• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 12
زمان آخرین مطلب : 6123روز قبل
خواستگاری و نامزدی

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود.

روی نیمکت چوبی روبروی یک ابنمای سنگی...

پیر مرد از دختر پرسید: غمگینی؟

_ نه.

_مطمئنی؟

_ نه.

_ چرا گریه می کنی؟

_ دوستانم مرا دوست ندارند.

_چرا؟

_ چون قشنگ نیستم.

_ قبلا اینو به تو گفتن؟

_ نه.

_ ولی تو قشنگترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.

_ راست میگی؟

_ از ته قلبم آره.

دخترک به طرف دوستانش دوید شاد شاد...

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد کیفش رو باز کرد عصای سفیدش را بیرون آورد.

دوشنبه 13/7/1388 - 4:34
خواستگاری و نامزدی

موفقیت حاصل تصمیم گیری درست است

و تصمیم درست حاصل تجربه

و جالب اینکه اغلب تجربه

حاصل تصمیم گیری نادرست است...

 

 

دوشنبه 13/7/1388 - 4:23
سياست

این پستو قرار بود من چند شب پیش بذارم اما حالا اینم به خاطر سوالای زیادی که از من دارید تکمیل میکنم و میذارم.

--------------------------------------

 به کی رای میدید؟......به کی رای بدم؟.......چه انتخاب مهم و سختی!

-----------------------------------------------

 

رو راست بگم ، من هیچوقت نه از خاتمی خوشم اومده نه از دوم خردادیا نه از اصلاح طلبا

همیشه گفتم خاتمی یه آدمی بود که بلد بود قشنگ حرف بزنه و مردمم به این حرفا دلخوش کرده بود وگرنه آدمی بود که توان کار کردن نداشت و هر کی هر چی میگفت ، میگفت چشم ( حتی دشمن) و میدونو خالی میکرد ، دور دومش هم که مملکتو داده بود دست بقیه اداره کنن و جالب اینکه تو انتهای دور اول ریاست جمهوریش گفته بود: نذاشتن من کار کنم (اینو من خودم تو تلویزیون دیدم) ، واینکه وقتی میدید نذاشتن کار کنه چرا دوباره کاندید شد؟ این نشون از این داره که طرف نمیخواد کار کنه بلکه فقط میخواد بیاد ... وقتی کار کردن براش مهم نیست وکاری نمیکنه پس فرقیم نمیکنه که جلوی کارشو بگیرن یا نه. بقول یکی از دوستان من کلا از کسی که عزت نفس نداشته باشه اصلا خوشم نمیاد.

 

اما امسال انتخابات یه جور دیگه شده و موسوی هم به عرصه رقابت اومده. کسی که مشکل پسندها هم میگن: آدم خوبیه.

من خودم الان موندم کی رو انتخاب کنم!!! و هنوز تصمیم قطعی نگرفتم! ، و خیلی دوست دارم به موسوی رای بدم ولی وقتی میبینم پشت سرش اصلاح طلبها و خاتمی و خاتمی چیا صف کشیدن مایوس میشم و علاقم برای رای دادن به موسوی خیلی کاهش پیدا میکنه. نمیتونم ببینم چطور کسی که تو دوره جنگ آبو نون مردمو میرسونده و همه از کارش راضین چطور حاضر میشه به اصلاح طلبای همیشه ناراضی تکیه کنه؟ واقعا داره اشتباه میکنه. دلم براش میسوزه. با این دور و بریای خطرناک (مثل تاجزاده که میگن و من نمیشناسمش!......مهم هم نیست که بشناسم، بالاخره تو دارو دسته دوم خردادیاس دیگه!) و با این طرفدارای بعضا خودخواه و غد و بی منطق. (جریان دانشگاه شیراز)

 

خب میپرسین من چرا از خاتمی چیا بدم میاد؟ خب برای اینکه کلا هیچ کس از کسی که عامل بی عمل باشه و حرفاشم بوی دورنگی بده خوشش نمیاد. دلایلم رو در آخر پست میذارم که هر کس دوست داشت بخونه.

 

 

خب چندتا برای دکتر و دکتر میذارم و چند تا برای مهندس! (رضایی و احمدی نژاد و موسوی):

 

علیرضا نوری زاده جاسوس موساد با عنوان نویسنده و روزنامه نگار ایرانی مقیم لندن ، در یک برنامه تلویزیونی از مردم ایران خواست تا در انتخابات ریاست جمهوری ایران به محمود احمدی نژاد رای ندهند.
به گزارش ایرنا، نوری زاده در برنامه اختصاصی خود موسوم به "پنجره ای رو به خانه
پدری" که از تلویزیون "روژه لات" پخش می شد افزود: احمدی نژاد رژیم (نظام) را قوی کرد و همانند گذشته جمهوری اسلامی به غرب باج نمی دهد . اکنون حاکمیت یکپارچه شده و غرب نمی تواند از اختلافات اصولگرایان و اصلاح طلبان به نفع خود بهره برداری کند.نوری زاده در این برنامه که جمعه شب پخش شد افزود: دولت آمریکا با هر نگرشی مجبور به سازش با احمدی نژاد است ...

 

آیت الله خامنه ای:

من هم مانند امام از تمام دولت ها حمایت کرده ام، اما از این دولت (نهم) با دلگرمی بیشتری حمایت می کنم

 

امام خمینی در 5 مهرماه 1364 در پاسخ به نامه فرمودند: «با تشكر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهار نظر مى‌دانم به آقایانى كه نظر خواسته‌اند از آن جمله جناب حجت‌الاسلام آقاى مهدوى و بعضى آقایان دیگر عرض كردم آقاى مهندس موسوى را شخص متدین و متعهد و در وضع بسیار پیچیده كشور دولت ایشان را موفق مى‌دانم و در حال حاضر تغییر آن را صلاح نمى‌دانم. ولى حق انتخاب با جناب آقاى رئیس‌جمهور و مجلس شوراى اسلامى محترم است.»

ناطق نوری در خصوص معرفی دوباره موسوی می‌گوید: «چند روزی كه گذشت نظر امام عوض شد. علتش این بود كه گویا آقای "محسن رضایی" به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود كه موقعیت آقای موسوی در جنگ و بین جوان‌ها به‌گونه‌ای است كه اگر ایشان نخست‌وزیر نشوند جنگ لطمه می‌خورد. طبیعی است كه برای امام در آن روزها هیچ چیز حیاتی‌تر از مسئله‌ی جنگ نبود لذا بعد از گزارش محسن رضایی لحن امام عوض شد... كم‌كم به حاج احمد آقا و دیگران فرمودند كه آقای مهندس موسوی معرفی شود. مقام معظم رهبری در مقام رییس‌جمهوری در یك محذوریت عجیبی قرار گرفته بودند. از یك طرف احساس می‌كرد از نظر شرعی و وظیفه به مصلحت كشور نیست مهندس موسوی را معرفی كند و از طرف دیگر نظر امام آقای موسوی بود. بنابراین برای حضرت امام نامه‌ای نوشتند كه "اگر حضرت عالی تشخیص می‌دهید كه باید مهندس موسوی را معرفی كنم حكم كنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم كسی را كه مصلحت نمی‌دانم نخست وزیر كنم، مگر این كه حكم ولی فقیه بالای سر او باشد.  حضرت عالی حكم كنید تا من ایشان را بگذارم"، امام هم می‌فرمودند: "من حكم نمی‌كنم. من حرف خودم را می‌زنم" بن بست عجیبی پیش آمده بود.

حجت‌الاسلام ناطق نوری در ادامه خاطراتش با بیان اینكه به اتفاق حضرات آیات مهدوی كنی، جنتی و یزدی برای گشودن گره از این مشكل به خدمت امام رسیدیم، می‌افزاید: امام(ره) در پاسخ به ضرورت حكم كردن ایشان می‌فرمایند: من حكم نمی‌كنم، اما من به عنوان یك شهروند حق دارم نظر خودم را بدهم یا خیر؟ من به عنوان یك شهروند اعلام می‌كنم كه انتخاب غیر از ایشان، خیانت به اسلام است.

وی در ادامه می‌گوید: این جمله را كه ایشان فرمودند، همه چیز روشن شد و واقعاً معلوم شد كه موضوع چقدر عمق دارد. پس از این كه فهمیدیم نظر قطعی امام مهندس موسوی است، در محل دفتر ریاست جمهوری خدمت آقای خامنه‌ای رفتیم و ماجرا را خدمت ایشان شرح داده و گفتیم این دیگر حكم است. امام فقط لفظ حكم را نگفتند . امام تا آخر ایستاده است. این كه ایشان می‌فرمایند جز موسوی خیانت به اسلام است، حكم است. آقای خامنه‌ای فرمودند برای من اتمام حجت شد؛ لذا تصمیم گرفتند و مهندس موسوی را برای نخست‌وزیری مجدد معرفی كردند.

 

از وقتی فیلم مستند محسن رضایی پخش شده بدجوری نظرمو به خودش جلب کرده. تنها کسی بود که واقعا رو فیلمش کار کرده بود و اصولی ساخته بودش ( به گفته سایرین هم). به نظر من بهترین کسی که میتونه انتخاب بشه یک طرفش محسن رضاییه. کسی که دکترای اقتصاد داره و با توجه به اقتصاد خراب کنونی ایران میتونه مارو نجات بده. چون خودمم رشتم همینجوریه میدونم کسی که تو این رشته هاس چطوری و به چه خوبی میتونه مسائل رو تشخیص بده.

خیلیا این دکترو یه مرد جنگی میدونن اما شاید ندونید که دکترای اقتصادشو بعد از جنگ گرفته که اونم بخاطر این بوده که میدیده اقتصاد ایران آشفته س..... و لابد نمیدونید چرا بار پیش قبل از انتخابات انصراف داد؟

به گفته خودش: رئیس جمهوری که با 10 ملیون رای بخواد سرکار بیاد نمیتونه تو مجامع عمومی سر بلند کنه (دم این روشنفکری گرم).

و کسی که میزان رای مردم ( نه صرفا انتخاب شدن) براش مهم باشه پس به خیلی جزئیاتی که دیگران توجه نداره هم توجه میکنه. و بار پیش کنار رفته تا آرای احتمالی خودش رو به رئیس جمهور آینده (فعلی: احمدی نژاد) هدیه بده.

امشبم که مناظره ش رو با آقای کروبی دیدم خیلی بیشتر ازش خوشم اومد. مناظره که چه عرض کنم مثل 3 تا دوست با مجری شبکه 3 نشسته بودن و گپ میزدن! و به جای کوبوندن و نقطه ضعف گرفتن همدیگه رو تایید میکردن و برنامه هاشونو میگفتن.

( هرچند یه تیکه هاییم اومدن مثل: ما رئیس جمهوری نمیشیم که یه عده رو جمع کنیم تا عوض کشور رئیس جمهورو اداره کنن و....)

حتی اگه به متن سبز رنگ هم توجه کنید متوجه میشید که عامل اصلی انتخاب موسوی از طرف امام (شخصی که بعدا باعث نجات کشور از بحران جنگ شد) همین دکتر رضایی بوده که متوجه اون زمان حساس و اون انتخاب خوب برای اون زمان خاص بوده و برنامه هاییم که الان ارائه میده واقعا خوب و کاربردی و متناسب و هماهنگ با پیشرفت روز ایران و دنیاس.

 

در اینجا من یه سوالی از شما میکنم: به نظر شما مهمترین مشخصه یه رئیس جمهور چی میتونه باشه؟؟؟

اگه میگید: اینکه شعار نده و به قولاش عمل کنه و فلان و بهمان سخت در اشتباهید!

این چیزیه که دلفین داره بهتون میگه: به نظر من مهمترین مشخصه یک رئیس جمهور آرامش ذاتی اونه.

آیا آرامش دکتر رو نمیبینید؟؟؟ آیا شما فکر نمیکنید کسی که با این آرامش جلو چشمها ظاهر میشه چطوری فکر میکنه که اینطور آرومه؟ آیا اینطور فکر نمیکنید که کسی که برای حرف زدن و قضاوت کردن دیگران عجله نمیکنه زمانی داره برای اینکه راجع به حرفهای خودش فکر کنه و اینکه چه کارایی رو میتونه بکنه و چطور اونهارو اعلام کنه؟ و زمانی داره که درباره شنیده هاش و حرفهای دیگران فکر کنه و به سوالاتی که ازش پرسیده میشه با دقت و کاملیت بیشتری جواب بده؟؟

هر چند احمدی نژاد هم این آرامش رو داره اما نه مثل رضایی. ( موسوی رو چون برنامه تبلیغاتیشو موفق نشدم ببینم نمیتونم چیزی بگم)

 

یادمه دور پیش رای اول من سردار قالیباف بود و بعدها خیلی افسوس خوردم که چرا مردم بهش رای ندادن با اینکه حرفها و برنامه هاشم خوب بود و علاوه بر اون واقعا کارش تو پلیس خوب و بی سابقه بود و کارایی کرد که قبلیا نکردن ، مثل مدیریت الانش که شهردار تهرانه و اون سامانه 197 که خیلی خوب کار میکنه و همه راضین. حتی اگه به آسفالت خیابونها هم دقت کنید میبینید که خیلی بهتر شده.

قالیباف توانایی خودشو ثابت کرد ولی به چشم دیگران نیومد. و الانم که شهردار تهران شده باز هم از هر کسی بهتر داره کار میکنه. و من خیلی دوست داشتم دوباره کاندید بشه که متاسفانه نشد. و امروز یکی از همکلاسیام داغ دل منو تازه کرد و عین تفکرات منو به زبون آورد وبابت انتخاب نشدنش تو دور قبل و کاندید نشدنش تو این دور تاسف خورد و در پایان اضافه کرد: قالیباف واقعا مدیره ، واقعا مدیر....

 

و الان میبینم محسن رضاییم میتونه مدیر باشه اما متاسفانه یک چیز توی این انتخابات بیشتر به چشم میاد و اون اینه که:

بیشترین ملاک قضاوت ما چهره ها هستند نه عملکرد ها

 

و واقعا متاسفم برای همه مردم ایران و همه این تصمیم گیریهایی که مسلما در آینده جز پشیمانی چیزی نخواهد داشت.

آقای کروبی هم نه اینکه بد باشه که من بهش عنایت نکرده باشم ، اتفاقا نقطه نظرات مشترکی با دکتر رضایی داره ولی چون نمیتونه حرفش رو خوب برسونه و تو سخنوری و استفاده از کلمات ضعف داره ، نمیتونه نماینده خوبی برای ملت بزرگ ایران باشه.

 

یه چیز دیگه هم اضافه میکنم: الان کسایی که به موسوی توجه میکنن سه دستن:

یکی اونهایی که به سابقه کاریش توجه میکنن که جای شکر داره که حداقل با فکر انتخاب میکنن و دسته دوم که از رو ماهواره انتخاب (بخونید: کپی برداری) میکنن که واقعا براشون متاسفم که مغزشونو شستشو دادن و منتظرن ببینن چی از دهن اونوریا میاد بیرون و چه تصمیمی براشون گرفته میشه که همونو بچسبن. و دسته سوم کسایین که فقط به شعار ایشون در مورد جمع کردن گشت ارشاد ( که بیشتر جنبه تبلیغاتی داره) فکر میکنن و پیش بینی میکنم مثل وعده آزادی زمان خاتمی با این شعار برخورد بشه، بلکم بدتر.

یه بنده خدایی تو نت در این مورد نوشته بود: وای به حال جوونای مملکتی که مهمترین دغدغه فکریشون جمع شدن گشت ارشاد باشه..... حالا گیریم که موسوی انتخاب شد و گشت ارشادم جمع شد و ....وضعیت مملکت ما درست میشه؟

 

من که هنوز انتخاب نکردم ، حالا شما هر کودومو که میخواید انتخاب کنید!

------------------------------------------------------

 

 

حالا توجهتون رو به برخی افاضات اصلاحانه جلب میکنم: (بیشتر از این ها هست و من فقط مقداری رو گلچین میکنم ، همه رو خواستین بگین)

 

عطاءالله مهاجرانی،روزنامه آریا، 18/9/78: وقتی پیامبر اولوالعزمی چون ابراهیم در مورد معاد این چنین شک میکند که به خدا میگوید: به من نشان بده، چطور جوانان ما مجاز نباشند در مورد همه مسائل سؤال کنند؟

( ابراهیم (ع) به معاد شک نکرد بلکه عرض کرد فقط برای اینکه دلم آرام گیرد. میتونید برید تو قرآن ببینید.)

 

ابراهیم اصغر زاده، آفتاب امروز، 2/6/78: اگر مجوز راهپیمایی به هر گروه بر اساس قانون داده شود اشکال ندارد، حتی علیه خدا...

 

ابراهیم اصغر زاده، کیهان، 6/2/77 : حتی علیه خدا هم می­توان تظاهرات کرد.

 

علیرضا علوی تبار، یالثارات، 4/3/79: جامعه ایران فاز سنتی خود را پشت سر گذاشته و می­خواهد مدرن و صنعتی شود. اما در این جامعه هنوز خدا نمرده است. بنابراین ما چگونه می­توانیم به این وضعیت چیره شویم.

 

آقای کدیور، دانشکده فنی دانشگاه تهران سال 79 ، سلسله مباحثی تحت عنوان «پژوهش‌های قرآنی»: یک زمانی مردم می‌گفتند چون عیسی این سخن را گفته پس درست است اما امروز عیسی که سهل است خود خدا هم اگر حرفی بزند و آن حرف با عقل مردم منطبق نباشد نخواهد پذیرفت.امروز خدا در جامعه هیچکاره است.

 

عبدالکریم سروش، روزنامه صبح امروز، 9/3/78 : حقیقت دین همان تجربه فردی دینی است که در مورد پیامبران «تلقی وحی» نام گرفته

عبدالکریم سروش، ماهنامه کیان، مهر و آذر 78 : کار اساسی پیامبر آن بود که اعراب را دچار بحران هویت نمود و آنها را هویت نو بخشید، امروز نیز تمدن متجدد غرب ما مسلمانان را دچار بحران هویت نموده

عبدالکریم سروش، ماهنامه کیان، فروردین 78:  ارتداد حق طبیعی هر انسانی است

 

عبدالکریم سروش، روزنامه نشاط، 12/3/78 :  فرهنگ شهادت خشونت آفرین است

 

عبدالکریم سروش، کیان، ش52:  در تاریخ جدید خدائی که مؤمنان کشف می­کنند ممکن است با خدائی که گذشتگان کشف و تجربه می­کردند متفاوت باشد.

 

رامین جهانبگلو كتاب نیمه پنهان جلد30 : اگر دموكراسی با حقیقت همراه شود، خود را نقض می كند.

 

رامین جهانبگلو ، روزنامه عصر آزادگان 3/8/78 : روحانی هم می تواند روشنفكر باشد، اما بایستی دید كه بینش خداشناختی و اندیشه روشنفكری او تا چه حد مانع یكدیگر می شوند و با هم اصطكاك پیدا می كنند. مشكل اصلی آن است كه یك روشنفكر مدام در پی جستجوی حقیقت است.

 

محمد کاظم محمدی اصفهانی، روزنامه ایران، 24/4/79: مردم حق دارند همه مسؤولین را به سؤال کشیده و از آنها انتقاد کنند حتی اگر آن مسؤول پیامبر و امام معصوم باشد، بلکه به خود خدا هم می­توان اعتراض کرد و او را فتنه گر نامید.

 

ح.م. تبریز، روزنامه صبح امروز، خرداد 78: صحت قصه حضرت یوسف در قرآن کریم از محالات است.

 

غلامرضا سالار بهزادی، صبح امروز، 23/8/78 : تفکر شیعه گری موجب انحطاط مملکت ما و مانعی برای دموکراسی است.

 

محسن کدیور، روزنامه خرداد، 18/9/77 : دین هیچ روشی را برای نحوه حکومت پیشنهاد نداده است

 

محمد مهدی فولادوند، روزنامه صبح امروز، 19/10/78 : عمر نوح پیامبر 60 الی70 سال بوده و 950 سال عمر خاندان نوح بوده است نه شخص نوح، واقعاً بعید است یک شخص نهصد و پنجاه سال عمر کند.

 

اعترافات موسوی؟؟؟ ( کودوم موسوی؟ این که 20 ساله تو کار نیست!) در بازجویی به علت قتل های زنجیره ای :  تحلیل ما از اوضاع جارى روز این بود که آقاى خامنه‏اى غیر از امام است و آقاى خاتمى هم به دلیل این که 20 میلیون راى آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد ، قدرتش بیشتر از بنى‏صدر است و ما این قتل‏ها را مرتکب مى‏شویم و به گردن آقاى خامنه‏اى مى‏اندازیم و جنگ بین این دو منجر به شکست آقاى خامنه‏اى در مقابل خاتمى خواهد شد .

 

بهزاد نبوی ، نایب رییس مجلس ششم : در واقع هیچ عقل سلیمی حکم نمی کند که یک کشور جهان سومی حتی اگر همه ملت پشتیبان حکومتش باشد و آن ملت مسلح هم باشد به جنگ با امریکا برود... از امریکای تا بن داندان مسلح میترسم.کیست که از امریکای تا بن دندان مسلح در عراق که خودش را چنین نشان داد نترسد.

 

سید محمد خاتمی، دانشگاه تهران، سالگرد دوم خرداد : اگر دین در برابر آزادی قرار بگیرد، این دین است كه باید محدود شود نه آزادی.

(نابودی دین در برابر آزادی ، اونم آزادی از نوع خاتمی!)

 

احمد شیرزاد، همبستگی، ص 2-  5 مهرماه 1380 : چشم بر هم بزنیم 4 سال تمام شده و باید شال و کلاه کنیم و برای کسب رای دوره بعد به این روستا و آن شهر سر بزنیم و قول‌ها‌ی نشدنی و شعارهای جدید بدهیم .

 

.................................

 

خاتمی رییس جمهوری است که با افتخار علت پف آلود بودن چشمش و تاخیر در جلسه هیات دولت رو نگاه کردن فوتبال تا پاسی از شب می دونه ! (مراجعه به سایت ابطحی) .

 

تورم زمان خاتمی به گفته بانک مرکزی 25% بود

 

در دولت آقای خاتمی هر ده روز نه روز یک بحران بود (نقل از خود آقای خاتمی)

 

در دولت خاتمی رجانیوز سی و پنج نفر اسم داد، یکی آقای مرتضی حاجی که مدارک دکترای تقلبی از دانشگاه هاوایی داشت که اسناد آن منتشر شد ( و با فشار کیهان بر وزارت علوم وگرنه که هیچی)

 

شش میلیارد دلار پولی را که به گفته آقای انبارلویی که در زمان خاتمی به خزانه برنگشت ، چه شد ؟

(اتفاقا من همون سال آخر خاتمی با دوستم رفتیم مجلس برای تخمین بودجه کل کشوری و کسری عجیبی بین ترازها بود که طبق فرمولهای حسابداری نه ناشی از کم و زیاد شدن صفرها میشد نه ناشی از جابجا نوشتن اعداد یا جابجایی حسابها، و هر کاری کردیم عددها جور نمیشد و نمیدونستیم چرا؟ فکر میکردیم ما اشتباه نوشتیم تا اینکه پرسیدیم و گفتن این بودجه کسری داره)

 

فروش گاز ایران برای مدت 20 سال به قیمت 5/17دلار (14برابر زیر قیمت جهانی) به طرف اماراتی با رشوه های کلان برای دلالان دولتی و...

 

کم شدن بودجه ی وزارت دفاع در اوج تهدیدات داخلی و خارجی اوزیسیون و دولتهای غربی

 

نامه خیلی محرمانه خاتمی به بوش که ما دست از حمایت لبنان و حماس و فلسطین و بی خیال شدن اترژی هسته ای به این شرط که به ما حمله نکنند . نامه دولت خاتمی به بوش در زمان حاکمیت دولت اصلاحات مخفی ماند ولی درسال 85 افشا شد. اخیراً هم باز از سوی مشاور عالی بوش پدر و پسر تأیید شد، این نامه این قدر ذلیلانه و منفعلانه است که آدم را به یاد مواضع حکومت پهلوی و شاه سلطان حسین می اندازد! به بوش بگوییم که ما حاضریم حزب الله لبنان را خلع سلاح کنیم، آقای صادق خرازی سفیر سابق ایران در پاریس، عامل ارسال نامه ننگین 2003 به آمریکا ، روزنامه "وطن امروز" سندش را نیز درج کرد. گفتند ما که رفتیم این نامه را به بوش دادیم، بوش گفت چه کسی جرأت کرده چنین نامه گستاخانه‏ای را بنویسد؟ حزب الله لبنان را خلع سلاح کنیم، از حمایت فلسطین دست برداریم، در بحث عراق همکاری کنیم، هسته‏ای را هم هرچه شفاف تر کنیم تا ما را از لیست شرارت خارج کنند!؟

 

سرقت اسناد بکلی سری مملکت به راحتی و با حمایت دولت (فیلم قتل های زنجیره ای ، نامه سعید امامی در خصوص مطبوعات و...) و در اختیار دشمنان قرار دادن آنها برای بهره برداری تبلیغاتی .

 

تشبیه محرومان به لشگر قابلمه به دست ها

 

حتی یکی از مسئولین بی شرمی را به جایی رساند که بصورت علنی به شعور اجتماعی مردم توهین کرد وگفت:"اگر ما مرگ موش هم بدهیم،مردم برای گرفتن آن صف می بندند."

 

از یک طرف می گفتند مردم سالار هستند و از طرف دیگر می گفتند این ها لشکر قابلمه به دست هستند، اینها باید مرگ موش بخورند،

 

نامه نگاری به رهبری برای خوردن جام زهر(قبل از حمله آمریکا به عراق) .

 

در زمان دولت آقای خاتمی، هواپیمای چهل میلیارد تومانی از سلطان برونئی خریداری و بیست میلیارد تومان هم صرف تشریفات آن شد

درمورد آقای مهاجرانی که رهبری فرمودند: من از ایشان راضی نیستم چون همه سیاست هایش چه در فیلم و کتاب و موسیقی و... غالباً بر ضد اسلام بود، در حالی که مقام معظم رهبری فرمودند من از ایشان راضی نیستم آقای خاتمی گفتند که اگر مهاجرانی استعفا دهد من هم با وی استعفا می دهم. برخی از همان مراجع در این رابطه در تحصن شرکت کردند و خاتمی  به آن مراجع بی اعتنایی کرد.

 

مراجع به مجلس ششم نامه نوشتند و گفتند آقای کروبی! این "کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان" تنها اصل اولش با نود حکم شرعی مخالف است ولی مجلس ششم باز هم اعتنا نکرد و آن را تصویب کرد!

 

استانلی روم معاون امنیت ملی امریکا در سال1380 : «آنچه تا کنون همه تحرکات ما را برای براندازی جمهوری اسلامی با ناکامی مواجه کرده، اعتقاد مردم ایران به ولایت فقیه است. ولایت فقیه و میزان برد احکام آن برای ما و گنجینه های اطلاعاتی ما ناشناخته مانده! ما ناامید نیستیم، خوشبختانه احزاب و آدم های تازه نفسی در ایران در یک حرکت جمعی با ظرافت این خار را از چشم ما بیرون می کشند.»

 

آقای خاتمی در جواب به دانشجویان معترض گفت : "می دهم بیرونت کنند، آدم باشید!" در صورتی که همین برخورد، بلکه بدتر از آن با آقای احمدی نژاد شد ولی گفت من تحمل می کنم .

 

فضای خفقان آور جامعه خصوصا 4 سال دوم دوران خاتمی: تعطیلی بیش از 40 روزنامه ، دستگیری خبرنگاران، اختلاف در مجلس ، از بین رفتن حیا و عفت عمومی، افزایش ناامنی و قتل (خفاش شب زاده شد و به دنبال آن ابلیس ها و بیجه ها و دیگری ها آمدند)، فضای افسرده جامعه ، جوانان معترض و....

 

فیلمهای سرشار از اندوه و نارضایتی اجتماعی و افسردگی زمان خاتمی مثل: اعتراض ، زیر پوست شهر، پارتی ، متولد ماه مهر ، قرمز ، آقای رییس جمهور و....... که به فضای افسرده جامعه دامن میزد.

 

معدن طلایی که در استان خراسان بود و تا زمانی که دولت خاتمی سر کار بود انگلیسیها 70% میبردند و 30% به خودمان میدادند و کسی هم صدایش را در نمی آورد تا اینکه دولت نهم آن را افشا کرد. به همین دلیل است که الان پوند خیلی در برابر پول ما ارزش دارد چون پشتوانه پولی یک کشور میزان طلایی است که در خزانه دارد.

 

برج میلاد که تا خاتمی سر کار بود (8 سال در راس بود) فقط 40% تکمیل شده بود و آنهم فقط رویه کار جهت سیاه نمایی و طی 4 سال دولت احمدی نژاد 60% آن تکمیل شد و این نشان از آن دارد که میشود در 4 سال هم کار کرد منتها اگر کسی بخواهد که کار کند.

 

طرحهای نیمه ساخته دولت 7 و 8 که هزینه تکمیلشان چند برابر بودجه کل مملکتی بود و تکمیل نمیشدند و بیشتر خسارت وارد می آوردند.

 

طرح گفتگوی تمدنها ( که من قبول دارم طرح خوبی بود و لا اقل یه کار درست انجام داد ولی چه فایده که پی شو نگرفت؟؟ و باعث شد بعضی ها جسارت کنن و به فرهنگ و تاریخ ما دست درازی کنن؟)  که توجه جهانی رو به تمدنها برگرداند و ضررش بیشتر به خودما رسید و به متعاقب آن طرح جنگ تمدنها از طرف آمریکا اعلام شد.

 

 

 

تحقیر ایران در کنفرانس برلین و سکوت حضرات عالیات

 

خاتمی در فرمانیه ساکن است و....... ( برید عکس خونشو از گوگل دربیارید ببینید تا بفهمید کاخ نشینی یعنی چی)

 

خاتمی با 75 میلیارد تومان بدهی صندوق ذخیره ارزی (انشا الله برای همیشه) از ریاست جمهوری خداحافظی کرد.

 

***حالا دوباره برید پاراگرافی که اول متن نوشتمو بخونید تا بهتر حرف منو بفهمید.***

چهارشنبه 13/3/1388 - 4:14
فلسفه و عرفان

جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود ...
یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.

مادرش گفت : خب! این گردنبند قشنگیه، اما قیمتش زیاده،اما میگم که چکار میشه کرد!
من این گردنبند رو برات می خرم اما شرط داره : " وقتی رسیدیم خونه، لیست یک سری از کارها که می تونی انجامشون بدی رو بهت می دم و با انجام اون کارها می تونی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت بهت چند دلار هدیه می ده و این می تونه کمکت کنه."

جنی قبول کرد.. او هر روز با جدیت کارهایی که بهش محول شده بود رو انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش بهش پول هدیه می ده.بزودی جینی همه کارها رو انجام داد و تونست بهای گردن بندش رو بپردازه.

وای که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش می انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که اون رو از گردنش باز میکرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه!

پدر جینی خیلی دوستش داشت. هر شب که جینی به رختخواب می رفت، پدرش کنار تختش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی رو براش می خوند. یک شب بعد از اینکه داستان تموم شد، پدرجینی گفت :
- جینی ! تو منو دوست داری؟
- اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده!!!
- نه پدر، اون رو نه! اما می تونم رزی عروسک مورد علاقمو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، اون عروسک قشنگیه ، می تونی تو مهمونی های چای دعوتش کنی، قبوله؟
- نه عزیزم، اشکالی نداره...
پدر گونه هاش رو بوسید و نوازش کرد و گفت : "شب بخیر کوچولوی من."

هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جینی پرسید:
- جینی! تو منو دوست داری؟
اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم.
- پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده!
- نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می تونم اسب کوچولو و صورتیم رو بهت بدم، اون موهاش خیلی نرمه و می تونی تو باغ باهاش گردش کنی، قبوله؟
- نه عزیزم، باشه ، اشکالی نداره!
و دوباره گونه هاش رو بوسید و گفت : "خدا حفظت کنه دختر کوچولوی من، خوابهای خوب ببینی."

چند روز بعد ، وقتی پدر جینی اومد تا براش داستان بخونه، دید که جینی روی تخت نشسته و لباش داره می لرزه.
جینی گفت : " پدر ، بیا اینجا." ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتی مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد.
پدر با یک دستش اون گردن بند بدلی رو گرفته بود و با دست دیگه اش، از جیبش یه جعبه مخمل آبی بسیار زیبا رو درآورد. داخل جعبه، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود!!! پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود.
او منتظر بود تا هر وقت جینی از اون گردن بند بدلی صرف نظر کرد ، اونوقت این گردن بند اصل و زیبا رو بهش هدیه بده ...


خب! این مسأله دقیقا ً همون کاریه که خدا در مورد ما انجام میده!
او منتظر می مونه تا ما از چیزهای بی ارزش که تو زندگی بهشون چسبیدیم دست برداریم، تا اونوقت گنج واقعی اش رو به ما بده.

جمعه 9/12/1387 - 21:1
خاطرات و روز نوشت
سلام نمیدونم دیگه اصلا یادی هم از من تو تبیان هست یا نه............................ یا اصلا کسی منو میشناسه.............. شاید منم به جمع فراموش شدگان پیوسته باشم! یادش بخیر چند سال پیش که تازه اومده بودم چقدر دوستای جدید پیدا کردم چقدر مطلب میدادیم و نظر میدادیمو میگرفتیمو.... بعضیا که دوستیشون هنوزم باقی مونده و من که خودم چند تا دوست خوب از اینجا پیدا کردم یادمه آخرین مطالبی که نوشتم یکیش تولد دلفین تبیان بود فکر کنم سالگرد سومین سال عضویتم بود نمیدونم الان چند سالمه...................فکر کنم تابستون 5 سالو تموم کنم! احساس میکنم خیلی پیر شدم پیر تبیان!!! اینطور نیست؟؟ دوستای جدیدی هم که اواخر بودنم پیدا کرده بودمو گم کردم زورو و دوستی و سی پیو مستر و کبوتر دل شکسته (دقیق اینو یادم نیست) و دل شکسته که آیدیشو به عاشق مهدی (ع) تغییر داد نمیدونم اصلا هستن؟! اگه دیدینشون بگین بیان یه خبری به من بدن یا آدرس میلی ، چیزی دلم واسه قدیما تنگ شده.....................همه قدیمیای سایت دلشون واسه قدیم ندیما تنگ شده اما نمیدونم چمون شده که همه مون حس میکنیم دیگه اون روزا تکرار شدنی نیستن و دیگه کسی سراغی از این حوالی نمی گیره فکر کنم از قدیمیامون فقط سیاوش صحنه و خانوم گل مونده باشن................... و احتمالا متا دیگه کی؟!............
چهارشنبه 9/11/1387 - 18:52
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته