاى خود را تنظيم كند و حتى به بعضى تقدير نامه‏ها و سپاسنامه‏ها چشم بيندازد تا باور كند دوباره مى‏تواند موفقيتى جديد به وجود آورد. انسان براى موفقيت بايد بلند نظر باشد و از بلند پروازى معقول نهراسد. بايد به جاى غرق شدن در نهرهاى كوچك به سمت درياهاى موفقيت حركت كرد؛ از جويبار حقيرى كه به چاله‏اى مى‏ريزد، هيچ كس مرواريد صيد نخواهد كرد. شاهين موفقيت در افق‏ها و بلندى‏ها است و مرواريد توفيق در اقيانوس‏ها. بايد بلند نظر و بلند پرواز و غواص بحرهاى بى‏كران بود و باور داشت كه دستان خداوند همواره به سمت انسان‏هاى جوياى موفقيت گشوده است؛ به قول شاعر: ما از خدا گم شده‏ايم او به جست و جو است. V}منابع 1. جامع احاديث الشيعه. 2. درى مخفى به روى موفقيت، فلورانس اسكاول شاين، ترجمه شهلا المعى. 3. جادوى مديريت، پرموديترا و ديپاك ماهندرو، ترجمه مهدى قراچه داغى. 4. تجسم خلاق، شاگتى گواين، ترجمه گيتى خوشدل. {V
کد سوال : 1058
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : آيا زندگى در اين دنيا هدفدار است؟آيا امكان وجود چند هدف به عنوان غايت اين جهان قابل تصور است يا اين‏كه فقط يك هدف نهايى وجود دارد و ساير مواردى كه هدف معرفى مى‏شوند، اهداف ميان مدّت و حتّى اهداف دروغين و كاذبند؟هدفى كه خداوند متعال براى عالميان قرار داده است، چيست؟ براى رسيدن به اين هدف بايد چه راهى را و چگونه طى كرد؟ آيا يك راه وجود دارد و يا طرق مختلف؟ راهبر و راهنماى اين راه كيست و از سوى چه كسى تعيين مى‏شود؟ آيا اصلاً راهنما لازم است؟لطفاً پاسخ مستدل و منطقى و قانع كننده بدهيد نه پاسخ تقليدى يا ارجاعى به فطرت!
پاسخ : يكى از مباحث كهن و مهم علوم انسانى بحث «هدف‏گذارى» است. آيا نظام هستى هدفدار است؟ آيا امكان وجود چند هدف، به عنوان غايت اين جهان، قابل تصور است يا اين‏كه فقط يك هدف نهايى وجود دارد و ساير مواردى كه به عنوان هدف معرفى مى‏شوند اهداف ناقص يا كاذبند؟ تمام تلاش‏هاى مادى و معنوى انسان در راستاى هدف صورت مى‏گيرد و مهم‏ترين مسأله‏اى كه امروزه در علوم مختلف (فلسفه و كلام و مديريت و اخلاق و عرفان) مطرح است، هدف‏شناسى است. عده‏اى هدف جهان و انسان را در لذت‏پرستى و تمايلات نفسانى و خلق و خوى استبدادى خلاصه مى‏كنند و انسان را به شكستن تمام مرزهاى اخلاقى فرا مى‏خوانند. نيچه مى‏گويد: خود را بايد خواست و خويش را بايد پرستيد ضعيف و ناتوان را بايد رها كرد تا از ميان برود و سربار قدرتمندان نشود. انسان برتر كسى است كه مقتدر باشد و با قدرت، هواها و تمايلات خويش را برآورد، همواره خوش باشد، خود را خداوند بداند ]![ و هر مانعى را بدون هراس از طريق كاميابى خويش بردارد، گرچه با توسل به جنگ باشد.1 عده‏اى ديگر از دانشيان، لذت‏پرستى و حيوانى زيستن را جهت مخالف هدف تحليل مى‏كنند و هدفمندى انسان را در اتصاف به فضيلت‏هاى اخلاقى و كرامت‏هاى انسانى و آزادى و رهايى از اسارت نفس مى‏دانند. اسپينوزا مى‏گويد: «آنان كه آزادى و قدرت را در پيروى از هواهاى نفس مى‏پندارند و فضائل اخلاقى را قيد و بند مى‏شمارند از اين نكته غافلند كه پيروى از هواى نفس مايه اسارت و بندگى است.»2 ارسطو، هدف انسان را در اطاعت از عقل و براهين عقلانى تحليل مى‏كند و راه رسيدن انسان به فضيلت‏هاى اخلاقى را پيروى از عقل مى‏داند: «روح انسان داراى دو جنبه است: عقلانى و غيرعقلانى. عقلانى جنبه انسانيت است. غيرعقلانى هم دو جنبه دارد: يكى نفس نباتى يعنى قوه ناميه و ديگرى غرائز. تمايلات غريزى آدمى را به عمل وامى‏دارد. اگر اعمال او با توافق جنبه عقلانى اجرا شود، فضيلت است. اين نوع فضيلت را فضيلت انسانى يا اخلاقى مى‏گوييم.».3 از ديدگاه اسلام، زندگى در اين دنيا هدفدار است و هدف غايى آفرينش انسان، معرفت و عبوديت و بندگى خدا است. خداوند در قرآن مى‏فرمايد: A}«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ؛{AM} جن و انسان را نيافريدم مگر براى عبوديت و بندگى خودم».{M4 براى رسيدن به اين هدف بايد نخست وظايف و تكاليف الاهى را شناخت. آنگاه به انجام واجبات و ترك محرمات پرداخت و گناه را در حوزه اعتقاد و عمل ترك كرد. در اين مسير، مى‏توان از عقل بهره برد. خداوند در حديث معراج به نبى اكرم(ص) مى‏فرمايد: H}«يا احمد استعمل عقلك قبل ان يذهب فمن استعمل عقله لايخطى‏ء و لايطغى؛{H اى محمد، عقل خود را به كار انداز قبل از اين‏كه از دستت برود. پس كسى كه از عقل خود استفاده برد، خطا و طغيان نمى‏كند».5 يعنى انسان تا از عقل بهره مى‏برد حدود را مى‏شناسد و رعايت مى‏كند و در نتيجه در تشخيص خطا نكرده، در عمل نيز طغيان نمى‏كند؛ اما وقتى عقلش كنار رفت، شهوت يا غضب غالب مى‏شود و از حدود تجاوز مى‏كند. T}هدفدارى آفرينش{T براى درك هدفدارى آفرينش و احساس لذت در شناخت تكاليف و انجام وظايف الاهى، بايد نخست نگرش خود به جهان خلقت را توحيدى كنيم. يكى از ويژگى‏هاى عصر گذشته، بدبينى به زندگى و جهان هستى بود. در عصر جديد، بدبينى از پوچى و پوچ‏گرايى سر درآورده است. خودكشى‏ها، به شوخى گرفتن زندگى، در اسارت اين و آن ماندن، پايمال كردن ارزش‏هاى انسانى، تجاوز از كمالات انسانى و بالاخره غفلت از مسائل معنوى و حالات مذهبى و كنار گذاشتن آداب حضور و عبوديت از نشانه‏هاى پوچ‏گرايى است. امروزه ثابت شده است كه پوچ‏گراها آشفتگى درون خود را دليل پوچ بودن عالم هستى دانسته‏اند. در حالى كه انسان به طور فطرى به معنويت و توحيد و عبوديت خدا نيازمند است. كنار گذاشتن خدا از زندگى، پيامدهايى وخيم دارد؛ مانند: 1. غربت انسان در نظام هستى 2. افتادن در مرداب رذائل و پستى‏ها 3. تنهايى و واماندگى 4. احساس پوچى و بى‏هويتى 5. افسردگى و اضطراب مهم‏ترين هدفى كه خداوند براى آدميان قرار داده است، شناخت خداو پايبندى به فرهنگ عبوديت و بندگى او است. بايد دانست معرفت خدا، آشنايى با سيره پيامبر و امامان(ع)، انجام واجبات و ترك محرمات چنان نشاط روحى و اعتدال رفتارى به ارمغان مى‏آورد كه انسان تمام نظام هستى را روشمند و زيبا مى‏بيند و از هر گونه احساس افسردگى و پوچى و دوگانگى در رفتار دور مى‏ماند؛ چنان كه سعدى گفته است: P}به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست{E}عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست{P و باباطاهر گفته است: P}به صحرا بنگرم صحرا ته وينم{E}به دريا بنگرم دريا ته وينم{P P}به هر جا بنگرم كوه و در و دشت{E}نشان از قامت رعناى ته وينم{P V}1. لذت فلسفه، ويل دورانت، ترجمه عباس زرياب. 2. سير حكمت در اروپا، محمدعلى فروغى، ج 2، ص 33. 3. همان، ج 1، ص 33. (با تلخيص و تصرف). 4. ذاريات)51(: آيه 56. 5. ارشاد القلوب، ديلمى، ج 1، باب 54، ص 201.{V
کد سوال : 1059
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : آيا عشق يك سويه معنى دارد يا خير؟ اگر جواب مثبت است، مى‏پرسم چطور مى‏شود انسان مدّت‏ها در دام عشق يكى - حالا فرض كنيد جنس مخالف مخصوصاً - گرفتار مى‏شود و اين عشق يا احساس تا چند وقت مى‏تواند دوام داشته باشد؟ آخر بنده مشكلى كه دارم اين است كه ناخواسته به كسى علاقه‏مند شده‏ام و اين به اختيار نبوده است. بنده سعى كردم از ملاقات با آن فرد اجتناب كنم تا اين احساس برود، امّا گاه چنان مرا به سوى خود متوجه مى‏كند كه حس مى‏كنم كششى هست و وقتى نيست، راحت هستم. البتّه از ارديبهشت ماه ايشان را نديده‏ام؛ امّا همچنان بيش‏تر وقت‏ها ذهن مرا مشغول مى‏كند و حتّى به خوابم مى‏آيد. در ضمن آن موقع كه ايشان را مى‏ديدم تنها سلام بود و احوال پرسى و بس. سؤالات من از وى در مورد درس بود و هيچ حرفى يا چيز ديگرى در ميان نبود. او استاد بنده بود و به دليل درس‏هاى زيادى كه داشتم ناچار بودم از وى سؤآل كنم. مدتى خواستم سؤال نكنم، ديدم از درس عقب مى‏مانم.
پاسخ : هنگامى كه انسان به مرحله بلوغ يعنى نوجوانى و جوانى رسيد، به صورت طبيعى هورمون‏هاى مربوط به جنس مخالف در او ترشح مى‏شود. اين امرى طبيعى است درست مانند تشنگى و گرسنگى كه در همه موجودات زنده وجود دارد. غريزه جنسى نيز چنين حالتى دارد و در سنين نوجوانى و جوانى به اوج مى‏رسد. يكى از پشتوانه‏هاى اساسى و مهم علاقه به جنس مخالف همين غرائز است. همان طور كه تشنگى و گرسنگى را بايد مهار و از راه صحيح و مشروع ارضا كرد، غريزه جنسى را نيز بايد مهار و در مواقع مقتضى از راه صحيح و مشروع يعنى ازدواج ارضا كرد. در غير اين صورت، مشكلات اخلاقى جدى براى انسان به وجود مى‏آورد و حتى به سقوط و نابودى‏اش مى‏انجامد. بنابراين، اين علاقه‏ها امرى طبيعى است؛ ولى بايد با رعايت نكات زير مهار گردد تا در زمان مناسب در ازدواج و زندگى آينده انسان هزينه شود. 1- نگاه‏هاى خود را به صورت كامل كنترل كنيد؛ زيرا هر نگاهى مى‏تواند مشكل آفرين باشد. خداوند متعال زنان و مردان مؤمن را از نگاه به نامحرم منع كرده است. 2- سعى كنيد به هيچ وجه به بدن، به ويژه صورت و چشمان جنس مخالف، نگاه نكنيد. اين نگاه‏ها، حتى اگر در آغاز به قصد لذت نباشد، مقدمه آن را فراهم مى‏كند و به تكرار و استمرار مى‏انجامد. 3- از حرف زدن با جنس مخالف، جز در مواقع ضرورى جداً اجتناب كنيد و هنگام ضرورت، رعايت نكات 1و2 الزامى است. 4- با كنترل نگاه، دل خود را نيز كنترل كنيد. P}زدست ديده و دل هر دو فرياد{E}كه هر چه ديده بيند دل كند ياد {P P}بسازم خنجرى نيشش ز فولاد{E}زنم بر ديده تا دل گردد آزاد{P 5- در برخورد با جنس مخالف گرم نگيريد و بيش از حد ضرورت صحبت نكنيد. براى زدودن علاقه‏اى كه به آن فرد پيدا كرده‏ايد، راهكارهاى زير مناسب است: 1- سعى كنيد هر گاه فكر او به ذهن شما خطور كرد، خودتان را به كار فكرى ديگرى مانند مطالعه مشغول سازيد. 2- تا آن جا كه امكان دارد در تنهايى قرار نگيريد؛ زيرا اين فكر هنگام تنهايى بيش‏تر شما را آزار مى‏دهد. 3- به خود تلقين كنيد كه «من نبايد به فردى كه از تمايل او بى‏خبرم و چه بسا به ديگرى تمايل داشته باشد، علاقه داشته باشم». 4- به نامشروع بودن اين علاقه‏ها و نگاه‏ها توجه كافى داشته باشيد و بدانيد اگر اين علاقه‏ها را كنترل نكنيد، در زندگى آينده خود دچار مشكل خواهيد شد. 5- به خود تلقين كنيد: من نبايد علاقه و انرژى عاطفى‏ام را روى فردى هزينه كنم كه تصميم ندارد با من ازدواج كند. بايد علاقه‏ام را براى زندگى آينده‏ام حفظ كنم. 6- با توجه و تمركز روى مسائل معنوى به ويژه نماز و شركت در مراسم مذهبى به خود آرامش دهيد. 7- در اولين فرصت، اگر فرد مناسبى از شما خواستگارى كرد، ازدواج كنيد و تمام عواطف و علاقه خود را در جهت صحيح هزينه كنيد. 8- سعى كنيد با مطالعه درباره خداوند و اهل بيت محبت به خداوند و اوليايش را در خود تقويت كنيد. كمال واقعى انسان با عشق به معنويت تأمين مى‏شود.
کد سوال : 1060
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : چگونه من دانشجو خودم باشم؟ واقعاً اين مسأله برايم معضل بزرگى شده است. لطفاً كتابى، نوشته‏اى و... كه بتواند مرا راهنمايى كند، معرفى فرماييد. از وقتى وارد دانشگاه شدم، محيط مرا از خودم گرفته است و الان به جايى رسيده‏ام كه ديگر خسته شده‏ام، خواهشمندم راهنمايى‏ام كنيد.
پاسخ : خودشناسى ارزشمندترين شناخت‏ها است و به خداشناسى مى‏انجامد. در روايتى از اميرمؤمنان(ع) آمده است:H} «معرفة النفس انفع المعارف»{H. در اين زمينه به دو نوع مطالعه نياز است: الف) مطالعه علمى: درباره خودشناسى نوعى و به تعبير ديگر «انسان‏شناسى» است. بهترين سخن در اين باره در قرآن مجيد و احاديث پيشوايان مكتب يافت مى‏شود. ب) مطالعه عينى: يعنى تفكر و تأمل در وجود خويشتن، شناخت معايب و محاسبه نفس خويش. يقيناً هر چه آدمى بيش‏تر در خود فرو رود و به اخلاق و كردار خود بينديشد، بيش‏تر خود را خواهد شناخت. انسان بايد چون طبيبى حاذق بيمارى‏هاى نفس خويش را دريابد و با مهارت و جدّيت به درمان آن بپردازد. اين گونه خودشناسى اساسى‏ترين ركن خودسازى و عروج به مقامات بلند معنوى است؛ زيرا كسى كه فاقد آن باشد، عمرى در غفلت و بى خبرى به سر مى‏برد و چه بسا با صفات زشت به سراى آخرت مى‏شتابد. در اين گستره كتاب‏هاى اخلاقى مى‏تواند راهنماى انسان باشد. در مورد محيط و اطرفيان: مسلماً حفظ ايمان و ارزش‏هاى آن در محيط نامساعد بسى دشوار است؛ ولى ارزش افزون‏تر دارد. خداوند در آيه 11 سوره «تحريم» آسيه، همسر فرعون، را مثال و نمونه مى‏آورد. او از شوهرش بيزارى جست و عرضه داشت: خدايا، من از قصر فرعون و زيورهاى دنيوى گذشتم. تو خانه‏اى در بهشت برايم بنا كن و مرا از شر فرعون و كردارش و قوم ستمكار نجات بخش. حفظ ارزش‏ها در محيط مناسب و مساعد هنر نيست؛ هنر آن است كه در تند باد ضد ارزش‏ها، ارزش‏ها مطرح شود. بنابراين، سعى كنيد با اعتماد به خدا و يقين به درستى راه، ايمان خود را حفظ و تقويت كنيد. از مطالعه قرآن و كتاب‏هاى سودمند ديگر و نيز شركت در محافل دينى غفلت نكنيد. در مسير تحول و رشد انسان، دوره جوانى از اهميت ويژه برخوردار است. در اين دوره، دو موضوع رشد هويت و رشد استقلال كه در پرتو رشد فكرى و شناختى شكل مى‏گيرد، اهميت بيش‏تر دارد. جوان مى‏خواهد درباره فعاليت‏ها و نيز آينده خود مستقلاً تصميم بگيرد. رشد حسّ استقلال در جوانى حاكى از رشد اصيل‏ترين ابعاد انسانى يعنى نيروى اختيار است و با شكل‏گيرى و رشد آن در اين دوره، فصلى جديد در شخصيت جوان آغاز مى‏شود. او در پى آن است به سوى خود پيروى و ادراك كنترل رفتار خويش حركت كند و به تدريج توان كنترل خود را به دست آورد. بنابراين، جوان بايد با استفاده از شناخت صحيح خود و اهدافش و با تكيه بر اختيار و رشد استقلال كه خداوند به او عطا فرموده، راه خويش را بشناسد و انتخاب كند. بدين وسيله مى‏تواند پيروزمندانه بحران هويت را پشت سر نهد؛ زيرا موضوع مهم در رشد جوان «هويت» است. پرسش هايى چون: من كيستم، كجا مى‏روم، چه هدفى را بايد دنبال كنم، چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنم، در سال‏هاى جوانى به پاسخ نيازمندند. اين پرسش‏ها همگى در زمينه رشد هويّت مطرح است. براى اين كه جوان هويت خود را بيابد و بحران هويت را به خوبى پشت سر گذارد، بايد نخست آن را تجربه كند و دركى صحيح به دست آورد؛ يعنى اين مسأله برايش مطرح شود و تعهدى كه بتواند با آن به موفقيت برسد، در خود به وجود آورد. در واقع جوان پس از رو به روشدن با اين بحران شناختى، به سوى يافتن حقايق جهان هستى مى‏رود و رفتار و كردارى مناسب با آن مى‏جويد. به طور كلى مى‏توان اين مرحله را زمان جست و جو براى جهان بينى صحيح به منظور راه يافتن به اهداف زندگى دانست. بنابراين، براى بيرون آمدن از اين سردرگمى و يافتن «من» گمشده خويش و رهايى از احساس كسالت و خستگى توجه به نكات زير سودمند مى‏نمايد: الف) بيش‏تر مطالعه كنيد مطالعات خويش درباره حقايق جهان هستى و انسان را گسترش و تعميق بخشيد و از طريق خودشناسى كه ارزشمندترين شناخت‏ها است، به شناخت حقايق جهان و خالق هستى راه يابيد. مى‏توانيد از كتب زير كمك بگيريد: 1. انسان و ايمان (شهيد مطهرى) 2. انسان در قرآن (شهيد مطهرى) 3. انسان‏شناسى (محمود رجبى) 4. خودشناسى براى خود سازى (محمد تقى مصباح) ب) خود را هر چه بيش‏تر بشناسيد. با تفكر و تأمل و احياناً مشورت با ديگران، استعدادها و توانمندى‏هاى فكرى و عملى خويش را شناسايى كنيد تا بتوانيد، «من واقعى» خويش را بهتر و بيش‏تر بشناسيد و به تصويرى واقعى از آنچه كه واقعاً هستيد، دست يابيد. در اين صورت، خواهيد توانست: 1. براى رسيدن به آرمان‏ها و اهداف خويش و نيز كسب موفقيت‏هاى بيش‏تر در زندگى تحصيلى و شغلى به بهترين شكل از توانايى‏هاتان بهره گيريد. 2. جايگاه اجتماعى خود را بيابيد و در ايفاى نقش اجتماعى خويش موفقيت به دست آوريد. ج) با افراد فكور، موفق، با تجربه و عاقل مشورت كنيد. گاه انسان در مسير مطالعه و تفكر تحت تأثير عوامل و شرايط مختلف فرهنگى، اجتماعى، روانى و سياسى قرار مى‏گيرد و نمى‏تواند به نقطه نظر محكم و ثابتى دست يابد. در اين موقعيت، مشورت با افراد موفق و ره يافته كه تجارب فراوان اندوخته‏اند، بسيار مؤثر است. امير مؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:H} «لامظاهرة كالمشاورة؛{H هيچ پشتيبانى چون مشاوره نيست.» در پايان، ضمن آرزوى موفقيت، شما را به مطالعه دو كتاب زير دعوت مى‏كنم: 1. جوان و نيروى چهارم زندگى (دكتر محمدرضا شرفى) 2. جوان و بحران هويت (دكتر محمدرضا شرفى)