در باره ی هر موضوعی که اطلاعات می خواهید وارد شده و درخواست کنید
خلاصه داستان:
يك سرگرد خلبان به نام ناصر خرسندي پسر فلج خود، حميد، را همراه همسرش اكرم، براي معالجه به فرانسه مي فرستد. آن ها در خانه مجيد، برادر اكرم، ساكن مي شوند. يك گروه تروريستي آن ها و زن مسن صاحب خانه را در داخل آپارتمان به گروگان مي گيرند و با ارسال نوار ظبط شده اي براي ناصر از او مي خواهند كه براي نجات گروگانها هواپيما خود را در خاك عراق فرود آورد. از طرف ديگر شوهر زن صاحب خانه كه از غيبت همسرش نگران شده ماجرا را به پليس اطلاع مي دهد و در طي عملياتي براي نجات دادن گروگان ها افراد مهاجم و مجيد كشته مي شوند. ناصر كه هواپيماي خود را به پرواز در آورده، بدون اطلاع از اين موضوع، پايگاه دشمن را بمباران مي كند
كارگردان: احمد رضا درويش
فيلم نامه نويس: احمد رضا درويش
مدير فيلمبرداري: اصغر رفيعي جم
طراح صحنه: مجيد مير فخرايي
عكس: رسول احمدي، علي صادقي
جلوه هاي ويژه: رضا رستگار، مصطفي الهي
تدوين گر: روح الله امامي
موسيقي: مجيد انتظامي
طراح گريم: عبدالله اسكندري
بازيگران: فرامرز صديقي، سرور رجايي، مهدي وثوقي راد، عبدالرضا اكبري، مهشيد افشار زاده، علي اصغر گرمسيري، حسين خاني بيك، مليحه نظري، غلام رضا بنفشه خواه، بهروز پيروز بان
تهيه كننده: احمد رضا درويشي
محصول: امور سينمايي بنياد مستضعفان و جانبازان، شركت تبليغاتي تماشا
سال ساخت: 1368
زمان: 110 دقيقه
ديده بان توپخانه، با مشاهده يك خودروي عراقي آن را زير آتش مي گيرد، غافل از اينكه تعدادي از اسيران ايراني درون خودرو هستند. دو نفر از مهلكه مي گريزند و بزودي به كردهاي مخالف رژيم عراق مي پيوندند
كارگردان: حسن نيك سيرت
تهيه كننده: سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران
فيلم نامه نويس: نادر گنجه اي
مدير فيلم برداري: رضا محمدي
صدا: ابراهيم صفايي
طراح صحنه: نسرين قرباني
عكس: احمد آتاباي
جلوه هاي ويژه: سيف الله سنجري
طراح گريم: علي احسان پادگان
بازيگران: مختار ملكي، شهرام دده خاني، مريم نجف پور، محسن حسن زاده، هادي خوش سخن، مهرانگيز درودگر
محصول: سازمان عقيدتي سياسي ارتش جمهوري اسلامي ايران
سال ساخت: 1373
هدیه : دنبال چه سایتی می گردید درخواست کرده و فردای آن روز دریافت کنید
ابراهيم، مسلمان راستين
بسيارى از مردم تصور كردهاند كه اسلام، نامى است كه محمد(ص) آن را بر دين خود نهاده است و او نخستين كسى است كه اين نام را به وجود آورده است. اين تصور بىترديد اشتباه است. حقيقتى كه قرآن بيان كرده اين است كه همه پيامبران خدا مسلمان بودهاند و در رأس آنها ابراهيم(ع) بود كه اين نام را براى دين خويش انتخاب كرد و آن را بر پيروان خود اطلاق نمود و فرزندانش را بر آن سفارش فرمود. قرآن، اعرابى را كه به رسالت حضرت محمد(ص) ايمان آورده و به دين اسلام گرويده بودند، مورد خطاب قرار مىدهد: «وَما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْراهِيمَ هُوَ سَمّاكُمُ المُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ».(6) حضرت محمد(ص) مأمور به پيروى از امت ابراهيم بود. امتى كه تنها به پرستش خدا قيام نمود. خداى متعال پيامبرش حضرت محمد(ص) را مخاطب مىسازد: «ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَما كانَ مِنَ المُشْرِكِينَ».(7) و سپس مىفرمايد: «وَمَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَمُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً».(8) كسى كه خويش را تسليم خدا مىكند كسى است كه پرستش و عبادتش را تنها براى خدا انجام مىدهد و با عبادت خود در پى كسب خرسندى پروردگار است و فرد نكوكار كسى است كه خوب عمل كند و حسنه انجام دهد و حسنات، همان عمل خوب و شايسته است. اسلام عهد و پيمانى است كه انسان روح، روان، دل، گفتار، تمايلات، خشم و شادى خود را در ميزان الهى قرار مىدهد. ابراهيم به قوم خود مىفرمايد: وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛ و پيوسته ميان ما و شما دشمنى و كينهتوزى ايجاد شد تا آنكه به خداى يگانه ايمان آوريد. و نيز مىفرمايد: إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(9) من رو به سوى كسى آوردم كه آسمانها و زمين را آفريد. من تسليم خدايم و به او شرك نمىورزم. اسلامِ ابراهيم اين گونه بود و به همين دليل خداوند او را به خاطر اسلام وى (تسليم بودنش) برگزيد و فرمود: وَلَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِى الدُّنْيا وَإِنَّهُ فِى الآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحِينَ * إِذ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ العالَمِينَ؛(10) ما او را در دنيا برگزيديم و وى در آخرت از صالحان خواهد بود. آنگاه خدايش بدو فرمود: تسليم شو. گفت: تسليم پروردگار جهانيان گشتم.
مـردى بـه نـام يعلى عامرى از محضر رسول اكرم (ص ) خارج شد تا درمجلسى كه دعوت داشت شـركـت كند.كنار منزل پيامبر, حسين (ع ) را ديدكه با كودكان مشغول بازى است .طولى نكشيد رسـول اكـرم (ص )بااصحاب خود از منزل خارج شد.وقتى حسين (ع ) را ديد, دست هاى خود را باز كرد و از اصحاب فاصله گرفت .به طرف فرزندش رفت تااورا بگيرد.كودك خنده كنان اين طرف و آن طـرف مـى گـريـخـت ورسـول اكـرم (ص ) نـيـز خندان از پى او حركت مى كرد.وقتى او را گرفت ,دست هاى پر محبت خود را زير چانه و پشت گردن او نهاد و لبانش رابوسيد.
اول: يقين داشتن به وقوع چيزي. يعني اينکه انسان واقع شدن چيزي را به طور قطع و يقين بداند و هيچ شک و ترديدي در آن نداشته باشد. در اين صورت انتظارو وقوع آن، خودبخود در شخص حاصل مي گردد. و هر قدر اين علم و يقين قوي تر باشد، انتظار وقوع آن هم شديدتر است.