• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 118
تعداد نظرات : 41
زمان آخرین مطلب : 7029روز قبل
محبت و عاطفه

          

 

بی تو هر شب غمتو به خلوت خودم می بردم

خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم

وقتی شب سحر می شد به بی قراری

خودمو به دست گریه می سپردم

گلایه و شکایتی از تو به لب نمی آوردم

تو به یاد من نبودی اما من

 واست میمردم واست میمردم

من تو رو از تو می خواستم

که به عشقت در دنیا رو به خود ببندم

تو منو مثل یه بازیچه می خواستی

که واست گریه کنم ، واست بخندم

اما واست میمردم واست میمردم

یه شبی بی تو ، تو دفترچه قلبم

اونجا که آخر عشق و سرگذشته

زیر اسم خودمون واست نوشتم

راست میگی که اون گذشته ها گذشته

تو منو با دریا دریا ، اشک چشمام ، نمی خواستی

آخه تو  بیشتر ازون گریه ی  من ،گریه می خواستی

تو منو مثل یه بازیچه می خواستی

که واست گریه کنم ، واست بخندم

واست میمردم واست میمردم 

دوشنبه 6/1/1386 - 10:8
محبت و عاطفه

          

 

خدایا تو خود این وجود مرا       سراسر همه تار و پود مرا

به عشق و مستی سرشتی اگر       یا غم عشق او از سرم کن بدر

یا که صبرم عطا کن

یا نصیبم نما بینمش یک نظر            یا که دردم دوا کن

چرا به نگاهش به چشم سیاهش       تو این همه مستی تو دادی

از آن همه مستی    تو هستی ما را    به باده پرستی تو دادی

حالا که جز غم نصیبم ندادی       راهی به کوی حبیبم ندادی

صبرم عطا کن               دردم دوا کن

چرا به جای وفا و محبت به او رخ زیبا تو دادی

به او سر زلف شکسته برای شکست دل ما تو دادی

عمری در این سودا به سر بردم خدایا

دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا

حالا که جز غم نصیبم ندادی      راهی به کوی حبیبم ندادی

صیرم عطا کن           دردم دوا کن

صبرم عطا کن       دردم دوا کن

 

از بیژن ترقی


 

دوشنبه 6/1/1386 - 10:7
محبت و عاطفه

          

 

به دیدارم بیا هر شب

در این تنهائی تنها وتاریک خدا مانند

دلم تنگ است

بیا ای روشن ای روشنت از لبخند

شبم را روز کن درزیر سرپوش سیاهیها

دلم تنگ است

بیا بنگر ،چه غمگین وغریبانه

دراین ایوان سرپوشیده ؛وین تالاب مالامال

دلی خوش کرده ام با این پرستوها وماهیها

واین نیلوفر آبی واین تالاب مهتابی

بیا؛ای همگناه من دراین برزخ

بهشتم نیز وهم دوزخ

به دیدارم بیا ای هم گناه من؛ای مهربان بامن؛

که اینان زود می پوشند رودخوابهای بی گناهیها

ومن میمانم وبیداد وبی خوابی

...شب افتاده است ومن تنها وتاریکم

ودر ایوان ودرتالاب من دیر ست

در خوابند

پرستوها وماهیها با من!

بیا ای یاد مهتابی!

                                            مهدی اخوان ثالث

دوشنبه 6/1/1386 - 10:7
محبت و عاطفه

          

هم خونه من اي خدا                از من ديگه خسته شده
كتاب عشق ما ديگه                 خونده شده بسته شده
خونه ديگه جاي غمه                اون داره از من دور ميشه
اين خونه قشنگ ما                  داره برامون گور ميشه

اي دل من اي ديوونه                 بذار برم از اين خونه

اون دست گرمو مهربون             با دست من قهره ديگه
چشماي غمگينش با من               قصه شادي نميگه
هم خونه من با دلم                    خيال سازش نداره

اي دل من اي ديوونه                 بذار برم از اين خونه

وقتي به ياد اون روزا                بوسه به موهاش ميزنم
سرش به كار خودشه                انگار نه انگار كه منم
شب تا مي خوام حرف بزنم        اون خودشو به خواب زده
اون مثل روزگار شده               يه روز خوبه يه روز بده


دوشنبه 6/1/1386 - 10:6
محبت و عاطفه

         عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او عشق يعني ماتهب از يك نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق گرمي دست تو در آغوش عشق عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان " تا سحر از عاشقي با او بخوان عشق يعني هر چه داري نيم كن از برايش قلب خود تقديم كن

دوشنبه 6/1/1386 - 10:6
محبت و عاطفه

        

من آن خنجر به پهلویم ُ که دردم را نمی گویم

به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم

مرا اینگونه گر خواهی ُ دلت را آشنایم کن

من آن نشکستنی هستم ُ بیا و امتحانم کن

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شــدم آن عــاشــق دیــوانــه کــه بــودم

در نهان خانه ی جسمم گل یاد تو درخشید

عطر صد خاطره خندید بوی صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی باز از آن کوچه گذشتیم

پـر گشـودیـم و در آن خلـوت دلخواسته گشتیم

لحظــه ای بــر لــب آن جــوی نشستیــم

کوه و صحرا و شب و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ

آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام

گــوشــه ی مــاه فــرو ریختــه در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

یادم آید که به من گفتی که از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آئینــه ی عشــق گــذران اســت

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

به تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشست

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم نپریدم

بار دیگر به تو گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تـا بـه دام تـو افتـم همـه جـا گشتـم و گشتـم

حــذر از عشــق نــدانــم نتــوانــم

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستـــــم نـــــرمیـــــدم

در شب و تنهایی و غم

آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بـی تـو امـا بـه چـه حـالـی مـن از آن کـوچـه گـذشتـم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

دوشنبه 6/1/1386 - 10:6
محبت و عاطفه

       

تمام لحظه هاي شيرين زندگي ام خاطرات باتوبودن است .

محبت را دركنار توآموختم وعشق را درنگاه مهربان وپرمهر تو خلاصه كرده ام .

تمام ثروتهاي دنيا در برابر نگاه پرمهرت هيچ است وتمام خوشبختي ام فقط درباتوبودن است

پس تا هميشه با من بمان - بمان تاتمام آرزوهاي من كه ازتوسرچشمه مي گيرد تحقق يابد

و در گذرزمان با توخوشبختي اوج گيرد باتوكه معناي عشق را درچشمانت يافتم .

لحظه هايت را با خاطره هاي پراز عشق وعلاقه در قلب كوچكم جاي مي دهم .

 

دلم میخواد اون پرنده ی بی آشیون که تو آسمون دنبال یه پناهگاه میگرده ،


یه جایی واسه نشستن پیدا کنه ، یه جایی که آروم بگیره و خستگی در بکنه.


دلم میخواد اون پسرک که کنار اون درخت نشسته اینو باور بکنه که دیگه هیچ صدای تیک تاکی

از اون دور دورا نمیاد، شاید اگه خوب گوش بده از یه جای دیگه یه صدای قشنگ تر


بشنوه.دلم میخواد باغچه ی ریحون حیا طمون همیشه ریحوناش دست نخورده باقی بمونه، 


بشکنه دست اون باغبونی که میخواد ریحون باغچمونو بچینه. دلم میخواد اون پری قصه ی تنها ییام

هیچ وقت تنها نباشه،هر روز پنج بار از اونی که بهش میگن خدا میخوام تنهاش نذاره.


دلم یه جیز دیگه ام میخواد ... میخواد آرزو ها همیشه آرزو باقی بمونن...

همیشه... سبز سبز...

يه آرزو ديگه هم دارم كه از همه آرزوهام واسم عزيزتره ، كه هيچ وقت از عشقم جدا نشم

 

 

دوشنبه 6/1/1386 - 10:2
آموزش و تحقيقات

     

بقایای موجودات زنده که در لایه های زمین مانده اند سنگواره (فسیل) نامیده می شوند در فرآیندی که میلیونها سال به طول می انجامد سنگواره مانند یک کپی از حیوان یا گیاه مرده شکل می گیرد این فرایند آهسته به این معنی است که سنگواره هاییکه امروزه کشف می شوند از بقایای گونه های بسیار قدیمی تشکیل شده اند که بسیاری از آنها اکنون منقرض شده اند.




حیوانات وگیاهان بسیار قدیمی نه تنها توسط فرآیند فسیل شدن در صخره ها بلکه به طرق دیگر نیز حفظ شده اند در بعضی موارد اعضای نرم بدنشان هم چنان به بقای خود ادامه داده اند برای مثال حشرات و عنکبوتها در عنبر حفظ شده اند ماموتهای پشمالو در دره های عمیق یخ زده به نام لایه منجمد دائمی یافت شده اند استخوانهای گربه های دندان شمشیری در حفره های قیر بسیار قدیمی کشف شده اند.


حشرات
که حدود 350 میلیون سال پیش ظاهر گشتند اکنون فراوان ترین گروه جانوران روی زمین را تشکیل می دهند آنها از اجداد بدون بال خود تکامل حاصل کردند اما بعدها توانایی قدرت پرواز را کسب نمودند در حدود 130 میلیون سال پیش افزایش چشمگیر در تعداد و نوع حشرات حاصل شد گروههای جدید نظیر زنبور ها،مورچه ها و پروانه ها بر روی گیاهان متعلق به همان دوره رشد و نمو یافتند.


اکنون بزرگترین و متنوعترین گروه حیوانات روی زمین بی مهرگان (حیوانات بدون ستون مهره)هستند آنها همچنین اولین حیواناتی هستند که حدود یک میلیارد سال در دریاها تکامل یافتند تا 600 میلیون سال پیش چتر دریایی پدید آمده و دیگر نرم تنان مانند حلزون 50 میلیون سال بعد بوجود آمدند اولین نرم تنان ساکن زمین بیش از 400 میلیون سال پیش بر روی زمین ظاهر گشتندو باعث ازدیاد حیواناتی نظیر حشرات و عنکبوتها شدند.



این وابستگان عقربهای امروزی و خرچنگهای نعل اسبی بین 250 تا 440 میلیون سال پیش در آبهای شیرین و دریاها یافت شدند عقربهای دریایی از دست و پای پارو مانند خود برای شنای سریع استفاده می کردند گونه های بزرگتر آنها تا 1/2 متر (7 فوت)می رسیدند و با چنگالهای بزرگ خود ماهی شکار می کردند.


عکسهایی که می بینید مربوط به فسیل و گونه های عقرب دریایی و حشرات و نرمتنان است .














 

دوشنبه 6/1/1386 - 10:2
محبت و عاطفه

     

   

نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنويسم که هرگز پاره نشود

 بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود

 بـر چه ديواری بنويسم که هرگز پاک نشود

بـر چه آبـی بنويسم که هـرگز گل آلود نشود

 وسرانجام بـر چه قلـبی بنويسم که هـرگز سـنگ نشود

 

 

دوشنبه 6/1/1386 - 10:0
محبت و عاطفه

     

 

فاصله ها

در شب  فاصله ها ، خاطره مهمان من است

          ياد تو روشني كلبه ي ويران من است

 

  بغض ياران بشكسته است كنون در دل ابر

باغ جان منتظر بارش باران من است

 

                                               گر به دادم نرسد ماه دل افروز خيال

    

      حجم شب سايه فكن بر دل بيمار من است   

 

دوشنبه 6/1/1386 - 10:0
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته