دعا و زیارت
| ـ قرآن كتاب جهاني قرآن كريم، آنگونه كه پيامبر اسلام را پيامبر جهاني معرفي ميكند، خودرا نيز كتاب عموم مردم با عناوين و بيانات مختلفي نظير هادي، بيان، بلاغ،نذير، بصائر، موعظه، ذكر، نور و بالاخره برهان و حجت الهي توصيف ميكندو ميفرمايد: «كِتابٌ اَنْزَلْناهُ اءِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ اءِلَي النُّورِ بِاءِذْنِ رَبِّهِمْ». «اين كتابياست كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكيها(ي شرك و ظلمو جهل) به سوي روشنايي(ايمان و عدل و آگاهي) به فرمان پروردگارشاندرآوري.» «هَذا بَيانٌ لِّلنَّاسِ وَ هُدًي وَ مَوْعِظَهٌ لِلْمُتَّقيِنَ». «اين، بياني است براي عموم مردم، و هدايت و اندرزي است برايپرهيزگاران.» «وَ اَوْحِيَ اءِلَيَّ هَذَا الْقُرْءَانُ لاُِنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ». «اين قرآن بر من وحي شده، تا شما و تمام كساني را كه اين (قرآن) به آنهاميرسد، با آن بيم دهم.» «هَذا بَلاغٌ لِلنّاسِ». «اين (قرآن) پيام (و ابلاغي) براي (عموم) مردم است.» «يَأَيُّهَّا النَّاسُ قَدْ جَآءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَّبِّكُمْ وَ اَنْزَلْنَآ اءِلَيْكُمْ نُوراً مُّبِيناً». «اي مردم! دليل روشني از طرف پروردگارتان براي شما آمد و نور آشكاريبه سوي شما نازل كرديم.» «تَبَارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلَي عَبْدقهِ لِيَكُون لِلْعالَمينَ نَذيراً». «زوال ناپذير و پربركت است كسي كه قرآن را بر بندهاش نازل كرد تابيمدهنده جهانيان باشد.» «اءِنْ هُوَ اءِلاّ ذِكْرٌ لِلْعالَمينَ». «آن نيست مگر تذكري براي همه جهانيان.» دلالت خود آيات بر مدعاي، مورد نظر ما يعني نسخ شرايع پيشين ودرخواست پذيرش اسلام و قرآن روشن است؛ زيرا اگر گروهي از مردم ازاين عمومات و اطلاقات مستثنا شوند و يا در پذيرش قرآن و ماندن بركتابهاي ديني خود مختار باشند، ديگر اوصاف كمالي قرآن نظير هدايتعامه و برهان بودن آن به وصف عموم و مطلق، تحقق پيدا نميكند. ديگراطلاق نام فرقان ـ كه به معناي فارق و مميز حق از ناحق است ـ بر قرآن درموارد خاص اختصاص خواهد داشت. در حالي كه تخصيص و تقييد آيات فوق،نه تنها برخلاف ظهور، بلكه خلاف نص آنهاست و به اصطلاح ظواهر آيات ازتخصيص و تقييد ابا ميكنند. در زمينه جهاني بودن قرآن و رسالت پيامبر اسلام، رواياتي وارد شدهاست كه در مباحث آينده به آنها نيز اشاره خواهد شد.
|
| |
سه شنبه 14/1/1386 - 10:1
دعا و زیارت
محمد(ص)پيامبر جهاني
آيات بسياري از قرآن مجيد تمامي مردم جهان را خطاب قرار داده و ازآنان ميخواهد كه به دين اسلام بگروند. اين آيات اسلام را به عنوان دينهادي جهاني و پيامبر آن را پيامبري برانگيخته شده براي همه مردم معرفي وتوصيف ميكنند. از جمله اين آيات ميتوان به موارد زير اشاره كرد:
«اَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفي بِاللَّهِ شَهِيداً».
«ما تو را رسول براي مردم فرستاديم، و گواهي خدا در اين كافي است.»
«قُلْ يَأَيُّهَا النّاسُ اءِنَّمَآ اَنَا لَكُمْ نَذيرٌ مُّبِينٌ».
«بگو اي مردم! من براي شما بيمدهنده آشكاري هستم.»
اين دو آيه، با توجه به الف و لام كلمه الناس مخاطبان پيامبر اسلام را نهقوم و طايفهاي خاص، بلكه همه مردم معرفي ميكند.
«قُلْ يَأَيُّهَا النَّاسُ اءِنِّي رَسُولُ اللهِ اءِلَيْكُمْ جَمِيعاً».
«بگو اي مردم! من فرستاده خدا به سوي همه شما هستم.»
«وَ مَآ اَرْسَلْناكَ اءِلاّ كَآفَّهً لِّلنَاسِ بَشيِراً وَ نَذيِراً وَ لَكِنَّ اَكْثَرَ النّاسِ لاَيَعْلَمُونَ».
«و ما تو را جز براي همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاي الهي)بشارت دهي و (از عذاب او) بترساني، ولي بيشتر مردم نميدانند.»
در اين دو آيه، علاوه بر الف و لام الناس، از ادات عموم ديگري نظيرجميعاً و كافه براي تأكيد بيشتر استفاده شده است و تصريح گرديده كه مقصوداز «الناس» جميع و تمام آنان است.
«تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَي عَبْدقهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً».
«زوالناپذير و پربركت است كسي كه قرآن را بر بندهاش نازل كرد تابيمدهنده جهانيان باشد.»
«وَ مَآ اَرْسَلْناكَ اِلاّ رَحْمَهً لِلْعالَمِينَ».
«ما تو را نفرستاديم مگر براي اينكه سبب رحمت براي جهانيان باشي.»
آيه اول از دو آيه فوق تصريح ميكند كه هدف از تنزيل قرآن بر پيامبراسلام، انذار و ترساندن همه مردم جهان (عالميان) است. آيه دوم نيز پيغمبراسلام را مايه رحمت عالميان وصف ميكند.
اين آيات، با صراحت تمام پيامبر اسلام را پيامبر همه جهانيان معرفيميكنند بهطوري كه در اين فراخواني عمومي، شخص، اشخاص، قوم و ياآيينهايي استثناء نشده است. بديهي است اين خطاب، شامل اهل كتاب نيزميشود وگر نه اصل دعوت عمومي و بشير و نذير بودن پيامبر با قيد اطلاق وعموم، مخدوش ميشود.
اين است جهاني بودن نبوت پيامبر اسلام و شمول فراخواني او بر همهمردم و واضح است كه با نظريه كثرتگرايي ديني ناسازگار است.
سه شنبه 14/1/1386 - 10:0
دعا و زیارت
موافقان و مخالفان نسخ
يهوديان، در ميان اهل كتاب از جمله منكران و مخالفان سرسخت نسخ هستندو در تعليل آن گروهي از آنها به عدم امكان آن از ناحيه خداوند به خاطر استحالهبَدا و ندامت استدلال كردهاند و گروه ديگر، هر چند امكان آن را پذيرفتهاند، بااين حال مدعي وجود نصوصي مبني بر عدم نسخ شريعت خود شدهاند.
هر چه باشد اصل نسخ و انحصار صراط مستقيم به اسلام يك اصل مسلم وغير قابل جرح در ميان عالمان اسلامي است و نگارنده با استقراي ناقصي كه بهعمل آورده، مخالفي بر آن نيافت، بلكه، بعضاً ادعاي اجماع نيز شده است.از طرفداران نسخ در ميان علماي گذشته ميتوان به محيالدينبنعربي، ابننوبخت، شيخ طوسي، شيخ طبرسي، سيد مرتضي، شيخ صدوق، علامهحلي، فاضل مقداد، ابنشهر آشوب، حمصي رازي، ابن ميثم بحراني،ابن داود، شيخ حر عاملي اشاره كرد و از ميان معاصران ميتوان علامهشعراني، محمد جواد بلاغي، محمد جواد مغنيه، رحمهالله هندي،علامه طباطبايي، شيخ محمد عبده، شهيد مطهري و ديگران رانامبرد.
با طرح مجدد بحث تعدد اديان و پلوراليزم ديني، بعضي از معاصرانبرخلاف نظريه پيشين خود كه ناسخيت اسلام را اصل مسلم ميانگاشتند،مدعي شدند كه قرآن كريم هيچ گونه دلالتي ـ نه صريح و نه ضمني ـ بر نسخشرايع پيشين نميكند. اين درحالي است كه نه تنها ظواهر بلكه نص آيات وروايات متعدد، خلاف آن را نشان ميدهد كه پردازش آن به تفصيل در اينفصل خواهد آمد.
خداوند متعال بعد از اشاره به فرو فرستادن كتب آسماني، قرآن مجيد را«مهيمن» و حاكم بر كتب ديگر وصف ميكند.
«وَ اَنْزَلْنَآ اءِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصدققاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَ مُهَيْمِناًعَلَيْهِ».
«و اين كتاب ]قرآن[ را به حق بر تو نازل كرديم، در حالي كه كتب پيشين راتصديق ميكند، و حافظ و نگهبان آنهاست.»
مهيمن در لغت در معاني مختلف مانند شاهد، حافظ، مراقب، امين، مسلّطو حاكم به كار رفته است كه با توجه به صدر و ذيل آيه، روشن ميشود كه مراداز مهيمن در اين آيه اين است كه قرآن به عنوان آخرين كتاب آسماني، ضمنتصديق اصل كتب آسماني پيشين و اشتمال بر اصول و معارف حقه آنها، يكنوع هيمنت، سلطه و حكومت بر كتب پيشين دارد و بايد به عنوان آخرين پيامخداوند، حجت و ملاك حق و ناحق تلقي شود. اگر معنايي غير از اين را برمهيمن حمل و آن را بهگونه ديگري تفسير كنيم، حمل لفظ بر خلاف معنايظاهر خود و نيز زايد بودن وصف، لازم ميآيد؛ زيرا پيش از مهيمن عبارت«مصدقا»، اصل تصديق و تأييد اديان پيشين را ميرساند. اين معنا را رواياتيتأييد ميكند. چنانكه پيامبر اسلام(ص)در روايتي به طور صريح ازقرآن كريم به عنوان كتاب حاكم و ناسخ ياد ميكند:
«اءِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ جَعَل كِتابِي الْمُهَيْمِنُ عَلَي كُتُبِهِم النّاسِخَ لَها».
«همانا خداوند ـ كه عزت و جلالش پايدار باد ـ كتاب مرا بر كتابهايآسماني پيشين كتاب حاكم و ناسخ قرار داده است.»
يكي از حضرات معصومين(ع)، در يك روايت ديگر، يكي ازامتيازات حضرت رسول اكرم(ص)بر ساير پيامبران را نسخ شرايع پيشينتوسط شريعت او ذكر ميكند و ميفرمايد:
«وَ مِنْ جَلالَهِ قَدَرِهِ اَنَّ اللهَ نَسَخَ بِشَريعَتِهِ سَائِر الشَّرايِعِ وَ لَمْ يَنْسَخشَريعَتهُ».
«از امتيازات آن حضرت اين است كه همانا خداوند با شريعت او، شرايعپيشين را نسخ كرد، اين درحالي است كه شريعت او قابل نسخ نيست.»
و در روايت ديگر، خداوند خطاب به يهود ميفرمايد:
«وَ مَا لَكُمْ يا مَعْشَرَ الْيَهوُد وَ الْمُكَذِّبينَ بِمُحَمَّد وَ الْجاحِديِنَ نَسْخَ الشَّرايِع مِنْدُونِاللهِ سويَالله تَعالي مِنْ وَلّي يِليِ مَصَالِحكُمْ».
«اي گروه يهود و منكران محمد و نسخ شرايع!... .»
پيامبر اسلام، در نامهاي خطاب به زيد بن جهور، حاكم مسيحي، به طورصريح خبر از منسوخيت و عدم بقاي حقانيت تمامي اديان غير از اسلام،ميدهد و به تأكيد از تمامي دينداران ميخواهد دين پيشين خود را ترك وبه آيين مقدس اسلام مشرف شوند:
«فَلْيُوضِعنَّ كُلّ دينٍ دانَ بِه النّاسُ اِلاَّ الاءِسْلام فَاعْلَمْ ذلِكَ».
«مردم هر ديني را كه بدان پايبند بودند، بايد از آن دست بردارند مگر آييناسلام، اي زيد! اين نكته را بدان.»
لازمه انكار نسخ، بقاي حقانيت اديان و انجام وظايف ديني هر آيينيمطابق مسلك خود و عدم تبعيت از اديان ديگر است. لكن پيامبراسلام(ص)بر اين فرضيه خط بطلان كشيد و در جرياني كه در دست يكياز اصحاب برگههايي از تورات را مشاهده فرمود، (يا بنا به روايت ديگريصحابهاي از بعضي از مطالب يهوديت تمجيد ميكرد) با حالت عصبانيّتفرمود:
«لَقَدْ جِئْتُكُمْ بِهَا بَيْضاءَ نَقِيَّهً وَاللهِ لَوْ كانَ مُوسَي حَيَّاً مَاوسِعَهُ اِلاَّ اتّباعِي».
«به تحقيق كه من براي شما يك كتاب سفيد (نوراني) و پاك آوردم. به خداقسم! اگر موسي زنده بود چارهاي جز تبعيت از من نداشت.»
شهيد مطهري در شرح حديث ميگويد:
«حديث عمر به روشني فرياد ميكند كه رسول خدا فرموده است با آمدنقرآن و شريعت ختميه، تورات و انجيل منسوخ است.»
حضرت علي(ع)نيز بارها از انحصار دين حق به اسلام و انقضايحقانيت اديان پيشين سخن ميگويد. آن حضرت تصريح ميكند كه دين اسلامدين برگزيده خداست كه با ظهور و غلبه خود اديان ديگر را پست و ذليل(انقضاي حقانيت و اعتبار) كرده است و اين تعبير ديگري از اصطلاح نسخاست.
«اذَلَّ الاَْدْيان بِعِزَّتِهِ وَ وَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفعه وَ اَهَانَ اَعَدْائِهِ بِكَرامَتِهِ وَ خَذَلَمحادقيِه بِنَصْرِهِ».
«خداوند با عزت اسلام اديان ديگر را كممايه كرد و با رفع مقام آن ملل ديگررا كوچك گرداند و با كرامتش دشمنانش را حقير كرد و با نصرتشمحاربانش را پست كرد.»
سه شنبه 14/1/1386 - 10:0
دعا و زیارت
«به نام حضرت دوست» «توحید و خداشناسی» گزیده ای از کتاب داستانهای اصول کافی ، نوشته: شیخ محمد بن یعقوب کلینی
امام رضا(ع) در جواب یکی از منکرین خدا می فرمایند: " خدا چگونگی را چگونه کرد و بدون آنکه او به چگونگی، توصیف شود، و او مکان را مکان کرد، بی آنکه خود دارای مکان باشد، بنابراین ذات پاک خدا با چگونگی و مکان، شناخته نمی شود و باهیچ یک از نیروی حسّ درک نمی شود، و به هیچ چیزی تشبیه نمی گردد". (کتاب اصول کافي،باب حدوث عالم،حديث2،ص77،ج1.)
جواب امام صادق(ع) به فرد دوگانه پرست [که خدا چیست؟] : " خدا چیزی است برخلاف همه چیز، به عبارت دیگر ثابت کردن معنایی است، چیزی است به حقیقت چیز بودن، ولی جسم و شکل ندارد، و به هیچ یک از حواسّ، درک نمی شود، و خیالها اورا در نمی یابند، و گذشت زمان اورا کاهش و دگرگون نسازد". (کتاب اصول کافي،باب حدوث عالم،حديث5،ص80 و 81،ج1.)
جواب امام صادق(ع) به منکر خدا [ که خدا شنوا و بینا است؟] : " آری شنوا است ولی بدون عضو گوش، و بینا است بدون وسیلة چشم، بلکه به ذات خود شنوا و بینا است، البته منظورم این نیست که او چیزی است و ذات او چیز دیگر، بلکه برای فهماندن تو اینگونه سخن گفتم، حقیقت اینست که او با تمام ذاتش می شنود، اما معنی کلمة " تمام" این نیست که او جزء دارد، بلکه می خواهم مقصودم را به تو بفهمانم، برگشت سخنم اینست که : او شنوا و بینا و دانااست بی آنکه صفاتش جدای از ذاتش باشد".
[در قسمت دیگر ازاین حدیث می فرمایند] : " باید در خداشناسی از دوچیز دوری کنیم: 1- تعطیل و نیستی خدا،(زیرا کسیکه ذات خدارا نفی کند، اورا انکار نموده، ربوبیّت اورا ردّ کرده، و اورا ابطال نموده است). 2- تشبیه خدا به چیزی،(اگرکسی اورا به چیزی تشبیه کند، اورا موصوف به صفات ساخته شده که سزاوار ربوبیت نیست کرده است". (کتاب اصول کافي،باب حدوث عالم،حديث6،ص83 و 84،ج1.)
امام رضا(ع) در جواب یک مسافر بلخی [ پروردگارت ازچه وقت بوده؟و چگونه بوده،و بر چه تکیه دارد؟] : "خداوند مکان را مکان کرد، بی آنکه مکانی داشته باشد، و چگونگی را چگونه نموده بی آنکه خود چگونه باشد، و بر قدرت خودش تکیه دارد". (کتاب اصول کافي،باب الکون و المکان،حديث2،ص 88،ج1.)
پیامبر(ص) در جواب یک یهودی به نام سِبَخت [که پروردگارتو درکجاست؟] : " او درهمه جا هست، نه اینکه در جای معیّنی باشد". (کتاب اصول کافي،باب الاراده انّها من صفات الفعل،حديث2،ص 96،ج1.)
امام رضا(ع) می فرمایند: " پیامبر(ص) به جنّ و انس خبر داد که دیده ها خدا را درک نکند، و وسعت آگاهی مخلوقات را یاری احاطه به او و فهم ذات او نیست، و او شبیه و همتا ندارد". (اصول کافي، باب فی ابطال الرّؤيه،حديث2،ص 88،ج1.)
امام باقر(ع) در جواب شخصی از خوارج [که آیا خدا رادیده ای؟] می فرمایند: " چشمها با مشاهده اورا نمی بینند، ولی قلبها به حقیقت ایمان اورا دیده اند، ذات پاک خدا با قیاس و تشبیه شناخته نشود، و بوسیلة حسّ ها درک نگردد، او شبیه انسانها نیست، بلکه با نشانه هایش اورا می شناسند، او که در قضاوتش ستم نمی کند، خدایی که پرستش سزاوار اوست، و یکتا معبود جهانیان می باشد". (اصول کافي، باب العرش و الکرسی،حديث2،ص 130 و131،ج1.)
اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).
سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)
سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)
سلام برکاملترین مخلوق و حجت خدا ، حضرت مهدی(عج).
Jadeye_tariki@yahoo.com
http://nilofare-abi.persianblog.com
http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com
فروردین ماه 1386
سه شنبه 14/1/1386 - 9:59
دعا و زیارت
قرآن كتاب مهيمن و ناسخ
لازمه اخذ ميثاق بر نبوت پيغمبر اسلام از پيامبران و امتهاي پيشين، لزومعمل به پيمان مزبور است. اين است كه مطابق پيمان فوق، پيروان اديان ديگربايد با ظهور اسلام بدان روي آورند. به تعبير ديگر، ظرف و زمان حقانيتشرايع پيشين، با ظهور اسلام به سرآمده و خداوند بنا به مصالح و مقتضياتي كهخود مدّنظر دارد، شريعت جديدي وضع نموده است و از همه مردم ميخواهدكه از آن پيروي كنند. از اين عمل در اصطلاح به اصل «نسخ» تعبير ميشود كهدر روايات نيز بر آن تأكيد شده است. براي توضيح بيشتر، نخست به تحقيقيدرباره معناي لغوي و اصطلاحي آن ميپردازيم.
زبانشناسان، نسخ را در لغت به معناي ازاله و ابطال، معنا نمودهاند.چنانكه راغب ميگويد:
«اَلنَّسْخُ اءِزالَهُ شَيْءٍ بِشَيْءٍ يَتَعقبهُ كَنَسْخِالشَّمْس الظِّل وَ الظِّل الشَّمْسَ وَالشَّيْب الشَّباب».
«نسخ به معناي زايل كردن چيزي به وسيله چيز ديگري است كه دنبال آنميآيد. مانند زايلكردن سايه بهوسيله خورشيد و خورشيد بهوسيله سايه وجواني بهوسيله پيري.»
در لسان العرب نيز چنين آمده است:
«اَلنَّسْخُ اءِبْطالُ الشَّيْءِ وَ اءِقَامَهِ آخَر مَقامَهُ».
«نسخ به معناي باطل كردن يك چيز و جايگزين نمودن چيزي ديگر به جايآن است.»
اما معناي اصطلاحي نسخ با معناي لغويش متفاوت است؛ زيرا ازاله وحكم به بطلان در آنچه از خداوند متعال صادر ميگردد، امري محال است ولذا مقصود از نسخ شريعت حضرت موسي(ع)توسط شريعت حضرتعيسي(ع)، اعلام زوال و عدم حقانيت شريعت پيشين نيست، بلكه منظوراز آن به سر آمدن و اتمام زمان اعتبار و حقانيت آن است.
علامه طباطبايي در اين باره ميگويد:
«اَلنَّسْخُ بَيانُ اءِنْتِهاءِ اَمَدقالْحُكْمِ وَ لَيْسَ بِاِبْطال».
«نسخ بيان پايان يافتن زمان (اعتبار) يك حكم است نه ابطال آن.»
به هر حال، نسخ به اين معنا، نه تنها از ناحيه خداوند متعال امري ممكن،بلكه با در نظر گرفتن جهات مختلف از قبيل اختلاف استعدادها و ظرفيتهايمردم و شرايط زماني و مكاني، براي خداوند حكيم، امري نيكو و در حقبندگان به عنوان يك لطف تلقي ميشود. از اين رو، قرآن مجيد آن را تأييد وميفرمايد:
«مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَهٍ اَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا اَوْ مِثْلِهَا اَلَمْ تَعْلَمْ اَنَّ اللهَ عَلي كُلِّشَيْءٍ قَديرٌ».
«ما هر حكمي را نسخ كنيم، و يا (نسخ) آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، ياهمانند آن را ميآوريم. آيا نميدانستي كه خداوند بر هر چيزي تواناست.»
با توجه به حقيقت نسخ روشن شد كه قلمرو آن، به احكام و حوزه فقهي وشريعت اختصاص دارد كه بُعد دوم دين را تشكيل ميدهند و مراد از نسخاديان گذشته توسط اسلام، نسخ اصل و گوهر اديان يهوديت و مسيحيت وحكم به بطلان شرايع آنان نيست؛ چرا كه شريعت هر ديني در عصر و ظرفخود حق و لازمالاجراست، بلكه مقصود از نسخ اديان، اعلام به سرآمدن واتمام دوره حقانيت شرايع مزبور با ظهور پيامبر اسلام است. لذا اين تعبير كهنسخ يعني: «نفي و انتفاء و تخطئه حادّ و انكار هر گونه حقانيت و چيدن طورهستي شرايع گذشته»، تعبيري تأمل برانگيز و نادرست است و به نظرميرسد تعبيركنندگان آن، بين نسخ لغوي و اصطلاحي خلط نمودهاند.
نكته ديگر اينكه، نسخ شريعت پيشين، به معناي نسخ تمامي احكام عمليو فقهي آن نيست، بلكه كميت آن با مقتضيات زمان و مخاطبان، قابل تغيير وتحول است كه خداوند آن را توسط سفيرانش به مردم ابلاغ ميكند. فرِ مهمو ظريف آيين مقدس اسلام با شرايع پيشين، اشتمال آن بر آموزههاي تكامليافته و اصول كلي عقلي و فطري است كه قسمت مهم آن توسط پيامبر اسلام ويا امامان معصوم(س) تبيين شده است و قسمت ديگر آن به متخصصان دينواگذار شده است كه با اجتهاد خود به تبيين موضع اسلام نسبت به مسائل روزبپردازند. اين ويژگي مهم ـ كه لازمه آخرين شريعت است ـ بستر بقا وبالندگياسلام و عدم مواجهه با بنبستهاي فردي واجتماعي را فراهمآوردهاست.
از اين نكته، ثمره نسخ و عدم آن روشن ميشود؛ زيرا با انكار نسخ وتجويز انتخاب ديني غير از اسلام (مانند مسيحيت) از آنجا كه شرايع ديگرتوان و به اصطلاح پتانسيل جاودانه ماندن و جوابگويي به شبهات و مشكلاتفردي و اجتماعي نسلهاي مختلف را در خود ندارند، با مرور زمان، عدمتوانايي آنها روشن ميشود كه اين خود موجب قطع علقه ديني مردم ميشود
سه شنبه 14/1/1386 - 9:59
دعا و زیارت
اخذ پيمان از پيامبران و امتهاي پيشين در تبعيت از اسلام
گفته شد كه تعريف پلوراليزم ديني به معناي تأييد حقانيت اديان ديگر درعرض اسلام، با مباني اسلام و از جمله قرآن مجيد ناسازگار است. بديهي استكه اين مسأله نيازمند بحث و بررسي ميباشد و ابعاد مختلف آن بايد موردكاوش قرار گيرد. با آنكه چنين امري مجالي در خور ميطلبد لكن در اينجابهصورت مختصر به ذكر و بررسي اجمالي بعضي از آيات قرآني مربوط بهاين موضوع ميپردازيم.
اولين دليل قرآني بر رد تكثر گرايي ديني، آيهاي است كه در آن تصريحميكند كه خداوند از همه پيامبران و امتهاي پيشين ميثاق گرفته است كه درصورت ظهور حضرت محمد(ص)به آيين او بگروند.
«وَ اءِذْ اَخَذَاللهُ مِيثاق النَّبِيّنَ لَمَآءَ اتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَهٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌمُصَدق لِّمَا مَعَكُمْ لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَ اَخَذْتُمْ عَلَي ذَلِكُمْ اءِصْرِيقَالُو´اْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَ اَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشّاهِدينَ * فَمَنْ تَوَلَّي بَعْدَ ذلِكَفَأُوْلئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ».
«و (به خاطر بياوريد) هنگامي را كه خداوند از پيامبران (و پيروان آنها)پيمان مؤكد گرفت كه هرگاه كتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبري بهسوي شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق ميكند، به او ايمان بياوريد و اورا ياري كنيد. سپس (خداوند) به آنها گفت: آيا به اين موضوع اقرار كردهايد؟و بر آن پيمان مؤكد بستيد؟ گفتند: (آري) اقرار داريم. (خداوند به آنها)گفت: پس گواه باشيد و من نيز با شما جزء گواهانم * پس كسي كه بعداً از اينپيمان اعراض كند، فاسق است.»
خداوند در اين آيه شريفه، از پيامبران خواسته است كه در صورت ظهورپيامبر اسلام به او ايمان آورده و در نصرت وي جهد نمايند. دلالت اين آيهروشن است؛ چرا كه در صورت حقانيت اديان گذشته در عرض هم، اخذپيمان و درخواست ايمان و نصرت پيامبر بعدي لغو خواهد بود. علاوهبراينتوصيف پيمانشكنان به فسق، دليل بر وجوب اطاعت از پيامبر بعدي است.
در تفسير آيه فوق بر اثبات مدعا، رواياتي وارد شده است. از جمله آنكهحضرت علي(ع)ميفرمايد:
«خداوند حضرت آدم و پيامبران بعدي را بر نبوت انتخاب نكرد، مگر اينكه از آنان درباره حضرت محمد(ص)عهدي اخذ كرد و آن اينكه: درصورت بعثت حضرت و زنده ماندن آن پيامبر، خود به او ايمان آورده و درمقام ياري برآيد و از او اطاعت كند، علاوه بر آن، از امت خويش نيز چنينميثاقي را اخذ كند.»
امام كاظم(ع)نيز فرمود:
«لَمْ يَبْعَثاللهُ رَسُولاً اِلاّ بِنُبُّوَه مُحَمَّدٍ(ص)وَ وَصِّيِهِ عَلي».
«خداوند پيغمبري را برنينگيخته است، مگر اين كه نبوت حضرتمحمد(ص)و جانشيني امام علي(ع)را بر وي اعلان و تأكيد كردهاست.»
از ابن عباس نيز روايت شده است كه:
«اَوْحَياللهُ اءِلَي عَيسَي بْن مَرْيَم يَا عيسي آمِنْ بِمُحَمَّد وَأْمُرْ مَنْ اَدْرَكَهُ مِنْاُمِّتِكَ اَنْ يُؤْمِنُوا بِهِ».
«خداوند بر عيسي وحي فرستاد كه خودت بر حضرت محمد(ص)ايمان آور و امت خويش را نيز بدان فرمان بده.»
روشن است گرويدن پيامبران و امتهاي پيشين به شريعت اسلام با نظريهكثرتگرايي ديني همخواني ندارد. از سوي ديگر، خداوند براي متخلفان ازميثاق الهي و از جمله سرباز زدگان از تسليم در برابر آيين اسلام، وعده لعن ودوري از رحمت و فرجام پر زيان پيشبيني كرده است.
سه شنبه 14/1/1386 - 9:59
دعا و زیارت
قال رسول الله صلى الله عليه وآله :
تارك الصلاة ملعون فى التوراة ملعون فى الانجيل ملعون فى الزبور ملعون فى القران ملعون فى لسان جبرئيل ملعون فى لسان ميكائيل ملعون فى لسان اسرافيل ملعون فى لسان محمد
ترك كننده نماز در تورات و انجيل و زبور و قرآن مورد لعنت قرار گرفته و به زبان جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و محمد (ص ) ملعون است .
(انوار الهداية ، ص 197، الحكم الزاهره ، ص 294)
سه شنبه 14/1/1386 - 9:58
دعا و زیارت
«به نام حضرت دوست» تفاوت ایمان با اسلام (مؤمن با مسلمان) برگرفته از: اصول کافی
ايمان با اسلام جمع می شود، ولی اسلام با ايمان جمع نشود.
ايمان شريک اسلام می شود، ولی اسلام شريک ايمان نيست.
اسلام شهادت به به يگانگی خدا و تصديق رسول خدا(ص) که به سبب آن خونها ازريختن محفوظ ماند و زناشويی وميراث برآن اجرا گردد و جماعت مردم طبق ظاهرش رفتارکنند. ولی ايمان هدايت است و آنچه در دلها ازصفت اسلام پابرجا می شود و عمل به آن هويدا می گردد، پس ايمان یک درجه ازاسلام بالاتر است. ايمان درظاهر شريک اسلام است ولی اسلام در باطن شريک ايمان نيست.
ايمان آنست که دردل مستقرشود و بنده رابسوی خدا کشاند و اطاعت خدا و گردن نهادن بفرمانش مصدق آن باشد ولی اسلام گفتار و کردار ظاهری است که تمام فُرق و جماعت مردم آنرا دارند و بوسيله جانها محفوظ می ماند و ميراث پرداخت شود و زناشويی رواگردد و برنماز و زکات و روزه و حج و انفاق و اجتماع کنند، بدان سبب ازکفر خارج گشته، به ايمان منسوب گردند.
فضيلت مؤمن برمسلم نسبت به اعمال آنها و موجبات تقرّبی است که بسوی خدای عزّوجل دارند.
مؤمنين اندکه خدا حسنات شان را چندبرابر کند، هرحسنه يی را 70 برابر، اينست فضيلت مؤمن بر مسلم و نيزخدا به اندازه درستی ايمانش و حسنات اورا چندبرابر زيادکند و نسبت به مؤمنين هر خيری که خواهد روا دارد.
اگرکسی وارد اسلام شود، منسوب به ايمان گشته و از کفر خارج شده است، نه اينکه وارد ايمان هم شده.
اسلام پيش از ايمان است. چون بنده گناه کبيه یا صغيره ئی راکه خدا ازآن نهی فرموده مرتکب شود، از ايمان خارج شود و اسم ايمان از او برداشته و اسم اسلام بر او گذاشته شود سپس اگر توبه و استغفارکند به خانه ايمان برگردد. و انسان را جز انکار و استحلال بسوی کفر نبرد، آنگاه است که از اسلام و ايمان خارج گشته و درکفر وارد شود.
اگر مردی وارد کعبه شود و ناگاه بولش بريزد، از کعبه بيرون رود ولی ازحرم بيرون نرود و جامه اش را بشويد و تطهيرکند، آنگاه دخولش در کعبه مانعی ندارد ولی اگر مردی داخل کعبه شود و از روی عناد و ستيزه درانجا بول کند، از کعبه و حرم اخراج شده و گردنش زده می شود.
از آنچه يقين نداری پيروی مکن زيرا گوش و چشم و دل همه اينها مسؤلند.
استعداد و قابليت پذيرش ايمان مختلف است و خدا هرکس را به اندازه استعدادش تکليف کرده و بازخواست می نمايد.
همانا خدا اجزائی آفريد و آنها را تا 49 جزء رسانيد، سپس هرجزئی را 10 بخش کرد(تا درجمع 490 بخش شد)، آنگاه آنها را ميان مخلوق پخش کرد و به فردی جزء داد و به ديگری ، تا به یک جزء کامل رسانيد و به ديگری یک جزء و داد و یا یک جزء و ، تا به عالی ترين شان 49 جزء داد. پس کسی که تنها جزء دارد ، نمی تواند مانند جزءدار باشد. اگر مردم می دانستند که خدا اين مخلوق را براين وضع آفريد ، هيچکس ديگری را سرزنش نمی کرد.
ايمان مانند نردبانی است که 10 پله دارد و مؤمنين پله ای بعداز پله ديگر بالا می روند. پس کسی که در پله دوم است نبايد به آنکه در پله اول است بگويد: توهيچ ايمان نداری تا برسد به دهمی که نهمی نبايد بگويد. کسی که پائين تر ازخودديدی، باملايمت اورا بسوی خود بکشان و چيزی راهم که طاقتش را ندارد براوتحميل مکن که اورا بشکنی زيراکه هرکه مؤمنی را بشکند، براو لازمست جبرانش کند.
اگر تو درپله دوم و ديگری درپله اول ازعلوم و معارف و اخلاقست ولی استعداد ترقی به پله دوم را دارد، اورا مأيوس و دل شکسته مکن و به مگو:تو قابل نيستی، چيزی نخواهی شد، ثانياً در صدد تعليم و تربيت اوباش، ثالثاً ازاو توقع نداشته باش که در يکروز و باچند جمله به درجه تورسد بلکه بانرمی و ملايمت و آهسته ازاو دستگيری کن تا به قدر استعدادش ترقی کند رابعاً بدانکه اگر دل مؤمنی را شکستی و اورا از تحصيل معارف دلسرد کردی برتو لازمست که اين شکست راجبران کنی و دوباره به تشويق و ترغيب او پردازی.
همانا اسلام ، همان تسليم است، و تسليم همان يقين و ِيقين همان تصديق و تصديق همان اقرار و اقرار همان عمل و عمل همان اداء.
همانا مؤمن دينش رااز رأيش نگرفته، بلکه ازجانب پروردگارش آمدو ازاو گرفته است، همانا مؤمن يقينش در عملش ديده می شود و کافر هم انکارش در عملش ديده می شود.
مؤمن را سزاوار است دارای 8 خصلت باشد: 1- هنگام شدايد باوقار باشد 2- هنگام بلا شکيبا 3- در فراوانی نعمت سپاسگذار 4- به آنچه خدا روزيش کرده قانع وخرسند باشد 5- بارش بردوستانش نيفکند 6- بخاطر دوستانش متحمل گناه نشود 7- بدنش ازاو در رنج و مشقت باشد (دربسياری عبادت وقصاء حوائج مردم 8- مردم از ناحيه او در آسايش باشند، همانا علم دوست مؤمن است و بردباری وزيرش و عقل و امير سپاهش(یعنی اعضاء و جوارحش به فرمان عقلش رفتار کنند) و مدارا برادرش و احسان پدرش باشد.
به مردم چيزی کمتر از يقين داده نشد، و شما به پائينترين (نزديکترين) درجه، (اسلام) چسبيده ايد!
اشخاصیکه دردرجات پائین ایمان باشند خطر ازدست دادن عقاید به آنها نزدیک است.
خدا هرکه را خواهد بسوی خود برگزیند و هرکه به او بازگردد، بسوی خویش رهبری کند.
هرکس به دین خدا اقرار کند مسلم است، و کسیکه به امر خدا عمل کند مؤمن است.
ایمان واقعی عبارتست از: 1- اقرار زیانی 2- عقیدة قلبی 3- اعمال و کردار بدنی.
حضرت علی(ع) می فرمایند: ایمان چهار پایه دارد: «1- توکل به خدا 2- واگذار کردن اموربه خدا 3- راضی بودن به قضاء خدا 4- تسلیم بودن به امر خدا».
امام باقر(ع) می فرمایند: چهار پایه ایمان عبارتست از: 1- صبر 2- یقین 3- عدل 4- جهاد.
خداوند ایمان را 7 سهم کرد: 1- نیکوکاری 2- راستگوئی 3- یقین 4- رضا 5- وفا 6- علم 7- بردباری.
اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).
سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)
سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)
سلام برکاملترین مخلوق و حجت خدا ، حضرت مهدی(عج).
Jadeye_tariki@yahoo.com
http://nilofare-abi.persianblog.com
http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com
فروردین ماه 1386
سه شنبه 14/1/1386 - 9:58
دعا و زیارت
قال الصادق عليه السلام :
اذا لقيت الله بالصلوات الخمس المفروضات لم يسالك عما سوى ذلك
هنگامى كه خداوند را با نماز پنجگانه واجب ملاقات كردى ، سؤ ال از شما نمى شود ؛ مگر از نمازهاى پنجگانه .
(وسائل الشيعه ، ج 3، ص 5)
سه شنبه 14/1/1386 - 9:56
دعا و زیارت
قال رسول الله صلى الله عليه وآله :
المساجد سوق من السواق الاخرة ، قراها المغفرة و تحفتها الجنة
مساجد، بازارى از بازارهاى آخرت است كه در آن بر سفره آمرزش مى نشينند و هديه آن بهشت است .
(بحارالانوار، ج 84، ص 4، مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 226).
سه شنبه 14/1/1386 - 9:54