شعر و قطعات ادبی
فال اون دختر كولي تو خيابون يادته ؟
گفت دل شيشه ييم رو مي شكني آسون ‚ يادته؟
تو مي گفتي كه دروغه ! ما هميشه با هميم
لحظه ي تلخ جدايي دلامون ‚ يادته ؟
حالا هي نامه ها رو به قاصدك ها مي سپارم
مي نويسم كه هنوزمثل قديم دوست دارم
قاصدك ها توي دست باد ميرن يه جاي دور
من تو هر ترانه يي اسمت رو صد بار ميارم
حالا كه نامه ها رو گم مي كنه نامه رسون
نازنينم ! به خودت سلام ما رو برسون
نگو يادت نمياد اون همه حرفاي قشنگ
نگو تكرار نميشن خاطره هاي رنگ به رنگ
حالا من تو هر ترانه مي شكنم هزار دفه
حالا قصه مون شده افسانه ي ماه و پلنگ
تو هميشه دور دوري ‚ من هميشه پا به پات
چشم براه ديدنت ‚ منتظر زنگ صدات
هر جاي قصه كه هستي اين حقيقت رو بدون
يه نفر تا ته دنيا نامه مي فرسته برات
حالا كه نامه ها رو گم مي كنه نامه رسون
نازنينم ! به خودت سلام ما رو برسون
شنبه 11/1/1386 - 8:59
دعا و زیارت
2
و اما آنچه در ذيل آيات سوره ذاريات داشت : ((قالوا انا ارسلنا)) ظهور دارد در اينكه از ماجرائى سخن ميگويد كه : واقع شده ، و دليل بر اين نيست كه منظورش شرح بشارت به ولادت اسماعيل باشد كه قبل از ماجراى قوم لوط بوده براى اينكه نظير اين آيات در سوره حجر نيز آمده بود با اينكه مفسرين قبول دارند كه آيات سوره حجر داستان قبل از فراغت از كار قوم لوط را شرح مى دهد.
علاوه براين ، جمله مزبور يعنى جمله ((انا ارسلنا)) كه ملائكه وقتى آن را گفتند كه هنوز در بين راه بودند به حسب لغت نمى تواند مانع از اين نظريه باشد.
و اما جمله ((فاخرجنا من كان فيها من المؤ منين ...)) كلام ملائكه نيست تا دليل شود بر اينكه مربوط به بعد از واقعه قوم لوط است بلكه كلام خود خداى تعالى است همچنانكه سياق همه داستان هاى سوره ذاريات كه سراينده آنها خود خداى تعالى است اين معنا را تاءييد مى كند.
و اما اينكه مساءله ترسيدن ابراهيم (عليه السلام ) در آيات سوره حجر، اول داستان و در آيات سوره ذاريات و هود آخر داستان آمده دليل بر دو تا بودن داستان نيست بلكه وجهش اين است كه در آيات سوره حجر اصلا مساءله آوردن گوساله بريان ذكر نشده تا در اثر نخوردن ملائكه مساءله ترسيدن ابراهيم (عليه السلام ) را ذكر كند به خلاف دو سوره ذاريات و هود، علاوه بر اين ارتباط تام و شديدى كه بين اجزاى داستان برقرار است خود دليل و مجوزى است براى اينكه بعضى از قسمتهاى داستان در جايى و در زمانى ، جلوتر و در جايى و زمانى ديگر عقب تر ذكر شود همچنانكه انكار ابراهيم در آيات سوره ذاريات در اول قصه بعد از سلام دادن ملائكه آمده و در سوره هود در وسط داستان يعنى بعد از غذا نخوردن ملائكه ذكر شده ، و در نظم قرآنى اينگونه تقديم و تاخيرها بسيار است .
از اين هم كه بگذريم آيات سوره هود صريح در اين است كه بشارت ، مربوط به ولادت اسحاق و يعقوب بوده چون نام آن دو بزرگوار را برده و همين آيات است كه ميگويد: ابراهيم درباره سرنوشت شوم قوم لوط مجادله كرد، و اين مطلب را در سياقى آورده كه هيچ شكى باقى نمى گذارد در اينكه جريان مربوط به قبل از هلاكت قوم لوط است ، و لازمه اين دو مطلب اين است كه بشارت به ولادت اسحاق قبل از هلاكت قوم لوط واقع شده باشد.
و باز از اين هم كه بگذريم همه نويسندگان تاريخ اتفاق دارند بر اينكه ولادت اسماعيل قبل از ولادت اسحاق و يعقوب بوده و آن جناب از اسحاق بزرگتر بوده و بين ولادت او و اين ، سالهايى فاصله شده و اگر بشارتى كه قبل از هلاكت قوم لوط واقع شده بشارت به ولادت اسماعيل باشد ديگر نمى تواند بعد از هلاكت قوم لوط بشارتى ديگر به ولادت اسحاق صورت بگيرد زيرا در اين صورت فاصله بين دو بشارت ، يك روز و دو روز خواهد بود مگر اينكه بگويى بله ممكن است همينطور باشد ولى اسحاق چند سال بعد متولد شده باشد چون بشارت بيش از اين دلالت ندارد كه چنين امر خيرى پيش خواهد آمد و يا چنين و چنان خواهد شد و اما اينكه در چه زمانى واقع مى شود بشرى از آن ساكت است .
دوم : اينكه اصلا در اين داستانها سخنى از بشارت به ولادت اسماعيل در ميان آمده يا نه ؟ حق مطلب اين است كه بشرائى كه در اول آيات سوره صافات آمده تنها بشارت به ولادت اسماعيل است و اين غير آن بشارتى است كه در ذيل آن آيات آمده كه صريحا نام اسحاق در آن برده شده ، دليل بر اين معنا هم سياق آيات ذيل جمله ((فبشرناه بغلام حليم )) است كه بعد از اين بشارت مساءله رويا و ذبح فرزند و مطالبى ديگر را آورده ناگهان در آخر مى فرمايد: ((و بشرناه باسحق نبيا من الصالحين )) و اين سياق جاى شك باقى نمى گذارد كه منظور از غلام حليمى كه در اول آيات به ولادتش بشارت داده غير اسحاقى است كه بار دوم ولادتش را مژده داده است .
طبرى در تاريخ خود مى گويد: منظور از بشارت اولى مانند بشارت دومى در اين سوره بشارت به ولادت اسحاق است ، همچنانكه در ساير سوره ها همين منظور است . ولى از نظر ما اين سخن درست نيست .
سوم : بحث توراتى اين قصه و تطبيق داستان قرآن با داستانى است كه تورات در اين باره آورده البته توراتى كه فعلا در دست هست كه ان شاء اللّه اين تطبيق در ذيل آيات بعدى آنجا كه پيرامون داستان لوط بحث مى كنيم از نظر خواننده خواهد گذشت .
شنبه 11/1/1386 - 8:38
محبت و عاطفه
یک طرح نو بزن، توی قاب سبز زندگی
کنار پنجره بهار،
به طلوع شکفتن ها نگاه کن .
خورشید لبخند می زنه و با نور گرمش،
همه موجودات رو زنده می کنه .
این اولین پیغام روزه !
نور به آشیونه پرنده ها سرک می کشه
و حنجره قناری ها رو باز می کنه،
این لبخند نوره !
Regards : Unique
شنبه 11/1/1386 - 8:23
محبت و عاطفه
به تو سپرده بودمش
با هزار و یک امید .
و امروز برای هزار و یکمین بار
دلم را می برم
تا شکستگی اش را ...
گچ بگیرند !!!
Regards : Unique
شنبه 11/1/1386 - 8:20
محبت و عاطفه
ساعت یازده و نیم است .
برایت پیغامی می فرستم
طبق معمول هرصبح
که پیروز و برقرار باشی .
دوستت دارم .
چه یادم باشی
چه نباشی !!!
Regards : Unique
شنبه 11/1/1386 - 8:18
فلسفه و عرفان
نظريه تناسخ و تصور كارما
بر اساس قانون كارما (Karman) به معناى كردار، آدمى نتيجه اعمال خود را در دوره هاى بازگشت مجدد خود در اين جهان مى بيند. كسانى كه كار نيك انجام داده اند، در مرحله بعد زندگى مرفه و خوشى دارند و آنان كه كار بد مى كنند، در بازگشت با بينوايى و بدبختى دست به گريبان خواهند بود و چه بسا به شكل حيوان بازگشت كنند. به عقيده برخى تناسخيان ، بازگشت انسانها ممكن است به يكى از چهار صورت زير باشد كه تصادفا به ترتيب الفبا از جمادات تا انسانها را شامل مى شود:
1. رسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در جمادات ؛
2. فسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در نباتات ؛
3. مسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در حيوانات ؛
4. نسخ ، يعنى حلول شخص متوفى در انسانها (تناسخ ).
سمسارا (Samsara) به معناى تناسخ در بسيارى از اديان و مذاهب جهان (حتى نزد برخى فرقه هاى انحرافى جهان اسلام ) با عناوين گوناگون وجود داشته و دارد، (4) اما اين عقيده در آيين هندو از اهميت بيشترى برخوردار است . هندوان معتقدند آدمى همواره در گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر رنج گرفتار است .
تنها راه رهايى انسان از گردونه تناسخ و تولدهاى مكرر در جهان پر درد و بلا پيوستن به نيروانا (Nirvana) است . اين كلمه در لغت به خاموشى و آرامش و در اصطلاح به «فناى فى الله » دلالت مى كند. نيروانا مورد توجه بوداييان واقع شده است .
شنبه 11/1/1386 - 8:9
محبت و عاطفه
پس از این می خواهم
موج دریای هم اکنون باشم
لحظه را دریابم
صخره ثانیه را بشکافم
ماسه ترس و غم دلهره را
ببرم از دریا
بسپارم به غروب شن زار
به گذشته، به دیاری متروک
Regards : Unique
شنبه 11/1/1386 - 8:8
محبت و عاطفه
وقتی به تو فکر می کنم،
بهار می آید و جا خوش می کند
روی سطرهای باران زده ای که هرروز برایت می نویسم ...
دنیای عجیبی است !
بهار، ثانیه ثانیه می آید ...
ثانیه ثانیه !!!
Regards : Unique
شنبه 11/1/1386 - 8:4
محبت و عاطفه
پیچک خانه
زمستان خشکید
و
همه گلدان ها
ولی امروز
دوباره
همه شان سبز شدند
پس چرا
این دل فرسوده من
نشود سبز
و
نگیرد آرام
Regards : Unique
شنبه 11/1/1386 - 8:1
محبت و عاطفه
اگر بخندی، دنیا به تو می خندد
و اگر گریه کنی، تنها خواهی گریست !
آواز بخوان، تپه ها به تو پاسخ خواهند داد
آه بکش، در هوا محو خواهد شد .
انعکاس ها به صدای شادمانی محدود می شوند
اما از صدای غوغاها پا پس می کشند .
شادی کن، مردم به سوی تو جذب می شوند
اندوهگین باش، برمی گردند و می روند
آنان شادی کامل و تمام عیار تو را می طلبند
اما به غم و اندوه تو نیازی ندارند
خوشحال باش، دوستان زیادی گرد می آوری
غمگین باش، همه را از دست خواهی داد
کسی نیست که جام شراب تو را رد کند
اما صفرای زندگی را تنها باید بنوشی .
Regards : Unique
شنبه 11/1/1386 - 7:57