سید جمال الدین اسد ابادی
زندگانی سید جمال الدین اسد آبادی
سید جمال الدین اسد آبادی در ماه شعبان سال 1254 ه . ق در روستای اسد آباد از توابع همدان بدنیا آمد.(1) و برخی دیگر اسناد و گزارش ها او را متولد اسد آباد افغانستان می داند.(2) سید اسامی متعددی داشته و در هر مملكتی كه می رفته با توجه به روحیات مردم آنجا ، پسوندی را به اسم خود می افزود . او به نامهای گوناگونی چون حسینی ، افغانی ،كاببلی ، استامبولی ، اسسد آبادی و … در همه جا ظاهر می شده است . مثلا اینكه سید ایرانی بوده است یا اهل افغانستان ، یكی از مسایل مبهمی است كه تحقیق درباره او را دشوار می سازد . گرچه حكم درباره ملیت سید ، با توجه به اینكه خود نیز چندان مایل به اینكار نبوده ، جای تامل و درنگ دارد . او خودرا از لحاظ فكری متعلق به هیچ سرزمین و طایفه ای نمی دانسته و از این قیود آزاد بوده ، وی در سفرهای دور و دراز خود در پی مقصود واحدی بوده است ، آن مقصود عبارت از آزادی و سر بلند كردن مسلمانان بوده و در ین راه از هیچگونه فداكاری و كوششی خود داری نمی كرد.(3)
سید در سایه پدرش به خوبی تربیت می شد.هوش و استعداد خارق العاده سید،زبانزد خاص و عام بود.و به سال 1264 ه.ق به همراه پدرش به قزوین رفت و پس از دو سال اسکان در این شهر به تهران رفت و در محضر علامه سید صادق سنگلجی پرورش یافت.علامه سید صادق با دست خود لباس روحانیت را بر تن سید جمال پوشاند و عمامه بر سرش نهاد.(3) سید جمال پس از چند ماه توقف در تهران به اتفاق پدرش عازم نجف شد. ومدت چهار سال در محضر شیخ مرتضی انصاری و اصول و "ملاحسینقلی درجزینی همدانی" دیگر اساتید نجف مبانی لازم فقه،اصول ، حدیث ،تفسیر و کلام را فرا گرفت. ظهور سید جمال الدین اسد آبادی در شرایطی بود كه جامعه به برخی از نقاط عطف خود رسید . از دیدگاه تفكر مذهبی ، جدال اصولیون با اخبار یون مراحل نهایی خود را طی كرد . اصولیها با وجود شخصیت قدرتمندی همچون شیخ مرتضی انصاری به توفیقاتی رسیدند . یكی از این توفیقات رواج آزاد اندیشی بود كه در حوزه های علمیه بسط و گسترش یافت ، بحث و گفتگو درباره مباحث دینی و قدرتمندی نهاد اجتهاد ، روحانیت را وارد عرصه نوینی از حیات فكری و عملی خود ساخت. سید جمال الدین دراین ایام یكی از بهترین شاگردان شیخ مرتضی انصاری بود. ایشان بنا به دستور شیخ انصاری، در سال 1270 ه . ق عازم هند شد و در آن جا ضمن آشنایی با علوم جدید، کوشش کرد تا مردم و بویژه مسلمانان را علیه استعمار انگلیس به مبارزه وا دارد، اما به دلیل سلطه همه جانبه انگلیسی ها پس از یک سال و نیم اقامت در آن دیار، مجبور به ترک آن جا شد و به ممالک عثمانی رفت. سید جمالالدین به دعوت سلطان عبدالحمید دوم ـ خلیفه عثمانی ـ در سال 1286ق به باب عالی، مقر خلافت عثمانی در اسلامبول وارد شد و در آن سامان مورد استقبال علما، فرهیختگان، روشنفكران و توده مردم مسلمان قرار گرفت و پس از مدت كوتاهی كه از اقامت وی در اسلامبول میگذشت، موقعیت و محبوبیت ویژه و غیر قابل تصوری پیدا كرد.
حسن فهمی كه از طرف خلیفه عثمانی ـ سلطان عبدالحمید ـ مسئول آموزش ملی كشور بود و مقام «شیخ الاسلامی» داشت، با توجه به نبوغ و دامنه وسیع علمی سید و استقبال عمومی از وی، از ترس اینكه روزی مقام او را تصاحب كند، به مخالفت با اندیشههای سید پرداخت. حسن فهمی افندی كه مورد توجه سلطان بود، و توانست حكم تبعید سید را پس از 7 ماه اقامت و تدریس و سخنرانی در اسلامبول، اخذ و توسط مسئولان امر آن را به مرحله اجرا درآورد. الحاصل علت تبعید جمالالدین افندی به كار بردن كلمه «صنعت» ـ شكل و كار ـ درباره «نبوت» بود كه با عرف و اصطلاح مملكت منافی بود و علت دیگری ندارد.
سیدجمالالدین حسینی پس از خروج از عراق و سفر به حجاز و شامات و هند، در سال 1285 ق از طریق كانال سوئز، وارد مصر ـ ارض الكنانه ـ گردید و با توجه به شهرت جهانی كه یافته بود، مورد توجه و استقبال علمای الازهر و روشنفكران مصری قرار گرفت.به طور طبیعی سیدجمالالدین با آن روش و منش كه در زندگی خود داشت، نمیتوانست فقط به تدریس بپردازد، بلكه به موازات آن به ایراد سخنرانی در بعضی از مجامع عمومی و مساجد پرداخت و در ضمن آنها، از ادامه سلطه انگلیس در مصر، انتقاد كرد و خواستار آزادی و حریت مردم مصر گردید. این اقدام سید موجب نگرانی سفیر انگلیس در مصر گردید و به دنبال بهانهای بود كه به نحوی وی را از مصر دور سازد. كه محترمانه به سید ابلاغ شد كه پس از اقامت تقریباً دو ماهه، از مصر بیرون برود و او به اسلامبول رفت. سیدجمالالدین پس از مدتی آوارگی در ماه محرم 1287 ق مجدداً به مصر بازگشت و این بار ظاهراً به قصد اقامت طولانیتر، با ریاض پاشا ـ نخستوزیر مصرـ ملاقات كرد و ریاض پاشا كه شیفته سید شده بود، از او خواست كه در مصر بماند وبه فعالیتهای علمی ـ فرهنگی بپردازد. این بار او به مدت تقریباً هشت سال و نیم در مصر اقامت نمود و به روشنگری و تدریس پرداخت و البته به موازات آن به فعالیتهای اجتماعی، از جمله ایراد سخنرانی در مجامع عمومی و محافل رسمی اقدام نمود و سپس با همكاری چند نفر از فرهیختگان روشناندیش مصری و جمعی از شاگردان خود، «حزبالوطن» را تاسیس نمود و به فعالیتهای اجتماعی، فرهنگی، خیریه وسیع و گوناگون در سراسر مصر دست زد و البته انتقاد از ادامه سلطه انگلیس بر یك كشور بزرگ اسلامی چون مصر، در طلیعه اقداماتش قرار داشت. این امر از چشم سفارت انگلستان دور نماند و بیتردید و طبق اسنادی كه بعدها منتشر گردید، سفارت انگلستان در مصر نقش اصلی را در اخراج سید از این كشور داشت و این بود كه در تاریخ 28 آگوست 1879م (130 سال قبل) سید جمالالدین به دستور توفیق پاشا ـ خدیو مصرـ از آن كشور اخراج و تبعید گردید.(2) سیدجمال پس از ترک مصر، مدتی در هند ماند و آنگاه روانه اروپا شد.در پاریس با همکاری محمد عبده انتشار روزنامه "عروه الوثقی" زد.چند سال بعد سید به دعوت ناصر الدین شاه به ایران آمد و گمان می کرد که می تواند با نزدیکی به شاه اندیشه های خود را به اجرا بگذارد، اما چون ماهیت و طبع شاهانه با هیچ اصلاحی موافق نبود و سید نیز آشکارا شاه را عامل بدبختی های مردم معرفی می کرد، از ایران اخراج شد.سید جمال بعد از مدتی برای دومین بار به ایران آمد، به آستانه حضرت عبدالعظیم در شهر ری تبعید شد و در آن جا با وجود کنترل مأموران به تشکیل جلسات مختلف اقدام کرد و مردم را به قیام علیه بیدادگری های شاه تشویق می کرد و شاه نیز که وجود او را در ایران به زیان خود می دید، دستور داد مجدداً او را در حالی که به شدت بیمار بود، از ایران اخراج کنند.سید جمال پس از اخراج از ایران وارد بصره و در آن جا با همکاری یکی از مجتهدین و رهبران قیام مردمی (سید علی اکبر شیرازی) نامه ای به آیت الله العظمی سید حسن شیرازی نوشتند و در این نامه ظلم های فراوان شاه به مردم ایران را متذکر شدند.برخی معتقدند که این نامه در صدور فتوای مشهور تحریم تنباکو از جانب آیت الله شیرازی و قیام حاصله از آن، تأثیر بسزایی داشت.. همه او را به عنوان رهبر حرکت "تجدید در اسلام" می شناختند و این شناخت را از طریق روزنامه "عروه الوثقی" و "مجله قانون" که در لندن به زبان فارسی منتشر می شد و سید نیز در نشر آن سهیم بود، کسب کرده بودند.
وقتی خبر قتل ناصر الدین شاه قاجار توسط میرزا رضا کرمانی به استامبول رسید، به دستور امپراتور عثمانی، از بیشتر ایرانیان درباره ارتباط سید جمال و میرزا رضا تحقیق به عمل آمد و سرانجام پلیس عثمانی طی گزارشی نوشت:" سیدجمال الدین ایرانی است و میرزا رضا به تحریک او مرتکب قتل شده است." سلطان عثمانی از حضور سید جمال به هراس افتاد و دستور قتل او را صادر کرد و سرانجام روز 18 اسفند 1275 برابر با نهم مارس 1897میلادی ، او را مسموم کردند و پیکر او را در قبرستان "مشایخ "استامبول به خاک سپردند.(4)
اندیشه های سیاسی سید جمال الدین اسد آبادی
با لشکر کشی ناپلئون به مصر در سال 1213/1798 ،نخستین انگیزه جدی خارجی بود که عربها و مسلمانان از روزگار فتوحات عثمانی در سال 922/1516 دریافت کرده بودند.پیش در آمد اشغال مصر به وسیله فرانسه بسیار مهم بود،زیرا جهان اسلام را را به عصر جدیدی راهنمایی می کرد، عصری که در آن ممالک غربی به سرعت خطرناکی در سرزمینهای مسلمانان نفوذ یافتند. مسلمانان وقتی با نیروی بیرحم وبرتری روبه رو شدند که مردم انها را به بردگی می گرفت و ثروتشان را غارت می کردند،عظمت خطر را کاملا دریافتند. مسلمانان در این موقع اگاه شده بودند که نه تنها آزادی سیاسی آنها در خطر است بلکه نهاد های اجتماعی ،فرهنگی و حتی ایمانشان- که اساس زندگی آنها بود ، مورد تهدید است.در نتیجه ،اسلام مظهر یک ندای جمعی برای زیستن و ابراز اعتراض بر ضد بیگانگان گردید.این احساس به نهضتی منجر شد که مسلمانان را از یک سو به دفاع از سرزمین های در تاخت و تاز «امپریالیسم»غربی برانگیخت و از سوی دیگر ایمان آنان را در برابر هجوم تبلیغات مسیحی حفظ کرد.(5)
ظهور سید جمال الدین اسد آبادی دراوایل قرن چهاردهم هجری به دنبال بحران خلافت تزلزل قدرت سیاسی و قدرتمند شدن موضع اصولیها در حوزه های علمیه صورت می گیرد . یكی از بحرانهای دولتهای مسلمان در آغاز قرن ۱۴ ه.ق بحران مشروعیت بوده است . مشروعیت دولتها به دلیل ادامه روشهای قرون وسطایی زیر سوال بود ، بخشهای زیادی از جامعه تحت سلطه دولت قرار داشته و نهادهای مختلف اجتماعی خود را با نظم سنتی كه شاه در راس امور آن قرار داشت كم كم ناهماهنگ می یافتند. تحلیل افكار و آرای سید جمال الدین با توجه به نقش فعالی كه وی در بیدارگری مسلمانان داشته ، از اهمیت خاصی برخوردار است . حضور او در آغاز این راه ، برای سالهای بعدی تعیین كننده است . تحلیل از وی در واقع بررسی بخش مهمی از یك جریان مذهبی است كه نسبت به مسایل و مشكلات متعدد جامعه اسلامی واكنش نشان داده است . در سالهای اخیر همراه با اوج گیری نهضتهای اسلامی ، سید جمال و میراث فكری او پیش از بیش مورد توجه قرار گرفته است . تا جائیكه اودر میان توده های مسلمان تبدیل به یكی از چهره های افسانه ای مبارزه علیه غرب شده است . جهان اسلام در بخش مهمی از حركت اسلامی خود از این میراث سود جسته است .(6)
سید جما ل الدین اسد آبادی ، یکی از بارزترین شخصیت های فکری جهان اسلام می باشد .وی با آگاهی از این مساله که ملل دیگر جهان، بدون تحولات فکری قادر نبوده اند جامعه خود را دگرگون کنند و به پیشرفت هایی نائل شوند. انقلاب فکری در جهان اسلام را ضرورت اساسی زندگی مسلمین تلقی کرده و خواهان اصلاحات اساسی در امور آنان بود.(1)
سرشت کنجکاو و جستجو گر سید جمال در زندگی او حوادثی را به وجود آورد که می توان انها را از زوایای مختلف بررسی کرد. ارتباط وی با صاحبان قدرت در جوامع اسلامی یا شرکت او در محافل فراماسونری هنگام اقامت در قاهره محملی برای تفسیر بود.علاوه بر این ،از او مقالاتی که در مجله «عروه الوثقی»در سال 1302 ق و درهنگام اقامت در پاریس با همکاری محمد عبده منتشر کرد و همچنیننامه های باقی مانده است.(7)
جایگاه سیاست
سید جمال شخصیتی بود که روحش با سیاست عجین شده بود.در دوره ای که وی زندگی می کرد،در هر رخداد سیاسی ،ردپای سید را می بینیم که در براندازی ،میانجیگری و یا بنیان سازی حکوت های زمان خود نقشی چشمگیر داشت.مثلا در ایران و مساله میانجیگری روابط ایران و روس ،انقلاب تنباکو و موضوع بسیج عالمان
مردمان علیه حکومت قاجاری ،حضور او مشهود است تا جایی که عده ای قتل ناصر الدین شاه را به تحریک او می دانند. حتی زمانی که در مصر اقامت داشت،اختلاف او با دربار مصر و سیاست انگلیس کاملا ملموس است. امور فرهنگی و تربیتی ای که او بر آن تاکید داشت، با دنیای سیاست در ارتباط تنگاتنگی بودند.اگر سد به زدودن خرافات ،پیرایه ها و بدعتها از دامن دین همت می گماشت –گرچه یک مساله تربیتی و معنوی هستند.باز از زاویه سیاست به آنها نگاه می کرد.از نظر او روح و هویت فرهنگ را با سیاست و اقتدار شکل می دهد.
دین و سیاست
سید جمال در بابدین و سیاست می گوید:«کسانی که سیاست را از دیانت جدا می دانند ،یا اسلام را نمی شناسند و یا با آن دشمنی دارند.سید تفکیک دین از سیاست و تبدیل خلافت به سلطنت را از مهمترین انحرافات اعتقادی و سیاسی در سطح رهبران و مردم می دانست.سید جمال احساس کرد که تنها راهی که می تواند در مسلمانان جنبش و حرکتی ایجاد کند ،راهی است که به آنها بفهماند که سیاست و دین از یکدیگر جدا نیستند. از دیدگاه سید جمال ،شکل صحیح همبستگی دین و سیاست این است که توده ی مسلمانان دخالت در سرنوشت سیاسی خود را یک وظیفه و مسئولیت مهم دینی بشمارد.وی معتقد بود همبستگی دین وسیاست فبه معنی وابستگی دین به سیاست نیست ،بلکه به معنای وابستگی سیاست به دین است. سید جمال همبستگی دین و سیاست را هم در جبهه داخلی و در برابر استبداد حاکم ،و هم در جبهه خارجی و در برابر استعمارگران لازم می دانست تا از این راه سرنوشت سیاسی کشور خودشان و جامعه اسلامی را بدست بگیرند.پس در اندیشه سید جمال ،همبستگی دین و سیاست یک اصل شناخته شده بود. (ضابطی پور،ص27)
جایگاه مردم در نظام سیاسی
سید جمال در عالم اسلام نخستین کسی بود که با نگرشی عمیق به حقوق مردم در حاکمیت و ضرورت دخالت ایشان در مصالح عامه خود ،نگریست و رای و اراده ملت و شورای آنان را اساس مشروعیت قدرت و بنیاد استمرار اقتدار معرفی کرد. وی حکومتی را را قبول داشت و آن را ترویج می کرد که قدرت خود را از مردم گرفته باشد و با رای و اراده ملت حکومت کند. .(ضابطی پور،ص48)
سیدجمال طرفدار علم بود و مسلمانان را تشویق میکرد که دانش روز را یاد بگیرند و به آن مجهز شوند. اساساً به نظر سید یکی از عوامل ضعف اسلام -مسلمانان)، عدم آشنایی آنان با علوم روز است.:«... علمای ما در این زمان علم را بر دو قسم کردهاند: یکی را میگویند علم مسلمانان و دیگری را میگویند علم فرنگ. انسانها را باید به علم نسبت داد نه علم را به انسانها. چه بسیار تعجب است که مسلمانان آن علومی را که به ارسطو منسوب است آن را به عنایت رغبت میخوانند. گویا که ارسطو یکی از ارکان مسلمانان است واما اگر سخنی به گالیلو و نیوتون و کپلر نسبت داده شود، آن را کفر میانگارند! پدر و مادر علم، برهان است و دلیل ،نه ارسطو است و نه گالیله. او به خوبی دریافته بود اگر پیشرفت علم جدید سبب ترقی و علوم ملتهای اروپایی گردیده است، به هیچ وجه به معنای سلب کرامت انسانی و زندگی بیهدف حیوانوارگی انسان نیست. هرگز علم در دنیای علمی بی بند و باری و اباحی گری را ترویج نمی کند. او به خوبی میگفت سرنوشت ملتها همواره با دانش توأم با دیانت رقم خورده است.(8)
احزاب سیاسی
سید جمال به مشکلات احزاب سیاسی در مشرق زمین اشاره می کند و ضمن آنکه احزاب سیاسی را بهترین وسیله ارتقاءملت های اسلامی و درمان همه ی آشفتگی ها می دانست،در همان حال آن را قابل تبدیل به بدترین و دردناکترین درد ها می دید.او معتقد بود احزاب سیاسی در مشرق زمین برای اجرای تمایلات شخصی خود،آزادی ملت و رهایی آن را ازچنگال استبداد بهانه قرار می دهند و ملت را با نوید آزادی و خوشبختی به دنبال سیاست خود می کشانند و از انها کمک می گیرند و ملت را در این راه قربانی می کنند.ولی وقتی حزب موفق شدو پایه های خود را به وسیله نیروهای اجتماعی مردم محکم کرد،انچه را که از ملت می خواهد ،اطاعتو انقیاد است و این باعث می شود تا مردم نسبت به حزب نفرت پیدا کنند و خمین موجب شکست انها می شود.با این حال سید جمال به طور کلی احزاب را در شرق بی فایده نمی داند. .(ضابطی پور،ص51)
انواع حکومت ها
سید جمال معتقد بود باید به مسلمانان جهان اگاهی سیاسی مبتنی بر شعور دینی داد.در اندیشه های او به طور کلی می توان سه نوع حکومت را ملاحضه کرد:
1-حکومت مطلقه ی فردی یا همان حکومت سلطان یا پادشاهی.
2-حکومت مشروطه یا مقیده.
3-حکومت جمهوری و یا حکومت مردم بر مردم.
سید جمال مخالف حکومت مطلقه ی فردی بود و برای حکومت های مشرق زمین در دوره خود حکومت مشروطه را تجویز می کرد.در مقاطع مختلف از نظام سلطنتی مشروطه و پارلمان و حکومت قانون حمایت و در بعضی مواقع موضع می گرفت،ولی اصالتا وی متوجه نظام سیاسی آرمانی خود در راستای امامت ، فراتر از مبنای لیبرالیسم و نظام سلطنتی و در قالب نوعی جمهوری بر مبنای تفکر دینی بود.(1)
روح و روان مردم و همچنین اوضاع سیاسی اجتماعی ایران دوقرن پیش یعنی زمان ظهور سید جمال آمیخته به واژه هایی نظیر سکوت و گوشه نشینی، ترس و خودباختگی، قشری نگری و رضایت به وضع موجود بود. او آزاد اندیشی بود که از میان همین مردم سربرآورد و با شناختی که از نقاط ضعف و قوت جامعه و فرهنگ ایرانی داشت با ایمان به قدرت اسلام و فرهنگ اسلامی، حاکمان و نخبگان را بیدار باش داد و با تمام قوا به مبارزه با پایه های عقب ماندگی و فقر و ناتوانی پرداخت. اندیشه های وی آنقدر روشن، پرتوان و نو بود که توانست در جای جای سرزمین های اسلامی، چراغی را برافروزد و جمعیتی را به گرد خود جمع آورد.
امروزه اگر ریشه های آزادی خواهی و توجه به اسلام در کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان، هندوستان، مصر و ایران دیده می شود بی گمان رگه هایی از اندیشه های او و رهروان وی دارد.وی با طرح شعار بازگشت به خویشتن، به ضرورت احیایاسلام و اتحاد امت اسلامی پرداخت. هدف سید از طرح این شعار، مبارزه با نفوذ استعمار و مقابله با امپریالیسم بود،هدفی که در سراسر عمر خود آن را دنبال کرد. با توجه به نقشی که سید در بیداری امتها و آگاه ساختن علما و مردم دربلاد اسلامی داشته است، باید او را پایه گذار حرکت بیداری در جهان اسلام بدانیم،به شکلی که تمام جنبش های اسلامی در دوره های بعد از درگذشت وی، ردپایی از اندیشه های او را با خود دارند. وی مهمترین دردهای جامعه اسلامی را استبداد حکام، جهالت و بی خبری توده مسمانان و عقب ماندن از کاروان علم و تمدن،نفوذ عقاید خرافی در اندیشه مسلمانان و دور افتادن آن ها از اسلام نخستین،جدایی و تفرقه میان مسلمانان به عناوین مذهبی و غیر مذهبی و نفوذ استعمار غربی می دانست.سید درمان این دردها را در مبارزه با خودکامگی مستبدان،مجهز شدن به علوم و فنون جدید ،بازگشت به اسلام نخستین و دور ریختن خرافه ها و پیرایه هایی که به اسلام بسته شده است، ایمان و اعتماد به مکتب،مبارزه با استعمار خارجی،اتحاد اسلام،دمیدن روح جهاد به کالبد نیمه جان جامعه اسلامی و مبارزه با خود باختگی در برابر غرب اعلام می کرد.(9)
نتیجه گیری
سیدجمالالدین در روشنفكری جهان اسلام نقش تعیینكننده ی داشته است. با نگاهی به تاریخ معاصر ایران در مییابیم كه اینگونه افراد كه امثال آنها مانند شهید مدرس، شیخ فضلالله نوری، امیركبیر و اسدآبادی با قرار گرفتن در موقعیتی زمانی نامناسب فدای قدرت طلبی استكبار جهانی و یا استبداد داخلی شدهاند.البته در زمانی كه روشنبینی عامه مردم به حد مناسبی رسیده است و شاهد یك بلوغ سیاسی و اجتماعی در میان جامعه بودیم، این افكار و طرز تفكرها نه تنها قربانی نشدهاند، بلكه جریانات عظیم اجتماعی را ساماندهی و هدایت كردهاند. اما گذشته از این مسأله، یكی نمودن اهل شیعه و سنی و دفع اختلافات و خصومتی كه ما بین این دو ملت حاصل است، از زمان نادرشاه تا به حال ظهور و مطرح مذاكره است و كسانی كه به این افكار خدمت میكنند از شیخ جمالالدین افندی خیلی پیشتر بوده است.
انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) مصداقی بارز این جریان بود به گونهای كه بلوغ اجتماعی و سیاسی مردم موجب حمایت از آرمانها و افكار امام راحل در به ثمر رسیدن انقلابی مبتنی بر اسلام و مدنیت بود. این روحانی برجسته دقیقا با توجه به همین رویه مورد نیاز در جهان اسلام، اقدام به روشنگری در راستای ارتقای بینش مسلمانان زد و البته نتایج اقدامات وی نیز برجسته و مهم بوده است.نقش سید جمالالدین اسدآبادی در روشنفكری جهان اسلام تعیینكننده است و منحصر به جهان تشیع نمیشود. بررسی آراء افكار سید به منظور تعیین جایگاه و نقش فكری وی در بیدارگری مسلمانان به كار می رود . این تحلیل عمدتا معطوف به تفكرات وی در زمینه مشكلات مسلمین و اتحاد اسلام است . آن چیزی كه درباره شخصیت سید جمال جالب توجه است ، عزم و اراده ای است كه او در مبارزاتش از آن برخوردار بود . او به هر جا كه می رفت جمعی را شیفته خود می ساخت . قدرت سخنوری و سحر بیانی كه در كلمات آتشین سید بود ، جمع مرده ای را حیات و نشاط دوباره می بخشید .
ترجیح میدهم که نقل قولی از فرهیخته برجسته زمان و مورخ و پژوهشگر بیهمتای دوران، مرحوم استاد سیدمحمد محیططباطبایی، در رابطه با این موضوع داشته باشم. استاد در مقالهای درباره سید مینویسد: «... من از میان همه چهرههای درخشنده تاریخ ایران و اسلام بهخصوص کسانی که در راه استقرار حکومت ملی و سقوط استبداد مصدر خدمات ارزنده بودهاند، چهره مظلوم سیدجمالالدین اسدآبادی را برگزیدهام. در وجود او سری مکتوم بود که منحیثالمجموع در وجود بسیاری از افراد یافت نمیشود... سید دریافت که اساس عقبافتادگی و شوربختی ممالک اسلامی در بینصیبی ملتهای مسلمان از آزادی و دانش است و این نقیصه را نتیجه اسلوب حکومت مستبده شناخت و دریافت مادامی که شکل زندگانی سیاسی در ممالک اسلامی تغییر نیابد و حکومت مشروطه جای حکومت استبدادی را نگیرد، نجات برای مسلمانان عموماً و ایرانیها خصوصاً میسر نیست... من چهره سیدجمالالدین را برگزیدهام، زیرا عکس چهره او را در قانون اساسی و مطبوعات و فرهنگ جدید و همه تشکیلات اساسی حکومت مشروطه وطن خود مینگرم و عقیده دارم خدمتی که او به ایران کرد، از نظر ارزش بالاتر از خدمتی بوده که نادر، ارد شیر، یعقوبلیث و شاه اسماعیل به تاریخ ایران کردهاند و در ردیف خدمت هوخشتره مادی و آرشاک پرتوی، محسوب میشود..».
منابع و ماخذ:
1-ضابط پور .غلامرضا.اندیشه های سیاسی سید جمال الدین اسد آبادی(1380). نشر موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر
2- سایت مصباح شرقی
3--جمالی اسد آبادی ،صفات الله:اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی،به اهتمام سید هادی خسرو شاهی ،انتشارات علمیه قم.1349
4- http://www.aftab.ir/articles
5- حلبی.علی اصغر،تاریخ نهضت های دینی سیاسی معاصر.(1382) انتشارات زوار
6- سعیدی غلامرضا، مفخر شرق، سیدجمال الدین اسد آبادی، تهران ،( 1370)دفتر نشر فرهنگ اسلامی
7- قادری . حاتم.اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران.(1378).انتشارات سمت
8-.مقالات جمالیه،ص95،به کوشش ابولحسن جمالی –تهران-1312
9- اسدآبادی سید جمال الدین، اندیشهها و مبارزات، تهران، حسینیه ارشاد،