• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1295
تعداد نظرات : 925
زمان آخرین مطلب : 5388روز قبل
دعا و زیارت

احكام نماز جمعه
1- نماز جمعه در زمان غيبت واجب تخييرى است ؛ يعنى مكلّف مى تواند روز جمعه به جاى نمازظهر، نماز جمعه بخواند و البتّه نماز جمعه فضيلت بيشترى دارد و خواندن نماز ظهر احوط استو احتياط بيشتر خواندن هر دوى آن ها است . بنابراين كسى كه نماز جمعه را بخواند نماز ظهراز او ساقط است ، ليكن احتياط [مستحب ] آن است كه بعد از نماز جمعه ، نماز ظهر را بخواند.
2- مسافر مى تواند در نماز جمعه شركت كند و نماز جمعه از نماز ظهر او كفايت مى كند.
3- شرايطى كه در نماز جماعت ، در غير نماز جمعه معتبر است ؛ ازقبيل نبودن حايل و بالا نبودن جايگاه امام (از محل ماءمومين ) و دور نبودن از يكديگر و غير اين ها،در نماز جمعه هم معتبر است .
4- بعد از اذان (ظهر) در روز جمعه ، خريد و فروش و معاملات ديگر در اين زمان [ غيبت ] كه نمازجمعه وجوب تعيينى ندارد، حرام نيست .(15)
نمازهاى واجب
تاكنون درباره احكام نمازهاى يوميّه و نماز جمعه بحث كرديم ، در اين درس به بيان بعضى ازاحكام نمازهاى قضا، آيات ، نماز ميّت و غيره مى پردازيم .

پنج شنبه 2/1/1386 - 19:54
دعا و زیارت

وظيفه امام جمعه ، هنگام ايراد خطبه ها
1- حمد و ثناى الهى را به جا آورد.
2- بر پيامبر اكرم (ص )و ائمّه مسلمين (ع )درود بفرستد.
3- مردم را به تقواى الهى و پرهيز از گناهان سفارش كند.
4- سوره كوتاهى از قرآن بخواند.
5- براى مردان و زنان با ايمان ، طلب آمرزش كند.
6- سزاوار است مطالب زير را نيز بگويد:
آنچه مسلمانان در زندگى دنيا و آخرت به آن نياز دارند.
مردم را از آنچه در جهان مى گذرد و به سود و زيان مسلمانان است ، آگاه كند.
از مسائل سياسى و اقتصادى كه در استقلال و آزادى آنان دخالت دارد، و چگونگى رفتار آن هابا ساير ملّت ها سخن بگويد.
مسلمانان را از دخالت دولت هاى ستمگر و استعمارگر در امور سياسى و اقتصادى كه منجر بهبهره كشى از آنان مى شود، آگاه كند.(

پنج شنبه 2/1/1386 - 19:53
دعا و زیارت

آداب نماز جمعه
شركت در نماز جمعه آدابى دارد كه بعضى از آن ها عبارت است از:
الف- آمادگى قبلى
مسلمانان شايسته است از كارهايى كه موجب بازماندن آن ها از حضور در نماز جمعه مى شود،اجتناب كنند؛ به عنوان مثال در روز پنج شنبه از خوردن دواها و داروهايى كه آن ها را ناتوان مىكند خوددارى كنند، تا بتوانند در نماز جمعه حاضر شوند؛ همچنين در روز جمعه - جز براى جهاديا امور ضرورى ديگر به مسافرت نروند.(9)
ب- نظافت و آراستگى
در بعضى از روايات به مسلمانان سفارش شده است كه : روز جمعه براى انجام نماز جمعه ،غسل كنيد و خود را معطّر سازيد، محاسن خود را شانه بزنيد، تميزترين لباس ‍ خود را بپوشيدو خود را بياراييد و براى نماز جمعه آماده شويد.(10)
سلمان فارسى مى گويد: رسول خدا(ص ) فرمود:
كسى كه روز جمعه غسل كند، خود را پاكيزه سازد، با عطرى كه دارد خود را معطّر نمايد و درنماز جمعه حاضر شود و هنگام حضور امام جمعه به سخنان او گوش دهد، خداوند لغزش ها وگناه هفته او را از جمعه تا جمعه مى آمرزد.(11)
ج- رعايت سكوت
در بعضى از روايات نيز مسلمانان به رعايت سكوت و آرامش در هنگام حضور در نماز جمعه واستماع خطبه ها سفارش شده اند. على (ع )مى فرمايد:
هنگامى كه امام جمعه ، خطبه مى خواند نبايد حرف زد و نبايد به سوى ديگر رو كرد، جز درمواردى كه در نماز هم جايز است . نماز جمعه دو ركعت است به جهت آنكه دو خطبه به جاى دوركعت سوم و چهارم آن است و دو خطبه تا هنگامى كه امام [از منبر] فرود آيد، [جزو] نماز است.(12)
حضرت امام خمينى (س )درباره وظايف نمازگزاران جمعه مى فرمايد:
1- بنابر احتياط واجب بايد به خطبه ها گوش دهند.
2- به احتياط مستحب از سخن گفتن بپرهيزند و چنانچه سخن گفتن ، سبب از بين رفتن فايدهخطبه ها و يا گوش ندادن به آن ها شود، ترك آن ، واجب است .
3- احتياط مستحب آن است كه شنوندگان ، هنگام ايراد خطبه ها، رو به امام جمعه بنشينند و بيش ازمقدارى كه در نماز اجازه داده شده ، به اطراف نگاه نكنند.(13)

پنج شنبه 2/1/1386 - 19:53
دعا و زیارت

سجده شكر
مستحب است بعد از نماز، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را به قصد شكر بر زمينبگذارد كافى است ، ولى بهتر است صد مرتبه يا سه مرتبه يا يك مرتبه ، (شُكراً لِلّ هِ) يا(شُكْراً) يا (عَفْواً) بگويد و نيز مستحب است ، هر وقت نعمتى به انسان مى رسد يا بلايى از اودور مى شود سجده شكر به جا آورد. (م 1123)
براى اطّلاع و توضيح بيشتر تعقيب هاى نماز به كتاب مفاتيح الجنان مراجعه شود.

پنج شنبه 2/1/1386 - 19:52
دعا و زیارت

امام صادق (ع ) به ابو هارون مكفوف فرمود:
(يا اَبا هارُونَ اِنّا نَاءمُرُ صِبْيانَنا بِتَسْبيحِ فاطِمَةَ عَلَيهَا السَّلامُ كَما نَاءْمُرُهُمْ بِالصَّلا ةِفَالْزَمْهُ فَاِنَّهُ لَمْ يَلْزَمْهُ عَبْدٌ فَشَقِىَ)(38)
اى ابو هارون ! ما كودكان خود را به تسبيح حضرت زهرا(س ) فرمان مى دهيم ، همچنان كه آن هارا ماءمور برگزارى نماز مى كنيم ، پس ، از آن مراقبت كن كه هر بنده اى مواظبت آن كند بدبختنمى شود.
همچنين فرمود:
(تَسْبيحُ فاطِمَةَ عَلَيهَا السَّلامُ فى كُلِّ يَوْمٍ فى دَبْرِ كُلِّ صَلاةٍ اَحَبُّ اِلَىَّ مِنْ صَلاةِ اَلْفِ رَكْعَةٍفى كُلِّ يَوْمٍ)(39)
تسبيح حضرت فاطمه (س ) در تعقيب هر نمازى در نزد من محبوب تر از هزار ركعت نماز در هرروز است

پنج شنبه 2/1/1386 - 19:52
دعا و زیارت

حضرت على (ع ) درباره اين تسبيح مى فرمايد:
(يكى از پادشاهان عجم (به رسول خدا(ص ) خدمتكارى را هديه كرد، به فاطمه گفتم نزد رسول خدا برو و خدمتكارى بخواه ، فاطمه نزد آن حضرت رفت و جريان را گفت ؛رسول خدا فرمود: اى فاطمه ! چيزى به تو مى دهم كه از خدمتكار و دنيا با آنچه در آن استبهتر باشد (و آن اين كه ) بعد از هر نمازى 34 مرتبه (الله اكبر)، 33 مرتبه (الحمد لله) و 33 مرتبه (سبحان الله ) بگو... از آن به بعد فاطمه (س ) پس از هر نمازى به گفتنآن تسيبح ملتزم شده و اين تسبيح به آن حضرت منسوب گرديد.(37)

پنج شنبه 2/1/1386 - 19:52
دعا و زیارت

امام صادق (ع ) نيز مى فرمايد:
(إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ عَلَيْكُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسَ فى اَفْضَلِ السّاعاتِ فَعَلَيْكُمْ بِالدُّعاءِفى اَدْبارِ الصَّلَواتِ)(36)
همانا خداوند بزرگ ، نمازهاى پنج گانه را در بهترين ساعت ها بر شما واجب كرد؛ بنابراين ،به دعا كردن بعد از نمازها مواظبت كنيد.
بهتر است پيش از آن كه [نمازگزار] از جاى خود حركت كند و وضو وغسل و تيمّم او باطل شود، رو به قبله تعقيب را بخواند و لازم نيست تعقيب به عربى باشد،ولى بهتر است چيزهايى را كه در كتاب هاى دعا دستور داده اند بخواند، و از تعقيب هايى كهخيلى سفارش شده است ، تسبيح حضرت زهرا(س ) است كه بايد به اين ترتيب گفته شود: 34مرتبه (اَللّهُ اَكْبَر)، بعد 33 مرتبه (اَلْحَمْدُ لِلّهِ)، بعد از آن 33 مرتبه (سُبْحانَاللّهِ). (م1122)

پنج شنبه 2/1/1386 - 19:51
دعا و زیارت
رسول خدا(ص ) مى فرمايد:
(اِذا فَرَغَ الْعَبْدُ مِنَ الصَّلاةِ وَ لَمْ يَسْاءَلِ اللّهَ تَعالى حاجَتَهُ يَقُولُ اللّهُ تَعالى بِمَلائِكَتِهِ:اُنْظُرُوا اِلى عَبْدى فَقَدْ اَدّى فَريضَتى وَ لَمْ يَسْاءَلْ حاجَتَهُ مِنّى ، كَاءَنَّهُ قَدِ اسْتَغْنى عَنّى ،خُذُوا صَلاتَهُ فَاضْرِبُوا بِه ا وَجْهَهُ)(35)
هرگاه بنده از نماز فارغ شود و از خداوند حاجت نخواهد، خداوند تعالى خطاب به فرشتگانمى فرمايد: به بنده ام بنگريد كه واجب مرا به جا آورد، ولى حاجتش را از من نخواست ، گوياخود را از من بى نياز مى داند، نمازش را بگيريد و به صورتش بزنيد.
پنج شنبه 2/1/1386 - 19:51
دعا و زیارت

 شخصيت معنوى لوط (ع )
لوط (عليه السلام ) رسولى بود از ناحيه خداى تعالى بسوى اهالى سرزمين ((مؤ تفكات )) كه عبارت بودند از شهر ((سدوم )) و شهرهاى اطراف آن (و بطورى كه گفته شده چهار شهر بوده : 1 - سدوم 2 - عموره 3 - صوغر 4 - صبوييم ) و خداى تعالى آن جناب را در همه مدائح و اوصافى كه انبياى گرام خود را بوسيله آنها توصيف كرده شركت داده است و از جمله توصيف ها كه براى خصوص آن جناب ذكر كرده اين است كه فرموده : ((و لوطا اتيناه حكما و علما و نجيناه من القرية التى كانت تعمل الخبائث انهم كانوا قوم سوء فاسقين و ادخلناه فى رحمتنا انه من الصالحين )).

پنج شنبه 2/1/1386 - 17:58
دعا و زیارت

شيطان و هاجر
بعد از آن كه حضرت ابراهيم خليل الرحمان عليه السلام براى ديدار فرزند خود حضرت اسماعيل عليه السلام به مكه آمد فرزندش به شكار رفته بود. هنگام مراجعت ، چشم پدر به جمال دل آراى او افتاد، ديد در زير درخشندگى خورشيد و نشستن گرد و غبار راه به گونه هاى اسماعيل ، زيبايى وصف ناگفتنى يافته و نورانينى مخصوص از سيمايش به چشم مى آيد.
ناخود آگاه اين مهر پدرى بيش از پيش مشغولش كرد. به همان اندازه كه محبت فرزند در دلش جاى گرفت از محبت به خدا كه ابراهيم به آن اعتراف داشت كم شد.
به گفته قرآن مجيد: نبايد در يك سينه بيش از يك قلب و در يك قلب بيشتر از يك محبت باشد».(497) آن هم محبت به خدا و هر چه غير از آن است بايد بيرون رود؛ حتى محبت فرزندش اسماعيل نيز بايد جاى خود را به خدا بدهد و قلب پدر مالامال از عشق او باشد.
شب در عالم خواب به ابراهيم گفته مى شود: فرزندت را قربانى كن ! اين خواب را در يك شب چند مرتبه (يا در چند شب پياپى ) ديد. يقين كرد كه خواب شيطانى نيست بلكه رحمانى است .
صبح پيش هاجر «مادر» اسماعيل آمد و گفت : در اين نزديكى ها دوستى صميمى دارم ، مى خواهم فرزندم را پيش او ببرم .
اى هاجر! سر و صورت او را شست و شو ده ، موهايش را شانه كن ، عطر و عنبر به زلفانش بزن ، خوش بويش نما، لباس هاى زيبا بر اندام دل آراى او بپوشان ، بر چشم هاى جذاب و درشت او سرمه بكش و آماده ميهمانى كن . در ضمن ، كارد و طنابى مهيا نما؛ زيرا ممكن است دوست و صاحب خانه بخواهد قربانى كند و جلوى پاى ما خون بريزد، كارد و طناب نداشته باشد؟!
هاجر هم طبق گفته شوهر خود عمل كرد و دست اسماعيل زيبا و جوان را در دست پدر نهاد و مقدارى هم نان به آنان داد.
در اين هنگام ، شيطان به فقان آمد، از تعجب انگشت حيرت به دهان گرفت ! شگفتا! چه قدر مطيع فرمان ؟ چه اندازه تسليم ؟ بعد از يك عمر در آرزوى فرزند بودن و الان دل از او بريدن ! بايد چاره اى كرده و نگذاشت اين دستور عملى شود، بايد فكرش را منصرف كنم ، وسوسه اش نمايم . انديشيد از چه راهى داخل شوم ، كدام راه نزديك تر به مقصود است . از راه عاطفه وارد مى شوم . مهر مادرى را به جوش مى آورم . مادر را تحريك مى كنم و او زود فريب مى خورد. او زن است و سست ايمان ، براى نجات فرزندش دست به هر كارى مى زند، جلوى فرزند را مى گيرد، نمى گذارد با پدر برود، گريه مى كند، اشگ مى ريزد، فغان سر مى دهد، التماس مى نمايد، دليل و برهان مى آورد؛ و خلاصه او بهترين وسيله براى جلوگيرى از دستور و فرمان الهى است .
چون روان شد از پى قربان
شد بلند از جان اهريمن عويل
آن عدوى پشت در پشت كهن
دشمن ايمان و عقل و جان من
آن حسود بى نواى بى خرد
هر دمى صدنيش حسرت مى خورد
از حسد شيطان جگر را چاك كرد
بر زمين افتاد و بر سر خاك كرد
گفت : آمد وقت آن ،اى دوستان !
رخنه اندازيم در اين خاندان
رخنه در ركن نبوت افكنيم
تيشه اى بر ريشه خلت (498) زنيم
هين بگفت و چاره جويى سازد كرد
خدعه و دستان و مكر آغاز كرد
آن ملعون با عجله آمد در خانه هاجر را زد به شكل پيرمردى ناصح و دل سوز، رو به او كرد و گفتن : اى هاجر! جوانى زيبا و خوش اندام را ديدم دنبال پيرمردى از اين راه مى رفتند. جواب داد: آن جوان فرزند و آن پيرمرد شوهر من هستند.
گفت : به كجا مى روند؟ در پاسخ گفت : به ديدن دوستشان . گفت : ابراهيم حقيقت را به تو نگفته ، مى خواهد او را بكشد. هاجر گفت : ابراهيم پيامبر مهربانى است ، قاتل نيست ، تا كنون او كسى را نكشته است ، او علاقه زياد به فرزندش دارد. علاوه بر آن ، از اسماعيل گناهى سر نزده است كه مستحق قتل باشد!
شيطان گفت : مگر نديدى كارد و ريسمان با خود برد، مى گويد: خدا به او دستور داده و در خواب ديده كه بايد اسماعيل را بكشد.
هاجر فورا جواب داد: اگر خدا گفته من راضى ام .اى كاش ! مرا از مغرب تا مشرق زمين چون اسماعيل و از اسماعيل بهتر بود و همه را در راه خداوند مى دادم !!
زين طمع شيطان چه پيرى قد كمان
شد به سوى خانه هاجر روان
حلقه بر در زد، عصا بر دست او
دام صيد عالمى در شست او
گفت : پيرى ناصح و فرزانه ام
آشنا جانم به تن بيگانه ام
خير خواهم ، دوستم آگه ز كار
عاقبت بين ، پندگو و هوشيار
سوى من خوانيد آن بيچاره زن
آن نگار مبتلاى ممتحن
تا به او سازم عيان رازى عيان
آگهش سازم زمكر آسمان
هاجر آمد لرز لرزان پشت در
گريه ها سر كرد چون ابر بهار
گفت : با تو چون بگويم اين خبر
چون به جانت افكنم شور و شرر
گرنهان سازم به سوزد استخوان
ور بگويم : آتش افتد در زبان
آه از اسماعيل آن سرور روان
صد هزار حيف از آن نوجوان
گفت : چون شد او بگو اى گنده پير
اى زبانت شعله و لفظت شرير
گفت : مى دانى كه ابراهيمى زار
مى برد او را كجا اين دل فكار
گفت : آرى سوى مهمانيش برد
جانب سلطان ايوانش برد
گفت : مهمانى كجا سلطان كجاست
بزم كو و سفره كو، ايوان كجاست
برد او را سوى زندان فنا
بهر كشتن برد او را در منا
برد او را تا بريزد خون او
صد دريغ از آن رخ گلگون او
برد او را تا جدا سازد سرش
افكند در خاك و در خون پيكرش
گفت : هاجر با وى اى فرتوت گنگ
اى زبانت لال باد و پاى لنگ
كى پدر كشته است فرزندى به تيغ
كى كند خورشيد ماهى زير ميغ
خاصه فرزندى چون اسماعيل من
و آن پدر هم آن خليل بت شكن
خاصه او را نى گناهى نى خطا
بى گنه كشتن كجا باشد روا
گفت : مى گويد كه فرمان خداست
آنچه فرمان خدا بر من رواست
گفت : هاجر: چون بود فرمان او
صد چو اسماعيل من قربان او
من از او، فرزند از او، شوهر از او
جسم از او و جان از او سر از او
كاش مى بودى مرا سيصد پسر
همچو اسماعيل با صد زيب و فر
جمله را در راه او مى كشتمى
كاكلش در خاك و خون آغشتمى
اين بگفت و خاك را در بست و رفت
اهرمن را هم كمر بشكست و رفت (499)
در اين هنگام هاجر او را شناخت ، فهميد او شيطان است و براى اغواى او و مخالفت كردن با دستور خداوند متعال اين دل سوزى ها را مى كند، به او بد گفت و سنگ بارانش كرد و از خود راند و آخر الامر در را محكم بست و به درون خانه رفت .

497- احزاب (33) آيه 4.
498- خلت : دوست و خليل را گويند.
499- مثنوى طاقديس از ص 370 - 372.

پنج شنبه 2/1/1386 - 17:56
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته