• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 4684روز قبل
آموزش و تحقيقات

 

برگرفته از :http://www.tarikhadabiat204.blogfa.com/post/34

در فراز و نشیب های تاریخ جوامع بشری چه بسا اشخاص که در راه خداوند و در راه ایمان و عقیده خود کشته شدند ولی هیچ کدام حسین بن علی(ع) نشدند.
    چه بسا افرادی که با میل و رغبت برای حفظ اصول انسانیت از لذات مادی و دنیوی چشم پوشیدند ولی هیچ یک حسین بن علی(ع) نشدند.
    چه بسا جوانمردانی که در راه آئین پاک زندگی و ایمان و رهروی در طریق، حق را برخوشی های زودگذر زندگی ترجیج دادند ولی این جوانمردان حسین بن علی(ع) نشدند.
    از این روی از فردای فاجعه عاشورای حسینی انقلاب و دگرگونیهای عظیمی در مردم و جامعه در دلها و در افکار آغاز گردید.
    جامعه ای که در حالت آرامش قبل از توفان به سر می برد به ندای حق طلبی (اگرچه با تاخیر) بزرگ مرد آزادی و حریت جواب مثبت داد و حماسه عاشورا چون مشعلی فروزان آتش خانمان سوز و هستی سوز ستمگران و ظالمان شد.
    واقعه عاشورا قیامی بر علیه همه ستمگران جهان در همه مکانها شد.
    ناگفته پیداست حادثه ای چنین دهشتناک که به حماسه ای بزرگ بدل شد سرآغاز و مبدا رستاخیزی در ادبیات عرب و پس از آن ایران گردید.
    نام امام حسین(ع) شعار انقلاب برعلیه ظلم و ستم گردید و شعرای بزرگی در این عرصه ظهور کردند که از همه مشهورتر در عرب کمیت اسدی، دعبل خزاعی، ابوفراس حمدانی ... هستند این بزرگان موجبات زبونی و ویرانی دستگاه جور و خلافت ناحق بنی امیه و بنی عباس را به لرزه درآوردند و آثاری ماندگار در تاریخ ادبیات عرب به جای گذاشتند.
    سرودن شعر در مراثی اهل بیت(ع) و “ذکر مصیبت شهیدان کربلا” از روزگاران پیش آغاز شده بود و یکی از بهترین نمونه های آن قصیده ای است از سیف الدین فرغانی که مسلما برای خواندن در عزای “کشته کربلا” سروده شد و گوینده در آن مردم را در طلب “نزول غیث رحمت” به گریستن و نعره زدن و نالیدن و ندبه کردن دعوت کرده است و آن قصیده بدین مطلع آغاز می شود: 
    ای قوم در این عزا بگریید
    بر کشته کربلا بگریید
    با این دل مرده خنده تا چند 
    امروز درین عزا بگریید
    فرزند رسول را بکشتند
    از بهر خدای را بگریید
    تا آنجا که می گوید:
    در گریه به صد زبان بنالید
    در پرده به صدا نوا بگریید
    وز بهر نزول غیث رحمت
    چون ابر گه دعا بگریید
    (16 بیت)
    سیف فرغانی در زمره قدیمی ترین سخنورانی است که در مرثیه شهیدان کربلا شعر گفته و خلق را به اقامه مراسم تعزیت “کشته کربلا” و “گوهر مرتضی” و “فرزند رسول” و زاری وندبه “درین عزا” دعوت کرده است. (تاریخ ادبیات در ایران 3/623-645)
    تاریخ ولادت سیف فرغانی معلوم نیست ولادت وی باید در اواسط نیمه اول قرن هفتم مقارن با انقلابات حمله مغول اتفاق افتاده باشد. وفات وی به درستی معلوم نیست ولی از یک بیت از اشعارش بر می آید که تا ماه رمضان سال 703 هجری قمری زنده بوده است.
    مذهب تشیع در قرن هفتم و هشتم به سرعت راه قوت می پیمود و از مقدماتی که در قرن ششم و اوایل قرن هفتم برای نیرومندی آن فراهم آمده بود مدد می گرفت تا به تدریج به صورت مذهب غالب در ایران درآید.
    تظاهرات عادی اهل تشیع در ایام سوگواری و ساختن و خواندن اشعاری در مرثیه امامان و شهیدان هم در این دوره به رواج خود برقرار بود و اشعار شعرا در مجالس سوگواری محرم و به گریه افکندن شنوندگان و به ندبه واداشتن آنان و اظهارتاسف و حزن بر شهادت امام(ع) بوده است.
    رواج اشعار دینی همان گونه که گفته شد در قرون اولیه هجری متداول بوده است در بین سرایندگان مسلمان مناقب اهل بیت(ع) و یا مراثی آنان بیشتر در قرن هفتم و هشتم به شیوع و رواج پیدا کرد.

