محبت و عاطفه
*عشق لطفي است بي معنا
*عشق موجي است بي دريا
*عشق افسانه اي است گنگ
*عشق سوختن وخاكستر شدن است
دوشنبه 6/1/1386 - 9:55
محبت و عاطفه
عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان .
عشق معيارها را در هم مي ريزد ، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا ميشود
عشق ويران كردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم .
عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن
سرچشمه مي گيرد
عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از
قوانين طبيعي است
عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم
دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم .
عشق ، دق الباب نمي کند ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ،
درويش نيست،حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، مطيع نيست ،
ديوار را باور نمي کند/کوه را باور نمي کند ، گرداب را باور نمي کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمي کند ،
مرگ را باور نمي کند؛ و در آخر سربازي نرفته نيست؛ دشمن هم نيست .
دوشنبه 6/1/1386 - 9:55
محبت و عاطفه
بزرگ بود
واز اهالی امروزبود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می دانست
صداش به شکل حزن پریشان واقیت بود
و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد
و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را به سمت ما کوچاند
و بارها دیدیم که
با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه بشارت رفت
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم
دوشنبه 6/1/1386 - 9:55
محبت و عاطفه
اگه یه روز قلبه کسی رو شکوندی یه میخ بکوب به یه دیوار
وقتی دلش رو بدست آوردی اون میخ رو از دیوار بکش بیرون
ولی همیشه یادت باشه جای اون میخ همیشه روی دیوار هست
دوشنبه 6/1/1386 - 9:54
محبت و عاطفه
دمی می آید و بازدمی میرود.
اما زندگی غیر از این است
و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد
که نفس آدمی را می برد
دوشنبه 6/1/1386 - 9:54
محبت و عاطفه
اگه يه روز فهميدی ۱۰۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱۰۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱۰ نفر دوست دارن بدون يکيشون منم
اگه يه روز فهميدی ۱ نفر دوست داره بدون اون منم
اگه يه روز فهميدی هيچ کس دوست نداره بدون من مردم
دوشنبه 6/1/1386 - 9:52
محبت و عاطفه
آب حیات من است خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمیست ما و غم روی دوست
***
ولوله در شهر نیست جز شکن زلف یار
فتنه در آفاق نیست جز خم ابروی دوست
***
داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار
مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست
***
دوست به هندوی خود گر بپذیرد مرا
گوش من و تا به حشر حلقه هندوی دوست
***
گر متفرق شود خاک من اندر جهان
باد نیارد ربود گرد من از کوی دوست
***
گر شب هجران مرا تاختن آرد اجل
روز قیامت زنم خیمه به پهلوی دوست
***
هر غزلم نامه ایست صورت حالی در او
نامه نوشتن چه سود گر نرسد سوی دوست
***
لاف نزن سعدیا شعر تو خود سحر گیر
سحر نخواهد خرید غمزه جادوی دوست
دوشنبه 6/1/1386 - 9:48
محبت و عاطفه
توی قلبت جای واسه ای من نیست،نمی گم کسی را داری ،اما دیگر باورم شد ،که میخواهی تنهام بذاری ،دیگر دستهات را ندارم ،دیگر چشمهات مال من نیست ،اون نگاه جستجوگر این روزها دنبال من نیست،نمیگم داری میگردی دنبال یک عشق تازه ،اما کوله بار را بستی درب رو به کوچه بازه ،تو میری من نمی دونم که گناه من چه بوده ،اما هر دلیل باشه واسه ای رفتن تو زوده ،چی بگم من از درونم تو همه چیز را میدونی ،همه حیرتم از اینه چرا پیشم نمی مونی ،من هنوز نمی دانم تو مسافر کجای ،نمی دونم کجا میری توی این قرن بی وفائی
دوشنبه 6/1/1386 - 9:48
محبت و عاطفه
حرف دل خیلی زیباست اما نه به زیبایی تو...
نه به زیبایی و قشنگی عشق تو......
دوست دارم خیلی زیاد همین........!
دوشنبه 6/1/1386 - 9:47
محبت و عاطفه
آره تو راست می گی عشق بچه بازی نیست...
همن بهتر بری ما رو هم فراموش کن..
تو آبروی عاشقی رو پاک بردی دارم جدی میگم ...
تو برای من مردی...
تو که بریدی و دوختی و بهونه ساختی ...
اما بدون که تو عاشقی باختی ..
عشقو چه ارزون و مفت فروختی ..باختی ...باختی...
...رضا صادقی...
دوشنبه 6/1/1386 - 9:46