• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
    جستجو :
    تعداد در صفحه :
امام صادق (ع) : هر دعايي كه خداي متعال بدان خوانده شود به آسمان نمي رود تا بر محمد و آل محمد صلوات فرستاده شود .
كل دعاء يدعي الله عز و جل به محجوب عن السماء حتي يصلي علي محمد و آل محمد .
اصول كافي ، ج 4 ، ص 250
امام سجاد (ع) : تو آني كه خود را به رحمت وصف فرموده اي ، با محمد و آل او درود فرست ، و به من رحم كن ، و تو آني كه خود را بخشنده ناميدي من را ببخش
أنت الذي وصفت نفسك بالرحمة ، فصل علي محمد و اله ، و ارحمني ، و أنت الذي سميت نفسك بالعفو فاعف عني .
صحيفه سجاديه
امام علی (ع) : چه بسيارند گنهکارانی که خدا به آنها احسان مي کند احسانی که مقدمه هلاکت و شدت عذاب آنها است . و چه بسيارند کسانیکه بخاطر خطا پوشی مغرور مي شوند و براثر ذکر خير مردم مفتون مي گردند . در حالی که خداوند هيچکس را به آزمايش همچون مهلت دادن آزمون نکرده است . شريف رضی مي گويد : اين سخن سابقا گذشت جز اينکه در اينجا اضافه ای مفيد وجود دارد . و 1 در ضمن گفتار آن حضرت آمده است : هنگاميگه وضع بدين منوال شد پيشوای دين [ خشم گيرد ] و آمادگی خود را اعلام مي کند . در اين موقع [ مؤمنان ] به سرعت اطرافش جمع گردند همانگونه که ابرهای پائيزی. شريف رضیمي گويد : منظور از يعسوب آقای بزرگی است که در آن روز سرپرست امور مردم است و قزع قطعه های ابری است که آب در آنها نيست [ و لذا با سرعت بر صفحه آسمان مي دوند و جمع مي شوند ] بنظر مي رسد که اين جمله اشاره به قيام مهدی[ ع ] و گردآمدن يارانش بوده باشد همانگونه که ابن ابي الحديد استنباط کرده است . 2 و در ضمن سخنان آن حضرت آمده : اين سخنران ماهر و زبردست . منظور از اين سخن اين است که او در سخنرانی سخت ماهر است و کسی که در لحن يا طريقی حرکت مي کند او را شحشح مي گويند و در غير اين دو موضع شحشح به شخص بخيل و خسيس اطلاق مي شود . [ شريف رضی] 3 و در گفتار آن حضرت آمده : خصومت و دشمنی مهلکه هائیدر بردارد . منظور امام از قحم مهلکه ها است . زيرا خصومت و دشمنی هلاکت و تلف را در اغلب موارد همراه دارد و از اين باب است که گفته مي شود : قحمه الاعراب که منظور اين است سختیو گرسنگی به آنها مي رسد بگونه ای که اموالشان پايان مي گيرد و معنی تقحم نيز همين است . البته در مورد معنی اين جمله وجه ديگری نيز گفته شده و آن اين که خشک سالی روستائيان را از سرزمين خود به مناطق سبز و آباد مي کشد . 4 و در سخنان آن حضرت آمده : زنان هنگامیکه به حد کمال رسيدند خويشاوندان پدری مقدمند . شريف رضی مي گويد : منظور از نص آخرين درجه هر چيز است مانند نص در سير که به معنی آخرين مرحله توانائی مرکب است . هنگامی که مي گوئيم : نصصت الرجل عن الامر منظور اينست آنقدر سؤال از کسی بشود که آنچه در آن زمينه مي داند بيان کند بنابراين نص الحقائق به معنی رسيدن به مرحله بلوغ است که همان پايان دوره کودکی است . اين جمله از فصيح ترين کنايات و شگفت آورترين آنها در اين مورد است . منظور امام اين است هنگامیکه زنان به اين مرحله برسند عصبه : مردان خويشاوند پدری که محرم آنان هستند