محبت و عاطفه
آدمها براي مردن به دنيا مي آيند . جوري زندگي کنيم که در لحظه مرگ به خاطر غرورمان افسوس نخوريم .
دوشنبه 6/1/1386 - 8:36
محبت و عاطفه
+ بعد از مرگم دستهايم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همگان ببينند که پس از اين همه رنج و سختي چيزي با خود از اين دنيا نبرده ام .
دوشنبه 6/1/1386 - 8:36
محبت و عاطفه
+
+ بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند…. و گنجشکها جدي جدي مي ميرند. آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند …. و قلبها جدي جدي مي شکنند. آذمها شوخي شوخي لبخند مي زنند…. و دلها جدي جدي عاشق مي شوند .
دوشنبه 6/1/1386 - 8:35
محبت و عاطفه
+ سازنده ترين كلمه گذشت است … آن را تمرين كن پرمعني ترين كلمه ” ما ” است … آن را به كار ببر عميق ترين كلمه “عشق” است … به آن ارج بنه. بي رحم ترين كلمه “تنفر ” است … از بين ببرش سركش ترين كلمه” تنفر” است … با آن بازي نكن. خودخواهانه ترين كلمه ” من ” است… از آن حذر كن. ناپايدارترين كلمه ” خشم” است… آن را فرو ببر. بازدارنده ترين كلمه ” ترس” است … با آن مقابله كن. با نشاط ترين كلمه ” كار ” است … به آن بپرداز .
دوشنبه 6/1/1386 - 8:34
ادبی هنری
مراقب باشيد چيزهايي را که دوست داريد به دست آوريد وگرنه مجبور خواهيد شد چيزهايي که به دست آورده ايد دوست بداريد
دوشنبه 6/1/1386 - 8:32
ادبی هنری
+ بايد گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم ، با جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم ، من نيستم چون ديگران بازيچه ي بازيگران ، اول به دام آرم تو را وانگه گرفتارت شوم .
دوشنبه 6/1/1386 - 8:28
محبت و عاطفه
عادت کنيد به چيزي عادت نکنيد .
دوشنبه 6/1/1386 - 8:27
شعر و قطعات ادبی
به دیدارم بیا هرشب
در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند،
دلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها ...
دلم تنگ است
بیا بنگر چه غمگین و غریبانه،
درین ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهی ها
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا ای هم گناه من درین برزخ
بهشتم نیز و هم دوزخ
به دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با من
که اینان زود می پوشند رو در خواب های بی گناهی ها
و من می مانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیده ی متروک
شب افتاده ست و در تالاب من دیریست
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی ها، پرستوها ...
بیا امشب که بس تاریک و تنهایم
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
که می ترسم تو را خورشید پندارند
و می ترسم همه از خواب برخیزند
و می ترسم که چشم از خواب بردارند
نمی خواهم ببیند هیچ کس ما را
نمی خواهم بداند هیچ کس ما را
و نیلوفر که سر بر می کشد از آب،
پرستوها که با پرواز و با آواز
و ماهی ها که با آن رقص غوغایی،
نمی خواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
و در ایوان و در تالاب من دیریست در خوابند
پرستوها و ماهی ها و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من
بیا ای یاد مهتابی ...
مهدی اخوان ثالث
Regards :Unique
دوشنبه 6/1/1386 - 7:3
دانستنی های علمی
مارتین لوتر بنیان گذار کلیسای لوتری با دشواری ها و رنج های بسیار مواجه بود .روزی همسرش متوجه شد که شوهرش غرق اندوه و ناامیدی است . او زن با درایتی بود که به مشیت الهی ایمان داشت . بنابراین با دیدن یأس شوهرش لباس سیاه پوشید و در برابر او ایستاد . مارتین لوتر پرسید: چرا سیاه پوشیده ای؟ همسرش به آرامی پاسخ داد: نمی دانی که او مرده است؟ مارتین لوتر پرسید: چه کسی مرده است؟ همسرش گفت: خدا !مرد با حیرت پرسید:چگونه می توانی چنین حرفی را بر زبان بیاوری؟ چطور ممکن است خدا بمیرد؟همسرش جواب داد: اگرخدا نمرده است، پس چرا تو اینقدر غمگین و ناامید هستی؟مارتین لوتر بی درنگ متوجه اشتباه خود شد، بنابراین لبخندی بر لبانش نشست و گفت: بله، ناامیدی کار شیطان است. در پناه او نویسنده: جی.پی.واسوانی
Regards : Unique
دوشنبه 6/1/1386 - 6:59
سينمای ایران و جهان
چه بايد كرد؟ (مجموعه تلويزيوني، 1372)
بازيهاي پنهان (كريم هاتفي نيا - 1374)
ميرزا يحيي (مجموعه تلويزيوني، 1374)
كارآگاه (مجموعه تلويزيوني / حسن هدايت - 1375)
پشت ديوار شب (مهران تاييدي - 1375)
وراي طلوع (مجموعه تلويزيوني، 1375)
افق (ويدئو كليپ، 1375)
دو پنجره (مجموعه تلويزيوني، 1376)
گلهاي آفتابگردان (مجموعه تلويزيوني، 1376)
معصوم (داود توحيدپرست - 1376)
راه سوم (مجموعه تلويزيوني / قاسم جعفري - 1377)
دختردايي گمشده (داريوش مهرجويي - 1377)
ميكس (داريوش مهرجويي - 1378)
شك (ساموئل خاچيكيان / داود موثقي - 1379)
همسفر (مجموعه تلويزيوني / قاسم جعفري - 1379)
جوان امروز (مجموعه تلويزيوني، 1380)
شب آفتابي (مجموعه تلويزيوني / قاسم جعفري - 1380)
دوشنبه 6/1/1386 - 6:57