• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1994
تعداد نظرات : 294
زمان آخرین مطلب : 5323روز قبل
محبت و عاطفه

اس ام اس هاي عاشقانه

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت

_ باش ولي خوب باش

2 _ سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده !! "

3 _ هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

4 _ لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

5 _ يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

6 _ هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

7 _ فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .

8 _ يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

9 _ آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

10 _ درعالم دوچيزازهمه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده

شنبه 4/1/1386 - 10:3
آموزش و تحقيقات
در زمان ساسانيان، قاب هاي زيباي منقوش و گرانبهايي از جنس کائولين از چين به ايران آورده مي شد و يکي از کالاهاي ارزشمند بازرگاني چين و ايران همين ظرف هايي بود که بعدها به نام کشوري که از آن آمده بود نامگذاري شد و به نام «چيني» و به گويش ديگر به صورت سيني و معرب «صيني» در ايران رواج يافت. براي چيدن خوان نوروزي از همين ظرف ها استفاده مي شد; آنها را به عدد هفت امشاسپند که عبارتند از ارديبهشت، خرداد، مرداد، شهريور، بهمن، اسپندارمذ و خود اهورامزدا، بر سر خوان هاي نوروزي مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزي، به نام هفت سيني و يا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف «يا» به شکل «هفت سين» درآمد. يکي از لوازم خوان نوروزي، کتاب مقدس بود و چون اين جشن ملي است، هر خانواده مي توانست کتاب مذهبي ويژه خود را بر خوان نوروزي بگذارد. از ديگر خوراکي هايي که در زمان ساساني بر خوان نوروزي مي گذاشتند نان بود که نمادي از برکت است. در آن زمان، نان هايي به اندازه يک کف دست يا اندکي کوچک تر مي پختند و آنها را، درون (DRON  ) مي ناميدند و بر سر سفره هفت سين  مي گذاشتند. شير تازه دوشيده شده در خوان نوروزي نمادي است از غذاي نوزادان گيهاني، زيرا بنابر اسطوره آفرينش انسان، در گهنبار همسپنتمدم، يعني در سيصد و شصت و پنجمين روز سال آفريده شد. بنابراين در جشن زايش آدميان، همانطور که کودک نوزاد به شير نياز دارد، نوزادان گيهاني نيز به شير که در دين ايران کهن بسيار مقدس است، نياز دارند. تخم مرغ بن مايه خوان نوروزي است و انواع سفيد و رنگين آن مي بايستي خوان هفت سين را زينت بخشد. زيرا تخم و تخمه نمادي است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدميان که تخمه و نطفه پديدار مي گردد، تخم مرغ تمثيلي است از نطفه باروري که به زودي بايد جان گيرد و زندگي يابد و زايش گيهاني انجام پذيرد. پوست تخم مرغ خود نمادي است از آسمان و طاق گيهان.  آينه، سمنو، ماهي، سيب، انار و سکه از ديگر چيزهايي است که خوان نوروزي به آنها مزين مي شود. روياندن سبزه و نگريستن به رويش و بالش دانه ها در دوازده روز جشن نوروز از آيين هاي کهن ايرانيان بوده است. رشد بيشتر هر يک از دانه هاي کاشته شده را در گردش سال مظهري از رشد خوب آن دانه در سال نوي زراعي مي پنداشتند. ايرانيان کهن، سبزه روياندن را از زمان جمشيد مي دانستند و معتقد بودند که، جمشيد پس از سرکوب اهريمن و پيروانش (که برکت را از مردم روي زمين گرفته بودند و باد را نمي گذاشتند که بوزد و درختان برويند) به زمين بازگشت. در اين روز که نوروزش ناميدند، هر چوب و درختي که خشک شده بود باز روييد و سبز شد. يادآوري مردگان و بزرگداشت روان درگذشتگان در آخرين روزهاي پايان سال، به ويژه در آخرين شب جمعه سال کهنه، بازمانده از آيين هاي نياپرستي در جامعه هاي دوران ايران باستان است. روز عرفه (آخرين پنجشنبه سال) را که در برخي جاهاي ديگر ايران مانند خراسان به «روز بي بي حور» معروف است، روز مردگان مي پندارند و باور دارند که روان هاي مردگان در اين روز آزادند و از آسمان به زمين فرود مي آيند تا آن روز را نزد کسانشان بگذرانند.
فلسفه هفت سين چيست؟
به طور مقدمه بايد دانست که عدد «هفت» نزد ايرانيان قديم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه يعني «زهره، مشتري، عطارد، زحل، مريخ، زمين و خورشيد» عدد هفت را گرامي مي داشتند. نياکان ما که زرتشتي بودند، اعتقاد داشتند  که عقل مقدس يعني «اهورامزدا» که به او «سپند مينو» نيز مي گفتند، شش وزير بزرگ به نام «امشاسپندان» دارد  که يعني مقدسان جاويدان و اين شش امشاسپند با «سپندمينو» تشکيل (هفت سپند) مي دهند. علت اين که هفت سين به راستي هفت سين است، اشاره به هفت «امشاسپند» است و چون کلمه «سپند» با سين شروع مي شده، روي اين اصل به علامت آن هفت مقدس جاوداني، چيزهايي در نظر گرفته شده که هم با حرف سين شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند. 
عدد هفت در فرهنگ ملل مختلف
1 )عدد هفت در قديم: مردم بابل عدد هفت را مقدس مي شمردند، طبقات آسمان و زمين و سيارات هفت بوده است، ايام هفته هفت روز است.
2 )هفت از نظر مذاهب: به عقيده هندي ها در آئين برهما، انسان هفت بار مي ميرد. عروس و داماد بايد هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم مي خورند. در آئين زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگير تا نسلي بر جهان بماند. 
-  هفت در آئين مسيح: هفت معجزه، از 33 معجزه را مسيح در انجيل ذکر کرده است، در انجيل از هفت روح پليد صحبت شده است، به نظر فرقه کاتوليک، هفت نوع شادي و هفت غسل تعميد وجود دارد. 
-  هفت در اسلام: آسمان هفت طبقه دارد. فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را ديد که گفتند هفت سال خشکسالي و هفت سال فراواني مي شود. جهنم هفت طبقه دارد. گناهان اصلي هفت عدد است. پيش از اسلام در بين اعراب، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامي نيز چنين است. هفت نفر قاري قرآن معروف بودند، هفت بار شستن اشيا» ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نيز مذکور است.
3 ) هفت در تصوف: هفت وادي سلوک در تصوف معروف است: 1-طلب، 2-عشق، 3-معرفت، 4-استغنا، 5-توحيد، 6-حيرت، 7-فنا. مولوي مي گويد: هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم 
4 ) هفت در تاريخ: همراهان داريوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالاي آرامگاه داريوش، هفت نقش ملاحظه مي شود. جنگ هاي هفت ساله در زمان لوئي يازدهم واقع شد. اژدهاي هفت سر معروف است. هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبديل شدند و هفت خوان رستم و اسفنديار معروف است. 
5 ) معابد هفت طبقه: در بابل و آشور هر معبدي هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام يکي از سيارات و هفت رنگ بود (سرخ، سيمين، سفيد، سياه، ارغواني، آبي و سبز). حصار اکباتان هفت ديوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد
شنبه 4/1/1386 - 10:2
طنز و سرگرمی
یه نفر شلنگ را برمی داره و تلويزيون را آب پاشی