مانند برادر و عمو به حمايت آنها سزاوارتر از مادرند . و هم چنين در انتخاب همسر برای آنها . و منظور از حقاق مخالفت و درگيری مادر با عصبه در مورد اين زن است بطوری که هر کدام به ديگری مي گويد : من از تو احق هستم . گفته مي شود : حاققته حقاقا بمعنی جادلته جدالا : با او به جدال برخاستم . و گفته شده : مقصود از نص الحقاق رشد عقلی است يعنی به مرحله ای برسد که حقوق و احکام درباره او اجرا شود . اما آن کس که نص الحقائق نقل نموده منظورش از حقايق جمع حقيقت است . اين بود معنی که ابو عبيدقاسم بن سلام برایاين جمله کرده است اما نظر من اين است که منظور از نص الحقاق اين است که زن به مرحله ایبرسد که جائز باشد تزويج کند و اختياردار حقوق خود شود اين در حقيقت تشبيه به حقاق در شتر است [ طبق عادت عرب که همه چيز را به شتر تشبيه مي کند ] چرا که حقاق جمع حق به معنی شتری است که سه سالش تمام است و آماده بهره برداری است . حقائق نيز جمع حقه است بنابراين هر دو تعبير به يک معنی باز مي گردد . هر چند معنی دوم صحيحتر به نظر مي رسد . 5 و در گفته ديگری از آن حضرت مي خوانيم : ايمان نخست به صورت نقطه سفيد و درخشانیدر دل آشکار مي شود و هر اندازه که ايمان افزايش يايد سفيدی آن نقطه گسترش مي يابد لمظه همچون نقطه سفيد و امثال آن است و از همين باب گفته شده است : فرس المظ [ اسب المظ ] که به اسبی گفته مي شود که بر لبش نقطه سفيدی وجود داشته باشد . 6 و در گفته های آن حضرت آمده است : هر گاه انسان طلبی از کسی دارد که نمي داند مي پردازد يا خير واجب است پس از وصول زکات آن را بپردازد . شريف رضی مي گويد : بنابراين دين ظنون آن است که طلبکار نمي داند آيا . مي تواند بدهکار وصول کند يا نه . گويا طلبکار در حال ظن و گمان است گاهی اميد دارد که بتواند آن را بستاند و گاهینه اين از فصيحترين سخنان است . همچنين هر کاری که طالب آن هستی و نمي دانیدر چه موضعی نسبت به آن خواهی بود آن را ظنون گويند . و گفته اعشی شاعر عرب از همين باب است آنجا که مي گويد : چاهی که معلوم نيست آب دارد يا نه و از محلی که باران گير باشد دور است نمي شود آن را همچون فرات که پر از آب است و کشتی و شناگر ماهر را از پا در مي آورد قرار داد . جد چاه قديمی بيابانی را گويند و ظنون آن است که معلوم نيست آب دارد يا نه 7 در يکی از سخنانش هنگامی که سپاهی را برای فرستادن به جنگ مشايعت مي کرد فرمود : تا آنجا که مي توانيد از زنان دوری جوئيد شريف رضی مي گويد : معنی اين سخن اين است که از ياد زنان و توجه دل به آنها در هنگام جنگ اعراض کنيد و از نزديکی با آنان امتناع ورزيد چه اينکه اين کار بازوان حميت را سست و در تصميم خلل ايجاد مي نمايد . و از حرکت سريع و کوشش در جنگ بازمي دارد . هر کس که از چيزی امتناع ورزد گفته مي شود عذب عنه و عازب و عذوب به معنی کسی است که از خوردن و آشاميدن امتناع مي ورزد . 8 و درضمن يکی از سخنان آن حضرت آمده : [ مسلمان هنگامی که دست به عمل پستی نزده ] همچون مسابقه دهنده ماهری مي ماند که منتظر است در همان دور اول ببرد . شريف رضیمي گويد : منظور از ياسرون کسانی هستند که به وسيله پيکانهای تير بر سر شتری بخت آزمائی مي کنند . و فالج کسی است که پيروز شده است گفته مي شود فلج عليهم و فلجهم يعنی بر آنها پيروز شد . و لذا در بعضی رجز ها مي خوانيم که از پيروزمند تعبير به فالج شده است . 9 و در ضمن سخنان آن حضرت آمده است . هر گاه آتش جنگ سخت شعله ور مي شد ما به رسولخدا [ ص ] پناه مي برديم . و در آن ساعت هيچ يک از ما به دشمن از او نزديکتر نبود . شريف رضی مي گويد : معنی اين سخن اين است که : وقتی ترس از دشمن بزرگ مي نمود و جنگ به گونه ای مي شد که گويا جنگجويان را مي خواهد در کام خود فرو برد مسلمانان به پيامبر پناهنده مي شدند تا رسول خدا شخصا به نبرد پردازد و خداوند به وسيله او نصرت و پيروزی را بر آنان نازل فرمايد و در سايه آن حضرت ايمن گردند . اما جمله اذا احمر الباس کنايه از شدت کارزار است . در اين باره سخنان متعددی گفته شده که بهترين آنها اين است که امام داغی جنگ را به شعله های سوزان آتش تشبيه کرده است . و از چيزهائی که اين نظر را تقويت مي کند سخن پيامبر در جنگ حنين است . وی هنگامي که نبرد سخت و شمشير زدن مردم را در جنگ هوازن مشاهده کرد فرمود : الان حمی الوطيس : اکنون تنور جنگ داغ شد و طيس تنور آتش است . بنابراين رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم داغی و گرمی جنگ را به افروختگی و شدت شعله وری آتش تشبيه فرموده است . اين بخش [ کلمات پيچيده محتاج به تفسير ] پايان پذيرفت و ما به روش و سبک خود در اين باره بازمي گرديم .
260 - وقال [ع ] : کم من مستدرج بالاحسان اليه ، و مغرور بالستر عليه ، و مفتون بحسن القول فيه و ما ابتلی الله سبحانه احدا بمثل الاملاءله قال الرضی : وقد مضی هذا الکلام فيما تقدم ، الا ان فيه ها هنا زياده جيده مفيده [ نهج البلاغه م 33 ] فصل نذکر فيه شيئا من غريب کلامه المحتاج الی التفسير 1 و فيه حديثه [ع ] فاذا کان ذلک ضرب يعسوب الدين بذنبه ، فيجتمعون اليه کما يجتمع قزع الخريف قال الرضی : السيد العظيم المالک لامور الناس يومئذ ، و القزع : قطع الغيم التی لا ماء فيها 2 و فيه حديثه [ع ] هذا الخطيب الشحشح يريدالماهر بالخطبه الماضی فيها ، و کل ماض فی کلام او سير فهو شحشح و الشحشح فی غير هذا الموضع : البخيل الممسک 3 و فيه حديثه [ع ] ان للخصومه قحما يريد بالقحم المهالک ، لانها تقحم اصحابها فی المهالک و المتالف فی الاکثر و من ذلک [[ قحمه الاعراب ] ] و هو ان تصيبهم السنه فتتعرق اموالهم فذلک تقحمها فيهم و قيل فيه وجه آخر : و هو انها تقحمهم بلاد الريف ، ای تحوجهم الی دخول الحضر عند محول البدو 4 و فيه حديثه [ع ] اذا بلغ النساء نص الحقاق فالعصبه اولی و النص : منتهی الاشياء و مبلغ اقصاها کالنص فی السير ، لانه اقصی ما تقدر عليه الدابه و تقول نصصت الرجل عن الامر ، اذا استقصيت مسالته عنه لتستخرج ما عنده فيه فنص الحقائق يريد به الادراک ، لانه منتهی الصغر ، و الوقت الذی يخرج منه الصغير الی حد الکبير ، و هو من افصح الکنايات عن هذا الامر و اغربها يقول : فاذا بلغ النساء ذلک فالعصبه اولی بالمراه من امها اذا کانوا محرما ، مثل الاخوه و الاعمام ، و بتزويجها ان ارادوا ذلک و الحقاق : محاقه الام للعصبه فی المراه ، و هو الجدال و الخصومه ، و قول کل واحد منهما للاخر : [[ انا احق منک بهذا ] ] يقال منه : حاققته حقاقا ، مثل جادلته جدالا و قد قيل : ان [[ نص الحقاق ] ] بلوغ العقل ، وهو الادراک ، لانه [ع ] انما اراد منتهی الامر الذی تجب فيه الحقوق و الاحکام ، و من رواه [[ نص الحقائق ] ] فانما اراد جمع حقيقه هذا معنی ما ذکره ابو عبيد القاسم بن سلام ، و الذی عندی ان المراد بنص الحقاق ها هنا بلوغ المراه الحد الذی يجوز فيه تزويجها و تصرفها فی حقوقها ، تشبيها بالحقاق من الابل ، و هی جمع حقه و حق و هو الذی استکمل ثلاث سنين و دخل فی الرابعه ، و عند ذلک يبلغ الی الحد الذی يتمکن فيه من رکوب ظهره ، و نصه فی السير ، و الحقائق ايضا : جمع حقه فالروايتان جميعا ترجعان الی معنی واحد ، و هذا اشبه بطريقه العرب من المعنی المذکور اولا 5 و فيه حديثه [ع ] ان الايمان يبدو لمظه فی القلب ، کلما ازداد الايمان ازدادت اللمظه و اللمظه مثل النکته او نحوها من البياض و منه قيل : فرس المظ ، اذا کان بجحفلته شی ء من البياض 6 و فی حديثه [ع ] ان الرجل اذا کان له الدين الظنون ، يجب عليه ان يزکيه ، لما مضی ، اذا قبضه فالظنون : الذی لا يعلم صاحبه ايقبضه من الذی هو عليه ام لا فکانه الذی يظن به ، فمره يرجوه و مره لا يرجوه و هذا من افصح الکلام ، و کذلک کل امر تطلبه و لا تدری علی ای شی ء انت منه فهو ظنون و علی ذلک قول الاعشی ما يجعل الجد الظنون الذی جنب صوب اللجب الماطر مثل الفراتی اذا ما طما يقذف بالبوصی و الماهر و الجد : البئر فی الصحراء ، و الظنون : التی لا يعلم هل فيها ماء ام لا 7 و فيه حديثه [ع ] انه شيع جيشا بغزيه فقال : اعذبوا عن النساء ما استطعتم و معناه اصدفوا عن ذکر النساء و شغل القلب بهن ، و امتنعوا من المقاربه لهن لان ذلک يفت فی عضد الحميه ، و يقدح معاقد العزيمه ، و يکسر عن العدو و يلفت عن الابعاد فی الغزو ، و لک من امتنع من شی ء فقد عذب عنه العاذب و العذوب : الممتنع من الاکل و الشرب 8 و فی حديثه [ع ] کالياسر الفالج ينتظر اول فوزه من قداحه الياسرون هم الذين يتضاربون بالقداح علی الجزور ، و الفالج : القاهر و الغالب ، يقال فلج عليهم و فلجهم ، و قال الراجز: لما رايت فالجا قد فلجا 9 و فی حديثه [ع ] کنا اذا احمر الباس اتقينا برسول الله [ص ] ، فلم يکن احد منا اقرب الی العدو منه و معنی ذلک انه اذا عظم الخوف من العدو ، و اشتد عضاض الحرب ، فزع المسلمون الی قتال رسول الله [ص ] بنفسه ، فينزل الله عليهم النصر به ، و يامنون مما کانوا يخافونه بمکانه و قوله : [[ اذا احمر الباس ] ] کنايه عن اشتداد الامر ، و قد قيل فی ذلک اقوال احسنها : انه شبه حمی الحرب بالنار التی تجمع الحراره و الحمره بفعلها و لونها و مما يقوی ذلک قول رسول الله [ص ] ، و قد رای مجتلد الناس يوم حنين و هی حرب هوازن : [[ الان حمی الوطيس ] ] فالوطيس : مستوقد النار ، فشبه رسول الله [ص ] ما استحر من جلاد القوم باحتدام النار و شده التهابها انقضی هذا الفصل ، و رجعنا الی سنن الغرض الاول فی هذا الباب
نهج البلاغه
امام علی (ع) : هنگامی که خبر حمله ياران معاويه بر انبار و غارت کردن آنجا را شنيد شخصا پياده به طرف نخيله منزل گاهی در نزديکی کوفه حرکت کرد مردم خود را به او رساندند و عرض کردند ای اميرمؤمنان ما به جای تو از عهده آنان برخواهيم آمد امام فرمود : شما از عهده مشکلات خودتان برنمي آئيد چگونه مشکل ديگران را از من دفع مي کنيد ؟ اگر رعايای پيشين از ستم فرمانروايان خود شکايت داشتند من امروز از ستم رعيتم شکايت دارم گويا من پيروم و آنها زمامدار من فرمانبر و محکومم و آنها فرمانده و حاکم . هنگامي که اين گفته را امام درضمن يک سخن طولانیکه قسمت برگزيده ای از آن درضمن خطبه ها گذشت فرمود دو نفر از اصحابش جلو آمدند . يکی از آنها عرض کرد من جز اختيار خود و برادرم را ندارم امر فرما تا اطاعت کنيم امام فرمود : شما دو نفر در برابر آنچه من مي خواهم [ که بسيج يک سپاه است ] چه کاری مي توانيد انجام دهيد
261 - و قال [ع ] : لما بلغه اغاره اصحاب معاويه علی الانبار ، فخرج بنفسه ماشيا حتی اتی النخيله فادرکه الناس ، و قالوا : يا اميرالمومنين نحن نکفيکهم ، فقال : ما تکفوننی انفسکم ، فکيف تکفوننی غيرکم ? ان کانت الرعايا قبلی لتشکو حيف رعاتها ، و اننی اليوم لاشکو حيف رعيتی ، کاننی المقود و هم القاده ، او الموزوع و هم الوزعه فلما قال [ع ] هذا القول ، فی کلام طويل قد ذکرنا مختاره فی جمله الخطب تقدم اليه رجلان من اصحابه فقال احدهما : انی لا املک نفسی و اخی ، فمر بامرک يا امير المؤمنين ننقد له ، فقال [ع ] : و اين تقعان مما اريد ?
نهج البلاغه
پیامبر اکرم (ص) : وعده دادن چون دين به گردن گرفتن است ، واي بر آنكه وعده دهد و تخلف كند ،واي بر آنكه وعده دهد و تخلف كند ، واي بر آنكه وعده دهد و تخلف كند .
العدة دين ، ويل لمن وعد ثم اخلف ! ويل لمن وعد ثم اخلف ! ويل لمن وعدثم اخلف .
نهج الفصاحه ، ص 424 ، ح 2005
امام سجاد (ع) : اي خداي من ، روان شدن اشكم را از ترست ، و نگراني دلم را از بيم عظمتت ، و لرزيدن اندامم را از شكوه و بزرگيت مي بيني
قد تري ، يا الهي ، فيض دمعي من خيفتك ، و وجيب قلبي من خشيتك ، و انتقاض جوارحي من هيبتك .
صحيفه سجاديه
امام صادق (ع) : هر مجلسي كه در آن نيكان و بدكاران گرد هم اجتماع كنند و بي ياد خداي متعال از آن برخيزند در روز قيامت براي آنها مايه حسرت و افسوس باشد .
ما من مجلس يجتمع فيه أبرار و فجار فيقومون علي غير ذكر الله عز و جل الا كان حسرة عليهم يوم القيامة .
اصول كافي ، ج 4 ، ص 254
امام صادق (ع) : در آنچه خدا با موسي مناجات كرد ( اين بود كه ) فرمود : اي موسي مرا در هيچ حالي فراموش مكن زيرا كه فراموش كردن من دل را مي ميراند .
فيما ناجي الله به موسي عليه السلام قال : يا موسي لا تنسني علي كل حال فإن نسياني يميت القلب .
اصول كافي ، ج 4 ، ص 257
امام سجاد (ع) : همه اينها از شرمندگي از توست براي بدرفتاريم ، و از اين رو صداي تضرع و زاريم به درگاهت گرفته ، و زبان راز و نياز با توام كند گرديده است
كل ذلك حياء منك لسوء عملي و لذاك خمد صوتي عن الجار اليك ، و كل لساني عن مناجاتك .
صحيفه سجاديه
پیامبر اکرم (ص) : عفت زينت زنان است .
العفاف زينة النساء .
نهج الفصاحه ، ص 425 ، ح 2008