• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 4789روز قبل
سينمای ایران و جهان

آنان كه وضعیت سینما در ماه های پایانی رژیم پهلوی را به یاد دارند، تأثیر شگرف و دم مسیحایی امام خمینی(ره) بر هنر هفتم ایران زمین را بهتر درك می كنند. گرچه سینما در تمام دوران ستمشاهی ابزاری در جهت تخریب فرهنگ دینی مردم و تخدیر روحیات انقلابی جوانان بود، اما در سال های 56 و 57 به اوج انحطاط رسید و حتی دیگر مخاطب چندانی را نیز به سالن های سینما نمی كشاند.


وضعیت آشفته و ضداخلاقی سینما در آن دوران برای بسیاری از مردم جای تردید نگذاشته بود كه با پیروزی انقلاب اسلامی به طور كلی بساط هنر هفتم از این دیار برچیده خواهد شد اما حضرت امام در نخستین سخنرانی خودشان در 12 بهمن سال 57 با بیان جمله مشهور «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم»، تكلیف این عرصه را روشن كرد. اینكه از یك طرف، انقلاب، بنای حذف هنر هفتم را ندارد و از طرف دیگر، سینما تنها با تعهد به ارزش های اخلاقی و انسانی مجاز به فعالیت در ایران نوین و انقلاب است. اتفاق مهمی بود كه سبب تولد دوباره این هنر- صنعت در ایران شد. به این ترتیب و با پیوند سینما با مردم و ارزش های ملی و دینی كشورمان، درخشان ترین دوره هنر هفتم ایران به ثبت رسید. حتی بالاترین آمار رجوع مردم برای تماشای فیلم به سالن های نمایش فیلم، به سال های دهه 60 و اوایل دهه 70 بر می گردد.
امام راحل سینما را نجات داد، اما سینما برای امام چه كرد؟ امام سینما را از منجلاب و مرگ به ورطه سلامت رساند، اما سینما هنوز نسبت به نجات دهنده خود ادای دین نكرده است. ادای دین سینما به امام خمینی لزوماً به معنای ساخت فیلم درباره آن حضرت نیست، بلكه سینمای ایران زمانی می تواند این دین را ادا كند كه در مسیر متعالی و پویا حركت كند.
نكته جالب این است كه هر سال در مناسبت هایی چون؛ دهه فجر یا نیمه خرداد، مسئولان فرهنگی با حضور در آرامگاه یا بیت امام خمینی(ره) با آن حضرت تجدید بیعت می كنند. غیر ممكن است كه مدیران محترم فرهنگی و سینمایی هنوز هم جمله انقلابی امام راحل كه «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم» را فراموش كرده باشند، اما آیا واقعاً آنچه امروز تحت عنوان سینما در كشور ما جریان دارد با افق مدنظر بنیانگذار جمهوری اسلامی همراه یا حداقل نزدیك است؟ سینمایی كه بخشی از محصولاتش راهی جشنواره های خارجی می شوند و پیامی جز تحقیر ملت و كشورمان ندارند و بخش زیاد دیگری، مضامینی به شدت دم دستی و نازل دارند. 
بدون تردید؛ مدیران فرهنگی و سینمایی كنونی نظام از هواداران راستین اندیشه های رهبر كبیر انقلاب اسلامی هستند، اما مسیر سینمای ما طی سال های گذشته - از سال 76 به این سو- خلاف آرمان های انقلاب و معمارش حركت كرده است. سال هایی كه به واسطه سوء مدیریت و تغییر سبك زندگی بخش اعظم اهالی هنر هفتم، بحران هایی پی درپی به سینمای ایران تحمیل شد. واقعیت این است كه دوری از شاخص های آرمانی سبب ایجاد این بحران ها شد. همچنان كه دوری از این شاخص ها، سینما را مبتلا به رنج های فراوانی كرد، راه درمان این دردها نیز رجعت و بازخوانی دوباره مطالبات امام خمینی(ره) از هنرمندان است.
پیام صریح و شورانگیز حضرت امام در سال 67 كه باید آن را مانیفست هنر رهایی بخش بدانیم و بنامیم، راه روشنی بود كه به هنر و هنرمندان نمایانده شد كه برای رسیدن به منازل مقصود، باید این راه را طی كرد؛ پیامی كه خودش یك اثر هنری است و از این رو، الگو و سرمشقی، هم برای هنرمندان و هم مدیران و سیاستگذاران و منتقدان و مدرسان این عرصه است.
گویی امام پیش بینی می كردند در آینده نزدیك، «مدعیان هنر بی درد»، كه در واقع پیاده نظام سیاستمداران و سیاست بازان مدعی و بی درد هستند، با دو فرقه سینمای گیشه ای و شبه روشنفكری، خون فرهنگ اصیل را می مكند. امام خمینی(ره) با صدور پیام برای هنرمندان، تكلیف اهالی این عرصه را ماندن هنرمندان در كنار مردم و در مقابل ستمگران داخلی و خارجی دانستند. در جنگ جدید، - كه امروز در اوج آن به سر می بریم- دو جبهه داخلی و خارجی در مقابل مردم كشورمان صف آرایی كردند. براساس بیانیه امام راحل، هنرمندان در مقابل جبهه داخلی موظف به «تجسیم تلخكامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول»، صیقل دادن «اسلام تازیانه خوردگان تلخ و شرم آور محرومیت ها» و كوبنده سرمایه داری و كمونیسم شدند. «ترسیم روشن عدالت و شرافت»، «نشان دادن نقاط كور و مبهم معضلات اجتماعی، سیاسی و نظامی»، «تصویر زالوصفتانی كه از مكیدن خون فرهنگ اصیل اسلامی و فرهنگ عدالت و صفا لذت می برند»، از دیگر تكالیف هنرمندان ماست. از نگاه امام، هنرمندان می توانند مردم مان را به حیات جاودان برسانند، مگر زمانی كه مطمئن شوند مردم بدون اتكا به غیر، در چارچوب مكتب شان زندگی كنند و در جبهه دوم هنرمندان موظف هستند تنها به هنری بپردازند كه «راه ستیز با جهانخواران شرق و غرب» را نشان دهد.
بدون شك، گفتارها و نوشتارهای امام، شاخص آزادی سینما از این گرفتاری هستند. اگر به آن بازگشتیم، می توانیم انتظار تحول در این عرصه را داشته باشیم، در غیر این صورت، گرفتاری ادامه دارد.

برگرفته ازمطالب نویسنده محترم مهدی امیدی

 http://www.honarpishegan.com/


يکشنبه 12/3/1392 - 22:21
سينمای ایران و جهان

موضوع خیانت زن و شوهر، یکی از موضوعات جنجال برانگیز سینمای ایران در سال های اخیر بوده است. تبدیل شدن فیلم هایی با چنین مضمونی به یک موج و تولید و نمایش انبوه آثاری با محوریت خیانت در یک مقطع زمانی محدود: به ویژه در سی امین دوره جشنواره فیلم فجر- بر حساسیت جامعه نسبت به این نوع فیلم ها افزود و اعتراضاتی را نیز برانگیخت.

 

 فیلم «برف روی کاج ها» به کارگردانی «پیمان معادی» نیز یکی از همین فیلم ها و از جمله نازل ترین آثار با درون مایه خیانت است؛ اثری که شاید به عنوان یک فیلم، ارزش چندانی برای نقد و بررسی ندارد، اما به عنوان بخشی از یک جریان هدفمند سینمایی قابل بررسی است. ساده انگارانه است اگر تولید ناگهانی و همزمان چند فیلم با مضمون خیانت در یک دوره خاص را یک اتفاق و حادثه بدانیم. به ویژه که می دانیم، پیش از اینکه سینمای ما به این موضوع بپردازد، شبکه های ماهواره ای فارسی زبان با هدف تضعیف نهاد خانواده در ایران، اقدام به پخش فله ای سریال هایی با درون مایه خیانت زن و شوهر کردند. از این رو، به کنایه، ظهور این موج در سینمای ایران را «فارسی وانیسم» می نامند.

روایت «برف روی کاج ها» تکراری و کلیشه ای است و براساس یک ایده دم دستی و بیهوده شکل گرفته؛ ایده فیلم، خیانت متقابل زن و شوهر است. زن جوانی که مربی پیانو است، زمانی که شوهرش در مسافرت خارج از کشور به سر می برد، به رابطه او با زن دیگری پی می برد. افسردگی ناشی از این مسئله و نوعی تلاش برای جبران، زن را به رابطه با مرد جوانی سوق می دهد. شاید اگر این خلاصه داستان به یک سریال درجه سه تلویزیون ترکیه مربوط می شد، چندان جای شگفتی نداشت، اما متأسفانه، این روایت مبتذل و ضداخلاقی که با حداقل خلاقیت و نوآوری به آن پرداخته شده، درباره فیلم روی پرده این روزهای سینمای ایران است سینمایی که قرار بود با فحشا مخالف باشد، اما حالا با «برف روی کاج ها»یش و برخی نمونه های مشابه، به طور غیرمستقیم در حال ترویج فحشاست. فیلمی است که سازندگان آن خود را پیشروترین جریان در عرصه هنر هفتم کشورمان می دانند و سطح خود را بالاتر از سینمای ایران می پندارند اما حاصل کار ایشان فیلمی است که از نظر ساختاری از سطح متوسط سینمای ما نیز پایین تر است؛ از فیلمنامه بی منطق و سطحی کار بگیرید که در آن مملو از حفره های عجیب و غریب است – مثل انتشار آگهی برگزاری کلاسی که مدت هاست در حال برگزاری است – تا بازی های بی رمق و بی حس بازیگران تا ناتوانی در ایجاد تعلیق و هیجان و… و از همه بدتر، رویکرد فیلم در شیرین نمایی تجربه روابط نامتعارف ضمن اینکه فضای کلی و حال و هوای فیلم و نوع پرداختن به خیانت، شباهت غیرقابل انکاری به آثار اصغر فرهادی دارد. به احتمال خیلی زیاد، نبود هیچ گونه تازگی و ابداع در فیلم و همچنین ضعف حاد ساختار فیلم، سازندگانش را واداشته تا رنگ فیلم را سیاه و سفید کنند، بلکه از این طریق ثمره کارشان تاحدودی متفاوت بنماید.
انتخاب رنگ سیاه و سفید در «برف روی کاج ها» کارکرد دیگری هم دارد؛ به طور معمول در هر فیلمی، انتخاب رنگ تیره برای ترسیم فضا، استعاره ای از یک موقعیت تلخ، سیاه و مأیوس کننده است. آمیختن این فیلم با رنگ سیاه و سفید نیز علاوه بر اینکه تمهیدی برای گریز از کلیشه ای بودن فیلم است، القاگر حس ناامیدی و شکست برای شخصیت های درون فیلم است. البته این وضعیت فقط به آدم های فیلم و زندگی شخصی آن ها محدود نمی شود، بلکه همه جامعه را نیز – بنابر آنچه در فیلم می بینیم – در بر می گیرد.
از همین نکته می توان به هدف اصلی موج فیلم های خیانت نما دست یافت. به ویژه اینکه می دانیم، آثار سینمایی، تصویرگر اوضاع و احوال یک جامعه در مقطعی خاص هستند. به این معنی که همان طوری که ما امروز برای شناخت جوامع تاریخی و ماقبل تاریخی به آثار باستانی یا محصولات فکری و فرهنگی باقی مانده آن دوره ها رجوع می کنیم، آیندگان نیز برای شناخت جامعه امروز ما به محصولات فرهنگی و به خصوص فیلم هایی که در این زمان ساخته شده اند، مراجعه خواهند کرد. نه تنها نسل های بعدی که مردم سایر کشورها نیز در زمان حال، ایران را بیشتر در قاب تلویزیون یا به وسیله سینما می شناسند. موج فیلم های دارای موضوع خیانت نیز در حال ثبت تاریخ و وقایع امروز کشور ایران به عنوان جامعه ای گرفتار در بحران خانوادگی و مشکلات اخلاقی هستند.
تهیه کننده، کارگردان و بازیگران فیلم «برف روی کاج ها» در مصاحبه های خود، این فیلم را اخلاقی و مدافع نهاد خانواده دانسته و استدلال شان هم این است که با چنین فیلمی به زوج ها هشدار می دهند که اگر به یکدیگر وفادار نباشند، سرنوشتی همچون زوج این فیلم پیدا خواهند کرد البته اگر یک فیلم با رویکرد هشداردهنده و اخلاقی به موضوع خیانت بپردازد قابل پذیرش است. همچنان که فیلم «زندگی خصوصی آقا و خانم میم» به کارگردانی «روح الله حجازی» این گونه بود. اما در فیلم «برف روی کاج ها» نه تنها هیچ هشدار و افق پلیدی برای خیانت ترسیم نشده، که آنچه پدیدار شده، تصویری نوستالوژیک و عاطفی از این مسئله است.

 منبع سایت هنرپیشگان .http://www.honarpishegan.com/?p=356

يکشنبه 12/3/1392 - 22:10
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته