• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 13
زمان آخرین مطلب : 4229روز قبل
حجاب و عفاف

عفاف در آیات و روایات‏

در قرآن كریم خداوند متعال عفت را از صفات مؤمنین شمرده است.(1) در قرآن چهار بار از ریشه «عفاف» استفاده شده است.

1.      سوره بقره، آیه 273: «یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف» كسانی كه از حال آن‏ها اطلاعی ندارند، به خاطر خویشتن داری و عفت نفس ایشان گمان می‏كنند كه آن‏ها غنی و بی‏ نیازند.(2) در این آیه شریفه، كنش بزرگ منشانه، «مناعت طبع» عفاف است، یعنی: خویشتن داری، عزت نفس و امتناع از دست نیاز دراز كردن در مقابل دیگران، عفاف است.

2.      سوره نساء، آیه 6: درباره شناخت زمان رشد و بلوغ یتیمان به سرپرستان سفارش می‏كند كه از دست یازی به اموال یتیمان خودداری كنند و عفاف ورزند. این آیه نیز خویشتن داری را عفاف خوانده است.

3.     سوره نور، آیه 32: «و لیستعفف الذین لایجدون نكاحا حتی یغنیهم اللّه من فضله» و كسانی كه اسباب زناشوئی نمی‏ یابند، پاكدامنی ورزند تا خداوند از بخشش خویش توانگرشان گرداند. در این آیه شریفه خویشتن داری(استعفاف) را به رام كردن قوه جنسی اطلاق فرموده است.

4.      سوره نور، آیه 60: «و القواعد من النساء اللّاتی لایرجون نكاحاً فلیس علیهنّ جناح ان یضعن ثیابهن غیر متبرّجات بزینة و ان یستعففن خیرٌ لهنّ و اللّه سمیع علیم»؛و زنان یائسه‏ای كه امید زناشویی ندارند گناهی نیست كه جامه ‏ها (چادرهایشان) را فروگذارند، به شرط آن كه زینت نمائی نكنند و اگر پاكدامنی بورزند(و چادر را فرو نگذارند) بهتر است و خداوند، شنوای دانا است.(3)

در زبان پارسی، از خویشتن داری در امور جنسی و شره نبودن، به پاكدامنی تعبیر می‏كنند كه بخشی از گستره معنای «عفاف» است، زیرا عفاف، مطلق خویشتن داری را گویند. همان گونه كه در آیات یاد شده، از خویشتن داری در امور اقتصادی و مالی نیز با كلمه استعفاف و تعفف، یاد شده است.در روایات نیز، از عفت و پاكدامنی، به بالاترین شرافتها، نتیجه عقل، برترین عبادت و از كمال نعمت و به معنای خویشتن داری در كردار و گفتار تعبیر شده است.

در كتاب «سفینةالبحار» آمده است: «و یطلق فی الاخبار غالباً علی عفة الفرج و البطن و كفّها عن مشتهیاتهما المحرّمه»(4) در روایات، عفاف، بیشتر به معنای خویشتن داری نسبت به شكم و شهوت به كار می‏رود و بازداشتن این دو از فزون خواهی حرام. علی (ع) فرمود: «العفا ف زهاده»(5) عفاف، زهد ورزی و خویشتن داری است و «العفة تضعف الشهوه»(6) خویشتن‏داری شهوت را ناتوان می‏سازد.

از آن جا كه موضوع عفت، «شهوت» است(7) و شهوت در نقطه افراط، به شره و در نقطه تفریط، به خمود می‏رسد و تنها در نقطه اعتدال است كه عفت تحقق می‏یابد، شناسایی مرزهای عفاف و رابطه آن با شهوت، ضروری است، زیرا انحراف از این مرز، ورود به وادی تهتّك و بی پروایی (8) را در پی دارد كه در این وادی، غیر از انسانیت، انتظار همه چیز می‏رود.

 پی نوشت ها:

1. سوره مؤمنون، آیه 5.

2. از امام باقر (ع) چنین نقل شده است: كه این آیه درباره اصحاب «صفّه» نازل شده است (اصحاب صفه: حدود چهارصد نفر از مسلمانان مكه و اطراف مدینه بودند كه چون خانه و كاشانه‏ای نداشتند در مسجد پیامبر (ص) زندگی می‏كردند، این افراد به فرموده قرآن با وجود نیازمندی شدید، عفت نفس به خرج می‏دادند، به طوری كه هر كس كه اطلاعی از وضعیت آنان نداشت، گمان می‏كرد كه ایشان و بی‏نیازند) تفسیر نمونه، ج 3، ذیل آیه 273، سوره بقره، ص 264.

3.ترجمه بهاء الدین خرمشاهی از قرآن مجید.

4.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 207.

5.میزان الحكمه، ج 6، ص 359، ح 12824.

6. همان، ص 363، ح‏12861.

7. عن علی (ع): الفضائل اربعه اجناس...الثانی: العفة و قوامعها فی الشهوة...

8.قال الصادق (ع)...والعفة و ضدها التهتّك.

  لینک

http://qurantv.ir/Note/uNote.aspx?ID=796780df-cd4d-4ba8-be17-6bffabb53db4

 

پنج شنبه 13/9/1393 - 12:6
حجاب و عفاف

 

 

 

 


 

مطالعه تاریخ حیات بشر در

دور

ترین زمانهای ذكر شده، همراه با نشانه هایی از تمسك همیشگی انسان به حفظ

پاكی و احترام به عفت و پاكدامنی است. همه اینها و مراجعه به وجدان، گویای فطری بودن عفت ‏طلبی انسان می‏باشد؛ یعنی: خداوند متعال، پاك بودن و پاك زیستن را در سرشت و نهاد بشر به ودیعت گذاشت.

در این عصر «ارتباطات و تكنولوژی» با واگذاری امور زندگی به رایانه‏ ها و دست یابی بشر به انرژی های نوین، بیم آن می‏رود كه انسان در گذار از زندگی سنتی به روش مدرن و صنعتی، كم كم جایگاه اثر گذاری و موعظه فعال، به سوی اثرپذیری و انفعال پیش رود، به طوری كه در بعضی مواقع، هویت و مسئولیت خویش را به فراموشی سپارد و همانند ابزاری در دست سامان دهندگان نظم نوین جهانی درآید، كه در نتیجه تمام ارزش های فطری و اخلاقی بی‏رنگ شود و جامعیت شریعت اسلام به دست حیلت ورزان نوین و دگراندیشان به بازی گرفته شود.تحلیل واژه عفاف:"عفاف" با فتح حرف اول، از ری

شه «عفت» است و لغت شناسان درباره آن گفته‏ اند:

«واصله الاقتصار علی تناول الشی‏ء القلیل» یعنی: عفاف اكتفا ورزیدن به بهره‏مندی كم و شایسته است. و همچنین عفت را چنین معنا می‏كند «العفة حصول حالة للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة»(1) عفت پدید آمدن حالتی برای نفس است كه به وسیله آن از افزون‏ طلبی قوه شهوانیه جلوگیری می‏شود و همچنین در مجمع البحرین آمده است: «عف عن الشی‏ء ای امتنع عنه فهو عفیف»(2) عفاف از چیزی ورزید، یعنی: از آن امتناع ورزید، پس او عفیف است. ابن منظور در لسان العرب در این باره می‏نویسد:

«العفة: الكفّ عما لایحل و لایجمل»(3) عفت: خویشتن داری ا ز آن‏چه كه حلال و زیبا نیست. صاحب اقرب الموارد «عفت» را این گونه معنا نموده است: «عفّ الرجل: كفّ عمّا لایحلّ و لا یجمل قولاً او فعلاً و امتنع»(4) عفاف ورزید، یعنی: در گفتار و كردار، از آنچه كه حلال نیست، دوری جست و خویشتن داری نمود. همچنین در قاموس، «عفت» را به معنای كف و خودنگهداری از محرمات وزشتیها كه با زیباگزینی منافات دارد، معنا می‏كند.(5)در ادب پارسی، عفاف از نظر معنا و گویش، تفاوت یافته است. در لغت نامه دهخدا چنین آمده است: «عفاف: پارسایی و پرهیزگاری نهفتگی، پاكدامنی، خویشتن داری».(6)در فرهنگ فارسی «معین» آمده است: «عفاف عبارت است از: پارسایی، پرهیزگاری،پاكدامنی، در تداول غالباً به كسر اول تلفظ می‏كنند»(7) بنابراین در گویش فارسی، عفاف به كسر اول و به معنای «پاكدامنی» به كار می‏رود.در تفكر اسلامی، عفاف واژه‏ای با بار معنایی خاص برگرفته از آیات و روایات، و گونه‏ای منش است همراه با كنش رفتاری و گفتاری. مرحوم نراقی در معراج السعاده می‏نویسد: عفت عبارت است از: مطیع و منقاد شدن قوه شهوانیه از برای قوه عاقله كه در اقدام به خوردن و نكاح و حدود اوامر الهی را به لحاظ كمی و كیفی، نگهدارد.(8) عفت همان اعتدال عقلی و شرعی است و افراط و تفریط در آن مذموم است، پس در تمامی اخلاق و احوال، حد وسط و راه میانه «عفت» است.

 پی ‏نوشتها:

 

1. راغب اصفهانی، معجم مفردات، ص 350

2. طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 101

3. ابن منظور لسان العرب، ج 9، ص 253

4. شرتونی لبنانی، اقرب الموارد، ج 2، ص 803

5. قرشی علی اكبر، قاموس قرآن، دارالكتب الاسلامیه، ج 5،ص 19

6. دهخدا، علی اكبر، لغت نامه دهخدا، ج 10، ص 14081

7. دكتر معین، فرهنگ فارسی معین، ج 2، ص 207

8. ملااحمد نراقی (ره) ، معراج السعادة، ص 243

لینک 

http://qurantv.ir/Note/uNote.aspx?ID=796780df-cd4d-4ba8-be17-6bffabb53db4

 

 

 

يکشنبه 9/9/1393 - 10:39
حجاب و عفاف
حجاب یکی از مسایل اصلی مشترک بین ادیان الاهی است. تمایل به پوشیده‌ ماندن در یهود، مسیحیت و اسلام امری درونی است و عفاف و خویشتن‌داری فضیلت اخلاقی شمرده می‌شود. از این‌رو پاکی نگاه و حفظ حریم زن و مرد، راهکار گسترش فرهنگ عفاف است.

الف) حجاب در آیین یهود

پراکندگی و قدمت قوم یهود موجب شده است رعایت پوشش و چگونگی اجرای آن در بین پیروان این آیین با فراز و نشیب‌هایی روبه‌رو باشد، اما چون معیار داوری ما نصوص مذهبی این آیین است، با نظرداشت این نصوص، پوشش را در دین یهود بررسی می‌کنیم. پوشش سر و استفاده از چادر که همه اندام را می‌پوشاند، میان زنان بنی‌اسرائیل رایج و مرسوم بود. مردی از بنی‌اسرائیل به نام «بوعز» به یکی از زنان بنی‌اسرائیل به نام «روت» می‌گوید: «چادری که به توست، بیاور و بگیر، پس آن را بگرفت و او شش کیل جو پیموده بر آن گذاشت و به شهر رفت. (عهد عتیق، کتاب روت: باب 3، فقره 15)

. حدود و چگونگی پوشش در آیین یهود

همان‌طور که اشاره شد شریعت یهود به چادر و برقع در پوشش زنان تصریح نموده است، اما حد و مرز پوشش و چگونگی آن در کتاب یکی از علمای معاصر یهود به تفصیل آمده و پوشش زنان را در دو مرحله، قبل و بعد از ازدواج به تصویر کشیده است؛ اینکه دختر یهودی قبل از ازدواج باید از پوشش ساده لباس که دامن آن تا ده سانت زیر زانو و آستین آن تا آرنج است، استفاده کند و موی سر او در صورتی که مزین نباشد، لازم نیست پوشیده شود و اگر بلندی موها به شانه برسد باید بسته شود.

ب) حجاب در آئین مسیحیت

 

در بررسی این آیین به نصوصی برمی‌خوریم که گویای تداوم قوانین یهود در مسئله پوشش است. بنابراین استفاده از چادر و برقع برای همگان، حتی خاتون‌های اشراف، لازم بود و در اعیاد نیز کسی آن را کنار نمی‌گذاشت؛ بلکه آن را با طلا و نقره و پارچه‌های زربفت تزئین می‌نمودند و حتی برای تفریح نیز با حجب و حیای کامل در مجالس انس یا گردش‌هایی دور از چشم نامحرمان شرکت می‌جستند.

حجاب در آیین اسلام

واژه حجاب به معنای حائل، پرده، پنهان‌کردن و منع از تلاقی است. (فراهیدی، 1405: 3 / 86؛ طریحی، 1395: 2 / 34؛ ابن‌منظور، 1414: 1 / 298؛ مصطفوی، 1360: 2 / 167) استاد مطهری معتقد است کاربرد واژه حجاب برای پوشش زن، یک اصطلاح به نسبت جدید است، زیرا این واژه بیشتر در معنای پرده استعمال می‌شد. (ر.ک. به: مطهری، 1376: 74 و 78) حجاب از دیدگاه اسلام به مفهوم محدود کردن فعالیت‌های اجتماعی زن نیست، بلکه زن می‌تواند با رعایت پوشش و حفظ حدود آن، حضوری فعال در جامعه داشته باشد.

قرآن کریم حدود و چگونگی پوشش را این‌گونه تبیین می‌کند: وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ ... . (نور / 31) و به زنان مؤمن بگو چشمان خویش فروگیرند و شرمگاه خود نگه دارند و زینت‌های خود را، جز آن مقدار که پیداست، آشکار نکنند و مقنعه‌های خود را تا گریبان فرو گذارند و زینت‌های خود را آشکار نکنند، جز برای شوهر خود... . ابتدا معنای واژگان اصلی این آیه را توضیح می‌دهیم.

الف) جهات مشترک

1. نصوص دینی ادیان سه‌گانه، تمایل به پوشیدگی را امری درونی می‌داند و به همین دلیل آدم و حوا از همان آغاز خلقت، برهنگی را ناپسند دانستند و در پی پوششی از برگ درختان برآمدند. 2. خویشتن‌داری و عفاف در ادیان الهی، فضیلت اخلاقی است، از این رو راهکارهایی از قبیل پاکی نگاه و حفظ حریم روابط زن و مرد برای گسترش فرهنگ عفاف مطرح شده است. 3. پرهیز از خودآرایی و خودنمایی مورد توصیه ادیان آسمانی است، از این رو در آیین یهود برای زنی که با خودآرایی به جامعه پا بگذارد، عذاب سختی پیش‌بینی شده است.

ب) وجوه افتراق

1. در عهد قدیم و جدید با نگرش افراطی روبه‌رو می‌شویم که گویای مواضع سخت‌گیرانه آنان در مورد پوشش است. تأکید بر چادر و برقع (روبند) به عنوان ارکان اخلاقی یهود و مسیحیت از آن جمله است؛ در حالی که «پوشش صورت»، طبق نظر اکثر عالمان و فقهای اسلامی، ضرورت ندارد. 2. در فرهنگ یهود و مسیحیت، عفاف ملازم خانه‌نشینی و عزلت‌گزینی زنان است، اما در فرهنگ اسلامی حضور مؤثر و فعال زن در عرصه اجتماعی، بخشی از فلسفه وجودی حکم پوشش است.

3. سلب فعالیت اجتماعی زنان نتیجه طبیعی نوع پوششی است که در نصوص دینی یهود و مسیحیت پیشنهاد شده است، اما اسلام در گام‌های مؤثری برای فعال‌سازی جامعه زنان برداشته است. 4. طرح مسئله پوشش در آیین یهود و مسیحیت با ابهام و کلی‌گویی همراه است و راه روشنی به روی پیروان خود نمی‌گشاید، در صورتی که اسلام با بیانی روشن و تفصیلی، خط‌مشی مسلمانان را در این عرصه تبیین کرده است.

لینک مطلب  http://www.bultannews.com/fa/news/169669

سه شنبه 27/8/1393 - 9:57
حجاب و عفاف
 
 
در كدام آیه قرآن به «حجاب» اشاره شده، برخى ها گفته اند اصلاً حجاب در قرآن به معناى چادر نیست آیا این حرف صحیح است؟

«حجاب» به معناى پرده، حاجب، پوشیدن و پنهان كردن و مانع، خواه مانع مادّى مانند پرده و دیوار راغب اصفهانى، المفردات فى غرائب القرآن، قم، نشرالكتاب، ج دوم، ص 108 ؛ سید على اكبر قرشى، قاموس قرآن، ج 2، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1361، ج سوم، ص 103-105؛ مریم (19)، آیه 33 ؛ احزاب (33)، آیه 17 ؛ اعراف (7)، آیه 53. و یا مانع معنوى است. این واژه هفت بار در قرآن كریم آمده و معناى آن در این هفت مورد چیزى است كه شورى (42)، آیه 51 ؛ فصلت (41)، آیه 5 ؛ اسراء (17)، آیه 45. از هر نظر، مانع دیده شدن چیزى دیگرى مى شود. چنان كه درباره زنان پیامبرصلى الله علیه وآله در قرآن مجید مى خوانیم: «وَ إِذا سَألْتمُوهُنَّ مَتاعا فَسألوهُنَّ مِن وَراءِ حجابٍ...»؛ احزاب (33)، آیه 53.؛ «(-(به مسلمانان مرد سفارش شده)-) اگر از زنان چیزى خواستید از پشت پرده درخواست كنید».
با توجه به ذیل آیه كه مرتضى مطهرى، مسئله حجاب، ص 74. مى فرماید: «ذَلِكَ اَطهُر لقلوبِكم و قُلوبِهُنَّ» مى توان فهمید كه مسئله آداب معاشرت زن و مرد با یكدیگر را مطرح مى كند؛ چنان كه صدر آیه در همین موضوع بود و در آیات 32 و 60 سوره احزاب كه در خصوص حجاب اسلامى و نحوه برخورد و ارتباط زن و مرد نامحرم با هم رهنمود مى دهد، لذا به كارگیرى كلمه «حجاب» در قرآن كریم، به معناى حجاب اسلامى مصطلح نیست و همین معنا سبب گردیده بسیارى گمان كنند اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود یا مثل ویل دورانت همان، ص 73. بگویند: «این امر خود مبناى پرده پوشى در میان مسلمانان به شمار مى رود» ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه: احمد آرام و دیگران، ج 1، ص 433و434. و یا مدّعى شوند: حجاب به وسیله ایرانیان به مسلمانان و اعراب سرایت كرده است، در حالى كه آیات مربوط به پوشش اسلامى زنان پیش از مسلمان شدن ایرانیان نازل شده است.
همان گونه كه ویل دورانت مى گوید و كتب تفسیر شیعه و سنّى آن را تأیید مى كنند اعراب چنین پوششى نداشتند مرتضى مطهرى، پیشین، ص 22؛ ر.ك: تفاسیر: فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان و زمخشرى، كشّاف، ذیل آیات 33 احزاب و 60 نور. و عادتشان تبرّج و خودنمایى بود كه اسلام آن را ممنوع ساخت: «وَ لا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهِلیَّةِ الاُولى»؛ احزاب (33)، آیه 33. بنابراین، گرچه پوشش، فرهنگ عمومى و رایج بین همه ملل بود، اما پوشش اسلامى به نحوى كه ضمن پرهیز از خودنمایى، حدود و مشخصات خاصى دارد، از فرهنگ اسلامى وارد فرهنگ ایرانیان شد.
در قرآن مجید درباره حجاب و پوشش از واژه «جلباب» احزاب (33)، آیه 59. و یا «خمار» نور (24)، آیه 31. استفاده شده و در روایات در بحث نماز (كتاب الصلوة) و ازدواج (كتاب النكاح) واژه «ستر» و «ساتر» به معناى پوشش و وسیله پوشش زن در مقابل نامحرمان استفاده شده است.
ناگفته نماند؛ پوشش اسلامى بانوان به معناى حبس و زندانى كردن و قرار دادن آن پشت پرده و در نتیجه، عدم مشاركت این گروه عظیم در فعالیت هاى اجتماعى نیست؛ چه این كه مشاركت سیاسى زنان در اسلام، زمانى به رسمیت شناخته شد و آنان در كنار مردان در بیعت با رسول اكرم صلى الله علیه وآله قرار گرفتند كه عرف و جامعه آن روزگار، براى زن منزلتى قایل نبودند ممتحنه (60)، آیه 12. و در غرب، با چهارده قرن تأخیر آن هم از روى اضطرار و به منظور استفاده ابزارى از احساسات و آراء سیاسى زنان مطرح گردید، بلكه حجاب و پوشش زمانى مطرح است كه زن در اجتماع حضور مى یابد اما به جهت اینكه استفاده ابزارى از او نشود و از مزاحمت ها در امان باشد لازم است كه در معاشرت با مردان بدنش را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمایى نپردازد و مشاركتش در فعالیت ها بر اصول انسانى و اسلامى استوار باشد مرتضى مطهرى، پیشین، ص 73 ؛ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، ج 17، صص 403-401.. (حقوق زن، سید ابراهیم حسینی)

لینک مطلب  http://hoghogh.porsemani.ir/node/1031

سه شنبه 27/8/1393 - 9:46
حجاب و عفاف

 

 

 

 

آیا در قرآن کریم ایه ای مختص حجاب زن( منظورم حجاب موی زن است )امده است ؟ می دانم ایه ای هست که می گوید به زنان بگویید گردن و سینه های خود را با مقنعه بپوشانند ولی راجع به مو چیزی ننوشته اند ؟

پاسخ: 

قرآن در مورد عفت و پاكدامنی به زنان دستور داده:
 «قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن الا لبعولتهن او...» (1)
در این آیه با صراحت می فرماید:
ای رسول به زنان مؤمن بگو: چشم های خود از چشم چرانی و نگاه ناپاك به مردان بیگانه بپوشند( با بیگانه در حد مخاطبه و لزوم آن نگاه كنند، نه این كه به مردان نامحرم خیره شوند و چشم بدوزند). عفت و پاكدامنی خود را حفظ كنند. زینت های (طبیعی و عاریتی) خود را آشكار نكنند (و بپوشانند)مگر زینت هایی كه به طور طبیعی آشكار است. روسری های خود را بر گردن و سینه اندازند. زینت های خود را جز برای شوهران و...(مردان محرم و زنان مسلمان و كودكان نابالغ و غیر ممیز و مردان طفیلی كه چیزی از این مفاهیم نمی فهمند و...)آشكار نكنند.
در این آیه با صراحت كامل زنان به پوشاندن زینت های خود از مردان نامحرم امر شده اند. فقط دو استثنا وجود دارد:
یك. پوشاندن زینت ها از مردان محرم و بعض افراد دیگر كه در آیه آمده، لازم نیست.
دو. پوشاندن زینت هایی كه به طور طبیعی یا قهری ظ
اهرند، لازم نیست.
حالا از هر كسی كه به قرآن اعتقاد دارد، می پرسیم: آیا در زینت بودن موی سر وزینت بودن گردن و سینه زن شك دارید؟
بعید است كسی پیدا شود كه مو و سینه و گریبان زن را از برترین مظاهر زینت نشمارد. همین كه زنان برای موهای خود و رنگ و آرایش و نمایاندن آن، این همه سعی و تلاش دارند، برترین و محكم ترین دلیل بر این است كه آنها برترین زینت های طبیعی و عاریتی برای زن می باشند. اگر پوشاندن زینت ها به صریح این آیه لازم و واجب است، شك نیست كه پوشاندن موها از قطعی ترین مصداق های این دستور است. در همین آیه به صراحت دستور داده شده كه با روسری های خود گردن و زیر چانه و گریبان(سینه) خود را بپوشانند. این ها از معناهای كاملا ظاهر این آیه است. هیچ كس نمی تواند این معنا ها را انكار كند.
ممكن است افراد بسیاری به این دستور ها پایبند نباشند اما نمی توانند آنها را به عنوان دستور دین انكار كنند.
گفته شده گردی صورت و دو دست تا مچ استثنا هستند، چون پوشاندن آنها سبب به سختی افتادن و ناممكن شدن حضور اجتماعی زن است و لباس های رو هم كه به طور قهری پیدا هستند، آیا مو و سر و گردن و سینه هم این گونه است تا آن ها هم از حكم پوشش استثنا باشند؟
آیا كسی می تواند بگوید مو و گردن و گریبان مانند گردی صورت و دو دست تا مچ و لباس های رو یا به طور قهری آشكار هستند. نمی توان آنها را پوشاند ویا با پوشاندن آنها امور اجتماعی و حضور اجتماعی زن مختل می گردد؟
لزوم پوشاندن موها و گردن و گریبان آن قدر روشن است كه هیچ كس نمی تواند در آن شك كند. احتیاج به اثبات ندارد، ولی بسیاری از انسان ها می خواهند آزاد باشند و به دنبال بهانه می گردند و بالاخره بهانه را می تراشند:
«بل یرید الانسان لیفجر امامه؛(2)
بلكه انسان می خواهد آزاد باشد و هیچ قید و بندی جلوی او نباشد.»
آن كس كه به خدا و قیامت باور داشته باشد، با كمی دقت در این آیه به یقین و بدون شك و تردید می یابد كه پوشیدن مو و گردن و گریبان لازم، بلكه لازم تر از پوشاندن بسیاری دیگر از مواضع بدن است. آن كه ادعا می كند به حجاب باور دارم، ولی در وجوب پوشیدن موی سر یقین ندارم، دنبال توجیه اقدام غلط خود است. خودش هم می داند كه راست نمی گوید. ما هم نمی توانیم همه انسان ها را به پایبندی به احكام دین سوق دهیم.
اثبات لزوم پوشاندن موها احتیاج به استدلال و تتبع فراوان ندارد. به صراحت از آیه فهمیده می شود. در جامعه اسلامی زمان پیامبر و امامان محل سوال نبود، بلكه سوال ها از استثناها است، یعنی سوال از این است كه به موی چه زنانی می توان نگاه كرد؟ چه زنانی و در كجا لازم نیست موی خود را بپوشانند؟ به بعضی روایات توجه كنید:
راوی می دانسته كه نگاه كردن به موی زنان جایز نیست ،ولی چون ازدواج با خواهر زن مانند ازدواج با دیگر محارم ممنوع است، گمان كرده كه پس باید نگاه به موی خواهر زن ( البته بدون قصد لذت) مانند نگاه كردن به موی مادر و خواهر و...، جایز باشد. از این رو از امام پرسیده:
ایا جایز است مرد به موی خواهر همسرش نگاه كند؟
امام فرمود: نه، مگر این كه خواهر همسرش از زنان بازنشسته(یعنی زنان كه پا به سن گذاشته و دیگر خواهش جنس مخالف ندارند)باشد.
راوی با تعجب می پرسد: خواهر زن و زن غریبه یكسان هستند؟
امام فرمود:آری.(3)
در روایت دیگر به صراحت آمده:
لازم نیست زن از پسر بچه هفت ساله(كه هنوز به سن تمیز نرسیده) موی خود را بپوشاند.(4)
در روایت دیگر به صراحت می فرماید: لازم نیست زنان از مردان خواجه(كه بیضه آنان كشیده شده و شهوت مردانگی ندارند)موی خود را بپوشانند.(5)
بنا بر این وجوب پوشیدن موها از نامحرم، واضح و قطعی و مسلم بوده، نسبت به استثناها و موارد مجاز سوال هایی در ذهن بوده كه نسبت به آنها روشنگری شده است.
پی نوشت ها:
1. نور(24)، آیه31.
2. قیامت(75)،آیه5.
3. وسایل الشیعه، ج3، ص25.
4. همان، ص29.
5. همان.

لینک مطلب  http://www.pasokhgoo.ir/node/85184

سه شنبه 27/8/1393 - 9:34
اهل بیت

نسبت شرک دادن به شیعه؛ اینکه می گویند شیعه توجهی به خدا ندارند وتمام تقاضای خود را از امامان خود می نمایند بدون اینکه نام خدا را ببرند و اینها خود دلیل شرک است.

پاسخ: ابتدا باید معنی شرک و اقسام آن بیان شود، شرک دو نوع داریم که یکی جلی و آشکار است و دیگری شرک خفی و پنهان .

شرک جلی عبارت است از اینکه آدمی شریکی برای خدای متعال قرار دهد در ذات و یا صفات یا افعال و یا عبادات.

شرک خفی شرک در اعمال و ریا در طاعات و عبادات است و فرق آن میان شرک در عبادت (شرک جلی)آن است که در شرک در عبادت ، برای خدا شریک قرار می دهد و در مقام عبادت او را پرستش می کند. در عبادت، جز ذات حضرت احدیت ، احدی در ذهن و فکر انسانی نباید بیاید و الا داخل در شرک جلی می باشد. دامنه شرک خفی بسیار وسیع است در هر عملی به مختصر توجهی که به غیر خدا بنمایند مشرک می شوند. از جمله شرک های خفی، شرک در اسباب است و مراد آن است که اثر را در اسباب بدانند مثلا خورشید موثر در تربیت اشیاء می باشد، اگر این اثر را از خود خورشید بدانند بدون توجه موثر، شرک است و اگر اثر را از موثر حکیم بدانند و خورشید را وسیله افاضه فیض، ابدا شرک نیست. بلکه خود یک نوع از عبادت است زیرا توجه به آیات حق مقدمه توجه به حق است. بلکه شیعه و سنی همگی در عالم اجسام گرفتارند که به واسطه عدم معرفت و دانش و تزکیه نفس و توجه کامل گاهی فریب وساوس شیطانی خورده عمل ریائی می کنند یا سراپا غرق در اسباب می شودن و از اطاعت حق بیرون رفته و در اطاعت شیطان وارد می گردند.

مگر مطلق حاجت خواستن از خلق شرک است، اگر چنین باشد پس تمام خلایق مشرکند و ابدا موحدی یافت نگردد.اگر حاجت طلبیدن از خلق و تقاضای کمک نمودن از آنها شرک باشد – پس انبیاء چرا از خلایق کمک می طلبیدند – مانند درخواست حضرت سلیمان از حاضرین ، جهت آوردن تخت بلقیس ، و یا اگر مریضی در منزل طبیب و دکتر برود و بگوید آقای دکتر به دادم برس درد و مرض مرا کشت ، آیا این مریض مشرک است ؟ و همچنین است در مورد غریقی در میان دریا که فریاد کمک از مردم سر می دهد و آیا او بدون اینکه نام خدا را ببرد مشرک است ! پس می بینیم که خداوند دنیا را دار اسباب قرارداده شرک هم امر قلبی است اگر کسی را که حاجت از او می طلبد خدا و یا شریک خدا نداند ابدا مانعی ندارد تقاضای حاجت از او بنماید. وشیعه خود معتقد است که اگر کسی آل محمد (ص) را خدایان خود بداند و یا آنها را شریک در ذات و صفات و اعمال خدائی بداند، قطعا مشرک است و ازآنها بیزاری می جوید و اگر شیعه در گرفتاری می گوید " یاعلی ادرکنی " معنای آن این است که چون دنیا دار اسباب است، آن خاندان جلیل را وسیله و اسباب نجات می دانند و به وسیله آنها توجه به خدای متعال می جویند.

منبع : شبهای پیشاور در دفاع از حریم تشیع، علامه سلطان الواعظین شیرازی، قم ، طوبای محبت ،1391

دوشنبه 28/7/1393 - 16:13
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته