سينمای ایران و جهان
| خلاصه داستان: مستندي درباره كودكان آفريقايي مبتلا به ايدز... |
| |
| ABC آفريقا، پس از فيلمهاي گزارش (1356)، اولي ها (1363)، خانه دوست كجاست؟ (1365)، مشق شب (1367)، كلوزآپ (1368)، زندگي و ديگرهيچ (1370)، زير درختان زيتون (1373)، طعم گيلاس (1375) و باد ما را خواهد برد (1378)، دهمين فيلم بلند كيارستمي است كه ساختاري مستند / داستاني داشته و با دوربين ديجيتالي تصويربرداري شده است. اين فيلم بدون سر و صدا و در غوغاي اكران فيلمهاي سگ كشي و شب يلدا تنها در سينما كانون به نمايش درآمد |
پنج شنبه 9/1/1386 - 22:30
سينمای ایران و جهان
آ. ب. ث. آفريقا
نويسنده و كارگردان: عباس كيارستمي
مدير تصويربرداري: سيف الله صمديان
تدوين: عباس كيارستمي
صدا: محمدرضا دلپاك
بازيگران: بازيگران بومي آفريقايي
سال ساخت: 1379
پنج شنبه 9/1/1386 - 22:27
دعا و زیارت
به نام خدا
از سروده هاي مقام معظم رهبري
دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو
سپند وار زكف داده ام عنان بي تو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو
چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلي
پر است سينه ام ز اندوه گران بي تو
نسيم صبح نمي آورد ترانه ي شوق
سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حكايت شبهاي تار مي بندم
اگرامان دهدم چشم خونفشان بي تو
چون شمع كشته ندارم شراره اي به زبان
نمي زند سخنم آتشي به جان بي تو
ز بي دلي و خموشي چون نقش تصويرم
نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو
گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا از خلق به محراب جمكران بي تو
پنج شنبه 9/1/1386 - 20:30
محبت و عاطفه
بلاخره یه روز پرینت قلبم رو میگیرم تا باورت بشه که با هر نفس صد بار میگم عاشقتم...
پنج شنبه 9/1/1386 - 20:14
دانستنی های علمی
با عرض سلام خدمت همه دوستاي گلم
اول از همه سال نو رو به همتون تبريك مي گم
راستي شرمنده از اينكه خيلي وقته نيومدم دلم برا همتون تنگ شده . . 
آخه مگه كار و درس و. . . . مي ذاره
اميدوارم بتونيم با هم سال خوبي داشته باشيم
راستي بچه ها امسال مي خوايم باهم تبيان و بتركونيم
پنج شنبه 9/1/1386 - 20:8
خانواده
به نام آنکه ظاهر است و باطن
بارانی پائيزی می باريد ، بارانی صافی و غسّال می باريد
مرواريد عَرش فرود می آمد ، خلعتِ پاکی بر تنِ شهر می کرد
شميم ِشبنم دستِ سرزنش بر سر ما می کشيد
چکه بر در و پنجره می کوبيد انگار صدائی می زد
ناودان هم فرياد شُرشُر سر می داد ، انگار درگوشِ دل لالائی می سرود
سکوتی زيبا حکم فرما شد تا شُرشُرش را با گوش جان لمس کنيم
اين چکه از آفاق قربت، آکنده ازغم بر ساغر هُبوط بَرنشت و هبوطی نمازوَش گُزارد و سزاوارانه بر اين سِفله سَرا پای گزارد
گوهرِ ملکوتی سر به آسمان می کوبيد اما محکوم به هبوط بود
از طاق عرش به کفِ فرش ، فرودی که باخود بازگشتی بهمراه دارد
قطره انديشه به بازگشتی آگاهانه دارد، بازگشتی بهمراه معصوميتی ِآگاهانه
با این فراق به آگهی خواهد رسيد
خواهد دانست معصوميتی، قربتی، سلامتی ناآگاهانه داشته بوده ، امّا
اين سفر بهرِفهم ، کوچی برای آگهی و دانستنِ قدر قربت بود
اينها رويشان بسوی دوست است ولی رفتنشان بوی فاصله می دهد
اين گوهر از کدامين مِی نوشيد که اينچنين مستانه به رقص درآمده ،
با کدامين باده سرمست گشته؟
تمام حُزن اش فراق بود و بس
همه اين حِلم بهر دیدار دوباره معشوق ازلی است ، آن يگانه مقصود ،
آن يگانه مَه رُخ ، دنبال گوشه چشمی هستند ، پی خم ابروئی ،
اشاره چشمی ، که اينچنین گستاخ درطلب ِرضوانِ خُلد است
پيش از دیدارِ یار با زَر و زيور خود را زيب دهد
اين سکونت دراين محمل بهرِ ديدار به پيشگه محجوب بود
همه ضَجرَتِ اين مرواريدِ خاشع بهرِ ميهمانی حضرت دوست بود
اين قطره ی زلال با قبای مَلَک سفر را آغاز کردند، با نخوت اين ره می پيمود
بهرِ لؤلؤ مأوائی نيست غير حق ، گوهر در طلب اشارت دوست بود .
بگذار مقال را ايجاز نمايم و از تکلّف و تعريض بگذرم :
" اين قطره ی مفتون ، بهر ِحشرِ معهود اين سفر می پيمود "
نوشته شده : 19/8/1384 ، ساعت: 23:30
تايپ شده : 20/8/1384
"حشر معهود"
امير. ن. 24 ساله.
http://nilofare-abi.persianblog.com
پنج شنبه 9/1/1386 - 19:40
خانواده
به نام آنکه ظاهر است و باطن نيمه شبی در خواب خداوندگار صدايم زد ، از خواب برخاستم ، اضطراب شيرينی بود
بارانی آسمانی ، رحمتی ازلی ، شکوهی بی وصف
گوهرهای عَرش در فراق از قرب می گريستند و در غُرب فرود مي آمدند
در فرمانش سرپيچی نکردند ولی با محنت و گلايه از او فاصله گرفتند
آماده سفر به زمين خاکی بودند
اينجاست که همه عالم درکارند تاکه بنده به خواب غفلت نيارامد
شُرشُرش گوش را نوازش می داد، پنجره با صدای خدا می تپيد
غرّش آسمانش صدای القادر را صدا می زد، بوی بهشتی باران مشام را مجذوب می کرد
اصلا چيزی می سرود، چيزی می نواخت، حضور خدا را آواز می داد
برقِ نورش چشم را خيره کرد، آسمان شب را پربيننده کرد
چک چک می چکيد ، قطره قطره می رقصيد
اندک اندک می ريخت، ذره ذره می گريخت
چيزی درگوش زمزمه سر می داد، ترنّم رحمت و اميد سر می داد
بارانی سخن ور می باريد، گوش فرا ده، با آهنگی ملکوتی می سُرايد
سرود دوستت دارم ای شَرر، عاشقت هستم ای بي وفا
سرودی ملموس، می توان حس کرد، فرياد الوفا می زد، نوای "اَلَستُ بِرَبِّکُم " سرمي داد(آياپروردگارتان من نيستم)
اين ها يادآور هستند، ای عهدشکن، اينها نشانه ها باشد برای اهل ايمان
آسمان می غرّيد، قطره می رقصيد، شب روشن می شد، شُرشرش فرياد بيدارباش سرمی داد
نجوای باران را گوش جان سپردم، او هم سرود می گفت و هم در يادخدا بود، ذکر خدا می گفت، غافل ازمحبوب نمی شد ولی ازغُربتش می ناليد!
فرياد سرمی داد: چرا ای فراموشکار دوری اش را نمی فهمی؟ حواست کجاست؟
"ای آدم زادگان آيا باشما عهد نبستم که شيطان رانپرستيد زيراکه اودشمن آشکار شماست "سوره يس آيه 60
امير. ن ،24 ساله از تهران ، نيمه شب بارانی
نوشته شده : نیمه شب 15/8/1384 ساعت : 1:30
تايپ شده : 15/8/1384 صبح
http://nilofare-abi.persianblog.com
پنج شنبه 9/1/1386 - 19:37
فلسفه و عرفان
گفتگوی عقل و عشق !
عقل گفت : من سبب کمالـاتم ، عشق گفت : من در بند خیالـاتم.
عقل گفت : من بوسم بوستان سلامت را ، عشق گفت : من یوسفم زندان ملامت را.
عقل گفت : من سکندر آگاهم ، عشق گفت : من قلندر درگاهم.
عقل گفت : من در شهر وجودم مهترم ، عشق گفت : من از بود و وجود بهترم.
عقل گفت : مرا علم وبلاغت است ، عشق گفت : مرا از هر دو عالم فراغت است.
عقل گفت : من آیینه مشورت هر بالغم ، عشق گفت : من از سود و زیان فارغم.
عقل گفت : مرا لطایف غرایب یاد است ، عشق گفت : جز دوست هر چه گویی باد است.
عقل گفت : من رقیب انسانم ، نقیب احسانم ، بسته تکلیفاتم ، شایسته تشریفاتم ، گشاینده در فهمم ، زداینده زنگ وهمم ، گلزار خردمندانم ، مستغفر هنرمندانم . ای عشق ! تو را کی رسد که دهان باز کنی و زبان به طعن دراز کنی؟ تو کیستی ؟ خرمن سوخته ای ، و من مخلص لباس تقوا دوخته ای .
عشق گفت : من دیوانه جرعه ذوقم ، برآرنده شعله شوقم ، زلف محبت را شانه ام ، زرع مودت را دانه ام . منصب ایالتم عبـودیت است ، متکای جلالتم جیرت است ، گنج خرابه بسطامم ، سنگ قرابه ننگ و نامم . ای عقل تو کیستی ؟ تو مودب راه ، و من مقرب درگاه .
http://nilofare-abi.persianblog.com
پنج شنبه 9/1/1386 - 19:32
خانواده
مـن جويـبار خـردي (كوچكي) هستم كه از سرچشمه ونفحت فيه من روحي مي جوشد و مي پويد و در درياي انا الـيه راجـعون غرق و محو مي شود . با همه خردي از همان سرچشمه كه مي جوشد از صخره هاي وحشي مي گذرد ، از دره هاي تنگ و تاريك عبور مي كند ، در بستر ريگهاي تفته فرومي غلتد و بي آنكه بداند كدام خط سير را در پيش دارد به درياي بي پايان هستـي ،كه در دور دستها برايش آغوش گشاده است فرو مي ريزد - و خودي جويـبار را به خودي دريا تبديل مي كند . جويبـار در پايان راه از خودي مي رهد اما پيش از آنكه راه او به پايان آيد بارها مبدل مي شود و در هر قدم كه به سوي سرنوشت مي پويد چيز ديگري مي شود ، و آنگاه كه در دريا محو مي گردد همه خوديها را در ساحل مي شويد - و از رنگ خوديها كه در طول راه وي را در ميان گرفته است رهايي مي يابد - و آنچه در پايان راه به دريا مي ريزد درياست جويبار نيست . خردي او در بزرگي دريـا محو مي شود و آنجا كه درياست هرچه هست بزرگي است - خردي جويبار ديگـر در آنجا گنجايي ندارد و هيچ كس آن را به انديشه در نمي آورد.
با وجود دريا جويبار از هستي نمي تواند دم بزند لاجرم ناديده مي ماند و به هيچ حساب نمي آيد گذرندگان هم جويبار را نمي بينند فقط عكس خود را مي بينند.
من كه جويبار خردم ، چنان با شور وهيجان به دنبال سرنوشت خويش ، به دنبال دريا كه در دور دستها به رويم آغوش گشوده است مي شتابم كه شور و غوغاي اين گذرندگان را نمي شنوم و از بانگ وغلغـله آنها نه اندوه به دل راه مي دهم نه دچار بيم مي شوم. در طول راه گاه گل آلودم ،گاه كف كرده ام ،گاه زلالم و گاه بيرنگ و اين دگرگونيهايي كه در راه براي من پيش مي آيد به تصوير ضمير آنها كاري ندارد.
من انسانم ، جويبارم و اگر هستم و اگر نيستم ، هست و نيست من از من نيست .
نوشته های منصور حلاج
http://nilofare-abi.persianblog.com پنج شنبه 9/1/1386 - 19:28
خواستگاری و نامزدی
خداوند نخواهد پرسید ...
1- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه خواهد پرسید که چند نفر راکه وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
2- خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود، بلکه خواهد پرسید به چندنفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
3- خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباسهایی در کمد داشتی، بلکه خواهد پرسید به چندنفر لباس پوشاندی؟
4- خداوند ازتو نخواهد پرسید بالاتـرین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟
5- خداوند ازتو نخواهد پرسید عنوان ومقام شغلی توچه بود، بلکه خواهد پرسید آیا آنرا به بهترین نحو انجام دادی؟
6- خداوند ازتو نخواهد پرسید چه تعداد دوست و رفیق داشتی، بلکه خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟
7- خداوند ازتو نخواهد پرسید درچه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
8- خداوند ازتو نخواهد پرسید پوست تو چه رنگ بود، بلکه خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
9- خداوند ازتو نخواهد پرسید که چرا این مقاله را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید آیا ازخواندن آن برای دیگران، نزد وجدان خودت احساس شرمندگی می کردی؟
http://nilofare-abi.persianblog.com
پنج شنبه 9/1/1386 - 19:25