کد سوال : 1031
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : مگر حضرت آدم(ع)، به عنوان پيامبر خداوند از همان ابتداى خلقت مردم را به خدا پرستى و... دعوت نمىكردند؟ پس شروع بت پرستى از كى بود؟
پاسخ : طبق نقل تاريخ، بتپرستى از زمان «يرد» يا «يارد» شروع شد. «يارد» فرزند مهلائيل است. مادرش «سمعن» دختر «براكيل بن محويل بن خنوخ بن قين بن آدم است. «يارد» چهار صد و شصت سال با آدم(ع) فاصله دارد و بتها در زمان او به وجود آمدندV} تاريخ طبرى، محمدبن جرير طبرى، ج 1، ص 116.{V
طبق بعضى از روايات، بتپرستى قبل از نوح(ع) سابقه نداشت و قوم نوح آن را به وجود آورد. مسأله از اين جا آغاز شد كه در فاصله زمان آدم و نوح مردانى صالح زندگى مىكردند؛ شيطان از علاقه مردم سوء استفاده كرد و آن ها را به ساختن مجسمه بزرگان و گراميداشت آنها فراخواند. چيزى نگذشت كه نسلهاى بعد رابطه تاريخى اين موضوع را از ياد بردند و تصور كردند اين مجسمهها موجوداتى محترمند و بايد پرستش شوند. به اين ترتيب، به پرستش بتها سرگرم شدند. نوح(ع) در مقابل اين انحراف و بتپرستى ايستاد. رهبران گمراه، مكرى عظيم به كار بردند و گفتند دست از خدايان و بتهاى خود برنداريد؛ مخصوصاً بتهاى «ود» «سواع» و «يغوث» و «يعوق» و «نسر» را رها نكنيد. A}«وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً * وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرا{Aً»؛V} نوح(71): آيه 22 و 23.{V
در اين كه پنج بت از كجا پيدا شدند روايات گوناگون وجود دارد. دراين روايات مسائل زير مطرح شده است:
1. اينها نامهاى پنج فرزند آدم است. هر يك از آنها از دنيا مىرفت، مجسمهاش را براى ياد بود مىساختند. مدتى بعد اين مسائل فراموش شد و در عصر نوح موج پرستش آنها بالا گرفت.
2. نام پنج مرد صالح است كه قبل از نوح مىزيستند. هنگامى كه از دنيا رفتند. مجسمههاى آنان را به تحريك ابليس ساختند و گرامى داشتند و به تدريج به صورت بتپرستى درآمد.
3. اينها نام بتهايى است كه در عصر خود نوح ساخته شد؛ و اين به خاطر آن بود كه نوح مردم را از طواف قبر آدم جلوگيرى مىكرد. گروهى به تحريك ابليس به جاى آن، مجسمههايى ساختند و به پرستش آنها مشغول شدند.
به نقلى، اين بتها به عرب جاهلى منتقل شد و هر قبيلهاى يكى از آنها را براى خود برگزيد. بت «ودّ»، متعلق به طايفه «بنى كلب»، در دومة الجندل قرار داشت. بت «سواع»، متعلق به قبيله هذيل، در سرزمين رهاط بود. بت «يغوث» به طايفه بنى قطيف تعلق داشت. بت «يعوق» براى طايفه هَمْدان بود؛ و «نسر» به طايفه ذى الكلاع از قبايل حمير تعلق داشت.
3. براى آگاهى بيشتر ر.ك:
الف) تفسير الدّر المنثور، چاپ سنگى، ج 6، ص 269.
ب) تفسير روح البيان، شيخ البروسوى، جلد 10، 180.
ج) تفسير روح المعانى، آلوسى، ج 29، 77.
د) تفسير قمى، على بن ابراهيم، ج 2.(ذيل آيه شريفه 23 سوره نوح)
ه) تفسير مجمع البيان، طبرسى، مجلد 9 و 10، ص 547.
و) تفسير الميزان، ج10، ص287-280 ذيل آيه 49 سوره هود.
کد سوال : 1032
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : در چه صورت انسان مىتواند در روحيات و اخلاقيات و معرفت شخص ديگر تأثير بگذارد؟
پاسخ : مسأله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى به توانها و قابليتهاى انسان در ابعاد مختلف بستگى دارد. مهمترين امورى كه در تاثيرگذارى دخالت دارد ويژگىهاى روحى از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت و توان علمى بالا است. تاثير پذيرى مثبت تا حدودى به اين امور و نيز به ميزان انعطاف پذيرى و حقيقتطلبى شخص ارتباط دارد؛ چنان كه تاثيرپذيرى منفى از ضعف آگاهى و اراده برمىخيزد. بنابراين، هر اندازه در تقويت اراده و گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزونسازى آگاهىهاى خود، به ويژه در زمينه مسائل دينى و فرهنگى و اجتماعى، تلاش كنيد به تدريج توان تاثيرگذارى بيشترى خواهيد يافت.
تأثيرگذارى مهارتى است كه به تدريج حاصل مىشود و در تحقق آن بايد تأثيرگذار و تأثيرپذير ضمن برخوردارى از آمادگى لازم و شرائط كافى در فضاى روانى مناسب قرار گيرند. رعايت اصول و نكات زير در افزايش ميزان تأثيرگذارى شما سودمند مىنمايد:
1. كار خود را با تحسين و قدردانى صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد.
2. با اندكى تفحص و جست و جو، برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وى به خاطر وجود آن امر مثبت آغاز كنيد.
3. چنانچه اشتباه و لغزشى در طرف مقابل مشاهده كرديد، وى را مورد انتقاد و سرزنش مستقيم قرار ندهيد.
4. قبل از انتقاد از ديگران درباره اشتباهات خود حرف بزنيد.
5. بكوشيد شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود براى شما حرف بزنند.
6. صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و محبت باطنى خود را به آنها اعلام كنيد.
7. به ديگران اعتبار بدهيد و كارى كنيد احساس كنند مهم هستند.
8. در خصوص كار مورد نظرتان ميل شديد در طرف مقابل ايجاد كنيد؛ به عبارت ديگر، فضاى روانى لازم را براى انجام آن عمل فراهم آوريد.
9. با ديگران چنان رفتار كنيد كه دوست داريد با شما رفتار كنند.
10. نظرها و ديدگاههاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد؛ زيرا مردم سخن تحميل كنندگان عقيده را نمىپذيرند؛ با كسى كه چون سرپرست با آنها رفتار كند، دوستى نمىورزند و به او اعتماد نمىكنند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
1. آيين دوست يابى، ديل كارنگى
2. دوستى و دوستان، سيد هادى مدرسى
3. دوستى در قرآن، محمدى رى شهرى
کد سوال : 1033
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : شطحيات در عرفان به چه مىگويند؟
پاسخ : شطح در لغت به معناى سرريز ديگ (مقدارى از محتواى آن كه هنگام جوشيدن از لبه آن مىريزد) و كلمهاى كه با آن بزغاله يك ساله را مىرانند و دور مىكنند و همچنين به معناى خارج شدن از احكام جارى و مقرر است.V}ر.ك: به فرهنگ فارسى، تأليف دكتر محمد معين و نيز به لغتنامه دهخدا.{V
در اصطلاح عرفان و تصوّف، كلمات و سخنانى كه ظاهرى كفرآميز و خلاف مبانى شرع دارند و بر زبان بعضى از اهل عرفان در حال وَجد و ذوق و مستى و غلبه حال و بىخودى جارى مىگردد، شطحيات خوانده مىشود. آنها هنگام گفتن اين سخنان به كلى از خود و احوال خود غافل و به طور كامل در ذات خداوند محو و فانىاند.
اين نوع كلمات ظاهرى ناپسند و كفرآلود دارند - به طورى كه انسانهاى معتقد و بندگان خاكسار هنگام توجه و هوشيارى از تصور آنها نيز دورى مىجويند - ولى در عين حال توجيهات و تأويلات قابل قبولى براى آنها بيان كردهاند.
نكته قابل توجه اين است كه از زبان اولياى معصوم الاهى(ع) كه به اوج قله بندگى خداوند رسيدهاند؛ بالاترين مرتبه معرفت از آنِ آنان است؛ در عشق به خداوند و فناى در اسما و صفات و ذاتِ پاك او گوى سبقت از همه ربودهاند و درجه يقينشان به حدى است كه به فرموده اميرمؤمنان(ع): «لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً؛ اگر پرده از روى حقايق كنار رود بر ميزان يقين من افزوده نمىگردد». هرگز كلمات ناموزون و سخنان خارج از چارچوب مقرر در شرع شنيده نشده است و شطحيات در قاموس كلمات و صحيفه سخنان نورانى آنان جايى ندارد. اين نشان دهنده مقام بلند و اوج معرفت و شناخت و گستردگى ظرفيت آنها است كه حتى در حال فناى كامل در حق و جذبه روحانى جانب ادب را نگاه مىدارند و در هر حال، كمال عبوديت و اوج بندگى را به نمايش مىگذارند.
کد سوال : 1034
موضوع : كلام و دين پژوهي>اخلاق و عرفان
پرسش : چه فرق است بين كارهاى خارق العاده عرفانى ما و مرتاضان هندى؟
پاسخ : انسان داراى روحى است كه اگر تقويت شود، قدرت تصرف در امور و اشياى ديگر را به دست مىآورد. البته اين تصرف بر اساس نظام على و معلولى است. مرتاضان و كسانى كه كارهاى خارق العاده انجام مىدهند، تا حدودى داراى كارهايى هستند كه نوعى كرامت شمرده مىشود و از اين جهت با عرفا و صاحبان ولايت تكوينى تشابه دارند. دليل آن را نيز بايد در اين نكته جست و جو كرد كه نظام جهان بر اساس علت و معلول است و هر پديدهاى بر اساس علتى موجود مىشود.
علت برخى امور روشن و واضح است. چنان كه علت عادى توقف قطار ترمز لكوموتيوران است؛ اما علت برخى از كارها خلاف عادت است. مثل اين كه كسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف مىكند.
روح انسان فرمانده بدن است و كليه كارهاى بدن سالم تحت فرمان او انجام مىشود. برخى از نفوس به دليل تمرينها و رياضتهاى خاص چنان قوى مىشوند كه مىتوانند افزون بر بدن خود، در انسانها و اشياى ديگر نيز حالت تدبير داشته باشند. انسانى كه اراده خود را قوى كرد، امكان مىيابد بر امور و پديدهها تأثير بگذارد. اين جزئى از نظام علت و معلول جهان مادىV}الميزان فى تفسير القرآن، سيد محمد حسين طباطبائى، ج 6، ص 206.{Vو نشانه قدرت نفس انسان است؛ زيرا نفس انسان مظهر خداوند است و در صورتى كه تقويت شود، توان تصرف و انجام كارهاى خلاف عادت را به دست مىآورد.
تقويت نفس با تمرينهايى كه اصطلاحاً رياضت خوانده مىشود، حاصل مىگردد. رياضت دو گونه است: رياضت شرعى كه مطابق با شرع و با راهنمايى معنوى ولى الله الاعظم - سلام الله عليه - انجام مىشود؛ و رياضتهاى غير شرعى. پويندگان راه شريعت به مدارج قرب الاهى و ولايت تكوينى نائل مىآيند؛ اما آنان كه از روشهاى غير شرعى بهره مىبرند، تنها توان تصرف در برخى امور را به دست مىآورند.
عرفا و مرتاضان از جهت بروز كرامت با هم تشابه دارند و هر دو كارهاى خارق العاده انجام مىدهند. البته آن كه به مقام قرب وارد شد و از خود فانى گرديد، در صدد بروز كرامت و كارهاى خارق العاده نيست، و آنچه از وى عيان مىشود، امورى است كه از وسعت وجودىاش ريزش مىكند.V}مرحوم ملاصدرا مىفرمايد: و ليس عندنا من شرط الولاية ظهور الكرامة و خوارق العادة.(مفاتيح الغيب، ص488){V
آرى، برخى انسانها به واسطه قدرت روحى خود مىتوانند كارهاى خارق العاده انجام دهند؛ زيرا نظام عالم براساس علت و معلول است، برخى از علتها براى ما روشن است و آنها را علتهاى عادى مىخوانيم و برخى براى ما آشكار نيست و آنها را خلاف عادت مىپنداريم. كارهاى خلاف عادت اين افراد به نفس انسانى رياضت كشيده منتسب است. بين اين انسانها و عارفان تفاوتهاى زير قابل توجه مىنمايد:
1. عارف به مقام قرب بار يافته، براساس دستورهاى شرعى به مقامى رسيده است كه مىتواند كارهاى خدايى انجام دهد. امام صادق - سلام الله عليه - مىفرمايد: H}«العبودية جوهرة كنهُها الربوبية، فما فُقد فى العبودية وُد فى الربوبيّة و ما خفى عن الربوبيّة أُصيب فى العبودية؛{H بندگى گوهرى است كه حقيقت آن مقام ربوبيت [تصاحب در امور] است. پس آنچه در بندگى پنهان است، در مقام ربوبيت يافت مىشود و هر آنچه در مقام ربوبيت پنهان باشد، با بندگى حاصل مىشود.V} شرح فارسى مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة، عبدالرزاق گيلانى، تصحيح دكتر سيد جلال الدين محدث(ارموى)، ج2، ص 537-536. {V «رب» به معناى مالك و صاحب است كه در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدين اعتبار يكى از اسماى حسناى حضرت حق «رب» (صاحب اختيار تمام موجودات) است. «مقام ربوبيت» يعنى مقام تصرف در امور و اشيا. روايت شريف مىگويد: آن كه به مقام بندگى راه يافت ،داراى گوهرى مىشود كه مىتواند در امور و اشيا تصرف داشته باشد؛ به عبارت ديگر، حقيقت و كنه بندگى مقام ربوبيت است و آن كه بنده شد، آقاى جهان و مظهرى از اسم «رب» خداى جهانيان مىگردد. ظاهر بندگى در دنيا اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقايى. بنابراين، آن كه به مقام قرب الاهى راه يافت، توان تصرف در امور و اشياى بيرون از خود را به دست مىآورد. عرفا براساس همين مقام كارهاى خارق العاده انجام مىدهند؛ اما مرتاضان باتمرينهاى خلاف شرع نفس خود را تقويت مىكنند.
2. هدف عرفا بروز كرامت نيست. هدف آنها بندگى خدا و دعوت مردم به توحيد و بندگى خداوند متعال است و كراماتشان در جهت دعوت مردم به ماوراى طبيعت و حقايق معنوى يا كمك به رفع مشكلات مردم تحقق مىيابد. در حقيقت مَثَل آنها مَثَل ظرف لبريز از آب است كه گاه آب از آن سرازير مىشود؛ اما هدف مرتاضان رسيدن به شهرت يا تقويت نفس است.
3. عرفا بسته به درجه قربشان داراى قدرت تصرف و كارهاى خارقالعاده متنوع و گستردهاند؛ زيرا آنها خدايى شدهاند وخداى عالم نامحدود است. پس هر چه بهره آنها از فيض الاهى بيشتر باشد، قدرت بيشترى دارند. در حالى كه مرتاضان از قدرت محدود و كارهايى با تنوع اندك بهره مىبرند؛ مثلاً آنها نمىتوانند مرده زنده كنند، ولى عارف بالله با اجازه الاهى مرده زنده مىكند.
4. تمام كارهاى عارفان با توجه به اجازه و رضايت الاهى براساس شرع و فضائل اخلاقى است؛ بدون اجازه الاهى به هيچ كارى دست نمىيازند و در همه حال بنده اويند. مقام آنها مقام فناى فى الله و بقاى بالله است؛ برخلاف مرتاضان كه براساس خواهش نفس كار مىكنند و چه بسا كارهاى خلاف اخلاق نيز انجام مىدهند.
5. كارهاى مرتاضان بر آموزش وتمرين استوار است و انجام هر كارى با آموزش و تمرين و پشتكار فرد ميسر مىشود؛ اما عارف بر اساس بندگى و مقام قرب داراى قدرت تصرف مىشود و در اين جهت از كسى آموزش خاصى نمىبيند.
کد سوال : 1035
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>اخلاق و عرفان
پرسش : براى غلبه بر هواى نفس و دل بريدن از دنيا و فقط به فكر خدا بودن چه بايد كرد؟
پاسخ : در خصوص ياد خدا توجه به چند نكته ضرورت دارد:
1. ذكر اقسامى دارد؛ مانند ذكر زبانى و قلبى. هر يك از انواع ذكر نيز از نظر كميت و كيفيت مراتب بىشمار دارد؛ به طورى كه هرگز ذكر يك انسان عادى - هر چند ذكر قلبى باشد - با ذكر پيامبر(ص) و ائمه(ع) برابر نيست.
2. تأثيرگذارى ذكر خدا بر دل امرى قطعى و حتمى است؛ ولى ميزان تأثير هر علتى به قوت و ضعف آن بستگى دارد. تأثير علت قوى نيرومند است و تأثير علت ضعيف ضعيف. با توجه به مراتب متعدد ذكر، ميزان تأثير آن بر افراد نيز بسيار متفاوت است. چه بسا ميزان تأثير مراتب پايين ذكر بسيار نامحسوس باشد.
3. ميزان تأثيرپذيرى دلها متفاوت است. هراندازه قلب انسان پاكتر و از اوصاف زشت و كنشهاى نكوهيده پيراستهتر باشد، از تابش انوار الاهى بيشتر بهره مىبرد و اطمينان و سكينه افزونترى دريافت مىكند.
بنابراين، براى اطمينانپذيرى بيشتر بايد به راهكارهاى زير پايبند بود:
الف) بسنده نكردن به ذكر زبانى، سرايت دادن آن به قلب و از ژرفاى ضمير و سرائر وجود ذكر خدا گفتن
ب) خالص ساختن ذكر براى خدا و تصفيه آن از شوائب نفسانى مانند ريا و سمعه
ج) پيراستن نفس از عيوب و رذائل و صفا بخشيدن به آن از طريق اجراى صحيح وظايف دينى و ترك گناهان
چند توصيه:
1. با دوستان پاك و با تقوا رفاقت كنيد.
2. از دوستانى كه حريم حدود الاهى را مىشكنند به شدت بپرهيزيد.
3. در مجالس دعا و محافل موعظه و نماز جماعت شركت كنيد.
4. از پرخورى و نيز غذاهاى چرب و پرانرژى و تحريك كننده پرهيز كنيد.
5. از مشاهده صحنههاى مهيج و تحريك كننده دورى گزينيد و حتى بدان نينديشيد.
6. ورزش را در برنامه منظم و روزانه خود قرار دهيد.
7. سعى كنيد هيچ گاه تنها نشويد.
8. برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهيد و بكوشيد فرصتهاى خود را با تفكر و مطالعه مناسب پر كنيد.
9. هفتهاى يك يا دو روز روزه بگيريد.
براى عدم وابستگى به دنيا رعايت امور زير ضرورت دارد:
1. پرهيز از آرزوهاى دور و دراز و سراب گونه
2. پرهيز از شركت در مجالس پر زرق و برق
3. ساده زيستى در زندگى خويش
4. قرار دادن برنامههاى عبادى در زندگى
5. شركت در مجالس موعظه و منابر
6. معاشرت با خانوادههاى با معنويت و غير مجذوب به دنيا
7. شركت در تشيع جنازهها و زيارت اهل قبور و تفكر درباره آنها به طورى كه موجب عبرت گردد.
کد سوال : 1036
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>تربيتي و مشاوره
پرسش : بعضى مواقع مىگويند بنويسيد؛ اما وقتى نمىدانيم چه بنويسيم،چه كنيم؟ من از خودم مىنويسم؛ خودى كه واقعا نمىدانم چه استعدادى دارم. وقتى به بچهها نگاه مىكنم، مىبينم چه كارهاند و چقدر توانايى دارند؛ اما نوبت خودم كه مىرسد اصلا نمىدانم كه هستم. وقتى براى ديگران كار انجام مىدهم، بر خودم مسلطم؛ اما براى خودم نمىتوانم اين تسلط را اجرا كنم يا به وجود آورم؛ مثلا همين امروز تا اوايل روز حالم خوب بود؛ ولى همين كه قدرى گذشت - اصلا نمىدانم چه شد - بى انگيزه و بى رغبت شدم. من كه هم ورزش مىكنم و هم تفريح مناسب(هر چند كم) دارم، چرا بايد زود خسته شوم؟! به راستى اگر من با همان توان كه اول كارهايم در خودم مىبينم به ادامه كار پردازم، چه سنگهاى بزرگى را از مسيرم بر مىدارم. شايد مىتوانستم يكى از بهترينها باشم.... بعضى مواقع شكستها به انسان مىفهمانند ديگر به اين روش غلط ادامه ندهد؛ اما بدا به آن زمانى كه شكستهايت را فراموش كنى و ندانى چه كردهاى. واقعا اوج بد بختى است، اگر بخواهى دوبار تجربه كنى، چه برسد به اين كه اين تجربه چند بار تكرار شود.مشكل ديگرى نيز در اين زمينه دارم و آن اين كه نمىدانم چگونه بايد آدمى ذهنش را طبقه بندى كندو چگونه بين آنها و بيرون ارتباط برقرار سازد. اصلا آيا مىتوان چنين كارى راانجام داد؟ من خودم مطمئن هستم مىشود؛ چون در غير اين صورت... به آدم موجود متفكر و با عقل نمىگويند.
پاسخ : پاسخ را با اين بيت آغاز مىكنم:
P}هرگز حديث حاضر غايب شنيدهاى {E} من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است {P
به نظر مىرسد، براى حل مشكل مطرح شده توجه به نكات و راهكارهاى زير مفيد باشد:
الف) داشتن ايمان به هدف و كارى كه انجام مىدهيد. هيچ كارى را با ترديد آغاز نكنيد. اگر با ايمان كامل به هدف به كارى روى آوريد، مطمئناً در بين راه سست نخواهيد شد. بنابراين، روشن نبودن اهميت و ارزش كار وهدفى كه در نظر داريد، از موانع استمرار عمل است. پس قبل از انجام هر كارى، اهميت و ارزش آن را شناسايى و براى خود بيان كنيدو هنگام انجام كار نيز نگاهتان به هدف نهايى و نتايج و آثار مثبت آن باشد.
ب)برجسته كردن شكستها يا عدم موفقيتها در ذهن، بسيارى اوقات مايه يأس و نوميدى مىشود. آنچه بايد از تجربههاى تلخ و عدم موفقيتها يادداشت شود، نكات آموزنده آن است تا چراغى فراروى فعاليتهاى آينده باشد.
ج)بيش از آن كه به شكستها بينديشيد، به موفقيتهاىو توانمندىهاى خود بينديشيد. خود را در انجام مسؤوليتها و كارها، مثبت و موفق ارزيابى كنيد و به خود تلقين كنيد كه من از عهدهانجام آن كار كاملاً بر مىآيم.به خود قول دهيد تارسيدن به هدف تلاش مىكنم و هرگز خسته نمىشوم.
د) تجربه نشان داده است، براى حل مشكل ضعف اراده نمىتوان تنهابه رهنمودهاى كتبى و غيابى بسنده كرد. اين مسأله، مانند بسيارى از مشكلات روانشناختى، به ارتباط مستمر با مشاور نيازمند است؛ ولى اجراى توصيههاى زير در تقويت اراده سودمند مىنمايد:
1. علل و عوامل ضعف اراده خويش را بشناسيد. توجّه كنيد ضعف اراده غالباً در عدم اعتماد به بينش و تفكر، عدم شناخت خويش، با ارزش تلقى نكردن خود، عدم امنيت روانى، عدم تدبير عقلانى در تشخيص امورو تميز اهم و مهم، شكستهاى گذشته و عوامل باز دارنده رشدو قوت نفس مانند محروميت و سرزنش و رنجهاى مستمرريشه دارد. زدودن هر يك از اين عوامل در پرتو سرمايه گذارى و برنامه ريزى امكانپذير است.
2. بايد باور كنيد چون ديگر انسانهااز توانمندىهاى بسيار برخورداريد و از ديگران كمتر نيستيد. فراموش نكنيد نقاط قوت انسان از نقاط ضعفش بيشتر است و نبايد خود رادست كم بگيرد. تصميم خوب در پرتو تكيه بر قوتها، جبران ضعفها و احساس توانمندى شكل مىگيرد.
3. پس از مشورت با افراد ذى صلاح، با توجّه به امكانات و توانمندىهاى واقعى خود، براى زندگى تان برنامه ريزى كنيدو بكوشيد هرگز بى جهت از آن برنامه و نظم سر نپيچيد. اوقات استراحت و تفريح و عبادت وهمه فعّاليّتها را در اين برنامه بگنجانيد تازمانى خالى نماند و توجّه به فرصت بيكارى شما را سمت تأخير انداختن كارها سوق ندهد.
4. بكوشيد براى هر رفتارى انگيزهاى قوى داشته باشيد و به ويژه از آثار مثبت تصميمگيرىها و رفتارهاى خاصّ خويش به طور كامل آگاه شويد.
5. محيط زندگى و موقعيت كارى خود را تغيير دهيد و موانع بروز اراده و فعّاليّت را نابود سازيد؛ براى مثال در موقعيتى كه به سرزنش و متهم شدن به ناتوانى و ناپختگى مىانجامد، قرار نگيريد. براى تصميمگيرىها و اقدامات خويش امنيت روانى فراهم آوريد تا بتوانيد به آرامى در برابر ديگران يا همراه آنان ابراز وجود كنيد و برجستگى فكرى و فعّاليّت به جا را از طريق تصميم آشكار سازيد.
6. هر كارى را آسان تلقى كنيد؛ زيرا در برابر اراده پولادين انسان همه سختىها آسان مىگردد. به استقبال كارهاى به ظاهر دشوار برويد و به خود تلقين كنيد مىتوانيد در اين امور درست تصميم بگيريدو افتخار موفقيت در انجام آنها را به دست آوريد.
7. رضايت خداوند را ملاك هر رفتار و گفتار قرار دهيد واز تسليم شدن در برابر تمايلات پوچ و هواهاى نفسانى بپرهيزيد. اين تسليم شدنها اراده را ضعيف و متزلزل مىسازد. تقوا و رعايت حرمت دستورهاى پروردگار براى آرامش روانى و تقويت نفس و اراده بسيار سودمنداست.
8. مدتى برنامه ريزى و تصميمات خود را با فردى ذى صلاح در ميان بگذاريد و از وى بخواهيد مراقب باشد تا در شما دو دلى پديد نيايد و اجراى تصميماتتان را به تأخير نيندازيد.
9. از خواب زياد، پرخورى و ديگر اسباب تنبلى و سستى اراده بپرهيزيد و نگذاريد ديگران به جاى شما تصميم بگيرند.
10. با كسانى كه روحيه و اراده قوى دارند، دوست شويد.
11. بكوشيد تصميمهاتان را بافردى با تجربه در ميان نهيد از قوت و درستى شان اطمينان يابيد. پس از مشورت با اين فرد، بر اساس تدبر و انديشه خود تصميم بگيريد و بدون از دست دادن فرصت اقدام كنيد.
تصميم بايد بر تدبير وانديشه و آگاهىهاى لازم استوار باشد و به عمل بينجامد. تخلف از اين امر جز تلف كردن وقت، پيروى از افكار پوچ و سستى در عمل دستاوردى ندارد و فرد رابا زيانهاى مادى و معنوى روبه رو مىسازد. از اين رو، امور يادشده گناه به شمار مىآيد. ترديد در تصميمگيرى وتأخير در عمل سبب از دست رفتن منافع معنوى و مادى فراوان مىشود و زيانهاى بسيار به ارمغان مىآورد.
12. تصميمات به جا و پر ارزش گذشته خود را به ياد آوريد و توجّه كنيدكه چون گذشته براى انجام دادن كارهاى مهم آمادگى داريد.
13. در تصميمها و فعّاليّتهاى اسوهها دقّت كنيد و در همسان سازى و الگو پذيرى جدى باشيد تاجرأت انجام كار يابيد و توان تصميمگيرى و اجرا در شما تقويت شود.
14. ورزش مستمر و منظم راكه در تقويت اراده بسيار مؤثر است، فراموش نكنيد.
15. با تصميمهاى آسان در كارهاى ساده،به تدريج خود باورى و توانمندى را در خويش پديد آوريد و راه را براى تصميمگيرى در امور مشكل و پيچيده هموار سازيد.
16.در موضوع مورد نظر تمركز پيدا كنيد و از اشتغالات ذهنى متعدد بپرهيزيد تاتصميمگيرى آسانتر صورت پذيرد.
17.پس از تدبير و مشورت ازعواقب تصميمهاى خود هراسناك نباشيد و به خدا توكل كنيد.پيامدهاى تصميم هاتان راكهاز قلمرو انديشه تان بيرون است و باسامان دادن احتمالهاى ضعيف سبب ترديد و تزلزل شما مىگردد،به خداوند متعال كه به بندگانش لطف و رحمت و محبت گسترده دارد،واگذاريد و به آنچه پروردگار پيش مىآورد،خشنود باشيد.خداوند شمارا سمت صلاح و مطلوب واقعىتان رهنمون مىشود.
اما درباره چگونگى طبقهبندى ذهن،بايد توجه داشت،اين امر نيازمند توانايى و استعداد خاصى است كه با تقويت برخى توانمندىهاى انسان به دست مىآيد.امورى كه در اين امر مؤثر مىنمايد،عبارت است از:
1. مطالعه مباحث فلسفى، رياضيات و هندسه كه در تفكر انتزاعى ريشه دارد و سبب رشد و تعميق آن مىشود.
2. انديشيدن درباره مسائل مختلفى كه در كلاس درس مىآموزيد يا در محاورات و گفت و گوها مىشنويد. تأكيد مىشود با تفكر و انديشيدن درباره آنها به تجزيه و تحليل بپردازيد.
3. گسترش ارتباط با افراد فكور و نكته سنج كه تفكر منطقى دارند.
4. كمتر سخن گفتن و اجتناب از پرگويى.
اميرالمؤمنين(ع) كه خود امير بيان و سخن است، در ستايش كم گويى و لزوم اجتناب از پرگويى مىفرمايد: اگر دوستدار سلامت جان و پوشيده ماندن عيبهايت هستى، كمتر سخن بگوى و بيشتر خاموش باش تا انديشهات فزونى گيرد و دلت نورانى شود.V}ميزان الحكمة، حديث 17884.{V
بنابراين، مىتوان با اجتناب از زيادهگويى و رعايت سكوت، زمينه درست انديشيدن و تفكر منطقى را بيشتر فراهم كرد.
کد سوال : 1037
موضوع : پرسش و پاسخ از نهاد رهبری>فلسفه احكام
پرسش : چرا مسائل مربوط به موسيقى اينقدر پيچيده و مبهم است. احساس مىكنم بين آنچه در اسلام آمده و آنچه در حكومت اسلامى ما اجرا مىشود، فاصله بزرگى وجود دارد. البته شايد هم از ناآگاهى من و امثال من است. بالاخره روح انسان به موسيقى نياز دارد؟ آيا اين احساس نياز تلقينى است؟ در صورت عدم نياز، خللى كه به وجود مىآيد ناشى از چيست و با چه بايد آن را پر كرد؟
پاسخ : هر گرايش طبيعى و درونى پاسخى مىطلبد. جذابيت موسيقى از اين قاعده مستثنا نيست؛ اما بايد دانست پاسخ به غرايز ابتدايى و نيازهاى پس از رشد يافتگى، ميان تمام اقوام و فرهنگها و پيروان اديان مشترك است؛ مانند آن كه همگان براى رفع تشنگى از «آب» استفاده مىكنند. تفاوت از آنجا آغاز مىشود كه براى رفع اين نياز اصلى در پى آمادهسازى و پيشنهاد نوشيدنىهاى متنوع باشيم. اينجا است كه نظريههاى انسانشناختى و فاكتورهاى اقتصادى، سياسى، فرهنگى رخ مىنمايد و كنشها و واكنشها بروز مىكند. پيچيدگىها و ابهامها آنگاه فزونى مىيابد كه در عصر ارتباطات تنوع پاسخ بسيار مىشود و از ميان آن همه، انتخاب «پاسخ درست» و «بدون عوارض» و پياده سازى «جايگزين» كارى بس دشوار است و تلاش همگانى مىطلبد.
موسيقى به طور كلى دو نوع است:
1. موسيقى غنايى: هرگونه آهنگى است كه به لحاظ شكل يا محتوا موجب تحريك شهوت و متناسب با مجالس گناه است. اينگونه موسيقى، گاه آرامش تخديرگونه براى اعصاب دارد و گاه هيجانات ناهنجار براى روان؛ و غفلت از ياد خدا و پردهپوشى عقل از آثار نمايان آن است.
2. موسيقى غيرغنايى: شامل صوت قرآن، موسيقى عرفانى، مارشهاى حماسى، آواز حُدى(براى حركت دهى حيوانات) و حتى موسيقى مناسب براى رشد گياهان. اين نوع موسيقى مىتواند پاسخگوى نياز انسان باشد و با اجراهاى متنوع جايگزين موسيقى غنايى شود.
قرآن كريم نثرى هم آوا دارد و اين خاصيت يكى از ابعاد اعجاز قرآن است.V} قرآن از جهات گوناگون معجزه است از جمله فصاحت و بلاغت، اخبار غيبى، عدم اختلاف در مفاد آن، از حيث آورنده آن كه فردى امى و بىسواد بوده است و .... {Vاز تشويقى كه درباره آهنگين و نيكو خواندن قرآن وجود دارد، نتيجه مىگيريم براى بهرهمندى بيشتر از كلمات و به منظور تحصيل آرامش روانى و صفاى دل، به طور طبيعى به صوت دلنشين نيازمنديم. به همين جهت، تلاوت قرآن با صداى نيكو مستحب و محبوب خداى متعال است.
غزليات و اشعار عرفانى معنايى پرجاذبه دارد؛ شنيدن و زمزمه آن با صداى خوش بسيار آرامشبخش و آگاهىساز است و مىتواند جايگزين مناسبى براى موسيقى غنايى باشد. افلاطون حكيم مىگويد: «آن كسى كه همه عمر را به ترنّم نغمات و حظّ از زيبايى صوت مىگذراند، همان طور كه آهن در اثر آتش نرم مىشود، عنصر «غيرت» در نفس وى ملايم مىگردد و طولى نخواهد كشيد كه «شجاعت» وى نيز تحليل رود».2
از امام خمينى(ره) در اين باره آمده است: «اى عزيز، بكوش تا صاحب عزم و اراده شوى كه خداى ناخواسته اگر بىعزم از اين دنيا رحلت كنى، انسانِ صورىِ بىمغزى هستى در آن عالم كه محل كشف باطن و ظهور سريره است؛ و جرأت بر معاصى كمكم انسان را بىعزم مىكند و اين جوهر شريف را از انسان مىربايد. استاد معظم ما - دام ظله - مىفرمودند: بيشتر از هر چه گوش دادن به تغنّيات [موسيقىها] سلب اراده و عزم از انسان مىكند...»3. ابوعلى سينا نيز در اين باره مىنويسد: «آهنگ خوش، آن مقدار كه حكمت لازم مىشمارد، جوهر نفس آدمى را تقويت مىكند و قواى باطنى او را تمركز مىبخشد نه آن آهنگى كه امور شهوانى را در انسان تحريك مىكند».4 به اميد آن كه با همفكرى و خويشتندارى به بالندگى معنوى خود و جامعه كمك كنيم.
براى پاسخ به پرسش شما، مبنى بر نياز روحى انسان به موسيقى، توجه به نكات زير مفيد است:
1. زيبايى دوستى يكى از اميال فطرى انسان است و ابعادى وسيع دارد. آنچه در گزينشها مهم مىنمايد اين است كه رابطه هر چيز و هر رفتار را با كمال نفسانى انسان بسنجيم و آنگاه مورد ارزيابى قرار دهيم. از آن جا كه كمال مطلق خدا است، هر چه انسان را از خدا دور سازد يقيناً مايه خسرانش خواهد شد. در آيات و روايات، ضمن تأييد ميل زيبايى دوستى، اولاً به زيبايى معنوى بيش از زيبايى ظاهرى و مادى بها داده شده است؛ و ثانياً خدا جميل مطلق است. از اين روى فرمود: «الابذكراللَّه تطمئن القلوب»V}رعد(13): 28. {V. اگر انسان به اين حقيقت مطلق روى آورد، از بسيارى اوهام يا واقعيتهاى كم بها رويگردان خواهد شد.
2. اگر بر فرض ثابت شود موسيقى آثار مثبتى در نفس دارد - اين مسأله، خصوصاً به گونهاى كه عميق و ماندگار باشد، به شدت محل تأمل است -V} ر.ك: كتاب موسيقى از ديدگاه فلسفى و روانى، استاد علامه محمد تقى جعفرى. {V همان طور كه استاد شهيد مطهرى فرمودهاند بايد توجه داشت كه: «خيلى چيزها فايدههايى بر وجودشان مترتب است ولى اينها جاى چيزهايى را اشغال كردهاند كه اگر آنها مىبودند فوايد خيلى بيشترى مترتب مىشد...ما نمىتوانيم به آن سبك «ويليام جيمز»(بنيانگذار مكتب پراگماتيسم) بينديشيم كه هر چيزى كه يك اثر مفيد داشته باشد، پس حق است...هرگز شما نمىتوانيد به صرف اين كه يك شىء آثار مفيدى داشته باشد آن را صحيح و واقعى و از جانب خدا بدانيد».V}نوانديشان مسلمان در انديشه استاد مطهرى، على دژاكام، ص 103ù102. {Vدر توضيح اين دو نكته بايد گفت: بىترديد در ساختمان وجودى انسان هيچ ميل اصيلى به گزاف نهاده نشده است و همواره بين اميال و كششهاى فطرى انسان و واقعيات جهان هستى، هماهنگى كامل وجود دارد. اگر انسان يك يا چند ميل و كشش فطرى و اصيل داشته، از امكان ارضاى آنها برخوردار نباشد، دراين صورت بايد معتقد شد در كار خلقت فريبكارى و گزاف وجود دارد؛ در حالى كه با مطالعه در جهان خلقت در مىيابيم همه امور، از كوچكترين آنها تا بزرگترينشان، بر اساس طرحى دقيق و هدفى كاملاً حساب شده خلق شدهاند. از سوى ديگر، بايد به اين حقيقت نيز توجه كرد كه اميال فطرى انسان از قبيل حقيقت جويى، زيبايى دوستى و قدرتطلبى ما را در شناخت كمال وجودى انسان كمك مىكند، اما شعاعشان تا بىنهايت امتداد مىيابد و هيچ يك از آنها در مرتبه معينى اقتضاى محدوديت و توقف ندارد. خواستههاى نامحدود و بسنده نكردن به كاميابىهاى موقت و محدود از خصايص بارز انسان است. بىنهايت بودن خواستهاى فطرى انسان از مهمترين اختلافات اساسى انسان و حيوان به شمار مىرود. آن كه اميال فطرى انسان به امور مختلف تعلق مىگيرند، اما سرانجام همه آنها به هم مىپيوندند و ارضاى كامل و نهايىشان در پرتو ارتباط با سرچشمه علم، قدرت، جمال وكمال تحقق مىيابد. تنها در نزديكى به خدا و اتصال به معدن جمال و كمال تمام خواستهاى فطرى انسان ارضا مىگردد و انسان به مطلوب نهايىاش دست مىيابد. همه اهداف و مقصدهاى ديگر با آفت نقص و محدوديت رو به رويند و به همين جهت، نمىتوانند فطرت بىنهايت طلب انسان را پاسخ دهند.
تأكيد مىكنيم گاه امورى در مرتبه طبيعى براى بشر مفيد مىنمايند؛ اما براى حيات معقول و طيبهاش زيانبارند. از انسانهاى فهيم انتظار مىرود در سنجشها و گزينشها حيات معنوى و معقول را درنظر بگيرند. گناهان و بى بندوبارىها مرتبه طبيعى حيات انسان را پوشش داده، ارضا مىكند؛ اما درخت وجودش - موجود بى نظيرى كه ظرفيت وجودىاش نيل به خلافت الاهى است - را از ريشه مىخشكاند.V} ر.ك: خودشناسى براى خودسازى، آيت اللَّه مصباح يزدى؛ اخلاق اسلامى، محمد على سادات.{V همان طور كه قرآن كريم مىفرمايد:«A}أذهبتم طيّباتكم فى حياتكم الدّنيا و استمتعتم بها{A؛ M}شما در آخرت سرمايهاى براى حيات ابدى كه حيات حقيقى شما است، نداريد؛ چون شما نيروها و سرمايههاى پاكيزه خود را در زندگانى دنيوى از دست داديد و از آنها بهرهمندگشتيد{M.»{V احقاف(46): 20.V}
اين آيه درباره كسانى است كه در اين دنيا كفر ورزيدند و در رستاخيز با عذاب الاهى روياروى مىشوند؛ ولى ملاك، تمتع و برخوردارى از تمايلات و خواستهايى است كه موجب از بين رفتن سرمايه حياتى مىشود.V}موسيقى از ديدگاه فلسفى و روانى، محمد تقى جعفرى، ص 65-63. {V
پرسشهاى مهمى در خصوص موسيقى مطرح است از جمله اين كه:
1. آيا موسيقى هيجانانگيز و لذت بخش و نشاط آور است؟ اگر چنين است، پس فلسفه ممنوعيت و محروميت از آن چيست؟
2. تفاوت موسيقىهاى روحانى و غيرروحانى، خوب و يا بد و حلال و حرام در چيست؟
3. آيا موسيقى به تلطيف روح يا نفس مىانجامد؟
4. علت گرايش به موسيقى در ميان شخصيتهاى كمال يافته چيست؟
5. تأثير موسيقى بر شخصيت آدمى چگونه است؟
6. موسيقى درمانى چيست و تا چه اندازه بر اصول علمى استوار است؟
علامه محمد تقى جعفرى در كتاب «موسيقى از ديدگاه فلسفى و روانى» دست كم به ابعادى از پاسخ اين پرسشها اشاره كرده است.
در پاسخ به سؤال نخست شما مبنى بر وجود شكاف يا دوگانگى بين آنچه در اسلام آمده و آنچه در حكومت اسلامى ما اجرا مىشود، ضمن اعتراف به اين واقعيت در بسيارى از موارد، مىتوان آن را معلول عوامل گوناگون دانست. شمارى از اين عوامل عبارت است از:
1. دورى از زمان معصوم(ع) كه از حيث معرفت ناب به آموزههاى اصيل اسلامى محروميتهاى بسيار بر ما تحميل مىكند.
2. فقدان تجربه حكومتى: حكومت اسلامى مبتنى بر فرهنگ شيعى كه حقيقتاً در صدد اجراى فقه جعفرى باشد، به اين وسعت و مقياس، جز در مدت زمانى كوتاه در عصر معصومان(ع) تحقق نيافته است؛ به عبارت ديگر، حكومت اسلامى مبتنى بر فقه آل محمد(ص) نهالى نوپا است كه اُفت و خيزهايش در مقام عمل طبيعى است؛ به تعبير مقام معظم رهبرى، فقه ما يك فقه مغلوب است؛ يعنى شيعه به اين گستره حاكميتى نداشته است؛ و واضح است كه آموزههاى عرشى تا فرشى و زمينى نشود قابليت اجرا ندارد. در اين مرحله مشكلات بشر رخ مىنمايد و فقدان تجربه حكومتى و ناپختگىها زمينه پيدايش سردرگمىها مىشود.
3. نهادهاى حكومتى نوپا نمىتوانند پاسخگوى مناسبى براى نيازهاى مردمى در گستره وسيع باشند و همه طيفها را شامل مىشوند. در اين موقعيت، عدم تربيت دينى قوى مردم سبب مىشود آنها براى ارضاى نيازهاى خود به برخى راههاى جايگزين يا نامشروع روى مىآورند.
کد سوال : 1038
موضوع : قرآن و حديث
پرسش : اسامى 124000 پيامبر در كدام كتابها و كجاها آمده است؟ آيا تمام آنها معجزه داشتند؟
پاسخ : در بحار الأنوار رواياتى نقل شده است كه تعداد پيامبران را 124 هزار نفر ذكر كرده است. شمارى از اين روايات عبارت است از:
1. حضرت رسول مىفرمايد: «خداوند 124 هزار پيامبر آفريده و من گرامىترين آنان نزد خداوند هستم... و 124 هزار وصى آفريده كه على(ع) گرامىترين آنها نزد خداوند و بهترين ايشان است.»1
2. امام زين العابدين(ع) فرمود: «هر كس دوست دارد 124 هزار پيامبر با او مصافحه كنند، امام حسين(ع) رادر نيمه شعبان زيارت كند؛ چرا كه ارواح پيامبران از خداوند براى زيارت حضرتش اذن مىگيرند و به آنان اجازه داده مىشود و پنج نفر از ايشان اولوالعزم هستند».2
3. ابوذر(ره) از پيامبر خدا(ص) سؤال كرد: پيامبران چند نفرند؟ حضرت رسول(ص) فرمود: «124 هزار پيامبر ....»3
4. شيخ صدوق(ره) در كتاب اعتقادات مىفرمايد: «عقيده ما (شيعه اماميه) در تعداد انبيا اين است كه آنان 124 هزار نفرند و هر كدامشان وصىاى دارند.»4
مرحوم علامه طباطبائى در تفسير «الميزان»، بعد از ذكر روايت ابوذر(ره) در تعداد انبيا، مىفرمايد: «قسمت اول اين حديث كه مشتمل بر تعداد پيامبران است، از مشهورات است كه شيعه و سنى در كتبشان نقل كردهاند. صدوق در «خصال» و «امالى» از حضرت رضا(ع) از پيامبر خدا(ص) و از زيد بن على از اجدادش از اميرالمؤمنين(ع) و ابن قولويه در «كامل الزيارة» و سيد در «اقبال» از امام سجاد(ع) و در «بصاير الدرجات» از امامباقر(ع) روايت كردهاند.5
از سوى ديگر انس بن مالك از پيامبر خدا(ص) چنين روايت كرده است كه: «من به دنبال هشتاد هزار پيامبر مبعوث شدهام كه چهار هزار نفر آنان از بنى اسرائيل بودند». برخى اين روايت را چنان توجيه كردهاند كه روايت در صدد حصر تعداد پيامبران نيست و تنها بزرگان انبيا را ذكر فرموده است.
بنابراين، منشأ شهرت چنين تعدادى روايات ياد شده است. در منابع موجود نام تعداد بسيار اندكى از پيامبران به چشم مىخورد. شمارى از علل اين مسأله عبارت است از:
1. اكثر انبيا شريعت مستقل نداشتند و به شريعت پيامبر ديگر دعوت مىكردند؛ مثل حضرت لوط در زمان حضرت ابراهيم. اين پيامبران خودشان به طور مستقيم از خداوند وحى دريافت مىكردند؛ ولى از سوى وى مأمور به شريعت پيامبر ديگرى بودند.
2. بسيارى از انبيا معروف نبودند و براساس روايات، بر يك شهر يا روستا و يا يك خانواده مبعوث شدند.
اسامى پيامبرانى كه در قرآن آمده است، عبارتند از: آدم، نوح، ادريس، هود، صالح، ابراهيم، لوط، اسماعيل، يسع، ذوالكفل، الياس، يونس، اسحاق، يعقوب، يوسف، شعيب، موسى، هارون، داوود، سليمان، ايوب، زكريا، يحيى، اسماعيل صادقالوعد، عيسى و محمد(ص). افزون بر اين، در قرآن گاه به نامهايى برمىخوريم كه پيامبريشان محل بحث است؛ مانند ذىالقرنين، عمران پدر مريم و عزير.
برخى آيات نيز اوصاف پيامبرى را ذكر كرده و نامش را نياوردهاند؛ مثل آيات 243 و 246 بقره كه به ترتيب در مورد حزقيل و اشموئيل است يا آيه 259 بقره كه در مورد ارميا يا عزير مىباشد. همچنين آيه 65 كه در مورد خضر است؛ اگر چه پيامبرى جناب خضر محل بحث است.6
در روايات نيز نام برخى انبيا آمده است: همچون اشعيا؛ حيقوق يا حبقوق، دانيال، جرجيس و حنظله و خالد.7
حكمت اعطاى معجزه اقتضا مىكند كه به همه پيامبران معجزه اعطا شود.
پىنوشت:
1. بحارالانوار، مجلسى، ج11، ص30.
2. همان، ص58.
3. همان، ص32.
4.همان، ص28.
5. الميزان، ج2، ص144.
6. الميزان، ج 2، ص 140.
7. بحارالانوار، ج14ص12.
کد سوال : 1039
موضوع : كلام و دين پژوهي
پرسش : خداوند به حضرت آدم «اسما» را ياد داده بود؛ اما به فرشتگان ياد نداده بود. با اين حال از فرشتگان خواست اسما را بگويند، آيا اين تبعيض نيست؟
پاسخ : درباره آيه شريف «A}و علّم آدم الاسماء كلّها ثم عرضهم على الملائكه فقال انبئونى باسماء هولاء ان كنتم صادقين{A؛ M}و همه اسما را به آدم آموخت. سپس آنها را بر فرشتگان عرضه كرد و گفت: اگر راست مىگوييد مرا از نامهاى اينها خبر دهيد{M»؛ V}بقره(2):31.{V توجه به دو نكته لازم است:
1. مقصود از اسما:
الف) «اسما» جمع اسم به معناى علامت و نشانه است.
ب) سراسر آفرينش و جميع ماسوى الله، نشانهها و آيات خداوندند. به همين جهت، قرآن كريم از «ماسواى خدا» به عنوان «آيه»، يعنى علامت و نشانه، تعبير مىكند. مقصود از اسما در آيه فوق «جميع ماسوى الله»، يعنى همه موجودات عالم هستى است.
مقصود از تعليم اسما در آيه شريف، علم به ما سوى الله است. علم به تمام اسما، يعنى علم حضورى و ادراك شهودى به حقيقت تمام موجودات عالم هستى و جميع ما سوى الله. چنين علمى آدم را به تماشا و شهود حقيقتِ اشيا مىبرد و واقعِ همه چيز را بىپرده به او مىنماياند.
بنابراين، مقصود از تعليم اسما تعليمى است كه درك و شهود حقيقت موجودات عالم هستى را در پى دارد نه علم به نام اشيا و دانستن لغت؛ كه در اين صورت فضيلتى و كرامتى براى آدم نبود. زيرا اگر خداوند به فرشتگان هم تعليم مىداد، آنها هم به نام اشيا عالم و مثل آدم يا حتى اشرف از وى مىشدند.
2. تعليم اسما به آدم، در استعداد و قابليت اين موجود و مخلوق ريشه دارد؛ همان قابليت و استعدادى كه فرشتگان از آن بهرهمند نبودند. جايگاه اين تعليم چنان والا بود كه فرشتگان توان تحمل آن را نداشتند و حصول چنين علمى براى آنان ممكن نبود. آنها فعليت محضاند و هر چه را مىتوانند داشته باشند، دارايند. اين ويژگى موجود زمينى يعنى انسان است كه داراى قابليت و استعداد فوق العاده براى درك حقايق هستى است و خداوند، با تعليم اسما، اين استعداد را به فعليت رساند.
پس «تعليم اسما» به آدم به معناى علم حضورى و شهود حقيقتِ موجودات عالم هستى و ما سوى الله است. حصول چنين علمى براى فرشتگان ممكن و مقدور نيست و تنها براى انسان ممكن است. بنابراين، تعليم اسما به آدم تبعيض نيست. ملائكه استعداد و قابليت چنين علمى را ندارند. اگر خداوند، به ملائكه امر مىكند و از آنان مىخواهد از اسما خبر دهند، در واقع اين امر تعجيزى است؛ يعنى هدف از اين امر، اثبات عجز و ناتوانى مخاطبان(ملائكه) و برترى آدم و شايستگى وى براى مقام خليفةاللهى است و در مقام پاسخ به سخن آنان است كه خود را براى خليفةاللهى لايقتر مىشمردند و مىگفتند: «A}أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك».{A؛ V}. همان.{V
براى مطالعه بيشتر رجوع كنيد: تفسير موضوعى، ج14، فصل سوم و الميزان فى تفسير القرآن، علامه طباطبايى، ذيل آيه 31 سوره بقره.
کد سوال : 1040
موضوع : كلام و دين پژوهي>اخلاق و عرفان
پرسش : پيامبران صفت عصمت و دورى از گناه دارند. پس اشتباهات آنها مانند كشته شدن فردى به دست حضرت موسى(ع) يا رانده شدن آدم از بهشت و... چگونه است؟
پاسخ : عمل موسى(ع) در كشتن مرد قبطى، مانند كار حضرت آدم(ع)، ترك اولايى بيش نبود. اثر وضعى هر دو عمل دامن آن دو را گرفت. در نتيجه آدم را از راحتى به زحمت افكند و موسى را از خانه و زندگى در ميان اقوام به غربت و رنج شبانى در مدين كشانيد. جالب اين جا است كه هر دو نفر(موسى و آدم(ع« پس از كار خود بر ستم خويش بر نفس اعتراف كردند.
A}«رب انى ظلمت نفسى فاغفرلى...»{A ؛ V}قصص(28):16{V
A}«ربنا ظلمنا انفسنا...»{A؛ V}اعراف(7):23.{V
ستم بر نفس خويش با جرم و گناه ملازم نيست تا نشانه صدور گناه و خلاف از انبيا(ع) باشد؛ زيرا در لغت عرب ظلم يعنى شىء را در غير محل خود قرار دادن يا عدول از خط و تجاوز از حد.V} منشور جاويد، ج5، ص51.{V
گاه خطاى افراد در حد جرم و گناه نيست؛ ولى تحقق آن از برخى شخصيتها ناشايست و دور از انتظار است. در اين صورت به عذاب آخرت گرفتار نمىشوند؛ ولى در دنيا گرفتار سختى و پريشانى مىگردند و براى بازيافت مقامات معنوى خويش به استغفار و انجام خيرات نياز دارند. از اين رو، خطاى حضرت موسى(ع) به خاطر اقدام عجولانهاش بود؛ زيرا شكى نيست كه فراعنه مصر، بنى اسرائيل را به استضعاف كشانيده، فرزندان آنان را سر مىبريدند و زنانشان را به كنيزى مىگرفتندV} قصص(28):4{V در اين حال، كشتن يك قبطى و وابسته به گروهى كه هزاران كودك بىگناه را سربريده و زنان آنان را به بردگى گرفته است، در پيشگاه خرد و وجدان بيدار جرم به شمار نمىآيد؛ آن هم در حالى كه آن فرد در پى كشتن بنى اسرائيل بود.
نكته مهم، بىموقع بودن كار حضرت موسى(ع) است كه دورى از وطن و در به درى برايش فراهم آورد. بنابراين، ظلم بر نفس و ترك اولى با عصمت منافات ندارد.