حجاب و عفاف
حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهمترین و اساسیترین ابعاد آن،
حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از
عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار میکند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و
عقیدتی، به منزلهی سنگ بنای دیگر حجابها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛
زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهندهی رفتارهای اوست.
البته، همانگونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از
همهی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست.
نمیتوان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر میشود
عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامتها و نشانههای عفاف
است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطهی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد.
بعضی نیز رابطهی عفاف و حجاب را از نوع رابطهی ریشه و میوه دانستهاند؛
با این تعبیر که حجاب، میوهی عفاف، و عفاف، ریشهی حجاب است. برخی افراد
ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد
نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی
ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلبها کار
دارد»، خود را سرگرم میکنند؛ چنین انسانهایی باید در قاموس اندیشهی خود
این نکتهی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک میپروراند و هرگز
قلب پاک، موجب بارور شدن میوهی ناپاکِ بیحجابی نخواهد شد.
http://daneshnameh.roshd.ir/
يکشنبه 11/8/1393 - 15:29
حجاب و عفاف
هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیلهی تزکیهی نفس و تقوا به دست میآید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.
-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا
عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ
الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمیدانستند)
پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و
آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی
بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطهی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده میشود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب
اسلامی، دستیابی به تزکیهی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی
همچون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ
أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما
مردان مؤمن را بگو تا چشمها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را
محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.
حجاب چشم
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشمها را از نگاه ناروا بپوشند.
حجاب در گفتار
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی
فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛
مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.
حجاب رفتاری
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم
است. به زنان دستور داده شده است به گونهای راه نروند که با نشان دادن
زینتهای خود باعث جلب توجه نامحرم شوند
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما
یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال
و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.
از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده میشود که مراد از حجاب
اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای
مختلف رفتار، مثل نحوهی پوشش، نگاه، حرف زدن و راه رفتن است.
بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزلهی یک حاجب و مانع در مقابل
افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین
مفهوم منع و امتناع در ریشهی لغوی عفت نیز وجود دارد؛
حجاب و عفت
دو واژهی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترکاند.
تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛
یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت،
مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این
که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگیهای عمومی انسان
است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر
و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیشتر و بهتر
باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیهی باطنی و درونی عفت، تأثیر
بیشتری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیشتر باشد باعث حجاب و
پوشش ظاهری بیشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم میگردد.
حجاب زنان سالمند
قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است.
نخست به زنان سالمند اجازه میدهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباسهای
رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت میگوید: اگر
عفت بورزند، یعنی حتی لباسهایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا
یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ
غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ
اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛60)
علاوه بر رابطهی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطهی علامت و
صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانهای از مرحلهی
خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر
زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همهی مراتب عفت و پاکدامنی نیز
برخوردار است.
http://daneshnameh.roshd.ir/
يکشنبه 11/8/1393 - 15:21
حجاب و عفاف
حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه،
بیشتر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش میدهد که پرده،
وسیلهی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده
میشود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است.
بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به
نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق
شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت
نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم،
حجاب میتواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی،
فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از
مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که میتواند از لغزشها و گناههای
روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان
تجلی میکند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان
در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شدهاند.
http://daneshnameh.roshd.ir/
يکشنبه 11/8/1393 - 15:20
اهل بیت
شما را به تقوا و خویشتن داری سفارش می کنم و شما را از روزهای خدا (روز قیامت و مرگ و...) می ترسانم و شما را اندرز می دهم .
فکر کنید به آن هنگام
که مرگ با آن قیافه هول انگیز و آمدن نامطلوب و طعم ناگوارش ، در روح شما
چنگ انداخته و میان شما و عمل فاصله گشته است ، باز هم در طول عمر به فکر
تن پروری باشید.
می
بینم شما را که مصیبت مرگ ناگهان گریبانگیرتان شده است و شما را از روی
زمین به اندرون می کشاند و از بلندی زمین به پستی آن می نشاند و از انس و
الفت زمین به سوی وحشت قبر منتقل می سازد و از روشنایی و صفای زمین به درون
تاریکی و ظلمت قبر می برد و از صحنه پهناور آن به تنگنای گور می کشاند، به
آن زندانی که نزدیک ترین بستگان هم ملاقات ندارند، به جایی که بیمارش
عیادت ندارد و به هیچ ناله و فریادی پاسخ نمی دهند. خداوند ما و شما را بر
مشکلات این روز پیروز سازد، و ما و شما را از مجازات آن روز نجات بخشد، و
ما و شما را مستوجب پاداش عظیم قرار دهد. امام حسین(ع)
يکشنبه 11/8/1393 - 15:17
اهل بیت
مردی
نزد امام حسین (ع ) آمد و گفت : "من مردی گناهکارم و از معصیت پرهیز نمی
کنم ، مرا پند و اندرز بده ". امام حسین (ع ) فرمودند: "پنج کار انجام بده و
هر چه می خواهی گناه کن . اول : روزی خدا را نخور و هر چه می خواهی گناه
کن . دوم : از ولایت و حکومت خدا خارج شو و هر چه می خواهی گناه کن . سوم :
جایی را پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن . چهارم :
وقتی عزرائیل برای گرفتن جان تو می آید، او را از خود دور کن و هر چه می
خواهی گناه کن . پنجم : وقتی مأمور و مالک جهنم می خواهد تو را در آتش
بیندازد، در آتش نرو و هر چه می خواهی گناه کن . امام حسین(ع)
يکشنبه 11/8/1393 - 15:14
اهل بیت
| تاریخ | واقعه |
| 15 رجب 60 هجری | مرگ معاویه و نشستن یزید به جای او |
| 28رجب 60 هجری | رسیدن نامه یزید به والی مدینه جهت بیعت گوفتن ار امام حسین (ع) |
| 29رجب 60 هجری | هجرت امام حسین (ع) از مدینه همراه با اهلبست وجمعی از بنی هاشم |
| 3شعبان 60 هجری | ورود امام حسین (ع) به مكه |
| 10رمضان 60 هجری | رسیدن نامه ای از كوفیان به دست امام حسین (ع) |
| 15 رمضان 60 هجری | رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام حسین (ع) |
| 15 رمضان 60 هجری | فرستادن مسلم بن عقیل به كوفه جهت برسی اوضاع واحوال |
| 5 شوال 60 هجری | ورود مسلم بن عقیل به كوفه و استقبال مردم از وی |
| 11 ذیقعده 60 هجری | نامه نوشتن مسلم بن عقیل به امام حسین (ع) و فراخوانی ایشان به كوفه |
| 8ذیحجه 60 هجری | خروج مسلم به عقیل در كوفه با چهار هزار نفر سپس پراكندگی آنان از دور مسلم |
| 8ذیحجه 60 هجری | ایراد
خطبه توسط امام حسین (ع) در مكه برای مردم تبدیل نمودن حج را به عمره و
خروج از مكه همراه با 82 نفر از افراد خانواده و یاران به طرف كوفه |
| 8ذیحجه 60 هجری | دستكیری وشهادت هانی در كوفه |
| 9ذیحجه 60 هجری | در گیری مسلم با كوفیان سپس دست گیری او و شهادتش بر بام دارالاماره كوفه |
| 9ذیحجه 60 هجری | دیدار امام حسین (ع) با فرزندان بیرون مكه |
| ذیحجه 60 هجری | برخورد امام حسین (ع) با حر وسپاه او در منزل ((شراف)) |
| 2محرم 61هجری | ورود امام حسین (ع) به سرزمین كربلا و فرو آمدن در آنجا |
| 3محرم 61هجری | ورود عمر سعد به كربلا هراه با چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغاز گفتگوی وی با امام برای واداركردن آن حضرت به بیعت و تسلیم شدن |
| 7 محرم 61هجری | رسیدن دستور از كوفه بر ممانعت سپاه امام از آب مأموریت پانصد سواردشمن بر شریعه فرات به فرماندهی عمرو بن حجاج |
| 9محرم 61هجری | ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا همراه با نامه ابن زیاد به عمر سعد مبنی بر جنگ با امام حسین(ع) |
| 10محرم 61هجری | در گیری یاران امام حسین(ع) با كوفه شهادت امام واصحاب غارت خیمه ها فرستادن سر مطهر امام به كوفه توسط خولی |
| 11محرم 61هجری | حركت سپاه عمر و نیز اسرای اهلبیت از كربلا به كوفه |
| 1صفر 61هجری | ورود اسرای اهلبیت امام حسین (ع) از كربلا به دمشق |
| 20صفر 61هجری | بازگشت اهلبیت امام حسین (ع) از سفر شام به مدینه
نقل ازفرهنگنامه عاشورا-ـ جواد محدثی |
يکشنبه 11/8/1393 - 14:58
اهل بیت
عنوان : قیام های پس از كربلا
نویسنده : یدالله حاجیزاده
حادثه
عظیم و اثر گذار قیام امام حسین(ع) كه با شهادت آن حضرت و یاران فداكارش
همراه شد، سبب اعتراضات و قیامهای متعددی در جهان اسلام شد. از اعتراضات
فردی زید بن ارقم، انس بن مالك و عبدالله بن عفیف ازدی گرفته تا
سخنرانیهای امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) و تا قیام مردم مدینه(واقعه حره)
قیام توابین و قیام مختار، همگی از جمله اعتراضات و قیامهای پس از شهادت
امام حسین(ع) محسوب میشوند. این اعتراضات و قیامها - كه مثاثر از حادثه
كربلا بودند- هر چند سركوب شدند؛ اما زمینههای سقوط حكومت بنیامیه را
فراهم كردند. ما در این جا به طور مختصر به برخی از این اعتراضات و قیامها
اشاره میكنیم.
اعتراض زید بن ارقم و انس بن مالک و عبدالله بن عفیف
از
جمله فریادهای اعتراضی که پس از واقعه کربلا علیه نماینده یزید در کوفه
بلند شد، فریاد اعتراضی بود از سوی «زید بن ارقم انصاری». وی هنگامی که دید
ابن زیاد با چوب بر دندانهای مبارک امام حسین(ع) میزند، گفت: «
و الذى لا اله غیره لقد رایت شفتی رسول الله(ص) على هاتین الشفتین یقبلهما»
به خدا قسم دیدم دو لب رسولالله(ص) بر این دو لب بود و بر آن بوسه میزد
.آنگاه گریست ابن زیاد به او گفت: براى چه مىگریى؟ خدا چشمت را گریان
دارد به خدا سوگند اگر نه این بود كه پیرى خرف شدهاى گردنت را مىزدم.
[1]
او از نزد ابن زیاد بیرون رفت. وی به مردم میگفت: «
قتلتم ابن فاطمه، و أمرتم ابن مرجانة، فهو یقتل خیاركم، و یستعبد شراركم، فرضیتم بالذل، فبعدا لمن رضى بالذل»
پسر فاطمه(س) را کشتید و پسر مرجانه را امارت دادید تا نیکان شما را بکشد و
اشرار شما را برده کند. به ذلت رضا دادید، پس ملعون باد کسی که به خواری
رضایت دهد.
[2]
از
جمله کسان دیگری که عمل زیاد را در آن مجلس تقبیح کرد انس بن مالک است که
خود یکی از راویان قضیه میباشد. او میگوید: هنگامى كه سر حسین(ع) را پیش
عبیدالله بن زیاد آوردند، حاضر بودم. ابن زیاد با چوب دستى كه همراه داشت
شروع به كوبیدن به دندانهاى حسین(ع) كرد و مىگفت: چه «نیكو دندان» بوده
است. گفتم: به خدا سوگند همانا كه من خود دیدم رسول خدا(ص) همین جاى چوب
دستى تو را مىبوسید.
[3]
عبدالله
بن عفیف ازدی نیز بر علیه عبیدالله بن زیاد نماینده حکومت یزید در کوفه
سخن گفت. وی كه نابینا بود هنگامی که ابنزیاد در مسجد جامع کوفه به منبر
رفت و با خشم و کینه گفت: سپاس خدای را که حق و اهلش را آشکار ساخت و
امیرمؤمنان یزید و حزب او را یاری داد و دروغگو پسر دروغگو، حسین، و یارانش
را کشت!»
[4]،
به پا خاست و گفت: «یا ابن مرجانة! الكذاب ابن الكذاب أنت و أبوك و من
استعملك و أبوه، یا عدو الله أ تقتلون أبناء النبیین و تتكلمون بهذا
الكلام على منابر المؤمنین؟...»
[5]
ای پسر مرجانه؛ دروغ گوی پسر دروغ گو، تو و پدرت و کسی که تو را امارت داد
و پدرش میباشید، ای پسر مرجانه؛ فرزندان پیامبر را میکشی و سخن راست
گویان را میگویی. ابنزیاد برآشفت و گفت: گوینده این سخنان که بود؟ و
عبدالله پاسخ داد :ای دشمن خدا، گوینده آن سخنان منم. ابنزیاد به مأموران
انتظامی خود دستور داد وی را دستگیر کنند عبدالله بن عفیف با این كه نابینا
بود، در خانه خود با لشکریان عبیدالله درگیر شد و با شمشیرش دلاورانه از
خود دفاع میکرد تا آن که سرانجام با افزایش نظامیان، وی مغلوب شد و به
اسارت درآمد. او را نزد ابنزیاد آوردند و او نیز دستور داد گردنش را
بزنند.
[6]
افشاگریهای حضرت سجاد(ع) و حضرت زینب(س)
پس
از شهادت امام حسین(ع)، فرزند بزرگوار آن حضرت علی بن الحسین(ع) و خواهرش
گرامیاش حضرت زینب(س) توانستند پیام خونین عاشوراییان را به شهرهای
اسلامی آن روز برسانند و مردم را به فجایع حکومت یزید و امویان آگاه سازند
.سخنرانی حضرت زینب در کوفه و سرزنش آن مردم، آنها را دگرگون کرد
[7].همچنین
در اثر سخنان کوبنده حضرت زینب(س) در شام، یزید در مرکز حکومت خود در پیش
دیدگان مردم رسوا شد. سخنان امام سجاد(ع) به ویژه بر منبر شام در جمع مردم و
نیز روشنگریهایی که در برابر رفتار برخی از شامیان نمود موجب آگاهی مردم
از اصل واقعه و نگرانی و بیم یزید از عاقبت فاجعهای که انجام داده گردید.
[8]
قیام مردم مدینه (واقعه حره)
مردم
مدینه در ذیحجه سال 63 هجری علیه بیعدالتی و ستمگری نظام اموی و حکومت
یزید قیام كردند این قیام توسط سپاه شام به خاک و خون کشیده شد.
[9]
در
منابع آمده است: پس از نصب عثمان بن محمد به جای ولید بن عقبه به حکومت
مدینه وی برای خشنود کردن بزرگان مدینه و آرام ساختن حوزه حکومت خود گروهی
از بزرگان مدینه، را به شام فرستاد تا خلیفه را از نزدیک ببینند و از بذل و
بخششهای وی برخوردار گردند. این گروه با آن که یزید به آنها بخشش کرد و
درهم و دینار داد، چون به شهر باز گشتند، به عوض تمجید، در مسجد پیامبر(ص)
شروع به بدگویی از یزید کردند و گفتند: ما از نزد کسی میآییم که دین
ندارد، شراب مینوشد، طنبور مینوازد و بردگان نزد او مینوازند و با سگان
بازی میکند. سپس گفتند: که ما شما را گواه میگیریم که او را از خلافت خلع
کردیم.
[10]
مردم از یزید بیزاری جستند و او را از خلافت خلع و عثمان بن محمد والی
یزید و بنیامیه را از شهر اخراج کردند. مردم شهر با عبدالله بن حنظله غسیل
الملائکه بیعت کردند. خبر شورش مردم مدینه به دمشق رسید یزید دوازده هزار
سپاهی را به فرماندهی مسلم بن عقبهمری، یکی از سرداران خون ریز خود، و
معاونت حُصین بن نُمیر سکونی به مدینه فرستاد. سپاه شام مدینه را محاصره
کرد. مقاومت عبدالله بن حنظله و انصار بی فایده بود. در این واقعه هفتصد
نفر از قریش و انصار و ده هزار نفر از بقیه مردم کشته شدند.
[11]
قیام توابین
پس
از مرگ یزید در سال 64 هجری و فرار عبیدالله از عراق، نا آرامی در این
منطقه حكم فرما شد. یاران امام حسین(ع) به هدف خونخواهی آن حضرت به یك
دیگر پیوستند. آنها بخشش گناه خویش را در این میدیدند كه به خون خواهی
امام حسین(ع) قیام كنند و انتقام خون آن حضرت را بگیرند.
[12] توابین معتقد بودند: گناهى كه در كار قتل امام حسین(ع) داشتهاند، جز به كشتن قاتلان وى یا كشته شدن در این راه پاك نمىشود.
[13]
شیعیان كوفه به ریاست «سلیمان بن صرد خزاعی» نام «توابین» را بر خود نهادند و شعارشان خونخواهی از امام حسین(ع) بود.
[14]
در
همین زمان، در عراق (بصره وكوفه) قدرت در دست زبیریان بود. توابین به
جمعآوری نیرو و سلاح پرداختند و در پادگان نخیله برای جذب نیرو تجمع
كردند.
[15]
توابین در 5 ربیع الثانی سال 65 هجری قیام كردند.
[16]
آنها در مسیرشان برای گرفتن انتقام، ابتدا به كربلا رفتند و چند روز در
آنجا به گریه و زاری پرداختند و از اینكه در حق آن حضرت كوتاهی كرده بودند،
توبه كردند. سپس تصمیم گرفتند به جنگ با عبیدالله بن زیاد بروند.
[17]
توابین در «عین الورده» واقع در «جزیره» شمال عراق
[18] اردو زدند.
[19] مروان بن حكم، حاكم اموی در دمشق، عبیدالله را به جنگ آنان فرستاد.
توابین
در این جنگ نا برابر شكست خوردند و رهبران آنها به جز رفاعة بن شداد كشته
شدند وی با همراه باقی مانده گروه توابین به كوفه بازگشت.
[20]
قیام مختار
در زمان قیام امام حسین(ع)، مختار در كوفه سكونت داشت و از شیعیان محسوب میشد.
[21] در جریان حادثه كربلا مختار در زندان عبیدالله بن زیاد به سر میبرد.
[22] پس از واقعه كربلا مختار با وساطت شوهر خواهرش عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد.
[23] او پس از آزادی به مكه رفت و به زبیریان پیوست.
[24] اما پس از مدتی از زبیریان جدا شد در رمضان سال 64 هجری وارد كوفه شد
[25] و مردم را به سوی خود دعوت كرد. او از شیعیان میخواست به یاریاش شتافته و در امر قیام وی را كمك كنند.
مختار پس از شكست توابین به سازمان دهی شیعیان پرداخت و زمینههای قیام خویش را فراهم كرد.
گروهی از شیعیان به منظور بررسی ادعای مختار كه خود را نماینده محمد بن حنفیه معرفی میكرد
[26]، به حجاز نزد محمد بن حنفیه رفتند
[27]
محمد بن حنفیه آنها را نزد امام سجاد(ع) برد تا كسب تكلیف كنند امام
سجاد(ع) فرمود: عمو جان اگر بندهای زنگی به خاطر ما اهل بیت تعصبی داشته
باشد( قیام كند) بر مردم واجب است كه او را یاری كنند. سپس فرمود: من این
امر را به تو میسپارم هر گونه كه خود صلاح میدانی عمل كن. شیعیان از نزد
حضرت خارج شدند و میگفتند امام زین العابدین(ع) و محمد بن حنفیه به ما
اجازه دادند.
[28]
به همین جهت شیعیان كوفه پیرامون مختار را گرفتند. مختار پس از جلب حمایت شیعیان ابراهیم بن مالك اشتر را نیز به سوی خویش جلب كرد
[29] و قیام خویش را در سال 66 هجری با شعار «یا منصور امت»
[30] ای یاری شده بمیران و شعار «یا لثارات الحسین»
[31] آغاز كرد.
در این قیام ایرانیان ساكن كوفه كه به «حمراء» مشهور بودند، شركت داشتند. برخی ازمورخان تعداد آنها را 20 هزار نفر نوشتهاند.
[32]
مختار دستور داد هر كس به هر نحوی در فاجعه كربلا دست داشته باید به حسابش رسیدگی شود.
[33]
از جمله كسانی كه به دست مختار به قتل رسیدند میتوان به شمر بن
ذیالجوشن، عمر بن سعد، سنان بن انس، خولی بن یزید، حرمله بن كاهل اسدی،
بجدل بن سلیم ،حكیم بن طفیل، مرة بن منقذ وزید بن رقاد اشاره كرد.
[34]
مختار سرهای برخی از آنان را نزد محمد بن حنفیه فرستاد و محمد پس از مشاهده آنها در مورد مختار دعا كرد.
[35]
مختار سپس سپاهی بزرگ متشكل از ایرانیان و اعراب به فرماندهی ابراهیم بن مالك اشتر به مقابله با عبیدالله بن زیاد فرستاد.
[36] ابراهیم موفق شد عبیدالله را در حوالی موصل شكست دهد و سر او را نزد مختار فرستاد.
[37] مختار سر عبیدالله را به حجاز نزد محمد بن حنفیه
[38] و به نقلی نزد امام زین العابدین(ع)
[39]
فرستاد. محمد بن حنفیه و امام سجاد(ع) از دیدن سر عبیدالله خوشحال شدند و
به همراه خاندان رسول خدا(ص) از لباس عزا خارج شدند و بنی هاشم در مورد
مختار به ثناگویی پرداختند. امام سجاد(ع) فرمود: خدا را شكر كه انتقام خون
مرا از دشمن گرفت و خداوند به مختار جزای خیر دهد.
[40] و محمد بن حنفیه در حق او این گونه دعا كرد. خدا به مختار جزای خیر عنایت كند او انتقام ما را گرفت.
[41]
سرانجام مصعب موفق شد مختار را شكست دهد و وارد كوفه شود.
[42] مختار كه به قصر پناه برده بود سرانجام از قصر خارج شد و به قتل رسید.
[43]
[1]
. طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، بیروت، دار التراث، 1387، دوم، ج5، ص
456 و و بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف،بیروت، دار التعارف
للمطبوعات،1977، ج3، ص 207 و دینوری، ابو حنیفه، اخبار الطوال، ترجمه محمود
مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، 1371ش، چهارم،ص 305- 306 [2]
.طبری، پیشین، ج5، ص 456 و ابن اثیر، عز الدین، الكامل، بیروت، دار
صادر، 1385، ج4، ص 81 و سبط بن جوزی، تذكرة الخواص، ترجمه محمد رضا عطایی،
مشهد، آستان قدس، 1379، ص343 [3]
. ابن سعد،الطبقات الكبری،الطائف، مكتبة الصدیق، 1414، خامسه 1، ص 482 و
ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، بیروت، دار الكتاب العربی، 1413، ج5، ص
17 [4]
.« الحمد لله الذی اظهر الحق و اهله و نصر امیرالمومنین یزید و حزبه و قتل
الکذاب ابن الکذاب الحسین و شیعته»طبری، ج5، ص 458 و ابن اعثم كوفی،
الفتوح، بیروت، دار الاضواء، 1411، اول، ج5، ص 123 [5] . ابن اعثم كوفی، پیشین، ج5، ص 124 و [6]
. اربلی،علی بن عیسی، كشف الغمه، ترجمه علی بن حسین زواره ای، تهران،
اسلامیه، 1382، ج2، ص 252 و ابن اثیر،عزالدین؛الكامل، ترجمه ابو القاسم
حالت و عباس خلیلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371، ج11، ص 196 و
موسوی مقرم، مقتل الحسین، ترجمه محمد مهدی عزیز اللهی كرمانی، قم، نوید
اسلام، بی تا، ص 230 [7]
. شیخ مفید، الامالی، قم ، جامعه مدرسین، بی تا،ص 321 و سید بن طاووس،
لهوف، ترجمه سید احمد فهری زنجانی، تهران، شركت چاپ و نشر بین الملل، 1388،
سوم، ص 228 [8]
. طبری ، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهرانف
اساطیر، 1375، ج7 ، 3129 و شیخ مفید، الارشاد، قم، كنگره شیخ مفید،
1413، اول، ج2، ص 182 [9]
. دینوری، ابن قتیبه، الامامه و السیاسه، ترجمه سید ناصر طباطبایی، تهران،
ققنوس،1380، ص 225 وخلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، بیروت، دار الكتب
العلمیة، 1415، اول، ص 147 -148 .[10] طبری، پیشین، ج7، ص 3097 .[11] دینوری، ابن قتیبه، پیشین، ص 220 -225 و طبری، پیشین، ج7، ص 3114-3117 .[12]
ابن سعد،پیشین، ج 5، ص 121 -120 و محمد بن علی بن طبا طبا، الفخری،
ترجمه محمد وحید گلپایگانى، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب،1360 دوم، ص
163 .[13] طبری، ج7، ص 3180 و ثقفی كوفی، ابراهیم بن محمد، الغارات، بیروت، دار التراث ،1387، دوم، ج2، ص 774 .[14]
طبری، پیشین، ج7، ص 3182 و بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب اشراف،بیروت، دار
الفكر، 1417 ، اول، ج6، ص 368 و ذهبى، محمد بن احمد؛ تاریخ الاسلام و
وفیات المشاهیر و الأعلام، بیروت، دار الكتاب العربى،1413، دوم، ج5، ص 46 .[15] طبری، پیشین، ج5، ص 587-589 و ابن اعثم كوفى، الفتوح،بیروت، دار الاضواء،1411، اول، ج6، ص 209 و ابن سعد، پیشین، ج6، ص 472 .[16] ابن اعثم كوفی، پیشین، ج6، ص 214 و ابن اثیر،عزالدین؛الكامل،بیروت، دار صادر، 1385، ج4، ص 177 .[17] طبری، پیشین، ج7، ص 3226 و ابن اعثم كوفی، پیشین، ج6، ص 214 و ابن اثیر، پیشین، ج4، ص 178 .[18] حموی، یاقوت؛ معجم البلدان، بیروت، دارصادر، 1995، دوم، ج4، ص 180 .[19]
طبری، پیشین، ج 7، ص 3234 و ذهبی، پیشین، ج5، ص 48 و یعقوبى، ابن واضح؛
تاریخ یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، تهران، انتشارات علمى و
فرهنگى،1371، ششم ، ج2، ص 257 .[20]
طبری، پیشین، ج 7، ص 3241 و یعقوبی،پیشین، ج2، ص 257 وبلاذری، پیشین،
ج6، ص 371 -372 و مسعودی، علی بن حسین؛ التنبیه و الاشراف،قاهره، دار
الصاوی، بی تا، ص 269 .[21]
مسلم سفیر اعزامی امام حسین (ع) ابتدا به خانه او وارد شد. دینورى، ابو
حنیفه، پیشین، ص 279 و طبری، پیشین، ج7، ص 2926 و ابن اعثم كوفى، الفتوح،
(ترجمه) ،ص 843
.[22]
شیخ مفید، پیشین، ج1، ص 325 و طبری، پیشین، ج7، ص 3203 و یعقوبى، ابن
واضح؛ تاریخ یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، تهران، انتشارات علمى و
فرهنگى،1371، ششم ،ج 2 ،ص 201
.[23] طبری، پیشین، ج7، ص 3203 و یعقوبی، پیشین، ج2، ص 201 .[24] طبری، پیشین، ج7، ص 3206 .[25]
طبری، پیشین، ج7، ص 3212 ابن خلدون،عبد الرحمن،العبر، ترجمه عبد المحمد
آیتی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1363، اول،ج2، ص 42 .[26] طبری، پیشین، ج7، ص 3203 و ابن اثیر، الكامل، پیشین،ج11، ص 317 .[27] ر.ك. یعقوبی، ج2، ص 201 و طبری، پیشین،ج8، ص 3292 و ابن اثیر الكامل، پیشین، ج12، ص 69 .[28]
:« یا عم لو أن عبدا زنجیا تعصب لنا أهل البیت لوجب على الناس موازرته و
قد ولیتك هذا الأمر فاصنع ما شئت.» مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار،
تهران، اسلامیه، بی تا،ج45، ص 365 .[29]
مختار با ارائه نامه ای از طرف محمد بن حنفیه كه خطاب به ابراهیم نوشته
شده بود و از او خواسته بود كه مختار را در خون خواهی از قاتلان حسین(ع)
یاری كند ، موفق به جلب حمایت ابراهیم شد. دینوری، ابوحنیفه، پیشین، ص 334
و طبری، پیشین، ج8، ص 3296 [30]
. طبری،پیشین، ج8، ص 3301 وابو علی مسكویه، تجارب الامم، تهران، سروش،
1379،دوم، ج2، ص 149 و ابن اثیر، الكامل، پیشین، ج12، ص 73 و عبد الرحمن بن
الجوزی، المنتظم، بیروت، دار الكتب العلمیه،اول، 1412، ج6، ص 53 [31] . طبری،پیشین، ج8، ص 3302 و ابن اثیر الكامل، پیشین، ج12، ص 73 [32] . ابوحنیفه دینوری،پیشین، ص 333 [33] .طبری، پیشین، ج8، ص 3340 و ابن خلدون، پیشین،ج2،ص 48 [34] .رضوی اردكانی، سید ابوفاضل، قیام مختار،قم، دفتر تبلیغات، 1390، ص 458-459 [35]
. قال اللهم لا تنس هذا الیوم للمختار و أجزه عن أهل بیت نبیك محمد خیر
الجزاء فو الله ما على المختار بعد هذا من عتب. مجلسی، پیشین، ج45، ص 379 [36] . دینوری، ابوحنیفه، پیشین، ص 338 و یعقوبی، پیشین، ج2، ص 202 [37] .دینوری، ابوحنیفه، پیشین، ص340 و ابن سعد، پیشین، ج5، ص 218 [38] . ابن سعد، پیشین، ج5، ص 218 و دینوری، ابوحنیفه، پیشین، ص340 و مقدسی، پیشین،ج2، ص 913 [39] .یعقوبی، پیشین، ج2، ص 202 [40]
.الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَدْرَكَ لِی ثَأْرِی مِنْ أَعْدَائِی- وَ
جَزَى الْمُخْتَارَ خَیْرا» مجلسی، پیشین،ج45، ص 344 و ابن نما حلی، ذوب
النضار، قم، جامعه مدرسین، 1416 اول، ص 144 [41] .«جزاه الله خیر الجزاء فقد أدرك لنا ثأرنا»مجلسی، پیشین،ج45، ص 385 [42] .دینوری، ابوحنیفه، پیشین، ص 350- 351 [43] .دینوری، ابوحنیفه، پیشین، ص 351 و طبری، پیشین، ج8، ص 3412 و یعقوبی، پیشین، ج2، ص 209 و ابن اثیر( الكامل)،پیشین، ج12، ص 149 يکشنبه 11/8/1393 - 14:56
اهل بیت
در حادثه كربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یك
جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین و امتناع امام از بیعت،
در یكجا دعوت مردم كوفه از امام حسین و پذیرفتن امام ولی در جایی
بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت كوفیان حضرت
حسین (ع) از اوضاع حكومت انتقاد می كند. از فساد و حرام خواریها
و ظلم و ستم انتقاد می كند و اینجا امر به معروف و نهی از
منكر را لازم می بیند.
البته حقیقتاً باید گفت همه این سه مورد تاثیر داشته است چون
پاره ای از عكس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پاره ای
بر اساس دعوت مردم كوفه و پاره ای بر اساس مبارزه با منكرات و
فسادهای آن برهه از زمان صورت گرفته است. حال باید دید دو عامل
اصلی قیام چه بوده است. و باید دید كدام عامل تاثیری به سزایی
داشته است.
توضیح عكس العمل اول را همه شنیده ایم كه معاویه با چه وضعی
به حكومت رسید وقتی اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، آنقدر سستی كردند
امام یك قرارداد موقت با معاویه امضاء كردند در مفاد این صلحنامه
آمده بود كه بعد از مرگ معاویه مقام خلیفه مسلمین به امام حسن
برسد و اگر ایشان به شهادت رسیده بودند به برادرش امام حسین منتقل
شود برای همین معاویه امام حسن مجتبی را مسموم نمودند تا مدعایی
نماند و خود معاویه می خواست حكومت را به شكل سلطنت و موروثی در
بیاورد. تا زمان معاویه ، مسئله خلافت و حكومت یك مسئله موروثی
نبود و فقط دو طرز تفكر بود:
الف: یك طرز تفكر كه خلافت، فقط شایسته كسی است كه پیغمبر
او را منصوب كرده باشد.
ب: یك طرز تفكر دیگر این بود كه مردم حق دارند خلیفه
ای برای خودشان انتخاب كنند و این مسئله در میان نبود كه یك خلیفه
برای خود جانشین معین كند اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول
این بود كه نگذارد خلافت از خانه اش خارج شود ولی خود معاویه احساس
می كرد این كار فعلا زمینه مساعدی ندارد و كسیكه او را به این
كار تشویق و تشجیع نمود مغیره بن شعبه (لعنه ا…) بود چون مغیره
خودش طمع حكومت كوفه را داشت مغیره همان شخصی بود كه با غلاف شمشیر
به پهلوی خانم زهرا (س) زد و همان مغیره ای كه قبلا هم حاكم كوفه
بوده است و از اینكه معاویه او را عزل نموده بود ناراحت بود. برای
همین مغیره به شام رفت و به یزیدبن معاویه گفت نمی دانم چرا معاویه
درباره تو كوتاهی می كند دیگر معطل چیست؟ چرا تو را جانشین خودش
نمی كند یزید گفت پدر فكر می كند این قضیه عملی نیست مغیره گفت
عملی است چون هر چه معاویه بگوید مردم شام اطاعت می كنند و مردم
مدینه را مروان حكم و از همه جا مهمتر و خطرناكتر كوفه (عراق كنونی)
است این هم بعهده من.
یزید به نزد معاویه رفت و مطالب مغیره را گفت وقتی معاویه ،
مغیره را احضار نمود مغیره با تملق گویی و منطق قوی كه داشت معاویه
را قانع می سازد. معاویه هم برای بار دوم به او ابلاغ حكومت كوفه
را می دهد (البته این جریان بعد از شهادت امام حسن مجتبی یعنی
سالهای آخر عمر معاویه بوده است) مردم كوفه و مدینه با پیشنهاد
مغیره و مروان مخالفت كردند. لذا معاویه مجبور شد خودش به مدینه
برود . معاویه پس از تسلط كامل بر محیط داخلی و پهناور اسلام كه
از افریقای شمالی تا حدود چین توسعه یافته بود اولین و بزرگترین
اشتباه خودش راجع به سیاست خارجی را مرتكب شد. چون وقتی تصمیم گرفت
پسر جوان و نالایقش را ولیعهد كند ولی مردم نپذیرفتند و او شكست
خورد برای رسیدن به این قصد شومش مرتكب جنایت بزرگی شد و آن این
بود كه با امپراطور روم كه نیرومندترین دشمن خونین اسلام و مسلمانان
بود به نفع قصد شومش صلح كرد و با این عمل جلوی پیشروی اسلام را
در اروپا متوقف ساخت و برای تهدید، یك طرفدار نیرومند كه تاج و
تخت یزید را پشتیبانی كند حاضر شد باجی هم به دولت روم بدهد.
معاویه زمانیكه كه خودش به مدینه رفت سه نفر كه مورد احترام
مردم بودند را خواست (امام حسین –(ع) عبدالله بن عمر فرزند خلیفه
دوم ، عبدالله بن زییر، همان شخصی كه به امام علی خیانت كرد و
مسبب جنگ جمل شد) معاویه سعی كرد با چرب زبانی به آنها برساند
كه صلاح اسلام ایجاب می كند حكومت ظاهری در دست یزید باشد ولی
كار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد حتی به آنها گفت
شما فعلا بیعت كنید ولی آنها قبول نكردند. معاویه هنگام مردن،
سخت نگران وضع پسرش یزید بود و به او نصایحی كرد كه اگر یزید جامه
عمل می پوشاند یقیناً بیشتر می توانست حكومت كند نصایح این بود
(ای پسر جان، من رنج بار بستن را از تو بر داشتم، كارها را برایت
هموار كردم و دشمنانت را راحت نمودم و رقیبان عرب را زیر فرمانت
آوردم مردم حجاز را معذور دار كه اصل تو هستند هر كس از آنها به
نزد تو آمد گرامیش دار و هر كدامشان را هم غایب بود احوالش را
بپرس اهالی عراق را معذور دار. و اگر خواستند حاكمی را از آنها
عزل كنی دریغ نكن چون عزل یك حاكم، آسانتر از برابری با صد هزار
شمشیر است اهل شام را هم معذور دار كه اطرافیان نزدیك و ذخیره
تو هستند و اگر از دشمنی در هراس یودی از آنها یاری بجو و چون
موفق شدی آنها را به وطن خودشان برگردان زیرا اگر در سرزمین
دیگر بمانند اخلاقشان بر می گردد. سپس معاویه می نویسد پسرم من
نمی ترسم كه كسی در حكومت با تو نزاع كند مگر 3 نفر حسین بن علی
– عبدالله بن زییر- عبدالله بن عمر ]چون هر سه خلیفه زاده بودند.
حسین بن علی شخصی است كه اهل عراق او را رها نكنند و او را
وادار به خروج می كنند اگر خروج كرد و برابر او پیروز شدی از او
درگذر كه با تو خویشی نزدیك دارد و احترام و خلق او بسیار است
و او نوه پیامبر است. اما عبدالله بن عمر اهل عبادت است و اگر تنها
بماند با تو بیعت می كند. ولی عبدالله بن زبیر اگر بر تو خروج
كرد و بر او پیروز شدی بند از بندش جدا كن و تا بتوانی خون دیگران
قوم خود را حفظ كن.
معاویه می دانست این سه نفر یقیناً اعتراض خواهند كرد چون اعتراض
آنها به نظر معاویه بدین دلیل بود كه اگر خلافت به ارث برده می
شود ما هم باید وارث باشیم و اگر خلافت به سابقه و لیاقت است هزاران
مسلمان با سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان سابقه دار تر از یزید
هم وجود داشت و این اعتراضات واقعاً در ذهن اكثر مسلمانان بود. معاویه
در این نصایح كاملا پیش بینی كرده بود كه اگر یزید با امام حسین
(ع) به خشونت رفتار كند و دست خود را به خون آغشته كند دیگر نمی
تواند خلافت خود را ادامه دهد بقول بنی امیه متأسفانه یزید نتوانست
سیاست مرموزانه پدرش را اعمال كند و سیاستی غلط را اعمال نمود
و زحمات 50 ساله امیر را رشته كرد . معاویه فردی زیرك بود و خوب
می دانست و می توانست پیش بینی كند بر عكس یزید كه اولا جوان بود
ثانیا مردی بود كه اشراف زاده و با لهو و لعب مانوس شده بود و
كاری كرد كه در درجه اول به زیان خاندان بنی امیه و ابوسفیان تمام
شد.
بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هـ . ق به درك رسید
یزید به حاكم مدینه ولید بن عقبه ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه
ای می نویسد و مرگ معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی
دستور داد از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن
زبیر بیعت بگیرد و اگر بیعت نكردند سرشان را برای من بفرست.
وقتی ولید بن عقبه نامه یزید را دریافت كرد امام بعد از سه روز
حركت كرد. (علتش را انشاءالله در تاریخ واقعه كربلا تا شهادت
خواهیم گفت) و به مكه هجرت نمود و شاید فكر شود كه هجرت
بدین جهت بوده است كه مكه حرم امن الهی است و خون حضرت را نمی
ریزند خیر بلكه اولاً اعلام مخالفت خودش را اعلام كرد ثانیا اگر
در مدینه می ماند صدایش آنقدر به عالم اسلام نمی رسید و اگر
شهید هم می شد خونش تاثیر زیادی نداشت برای همین صدایش در
اطراف پیچید كه امام حاضر به بیعت نشده است ثالثاً و از همه
مهمتر امام حسین سوم شعبان وارد مكه شد و ماههای شعبان ،
رمضان، شوال، ذی القعده و تا هشت ذی الحجه در مكه ماند ماههایی
مهم كه مردم جهت حج عمره آنجا می آمدند تا اینكه 8 ذی الحجه
رسید و مردم كه برای حج تمتع لباس احرام می پوشیدند و می
خواهند به سوی منی و عرفات بروند همان لحظه ناگهان امام حسین
(ع) اعلام می كند من می خواهم به طرف عراق و به سوی كوفه بروم
یعنی پشت به حج و كعبه می كند و اعتراض و عدم رضایت خودش را به
این شكل اعلام می كند. البته مسئله بیعت مسئله اصلی قیام نیست
فقط تأثیرش این بود كه جرقه این حادثه عظیم كربلازده شود.
ب: دعوت مردم کوفه
در آن روز جهان اسلام سه مركز بزرگ و موثر داشت
مدینه كه دارالهجره
بود. شام كه دارالخلافه و كوفه كه قبلا دارالخلیفه بود و امیرالمومین
علی (ع) در آنجا مركز حكومت خود قرار داده بود. بعلاوه كوفه شهری
جدید التاسیس بود كه بوسیله سربازان اسلام در زمان عمر بن الخطاب
ساخته شد و آنرا سربازخانه اسلامی می دانستند، وقتی مردم كوفه
می فهمند كه امام با یزید بیعت نكرده نامه به امام می نویسد كه
اگر به كوفه بیائید ما شما را یاری می كنیم و تاریخ قضاوت خواهد
كرد كه زمینه مساعد بود ولی امام حسین از این فرصت طلائی استفاده
نكرد و اگر پاسخ مثبت دهد می دانست كوفیان غیرت ندارند و ناكس
هستند و تجربه داشت كه به پیامبر(ص) و علی (ع) و امام حسن (ع)
خیانت كرده بودند. متأسفانه وقتی این تاریخها بدون تحلیل و فكر
خوانده شوند عده ای دیگر فكر خواهند كرد كه اگر امام در خانه راحت
نشسته و كاری ندارد كه به اسلام چه بلائی دارد وارد می شود و فكر
می كنند امام را تنها چیزی كه حركت داد دعوت مردم كوفه بوده است
در صورتیكه امام حسین آخر ماه رجب كه اوایل حكومت یزید بود برای
امتناع از بیعت از مدینه خارج شد و چون مكه حرم امن الهی است و
آنجا امنیت بیشتری وجود دارد لذا امام به مكه شرفیاب شدند ولی
نامه كوفیان در 15 رمضان به امام حسین (ع) رسید یعنی یكماه و نیم
بعد از اینكه امام نهضت خود را با عدم بیعت شروع نمودند نامه ها
به دست امام رسید بنابراین دعوت مردم كوفه موضوع اصلی در این نهضت
نبود بلكه در یك امر فرعی دخالت داشت. ماه رجب و شعبان كه ایام
انجام حج عمره است مردم از اطراف به مكه می آیند و بهتر می توان
آنها ارشاد نمود بعد از این ایام هم كه موسم جمع تمتع می رسد و
فرصت مناسبی برای تبلیغ است.
بنابراین حداكثر تأثیر مردم كوفه در این حادثه عظیم كربلا این
بود كه امام مكه را مركز قرار نداد به سوی كوفه برود و تأثیر دیگرش
این بود كه امام پیشنهاد عباس را نپذیرد چون گفته بود امام كوفیان
ناكس هستند یا به یمن برو یا به كوهستانهای آنجا پناه ببر یا اینكه
دیگر به مدینه برنگرد.
امام هم مطلع شدند كه اگر در مكه بمانند ممكن است در
همان حال احرام كه قاعدتاً كسی مسلح نیست، مأمورین یزید خون حضرت
را بریزند و هتك حرمت خانه خداوند شود و حرمت حج و اسلام شكسته
شود و هم اینكه فرزند پیامبر را در حالت عبادت در حریم خانه فرا
به شهادت برسانند از همه مهمتر، خون حضرت سیدالشهدا هدر می رفت
و بعد هم شایع می كردند كه حسین با شخصی اختلافی جزئی داشته و
او هم حضرت را كشت و مردم جاهل آن زمان هم قبول می كردند مسئله
دیگر اگر كوفه هم صد در صد اتفاق آراء داشتند و خیانت نمی ورزیدند
احتمال صدرصد نمی توانستیم بدهیم كه امام پیروز می شدند چون تمام
مسلمانان كه مردم كوفه نبودند اگر مردم شام را كه قطعاً و یقیناً
به آل ابوسفیان وفادار بودند را به تنهایی در نظر بگیریم كافی
بود كه احتمال پیروزی را تنزل دهد چون همین مردم بودند كه در دوران
خلافت حضرت علی (ع) توانستند در جنگ صفین با مردم كوفه 18 ماه
بجنگند.
ج: احیای امر به معروف و نهی از منکر
امام اگر بیعت می كرد اولا تثبیت خلافت موروثی بود ثانیا شخصیت
خود یزید است كه او فردی فاسق و بدتر از همه متظاهر به فسق بود
معاویه و بسیاری از خلفای بنی امیه فاسق بودند ولی یك مطلب را
كاملا درك می كردند و می دانستند اگر بخواهند ملك و قدرتشان باقی
بماند باید تا حدودی زیاد ، مصالح اسلامی را رعایت كنند و می دانستند
اگر میلیونها نفر جمعیت از نڟاد های مختلف چه در آسیا، آفریقا
و یا اروپا در زیر حكومت واحد در آمده اند فقط به این دلیل است
كه فكر می كنند خلفای آنها مسلمانند، به قرآن اعتقاد دارند و الا
اولین روزی كه احساس می كنند كه خلیفه خودشان ضد اسلام است ، اعلام
استقلال می كردند. معاویه هم شراب می خورد ولی دیده نشده بود در
یك مجلس رسمی و علنی شراب خورده یا در حالت مستی وارد شود در حالیكه
یزید علناً در مجالس رسمی شراب می خورد و میمون بازی می كرد كه
حتی برای میمونش كنیه ای به نام اباقیس بود (خصوصیات یزید را در
سه عامل مقدس قیام امام حسین(ع) خواهیم گفت) عكس العمل سوم ارزش
بسیار بیشتری از دو عامل قبل دارد و به دلیل همین عامل بود كه
این نهضت شایستگی پیدا كرد كه برای همیشه زنده بماند وچون نهضتهای
والاتر از نظر تعداد و مسائل دیگر بود مثل همین جنگ ایران و عراق
و خود بچه رزمندگان كه در صحنه بودند خون و شهادت و آوارگی و …
را دیدند الان بعد از چندین سال بعد از جنگ آن را آهسته به باد
فراموشی سپرده اند.
بنابراین اگر از امام بیعت هم نمی خواستند یا از او دعوت نمی
كردند باز امام قیام می كردند و ساكت نمی شد چون امام فطرتاً شخصیتی
منتقد، معترض ، انقلابی و قائم نسبت به فسادهای جامعه داشتند.
http://www.aviny.com/occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/82/Falsafeh.aspx
يکشنبه 11/8/1393 - 14:51
حجاب و عفاف
شعر از افشین مقدسی
بشنو از چادر كه در توصیف زن
تار و پودش با تو می گوید سخن
تاروپودم را شرافت تافته
تاشرافت را به عصمت بافته
در كلاس حفظ تقوا وشرف
دختران درند وچادر چون صدف
بهترین سرمایه زن چادر است
زانكه زن را زینت زن چادر است
حفظ چادر درسرای اقتدار
دختران را هست تاج افتخار
حفظ چادر حفظ دین ومذهب است
شیوه زهرا ودرس زینب است
حفظ چادر سد فحشا میكند
روسفیدی نزد زهرا میكند
حفظ چادر چاره ساز كارهاست
حافظ گل از هجوم خارهاست
حفظ چادر زخمها را مرهم است
دست رد بر سینه نامحرم است
دوشنبه 5/8/1393 - 12:12
آلبوم تصاویر
دوشنبه 5/8/1393 - 8:18