• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1295
تعداد نظرات : 925
زمان آخرین مطلب : 5387روز قبل
دعا و زیارت

مرد جهاد

پس از وفات ابوذر، در سال 35 هجرى قمرى، سليم به بصره رفت و در ركاب على (ع)، در جنگ جمل شركت كرد. در اين جنگ، كه از سوى طلحه و زبير عليه امام على (ع) طرح‏ريزى شده بود، 12 هزار تن از ياران على (ع) و 120 هزار تن از دشمن حضور داشتند. سليم بن قيس، اولين تجربه رزمى‏اش را به دست آورد و ماجراى آن را در جنگ جمل ثبت كرد. وى در پايان گزارش خود را از آن جنگ مى‏گويد: جنگ از سوى طلحه شروع شد و به كشته شدن وى و شكست زبير انجاميد. حدود يك سال پس از اين نبرد، جنگ صفين درگرفت. سليم نيز در اين جنگ شركت كرد و به يارى امام خود على (ع) شتافت. او مطالبى نيز درباره اين نبرد نقل كرده است. در بخشى از كتاب سليم آمده است: از سليم بن قيس پرسيدند: آيا در جنگ صفين شركت داشتى؟ پاسخ داد: آرى. پرسيدند: آيا در جنگ ليلة الحرير حضور داشتى؟ گفت: آرى. پرسيدند: آن هنگام چند ساله بودى؟ سليم گفت: چهل ساله. سپس خاطراتى از آن جنگ نقل كرد. برخى از تاريخ‏نگاران، به يارى همين پرسشها و جوابها، تاريخ تولد سليم را به دست آورده‏اند. سليم پس از صفين در سال 38 هجرى قمرى همراه امام على (ع) به كوفه برگشت و بى‏درنگ به مدائن رفت. در سال 39 هجرى، براى جنگ با خوارج، عازم منطقه نهروان شد و در آن نبرد شركت كرد. سليم در تمامى اين صحنه‏هاى سرنوشت‏ساز ياور مولايش على (ع) بود و دفاع از وى را وظيفه خويش مى‏دانست. همراهى او با على (ع) تا شهادت آن امام تا بزرگوار ادامه يافت

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:3
دعا و زیارت

با على (ع) و علويان

سليم، پس از ورود به مدينه، در محضر امام بزرگ شيعيان حضرت على (ع) به فعاليتهاى فرهنگى و دينى پرداخت. او چنان به مولايش عشق مى‏ورزيد كه بزودى از ياران خاص و قابل اعتماد آن حضرت شد. سليم در كتاب خويش پنجاه روايت از على (ع) نقل كرده است.او در همين دوران، با دانشمندان و صحابى بزرگى چون سلمان، ابوذر، مقداد و عبد الله بن عباس ارتباط فكرى و فرهنگى بر قرار ساخت و احاديث‏بسيارى از آنها به خاطر سپرد. هرچند صحابى بزرگ پيامبر (ص) سلمان فارسى، در همان اوايل حضور سليم در مدينه، به استاندارى مدائن (در حوالى بغداد) برگزيده شد; اما سليم وجود گرانبهاى وى را غنيمت‏شمرد و در همان مدت اندكى كه در مدينه حضور داشت، مطالب و حوادث دوران پس از وفات پيامبر (ص) را از سلمان پرسيد. تعداد رواياتى كه او از سلمان شنيد، هفده مورد است. اين روايات اغلب درباره تاريخ شيعه است. ابوذر غفارى از ديگر چهره‏هاى برجسته عصر رسول الله (ص) بود كه سليم به همراهى و همگامى با وى توفيق يافت. سليم در توصيف و بيان رخدادهاى تاريخى شيعيان از او بسيار بهره برد و دوازده حديث از وى ثبت كرد. سليم در سى سالگى همراه ابوذر غفارى; براى اعمال حج، به مكه رفت. در آنجا ابوذر غفارى براى مردم حديث‏خواند. سليم، كه خود شاهد ماجرا بود، آن را چنين بيان كرده است: «روزى ابوذر برخاست و در خانه كعبه را گرفت و با صداى بلند گفت: اى مردم، ... من از پيامبرتان شنيدم كه فرمود: مثل اهل بيتم در ميان امت چون كشتى نوح در ميان قوم اوست; هر كه بر آن سوار شود، نجات مى‏يابد و هركه از آن تخلف كند، غرق مى‏شود.» سليم بن قيس كوفى نه تنها به اولين مظلوم تاريخ عشق مى‏ورزيد، بلكه همواره شيفتگان آن امام را مورد محبت قرار مى‏داد. ابوذر غفارى پس از وفات پيامبر (ص) به دليل جانبدارى از على (ع)، از سوى خليفه سوم عثمان به سرزمين خشك و بى‏آب و علف ربذه تبعيد شد. او در حالى به سوى ربذه حركت داده شد كه نگاههاى اشكبار على (ع) او را بدرقه مى‏كرد. در سال 34 هجرى قمرى كه ابوذر در ربذه آخرين نفس‏هاى خويش را مى‏كشيد و پاداش زحمات شبانه روزى‏اش در راه اسلام را از سوى عثمان دريافت مى‏كرد، «سليم‏» آرام نگرفت; به سوى وى شتافت. و رواياتى از او شنيد

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:2
دعا و زیارت

عاشق مدينه

سليم در حالى وارد مدينه شد كه تنها دو سال از رحلت پيامبر اسلام (ص) گذشته بود و مردم با على (ع) و اهل بيت (ع) رفتارى ناپسند و زجرآورداشتند. دورانى كه غاصبان خلافت‏با توسل به انواع شيوه‏هاى ارعاب، تهديد و تطميع مردم را از گرايش به مولاى متقيان باز مى‏داشتند. دورانى كه نام «على (ع)» را بردن با او نشستن جرمى نابخشودنى شمرده مى‏شد. در چنين دوران دهشتناك و خفقان‏آورى، نوجوان چهارده‏ساله كوفى به مدينه آمد و با قبول همه بلاها و گرفتايهاى ويژه مدينه، نور هدايت و امامت را در كوچه‏هاى بنى هاشم يافته و با على (ع) كه مورد كينه حاكمان و زور مداران بود، انسى ويژه يافت. شجاعت و جسارت نوجوان 14 ساله كوفى و رفتار وى با كنار نهادگان سياسى مدينه، نشان دهنده روح متعالى و اراده آهنين اوست

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:2
دعا و زیارت

محمد جواد طبسى

از ميان هفتاد و دو تن شهيد حادثه عاشورا، اجمالا بر زندگى‏تعداد اندكى از آنها مى‏توان دست‏يافت. تعجبى هم ندارد، زيراتاريخ نويسانى كه گاه در زندگى برخى از افراد كه هيچ نقطه‏روشنى در زندگى ندارند آن قدر سخن پراكنى كرده‏اند، نسبت‏به‏برخى ديگر با داشتن آن همه سوابق درخشان به قدرى بى مهرى‏كرده‏اند كه حتى از ذكر نامشان هم خود دارى نموده‏اند.

شخصى مانند «سعيدبن عبدالله حنفى‏» كه از بزرگان شيعه اهل‏بيت در كوفه و يكى از شجاعان عرب بوده و فردى ممتاز از نظرعبادت و تهجد و زهد و تقوا به شمار مى‏رود، چرا از او و امثال‏او غفلت‏شده است ; شخصيتى كه آن همه در كوفه و كربلا حماسه‏آفريد و مردانه در راه هدفى مقدس به شرف شهادت نائل آمد وبهترين درس را براى چگونه زيستن به آيندگان تقديم كرد؟!

اينك، ما بر آن شديم كه در اين نوشتار كوتاه خواننده محترم‏را با گوشه‏اى از زندگى اين مرد و نقش او در حوادث كوفه و كربلاآشنا سازيم، اگر چه به علتى كه ذكرشد، اطلاع دقيقى از شرح زندگى‏او در دست نداريم.

نقش سعيد در حوادث كوفه:

ظلم بيش از حد حكومت‏بنى اميه بر مسلمانان به ويژه بر مردم‏كوفه، آنها را وادار به واكنش سختى در برابر يزيد و كارگزارانش‏كرد. سعيد هم از همان ابتدا با قرار گرفتن در صف مخالفين، باديگر انقلابيون كوفه همكارى صميمانه‏اى داشت. بدين جهت گام‏هاى‏مهمى در جهت رشد حركت مردمى و دعوت از حضرت ابى عبدالله عليه‏السلام برداشت.

آخرين پيك مردم كوفه به امام حسين عليه السلام:

از زمانى كه مردم كوفه بر آن شدند كه از فرزند رسول خدا،حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام رسما دعوت نمايند ونامه‏هاى فراوان با گروه‏ها و پيك‏هاى متعدد به خدمت آن حضرت‏فرستادند، سعيد بن عبدالله حنفى بود كه به خدمت امام عليه‏السلام رفت و نامه دعوت عده‏اى از مردم كوفه را به همراه خودبرد.

گفتگوى امام عليه السلام و سعيد:

امام نخست از سعيد بن عبدالله پرسيدند كه نويسندگان نامه چه‏كسانى هستند. سعيد و همراهش «هانى بن هانى السبيعى‏» گفتند:

«يابن رسول الله، دعوت كنندگان «شبث‏بن ربعى التميمى‏» ;«حجار بن ابجر العجلى‏» ، «يزيدبن حارث بن يزيد الشيبانى‏» ، «يزيد بن الحارث بن رويم‏» ، «عزره(عروه)بن قيس الاحمسى‏» ،«عمرو بن الحجاج الزبيدى‏» و «محمدبن عمر بن عطارد بن حاجب‏التميمى‏» مى‏باشند. »

آنگاه امام نامه‏ها را قرائت فرمود و از نمايندگان و رسولان،در باره اوضاع مردم كوفه سوالاتى كرد و آنها هم اطلاعات خود رابه حضرت گزارش كردند.

سپس حضرت از جاى برخاسته و بين ركن و مقام، دو ركعت نمازگزارده و از پروردگار متعال طلب خير كرد و پس از آن، «مسلم بن‏عقيل‏» را فرا خواند و از حقيقت‏حال و وضعيت مردم كوفه وى راآگاه ساخت.

سعيد پيك امام حسين عليه‏السلام:

با شنيدن آخرين گزارشات از سعيد و تصميم بر اعزام نماينده‏جهت‏بيعت گرفتن از مردم، حضرت نخست نامه‏اى نوشته و به همراه‏هانى بن هانى و سعيد بن عبدالله حنفى براى مردم كوفه فرستادند.

امام در اين نامه چنين نگاشتند: «بسم الله الرحمن الرحيم. ازحسين بن على به گروه مسلمانان و مومنان. اما بعد، بدرستى كه‏هانى و سعيد نامه‏هاى شما را برايم آوردند، و اين دو نفر آخرين‏گروه از فرستادگان شما به نزد من بودند، و بر آنچه كه همگان‏براى من نوشتيد آگاهى يافتم.

خواست‏بيشتر شما اين بود كه امام و رهبرى نداريم، به زودى به‏سوى ما بيا، شايد خداوند ما را به بركت تو برحق و هدايت جمع‏گرداند. اينك برادر و پسر عم و مورد ثقه و اعتماد اهل بيت‏خودم‏را به سوى شما فرستادم. به او دستور داده‏ام مرا در جريان راى ونظرتان قرار دهد...»

سومين سخنران در جمع بيعت‏كنندگان:

با آمدن سعيد بن عبدالله و ديگر هيئت‏ها به كوفه و بازگويى‏مشاهداتشان از امام حسين براى يكديگر، عشق او و ساير انقلابيون‏به امام زيادتر گرديد و لذا از اين كه دانستند امام به نداى‏آنها پاسخ مثبت داده و نماينده‏اى را گسيل مى‏دارد اشك شوق‏ريختند و در انتظار نماينده آن حضرت لحظه شمارى مى‏كردند تااينكه مسلم بن عقيل وارد كوفه گرديد و در خانه مختار ثقفى‏مستقر شد.

مردم كوفه گروه گروه به ديدار مسلم رفته و بيعت مى‏كردند وبرخى ديگر جهت تاييد حركت مسلم و اظهار وفادارى به ابى‏عبدالله سخنان شيرين و دلنشينى در اين ديدارها ايراد مى‏نمودندكه سعيد سومين نفرى بود كه به هنگام ورود مسلم به كوفه از جابرخاست و پس از خوش آمد گويى به آن حضرت سخنان پر شورى بيان‏كرد.

سعيد بن عبدالله پس از بيانات «عابس بن ابى شبيب شاكرى‏» و«حبيب بن مظاهر اسدى‏» سوگند يادكرد كه خود را آماده يارى ابى‏عبدالله كرده و جانش را فداى او خواهدكرد.

بار ديگر سفر به سوى محبوب:

مراتب عشق سعيد به امام و محبوب خودش بگونه‏اى بود كه دو باروى را به سوى محبوب و معشوقش از كوفه به مكه كشانيد، ولى سعيدنه از دورى راه رنجيد و نه از خستگى سفر و دورى زن و فرزند وفاصله گرفتن از كار و زندگى روزمره ناليد.

سعيد دو نوبت‏به خدمت ابى عبدالله شتافت و در نوبت دوم نامه‏حضرت مسلم بن عقيل را كه در آن به تشريح احوال و اوضاع اهل‏كوفه پرداخته بود، همراه خود به مكه برد. سعيد هم چنان در مكه‏بود تا به همراه ابى عبدالله عليه السلام به كربلا آمد و به‏شهادت رسيد.

جالب اين است كه اگر مجموع آن روزها را حساب كنيم، چيزى درحدود شش ماه خواهد شد كه اين مرد بزرگ و انقلابى، به عشق امام ورهبرش در دشت و بيابان در رفت و آمد بود تا اينكه به مقصود ومراد خود كه فوز عظيم شهادت در ركاب ولى الله الاعظم، كعبه‏دل‏ها، حضرت امام حسين عليه السلام بود رسيد.

نقش سعيد در كربلا:

از عملكرد سعيد و نقش او در حوادث كوفه روشن است كه در كربلاچه كرده و چه حماسه‏اى آفريده و در اين راستا چه درسى به‏آيندگان داده است. كارى كه سعيد در كربلا در دفاع از امام ورهبرش انجام داد، شايد در تاريخ عالم نمونه و نظيرى نداشته‏باشد.

سخنان سعيد در شب عاشورا:

و در شب عاشورا به هنگامى كه امام خطبه خواند و از يارانش‏خواست تا از تاريكى شب جهت رفتن استفاده كنند، دومين نفر ازاصحاب كه از جاى برخاست و در تاييد مواضع بحق امام سخن گفت وشورى به پا كرد، سعيد بن عبدالله حنفى بود

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:2
دعا و زیارت

اهل بيت و آيه تطهير

از ديگر موضوعهاى مورد توجه جدلى مساله اهل بيت (عليهم السلام)و شان نزول آيه تطهير است. او مى‏گويد: روزى نزد ام سلمه،همسر گرامى رسول خدا(ص) رفتم و از وى خواستم در باره ماجراى‏آيه تطهير برايم سخن بگويد. وى گفت: پيامبر گرامى(ص) روزى به‏من فرمود:كسى را بفرست تا على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام) را به‏اينجا فرا خواند. عرض كردم: جز من كسى در خانه نيست. پس حركت كردم و آن بزرگواران را از خواست پيامبر آگاه ساختم.هنگامى كه وارد منزل شديم، على(ع) در برابر آن حضرت نشست.پيامبر(ص) امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) را سمت راست وچپ خود نشاند و فاطمه(س) نيز پشت‏سر آنان جاى گرفت. سپس‏پيامبر(ص) پارچه‏اى خيبرى بر روى خود و آن بزرگواران كشيد وگفت: خدايا، خودم و عترتم به سوى توييم نه به سوى آتش; و اهل‏بيت من از گوشت و خون من است. ام سلمه مى‏گويد: به پيامبر خدا عرضه داشتم: يا رسول الله، مرانيز در جمع آنان جاى ده. حضرت فرمود: ام سلمه، تو از همسران نيك منى. سپس از سوى خداى تعالى اين آيه نازل گرديد: (انما يريد الله‏ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) خداوند فقطمى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان پيامبر بزدايد و شما را پاك‏و پاكيزه سازد.

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:1
دعا و زیارت

مقام روايى ام سلمه

از رسول خدا(ص)، حضرت على(ع)، فاطمه زهرا(س) و شوهرش حديث نقل‏مى‏كند. اما روايت كنندگان از وى بسيارند از جمله: فرزندانش‏عمر، زينب، عامر پسرخواهرش مصعب بن عبدالله، عبدالله بن رافع‏و نافع و سفينه و پسرش و ابوكنيز و خيره والده‏الحسن و صفيه‏بنت‏شيبه و هند بنت الحارث، ابوعثمان الهندى، ابووائل وسعيدبن مسيب.

علما اهل‏سنت 378 حديث و اهل تشيع بيشتر از آن از ام سلمه‏روايت كرده‏اند و اين مقدار حديث گوياى مقام و شان والاى روايى‏او است

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:0
دعا و زیارت

سيد جعفر ربانى

صعصعه فرزند صوحان فرزند حجر و كنيه‏اش «ابوطلحه‏» يا«ابوعمرو» بود و نسبتش با پانزده واسطه، به «عبدالقيس‏» ازبزرگان قبيله «ربيعه‏» مى‏رسيد و از همين جهت‏به او «صعصعه‏بن‏صوحان عبدى‏» گفته‏اند.

اولين كسى كه از اين طايفه اسلام آورد، عمرو بود كه به دستوريكى از روساى اين قبيله به نام «منذربن عائذ» خدمت‏پيامبر(ص)رسيد، تا از ميزان علم آن حضرت آگاهى يابد. او پس ازشرفيابى به خدمت رسول خدا(ص)، مسلمان شد و در برگشت، ماجرا رابراى «منذر» بيان كرد. او نيز مسلمان شد و پس از چندى منذرخود به محضر پيامبر(ص)آمد. رسول خدا به او فرمود:

«اى اشج!(نام ديگر منذر)دو صفت در توهست كه خداوند آن دو رادوست دارد: حيا و حلم.»

اين طايفه عموما در كوفه زندگى مى‏كردندصعصعه نيز اهل كوفه بود و در يكى از محله‏هاى اطراف آن روزگارمى‏گذراند.

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:0
دعا و زیارت

پس از آنكه جابر، پيام رسول خدا(ص) را به امام باقر(ع) رساند،امام باقر(ع) به جابر فرمود: وصيت‏خود را آماده كن; زيرا تودر مسير حركت‏به سوى خدايى! قطرات اشك از چشمان جابر سرازيرشد و به امام باقر(ع) عرض كرد: آقاى من، اين خبر را قبل ازشما رسول خدا(ص) به من داد و فرمود: «چند روز پس از ديدار با محمد بن على (امام باقر-ع-) از دنيامى‏روى.» امام باقر(ع) فرمود: «اى جابر، سوگند به خدا، خداوند علم گذشته و حال و آينده تا روز قيامت را به من عنايت‏فرموده است.» جابر وصيت كرد; آماده سفر شد. و سر انجام در 73يا 74 يا 78 قمرى در 94 سالگى در مدينه از دنيا رفت. طبق بعضى از روايات، امام صادق(ع) فرمود: جابر، آخرين نفر از اصحاب بود كه باقى مانده بود. ابان بن‏عثمان، كه در آن وقت‏حاكم مدينه بود، بر جنازه جابر نمازخواند.او به فرزندان جابر پيام فرستاده بود وقتى پدرتان از دنيارفت، او را به خاك نسپاريد تا من بر جنازه‏اش نماز بخوانم.زيرا حاكمان نماز خواندن بر جنازه بزرگان را امتياز و افتخارمى‏دانستند. گرچه جابر بن عبد الله انصارى، در ميدان نبرد با دشمن به شهادت‏نرسيد، ولى با شمشير قلم و بيان و در مسير مبارزه پيوسته بادشمنان بود. او با افشاگريهايش بينى دشمنان كينه‏توز را به‏خاك ماليد و از حريم مقدس امامان معصوم(ع) دفاع كرد. بى‏ترديد،جابر از مصداقهاى روشن اين سخن رسول خدا(ص) به شمار مى‏رود: «اذا كان يوم القيامه يوزن مداد العلماء مع دماء الشهداءفيرجح مداد العلماء على دماء الشهداء» هنگامى كه روز قيامت‏مى‏شود، مركب قلم دانشمندان را با خون شهيدان مى‏سنجند; پس مركب‏قلم دانشمندان بر خون شهيدان برترى

چهارشنبه 1/1/1386 - 19:59
دعا و زیارت

ديدار با امام سجاد(ع) و همراهان آن حضرت

آيا جابر در روز اربعين كاروان اهل بيت(عليهم السلام) را نيززيارت كرد؟ در اين باره، چهار نظر وجود دارد: 1- امام سجاد(ع) و همراهانش درهمان اربعين اول (20 صفر سال‏61) از شام به كربلا آمد و در همان روز با جابر ملاقات كردند. 2- اين ملاقات، در اربعين دوم همان سال يا در اربعين سال بعد(سال 62 هجرى) تحقق يافت. 3- جابر و همراهان در اربعين اول سال 61 هجرى به زيارت قبرامام حسين(ع) توفيق يافتند، ولى ملاقات اهل بيت (عليهم السلام)بعد از خروج از كوفه، در مسير خود به شام نخست‏به كربلا آمدند،به زيارت پرداختند و سپس به شام رفتند; آنها در اين روز كه‏مصادف با اربعين بود با جابر و همراهانش ملاقات كردند. به نظرمى‏رسد كه نظر سوم و چهارم از بقيه مناسبتر است

چهارشنبه 1/1/1386 - 19:59
دعا و زیارت

چگونگى زيارت جابر

«عطيه عوفى‏» مى‏گويد:من با جابر بن عبد الله انصارى به زيارت قبر حسين(ع) رفتم.وقتى به كربلا رسيديم، جابر نزديك شط فرات رفت، غسل كرد.قطيفه‏اى به كمر بست و قطيفه‏اى ديگر بر دوش افكند. سپس كيسه‏اى‏كه همراهش بود، گشود و از آن آرد «سعد» (ريشه خوشبوى كوفى)برون آورد و خود را خوشبو كرد. سپس به طرف مرقد شريف امام‏حسين(ع) حركت كرد; در حالى كه مشغول ذكر خدا بود، خود رانزديك قبور رساند و گفت: مرا به قبر حسين(ع) برسان تا آن رالمس كنم. دستش را گرفتم و به قبر رساندم. هنگامى كه دستش به‏خاك مرقد حسين(ع) رسيد، از شدت اندوه بيهوش شد و به روى قبرافتاد. من بر وى آب پاشيدم. وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين!ياحسين! ياحسين! سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه‏» آيا دوست‏جواب دوستش را نمى‏دهد؟! بعد گفت: چگونه جواب دهى كه خون ازرگهاى گلويت‏بر سينه و شانه‏ات فرو ريخته و ميان سر و بدنت جدايى‏افتاده است! من گواهى مى‏دهم تو فرزند بهترين پيامبران و سرورمؤمنان و اسوه تقوا و پرهيزكارى و زاده هاديان و رهبران، وپنجمين تن از اصحاب كسا، فرزند بزرگترين نقبا(على-ع-) و فرزندسرور زنانى. چرا چنين نباشى كه دست‏سيد المرسلين تو را پروراند، در دامن‏پرهيزكارى بودى از پستان ايمان شير خوردى، با اسلام از شير بازگرفته‏شدى و در زندگى و هنگام مرگ پاك بودى. قلب مؤمنان، از فراقت‏سوخت. آنها شك ندارند كه تو زنده‏اى، سلام‏و خشنودى خدا بر تو باد. گواهى مى‏دهم داستان تو مانند جريان‏شهادت حضرت يحيى بن زكريا بود. (كه طاغوت زمان سر از پيكرش‏جدا كرد.) عطيه عوفى مى‏گويد: سپس جابر، به اطراف قبر امام‏حسين(ع) متوجه شد و ساير شهيدان كربلا را چنين زيارت كرد: «درود و سلام بر شما ارواحى كه در محور قبر امام حسين(ع) جاى‏گزيديد. و شتر خود را در آستان او خوابانيديد. گواهى مى‏دهم‏شما نماز را به پا داشتيد و زكات را ادا كرديد و امر به معروف‏و نهى از منكر انجام داديد و با منحرفان و ملحدان جنگيديد.شما خدا را عبادت كرديد تا مرگتان فرا رسيد. سوگند به خدايى‏كه محمد(ص) را به راستى فرستاد، ما با شما در آنچه بدان واردشديد، شريك بوديم. عطيه عوفى مى‏گويد: از او پرسيدم:ما چگونه در جهاد و پيكار آنها (شهيدان كربلا) شركت داريم؟ مادر فراز و نشيب همراه آنها نبوديم و شمشير نكشيديم; ولى اين‏شهيدان جانبازى كردند، به گونه‏اى كه سرهايشان از بدنشان جداشد و فرزندانشان يتيم و زنانشان بيوه گشتند؟! جابر در پاسخ‏گفت: اى عطيه، از حبيب خود رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏گفت: هر كس‏قومى را دوست‏بدارد، با آنها محشور مى‏شود و هر كس عمل قومى رادوست‏بدارد، در آن عمل با آنها شريك است. سوگند به خداوندى كه‏محمد(ص) را به راستى فرستاد، نيت من و اصحابم همان نيت امام‏حسين(ع) و اصحاب اوست; نيتى كه بر اساس آن به شهادت رسيدند

چهارشنبه 1/1/1386 - 19:58
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته