دعا و زیارت
تحريف رأي مفسران
پلوراليستها براي بالا بردن عِده وعُده و قالب ديني و تفسيري بخشيدن بهنظريه خود در مستندات قرآني خود، به تحريف كلام و نظر مفسران بزرگ روآورده و سعي نمودهاند با نقل قسمتي از عبارات آنان در تفسير اسلام به تسليممطلق، وانمود كنند كه آنان نيز با تعميم اسلام به تسليم مطلق، طرفدارانحقانيت اديان ديگر هستند.
اشتباه عمدي يا سهوي آنان، عدم فهم مقصود مفسران از تفسير مزبوراست. به اين صورت كه، همچنانكه در تعريف دين و شريعت گفته شد، گوهردين يكي بيش نيست و آن هم تسليم و خضوع در برابر خداوند است. مفسرانبا تعريف اسلام به آن خاطرنشان ميسازند كه گوهر آيين اسلام، همان تسليماست كه پيش از اين در اديان ابراهيمي يافت ميشود، اما مفسران بعد ازتعريف فوق اشاره ميكنند كه تسليم در برابر خداوند در هر زماني چهره ونمود خاصي دارد. حقيقت تسليم در عصر پيامبر اسلام، گرويدن به آييناوست و كسي كه خارج از آن باشد، اعم از اهل كتاب و...، حقيقت اسلام نزداو تحقق نيافته است و لذا همين مفسران، اهل كتاب را كافر و مستحق عذابالهي توصيف ميكنند.
در اينجا براي اثبات مدعاي خود و پرهيز از كليگويي به نصوص مفسراندر اين مقوله اشارهاي ميكنيم:
ديدگاه شيخ طوسي(م 460ق )
وي همانند ساير مفسران، حقيقت و گوهر دين الهي را حقيقت واحد، يعنيتسليم مطلق ميداند و اسلام حقيقي را نيز تسليم محض در برابر خداوند ذكرميكند، اما خاطرنشان ميسازد كه دست يازيدن به حقيقت اسلام در عصرپيامبر اسلام، منوط به ايمان به آن حضرت است. به ديگر سخن، اسلامابراهيمي وقتي واقعيت پيدا ميكند كه منجر به اسلام محمدي گردد.
«وَالاْءِسْلامُ يُفيدُ الانْقيادَ لِكُلِّ مَا جاءَ بِهِ النَّبِيُّ(ص)».
وي در تفسير آيات بعد تأكيد ميكند كه هدايت اهل كتاب به گام گذاشتنآنان بر آستان اسلام محمد(ص) بستگي دارد و در صورت روبرگرداني از آن، در شمار كافران خواهند بود.
نظريه علامه زمخشري
وي با توجه به آيات قبل، اسلام را در آيه شريفه مذكور به «عدل و توحيد»تفسير ميكند و با توسل به آن به نقد ديدگاه اشاعره كه به جبر و رؤيت الهي وانكار عدل خدا قائل بودند، ميپردازد. سپس با همين اصل، اسلام اهل كتابرا نيز مورد جرح قرار ميدهد؛ چراكه آنان رو به سه يا دو خدايي آوردند.
زمخشري، در ذيل آيه مزبور و آيات ديگر، اهل كتاب را از اسلام حقيقيو صراط هدايت دور ميداند و تأكيد ميكند كه عدم پذيرفتن اسلاممحمدي(ص)، به دليل روحيه رياستطلبي آنان است. درحاليكه درحقانيت آيين اسلام شبههاي نيست «ولاشبهه في الاسلام».
ديدگاه شيخ طبرسي(م 548 ق)
وي در تفسير مجمعالبيان خود، مانند شيخ طوسي لازمه اسلام حقيقي راالتزام به اسلام محمدي ذكر ميكند و منكران آن را كافر مينامد.
ايشان در تفسير جوامع الجامع ـ كه مورد استناد مستدل بود ـ مانندزمخشري وارد بحث شده و اهل كتاب را به دليل عدم تصديق نبوت اسلام،تكفير ميكند و در ذيل آيه 20 همين سوره تصريح ميكند كه اسلام، يگانهدين و اصلي است كه تمامي انسانها ملزم به اقرار به آن هستند.
ديدگاه بيضاوي (م 791 ق)
وي بعد از تفسير اسلام به تسليم، در تفسير آيه با صراحت ميگويد، تنهاديني كه مورد رضايت خداوند قرار گرفته است، فقط اسلام است. يعني توحيدو التزام به شريعت حضرت محمد(ص). و در تفسير آيه 41 سوره بقره«و امنوا بما انزلت مصدقا لما معكم» با نقل حديث ضرورت تبعيت موسي درصورت زنده بودن از شريعت حضرت محمد(ص)، خاطرنشان ميسازدكه بين آن دو منافاتي نيست؛ چراكه بشارت به ظهور اسلام و لزوم تبعيت از آناز آموزههاي شريعت حضرت موسي بود. ازاينرو، آياتي كه دالّ برجهاني بودن شريعت موسي يا فضيلت آنان بر عالمين هستند مانند: «اءِنّي فَضَّلْتُكُمْعَلَي الْعَالَمين» را مقيد به زمان محدود خودشان ميكند.
ديدگاه محمد جمالالدين قاسمي(1332 ق)
وي در ذيل آيه 19 سوره آل عمران، اسلام را به توحيد تعريف ميكند،اما نه به توحيد مطلق كه شامل اديان ديگر شود، بلكه آن را به خضوع و التزام بهشريعت حضرت محمد(ص) مقيد ميكند.
وي در تفسير آيات ديگر به وعده ظهور اسلام در اديان پيشين، بر توقفهدايت اهل كتاب به پذيرش اسلام و غير آن تأكيد ميكند.
ديدگاه محمد جواد مغنيه(1979 م)
مغنيه نيز مانند ساير مفسران، اسلام را به تسليم مطلق تفسير ميكند و ازاينرو امتهاي پيشين را داراي اسلام حقيقي ميداند، اما تأكيد ميكند كهحقيقت اسلام ابراهيمي، در گرويدن به اسلام محمدي تحقق و معني پيداميكند و در تفسير «فان اسلموا فقد اهتدوا» ميگويد كه وراي اسلام محمدي جزكفر و ضلال نيست.
ديدگاه علامه طباطبايي
گفته شد كه آقاي دكتر سروش و ديگران ميكوشند با تفسير اسلام بهتسليم مطلق، پيروان اديان ديگر را از صاحبان تسليم و گوهر دين و در نتيجهاز رهروان صراط مستقيم معرفي كنند و به عنوان تأييد نظر و تفسير خودتعريف علامه طباطبايي از اسلام را به عنوان شاهد و مؤيد آن ذكر ميكنند.
با تأمل اجمالي در همين صفحات الميزان و آثار ديگر علامه، نادرستينسبت فوق روشن ميشود. توضيح اينكه، علامه، اسلام را در آيه «ان الدينعندالله الاسلام» به تسليم مطلق كه گوهر اديان الهي است تفسير ميكند، اماخاطرنشان ميكند كه لازمه تفسير فوق، يعني حقيقت تسليم، پذيرفتن اسلاممحمدي است و ازاينرو تفسير فوق، يعني تعميم اسلام به تسليم مطلق شاملحال اهل كتاب نميشود؛ چرا كه آنان با آگاهي به نبوت حضرتمحمد(ص) راه طغيان را پيش گرفته و سر از كفر درآوردند.
علامه تأكيد ميكند كه آيه فوق و آيات بعد از آن نه در تأييد اسلام اهلكتاب، بلكه در حقيقت در مقام تهديد آنان به عذاب اخروي است.
ايشان در آخر بحث خود، در مقام رد تفسير نادرست فوق برآمده و تذكرميدهد كه تفسير بعضي از آيه مبني بر آزادي اعتقاد در دين و آزاد گذاشتنمردم در آن، تفسير نابجايي است؛ چرا كه آيه اصلاً در مقام بيان اصل فوقنيست.
شواهد و قراين ديگر آن را ميتوان در صفحات قبل و بعد يافت. در اينجابه پاسخ علامه به سؤال و نظر هانري كربن بسنده ميكنيم كه پرسيده بود:
«همه اديان حق بوده و يك حقيقت زندهاي را دنبال ميكنند و همه اديان دراثبات وجود اين حقيقت زنده مشتركاند.»
علامه در نقد آن فرمود:
«اسلام در حق كساني كه عقايد حقه و مواد ديني براي ايشان بيان نشده يا بيانشده و نفهميدهاند، كمال مسامحه را روا داشته و آنها را مستضعفين مينامد.در اسلام هر چه تشديد است در حق كساني روا داشته شده كه پس از روشنشدن حق و بيان شدن معارف ديني، از آن سرباز زنند.»
توضيح ديگر اين كه مفسران فوق، از اصل نسخ در اسلام جانبداريكردهاند كه پذيرفتن آن به معناي انكار بقاي حقانيت اديان پيشين است.
حاصل آنكه، پلوراليستها با تكيه به تعريف اسلام به تسليم مطلق وچشمپوشي از مقصود مفسران از تعريف مزبور، دست به تحريف آراي آنانزدند و اين برخلاف اصول و مشي مباحث علمي و خصوصاً مباحث قرآني وتفسيري است. اگر صاحب يك تئوري براي مدعاي خود طرفدار و موافقانياز عالمان معتبر نمييابد، چه ضرورتي دارد كه با تحريف كلام آنها به جعلموافق يا افزودن آن نمايد!
سه شنبه 14/1/1386 - 10:24
دعا و زیارت
قال الصادق عليه السلام :
فى خبر طويل ذكرفيه الائمة و علامة الائمة فقال : ودينهم الورع و العفة و الصدق و الصلاح و الاجتهاد واداء الامانة الى البر و الفاجر و طول السجود و قيام الليل و اجتناب المحارم ، و انتظار الفرج بالصبر و حسن الصحبة و حسن الجوار
در خبرى طولانى كه در آن امامان و نشانه آنان را ذكر كرده است نقل شده كه حضرت فرمود: دين آنان پرهيز از گناه و عفت و راستى و صلاح و كوشش و اداى امانت به نيك و بد و طول دادن سجده و عبادت شب و پرهيز كردن از حرام و با شكيبايى در انتظار فرج آل محمد (ص ) بودن و نيكى مصاحبت و نيكى رفتار با همسايگان است .
(بحارالانوار، ج 87، ص 143، اصول وافى ، ج 2، ص 121).
سه شنبه 14/1/1386 - 10:24
دانستنی های علمی
همیشه حرف نگفته را می توان گفت ولی حرف گفته را هیچگاه نمی توان پس گرفت
سه شنبه 14/1/1386 - 10:23
دعا و زیارت
عدم توجه به آيات بعد
پلوراليستها در اين آيه با برگزيدن قسمتي از آن و حذف عبارات بعد ازآن و همچنين ناديده انگاشتن آيات بعد، در حقيقت دست به تحريف كلامالهي زدند. براي اينكه آيات پسين، مانند آيات پيشين آيه قبل، به توبيخ اهلكتاب ميپردازد و خاطر نشان ميسازد كه اختلاف و عدم انقياد آنان به اسلامبعد از علم و از روي ظلم و عداوت است. از اينرو، قرآن آنان را كافر بهآيات الهي و مستحق جزا ميداند و تأكيد ميكند كه يگانه صراط هدايت آنهامنحصر به پذيرفتن شريعت اسلام است.
به ديگر سخن، هر چند صدر آيه به تنهايي ميتواند مطلق و شامل مطلقِاسلام باشد، اما مضامين آيات بعدي، مخصوصاً تكرار واژه اسلام به شكل«فان اسلموا فقد اهتدوا»، مفسر و مقيد صدر آيه ميشود و در صدد بيان اين نكتهظريف است كه دين كه تسليم مطلق است، در هر عصري تجلي و ظهور خاصيدارد و نمود خاص آن در عصر حضرت محمد(ص)، ايمان و تسليم بهشريعت آن حضرت است، اما در پاسخ استناد آقاي دكتر سروش به حديثحضرت علي(ع) كه اسلام را به تسليم تفسير فرموده بود بايد گفت كهحضرت در اين حديث شريف، در مقام بيان حقيقت اسلام است كه گوهراديان را تشكيل ميدهد، كه عبارت بود از تسليم محض در برابر خداوند، كهلازمه آن ايمان به پيامبران الهي در هر عصري است يا اينكه در مقام تفسيرآيين اسلام به وسيله لازمه آن است. به اين معنا كه آيين اسلام، مستلزم خضوعانسان و تسليم كامل او در برابر خداوند است، اما اينكه حضرت در اينحديث، در مقام بيان تعميم اسلام به مطلق اديان باشد، به گونهاي كه آنها نيز درعرض آيين اسلام دين حق محسوب شوند، بر خلاف ظاهر حديث است.شواهد و قراين ديگر تأييد ميكنند كه آيين اسلام در نظرگاه امام علي(ع)آيين كامل و ناسخ است كه به برخي از روايات در فصل پيشين اشاره شد كه آنحضرت اسلام را دين برگزيده خدا و غالب اديان ديگر را در برابر آن دينذليل و پست و مغلوب توصيف ميكرد و آن روايات با تفسيري كهپلوراليستها از حديث مزبور عرضه ميكنند، ناهمخواني دارد. مگر اينكه گفته شود ـ نعوذ بالله ـ حضرت تطور رأي داشته و از لوازم معرفت بشريمصون نبودهاند!
سه شنبه 14/1/1386 - 10:23
آموزش و تحقيقات
نظر شما درباره مجموعه ترش و شیرین چیه؟
سه شنبه 14/1/1386 - 10:22
دعا و زیارت
معرفه بودن «الاسلام»
مستند دكتر عبدالكريم سروش، «ان الدين عندالله الاسلام» همان طور كه گفتهشد، دليل شفافي بر ابطال پلوراليزم است؛ چراكه ظاهر خود آيه كه «الاسلام» با«ال» معرفه مقيد شده است دالّ بر اين است كه مقصود از اسلام، آيين اسلاماست، و ظاهر و متبادر از «الاسلام» در آيه فوق نه تسليم مطلق، بلكه آيينخاص و شريعت حضرت محمد(ص) است كه به نام «اسلام» معروفاست چرا كه سياق جمله حصر را ميرساند.
آقاي سروش نكره و بدون «ال» ذكر شدن «صراط المستقيم» را در آيهايدليلي بر تكثر صراط ميداند، اما در يكي از آيات قرآن فوق كه خود كلمه«اسلام» ظاهر در آيين خاص است و وصف آن با «ال» تعريف معناي ظاهريفوق را تقويت ميكند، آگاهانه يا ناآگاهانه، توجهي به نقش «ال» نكرده است،اما اين كه در آيهاي صراط مستقيم، بدون «ال» ذكر ميشود آن را دليل مدعايخود قرار ميدهد.
سه شنبه 14/1/1386 - 10:22
آموزش و تحقيقات
«به نام حضرت دوست» كورش كبير در نظر محققان و مورخان
كورش كبير پسر كمبوجيه، نوه ي كورش اول و نبيره ي چيش پيش از دودمان هخامنش جد بزرگ، پادشاه پارسيان و شاهزاده اي پارسي بود كه با اتحاد دو قوم پارس و ماد و اصلاح ميانه آنها كشور ايران و امپراطوري هخامنشي را بنيان نهاد و بدين گونه موفق به تاسيس بزرگترين دولت جهاني و مردمي گرديد. بنابراين او نخستين كسي است كه توانست به تاسيس يك شاهنشاهي در جهان دست يابد و لقب كبير را از تاريخ دريافت كند. «كاسان دادن» دختر «فرناسپ» از خاندان هخامنشي يگانه همسر كورش بود كه در زمان پادشاهي كورش در گذشت و گويند كورش پس از آن هرگز همسري اختيار نكرده است. هئوتسيا،آتوسا، كمبوجيه و برديا حاصل ازدواج كورش و كاسان دان مي باشند و از اين ميان هئوتسيا همان است كه همسر داريوش كبير شد و كمبوجيه فاتح مصر.
طبق روايت گزنفون در «كورش نامه» (كورش يگانه پادشاهي است كه مردمان همه ي كشورها پادشاهي و اقتدار او را پذيرفته بودند.)
همچنين آنچه را كه فيثاغورث در سياحت نامه در توصيف كورش روايت كرده بيانگر فضائل ، كمالات و مردم داري كورش است. او چنين مي نگارد: ( ... در مراسمي كورش با تني چند از روستائيان برخوان نشست و چنين گفت: من همتاي شمايم. ما توشه و زاد خود وابسته به شما وام داريم . پايداري دولت از دسترنج شماست اما شما بي جنب و جوش ما خويشتن داري نتوانيد كرد و بر جاي استوار نتوانيد بود. همواره مانند برادر يگانه و مهربان زندگي كنيم.) اين شاه توانمند پارسي كه به واسطه ي سخاوت و خوش قلبي سرشارش همه او را پيشواي خود مي دانستند پس از مرگ نيز نام نيكش بر زبانها جاري شد به گونه اي كه ما ايرانيان او را «پدر» مي ناميم و حتي يونانيان كه خاطره ي خوشي از دولت هخامنشي ندارند از او به عنوان «سرور و قانونگذار» ياد مي كنند و نوشته هاي هرودوت و گزنفون حكايت از محبوبيت كورش در نظر يونانيان دارد. به گفته ي هرودوت: ( كورش پادشاهي بزرگوار و بخشنده بود و همچون پادشاهان ديگر به جمع مال و منال حريص نبود و در فنون جنگي بسيار ماهر بود.) از دلايل محبوبيت كورش در نظر ملل مختلف اين است كه او به هنگام فتح سرزمين هاي مختلف نه تنها به عقايد و مذاهب و آداب و سنن آنان خدشه اي وارد نكرد بلكه با به رسميت شناختن مذاهب و خدايان آنها، موجبات آزادي و آرامي مردم را فراهم ساخت. او عقيده داشت كه هر كس خودش مي تواند خداي خود و دين خود را انتخاب كند همانگونه كه زرتشت فرموده.
كورش در تمام فتوحاتش فقط پادشاهان زورمند را كنار مي گذاشت و آنگاه بدون كوچكترين تغييري در ساختار حكومت وروند کار موسسات وابسته، خود حكومت را در دست مي گرفت و به آن گونه كه خوشايند طبع ساكنان آنها بود رفتار مي كرد و چون موجبات رفاه و رضايت مردم را فراهم مي ساخت از سوي آنان حمايت مي شد و مخالفي نداشت مگر عده اي آشوبگر و جاه طلب كه آن هم دور از دسترس كورش بر عليه او قيام مي كردند و البته طولي نمي كشيد كه سركوب مي شدند. نوشته هاي اكثر مورخان حكايت از هوشياري، زيركي و انديشمندي كورش دارد. گزنفن از هوشياري ، مهرباني و نبوغ شاهي كورش سخن مي راند و او را به لحاظ داشتن ملكات و فضائل با حكما برابر مي داند. استاد گرانقدر باستاني پاريزي نيز در وصف قدرت واقتدار
پادشاه آرياها حق مطلب را به خوبي ادا مي كند و چنين سخن مي راند: ( كورش توانست با ايجاد مركزيت وقدرت در سرزمين ايران و تحكيم موقعيت نژاد آريايي و منكوب ساختن دشمنان چنان پايه اي براي حكومت بريزد كه نه تنها خود و اعقابش- يعني خاندان هخامنشي- بيش از دويست سال حكومت مقتدر داشته باشند، بلكه اگر امروز هم پس از 2500 سال هنوز سرزمين آرياها در دنياي پر تلاطم سياست و قوانين آكل و ماكول، در برابر نظريات شمال و تكانهاي شرق و تلاطم هاي جنوب و انقلابات غرب و به طوركلي هند و ترك و كرد و عرب و امثال آن خود را محفوظ داشته است و اگر امروز به حق خاطره 2500 سال قائميت خود را جشن مي گيريم و به ياد بود آن مراسمي بر پاي مي داريم از يمن اراده ي اوست.)
همچنين در متني ديگر كه به دستور كورش در بابل نگاشته شده كورش اظهار مي دارد: ( مردوك، همه ي سرزمين ها را بازديد كرد، تا كسي را كه مي بايست پادشاهي عادل شود پادشاهي كه تابع قلب خويش باشد را دريافت، دست او را گرفت و وي را به نام
" كورش انشاني" خواند و پادشاهي همه ي جهان را به نام او كرد. همه ي مردمان شمال را به اطاعت از او واداشت ، همه ي مردمان سيله مو را واداشت تا عدل وداد او را احساس كنند و سپس مردوك به كورش راه بابل را نشان داد تا او به بابل برود، پس سپاه كورش با همراهي مردوك بدون هيچ گونه نزاعي وارد بابل شد...) خلاصه اينكه اين پادشاه نابغه ي پارسي، اين فاتح نيرومند و انديشمند بارواج و انتشار انديشه هاي اخلاقي – فرهنگي و آزادي خواهانه توانست به گونه اي در ميان مردم و در دل آنها نفوذ كند كه هيچ كس قدرت سرپيچي از حكم او و نقض قوانين او را در خود نمي يافت. او تنها پادشاهي است كه عمر خود را وقف يك پارچه كردن تمدن بين ملل مختلف كرد و همه كوشش و تلاش خود را براي به دست آوردن عزت،اقتدار و امنيت و سربلندي پارسيان به كار بست. او با ادغام تمدن ها و هضم آنها در تمدن پارسي به تمام ملت ها همزيستي، تفاهم و برابري را آموزش داد به گونه اي كه امروزه پس از دو هزار و پانصد سال هنوز بشر نتوانسته بدان دست يابد. پس كاملاً به جاست كه او را بينانگذار حقوق بشر مي شناسند.
«ایرانیان اولین یکتاپرستان دنیا بودند!».
نقشۀ بخشی از فتوحات کورش کبیر (ذوالنّون).
اللّهمَ عَجّل لِوَليّکَ الحُجَة ابنِ الحَسَن. يا قائمَ المَهدی(عَج).
سلام بر بنده و رسول خدا، حضرت محمد (ص)
سلام بر بنده و ولیّ خدا، حضرت علی (ع)
سلام برکاملترین مخلوق و حجت خدا ، حضرت مهدی(عج).
Jadeye_tariki@yahoo.com
http://nilofare-abi.persianblog.com
http://p-mr-yahyaie.mihanblog.com
فروردین ماه 1386 خورشیدی
سه شنبه 14/1/1386 - 10:21
دعا و زیارت
انحصارگري در تفسير اسلام
در اينكه اسلام در لغت به معناي تسليم و خضوع است، ترديدي وجودندارد. لكن نكته اساسي، توجه به معناي استعمالي آن در قرآن مجيد است. باتأمل در مجموعه آياتي كه در آنها واژگان اسلام و همخانوادههاي آن به كاررفته است، ميتوان سه معناي ذيل را استنتاج كرد:
أ ـ معناي تكويني: اولين معناي اسلام در قرآن، تسليم به معناي انقياد وتأثر جبري و تكويني موجودات از امر الهي است. مانند آيه ذيل:
«وَ لَهُ اَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ اءِلَيْهِ يُرْجَعُونَ».
تسليم و اسلام تمامي اهل آسمانها و زمين به معناي انقياد و فرمانبرداريتكويني آنان از امر الهي است. گواه آن قيد «كرهاً» است؛ زيرا تسليم اجباري واز روي كراهت با معناي خضوع ناسازگار است.
ب ـ تسليم و خضوع در برابر خدا: در آيات متعدد، مقصود از اسلام وهمخانوادههاي آن، همان تسليم و خضوع در برابر خداوند است كه گوهراديان الهي را تشكيل ميدهد. پيامبران پيش از حضرت محمد(ص)،اسلامي را كه در لسان خود به كار ميبردند، نوعاً معناي خضوع و تسليم دربرابر آفريدگار هستي است.
ج ـ آيين خاص اسلام: در برخي از آيات قرآن مقصود از اسلام، مطلقاديان آسماني و تسليم در برابر خدا نيست، بلكه مراد شريعت خاص حضرتمحمد(ص) است. مانند:
«وَاَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضيتُ لَكُمُالاْءِسْلامَ دينًا».
آيه فوق كه در جريان عيد غدير خم و معرفي جانشين پيغمبر(ص)نازل شده است، از آيين حضرت محمد(ص) به «دين اسلام» تعبيرميكند.
«قُلْ لِلَّذينَ اُوتُوا الْكِتابَ وَ الاُْمِيّيّنَ ءَاَسْلَمْتُمْ فَاءِنْ اَسْلَمُوا فَقَدْ اهْتَدَوا».
آيه مزبور خطاب به يهوديان و مسيحيان (كه به اعتراف پلوراليستهاداراي اسلام واقعياند) و مشركان ميفرمايد كه اسلام آوريد تا درهاي هدايتبه سوي شما بازگردد. روشن است كه استناد واژه اسلام در اين آيه، صرفتسليم به خدا نيست؛ زيرا آنان به زعم خود و پلوراليستها تسليم هستند، بلكهمقصود پذيرفتن آيين اسلام است. علاوه بر اين در دهها آيه ديگر واژه اسلامدر مفهوم شريعت اسلام استعمال شده است.
تكثر و اختلاف معاني اسلام در قرآن، ما را به اين نكته رهنمون ميكند كهدر تفسير آن، مطابق اصول و قواعد زباني و تفسيري، نبايد انحصارگرا بود ودر همه موارد اسلام را در معناي مطلق تسليم يا آيين خاص تفسير و استعمالكرد، بلكه بايد تفسير آن را با مداقه در معنا و صدر و ذيل آيه و شواهد ديگربهدست آورد، ولي متأسفانه نكته و اصل فوق ناديده انگاشته شده و طرفدارانپلوراليزم در تفسير آيات قرآن به انحصار رو آوردند و تنها به يك بخش آيهيا خود آيه بسنده كرده و بدون ملاحظه آيات و قراين ديگر به معناي لغوي آنتمسك جستند كه در نكات بعد به بدان ميپردازيم.
سه شنبه 14/1/1386 - 10:20
دعا و زیارت
عدم اقامه نماز در كليسا!
رعايت حقوق اقليتها و مبنا قرار دادن اصل مدارا و تسامح، سيره عمليامامان معصوم(س) و شماري از خلفا در طول تاريخ بوده است. رسالهحقوق امام سجاد(ع) و انجام مناظرات و گفتگوهاي امامان با مخالفانخود، گواه اين مدعاست. در كتب تاريخي گزارش شده است كه روزي يكياز خلفاي صدر اسلام در جمع مسيحيان در كليسا حاضر شده بود. وقتِ نماز،خليفه خواست تا در بيرون كليسا نماز اقامه كند. علت آن را نيز چنين ذكر كرد:ميترسم كه بعد از نمازخواندن من در كليسا، مسلمانان به بهانه تبرك و نمازخواندن خليفه در كليسا، آنجا را تصرف و به مسجد تبديل نمايند.
سستي ادعاي ترحمي خواندنِ تسامح در اسلام
بعضي از فلاسفه غربي مانند جانهيك و به تبع آن بعضي از روشنفكران،اصل تسامح را با بينش «انحصارانگاري» اديان ناسازگار ميدانند و يا حداكثرآن را از باب ضرورت، ظاهرسازي و ترحم قلمداد ميكنند. منصفان آنان نيزتسامح را در اسلام با قيد «تا حدودي» ميپذيرند.
در اينجا به پاسخ اين ادعاهاي گزاف و به دور از واقعيت نميپردازيم، امااز گويندگان اين گونه سخنان ميخواهيم به اين پرسشها توجه بيشتري كنند:
آيا دعوت قرآن به نيكوكاري به كفار و اهلكتاب صرف ظاهرسازياست؟ آيا ادعاي پيامبر اسلام، مبني بر دفاع از حقوق اقليتها در قيامت و يااحترام آن حضرت به جنازه يهودي از باب مصلحت است؟
آيا سفارش امام علي(ع) به مالك در دوستداشتن قلبي مردم اعم ازمسلمان و كافر از باب تظاهر است؟
آيا اظهار تأسف شديد و قلبي از تعدّي به يك زن يهودي، صرف توجيهيك حاكم است؟
بدرقه همسفر يهودي توسط آن حضرت را چگونه توجيه كنيم؟
بالاخره آيا اصول سياست و حكومت دنيوي اقتضا نميكرد كه آتشخوارج در نطفه خاموش شود و اجازه فعاليت به آنها داده نشود و حقوق آناناز درآمدهاي دولتي قطع گردد؟! و دهها سؤال ديگر كه با كاوش در كتابالهي و احاديث و رفتار پيامبر اسلام(ص) و امامان(س) هرگونه ابهامنسبت به اصل تسامح در اسلام را از بين ميبرد.
سه شنبه 14/1/1386 - 10:20
دعا و زیارت
تسامح و مدارا در برابر خوارج
خوارج گروهي از لشكريان حضرت علي(ع) در جنگ صفين بودندكه در مسأله «حكميت» از قرارگاه آن حضرت خارج شدند و در جايي ديگربراي خود قرارگاهي تشكيل دادند. اين افراد به خاطر پذيرش «حكميت» نهتنها حضرت علي(ع) را تكفير كردند، حتي به تبليغات عليه آن حضرتنيز پرداختند. مثلاً با حضور در مسجد و اقتدا نكردن به ايشان، علناً به مخالفتبرخاستند. به همين مقدار نيز بسنده نميكردند و گاه در اثناي نماز شعارهايتند داده و بعضاً ناسزا ميگفتند. با اين حال، حضرت با آنها به تسامح ومدارا عمل مينمود و دست به هيچگونه عكسالعمل تندي نميزد و يارانخود را نيز به سكوت و آرامش دعوت ميكرد و بر كُشتگان آنان نيز نمازميگزارد. حتي به آنان اجازه حضور در مسجد، يعني تبليغات عليه آنحضرت را ميداد و حقوق آنان را از بيتالمال پرداخت مينمود. حضرتهمواره تأكيد ميكرد كه به اين اصل (تسامح و مدارا) عمل خواهد نمودمادامي كه خوارج دست به شمشير و براندازي حكومت اسلامي نزنند.
«لانمنعكم مساجدالله أن تذكروا فيهااسمه لانمنعكم من الفي مادامت ايديكممع ايدينا لانقاتلكم حتي تبدوؤنا».
سه شنبه 14/1/1386 - 10:19