• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1295
تعداد نظرات : 925
زمان آخرین مطلب : 5388روز قبل
دعا و زیارت

مراسم كفن و دفن

آن گاه كه امام حسن(ع) دار فانى را وداع گفت، عباس بن‏على(ع)، عبدالرحمن بن‏جعفر و محمد بن‏عبدالله بن‏عباس به كمك امام حسين(ع) شتافتند و آن حضرت با كمك آنان جنازه برادر را غسل داد، حنوط كرد و كفن نمود، آن گاه به مصلا (جايگاه خاص، جهت نماز گزاردن بر مردگان) كه در نزديكى مسجد النبى بود منتقل نمودند، كه آن مصلا را «بلاطه‏» مى‏ناميدند. در آن جا بر جنازه آن حضرت نماز گزاردند، سپس جنازه را جهت تجديد عهد و دفن، نزديك مزار رسول خدا(ص) بردند.

ممانعت از دفن در حرم پيامبر

فرماندار مدينه، مروان بن‏حكم به همراه آشوبگران جلو آمدند و فرياد برآوردند: شما مى‏خواهيد حسن بن‏على را در كنار پيامبر دفن كنيد؟ از طرف ديگر عايشه سوار بر استر به جمعشان پيوست و فرياد زد: چگونه مى‏شود كسى را كه من هرگز او را دوست ندارم، به ميان خانه من داخل كنيد.

مروان گفت: آيا سزاوار است عثمان در دورترين نقطه مدينه در قبرستان دفن شود و حسن بن‏على در جوار پيامبر خدا(ص) هرگز نمى‏شود، من شمشير به دست مى‏گيرم و حمله مى‏كنم و ممانعت‏خواهم نمود.

عده‏اى از امويان و آشوبگران به دنبال بهانه بودند و مى‏خواستند فتنه‏اى به پا كنند كه امام حسين(ع) با بردبارى جنازه برادرش را به سوى بقيع برگرداند و بنى‏هاشم را آرام نمود و در جوار جده‏اش فاطمه بنت اسد در بقيع دفن نمود و از خون‏ريزى و فتنه به همان وضعى كه امام مجتبى(ع) وصيت نموده بود جلوگيرى كرد.

امام حسين(ع) رو به مروان كرد و فرمود: اگر برادرم وصيت كرده بود كه در كنار جدش پيامبر(ص) دفن شود، مى فهميدى كه تو كوچك‏تر از آنى كه بتوانى ما را برگردانى و جلو دفن جنازه او را در ميان حرم پيامبر(ص) بگيرى.

ابن‏شهر آشوب مى‏افزايد: به هنگام بردن جنازه امام مجتبى(ع) به سوى بقيع غرقد، افراد شرور و پست‏به پشتيبانى امويان به جنازه آن بزرگوار تيراندازى كردند، به طورى كه هنگام دفن هفتاد تير از بدن آن حضرت جدا نمودند.

عايشه به هنگام دفن امام مجتبى(ع)ابن‏عباس(ره) خطاب به عايشه (در حالى كه چهل سوار در اطرافش بودند) گفت: «واسو اتاه فيوما على بغل و يوما على جمل، تريدين ان تطفئى نورالله و تقاتلى اولياءالله ارجعى فقد كفيت الذى تخافين و بلغت ما تحبين و الله منتصر لاهل البيت و لو بعد حين; چه بيچارگى و بدبختى! امروز سوار بر استر شدى و يك روز سوار بر شتر گشتى (اشاره به جنگ جمل). تو مى‏خواهى نور خدا را خاموش كنى و با اولياى خدا بجنگى. برگرد، آنچه ديگران مى‏خواستند انجام دادى و ماموريت‏خويش را به پايان رساندى، خداوند اهل بيت(عليهم السلام) را يارى خواهد كرد، گرچه زمانى بگذرد...»

و بعضى سخن ابن‏عباس را چنين نقل كرده‏اند: «جملت و بغلت و لو عشت لفيلت!» آن روز سوار بر شتر گشتى و امروز بر استر سوارى، و اگر زنده بمانى [براى مبارزه با نور خدا و اهل بيت] بر فيل نيز سوار خواهى گشت.

و در قسمت‏هايى از زيارات جامعه، خطاب به امامان معصوم(عليهم السلام) ماجراى شهادت آن بزرگوار را از زبان امام صادق(ع) چنين نقل مى‏كند:

«يا موالى... انتم بين صريع فى المحراب قد فلق السيف هامته و شهيد فوق الجنازة قد شكت‏بالسهام اكفانه [اكفانه بالسهام]...; اى سروران من...! شما كسانى هستيد كه بعضى جسدتان در ميان محراب عبادت در حالى كه فرقتان شكافته بود، به شهادت رسيديد و بعضى از شما شهيدى هستيد كه دشمنان اسلام بر جنازه شما تيراندازى كردند، به طورى كه كفنتان سوراخ سوراخ گرديد...»

در روايت فوق، ابتدا اشاره به نحوه شهادت على بن‏ابى‏طالب(ع) شده است و سپس ماجراى تيرباران شدن جنازه امام مجتبى(ع) را بيان مى‏كند و در ادامه آن، ماجراى شهادت امام حسين(ع) و ديگر ائمه را بيان مى‏دارد

پنج شنبه 2/1/1386 - 6:36
دعا و زیارت

جنون‏آميزترين جنايت معاويه

معاويه بارها تصميم بر مسموم كردن امام مجتبى(ع) گرفت و به واسطه‏هاى پنهان زيادى متوسل گرديد حاكم نيشابورى با سند معتبر از ام بكر بنت مسور نقل مى‏كند كه گفت:

«كان الحسن بن على[ع] سم مرارا كل ذلك يغلت‏حتى كانت مرة الاخيرة التى مات فيها فانه كان يختلف كبده، فلم لبث‏بعد ذلك الا ثلاثا حتى توفي; حسن بن‏على[ع] را بارها مسموم كردند، ليكن اثر چندانى نگذاشت ولى در آخرين مرتبه زهر كبدش را پاره‏پاره كرد، كه بعد از آن سه روز بيش‏تر زنده نماند.»

ابن‏ابى‏الحديد مى‏نويسد: «چون معاويه خواست‏براى پسرش يزيد بيعت‏بگيرد، اقدام به مسموم نمودن امام مجتبى(ع) كرد، زيرا معاويه براى گرفتن بيعت‏به نفع پسرش و موروثى كردن حكومتش مانعى بزرگ‏تر و قوى‏تر از حسن‏بن‏على(ع) نمى‏ديد، پس معاويه توطئه كرد، آن حضرت را مسموم نمود و سبب مرگش شد.»

در اين توطئه، بيش‏ترين نقش را مروان بن‏حكم كه فرماندار مدينه بود ايفا كرد. وقتى معاويه تصميم بر اين جنايت هولناك گرفت، آخرين مرتبه، طى نامه‏اى سرى از مروان فرماندار خويش خواست تا در مسموميت‏حسن بن‏على(ع) سرعت گيرد و آن را در اولويت قرار دهد.

مروان جهت اجراى اين توطئه مامور شد با جعده دختر اشعث همسر امام مجتبى(ع) تماس برقرار كند. معاويه در نامه‏اش نوشته بود كه جعده يك عنصر ناراضى و ناراحت است و از جهت روحى مى‏تواند با ما همكارى داشته باشد و سفارش كرده بود كه به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموريتش او را به همسرى پسرش يزيد درخواهد آورد و نيز توصيه كرده بود صد هزار درهم به او بدهد.

بنا به گفته شعبى: چون جعده امام مجتبى(ع) را مسموم كرد، معاويه صدهزار درهم را به او داد، ليكن از ازدواج با پسرش يزيد سرباز زد و در پيامى برايش نوشت: «چون علاقه به حيات و زندگى فرزندم يزيد دارم، نمى‏گذارم با تو ازدواج كند.»

امام صادق(ع) فرمود: جعده - لعنة الله عليها - زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام مجتبى(ع) روزه داشت و روزهاى بسيار گرمى بود، به هنگام افطار خواست مقدارى شير بنوشد، آن ملعون زهر را در ميان آن شير ريخته بود، به مجرد اين كه شير را آشاميد، پس از چند دقيقه امام(ع) فرياد برآورد:

«عدوة الله! قتلتني قتلك الله و الله لا تصيبن مني خلفا و لقد غرك و سخر منك و الله يخزيك و يخزيه; دشمن خدا! تو مرا كشتى، خداوند تو را نابود كند. سوگند به خدا! بعد از من بهره و سودى (خوشحالى) براى تو نخواهد بود. تو را گول زدند و مفت و رايگان در راستاى اهدافشان به كار گرفتند. سوگند به خدا (معاويه) بيچاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذليل كرد.»

امام صادق(ع) در ادامه سخنان خود فرمودند: «امام مجتبى(ع) بعد از اين كه جعده او را مسموم كرد، دو روز بيش‏تر باقى نماند و از دنيا رفت و معاويه هم بدانچه وعده كرده بود وفا ننمود

پنج شنبه 2/1/1386 - 6:36
دعا و زیارت

امام حسن (ع ) فرزند امير مؤمنان على بن ابيطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا (ص ) است .
امام حسن (ع ) در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه تولد يافت .
وى نخستين پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنايت كرد.
رسول اكرم (ص ) بلا فاصله پس از ولادتش , او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت .
سپس براى او بار گوسفندى قربانى كرد, سرش را تراشيد و هموزن موى سرش -كه يك درم و چيزى افزون بود - نقره به مستمندان داد.
پيامبر (ص ) دستور داد تاسرش را عطر آگين كنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موى سرنوزاد سنت شد.
اين نوزاد را حسن نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت .
كنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها كنيه اوست .
لقب هاى او سبط, سيد, زكى , مجتبى است كه از همه معروفتر مجتبى ميباشد.
پيامبر اكرم (ص ) به حسن و برادرش حسين علاقه خاصى داشت و بارها ميفرمودكه حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن على به ساير فرزندان خودميفرمود : شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند .
امام حسن هفت سال و خردهاى زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پيامبر (ص ) كه با رحلت حضرت فاطمه دوماه يا سه ماه بيشتر فاصله نداشت , تحت تربيت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .
امام حسن (ع ) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت , به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهرى را نيز اشغال كرد, و نزديك به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت .
در اين مدت , معاويه كه دشمن سرسخت على (ع )و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و درآخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگيده بود, به عراق كه مقرخلافت امام حسن (ع ) بودلشكر كشيد و جنگ آغاز كرد.
ما دراين باره كمى بعد تر سخن خواهيم گفت .
امام حسن (ع ) از جهت منظر و اخلاق و پيكر و بزرگوارى به رسول اكرم (ص )بسيار مانند بود.
وصف كنندگان آن حضرت او را چنين توصيف كرده اند:.
داراى رخسارى سفيد آميخته به اندكى سرخى , چشمانى سياه , گونهاى هموار,محاسنى انبوه , گيسوانى مجعد و پر, گردنى سيمگون , اندامى متناسب , شانهيى عريض ,استخوانى درشت , ميانى باريك , قدى ميانه , نه چندان بلند و نه چندان كوتاه .
سيمايى نمكين و چهرهاى در شمار زيباترين و جذاب ترين چهرهها .
ابن سعد گفته است كه حسن و حسين به ريگ سياه , خضاب ميكردند .
كمالات انسانى.
امام حسن (ع ) در كمالات انسانى يادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خودبود.
تا پيغمبر (ص ) زنده بود, او و برادرش حسين در كنار آن حضرت جاى داشتند,گاهى آنان را بر دوش خود سوار ميكرد و ميبوسيد و ميبوييد.
از پيغمبر اكرم (ص ) روايت كردهاند كه درباره امام حسن و امام حسين (ع )ميفرمود: اين دو فرزند من , امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند ( كنايه از اين كه در هر حال امام و پيشوايند ).
امام حسن (ع ) بيست و پنج بار حج كرد, پياده , درحالى كه اسبها نجيب را با او يدك ميكشيدند.
هرگاه از مرگ ياد ميكرد ميگريست و هر گاه از قبر ياد ميكردميگريست , هر گاه به ياد ايستادن به پاى حساب ميافتاد آن چنان نعره ميزد كه بيهوش ميشد و چون به ياد بهشت و دوزخ ميافتاد, همچون مار گزيده به خود ميپيچيد.
از خدا طلب بهشت ميكرد و به او از آتش جهنم پناه ميبرد.
چون وضو ميساخت و به نماز ميايستاد, بدنش به لرزه ميافتاد و رنگش زرد ميشد.
سه نوبت دارائيش رابا خدا تقسيم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت .
گفته اندك : امام حسن (ع ) در زمان خودش عابد ترين و بى اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود.
در سرشت و طينت امام حسن (ع ) برترين نشانههاى انسانيت وجود داشت .
هركه او را ميديد به ديدهاش بزرگ ميآمد و هر كه با او آميزش داشت بدو محبت ميورزيد و هر دوست يا دشمنى كه سخن يا خطبه او را ميشنيد, به آسانى درنگ ميكردتا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پايان برد.
محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (ص ) هيچكس از حيث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسيد.
بر درخانه فرش ميگستردند و چون از خانه بيرون ميآمد و آنجا مينشست راه بسته ميشد وبه احترام او كسى از برابرش عبور نميكرد و او چون ميفهميد, برميخاست و به خانه ميرفت و آن گاه مردم رفت و آمد ميكردند.
در راه مكه از مركبش فرود آمد وپياده به راه رفتن ادامه داد.
در كاروان همه از او پيروى كردند حتى سعد بن ابى وقاص پياده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد.
ابن عباس كه از امام حسن و امام حسين (ع ) مسن تر بود, ركاب اسبشان راميگرفت و بدين كار افتخار ميكرد و ميگفت : اينها پسران رسول خدايند.
با اين شأ ن و منزلت , تواضعش چنان بود كه : روزى بر عده اى مستمند ميگذشت ,آنها پارههاى نان را بر زمين نهاده و خود روى زمين نشسته بودند و ميخوردند, چون حسن بن على را ديدند گفتند: اى پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو.
امام حسن (ع ) فورا از مركب فرود آمد و گفت : خدا متكبرين را دوست نمى دارد.
و باآنان به غذا خوردن مشغول شد.
آنگاه آنها را به ميهمانى خود دعوت كرد, هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .
در جود و بخشش امام حسن (ع ) داستانها گفتهاند.
از جمله مدائنى روايت كرده كه : حسن و حسين و عبدالله بن جعفر به راه حج ميرفتند.
توشه و تنخواه آنان گم شد.
گرسنه و تشنه به خيمهاى رسيدند كه پير زنى در آن زندگى ميكرد.
از او آب طلبيدند.
گفت اين گوسفند را بدوشيد وشير آن را با آب بياميزيد و بياشاميد.
چنين كردند.
سپس از او غذا خواستند.
گفت همين گوسفند را داريم بكشيد و بخوريد.
يكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بريان كرد و همه خوردند وسپس همانجا به خواب رفتند.
هنگام رفتن به پير زن گفتند: ما از قريشيم به حج ميرويم .
چون باز گشتيم نزد ما بيا با تو به نيكى رفتار خواهيم كرد.
و رفتند.
شوهر زن كه آمد و از جريان خبر يافت , گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس ميكشى آنگاه ميگويى از قريش بودند؟ روزگارى گذشت و كار بر پير زن سخت شد, از آن محل كوچ كرد و به مدينه عبورش افتاد.
حسن بن على (ع ) او را ديدو شناخت .
پيش رفت و گفت : مرا ميشناسى ؟ گفت نه .
گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم .
و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دينار زر به او دادند.
آن گاه او را نزد برادرش حسين بن على فرستاد.
آن حضرت نيز همان اندازه به اوبخشش فرمود.
او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نيز عطايى همانند آنان به اوداد.
حلم و گذشت امام حسن (ع ) چنان بود كه به گفته مروان , با كوهها برابرى ميكرد.
بيعت مردم با حسن بن على (ع ).
هنگاميكه حادثه دهشتناك ضربت خوردن على (ع ) در مسجد كوفه پيش آمد و مولى (ع ) بيمار شد به حسن دستور كه در نماز بر مردم امامت كند, و در آخرين لحظات زندگى , او را به اين سخنان وصى خود قرار داد: پسرم فرزندانش و رؤساى شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين وصيت گواه ساخت و كتاب و سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود: پسرم سلاحم را به تو تحويل دهم .
همچنانكه آن حضرت مرا وصى خود ساخته و كتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأ مور كرده كه به تودستور دهم در آخرين لحظات زندگيت , آنها را به برادرت حسين بدهى .
امام حسن (ع ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد.
خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش , على عليه السلام با مردم سخن بگويد.
آنگاه پس از حمدو ثناى بر خداوند متعال و رسول مكرم (ص ) چنين گفت : همانا دراين شب آن چنان كسى وفات يافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفتهاند و آيندگان بدو نخواهند رسيد.
و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و كوشش هائى كه على (ع ) در راه اسلام انجام داد وپيروزيها كه در جنگها نصيب وى شد, سخن گفت و اشاره كرد كه از مال دنيا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميهاش از بيت المال , كه ميخواست با آن خدمتكارى براى اهل و عيال خود تهيه كند.
در اين موقع در مسجد جامع كه مالامال از جمعيت بود, عبيدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن على تشويق كرد.
مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت كردند.
واين روز, همان روز وفات پدرش , يعنى روز بيست و يكم رمضان سال چهلم از هجرت بود.
مردم كوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل با حسن بن على بيعت رمضان سال چهلم از هجرت بود.
رمضان سال چهلم از هجرت بود.
خواست از راهى ديگر برود و با او همان رفتارى پيش گيرد كه باپدرش پيش گرفته بود.
پس از بيعت مردم , به ايراد خطبهاى پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بيت پيغمبر (ص ) كه يكى از دو يادگار گران وزن و در رديف قرآن كريم هستند تشويق فرمود, و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر داشت .
بارى , روش زندگى امام حسن (ع ) در دوران اقامتش در كوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مايه اميد كسان ساخته بود.
حسن بن على (ع ) شرايط رهبرى را در خودجمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا (ص ) بود و دوستى او يكى از شرايط ايمان بود, ديگر آنكه لازمه بيعت با او اين بود كه از او فرمانبردارى كنند.
امام (ع ) كارها را نظم داد و واليان براى شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را بدست گرفت .
اما زمانى نگذشت كه مردم چون امام حسن (ع ) را مانند پدرش دراجراى عدالت و احكام و حدود اسلامى قاطع ديدند, عده زيادى ازافراد با نفوذ به توطئه هاى پنهانى دست زدند و حتى در نهان به به معاويه نامه نوشتند و او را به حركت به سوى كوفه تحريك نمودند, و ضمانت كردند كه هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن على (ع ) نزديك شود, حسن را دست بسته تسليم او ميكنند يا ناگهان او رابكشند.
خوارچ نيز بخاطر وحدت نظرى كه در دشمنى با حكومت هاشمى داشتند در اين توطئه ها با آنها همكارى كردند.
در برابر اين عده منافق , شيعيان على (ع ) و جمعى از مهاجر و انصار بودند كه به كوفه آمده و در آنجا سكونت اختيار كرده بودند.
اين بزرگمردان مراتب اخلاص وصميميت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بيعت و چه در زمانى كه امام (ع ) دستور جهد داد ثابت كردند.
امام حسن (ع ) وقتى طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد يا نامه هايى او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزى فرا خواند ولى معاويه در جواب امام (ع ) تنها به اين امر استدلال مى كرد كه : من درحكومت از تو با سابقه تر و در ا ين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ گاه معاويه در نامههاى خود با اقرار به شايستگى امام حسن (ع ) مى نوشت : پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر كس بدان سزاوار ترى و در آخرين جوابى كه به فرستادگان امام حسن (ع ) داد اين بود كه برگردند, ميان ما و شمابجز شمشير نيست .
و بدين ترتبيب دشمنى و سركشى از طرف معاويه شروع شد و او بود كه با امام زمانش گردنكشى آغاز كرد.
معاويه با توطئههاى زهرآگين و انتخاب موقع مناسب موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگرى و نفاق , توفيق يافت .
او با خريدارى وجدانهاپست و پراكندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأ س و در مردم سست ايمان , را به نفع خود فراهم ميكرد و از سوى ديگر, همه سپاهايانش را به بسيج عمومى فراخواند.
امام حسن (ع ) نيز تصميم خود را براى پاسخ به ستيزه جويى معاويه دنبال كرد و رسمااعلان جهاد داد.
اگر در لشكر معاويه كسانى بودند كه به طمع زر آمده بودند و مزدوردستگاه حكومت شام ميبودند, اما در لشكر امام حسن (ع ) چهره هاى تابناك شيعيانى ديده ميشد مانند حجر بن عدى , ابو ايوب انصارى , و عدى بن حاتم ... كه به تعبيرامام (ع ) يك تن از آنان افزون از يك لشكر بود .
اما در برابر اين بزرگان ,افراد سست عنصرى نيز بودند كه جنگ را با گريز جواب مى دادند, و در نفاق افكنى توانايى داشتند, و فريفته زر و زيور دنيا ميشدند.
امام حسن (ع ) از آغاز اين ناهماهنگى بيمناك بود.
مجموع نيروهاى نظامى عراق را 350 هزار نوشتهاند.
امام حسن (ع ) در مسجد جامع كوفه سخن گفت و سپاهيان را به عزيمت بسوى نخيله تحريض فرمود.
عدى بن خاتم نخسين كسى بود كه پاى در ركاب نهاد و فرمان امام را اطاعت كرد.
بسيارى كسان ديگر نيز از او پيروى كردند.
امام حسن (ع ) عبيد الله بن عباس را كه از خويشان امام و از نخستين افرادى بودكه مردم را به بيعت امام تشويق كرد, با دوازده هزار نفر به مسكن كه شمالى ترين نقطه در عراق هاشمى بود اعزام فرمود.
اما وسوسههاى معاويه او را تحت تأ ثيرقرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را, معاويه در مقابل يك ميليون درم كه نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود كشاند.
در نتيجه , هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهى نيز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دين خود را به دنيافروختند.
پس از عبيد الله بن عباس , نوبت فرماندهى به قيس بن سعد رسيد.
لشكريان مقتول شدن او, روحيه سپاهيان امام حسن (ع ) را ضعيف نمودند.
عدهاى از كارگزاران معاويه كه به (مدائن ) آمدند و با امام حسن (ع ) ملاقات كردند, نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام (ع ) در بين مردم شايع كردند.
از طرفى يكى از خوارج تروريست نيزهاى بر ران حضرت امام حسن زد.
به حدى كه استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتى سخت در ران آن حضرت پديد آمد.
بهرحال وضعى براى امام (ع ) پيش آمد كه جز صلح با معاويه , راه حل ديگرى نماند.
بارى , معاويه وقتى وضع را مساعد يافت , امام حسن (ع ) پيشنهاد صلح كرد.
امام حسن براى مشورت با سپاهيان خود خطبهاى ايراد فرمود و آنها را به جانبازى و يا صلح - يكى از اين دو راه تحريك و تشويق فرمود.
عده زيادى خواهان صلح بودند.
عده اى نيز با زخم زبان امام معصوم را آزردند.
سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد, ولى اين فقط بدين منظور بود كه او را درقيد و بند شرايط و تعهداتى گرفتار سازد كه معلوم بود كسى چون معاويه دير زمانى پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند, و در آينده نزديكى آنها را يكى پس از ديگرى زير پاى خواهد نهاد, و در نتيجه , ماهيت ناپاك معاويه و عهد شكنى هاى او و عدم پاى بندى او به دين و پيمان , بر همه مردم آشكار خواهد شد.
و نيز امام حسن (ع )با پذيرش صلح از بردار كشى و خونريزى كه هدف اصلى معاويه بود و ميخواست ريشه شيعه و شيعيان آل على (ع ) را بهر قيمتى هست , قطع كند, جلوگيرى فرمود.
بدين صورت چهره تابناك امام حسن (ع ) - همچنان كه جد بزرگوار رسول الله (ص ) پيش بينى فرمود بود - بعنوان مصلح اكبر در افق اسلام نمودار شد.
معاويه درپيشنهاد صلح هدفى جز ماديات محدود نداشت و ميخواست كه بر حكومت استيلا يابد.
اما امام حسن (ع ) بدين امر راضى نشد مگر بدين جهت كه مكتب خود و اصول فكرى خودرا از انقراض محفوظ بدارد و شيعيان خود را از نابودى برهاند.
از شرطهايى كه در قرار داد صلح آمده بود اينهاست : معاويه موظف است درميان مردم به كتاب و خدا و سنت رسول خدا (ص ) و سيرت خلفاى شايسته عمل كند و بعد از خود كسى را بعنوان خليفه تعيين ننمايد و مكرى عليه امام حسن (ع ) و اولاد على (ع ) و شيعيان آنها درهيچ جاى كشور اسلامى نينديشد.
و نيزسب و لعن بر على (ع ) را موقوف دارد و ضرر و زيانى به هيج فرد مسلمانى نرساند.
بر اين پيمان , خدا و رسول خدا(ص ) و عده زيادى را شاهد گرفتند.
معاويه به كوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن (ع ) اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند.
سيل جمعيت بسوى كوفه روان شد.
ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله آنكه : هان اى اهل كوفه ,ميپينداريد كه به خاطر نماز و روزه و زكوة وحج با شما جنگيدم ؟ با اينكه ميدانسته ام شما به جنگ بر خواستم كه بر شما حكمرانى كنم و زمام امر شما رابدست گيرم , و اينك خدا مرا بدين خواسته نايل آورد, هر چند شما خوش نداريد,اكنون بدانيد هر خونى كه در اين فتنه بر زمين ريخته شود هدر است و هر عهدى كه با كسى بستهام زير دوپاى من است .
بدين طريق عهد نامه اى را كه خود نوشته و پيشنهاد كرده و پاى آنرا مهر نهاده بود زير هر دوپاى خود نهاد و چه زود خود را رسوا كرد سپس حسن بن على (ع ) با شكوه و وقار امامت - چنانكه چشمها را خيره و حاضران رابه احترام وادار ميكرد- بر منبر بر آمد و خطبه تاريخى مهمى ايراد كرد.
پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله (ص ) چنين فرمود: ...به سوگند خدا من اميد ميدارم كه خيرخواه ترين خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را كه كينه هيچ مسلمانى را به دل نگرفته ام و خواشتار ناپسندوناروا براى هيچ مسلمانى نيستم ... سپس فرمود: معاويه چنين پنداشته كه من او را شايسته خلافت ديده ام و خود را شايسته نديده ام .
او دروغ مى گويد.
ما دركتاب خداى عز و جل و به قضاوت پيامبرش از همه كس به حكومت اولى ريم و لحظهاى كه رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ايم .
آنگاه به جريان غدير خم و غصب خلافت پدرش على (ع ) و انحراف خلافت از مسير حقيقى اش اشاره كردو فرمود: اين انحراف سبب شد كه بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنى معاويه و يارانش - نيز در خلافت طمع كردند .
چون معاويه در سخنان خود به على (ع ) ناسزا گفت , حضرت امام حسن (ع ) پس ازمعرفى خود و برترى نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين فرستاد و عده زيادى از مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند.
و ما نيز آمين ميگوييم .
اما حسن (ع ) پس از چند روزى آماده حركت به مدينه شد.
معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامى را در زير تسلط خود آورده وارد عراق شد, و در سخنرانى عمومى رسمى , شرايط صلح را زير پا نهاد و از هر راه ممكن استفاده كرد, و سخت ترين فشار و شكنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت .
امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد, در نهايت شدت واختناق زندگى كرد و هيچگونه امنيتى نداشت , حتى در خانه نيز در آرامش نبود.
سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه بدست همسر خود (جعده ) مسموم و شهيدو در بقيع مدفون شد .
همسران و فرزندان امام حسن (ع ).
دشمنان و تاريخ نويسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافته اند.
اما آنچه تاريخ هاى صحيح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: ام الحق دختر طلحه بن عبيد الله - حفصه دختر عبد الرحمن بن ابى بكر- هند دختر سهيل بن عمد و جعده دختر اشعث بن قيس .
بياد نداريم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از هشت يا ده به اختلاف دوروايت تجاوز كرده باشند.
با اين توجه كه ام ولد هايش هم داخل در همين عددند.
ام ولد كنيزى است كه از صاحب خود داراى فرزند ميشود و همين امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش ميباشد .
فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15 نفر بودهاند بنامهاى : زيد, حسن , عمرو,قاسم , عبد الله , عبد الرحمن , حسن اثرم , طلحه , ام الحسن , ام الحسين , فاطمه , ام سلمه , رقيه , ام عبد الله , و فاطمه .
و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقى ماند و از غير اين دو انتساب با آن حضرت درست نيست

پنج شنبه 2/1/1386 - 6:35
دانستنی های علمی

با سلام و تبریک سال نو

از دوستان گرامی کسی بلد هست چطور میشه یه عکس بزرگ رو که در کامپیوتر هست رو روی چند تا برگه آ-چهار به صورت مساوی پرینت کنم.مثل پازل یا جورچین.

تتشککررررر!!!!
چهارشنبه 1/1/1386 - 21:52
دعا و زیارت

عبادت

در «حليه الاولياء» چنين مى خوانيم: سعيد بن‏مسيب مى‏گفت: پنجاه سال نماز با جماعت گزاردم و تكبيره‏الاحرام امام رادرك كردم و در اين مدت پشت‏سر هيچ يك از نماز گزاران رانديدم. دراين زمينه روايات اختلاف دارد. مراد از اين جمله (پشت‏سرهيچ يك از نماز گزاران را نديدم) آن است كه در اول وقت قبل‏از ديگران وارد مسجد شدم و در صف اول قرار گرفتم و پس از همه‏نماز گزاران، مسجد را ترك كردم. غلام سعيد بن‏مسيب مى گويد:

سعيد، چهل سال، قبل از صداى موذن، در مسجد حاضر مى‏شد.

درباره او همچنين گفته‏اند:

وى پنجاه سال با وضوى اول شب، نماز صبح را به جاى آورد و چهل‏حج و عمره انجام داده است.

بكربن خنيس مى گويد: به سعيد بن مسيب گفتم: مى بينى، اين مردم‏خدا را عبادت مى‏كنند و نماز مى خوانند; چرا همراه اين گروه‏عبادت نمى كنى؟ سعيد گفت: فرزند برادرم; اينها عبادت نيست.

گفتم: پس عبادت چيست؟

گفت: تفكر در امر خدا، پرهيز از محارم ، انجام دادن واجبات ونيز تفقه در دين

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:7
دعا و زیارت

دانش

سعيد در طلب دانش و فرهنگ اهل‏بيت(ع) بسياركوشيد. به همين دليل، دانشمندترين دانشمندان مدينه به شمارمى‏آمد. سعيد مى‏گويد:

چه بسيار اتفاق مى‏افتاد كه براى به دست آوردن يك حديث‏شبها وروزها راه مى‏رفتم.

او همچنين مى‏گويد:

«ما بقى احد اعلم بكل قضاء قضاه رسول الله(ص) ولا ابوبكر وعمرمنى.» كسى باقى نماند كه به تمام قضايايى كه رسول خدا(ص) وابوبكر و عمر قضاوت كرده‏اند، از من داناتر باشد.

سعيد در دانش از بسيارى از ياران رسول خدا پيشى گرفت. با آنكه‏در زمان حيات اصحاب پيامبر قاعدتا نبايد نوبت‏به تابعين برسد،سعيد فتوا مى‏داد. هر گاه كسى از عبدالله بن عمر مساله‏اى‏مى‏پرسيد و او نمى‏توانست پاسخ دهد، مى‏گفت: برو از سعيد بپرس وپاسخش را برايم بياور; و چون فردا باز مى‏گشت و پاسخ مساله رابرايش بازگو مى‏كرد، مى‏گفت: نگفتم كه او [سعيد] در شماردانشمندترين دانشمندان جاى دارد.

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:4
دعا و زیارت

در آيينه ديگران

اسحاق بن‏جرير مى‏گويد: سعيد بن مسيب، قاسم‏بن‏محمد بن ابى‏بكر و ابوخالد كابلى در شمار افراد مورد اعتمادعلى بن الحسين امام زين‏العابدين(ع) جاى داشتند.

امام سجاد(ع) درباره شخصيت علمى وى مى‏فرمايد:

«سعيد بن المسيب اعلم الناس بما تقدمه من الاثار وافقههم فى‏زمانه.» سعيد بن مسيب داناترين مردم به تاريخ پيشينيان ودانشورترين آنها در زمان خود بود. يحيى بن حيان مى‏گويد: سعيدبن مسيب در مدينه «فقيه الفقهاء» بود.

افزون بر اين، او رابا عبارتهاى زير نيز ستوده‏اند: سعيد بن مسيب در عصر خود عالم‏العلما (دانشمند دانشمندان) بود. سعيد بن مسيب از عمر و عثمان‏آگاه‏تر بو

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:4
دعا و زیارت

تاريخ‏نگار راستگو

پس از شهادت امام حسين (ع)، سليم به محضر فرزندش امام سجاد (ع) رسيد و در شمار اصحاب او قرار گرفت. سليم از آن امام حديث نقل كرده است. وى در حديث دهم خويش مى‏گويد: با على بن الحسين (ع) ملاقات كردم و مطالبى كه از پدر و عمويش (عليهما السلام) شنيده بودم، برايش گفتم. افتخار ملاقات با امام باقر (ع) نيز نصيب سليم شده است. ابان بن ابى عياش مى‏گويد: هنگام حج، امام باقر (ع) را ملاقات كردم و تمامى حديث دهم را، كه سليم نگاشته بود، بى‏آنكه حتى يك حرف از آن كم كنم، براى وى خواندم... . امام (ع) فرمود: سليم راست گفتار است. سپس ادامه داد: پس از شهادت جدم ابا عبد الله الحسين (ع)، در حالى كه نزد پدرم نشسته بودم، سليم همين حديث را برايم خواند و پدرم صحت گفتارش را تصديق كرد. بر اساس همين اخبار و گزارشها، شيخ طوسى و ديگر راوى شناسان شيعه نام سليم بن قيس را در شمار اصحاب امام على، امام حسن، امام حسين، امام سجاد و امام باقر (عليهم السلام) آورده‏اند. در كتاب «ريحانة الادب‏» چنين مى‏خوانيم: او از اجلاى محدثان شيعه و بزرگان اصحاب امام على (ع) و امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و امام سجاد و امام باقر (عليهما السلام) و نزد همه آنان در غايت محبوبيت و به منزله اركان اربعه بود... اخبار زيادى در مدح سليم وجود دارد. علامه امينى نيز مى‏گويد: سليم از كسانى است كه شيعيان و اهل سنت‏به او و مطالب كتابش استناد جسته، بدان استدلال مى‏كنند.

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:4
دعا و زیارت

از نجف تا منا

اين شخصيت‏برجسته ميدانهاى علم و جهاد، پس از شهادت مولايش على (ع)، پيروى از ولايت را رها نكرد و در شمار ياران امام حسن مجتبى (ع) قرار گرفت. سليم مى‏گويد: بعد از شهادت امام على (ع)، امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) را در مدينه ملاقات كردم. حديثى را، كه از پدرشان شنيده بودم، براى آنان خواندم. آنها فرمودند: راست گفتى، وقتى پدرمان اين حديث را برايت مى‏خواند، ما حاضر و شاهد بوديم. ابن شهرآشوب در كتاب «المناقب‏» به معرفى ائمه (عليهم السلام) پرداخته، هنگام شمارش اصحاب امام حسن (ع) مى‏گويد: ياران امام حسن (ع) افرادى از قبيل رشيد، حجر،.. . و سليم هستند. سليم بن قيس خدمت امام حسن (ع) حضور يافت و ضمن حمايت و دفاع از وى، به ثبت وقايع تاريخى آن روزگار پرداخت. او در كتابش سه روايت از آن امام نقل كرده است. پس از شهادت مظلومانه امام حسن (ع)، سليم همچنان به عهد خويش وفادار ماند و به حضور سالار شهيدان امام حسين (ع) رسيد. پشت پازدن به نام و نان معاويه و اعتنا نكردن به دشنه و دشنام او، كارى نبود كه ناخالصان و افراد سست عنصر از عهده آن برايند. گرايش به امام حسن و امام حسين (عليهما السلام)، در دوران حكومت استبدادى معاويه، به جسارتى ويژه و اراده‏اى خلل ناپذير نياز داشت. سليم، برغم همه مشكلات و خطرات، گام عزت پيش نهاد و در شمار اصحاب آن دو امام بزرگوار واقع شد. ارتباط عاطفى سليم با امام حسين (ع) به حدى بود كه با شنيدن خبر مسافرت وى از كوفه به مدينه آمد و با وى همسفر شد. در سال 58 قمرى، كه امام حسين (ع) براى زيارت خانه خدا به مكه شتافت، سليم كوفى خود را به وى رساند و در جلسه بسيار مهم آن حضرت در منا شركت كرد. امام حسين (ع)، در اين جلسه تاريخى با ذكر مطالبى درباره معاويه و اعمال او، اولين جرقه‏هاى قيام و انقلاب خويش را در دل شيعيان فروزان كرد. سليم بن قيس جزئيات مطالب مطرح شده در آن جلسه را در كتاب خويش نگاشت. او، علاوه بر ماجراى فوق، روايتى ديگر نيز از آن امام بزرگوار نقل كرده است. از اين تاريخ تا پس از شهادت امام حسين (ع) در سال 61 هجرى قمرى، خبرى از سليم ثبت نشده است. برخى از محققان احتمال مى‏دهند او اين مدت را، همراه جمعى از شيعيان، در زندان ابن زياد به سر برد.

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:3
دعا و زیارت

روايت اشك

سليم درباره وضعيت امام على (ع) قبل از شهادت و نيز وصيت او به فرزندانش مطالبى قابل توجه نگاشته است. مطالب وى چنين آغاز مى‏شود: هنگام وصيت امير المؤمنين (ع) به فرزندش امام حسن (ع) حاضر بودم. حسين (ع) و محمد و تمامى فرزندان و بزرگان اهل بيت (عليهم السلام) و شيعيانش نيز حضور داشتند. حضرت كتاب و شمشيرش را به امام حسن (ع) داد و فرمود: فرزندم، پيامبر (ص) به من دستور داده تو را جانشين خود كنم و كتاب و شمشيرم را به تو بسپارم...; و همچنين پيامبر به من دستور داد سفارش كنم اين وديعه‏ها را هنگام مرگت‏به برادرت حسين بدهى; سپس به فرزندش حسين (ع) فرمود: پيامبر به تو نيز دستور داده آن را به فرزندت على تحويل دهى و آنگاه به على بن الحسين (ع) فرمود پيامبر (ص) دستور داده آن را به فرزندت محمد بدهى. سلام پيامبر و من را به او برسان. عشق و اردات آن مرد انديشمند به على (ع) و نقل و ثبت روايات متعدد در فضايل و مناقب ائمه معصومين (ع) فقيهان و دانشمندان بزرگ دين را بر آن داشت تا از سليم به نيكى ياد كرده، او را مورد ستايش قرار دهند. شيخ مفيد در «الاختصاص‏»، پس از معرفى سليم، مى‏نويسد: وى از برگزيدگان و پيشمرگان پنجگانه على (ع) است. نه تنها بزرگان شيعه، بلكه اهل سنت نيز از سليم ياد كرده، وى را ستوده‏اند. ابن نديم در كتاب «الفهرست‏» نظر يكى از راويان شيعه را پذيرفته، سخن او را چنين نقل كرده است: سليم انسانى متعبد به امور دينى بود و نورانيتى داشت كه سبب برترى مقامش مى‏شد

چهارشنبه 1/1/1386 - 20:3
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته