محبت و عاطفه
صلیب
آخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم و گفت
من که دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی ؟
گفتم : بر سر هر گوری صلیبی می نهند
این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز
زیرا آنجا گورستان عشق من است
زايری خسته و تنها
تو كوير برهوت زندگی
له له يه جرعه آب روی لباش
ره به سوی كعبه دلت گذاشت
ولی آسمون چشمات نازنين
حسرت يه قطره بارون رو روی دلش گذاشت
دوشنبه 6/1/1386 - 9:59
محبت و عاطفه
گورستان عشق
در کویر تشنه ی عشق من آبی ترین ستاره ام را به تماشا نشسته ام
دیگر نمی خواهم جسدی را که در سردخانه ی قلبم به یادگار نگاه داشته ام با خود حمل کنم
هر کجا که میروم یاد و خاطره اش آزارم میدهد عذاب می کشم
هزاران بار خواسته ام اورا در
گورستان ابدی دفن کنم اما......................
ولی هر بار که نگاهم به او می افتد ناقوس دلم برمی آورد که
دست نگه دار.........
عقلم به من راه سلامت را می نمایاند اما دلم از روی آتش می گذرد و مرا می سوزاند
همیشه اوست که در من حرف آخر را می زند
و من
به حکم او در اتش جهنم عشق
خاکستر می شوم......
دوشنبه 6/1/1386 - 9:59
دانستنی های علمی
سه چیز ل را سخت می کند:
خنده ی بی جهت- خوردن در حال سیری- سخن غیر لازم
دوشنبه 6/1/1386 - 9:58
محبت و عاطفه
رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را مزن
ابتداي يك پريشاني است حرفش را مزن
گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو
چشمهايم بي تو باراني است حرفش را مزن
آرزو داري ديگر بر نگردم پيش تو
راهمان با اينكه طولاني است حرفش را مزن
دوست داري بشكني قلب پريشان مرا
دل شكستن كار آساني است حرفش را مزن
خورده بودي سوگند روزي عهد مارا بشكني
اين شكستن نامسلماني است حرفش را مزن
دوشنبه 6/1/1386 - 9:58
محبت و عاطفه
انتظار تو
انتظار تو كوله بار سنگيني است كه به دوش مي كشم.....انتظار شيرين است......درديست كه دوستش دارم!!!غمي است كه رنجم مي دهد....غمت را هم دوست دارم
دوشنبه 6/1/1386 - 9:58
محبت و عاطفه
میگی عاشقی اما......
مي گي غاشق باروني......ولي وقتي بارون مي آد چتر رو روي سرت باز مي كني
مي گي عاشق برفي.......ولي تحمل يه گلوله برف نداري
مي گي عاشق پرنده اي.......ولي ميندازيش تو قفس
مي گي عاشق گلي.....ولي از شاخه جداش مي كني
انتظار داري نترسم....وقتي مي گي عاشقمي
دوشنبه 6/1/1386 - 9:57
محبت و عاطفه
عشــــــــق آمد و عاقبت مرا رسوا كرد
با آن همه بيدلي ، مرا شـــيدا كــــرد
چون عـــــــــــشق ندانست ره عـقل كجاست
رفتم به خرابه ها ، باز مرا پيدا كــرد
دوشنبه 6/1/1386 - 9:57
محبت و عاطفه
عشق یعنی اینکه بدونی منتظر تلفن شماست.
عشق یعنی یه نفر دیگه هم آرزوهات رو بدونی.
عشق یعنی بدانی که چه خواهد گفت.
عشق یعنی وقتی نیست به یاد خاطرات اون لبخند بزنی.
عشق یعنی به خاطر اون پا روی دلت بزاری.
عشق یعنی تفاهم در مشکلات.
عشق یعنی بدونی که نمیشه اما نتونی ترکش کنی.
عشق یعنی وقتی دیدیش تنت آنقدر گرم بشه که دکمه پیراهنت رو بازکنی یا آستینت را بالا بزنی.
عشق یعنی فرار از تیرس نگاه معشوقت حتی در تابلو ترین نقطه دنیا.
عشق یعنی وقتی سفر رفتی توی جیبت قلبشو با خودت ببری.
عشق یعنی چیزی رو شریکی خوردن.
عشق یعنی آرامش در کنار معشوق حتی در هنگام درد.
عشق یعنی فراموشی درد یک جراحت.
عشق یعنی فراموشی معشوق.................
دوشنبه 6/1/1386 - 9:57
محبت و عاطفه
آخرين حرف
چه شبهايي زبي تابي
ز غم ها و ز بي ياري
نبودهيچ مفهومي
نگاهي
كلامي
از تويادگاري
جواني نوجواني
كجارفت نمي داني؟
وفا و مهرباني
چه شد هيچ نمي داني؟
به ياد آرم زماني را
كه گريه بود كارم
زتنها ماندن و ماتم
نبودهيچ دلدار در اين عالم كه بنشيند به پهلويم
به هفت عالم دعا كردم به خالق التماس كردم
جواني را طلب كردم
دعا كردم دعا كردم دعا كردم
كه اين بارم تو باشي ياور و يارم
در اين كلبه دراين افسون توباشي نغمه و سازم
به هيچ حرفم نرو
اين بار زپيش من
همين است آخرين حرفم بــاز
دوشنبه 6/1/1386 - 9:56
محبت و عاطفه
پرنده را دوست دارم نه در قفس
عشق را دوست دارم نه براي هوس
تو را دوست دارم تا آخرين نفس!!!
دوست داشتن برتر از عشق است...
دوشنبه 6/1/1386 - 9:56