کامپیوتر و اینترنت
کلید های میانبر جهت چسباندن
ctrl+v
سه شنبه 14/1/1386 - 9:26
دعا و زیارت
«به نام حضرت دوست» سوگواري آدم در عرفات و كربلا
در عرفات ، هنگامي كه آدم به عرش نگريست و نام هاي مقدس پنج گانه را ديد. جبرئيل آنها را به او تلقين كرد كه : اي آدم ! بگو :
يا حميد بحق الحسن ! ويا عالي بحق علي ! ويا فاطر بحق فاطمه ! ويا محسن بحق الحسن ! ويا قديم الاحسان بحق الحسين ! ويا قديم الاحسان بحق الحسين .
هنگامي كه نام پنجمين آنان را به زبانآورد ، سيلاب اشك اش جاري شد و قلب اش خاشع گرديد و گفت : چرا ياد و نام پنجمين آنان ، قلبم را مي شكند و سيلاب اشك را جاري مي سازد؟ جبرئيل در بيان علت آن به مرثيه سرايي حسين ( ع ) پرداخت و آدم و فرشتگان نيز شنيدند و گريستند . جبرئيل گفت :
برفرزندت حسين در راه حق و عدالت ، مصيبتي فرود مي آيد كه همه مصائب در برابر آن كوچك است . پرسيد: آن مصيبت ، چيست ؟
جبرئيل گفت : او تنهاي تنها و غريبانه ، با تشنگي وصف ناپذيري به شهادت مي رسد، نه ياوري خواهد داشت و نه مددكاري .
اي آدم !كاش او را در آن دشت ، غمبار مي نگريستي كه از شدت تشنگي و اندكي يار و ياور ، فرياد دادخواهانه اش به آسمان بلند است ، اما جز با شمشيرها و شراره هاي مرگ پاسخ اش را نمي دهند . سرش را از قفا مي برند و خيمه ها و حرم او را غارت مي كنند و سرهاي مقدس او و يارانش را همراه بانوان و خاندان وحي در شهرها مي گردانند، ( مجلس محمد باقر بحارالانوار ج 42 ص 242 )
امام حسين (ع) در روز عاشورا :
هنگام رويارويي با لشكريان دشمن آنان را موعظه فرمود و حقايق را براي شان بيان كرد، اما سخنان آن حشرت در دل هاي آلودة آنان تاثير نداشت بي ترديد كلام آن امام (ع) شرايط تاثير گذاري داشت . اما در جان هاي ناپاك آنان زمينة تاثيرو جذب حقايق مهيا نبود عاملي باعث قساوت قلب آن نامردان شده بود.
پاسخ اين سوال را به خواهر گرامي اشان چنين بيان مي كند . خواهرم ! شكم هاي آنها از غذاي حرام پر شده و شيطان بر آنان مسلط گرديد. و از ياد خدا غافل اند و از جان شان بيرون برده است .
حال جلوة عاشقي امام حسين (ع ) د روز عاشورا براي رسيدن به معشوق ، جلوة مافوق انسانهاست ، و نمايش اين عاشقي زماني است كه ياران و بستگان آن حضرت به شهادت رسيدند و او تنها ماند ، و بعد از آن كه با اهل خيام وداع كرد، هم مانند شيربيشة شجاعت به ميدان تاخت وبه جنگ با دشمن پرداخت ، وبه جانب راست دشمن حمله مي كرد و اين شعر را مي خواند:
مرگ بهتر از پذيرفتن ننگ است و پذيرفتن ننگ بهتر از ورود در آتش دوزخ .
وبه جانب چپ دشمن حمله مي كردو مي گقت :
من حسين پسر علي هستم . سوگند ياد كردم كه در مقابل دشمن سر فرود نياورم . من از اهل و عيال پدرم حمايتمي كنم و در راه دين پيامبر( ص ) كشته مي شوم .
بعد از آن كه جنگ نماياني نمود، يك مرتبه شمر ملعون فرياد زد چرا مهلت اش مي دهيد ؟ پس از اطراف برآن بزرگوار حمله آوردند . يكي ضربتي به شانة مباركش زدو ديگري ، با شمشير چنان ضربتي به عاتق مقدسش زد كه از شدت آن ضربت ، حضرت به رو افتادند . در اين حال كه گاهي بلند مي شد و گاهي مي افتاد ، و از شدت جراحت طاقت نشستن نداشت ، سنان بن انس نخعي ، با نيزه به ترقوه مباركش زد، پس نيزه را ، آن ملعون ، بيرون كشيده و به اطراف سينة مباركش مي زد.
به يك دفعه سنان شقي ، يك تيري به گلوي مباركش زد. حضرت به روي زمين افتاد و برخاست ، نشست و تير را از گلوي مباركش بيرون كشيد و دست هاي مبارك را زير گلوي خون آلود گرفته ، وقتي كه پر از خون مي شد، به صورت و ريش مبارك مي ماليد. ((آه ، آه ، در اين حال يك مسلمان رحم اش نيامد؟! )) اين سخن از زينب ( ع ) به قدري جان ساز بود كه عمرسعد ملعون آن چنان گريه كرد به طوري كه ريش اش از اشك چشم اش تر شد ، اما در عين حال عمرسعد از زينب ( ع ) رو گردانيد و جواب او را نداد و سكوت كرد.
ندانم اي شه خوبان چه بود تقصيرت كه آن به تير زند و آن يكي برشمشيرت
سوگواري حسين ( ع ) در صحراي محشر:
كران تا كران آسمان ها و آنچه در آنها است و جاي جاي زمين و آنچه بر روي آن است همه و همه بر او گريستند.
حسين ( ع ) از سمت راست عرش الهي بر شهادت گاه خويش مي نگرد و بر انبوه زائران شيفتگان و عاشقان اش را تماشا مي كند آنان را با اسم و رسم و نام پدر و مادر و از نظر درجات و منزلت شان در بارگاه خدا مي شناسد. بر محافل و مجالس و سوگواري خويش نظر مي افكند وطلب بخشايش و آمرزش مي كند و مي فرمايد:
((هان اي سوگواران بر عاشورا !
اگر مي دانستي كه خداوند براي تو چه نعمت هايي به عنوان پاداش آماده ساخته است ، بي ترديد شادماني و سرورت از غم و اندوهت ، بيشتر مي شد. )) بحارالانوار ج 44 ص 240
حسين ( ع ) در مقام عهد و پيمان و عشق به شهادت چون دل حسين ( ع ) كه روزي روي دوش پيامبر اسلام ( ص ) بود و مي گفت : (( رضا برضائك )) يك روز هم در زمين كربلا زير سم اسبان فرمود: (( رضا برضائك )) يعني روي دوش پيامبر اسلام ( ص ) راضي بود ، زير سم اسبان نيز راضي است .
خلاصه اي از كتاب : از ازل تا قيامت
محمد جواد مصطفوي
از كتاب: زندگاني امام حسين، نوشته: زين العابدين رهنما.
- فاجعه ء كربلا و نبرد مردانة حسين را تا دنيا دنياست هر مسلمان و غيرمسلماني به چشم بزرگ ترين نمونة تهور و دلاوري بشر و در عين حال زشت ترين و كثيف ترين جلوةتوحش روح آدمي خواهد نگريست . براي وصف آن همه شجاعت و پاك بازي و قهرماني ، در اين زباني كه تكلم مي كنم كلماتي نمي يابم . از كاش موسيقي دان بودم و بر زبان بزرگ روح آدمي تسلط داشتم و از مرز كراهت موسيقي غنايي در مذهب عبور مي كردم ، آن وقت بزرگ ترين و عظيم ترين سمفوني هاي جهان را خلق مي نمودم چون تنها كاري كه مي توان با آن اين همه بزرگي و عظمت را تفسير كرد . تنها موسيقي است و بس
- شهادت حسين ضربة آخري بود كه زندگي يزيد را در هم نورديد . وصف آن همه شجاعت و دليري اركان لرزان يزيد را در هم فرو ريخت .
- فتح يك ساعته و فتح يك روزه و فتح يك ساله فتح نيست . فتح و فيروزي كه بتواند با بقاي زمان و تحولات و تغييرات باقي و ثابت و پر رنگ بماند آن فتح حقيقي است و آن فيروزي واقعي است .
- فداكاري و از خود گذشتگي امام سوم ، امام حسين عليه السلام ، كه ستايشگران و شيفتگان روح بزرگ او ، برجسته ترين صفات را به حق به او داده اند، چنان جان و روان شيعيان علي ( ع) و آشنايان اين فاجعه ي بزرگ را به خود جلب كرده كه تني از آن گروه نيست كه آن را در نيافته باشد و در طول عمر خود ، لااقل در ماه محرم و شب شام غريبان - اشك هاي گرم خويش را نثار خاطره و ياد بود آن نكرده باشد .
- كاري كه حسين ( ع ) كرد و جانبازي كه او ، در راه ايمان و عقيده و راه خدا، به پيدايي آورد ، مي توان گفت : همتايي در تاريخ بشريت ندارد.
اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).
Jadeye_tariki@yahoo.com
سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)
سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)
سلام برکاملترین مخلوق و حجت خدا ، حضرت مهدی(عج).
http://nilofare-abi.persianblog.com
http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com
فروردین ماه 1386
سه شنبه 14/1/1386 - 9:25
کامپیوتر و اینترنت
کلید های میانبر جهت کپی کردن
ctrl+c
سه شنبه 14/1/1386 - 9:24
کامپیوتر و اینترنت
قلب کامپیوتر کجاست
منوی استارت
سه شنبه 14/1/1386 - 9:20
کامپیوتر و اینترنت
سه شنبه 14/1/1386 - 9:19
دعا و زیارت
عن الرضا عليه السلام :
رضوان الله الصلوة بالليل
نماز شب ، رضوان (خشنودى ) خدا را به همراه دارد.
(من لايحضره الفقيه ، ج 1 ص 412)
سه شنبه 14/1/1386 - 9:14
دعا و زیارت
قال رسول الله صلى الله عليه وآله :
اعبد الله كانك تراه فان كنت لاتراه فانه يراك
عبادت كن خداوند تعالى را، چنانچه گويا او را مى بينى ، و اگر تو او را نمى بينى او تو را مى بيند.
(نهج الفصاحه ، ص 65.سرالصلوة ، ص 26.مكارم الاخلاق ، ص 459)
سه شنبه 14/1/1386 - 9:11
دعا و زیارت
به نام حضرت دوست گزیده ای از كتاب «پرتوي از غدير» حضرت آيه ا.. مهدي حائري تهراني
((قضيه مباهله )) مباهله : يعني در حق يكديگر نفرين كنيم و از خدا اجابت آن را التماس نماييم .
شرح مختصر يوم المباهله اين است كه : پس از اينكه حضرت پيامبر ( ص ) نصاراي نجران را دعوت به اسلام نمود علماي بزرگ آنها كه بيش از هفتاد نفر بودند با اتباع خود به مدينه آمدند و در چند جلسه ملاقات با پيامبر اكرم ( ص ) با شركت در مناظرات علمي و شنيدن دلائل منطقي و آيات قرآني مجاب شدند وقانع گشتند. ولي حب جاه و مقام و دوستي دنيا مانع شد تا عليرغم شنيدن احكام و آيات الهي سرتسليم فرود بياورند. پيامبراكرم ( ص ) به امر پروردگار به آنها پيشنهاد مباهله كردند تا راستگو از دروغگو جدا گردد. براي انجام مباهله روز بعد تعيين گرديد.
در زمان مقرر بيش از هفتاد نفر از علماي بزرگ مسيحي همراه با جمع زيادي از نصاري در بيرون دروازة مدينه در دامنه كوه به انتظار ايستاده بودند تا پيامبر اكرم ( ص) برآنها وارد شود. همه در انتظار بودند تا پيامبر با تشريفات و جمعيت فراوان از مدينه خارج شوند ولي با كمال تعجب ديدند حضرت خاتم الانبياء ( ص ) به طرف آنها مي آيند درحالي كه جواني در طرف راست و بانوي محجبة مجلله اي در طرف چپ و دو نوجوان كوچك در مقابل روي آن حضرت هستند و كس ديگري با ايشان نيست .
اسقف نصراني كه بزرگ و دانشمند آنان بود از آشنايان پرسيدند : آنان كيستند كه با محمد ( ص) بيرون آمده اند ؟ گفتند : آن جوان داماد و پسرعمويش علي بن ابي طالب ( ْع ) و آن خانم دخترش فاطمه ( س ) و آن دو نوجوان نوه هاي او حسن و حسين ( ع ) هستند.
اسقف نصراني به ديگر علماي خودشان گفت : ببينيد محمد ( ص ) چگونه مطمئن است كه نزديكترين و عزيزترين خويشان خود را براي مباهله آورده است ، ابدا مصلحت نيست با او مباهله كنيم . اگر ترس از قيصر روم نبود حتما به ايشان ايمان مي آوردم . صلاح ما دراين است كه با ايشان مصالحه كنيم . همه پذيرفتند و اسقف به پيامبر اكرم ( ص ) عرض كرد : ( انا لانباهلك يا ابالقاسم ) يعني با تو مباهله نخواهيم كرد . صلح نامه به خط حضرت اميرالمومنين نوشته شد و به امضاي طرفين رسيد در راه بازگشت يكي از علماي آنان به نام عاقب به ياران خود گفت به خدا سوگند من و شما مي دانيم كه اين محمد همان پيامبر موعود است و آنچه مي گويد از خداست . به خدا قسم من در ايشان صورتهايي ديدم كه اگر از خدا درخواست مي كردند كوهها را از محل خود حركت مي دادند .
آيه 54 سوره آل عمران در روز مباهله يعني روز 24 يا 25 ذي الحجه نازل شده است .
واقعه غدير به بيان امام محمد باقر ( ْع)
روايت كرده كه آن حضرت فرمودند : رسول خدا ( ص ) در مدينه ، تمام شرايع و احكام – بجز حج و ولايت را ابلاغ فرمود. و براي ابلاغ اين دو ، از مدينه حج گزارد.
جبرئيل ( ع ) نازل شد و به خدمت حضرتش عرضه داشت : يا محمد (ص ) ، خداي جل اسمه ترا سلام مي رساند و مي فرمايد: (( من هيچ پيغمبري از پيغمبرانم ، و هيچ رسولي از رسولانم را قبض روح نكردم ، مگر بعد از كامل كردن دينم و تآكيد حجتم . و اكنون دو فريضه از دين برعهده تو باقي مانده كه مردم بدانها نياز دارند ، وبايد به قوم خود برساني : ( اول) فريضه حج و ( دوم ) فريضه ولايت و خلافت پس از خودت . همانا من زمينم را از حجت ، خالي نگذارده ام و هرگز خالي نمي گذارم .))
جبرئيل ، پس از ابلاغ كلمات الهي عرضه داشت : خداي جل ثناوه ، ترا امر مي فرمايد كه فريضه حج را به قوم خود برساني ، خودت حج كني ، و هر كه استطاعت دارد – از اهل شهر و اطراف و اعراب باديه نشين – همه با تو حج كنند و حج آنها را نيز مانند نماز و زكات و روزه آنها به ايشان بياموزي ، و همچنانكه آنان را بر تمام شرايع واقف كردي ، بر حج نيز واقف گرداني .
پس آنگاه منادي رسول خدا ( ص ) در ميان مردم ندا كرد : آگاه باشيد كه رسول خدا ، اراده حج دارد . و مي خواهد حج را نير مانند ديگر احكام شما را واقف گرداند .
پس رسول خدا به همراهي مردم ، حج را بجاي آورد. و شمار همراهان به هفتاد هزار نفر مي رسيد، رسول خدا براي خلافت علي ( ع ) پيمان گرفت . نداي ( لبيك اللهم لبيك ) تمام فضاي بين مكه و مدينه را پركرده بود. هنگامي كه رسول خدا به موقف رسيد، جبرئيل از جانب خدا عرضه داشت : اي محمد ( ص) خداي عزوجل ترا سلام مي رساند و مي فرمايد: همانا اجل تو نزديك شده و مدت (عمر) تو سرآمده است . و من ترا به ( مرگ) فرود مي آورم ،.. پس پيمان خود رابسپار ، و وصيت خود را عرضه دار. و تمام آنچه از علم و ميراث علوم پيامبران پيشين و سلاح و تابوت و تمام آيات انبياء كه نزد تو موجود است ، به وصي و خليفه پس از خودت ، حجت بالغه من بر آفريدگانم ، علي بن ابيطالب بسپار. .. و اين اتمام نعمت من بر بندگانم به پيروي ولي ام و اطاعت وي مي باشد. .. و اسلام را به عنوان دين براي شما پسنديدم ، علي بنده ام و وصي پيامبرم و خليفه پس از حضرتش و حجت بالغه من برآفريدگانم ، كه طاعت او به طاعت محمد پيامبر م همراه است . او را علم ميان خود و خلقم قرار دادم . ...
پيامبر در محل غدير خم ،در نزديكي جحفه رسيد .... به مردم ابلاغ كرد :.... اي مردم آگاه باشيد كه خداوند علي را سرپرست و پيشوا بر شما قرارداده و اطاعت او را بر مهاجر و انصار و همه مردم واجب فرموده است ... بايد فرمان علي را اطاعت كند و گفتار او را تصديق نمايد و امر او را انجام دهد. مومن است كسي كه او را باين سمت تصديق نمايد.
امام محمد باقر (ع) فرمودند: ابليس ، چهار روز ( از سرضعف و عجز ) ناله سرداد: روزي كه مورد لعن قرار گرفت ، روزي كه به زمين فرستاده شد، روزي كه پيامبر اكرم (ص) به نبوت مبعوث شد.، و روزغديرخم. (بحارالانوار ج 37ص121 )
واسطه هاي بين ما و خداوند
بديهي است در افعالي خداوندي هر كس به هر صورتي كسي را موثر و شريك بداند بطريق جزء موثربه انبيا يا امامان يا ديگران قطعا مشرك است .
حتي بايد توجه شود كه در دل و باطن نيز توجه به غير خدا براي شهرت و جلب نظر مخلوق ويا نظر ديگري در ميان نباشد.
نذر ، در مورد نذر چون از ابواب عبادات است در التزام به عمل براي خدا در هنگام نذر بايستي دو شرط منظور گردد و تا اين دو شرط نباشد نذر برقرار نمي شود اول نيت همراه با عمل و دوم صيغه نذر با هر بيان و زبان . بنابراين اگر در نيت غير خدا باشد يا ديگري را با نام خدا داخل كند قطعا آن نذر باطل است و اگر با علم به باطل بودن عمدا اين كار را بكند مشرك است . نذر بايد فقط براي خدا باشد ولي در محل مصرف آن اختيار انتخاب دارند .
آيا حاجت خواستن از امامان و توسل آنها شرك است ؟ خداوند متعال دنيا را دار اسباب و علل قرار داده است و براي انجام هر كاري نياز به علل و اسباب مادي و معنوي است و كمك گرفتن از اسباب نيز مانعي ندارد. شيعيان با اعتقاد به اينكه خاندان جليل پيامبر ( ص ) وسيله و اسباب نجات مي دانند و براي اهل بيت ( ع ) وجود مستقلي از خداوند قائل نيستند و به وسيله آن توجه به خداي متعال مي جويند. البته توجه مستقيم و درخواست مستقل از خداوند متعال نيز مقدور و محفوظ است
ولي به پيروي از قرآن مجيد كه مي فرمايد: شيعيان پيامبرگرامي اسلام ( ص ) و خاندان بزرگوارش را عباد صالح و واسطه فيض از مبدا فياض مي دانند . ( سوره مائده آيه 39 )
اهل بيت پيامبر در تمام ادوار از زمان پيامبر تا به حال وسايل بندگان به سوي خدا بودند و شيعه براي آنها استقلاي در قضاي حوائج قائل نيست بلكه آنان را بندگان شايسته و امامان برحق و مقربان درگاه الهي مي داند و لذا واسطه بين خود و خدا قرار مي دهد.
دعاي توسل: از بزرگترين دلايل اينكه شيعه بيت پيامبر را وسيله و واسطه در پيشگاه خداوند مي داند دعاهاي ماثوره در كتب ادعيه شيعه است كه در هيچيك از دعاها استقلالي بر اي خاندان رسالت ذكر نشده است ، بلكه در همه جا فقط واسطه فيض بين خالق و مخلوق هستند . از جمله اين ادعيه دعاي توسل است كه در كتب ادعيه است . در تمام فرازهاي اين دعاي شر يف شيعيان ائمه بزرگوار را يك بيك مخاطب قرار مي دهند كه اي سيد و مولاي من ما توجه و توسل و طلب شفاعت مي نماييم به وسيله شما به سوي خداوند متعال ، اي آبرومند نزد خداوند شفاعت نما از من . ...
در جاي جاي اين فراز از دعا نيز تاكيد شده است كه همواره مقصد اصلي خداوند است و ائمه وسيله و واسطه بين ما و خداوند هستند .
زيارت قبور ائمه : در فرازهاي زيارات و آداب زيارات بنگرند و اعمال شيعه را در مواقف زيارت مطالعه نمايند متوجه مي شوند كه بعد از آنكه زائر با اجازه خداوند و پيامبر و ائمه طاهرين وارد حرم مطهر شده و زيارت هاي مختلف مي خواند كه همگي مشتمل بر سلام بر پيامبر و اميرالمومنين ( ع ) و ذكر مناقب و كرامات پيامبر اكرم ( ص ) و حضرت علي ( ع ) است .
نماز هديه : لازمه دوستي و انسانيت آن است كه اگر كسي به ديدار دوست مي رود هديه اي براي او ببرد ، همچنان كه احادث بسياري از پيامبر اكرم در اين مورد رسيده است . آيا زائر مقتضي نيست هديه ا ي به عظمت نماز براي دوست و مولايش هديه ببرد؟ هديه اي كه مولايش در زمان حيات بهترين و والاترين چيز مي دانسته . اگر به دعاي پس از نماو فرازهاي آن توجه شود مطالب بيشتر روشن مي شود . شيعيان حضرت علي ( ع ) راهم به اين دليل دوست دارند كه بندة صالح خداو خليفه رسول الله است و در همة اعمال هيچگاه خداوند فراموش نمي شود .
اهل الذكر، آل محمد (ص) هستند. مراد از اهل ذكر ، حضرت علي و ائمه از اولاد او ( ع) هستند.
اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).
سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)
سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)
سلام بر کاملترین مخلوق و حجت خدا ، حضرت مهدی(عج).
Jadeye_tariki@yahoo.com
http://nilofare-abi.persianblog.com
http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com
فروردین ماه 1386
سه شنبه 14/1/1386 - 9:11
آموزش و تحقيقات
قال رسول الله صلى الله عليه وآله :
الوضوء مد و الغسل صاع و سياتى اقوام يستقلون ذلك فاولئك على خلاف سنتى
براى وضو ده سير آب و براى غسل ، سه كيلو آب كافى است ، ولى افرادى در آينده مى آيند كه اين مقدار را كم مى شمارند (و آب زيادى مصرف خواهند كرد) كه آنها بر خلاف راه من مى روند.
(محجة البيضاء، ج 1، ص 301)
سه شنبه 14/1/1386 - 9:5
فلسفه و عرفان
به نام حضرت دوست
گفتاري در داستان لقمان و پاره اي از كلمات حكمت آميزش
نام لقمان در كلام خداي تعالي جز در سوره لقمان نيامده و از داستانهاي او جز آن مقدار كه در آيات (( و لقد آتينا لقمن الحكمه ان اشكرلله …)) آمده ، سخني نرفته است ، ولي در داستانهاي او و كلمات حكمت آميزش روايات بسيار مختلف رسيده ، كه ما بعضي از آنها را با عقل و اعتبار سازگارتر است نقل مي كنيم .
در مجمع البيان گفته : نافع از ابن عمر روايت كرده كه گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم مي فرمود: به حق مي گويم كه لقمان پيغمبر نبوده ، وليكن بنده اي بود كه بسيار فكر مي كرد و يقين خوبي داشت ، خدا را دوست مي داشت ، و خدا هم او را دوست بداشت ، و به دادن حكمت به او منت نهاد.
روزي در وسط روز خوابيده بود كه ناگهان ندايي شنيد: اي لقمان ! آيا مي خواهي خدا تو را خليفه خود در زمين كند، تا بين مردم به حق حكم كني ؟ لقمان صدا را پاسخ داد كه : اگر پروردگار مرا مخير كند، عافيت رامي خواهم ، و بلاء را نمي پذيرم ، ولي اگر او اراده كرده مراخليفه كند سمعا و طاعتا ، براي اينكه ايمان و يقين دارم كه اگر او چنين اراده اي كرده باشد، خودش ياريم نموده و از خطا نگهم مي دارد.
ملائكه به طوري كه لقمان ايشان را نمي ديد – پرسيدند: اي لقمان چرا؟ گفت : براي اينكه هيچ تكليفي دشوارتر از قضاوت و داوري نيست ، و ظلم آن را از هر سو احاطه مي كند، اگر در داوري راه صواب رود اميد نجات دارد، نه يقين به آن ، ولي اگر راه خطا رود راه بهشت را عوضي رفته است، و اگر انسان در دنيا ذليل و بي اسم و رسم باشد ولي در آخرت شريف و آبرومند ، بهتر است از اينكه در دنيا شريف و صاحب مقام باشد، ولي در آخرت ذليل و بي مقدار ، و كسي كه دنيا را برآخرت ترجيح دهد، دنيايش از دست مي رود ، و به آخرت هم نمي رسد.
ملائكه از منطق نيكوي او تعجب كردند، لقمان به خواب رفت ، و در خواب حكمت به او داده شد ، و چون از خواب برخاست به حكمت سخن مي گفت و او با حكمت خود براي داوود وزارت مي كرد ، روزي داوود به او گفت : اي لقمان خوشا به حالت كه حكمت به تو داده شد، و بلاي نوبت هم از تو گردانده شد.
در الدر المنثور آمده است كه لقمان حبشي بوده است .
در تفسير قمي به سند خود از حماد روايت كرده كه گفت : از امام صادق ( ع ) از لقمان سراغ گرفتم ، كه چه كسي بود؟ و حكمتي كه خدا به او ارزاني داشت چگونه بود؟ فرمود آگاه باش كه به خدا سوگند حكمت را به لقمان به خاطر حسب و دودمان و مال و فرزندان ويا درشتي در جسم و زيبايي رخسار ندادند ، وليكن او مردي بود كه در برابر امر خدا سخت نيرومندي به خرج مي داد وبه خاطر خدا از آنچه خدا راضي نبود دوري مي كرد ، مردي ساكت و فقير احوال بود ، نظري عميق و فكري طولاني و نظري تيز داشت ، همواره مي خواست تا از عبرت ها غني باشد و هرگز در روز نخوابيد، و هرگز كسي او را در حال بول ويا غسل نديد ، بس كه در خودپوشي مراقبت داشت ، و نظرش بلند و عميق بود، و مواظب حركات و سكنات خويش بود، هرگز از ديدن يا شنيدن چيزي نخنديد، چون مي ترسيد گناه باشد، و هرگز خشمگين نشد، وبا كسي مزاح نكرد، و چون چيزي از منافع دنيا عايدش مي شد اظهار شادماني نمي كرد . و اگر از دست مي داد اظهار اندوه نمي نمود، خدا فرزنداني بسيار به او مرحمت نمود وليكن بيشتر آن فرزندان را از دست داد، و برمرگ احدي از ايشان نگريست .
لقمان هرگز از دو نفر كه نزاع و يا كتك كاري داشتند نگذشت ، مگر آنكه بين آن دو را اصلاح كرد، و از آن دو عبور نكرد، مگر وقتي كه د وستدار يكديگر شدند، و هرگز سخن نيكو از احدي نشنيد، مگر آنكه تفسيرش را پرسيد، و پرسيد كه اين سخن را از كه شنيده اي ؟ لقمان بسيار با فقهاء و حكما نشست و برخاست مي كرد، و به ديدن قاضيان و پادشاهان و صاحبان منصب مي رفت ، قاضيان را تسليت مي گفت ، وبرايشان نوحه سر ايي مي كرد، كه خدا به چنين كاري مبتلايشان كرده ، وبراي سلاطين و ملوك اظهار دلسوزي و ترحم مي نمود، كه چگونه به ملك و سلطنت دل بسته ، و از خدا بي خبر شده اند ، لقمان بسيار عبرت مي گرفت ، وطريقة غلبه بر هواي نفس را از ديگران مي پرسيد ، وياد مي گرفت ، و با آن طريقه همواره با هواي نفس در جنگ بود، و از شيطان احتراز مي جست ، و قلب خود را با فكر ، و نفس خويش را با عبرت ، مداوا مي كرد، هرگز سفر نمي كرد مگر به جايي كه برايش اهميت داشته باشد ، به اين جهت كه خدا حكمتش بداد ، و عصمتش ارزاني داشت .
خدا حكمت را بر او نازل كرد، به طوري كه از سرفرق سرتا قدمش را پر كرد، و او خود در خواب بود كه خدا پرده و جامه اي از حكمت برسراسر وجود او بپوشانيد. لقمان از خواب بيدار شد ، در حالي كه قاضي ترين مردم زمانش بود، و در بين مردم مي آمد، وبه حكمت سخن مي گفت ، و حكمت خود را در بين مردم منتشر مي ساخت .
سپس امام صادق ( ع ) فرمود: بعد از آنكه فرمان خلافت به او داده شد، و او نپذيرفت ، خداي عز وجل ملائكه را فرمود تا داوود را به خلافت ندا دهند ، داوود پذيرفت بدون اينكه شرطي را كه لقمان كرده بود به زبان آورد پس خداي عزوجل خلافت در زمين را به او داد، و چند مرتبه مبتلا به آزمايش شد. لقمان بسيار بديدن داوود مي رفت ، و او را اندرز مي داد،و مواعظ و حكمت ها و علوم بسيار در اختيارش مي گذاشت .
لقمان پسرش ((باثار)) را وقتي اندرز مي داد آن قدر كلماتش نافذ بود كه فرزندش در نهايت درجه تاثر قرار مي گرفت .
از جمله مواعظي كه به فرزندش كرد يكي اين بودكه : اي پسرم ! تو از آن روزي كه به دنيا افتادي ، پشت به دنيا و رو به آخرت كردي ، و خانه اي كه داري به طرف آن مي روي نزديك تر به تو است ، از خانه اي كه از آن دور مي شود ، پسرم همواره با علما بنشين ، و با دو زانوي خود مزاحمشان شو،ولي با آنان مجادله مكن ، كه اگر چنين كني از تعليم تو دريغ مي ورزند ، و از دنيا بقدر بلاغ و رفع حاجت بگير، و يك باره ترك آن مگوي ، وگرنه سربار جامعه خواهي شد، و در دنيا آن چنان داخل مشو كه بة آخرتت ضرر رساند، آن قدر روزه بگير كه از شهوتت جلوگيري كند ، و آن قدر روزه مگير كه از نماز بازت دارد، زيرا نماز نزد خدا محبوبتر از روزه است .
پسرم دنيا دريايي است عميق، كه دانشمنداني بسيار در آن هلاكت شدند، و چون چنين است تو كشتي خود را در اين دريا از ايمان بساز ، و بادبان آن را از توكل قرار ده ، و آذوقه اي از تقواي خدا در آن ذخيره كن ، اگر نجات يافتي ، به رحمت خدا يافته اي و اگر هلاكت شدي به گناهانت شده اي .
پسر م اگر طفل صغيري را در كودكي ادب كني ، تو را در بزرگي سود مي رساند و تو از آن بهره مند شوي ، و معلوم است كسي كه براي ادب ارزشي قائل است ، نسبت به آن اهتمام مي ورزد، و كسي كه بدان اهتمام بورزد نخست راه بكار بستنش را مي آموزد و كسي كه مي خواهد راه تآديب را بياموزد ، سعي و كوشش بسيار مي شود، و كسي كه سعي و كوشش در طلب آن بسيار كرد قدم قدم به نفع آن برمي خورد ، و آن را عادت خود قرار مي دهد.
آري خواهي ديد كه تو جانشين گذشتگان خود شده اي ، و از جانشين خودت سود مي بري ، و هر صاحب رغبتي به تو اميد مي بندد ، كه از ادبت چيزي بياموزد، و هر ترسنده اي از صولتت هراسناك مي شود.
زنهار ، كه به خاطر بدست آوردن و طلب غير علم و ادب ، در طلب ادب دچار كسالت نشوي ، و اگر در امر دنيا شكست خوردي ، زنهار كه در امر آخرت مغلوب نشوي ، و بدان كه اگر طلب علم از تو فوت شود، در امر آخرتت شكست خورده اي ، و در روزها و شبها و ساعتهايت بهره اي بگذار براي طلب علم ، براي اينكه عمر گرانمايه را هيچ چيز چون ترك علم ضايع نمي كند.
و مبادا كه هرگز با اشخاص لجوج درافتي ، و هرگز با مردي فقيه جدال مكن ، و هرگز با صاحب سلطنتي دشمني مورز ، وبا هيچ ستمگري سازگاري و دوستي مكن ، وبا هيچ فاسقي برادري مورز، وبا هيچ متهمي رفاقت مكن ، و علم خود را مانند پولت گنجينه كن ، وبهركس و ناكس عرضه مدار.
پسرم از خداي عزوجل آنچنان بترس كه اگر در قيامت نيكيهاي همة نيكان جن و انس را داشته باشي باز ترس آن داشته باشي كه عذابت كند، و از خدا اميد رحمت داشته باش آنچنان كه اگر در روز قيامت تمامي گناهان جن و انس را داشته باشي ، باز احتمال و اميد اينكه خدا تو را بيامرزد داشته باشي .
پسرش به او گفت : پدرجان چطور چنين چيزي ممكن است ، كه در عين داشتن چنان خوفي ، اين چنين اميدي هم داشته باشم، و اين دو حالت متضاد در يك دل چگونه جمع مي شود؟ لقمان گفت : پسرم اگر قلب مومن را بيرون آرند، در آن دو نور يافت مي شود ، نوري براي خوب ، و نوري براي رجاء و اگر آن دو را با مقياسي بسنجند ، برابر همند، هيچ يك از ديگري حتي به سنگيني يك ذره بيشتر نيست ، و كسي كه به خدا ايمان دارد،به گفته او نيز ايمان دارد، و كسي كه به گفته او ايمان داشته باشد، به فرمان او عمل مي كند ، و كسي كه به فرمان او عمل نكند، گفتار او را تصديق نكرده،پس اين حالات دل هر يك گواه ديگري است .
پس كسي كه به راستي ايمان به خدا داشته باشد، براي خدا عمل را خالص و خيرخواهانه انجام مي دهد. كسي كه براي خدا عمل را خالص و خيرخواهانه انجام دهد، براستي ايمان به خدا دارد، و كسي كه خدا را اطاعت مي كند، از او هراسناك نيز هست ، و كسي كه از خدا هراسناك باشد اورا دوست هم دارد، و كسي كه او را دوست بدارد، اوامرش را پيروي مي كند، و كسي كه پيرو اوامر خدا باشد، مستوجب بهشت و رضوان او مي شود، و كسي كه پيروي خشنودي خدا نكند، از غضب او هيچ باكي ندارد،و پناه مي بريم به خدا از غضب او .
پسرم به دنيا ركون و اعتماد مكن ، و دلت را مشغول بدان مدار، چون خداي تعالي هيچ خلقي را خوارتر از دنيا نيافريده ، آيا نمي بيني كه نعيم دنيا را مزد و پاداش مطيعات نكرده ، وآيا نمي بيني كه بلاي دنيا را عقوبت گنه كاران قرار نداده ؟ .
از امام باقر ( ع ) روايت كرده كه فرمود: از جمله نصايحي كه لقمان به فرزندش كرد، يكي اين است كه : پسرم اگر در باره مردن شك داري ، خواب را از خودت بردار ، و هرگز نمي تواني چنين كني ، و اگر در بارة قيامت شك داري، بيداري را از خودت بردار، و هرگز نمي تواني .
برا ي اينكه اگر در اين اندرز من دقت كني خواهي ديد كه نفس تو به دست ديگري اداره مي شود، و نيز خواهي دانست كه خواب به منزله مرگ و بيداري بعد از خواب به منزله بعث بعد از مردن است .
و نيز فرموده : پسرم هر جنبنده اي مثل خود را دوست مي دارد، مگر فرزند آدم كه هم افق خود را – در مزيني از مزايا – دوست نمي دارد،و متاعي كه دارد نزد خواهان آن عرضه بدار،همانطور كه بين گرگ و گوسفند هرگز دوستي برقرار نمي گردد، همچنين بين نيكوكار و فاجر دوستي برقرار نمي شود، ـ( پسرم ) هر كه با قير سروكار پيدا كند، سرانجام به قير آلوده مي شود، آميزش با فاجران نيز چنين است ، عاقبت از او ياد مي گيرد( چون نفس انسان خو پذيراست ) ، ( پسرم ) هر كس سروكله زدن و مجادله را دوست بدارد، عاقبت زبانش به فحاشي با بدان كند، سالم نمي ماند. و كسي كه اختيار زبان خود را در كف ندارد، سرانجام پشيمان مي شود.
ونيز در اندرز فرزندش فرمود: پسرم صد دوست بگير ، ولي يك دشمن مگير. پسرم وظيفه اي نسبت به خلاق خودداري و وظيفه اي نسبت به خلقت ، اما خلاق تو همان دين تو است ،و خلق تو عبارت است از طرز رفتارت در بين مردم ، پس مراقب باش خلقت را مبغوض و منفور مردم مسازي و به همين منظور محاسن اخلاق را ياد بگير.
پسرم بنده اخيار باش ، ولي فرزند اشرار مباش ، فرزندم امانت را بپرداز ، تا دنيا و آخرتت سالم بماند ، و امين باش كه خدا خائنين را دوست ندارد، پسرم اين طور مباش كه مردم نشاندهي كه از خدا مي ترسي ، و در قلب بي پرواي از او باشي .
در كافي از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه گقت : از جمله مواعظي كه لقمان به فرزندش كرد اين بود كه : دنيا را به منزله پلي بگير ، كه بر روي نهري زده باشند ، كه تو از آن بگذري و رهايش كني ، و ديگر تا ابد به سوي آن برنگردي ، پس بايد آن را خراب كني ، نه اينكه تعمير نمايي ،چون تو مامور به تعمير آن نيستي .
و نيز بدان كه تو به زودي و در فردايي نزديك وقتي پيش خداي عزوجل بايستي ، از چهار چيز بازخواست خواهي شد، از جواني ات كه در چه راهي تباه كردي ،و از عمرت كه در چه فاني اش ساختي ،و از مالت كه از كجا آوردي و دركجا مصرف نمودي ، پس خود را آماده كن و جوابي مهيا بساز ، و از آنچه از دنيا از كفت رفته غم مخور ، چون اندك دنيا دوام وبقاء ندارد ، و بسيار از گزند بلاء ايمن نيست ، پس حواست را جمع كن ، و سخت در كارخويش بكوش ، و پرده از روي خود كنار زن ، و متعرض رحمت پروردگار ت شو، و در دلت همواره توبه را تجديد كن ، و در زمان فراغتت در عمل شتاب كن قبل از آن كه مرضها و بلاها به سوي تو روي آورند ، و قبل از آنكه ايامت به سر آيد و مرگ بين تو و خواسته هايت حائل شود.
و در بحار از قصص نقل كرده از امام صادق ( ع ) كه گفت : لقمان به پسرش گفت : پسرجان ! زنهار از كسالت و بدخلقي و كم صبري ، كه با داشتن اين چند عيب هيچ دوستي با تو دوام نمي آورد، و همواره در امور خود ملازم وقار و سكينت باش، و نفس خود را برتحمل زحمات برادران صابركن وباهمة مردم خوش خلق باش.
پسرم اگر مال دنياي نداشتي كه با آن صله رحم كني ، و بر برادران تفضل نمايي ، حسن خلق و روي خوش داشته باش، چون كسي كه حسن خلق دارد اخيار او را دوست مي دارند و فجار از او دوري مي نمايند، پسرجان ! به آنچه خدا قسمت تو كرده قانع باش تا زندگي تو با صفا شود، پس اگر خواستي عزت دنيا برايت جمع شود، طمعت را از آنچه در دست مردم است ببر، چون انبياء و صديقين اگر رسيدند به آنچه كه رسيدند به سبب قطع طمعشان بود.
اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).
سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)
سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)
سلام بر بنده و حجت خدا ، حضرت مهدی(عج).
Jadeye_tariki@yahoo.com
http://nilofare-abi.persianblog.com
http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com
فروردین ماه 1386
سه شنبه 14/1/1386 - 9:5