    “این نکته را باید بدانیم که در قرن هفتم و هشتم احترام وافی نسبت به همه ائمه اثنی عشر در میان علما و نویسندگان و شاعران سنی مذهب، خیلی بیشتر از دوره های پیشین و حتی در بعضی موارد به وضع بی سابقه ای معمول شد و این خود یکی از نتایج انقراض خلافت عباسی و غیررسمی شدن دین اسلام طی چندین سال در ایران و ضعف شدید اسلام و مسلمین علی الخصوص اهل سنت و پیشرفت های سیاسی و اجتماعی شیعه است که درین گیر و دار هم از زمان پادشاهی هلاکو برای خود در تکاپوی قدرت و سیادت بودند.
    نتیجه آن است که عده ای از شاعران این عهد اعم از سنی و شیعه دارای مراثی ای برای اهل بیت(ع) هستند مانند سیف الدین محمد فرغانی ...” (تاریخ ادبیات در ایران 3/336)
    شاعرانی که در ذکر مناقب پیامبر و خاندان او یا در رثای آنان اشعاری سروده باشند درین دوره امامی هروی، فخرالدین عراقی، سیف الدین فرغانیسلمان ساوجی، خواجوی کرمانی، سعید هروی، ابن نصوححسن متکلم، حسن کاشی، معین جوینی، و عده زیاد دیگری را ذکر می کنیم که در ضمن آثار آنان قصایدی در ذکر مناقب یا مراثی اهل بیت(ع) دیده می شود
    و حتی بعضی از آنان مانند حسن کاشی تنها به مدح و منقبت پیغبمر(ص) و خاندانش زبان می گشایند و پیداست که در قرن نهم و دهم بر شماره این گونه اشعار افزوده می شود.
    و نظم منظومه های طولانی هم به وسیله شاعران شیعی مذهب آغاز می گردد.
    در ادبیات ایران ابتدا در حکومت آل بویه و سپس در حکومت صفویه گرایش به اشعار مذهبی بویژه مراثی حضرت امام حسین(ع) به اوج خود رسید که تا امروز ادامه و امتداد یافته است.
    اوج حمایت حکومت صفوی از شاعران مذهبی بدانجا رسید که شاه عباس اول صفوی در برابر این بیت شانی تکلو:
    اگر دشمن کشد شمشیر و گر دوست
    به طاق ابروی جانانه اوست
    هم وزن شاعر به او زر بخشید. این صله ها و بخشش ها و امتیازات موجب دگرگونی ناگزیر شعر فارسی به سمت و سوی مراثی و مناقب ائمه اطهار(ع) بویژه شهدای کربلا و قیام سالار شهیدان حضرت حسین بن علی(ع) گردید.
    اشعار در مورد حماسه عاشورا به چند دسته مجزا و مخصوص تقسیم می شوند.
    1- ترکیب بندهای مشهور
    2- قصیده، غزل، مثنوی
    3- اشعار در قالب های مختلف به صورت نوحه
    4- اشعار در قالب های مختلف بویژه مثنوی در مجالس تعزیه
    1- ترکیب بند:
    الف - مشهورترین شعر عاشورایی ترکیب بند محتشم کاشی در دوازده بند است
    که با این بیت آغاز می شود
    باز این چه شورش است که در خلق عالم است
    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
    ترکیب بند محتشم استادانه متین و زیبا سروده شده و دارای بیان حماسی بسیار رسایی می باشد.
    محتشم کاشانی (ف 996 ه-.ق) یکی از پیشگامان شعر در رثای اهل بیت(ع) محتشم است که شعرای بسیاری پس از او بدین نوع شعر روی آوردند ولی توفیق محتشم را نیافتند. محتشم در اصل شاعری قصیده سرا بود و شاهان و بزرگان صفوی را مدح می کرد از جمله شاه طهماسب و شاه اسماعیل و سلطان محمد خدابنده و ... را مدح کرده است.
    اسکندر بیک منشی (عالم آرای عباسی 178) نوشته است: “مولانا محتشم کاشی قصیده ای غرا در مدح آن حضرت ]شاه طهماسب صفوی[ و قصیده ای دیگر در مدح شهزاده پریخان خانم به نظم آورد از کاشان فرستاد ... شاه جنت مکان ]شاه طهماسب[ فرمودند که من راضی نیستم که شعرا زبان به مدح و ثنای من آلایند، قصاید در شان شاه ولایت پناه و ائمه معصومین علیهم السلام بگویند، صله اول از ارواح مقدسه حضرات و بعد از آن از ما توقع نمایند...” به هر حال “چون این خبر به مولانا ]محتشم[ رسید هفت بند مرحوم مولانا

    حسن کاشی(1) که در شان حضرت شاه ولایت ... در رشته نظم کشیده ... جواب گفته به خدمت فرستاد، صله لایق یافت”. “اگرچه اکثر عالی طبعان به فکر مرثیه آن حضرت ]حسین(ع) بن علی(ع[) پرداختند ؟؟ این مرثیه شانی و شرق و قبولیتی بالاتر دارد” (نتایج الافکار 621-622) دوازده بند او (محتشم) در مرثیه حضرت حسین بن علی(ع) و واقعه کربلا از منظومه های معروفی است که تا زمان ما در مجلس های عزای آن امام زبانزد مرثیه خوانان و روضه خوان و به قول آذر (لطف علی بیگ آذر بیگدلی ... آتشکده آذر 472-474) “در اکثر بلاد اسلام بین الخاص والعام مشهورست” (تاریخ ادبیات در ایران ج 5 ص 792-799- ) هم وی مصروف به سرودن مدایح و مراثی خاندان رسالت بوده و بهترین اشعار او ... ترکیب بندی است در رثای شهیدان کربلا (گنج سخن ص 630-631) مرگ محتشم به سال 996 و مقبره اش در کاشان برپاست.
    ابیاتی از ترکیب بند محتشم کاشانی:
    باز این چه شورش است که در خلق عالم است
    باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
    باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
    بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
    جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
    گویا عزای اشرف اولاد آدم است
    خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
    پرورده کنار رسول خدا حسین
    کشتی شکست خورده توفان کربلا
    در خاک و خون فتاده به میدان کربلا
    گر چشم روزگار بر او زار می گریست
    خون می گذشت از سر ایوان کربلا
    از آب هم مضایقه کردند کوفیان
    خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
    آن دم فلک بر آتش غیرت پسند شد
    کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
    کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
    سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
    کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
    جان جهانیان همه از تن برون شدی
    کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
    عالم تمام غرقه دریای خون شدی
    آل نبی چو دست تظلم برآورند
    ارکان عرش را به تلاطم درآورند
    برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
    اول صلا به سلسله انبیا زدند
    نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید 
    ز آن ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
    پس ضربتی کز آن جگر مصطفی درید
    بر حلق تشنه خلف مرتضی زدند
    روح الامین نهاد به زانو سر حجاب
    تاریک شد زدیدن آن چشم آفتاب
    ب- وحشی بافقی: (کمال الدین بافقی (939-991 ه-.ق)
    وحشی بافقی که شاعری غزل سرا است دارای ترکیب بندی کوتاه شامل پنج بند است که بیانی سنگین، فاخر و دلنشین دارد و بسیار با قدرت و یکنواخت و آهنگین است.
    روزی است اینکه حادثه کوس بلا زده است
    کوس بلا به معرکه کربلا زده است
    روزی است اینکه دست ستم تیشه جفا
    بر پای گلبن چمن مصطفا زده است
    روزی است اینکه کشته بیداد کربلا
    زانوی داد در حرم کبریا زده است
    یعنی محرم آمد روز ندامت است
    روز ندامت چه، که روز قیامت است
    این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان
    آری در آن جهان دگر نیز این عزاست
    از پا افتاده است درخت سعادتی
    کز بوستان دهر چو او گلبنی نخاست
    شاخ گلی شکست ز بستان مصطفی
    کز رنگ و بو فتاده گلستان مصطفی
    ج- عاشق اصفهانی - آقا محمد عاشق اصفهانی (1111-1181 ه-.ق)
    عاشق که از بهترین غزلسرایان قرن دوازدهم هجری است دارای ترکیب بندی دوازده بندی زیبا و شورانگیز است که به سبک محتشم کاشانی سروده است و با این بیت آغاز می گردد.
    امروز روز تعزیه آل مصطفی است
    امروز روز ماتم سلطان کربلاست
    از غصه لب ببندم و گریم درین عزا
    خود طاقت شنیدن این ماجرا کراست 
    جن و ملک به نوحه درآمد عزای کیست
    این شور در زمین و فلک از برای کیست ... 
    صد قرن بگذرد اگر از دور آسمان
    از جبهه جهان نرود گرد این ملال
    یک عمر چیست کر بودم صد چو عمر نوح
    کم باشد از برای چنین ماتمی وصال
    بیش از هزار سال شد اکنون که ماتم است
    از بهر او هنوز چنین ماتمی کم است
    ظلمی که کرد خصم بر اولاد مصطفی
    گیرم تمام شرح توان کرد، تاب کو
    کاری کز آن بهتر نتوان کرد پس چه کرد
    گو بعد از این فلک پی کار دگر نکرد
    سروی که رست در چمن مصطفی فتاد
    در جویبار خون و فروماند از خرام
    این ظلم دیگر است که گردون نگون نشد
    عالم تمام غرقه دریای خون نشد
    د - صباحی بیدگل - حاجی سلیمان بیدگلی کاشان (000 - وفات 1218 ه-.ق)
    صباحی بیدگلی شاعر توانای قرن دوازدهم و سیزدهم نیز ترکیب بندی چهارده بندی سروده است که سنگین و کم نظیر است و با این بیت شروع می شود.
    افتاده شامگه به کنار افق نگون
    خور چون سر بریده از ین تشت واژگون
    ***
    افتاد رایت صف پیکار کربلا
    لب تشنه صید وادی خونخوار کربلا
    ***
    چون شد بساط آل نبی در زمانه طی
    آمد بهار گلشن دین را زمان دی
    ***
    یارب تو آگهی که رعایت کسی نکرد
    در حق اهل بیت نبی حرمت نبی
    ***
    چون تشنگی عنان ز کف شاه دین گرفت
    از پشت زین قرار به روی زمین گرفت
    ***
    شد برسنان چو سرشاه تاجدار
    افکند آسمان به زمین تاج زرنگاد
    ***
    چون راهشان به معرکه کربلا فتاد
    گردون به فکر شورش روز جزا فتاد
    ***
    این رفته سر به نیزه اعدا حسین تست
    وین مانده بر زمین تن تنها حسین تست
    این لاله گون عمامه که در خلد بهر او
    معجر کبود ساخته زهرا حسین تست
    ***
    بنگر به حال زار جوانان هاشمی
    مردانشان شهید و زنان در عزا ببین
    ***
    بی شرم امتی که نه ترسیده از خدا
    برعترت پیمبر خود پرده در شدند
    فتحعلی شاه قاجار (خاقان( )1185-1250 ه-.ق)
    فتحعلی شاه قاجار که دیوانی دارد اشعار زیادی در مراثی و مناقب و نوحه دارد.
    وی به پیروی از محتشم ترکیب بندی زیبا و دلچسب و هنرمندانه دارد.
    در حیرتم که چرخ چرا غرق خون نشد
    در ماتم حسین، زمین واژگون نشد
    دردا که زندگی به دو عالم حرام شد
    کین چرخ سفله دشمن دین را به کام شد
    گردون بسوخت ز آتش غم، جان فاطمه
    شرمی نکرد از دل سوزان فاطمه
    از تند باد حادثه چون نخل دین شکست
    از آن شکست پشت رسول امین شکست
    وصال شیرازی
    وصال شیرازی یکی از بهترین مرثیه سرایان اهل بیت عترت به شمار می رود.
    مراثی وصال بالغ بر دوهزار بیت است که بیشتر به صورت ترکیب بند و مثنوی سروده شده است
    این جامه سیاه فلک در عزای کیست
    وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست
    وصال شیرازی (1197 - 1262 هـ ق- ) میرزا محمدشفیع بن محمد اسماعیل شیرازی معروف به میرزا کوچک و متخلص به وصال.
    این جامه سیاه فلک در عزای کیست
    وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست
    این آه شعله ور که ز دلها رود به چرخ
    ز اندوه دل گداز و غم جانگزای کیست
    صاحب عزا کسی است که دلهاست جای او
    دلها جز آنکه مونس دلهاست، جای کیست
    آری خداست در دل و صاحب عزا خداست
    زان هر دلی به تعزیه شاه کربلاست
    شاهنشهی که کشور دل تختگاه اوست
    محنت سپاهدار و مصیبت سپاه اوست
    آن شاه بی رعیت و سردار بی سپاه
    کاسلام در حمایت و دین در پناه اوست
    آن سید حجاز که در کیش اهل راز
    کفر است سجده ای که نه بر خاک راه اوست
    سبط نبی فروغ دهم جرم نیرین
    رخشنده آفتاب سپهر وفا حسین
    ای دل اگر ترا قدری درد دین بود
    قدر حسین و تعزیه اش بیش از این بود
    این شرط دوستی است که او تشنه لب شهید
    ما را به کام شربت ماء معین بود
    ما آب شور بسته بر او کوفیان فرات
    این فرق بین که با اثر مهر و کین بود
    هر لحظه سرگذشتی از او گوش می کنیم
    ناگشته زیب گوش فراموش می کنیم
    شاه عرب چو سوی عراق از حجاز شد
    شد بسته راه مهر و در کینه باز شد
    ایمان به کفر و سبحه به زنار شد بدل
    اسلام پایمال و حقیقت مجاز شد
    بر جسم های پاک و بدنهای چاک چاک
    دخل سمند و خاک زمین پرده ساز شد
    آندم ببست راه فلک از هجوم آه
    کافتاد راه قافله غم به قتلگاه
    سروش اصفهانی
    سروش شاعر غزلسرای معروف دوره قاجاریه است که آثار منظوم بسیار زیادی در منقبت رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) دارد. ترکیب بندی 60 بیتی در ذکر واقعه کربلا سروده است که بسیار زیبا است.
    ای دیده خون ببار که ماه محرم است
    نزد خدای دیده گریان مکرم است
    سروش اصفهانی - میرزا محمدعلی سدهی اصفهانی متخلص به سروش (شمس الشعرا( )1228-1285 ه- ق)
    ای دیده خون ببار که محرم است
    نزد خدای دیده گریان مکرم است
    بر یاد نور چشم پیمبر ز آب چشم
    بالله اگر جهان همه دریا کنی کم است
    بی شرم دیده ای که نگرید درین عزا
    خالی جهان از آنکه دلش خالی از غم است
    جایی که سرو قامت اکبر فتد ز پای
    شرمنده باد سرو که سرسبز و خرم است
    پیش از شهادت شه لب تشنگان رسل
    بگریستند بر وی و مظلومیش به کل
    خون حسین ریخته گردد درین زمین 
    آن مصطفی شمایل آن مرتضی نژاد
    از بهر آنکه داد شفاعت دهد به حشر
    خواهد برادر و پسر و جان و مال داد ...
    تا بستری سروش ز دفتر گناه را
    بنویس داستان جگرسوز شاه را
    نبود مصیبتی ز غم تو عظیم تر
    نتوان غم مصیبت تو مختصر گرفت
    خواهم به روز حشر ز بیداد امتان
    در پای عرش دامن خیر البشر گرفت
    از گفتگوی فاطمه شه را جگر بسوخت
    آهی چنان کشید کزو خشک و تر بسوخت
    بگرفت راه بادیه سالار کربلا
    مشتاق کشته گشتن و آماده بلا
    درهای آسمان همه شد باز و آمدند
    در خدمتش ملائکه از عالم علا
    ***
    بهر شفاعت گنه دوستان خویش
    کردیم سینه را هدف تیر حادثات
    وقار شیرازی - (1232 - 1298 ه- ق)
    میرزا احمد شیرازی متخلص به وقار و فرزند نخستین وصال شیرازی
    یا رب چه روی داد که شهری پر از عزاست
    یا خود که شد ز دست که این تعزیت بپاست
    بر هر که بنگرم ز مصیبت فسرده دل
    بر هر که بگذرم، ز عزا نیلگون قباست
    مردم فغان و نوحه برای خدا کنند
    یا رب که در گذشته که صاحب عزا خداست
    گر در فلک غمیست چرا خاک پرخروش
    ور در زمین عزاست چرا چرخ پرصداست
    هم آسمان شناسدش از رتبه هم زمین
    تا کیست اینکه با همه یار است و آشناست
    وانکس که هست با همه کس آشنا و دوست
    سلطان اولیا و شهنشاه کربلاست
    مطلوب آفرینش و محبوب عالمین
    سبط رسول و مخزن اسرار حق حسین ...
    شاهی که داستان عزایش جهان گرفت
    صد شعله در غمش به زمین و زمان گرفت
    چرخ فلک ز ماتم او از روش فتاد
    روح امین مصیبت او در جنان گرفت
    نشناختند اهل زمین چون مقام او
    رخت از زمین ببست و ره آسمان گرفت
    این قصه از “وقار” مصیبت رسیده جوی
    شرح مصیبت از جگر داغ دیده جوی
    چون از حجاز گشت حسین عازم عراق
    از کعبه بر سپهر شد افغان الفراق
    چون جان ما نگشت فدا از برای او
    ای جان فدای آنکه شد از جان فدای او
    محمود خان ملک الشعرای صبا (1228 - 1311 ه- ق) فرزند عندلیب و نواده فتحعلیخان صبای کاشانی
    باز از افق هلال محرم شد آشکار
    و از غم نشست بر دل پیر و جوان غبار
    چون کشتی شکسته به دریای موج زن
    روی زمین ز غلغله شد باز بی قرار
    پیرایه بخش صبر و رضا حسین
    سرمایه شفاعت روز جزا حسین
    روزی که دست خویش قضا بر قلم نهاد
    بر آل مصطفی ز شهادت رقم نهاد
    بر عترت رسول پس از رحلت رسول
    کرد آنچه کرد آنکه بنای ستم نهاد
    ای کاش دل شدی ز غم او چو بحر خون
    وز دیده قطره قطره به حسرت شدی برون
    از کوفه خیل فتنه گروه از پس گروه
    بر قصه کینه خلف مرتضی رسید
    از غم رسید ناله یثرب به کربلا
    چون سوی یثرب این خبر از کربلا رسید ...
    آه از دمی که با غم دل شهریار دین
    گفتا به خواهر از ره مهر و وفا حسین
    ای خواهر از برت چو به فردا جدا شوم
    در خون خویش غرقه به دشت بلا شوم
    مخراش روی خویش و مکن موی خود که من
    شرمنده پیش بارگه کبریا شوم
    زینب چو این شنید به سر برفشاند خاک
    از دست و کرد بر تن خود جامه چاک چاک
    چون شاه دین به خاک درآمد ز پشت زین
    بنهاد روی خویش به شکرانه بر زمین
    هر جا فکنده دید گلی یاسمین عذار
    هر سو فتاده یافت مهی مشتری جبین
    گفتی رسیده وقت که عالم شود خراب
    وز باد قهر کشته شود شمع آفتاب
    پانوشت:
    1- مولانا حسن کاشی ]حسن بن محمود کاشانی آملی[ از شاعران معروف قرن هشتم هجری است که اختصاصش به مدح ائمه اثنی عشر به خاصه حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام است. این قصیده هفت بند همان است که قاضی نورالله در مجالس المومنین (ص 490) آورده و نوشته است که “اکثر استادان مستاخرین در تتبع آن درها سفته اند و به آن لطافت تا غایت چیزی نگفته اند” از تاریخ وفات حسن کاشی اطلاعی در دست نیست و مدفن او را “در جانب قبله شهر سلطانیه” نوشته و گفته اند که به دستور شاه اسماعیل صفوی “عمارتی بر بالای قبر او ساختند و باغچه ای در آنجا طرح انداختند (مجالس المومنین 494) وی هم عصر سلطان محمد خدابنده (703-716) بوده است و قسمتی از زندگانی او در قرن هفتم و باقی در قرن هشتم بوده است (تاریخ ادبیات در ایران 3/745-751 به نقل از تذکره دولتشاه سمرقندی.) مطلع قصیده هفت بند حسن کاشی به دو صورت زیر آمده است:
    1) ای ز بدو آفرینش پیشوای اهل دین 
    وی ز عزت مادح بازوی تو روح الامین
    2) السلام ای سایه خورشید رب العالمین
    آسمان عز و تمکین آفتاب داد و دین

پنج شنبه 21/6/1392 - 18:3
شعر و قطعات ادبی

برگرفته از : http://tarikhadabiat204.blogfa.com/ 

 

خار چشم دشمنان «سید علی»

رهبر و مولای‌مان «سید علی»

سیلی سختی که فرمودی؛ زدیم

عهد ما باشد همان عهد قدیم

با تو «بیعت» کرده، پیمان بسته‌ایم

عقد آن را با «شهیدان» بسته‌ایم

«عهد»مان را با شهیدان نشکنیم

گردن بدخواه «ایران» بشکنیم

سرزمین ما «شقایق» پرور است

لاله‌زار عشق و «عاشق» پرور است

چهارشنبه 20/6/1392 - 14:54
شعر و قطعات ادبی

 

 برگرفته از : http://tarikhadabiat204.blogfa.com/post/35

 محتشم كاشانی : بهترین اشعار او ترکیب بندی است در رثای شهیدان کربلا .


ابیاتی از ترکیب بند محتشم کاشانی:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده کنار رسول خدا حسین
کشتی شکست خورده توفان کربلا
در خاک و خون فتاده به میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت پسند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید 
ز آن ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
پس ضربتی کز آن جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه خلف مرتضی زدند
روح الامین نهاد به زانو سر حجاب
تاریک شد زدیدن آن چشم آفتاب


وحشی بافقی: (کمال الدین بافقی (939-991 ه-.ق)
وحشی بافقی که شاعری غزل سرا است دارای ترکیب بندی کوتاه شامل پنج بند است که بیانی سنگین، فاخر و دلنشین دارد و بسیار با قدرت و یکنواخت و آهنگین است.
روزی است اینکه حادثه کوس بلا زده است
کوس بلا به معرکه کربلا زده است
روزی است اینکه دست ستم تیشه جفا
بر پای گلبن چمن مصطفا زده است
روزی است اینکه کشته بیداد کربلا
زانوی داد در حرم کبریا زده است
یعنی محرم آمد روز ندامت است
روز ندامت چه، که روز قیامت است
این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان
آری در آن جهان دگر نیز این عزاست
از پا افتاده است درخت سعادتی
کز بوستان دهر چو او گلبنی نخاست
شاخ گلی شکست ز بستان مصطفی
کز رنگ و بو فتاده گلستان مصطفی

عاشق اصفهانی - آقا محمد عاشق اصفهانی (1111-1181 ه-.ق)
عاشق که از بهترین غزلسرایان قرن دوازدهم هجری است دارای ترکیب بندی دوازده بندی زیبا و شورانگیز است که به سبک محتشم کاشانی سروده است و با این بیت آغاز می گردد.

امروز روز تعزیه آل مصطفی است
امروز روز ماتم سلطان کربلاست
از غصه لب ببندم و گریم درین عزا
خود طاقت شنیدن این ماجرا کراست 
جن و ملک به نوحه درآمد عزای کیست
این شور در زمین و فلک از برای کیست ... 
صد قرن بگذرد اگر از دور آسمان
از جبهه جهان نرود گرد این ملال
یک عمر چیست کر بودم صد چو عمر نوح
کم باشد از برای چنین ماتمی وصال
بیش از هزار سال شد اکنون که ماتم است
از بهر او هنوز چنین ماتمی کم است
ظلمی که کرد خصم بر اولاد مصطفی
گیرم تمام شرح توان کرد، تاب کو
کاری کز آن بهتر نتوان کرد پس چه کرد
گو بعد از این فلک پی کار دگر نکرد
سروی که رست در چمن مصطفی فتاد
در جویبار خون و فروماند از خرام
این ظلم دیگر است که گردون نگون نشد
عالم تمام غرقه دریای خون نشد

صباحی بیدگل - حاجی سلیمان بیدگلی کاشان (000 - وفات 1218 ه-.ق)
صباحی بیدگلی شاعر توانای قرن دوازدهم و سیزدهم نیز ترکیب بندی چهارده بندی سروده است که سنگین و کم نظیر است و با این بیت شروع می شود.

افتاده شامگه به کنار افق نگون
خور چون سر بریده از ین تشت واژگون
***
افتاد رایت صف پیکار کربلا
لب تشنه صید وادی خونخوار کربلا
***
چون شد بساط آل نبی در زمانه طی
آمد بهار گلشن دین را زمان دی
***
یارب تو آگهی که رعایت کسی نکرد
در حق اهل بیت نبی حرمت نبی
***
چون تشنگی عنان ز کف شاه دین گرفت
از پشت زین قرار به روی زمین گرفت
***
شد برسنان چو سرشاه تاجدار
افکند آسمان به زمین تاج زرنگاد
***
چون راهشان به معرکه کربلا فتاد
گردون به فکر شورش روز جزا فتاد
***
این رفته سر به نیزه اعدا حسین تست
وین مانده بر زمین تن تنها حسین تست
این لاله گون عمامه که در خلد بهر او
معجر کبود ساخته زهرا حسین تست
***
بنگر به حال زار جوانان هاشمی
مردانشان شهید و زنان در عزا ببین
***
بی شرم امتی که نه ترسیده از خدا
برعترت پیمبر خود پرده در شدند

فتحعلی شاه قاجار (خاقان( )1185-1250 ه-.ق)
فتحعلی شاه قاجار که دیوانی دارد اشعار زیادی در مراثی و مناقب و نوحه دارد.
وی به پیروی از محتشم ترکیب بندی زیبا و دلچسب و هنرمندانه دارد.
در حیرتم که چرخ چرا غرق خون نشد

در ماتم حسین، زمین واژگون نشد
دردا که زندگی به دو عالم حرام شد
کین چرخ سفله دشمن دین را به کام شد
گردون بسوخت ز آتش غم، جان فاطمه
شرمی نکرد از دل سوزان فاطمه
از تند باد حادثه چون نخل دین شکست
از آن شکست پشت رسول امین شکست

وصال شیرازی: وصال شیرازی یکی از بهترین مرثیه سرایان اهل بیت عترت به شمار می رود.
مراثی وصال بالغ بر دوهزار بیت است که بیشتر به صورت ترکیب بند و مثنوی سروده شده است.

این جامه سیاه فلک در عزای کیست
وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست

وصال شیرازی (1197 - 1262 هـ ق- ) میرزا محمدشفیع بن محمد اسماعیل شیرازی معروف به میرزا کوچک و متخلص به وصال.

این جامه سیاه فلک در عزای کیست
وین جیب چاک گشته صبح از برای کیست
این آه شعله ور که ز دلها رود به چرخ
ز اندوه دل گداز و غم جانگزای کیست
صاحب عزا کسی است که دلهاست جای او
دلها جز آنکه مونس دلهاست، جای کیست
آری خداست در دل و صاحب عزا خداست
زان هر دلی به تعزیه شاه کربلاست
شاهنشهی که کشور دل تختگاه اوست
محنت سپاهدار و مصیبت سپاه اوست
آن شاه بی رعیت و سردار بی سپاه
کاسلام در حمایت و دین در پناه اوست
آن سید حجاز که در کیش اهل راز
کفر است سجده ای که نه بر خاک راه اوست
سبط نبی فروغ دهم جرم نیرین
رخشنده آفتاب سپهر وفا حسین
ای دل اگر ترا قدری درد دین بود
قدر حسین و تعزیه اش بیش از این بود
این شرط دوستی است که او تشنه لب شهید
ما را به کام شربت ماء معین بود
ما آب شور بسته بر او کوفیان فرات
این فرق بین که با اثر مهر و کین بود
هر لحظه سرگذشتی از او گوش می کنیم
ناگشته زیب گوش فراموش می کنیم
شاه عرب چو سوی عراق از حجاز شد
شد بسته راه مهر و در کینه باز شد
ایمان به کفر و سبحه به زنار شد بدل
اسلام پایمال و حقیقت مجاز شد
بر جسم های پاک و بدنهای چاک چاک
دخل سمند و خاک زمین پرده ساز شد
آندم ببست راه فلک از هجوم آه
کافتاد راه قافله غم به قتلگاه

سروش اصفهانی:سروش شاعر غزلسرای معروف دوره قاجاریه است که آثار منظوم بسیار زیادی در منقبت رسول اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) دارد. ترکیب بندی 60 بیتی در ذکر واقعه کربلا سروده است که بسیار زیبا است.

ای دیده خون ببار که ماه محرم است
نزد خدای دیده گریان مکرم است
سروش اصفهانی - میرزا محمدعلی سدهی اصفهانی متخلص به سروش (شمس الشعرا( )1228-1285 ه- ق)
ای دیده خون ببار که محرم است
نزد خدای دیده گریان مکرم است
بر یاد نور چشم پیمبر ز آب چشم
بالله اگر جهان همه دریا کنی کم است
بی شرم دیده ای که نگرید درین عزا
خالی جهان از آنکه دلش خالی از غم است
جایی که سرو قامت اکبر فتد ز پای
شرمنده باد سرو که سرسبز و خرم است
پیش از شهادت شه لب تشنگان رسل
بگریستند بر وی و مظلومیش به کل
خون حسین ریخته گردد درین زمین 
آن مصطفی شمایل آن مرتضی نژاد
از بهر آنکه داد شفاعت دهد به حشر
خواهد برادر و پسر و جان و مال داد ...
تا بستری سروش ز دفتر گناه را
بنویس داستان جگرسوز شاه را
نبود مصیبتی ز غم تو عظیم تر
نتوان غم مصیبت تو مختصر گرفت
خواهم به روز حشر ز بیداد امتان
در پای عرش دامن خیر البشر گرفت
از گفتگوی فاطمه شه را جگر بسوخت
آهی چنان کشید کزو خشک و تر بسوخت
بگرفت راه بادیه سالار کربلا
مشتاق کشته گشتن و آماده بلا
درهای آسمان همه شد باز و آمدند
در خدمتش ملائکه از عالم علا
***
بهر شفاعت گنه دوستان خویش
کردیم سینه را هدف تیر حادثات

وقار شیرازی - (1232 - 1298 ه- ق)
میرزا احمد شیرازی متخلص به وقار و فرزند نخستین وصال شیرازی

یا رب چه روی داد که شهری پر از عزاست
یا خود که شد ز دست که این تعزیت بپاست
بر هر که بنگرم ز مصیبت فسرده دل
بر هر که بگذرم، ز عزا نیلگون قباست
مردم فغان و نوحه برای خدا کنند
یا رب که در گذشته که صاحب عزا خداست
گر در فلک غمیست چرا خاک پرخروش
ور در زمین عزاست چرا چرخ پرصداست
هم آسمان شناسدش از رتبه هم زمین
تا کیست اینکه با همه یار است و آشناست
وانکس که هست با همه کس آشنا و دوست
سلطان اولیا و شهنشاه کربلاست
مطلوب آفرینش و محبوب عالمین
سبط رسول و مخزن اسرار حق حسین ...
شاهی که داستان عزایش جهان گرفت
صد شعله در غمش به زمین و زمان گرفت
چرخ فلک ز ماتم او از روش فتاد
روح امین مصیبت او در جنان گرفت
نشناختند اهل زمین چون مقام او
رخت از زمین ببست و ره آسمان گرفت
این قصه از “وقار” مصیبت رسیده جوی
شرح مصیبت از جگر داغ دیده جوی
چون از حجاز گشت حسین عازم عراق
از کعبه بر سپهر شد افغان الفراق
چون جان ما نگشت فدا از برای او
ای جان فدای آنکه شد از جان فدای او

محمود خان ملک الشعرای صبا (1228 - 1311 ه- ق) فرزند عندلیب و نواده فتحعلیخان صبای کاشانی

باز از افق هلال محرم شد آشکار
و از غم نشست بر دل پیر و جوان غبار
چون کشتی شکسته به دریای موج زن
روی زمین ز غلغله شد باز بی قرار
پیرایه بخش صبر و رضا حسین
سرمایه شفاعت روز جزا حسین
روزی که دست خویش قضا بر قلم نهاد
بر آل مصطفی ز شهادت رقم نهاد
بر عترت رسول پس از رحلت رسول
کرد آنچه کرد آنکه بنای ستم نهاد
ای کاش دل شدی ز غم او چو بحر خون
وز دیده قطره قطره به حسرت شدی برون
از کوفه خیل فتنه گروه از پس گروه
بر قصه کینه خلف مرتضی رسید
از غم رسید ناله یثرب به کربلا
چون سوی یثرب این خبر از کربلا رسید ...
آه از دمی که با غم دل شهریار دین
گفتا به خواهر از ره مهر و وفا حسین
ای خواهر از برت چو به فردا جدا شوم
در خون خویش غرقه به دشت بلا شوم
مخراش روی خویش و مکن موی خود که من
شرمنده پیش بارگه کبریا شوم
زینب چو این شنید به سر برفشاند خاک
از دست و کرد بر تن خود جامه چاک چاک
چون شاه دین به خاک درآمد ز پشت زین
بنهاد روی خویش به شکرانه بر زمین
هر جا فکنده دید گلی یاسمین عذار
هر سو فتاده یافت مهی مشتری جبین
گفتی رسیده وقت که عالم شود خراب
وز باد قهر کشته شود شمع آفتاب

پیروز باشید و پایدار .

چهارشنبه 20/6/1392 - 14:20
شخصیت ها و بزرگان
 
 
برگرفته از : http://tarikhadabiat204.blogfa.com/post/43 
 
 

افضل‌الدّین بدیل‌بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید.

از القاب مهم وی حسان العجم می باشد.

ولادت او را در سال (۵۲۰ هجری قمری) در شروان یا شیروان دانسته‌اند، وی در سال (۵۹۵ هجری قمری) در شهر تبریز درگذشت. برابر با (۱۱۲۰ میلادی - ۱۱۹۰ میلادی).

تأثیر هنر خاقانی بر حافظ

بنا به وجود مضامین و تعابیر همانند در اشعار خاقانی و حافظ و سعدی و نیز با توجّه به پاره‌ای از غزلیات هم‌وزن و قافیهٔ آن‌ها می‌توان نگرش این دو شاعر بزرگ را به دیوان خاقانی نتیجه گرفت. به عنوان نمونه می‌توان موارد زیر را شاهد آورد:

دیدی که یار چون زدل ما خبر نداشت - ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

خاقانی

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت؟ - بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت؟

حافظ

خاقانی پژوهی

از زمان خود خاقانی، تلاش برای دریافت و درک شعر او وجود داشته است و شروح گوناگونی از دیرباز که بر شعر خاقانی نوشته اند وجود دارد . از برجسته ترین خاقانی پژوهان ایرانی مرحوم دکتر ضیاءالدین سجادی می باشد. وی منقح ترین دیوان را از خاقانی به چاپ رسانده است. همچنین فرهنگ اصطلاحات خاقانی نیز از وی چاپ شده است که در زمینه فهم خاقانی بسیار مفید است. از دیگر خاقانی پژوهان می توان به آقای دکتر میر جلال الدین کزازی ، خانم معصومه معدن‏کن ، آقای دکتر نصرالله امامی و ... نام برد.

 

داده‌ام صدجان بهای گوهری در من یزید - ور دوعالم داده‌ام، هم رایگان آورده‌ام

خاقانی

بی‌معرفت مباش که در من یزید عشق - اهل نظر معامله با آشنا کنند

حافظ

تاکی از قصه‌‌های بدگویان - قصه‌ها پیش داور اندازیم

خاقانی

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد - بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

حافظ

هرلحظه هاتفی به تو آواز می‌دهد - کاین دامگه نه جای امان است، الامان

خاقانی

به کمندی درم که ممکن نیست - رستگاری به الامان گفتن

سعدی

زندگی

پدر خاقانی، به نام علی در شروان به شغل درودگری اشتغال داشت؛ آن‌گاه که جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کند، عمویش به نام کافی‌الدین سرپرستی وی را به‌عهده می‌گیرد. کافی‌الدین مردی فرهیخته بود و به شغل داروگری (یعنی عطاری که آن زمان پزشک و داروشناس هم محسوب می‌شده) اشتغال داشت. وی که ظاهراً در فقه، ادبیات و به‌ویژه در نثر دست داشت‌، در تربیت و آموزش برادرزاده خود، کوشش فراوان به عمل می‌آورد که شاعر نیز از آن یاد کرده‌است.

مرگ کافی‌الدین، خاقانی را عمیقا متأثر می‌نماید که به همین مناسبت و به منظور بزرگداشت وی، چندین قصیده و مراثی سروده است. از دیگر وقایع تلخ زندگی خاقانی مرگ فرزندش «رشید» در سن بیست سالگی است که بدین مناسبت نیز احساس خود را به نظم کشیده است.

خاقانی بدون شک یکی از بلندپایه‌ترین شاعران پارسی است و ازجمله ادیبانی است که مورد استقبال و و اقتباس دیگر شاعران قرار گرفته‌است. حتی شاعران بلندپایه‌ای مانند سعدی و حافظ بسیاری از ابداعات و مضامین او را استقبال و تضمین نموده‌اند.

همچنین دیوان خاقانی یکی از پیچیده‌ترین دیوان‌هاست و به همین سبب از منظر مقام سخنوری و توانایی، در بین عامه مردم از توجه کمتری برخوردار است. چون هم فهم درست و لذت بردن از اشعارش نیاز به سطح بسیار بالایی از چیرگی به زبان پارسی و دیگر دانش‌ها مانند: پزشکی کهن ایرانی که بیشتر بر مبنای گیاه‌شناسی و دارو‌شناسی بود، نجوم، تاریخ، قرآن‌شناسی و حدیث‌شناسی دارد؛ و هم اینکه خواننده باید با شعر پارسی از دیدگاه فنی و به اصطلاح «صنعت شعر»، به حد کافی مطلع باشد تا بتواند به اشعار پرمغز خاقانی بدرستی پی‌ببرد.

خاقانی یکی از شاعران کلاسیک ایران است که بعضی از آثارش بازتاب صادقانهٔ زندگی واقعی او است. بعضی از قطعات و قصیده‌های خاقانی بازگو کنندهٔ رخدادها و اتفاقات واقعی زندگی شاعر هستند. از همین‌رو، با وجود این‌که سبک شعر خاقانی تصنع است (بطور کلی در قصیده تصنع «طبیعی» است!) بازهم خوانندهٔ آشنا با اشعار خاقانی بدون شک با بسیاری از خصوصیات زندگی شاعر، ویژگی‌های اخلاقی، احساسات واقعی و بطورکلی با شاعر از دیدگاه روانشناسی و جامعه‌شناسی زمان وی آگاه می‌گردد.

آثار خاقانی

قصاید خاقانی به نسبت در مرتبه‌ای بالا قرار دارد. از او قطعات بسیار خوبی نیز دردست است اما غزلیاتش در سطح قصاید او نیستند. شعر خاقانی سبکی دیریاب و بغرنج دارد و بیشتر، نظمی‌ است هنرمندانه با گرایش‌های سخنوری و دقایق لفظی. از آثار خاقانی که در دست است یکی دیوان اشعار اوست و دیگری مثنوی تحفةالعراقین. علاوه برآن، می‌توان به منشأت خاقانی و مثنوی کوتاه ختم‌الغرایب نیز اشاره کرد.

  
چهارشنبه 20/6/1392 - 13:48
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته