سال هامی گذردومن دراندیشه ظهورتوپروبال گرفته ام کاش میشد جمعه ای ازراه برسی ومن گردراه راازسروصورتت بزدایم ای کاش..
ازاولین جمعه ای که چشم به جهان هستی گشودم مدتهامیگذرد سالها,ماههاوهفته هاپی درپی درگذرندوتورامیخوانند ای امیدناامیدان عالم تعجیل کن...
تقویم ها که میگویند من ازدوروزگی چشمم به راهت خشک شد وبه پیشواز جمعه ی ظهورتوباگریه زندگی خودراآغازکرده ام.
آقا ...ای دردانه,ای زیبا,ای عزیز,خوب که فکرمیکنم میبینم راست میگویی ,راست میگویی هنوز313یارجوانمردنداری آقا...
ادعای ماآدمیان سربه فلک می کشد.راست میگویی چراکه ماتورادرآلبوم جمعه های خودباذکر"یااباصالح ادرکنی"حبس کرده ایم...