می کنه ومی گه: مگه نگفتم اينجا فوتبال بازی نکنيد.

۲ـ يه نفرعينک دودی ميزنه عصرکه

۱بچه اش می آد ميگه:

(ای نادان تا اين موقع شب کجا بودی؟!)

۳ـ يه نفر يه دکمه پيدا می کنه میره براش کت ميدوزه.

۴ـ از روباهه می پر سن شاهدت کيه؟ می گه بدون

حضور وکيلم حرف نمی زنم.

۵ـ کلاغه می گه:من طاووسم،می پر سند پس چرا اين

قدر سياهی؟

می گه: از سر کار اومدم

می پرسند :شغلت چيه؟

می گه: ذغال فروش!

۶ـ مامور آتش نشانی را جو می گيره ميره مشعل

المپيک و خاموش می کنه!

۷ـ دو تا شخص غلوکن با هم راه می رفتند.

اولي:بيا برويم زير اين پل شنا کنيم .

دومی:من جايی که کوسه نداشته باشه شنا نمی کنم!

۸ـ يک نفر می رود مسواک بزند صابون را می مالد روی

مسواکش و می گويد :سيو همان سيب است!!!

۹ـ اولی شبی که زلزله آمد شما خيلی تر سيديد؟

دومی: بله.همه ی ما از ترس می لرزيم ولی مثل اينکه

زمين بيشتر از ما لرزيد . چون خيلی بيشتر از ما لرزيد.

۱۰ـ مردی وارد حمام شد وقتی دوش آب را باز کرد گفت:

نمرديم و آب چرخ کرده هم ديديم.

۱۱ ـ دو خانم مسن از همسر های خود صحبت می

کردند.

اولی: من از اين که همسرم ناخنهای خود را می جود

نارا حتم . دومی : همسر من هم اين عادت را داشت،

ولی من ترکش دادم اولی: چگونه؟؟؟

دومی: خيلی راحت برای مدتی دندان های را او را قايم

کردم.!!!

۱۲ـ از گوسفنده می پرسن : بزرگترين آرزوت چيه؟

می گه: می خوام برای اولين بار هم شده جلو وانت

بشينم!!!

۱۳ـ شخصی به خواستگاری دختری رفت پدر دختر نزد

يکی از دوستان داماد رفت تا درباره آن بداند.

دوست داماد گفت : من هنوز نماز خواندن او را نديده ام

ولی روزه خوردنش را ديده ام.

۱۴ـ هواپيمايی در قبرستان شهر سقوط کرد. فردا آن روز

راديو اعلام کرد : شب گذشته هوا پيمايی در حومه شهر

سقوط کرده و تا اين لحظه ۳۰۰۰۰ جسد کشف شده

عمليات برای يافتن همين طور ادامه دارد!!!

۱۵ـ يه آفتاب پرست می ره رو جعبه مداد رنگی

هنگ می کنه.

۱۶ـ ابلهی، برای اين که خودش را گم نکند کدويی به

گردنش آ ويخته بود . وقتی خوابيده بود . رندی کدو را از

گردن او باز کرد و به گردن خود بست. ابله که از خواب

بيدار شد با تعجب از رندی پرسيد :اگر من منم

پس کدوی گردرم اگر تو منی پس من کيم؟!

۱۷ـ معلم با ماشين جمله بساز؟

شاگرد: آقا می شه همسايه ماشين؟!!!

۱۸ـ معلم : هر چقدر می دانی درباره ی عدسی بگو ؟

شاگرد : اجازه چيز زيادی نمی دانم چون مادرم تا بحال

عدسی درست نکرده است!!!

۱۹ـ مادر بچه: آقای دکتر بچه ام خودکار را قورت داده.

دکتر: خانم دستپاچه نشويد نشانی منزلتان را بدهيد .

مادر: آقای دکتر تا آمدنتان چه بکنم ؟ دکتر : اگر خيلی

عجله داريد با مداد بنويسيد!!!

۲۰ـ اولی:ساعت چنده؟ دومی: يک ربع به دو

اولی:خودت بدو . چرا من بدوم!!!

۲۱ـ اولي: آيا تا به حال به هيچ کدام از آرزوهای دوران

کودکی ات رسيده ای؟ دومی : بلی،وقتی بچه بودم

و مادرم موهايم را شانه می کرد، دوسداشتم کچل شوم

۲۲ـ دکتر: وقتی به چه چيزی فکر می کنی افسرده می

شوی؟

بيمار: راستش را بخواهيد به پرداخت ويزيت.

۲۳ـ يک نفر ميخی را بر عکس می کند در ديوار.

دوستش می گويد: اين ميخ برای اين ديوار نيست برای

روبه روييه!!!

۲۴ـ بادکنک فروشه برشکست می شه ميدونيد چرا؟

چون بادکنک هاشو به شرط چاقو می فروخته!!!

۲۵ـ يه مرد لافزون با يه مرد قوی هيکل دعواش شد قبل

از اين که حرکتی کنه مرد قوی هيکل چند تا مشت به او

زد و پرتابش کرد آدم لافزون روکرد به جمعيت کرد وگفت:

شما ميگين چه کارش کنم؟!!!

۲۶ـ يه روز پليس مردی رو جريمه ميکنه ومی گه:کارت

ماشين،گواهينامه،بيمه مردمی گه: بااين هاجمله بسازم

۲۷ـ يک روز چند تا دوست تصميم می گيرن به رن گردش

اولی: ماشين ، چای با من

دومی:ناهار بامن

سومی که خيلی خسيس بود می گه: شما که همه

چيز را آورديد من هم داداشم را می آورم!!!

۲۸ـ يه نفر ماشينش توی برف گير کرده بود چند نفر

رو صدا می کنه تا ماشين رو هل بدهند.

ولی ماشين حرکت نمی کرد .

می رن جلو می بينن طرف ترمز دستی رو کشيده!

با تعجب می پرسن چرا اينطوری کردی ؟

می گه: می خواين ماشينم سر بخوره وبزنم به درو ديوار

۲۹ـ اولی:حوصله ام خيلی سر رفته.

دومی: مگر زيرش را کم نکرده بودی که سر نرود!!!

۳۰ـ روزی يکی از فاميل های مينا به خانه ی آن هاآمد

وگفت: ماشاالله چقدر بزرگ شدی.!

مينا:بايدبزرگ شوم چون مادرم روزی دوبار من را آب

می دهد.

۳۱ـ معلم:((احمد با چای جمله بساز.))

احمد:اجازه ((قوری را آوردم!))

۳۲ـ سه ديوانه قايق رانی می کردند.در يا طوفانی شد

يکی از آنها گفت: شما دوتا برويد قايق راهل بدهيد تا

من آن را هدايت کنم.!

۳۳ـ معلم: سعيد فعل ((خوردن))را صرف کن.

سعيد : آقا اجازه با قاشق و چنگال!!!

۳۴ـ شخصی به داروخانه رفت و گفت: يک شيشه تقويت

مو می خواهم.

دارو فروش گفت: کوچک يا بزرگ؟

شخص‌ گفت:کوچک باشد‌ من‌ از بزرگ خوشم‌ نمی آيد.

۳۵ـ اولی: ببخشيد با حرف هايم سر شما را درد آوردم.

دومی: نه اختيار داريد من حواسم جای ديگری بود.!!!

۳۶ـ شخصی در هوای سرد اسبی را ديد. از بينش بخار

بيرون می آمد باخود گفت: فهميدم اسب که می گويند

همين است.!!!

۳۷ـ اولی: با عمويت کجا میري.؟

دومی: می ریم به فروشگاه محله چون اونجا نوشته

شده : خريد برای عموم آزاد است.!!!

شنبه 4/1/1386 - 9:56
ادبی هنری

1251.jpg

رضا جولايي متولد هشتم مرداد 1329 در تهران است. او فارغ‌التحصيل رشته‌ي اقتصاد است و از سال 1351 داستان‌هايش در نشريات ادبي منتشر مي‌شد. كتاب‌هاي زير از اين نويسنده به چاپ رسيده است:

"حكايت سلسله‌ي پشت‌كمانان"، مجموعه داستان، 1362

"جامه به خوناب"، مجموعه داستان، 1368

"شب ظلماني يلدا و حديث دردكشان"، دو داستان بلند، 1369

"تالار طربخانه"، مجموعه داستان، 1371

"سوء‌قصد به ذات همايوني"، رمان، 1374

"جاودانگان"، داستان بلند، 1376

"نسترن‌هاي صورتي"، مجموعه داستان، 1377

"باران‌هاي سبز"، مجموعه داستان، 1380

"سيماب و كيمياي جان"، رمان، 1381

شنبه 4/1/1386 - 9:52
دانستنی های علمی

صلح و کار فراوان در سال خوک

بالاخره سگ با تمام دلهره ها و اضطراب ها و بی اعتمادیش سال را به پایان رساند و برای یک استراحت طولانی دوازده ساله ما را ترک کرد و فرصت نفس راحت کشیدن پیدا کردیم. بر مبنای گاه شماری های شرقی ها سال ۱۳

۸۶ ( ۲۰۰۷ ) سال خوک است.

تقسیم دوازده تایی فقط مختص ماه های سال نیست، بلکه چینی ها و اصولا اهل نجوم و تنجیم هم سال ها را به دوره های دوازده تایی تقسیم می کنند که هر کدام را با نماد یک حیوان مشخص می کنند: موش، گاو، ببر، گربه ( از نظر مصری ها خرگوش )، اژدها، مار، اسب، بز، میمون، خروس، سگ و خوک .

این دوره ها آغاز و اوج و فرود دارند و تغییرات آنها شباهت تام و تمام با فصول دارد: آغاز سبز شدن و امید و روشنایی مثل بهار، اوج گرما و برکت مانند تابستان، فرود نرم و آهسته چون پاییز و سرمایی که در دل آن زندگی برای آغازی دوباره خود را آماده می کند همانند زمستان.

خوک آخرین حلقه دوازده گانه سال هاست و در بطن خود زندگی دوباره با تمام شور و شرش را دارد. هرچه تلخی و نگرانی و اضطراب در سال های بز و میمون و خروس و سگ وجود داشت در سال خوک جایش را به آرامش و شادی و راحتی می دهد.

از نظر طالع بینی چینی سال خوک بهترین سال برای تمام مردم دنیاست چون در این سال کار فراوان برای همه وجود دارد و گردش پول عادلانه خواهد بود.

سالی که از دست گرفتاری های سیاسی و اداری می توان نفسی به راحتی کشید. سالی که برای روشنفکران و اهل حساب و کتاب به یک اندازه خوب است. یعنی سال تعادل و تناسب.

از نظر طالع بينی چينی، در این سال خیانت ها و بی اعتمادی ها بسیار کم خواهد بود. سال صلح طلبی عمیق، سالی که دعوا و اقامه دعوا در مراجع ذیصلاح جای بحث های تند و دعوا و جنگ را می گیرد.

سالی که ادبیات بر تارک آن خواهد درخشید و نویسندگان و شعرا به دور از دغدغه های رایج به موفقیت های چشمگیری نائل خواهند شد.

بچه هایی که در بهار و تابستان سال خوک متولد می شوند در رفاه و آسودگی زندگی خواهند کرد.

البته به دلیل سادگی بیش از حد خوک امکان زودباوری، فریب خوردن و نومیدی هم وجود دارد.

از بدی های سال خوک این است که افراد از هم دیگر تقاضای کمک کمتری می کنند و احتمالا آسیب بیشتری می بینند.

تاثیر علامت خوک بر نمادهای حیوانی دوازده گانه

نه تنها سال خوک، بلکه تمام علایم دوازده گانه برای متولدین همه ماه ها تاثیرات یکسانی ندارند.

متولدین سال موش ( ۱۳۱۵، ۱۳۲۷، ۱۳۳۹، ۱۳۵۱، ۱۳۶۳ ) می توانند تا دلشان می خواهد با دمشان گردو بشکنند! و البته برای آینده برنامه ریزی کند و شکرگزار باشند.

متولدین سال گاو ( ۱۳۱۶، ۱۳۲۸، ۱۳۴۰، ۱۳۵۲، ۱۳۶۴ )، سال ببر ( ۱۳۱۷، ۱۳۲۹، ۱۳۴۱، ۱۳۵۳، ۱۳۶۵ ) ، سال گربه ( ۱۳۱۸، ۱۳۳۰، ۱۳۴۲، ۱۳۵۴، ۱۳۶۶ ) ، سال اسب ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۵، ۱۳۵۷، ۱۳۶۹ ) ، سال خروس ( ۱۳۱۲، ۱۳۲۴، ۱۳۳۶، ۱۳۴۸، ۱۳۶۰ ) و سال خوک ( ۱۳۱۴، ۱۳۲۶، ۱۳۳۸، ۱۳۵۰ و ۱۳۶۲ ) هم سال خوبی در پیش دارند با کار زیاد و مشکلاتی که در اسرع وقت به سامان می رسند.

متولدین سال اژدها ( ۱۳۱۹، ۱۳۳۱، ۱۳۴۳، ۱۳۵۵ و ۱۳۶۷ ) ممکن است امسال بی پول شوند.

متولدین سال مار ( ۱۳۲۰، ۱۳۳۲،۱۳۴۴، ۱۳۵۶، ۱۳۶۸ ) بهتر است منتظر سال بهتری باشند.

متولدین سال بز ( ۱۳۲۲، ۱۳۳۴، ۱۳۴۶، ۱۳۵۸ ، ۱۳۷۰ )، میمون ( ۱۳۲۳، ۱۳۳۵، ۱۳۴۷، ۱۳۵۹، ۱۳۷۱ ) و سگ ( ۱۳۲۵، ۱۳۳۷، ۱۳۴۹، ۱۳۶۱، ۱۳۷۳ ) باید احتیاط پیشه کنند و مواظب دخل و خرج و خانواده شان باشند.

افراد سرشناس متولد سال خوک

گفته اند خوک هرگز محتاج نخواهد شد. بنابراین عجیب نیست اگر میلیاردهای سرشناسی چون راکفلر، فورد اول و روچیلد اول و یا حتی سن ایگناتیوس لویلا بانی فرقه یسوعی متولد سال خوک باشند.

از اهل قلم و فرهنگ فدريکو گارسیا لورکا شاعر اسپانیایی که به دست فاشیست های طرفدار ژنرال فرانکو کشته شد و فرانسواز ساگان نویسنده فرانسوی و همین طور دکتر آلبرت شوایتزر نیکوکار و انسان دوست نامدار نیز از متولدین سال خوک اند.

هانری هشتم و بیسمارک صدراعظم آلمان متولدین بدنام سال خوک اند. کمی عجیب است، ولی فیلد مارشال مونتگمری، مارشال سرشناس دوران جنگ جهانی دوم و اولیور کرامول هم متولد سال خوک اند.

دیگر متولدین سرشناس سال خوک پاسکال، مادام مانتنون و لوکوز بوزیه هستند.

آیین های ما

در کتاب شازده کوچولو، روباه در پاسخ به سئوال شازده کوچولو در باره آیین گفت: این هم چیزی است بسیار فراموش شده، چیزی است که باعث می شود روزی با روزهای دیگر و ساعتی با ساعت های دیگر فرق پیدا کند.

آیین های زیبای نوروز باستانی ایرانیان و گاه شماری ای که صدها سال است در باورهای مردم این سرزمین جای دارد، آیین هایی است که حتی وقتی آن را قبول نداشته باشیم هم چیزی از عزت و عظمتش کاسته نمی شود.

شنبه 4/1/1386 - 9:42
دانستنی های علمی

آداب نوروزی، آنها که ماند و آنها که فراموش شد

از جشن های متعددی که در ايران باستان مرسوم بوده، يا از جشن های اندکی که از آن عهد به يادگار مانده، هيچ يک به طول و تفصيل نوروز نيست.

نوروز تنها جشنی است که يک جشن کوچک تر ( چهارشنبه سوری ) به پيشواز آن می آيد و جشنی ديگر ( سيزده به در ) به بدرقه آن. در واقع نوروز مقدمه و موخره ای دارد که خ

ود آنها به تنهايی از جشنهای ديگری چون شب يلدا مفصل ترند.

اما به غير از چهار شنبه سوری و سيزده بدر که هر يک آداب خود را دارند، نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز فقط برخی از آنها برجای مانده و پاره ای در دگر گشت های زمانه از بين رفته اند.

از رسم های بجا مانده يکی راه افتادن حاجی فيروز است.

حاجی فيروزها با چهره سياه کرده، دايره و دنبکی به دست می گيرند، به خيابان می آيند و به رقص و شيرينکاری و خواندن اشعاری با ريتم و آهنگ رقص می پردازند:

حاجی فيروزه، سالی يه روزه، همه می دونن، منم می دونم، عيد نوروزه.

ارباب خودم سلام عليکم، ارباب خودم سر تو بالا کن، ارباب خودم منو نيگا کن، ارباب خودم لطفی به ما کن.

ارباب خودم بزبز قندی، ارباب خودم چرا نمی خندی؟

بشکن بشکنه بشکن، من نمی شکنم بشکن، اينجا بشکنم يار گله داره، اونجا بشکنم يار گله داره! اين سياه بيچاره چقد حوصله داره.

خانه تکانی از ديگر آئين های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز خانه تکانی شروع می شود. در اين آئين، همه وسايل خانه گردگيری و شستشو می شود و پاک و پاکيزه می گردد.

وسواس برای اين پاکيزه سازی تا به حدی است که در و ديوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال يکبار نقاشی می شود.

پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می شود. مادران حدود يک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف هائی زيبا می ريزند و خيس می دهند تا آهسته آهسته برويد و برای سفره نوروزی آماده گردد.

داستان مير نوروزی اين است که در پنج روز آخر سال فرمانروايی شهر را به فردی از پائين ترين قشرهای اجتماعی می سپردند و او نيز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می کرد و فرمان های شداد و غلاظ عليه ثروتمندان و قدرتمندان می داد
يک هفته پيش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت تبريک ها فرا می رسد. فرستادن کارت تبريک برای همه دوستان و آشنايان يک کار مرسوم است. اقوام و دوستانی که در ديگر کشورها يا شهرها زندگی می کنند، جای خود دارند.

در اين زمان ديگرچهارشنبه سوری فرا رسيده و بايد از روی آتش پريد. چهار شنبه سوری خود به مثابه يک جشن مستقل، آداب خود را دارد. آتش افروختن و پريدن از روی آتش، خوردن آجيل چهارشنبه سوری و...

اما در روزگار ما اين جشن دگرگونی های زيادی به خود پذيرفته است. از جمله آنکه به علت جلوگيری نيروهای انتظامی از آتش بازی و بوته افروزی، ترقه بازی در بين جوانان باب شده که بيشتر موجب اذيت و آزار مردم و ايجاد صوت های ناهنجار می شود.

در حالی که پيش از اينها که حکومت ها با آتش بازی و بوته افروزی مخالفتی نمی ورزيدند، اين جشن آرام تر و دلپذيرتر و حتی زيباتر برگزار می شد.

پس از چهار شنبه سوری، نوروز فرامی رسد. آماده کردن سفره نوروزی، خريد ميوه و شيرينی و آجيل ، آماده شدن برای تحويل سال، دعای تحويل سال، ديد و بازديد عيد، عيدی دادن و عيدی گرفتن همه در طول روزهای عيد انجام می شود.

دعای سال تحويل

ديد و بازديد رفتن تا پايان روز 12 فروردين ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به ديدن اقوام نزديک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن يا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می روند.

روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می رسد و سر فرصت به ديگر اقوام و دوستان سر می زنند و ديدارها تازه می کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت هايی که پيش آمده از احوال پرسی يکديگر سر باز زده باشند، اين روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می شمارند و راه آشتی و دوستی در پيش می گيرند.

البته ديد و بازديد هم در اين سال ها تغييرات قابل توجهی به خود پذيرفته و نزد کسانی که از تمکن مالی برخوردارند، شکل سفر گرفته است. از آنجا که مدارس در ايام نوروز تا 14 فروردين تعطيل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می آيد.

پس گروه کثيری از مردم به شهرهای حاشيه دريای خزر می روند و در ويلای خود ساکن می شوند و يا آنکه در ديگر نقاط خوش آب و هوا مخصوصاً جزاير کيش و قشم و صفحات جنوبی کشور که در ايام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می کنند.

اما اين سفرها نيز خالی از ديد و بازديد نيست. در ويلاها به ديدار يکديگر می روند و ديگران را به شام و ناهار دعوت می کنند.

سفرهای زيارتی نيز که از قديم الايام مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به اين معنی که عده زيادی شب عيد به قم يا مشهد می روند و پس از يکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می گردند.

اما آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بيش از امروز بوده است.

تا همين سی چهل سال پيش در برخی نواحی ايران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گيلان و مازندران و آذربايجان، از حدود يک ماه پيش از فرارسيدن نوروز، کسانی در روستاها راه می افتادند و اشعاری در باره نوروز می خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شيعيان با مضامين مذهبی آميخته بود و ترجيع بند آن چنين بود:

باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهيد بر دوستان، ...

اين پيک های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول يا کالا می گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می کردند.

تا همين چند دهه پيش در برخی نواحی ايران نوروزی خوانی مرسوم بوده است. افرادی در روستاها به راه می افتادند و اشعاری در باره نوروز می خواندند: باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده، مژده دهيد بر دوستان...
در چهارشنبه سوری نيز آئين هائی چون فالگوش نشينی، قاشق زنی، بخت گشائی، کوزه شکنی، رفع نحسی و مانند آنها رسم بوده است که امروز ديگر چندان باب نيست و اگر باشد در برخی روستاهاست.

تا چهل پنجاه سال پيش به راه انداختن « مير نوروزی » نيز يکی از آئين های رايج بوده است. داستان مير نوروزی اين است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروايی شهر را که به طور معمول در دست حکام است، خلاف آمد عادت به فردی از پائين ترين قشرهای اجتماعی می سپردند و او نيز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می کرد و فرمان های شداد و غلاظ عليه ثروتمندان و قدرتمندان می داد.

آنها نيز در اين پنج روز حکم او را کم و بيش مطاع می دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می پرداختند. پس از آن پنج روز نيز مير نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هيچ کس از او بازخواست نمی کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنين و چنان کرده است. حافظ در اين بيت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت مير نوروزی اشاره دارد:

سخن در پرده می گويم چو گل از غنچه بيرون آی
که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی

شنبه 4/1/1386 - 9:41
سينمای ایران و جهان

راه و بي راه (سيامك شايقي، 1371)

خسوف (رسول ملاقلي پور، 1371)

سكوت كوهستان (يدالله نوعصري، 1374)

يحيي (حسين فرخي، 1374)

شنبه 4/1/1386 - 7:48
سينمای ایران و جهان

متولد هجدهم شهريور ماه 1349 در تهران.

ليسانس رشته كارگرداني سينما و فوق ليسانس بازيگري از مجارستان.

شروع فعاليت از سال 1370 با ساختي فيلم هاي كوتاه ارتباط در آخرين روز هفته و گشت و گذر در كنار رود دانوب

شنبه 4/1/1386 - 7:47
سينمای ایران و جهان

وارث (كوتاه، 1362)

O منفي (كريم زرگر، احمدرضا گرشاسبي - 1369)

در مسلخ عشق (كمال تبريزي - 1369)

هور در آتش (عزيزالله حميدنژاد - 1370)

آتش در خرمن (+ منشي صحنه - سعيد حاجي ميري - 1370)

گريز (ناصر مهدي پور - 1371)

جاي امن (مجتبي راعي - 1372)

منطقه ممنوع (رضا جعفري - 1373)

حمله به اچ3 (شهريار بحراني - 1373)

آخرين مرحله (محسن محسني نسب - 1374)

سرعت (محمدحسين لطيفي - 1374)

دنياي وارونه (شهريار بحراني - 1376)

پرواز خاموش (حسين برزيده - 1377)

مردان آنجلس (فيلم/مجموعه - فرج الله سلحشور - 1377)

بلوغ (مسعود جعفري جوزاني - 79/1378)

مريم مقدس (شهريار بحراني - 1379)

شب دهم (فيلم/مجموعه - حسن فتحي - 1380)

نغمه (ابوالقاسم طالبي - 1381)

شنبه 4/1/1386 - 7:46
سينمای ایران و جهان

متولد 1346 در تهران. ديپلم. بازيگري را از تئاتر و در سال 1360 آغاز كرد. او در واحد دوبلاژ صدا و سيما  به عنوان گوينده هم فعاليت كرده است.


 

با فيلمهاي دفاع مقدس شناخته شد كه در اين ژانر موفق بود و براي بازي در فيلم آخرين مرحله جايزه سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل مرد را از چهاردهمين جشنواره فيلم فجر دريافت كرد. او بازي در نقشهاي ديگر را هم با فيلمهاي «سرعت» و «دنياي وارونه» تجربه كرد كه براي  او تجربه گرانقدري بود. بازي او در بلوغ تحسين منتقدان را برانگيخت و ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي بازي در فيلم بلوغ از هجدهمين جشنواره فيلم فجر بدست آورد. اما شايد تنها شانس او بازي در فيلم/مجموعه شب دهم بود كه توانست با بازي بسيار زيبايش در نقش حيدر در ميان عموم محبوبيت بسيار زيادي كسب كند. شايد اگر فيلم سينمايي شب دهم به بخش مسابقه جشنواره بيستم فجر راه پيدا مي  كرد خيليها براي بازي او ، كتايون رياحي و ثريا قاسمي حسابي جدا باز مي كردند

شنبه 4/1/1386 - 7:45
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته