• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 30
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 4675روز قبل
آشپزی و شیرینی پزی

تیرامیسو یک دسر خوشمزه ایتالیایی است که ما آن را در اینجا با کیک کدوحلوایی برایتان آموزش داده ایم تا طعمی متفاوت از آن را امتحان کنید.

•    تعداد: 12 نفر

•    زمان تهیه: 45 دقیقه

•    زمان پخت: 15 دقیقه در دمای 375 درجه فارنهایت

•    زمان خنک شدن: 3 ساعت

[تصویر:  87915972039168592122.jpg]

مواد لازم

3 عدد تخم مرغ درشت

¾ پیمانه آرد کامل

دو قاشق چایخوری پودر دارچین

یک قاشق چایخوری بیکینگ پودر

یک قاشق چایخوری پودر زنجبیل

نصف قاشق چایخوری نمک

نصف قاشق چایخوری پودر جوز هندی

یک پیمانه شکر

2/3 پیمانه کنسرو کدو حلوایی

یک قاشق چایخوری آب لیموترش

یک پیمانه فندق خرد شده

خاکه قند

شربت قهوه*

کرم ماسکارپونه*

فندق خرد شده (برای تزئین)

شکلات 50 درصد رنده شده (برای تزئین)

طرز تهیه

1. تخم مرغ ها را 30 دقیقه در دمای اتاق قرار دهید. یک ظرف مستطیلی را به خوبی با روغن چرب کنید و داخل آن یک لایه کاغذ روغنی قرار دهید. کاغذ را نیز چرب کنید و ظرف را کنار بگذارید. در یک کاسه کوچک، آرد، دارچین، بیکینگ پودر، زنجبیل، نمک و جوز هندی را با هم مخلوط کنید و کنار بگذارید.

2. فر را با دمای 375 درجه فارنهایت گرم کنید. در یک کاسه بزرگ، تخم مرغ ها را با همزن برقی و سرعت بالا به مدت 5 دقیقه هم بزنید تا به رنگ لیمویی در بیاید. به تدریج شکر را اضافه کنید و با سرعت متوسط هم بزنید تا سبک شود و پف کند. سپس کدوحلوایی و آب لیمو را اضافه کنید و در انتها نیز مخلوط آرد را به تریج اضافه کنید و با سرعت پایین هم بزنید تا کاملا با هم مخلوط شوند. مواد را داخل ظرف از پیش آماده شده بریزید و روی آن خرده های فندق بپاشید.

3. آن را 15 دقیقه داخل فر بپزید. کیک در این مرحله باید حالت ارتجاعی داشته باشد. لبه های آن را از ظرف جدا و کیک را روی دستمالی که پودر قند پاشیده اید، برگردانید. کاغذ روغنی را از آن جدا کنید و بگذارید خنک شود.

4. برای تهیه تیرامیسو، کیک را از عرض به سه قسمت مساوی تقسیم کنید.

5. در ظرفی که می خواهید تیرامیسو را سرو کنید، یک لایه کیک و یک لایه فندق بگذارید. یک‌سوم شربت قهوه را روی آنها بریزید. روی آن ¾ پیمانه کرم ماسکارپونه بریزید. همین ترتیب لایه ها را تا بالا تکرار کنید.

6. روی کیک را بپوشانید و به مدت 2 تا 24 ساعت در یخچال نگهدارید. در صورت تمایل، روی تیرامیسو را با فندق خرد شده و شکلات رنده شده تزئین کنید.

نکته آموزشی

کیک تیرامیسو را می توانید تا یک ماه داخل فریزر یا سه روز داخل یخچال نگهدارید.

طرز تهیه کرم ماسکارپونه

مواد لازم

•    دو پیمانه خامه پف کرده

•    230 گرم پنیر ماسکارپونه

•    ¼ پیمانه شیره افرا

طرز تهیه

در یک کاسه بزرگ، خامه پف کرده، پنیر ماسکارپونه و شیره افرا را با هم مخلوط کنید و با همزن برقی با سرعت بالا تا حدی هم بزنید که نرم و یکدست شود و پف کند.

طرز تهیه شربت قهوه

مواد لازم

•    نصف پیمانه شکر

•    نصف پیمانه آب

•    دو قاشق غذاخوری پودر قهوه فوری

•    یک قاشق غذاخوری عصاره فندق

طرز تهیه

در یک قابلمه کوچک، شکر، آب و پودر قهوه را با هم مخلوط کنید. روی حرارت متوسط هم بزنید تا بجوشد و شکر حل شود. اجازه دهید یک دقیقه بجوشد، سپس از روی حرارت بردارید. در آخر عصاره فندق را به آن اضافه کنید.

پنج شنبه 21/6/1392 - 4:28
اهل بیت
مورچه و سلیمان نبی (ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،
نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد



.
سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید



.
در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود



.
مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت



.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد



.
ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود



.
آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت



.


سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید


.
مورچه گفت



:
"
ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند


.
خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم



.
خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد



.
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد

من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم
و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا
می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم



."


سلیمان به مورچه گفت


:
"
وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟


"
مورچه گفت آری او می گوید



:


ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا قرار داده ای،خدایا به بندگانت صبر بده تا آنها نیز متوجه عنایت هایت شوند، ای خدا تو بخشنده بخشنده هایی.
پنج شنبه 21/6/1392 - 4:22
اهل بیت
 
 
[تصویر:  59707191055731356093.jpg]
 
برادران یوسـف وقتـی می‌خواسـتند یوسف را به چـاه بیفکنند، یوسف لبـخندی زد.

یهودا (یکی از برادران) پرسید
: چـرا خندیدی؟ اینجا که جای خـنده نیـست!

یوسـف گفت: روزی در فکر بودم چگونه کسـی می‌تواند به من اظهار دشـمنی کند با اینکه

برادران نیرومندی دارم! اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد، تا بدانم که

نباید به هیچ بنده ای تکیه کرد...





لَّقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آیَاتٌ لِّلسَّائِلِینَ ﴿یوسف آیه ۷ 


به راستى در [سرگذشت] یوسف و برادرانش براى پرستش کنندگان عبرت هاست.
پنج شنبه 21/6/1392 - 4:22
اهل بیت
[تصویر:  IMG09553861.jpg]
همزمانبا فرارسیدن سیزدهم جمادی‌الثانی و سالروز وفات خانم «ام‌البنین» مادر گرامی علمدار کربلا، ماجرای ازدواج آن بانوی بزرگوار با امام علی(ع) از کتاب «ماه به روایت آه» به قلم ابوالفضل زرویی نصرآباد روایت می‌شود.
راوی این داستان، «لبابه» همسر حضرت عباس(ع) است.
مهربان‌تر از مادر، محرم‌تر ازخواهر، مقاوم‌تر از کوه، زیباتر از حور و روح‌نوازتر از نسیم صبح… این صفات نادره، تنها چند شاخه گل از گلستان وجود مادر همسرم، فاطمه ام‌‌البنین است. آن قدر مؤدب و محجوب و آرام است که جز به وقت ضرورت سخن نمی‌گوید و در عین هیمنه و شکوهمندی، چنان لطیف و نجیب است که بی‌ترس از ملامت و سرزنش، می‌توانی ساعت‌ها با او سخن بگویی و به تمام اشتباهات و خطاهایت اعتراف کنی.
وقتی همسرم عباس، با لبخند ازسخت‌گیری‌های مادرش در تربیت فرزندان می‌گفت و می‌گفت که مادرش نخستین مربی شمشیرزنی و تیراندازی او و برادرانش بوده، نمی‌توانستم به خود بقبولانم که این فرشته مجسم و این تندیس بی‌نقص لطافت و زنانگی، نسبتی با شمشیر و کمان داشته باشد. همواره صحبت‌هایی از این دست را ترفندی از جانب همسرم می‌دانستم که شاید می‌خواست میزان شناخت من از روحیه و عواطف مادرش را بسنجد.
امروز در بازار مدینه، با دو زنمسافر از قبیله بنی‌کلاب ملاقات کردم. وقتی دانستند که من عروس فاطمه کلابیه‌ام، با خوشحالی مرا در آغوش گرفتند و بعد از پرسیدن حال و نشانی منزل او، اولین سؤالشان، مرا از فرط تعجب بر جا خشک کرد: هنوز هم شمشیر می‌بندد؟
- شمشیر؟! نه.
- پس برادرش درست می‌گفت که از بعد ازدواج، تغییر کرده.
- یعنی می‌گویید مادر همسرم جنگیدن می‌داند؟!
از حیرت، سادگی و نوع پرسشم بهخنده افتادند. یکی از آنها به عذرخواهی از خنده بی‌اختیار و بی‌مقدمه‌شان، روی مرا بوسید و گفت: شما دختران شهر چه قدر ساده‌اید. قبیله ما – بنی‌کلاب – به جنگاوری و دلیری میان قبایل مشهور و معروف است و تقریباً تمام زنان قبیله نیز کمابیش با شمشیرزنی، تیراندازی و نیزه‌داری آشنایند. اما فاطمه از نسل «ملاعب الاسنه» (به بازی گیرنده نیزه‌ها) است و خانواده‌اش نه فقط در میان قبیله ما و کل اعراب، بلکه حتی در امپراتوری روم نیز معروف و مورد احترامند. فاطمه در شمشیرزنی و فنون جنگی به قدری ورزیده و آموزش دیده بود که حتی برادران و نزدیکانش تاب هماوردی و مقابله با او را نداشتند.
بعد در حالی که می‌خندید، ادامهداد: هیچ مردی جرأت و جسارت خواستگاری از او را نداشت. به خواستگاران جسور و نام‌آور سایر قبایل هم جواب رد می‌داد. وقتی ما و خانواده‌اش از او می‌پرسیدیم که چرا ازدواج نمی‌کنی؟ می‌گفت: مردی نمی‌بینم. اگر مردی به خواستگاری‌ام بیاید، ازدواج می‌کنم.
من که انگار افسانه‌ای شیرینمی‌شنیدم، گویی یکباره از یاد بردم که این، بخش ناشنیده‌ای است از زندگی مادر همسرم. لذا با بی‌تابی پرسیدم: خوب، بگویید آخر چه شد؟!
زن در حالی که از خنده ریسهمی‌رفت، گفت: هیچ آن قدر منتظر ماند تا مویش همرنگ دندان‌هایش شد و ناکام از دنیا رفت! … خوب، معلوم است که آخرش چه شد. وقتی عقیل به نمایندگی از طرف برادرش امیرالمؤمنین علی – که رحمت و درود خدا بر او – به خواستگاری فاطمه آمد، او از فرط شادمانی و رضایت، گریست و گفت: خدا را سپاس من به «مرد» راضی بودم ولی او «مرد مردان» را نصیب من کرد.
زن دیگر با خنده میان حرف دوستش پرید: چرا جریان خواستگاری معاویه را نمی‌گویی؟
- آخ آخ راست می‌گویی … اما این یکی را حتماً خودش شنیده … .
با تعجب و حیرت گفتم: خواستگاری معاویه؟! از ام‌البنین؟! شوخی می‌کنید؟!
- یعنی نشنیده‌ای؟ تو چه عروسی هستی دختر؟ لااقل حکایت «میسون» را که می‌دانی … .
- «میسون»؟! نه … چه حکایتی است؟
- پس از اول برایش تعریف کن خواهرگرچه، می‌ترسم اگر باد به گوش ام‌البنین برساند که ما قصه زندگی‌اش را برای عروس چشم  گوش بسته‌اش تعریف کرده‌ام، پوست از سرمان بکند.
- به چشم، می‌گویم راستش قبل از آنکه عقیل به نیابت از امیرمؤمنان علی(ع) به خواستگاری فاطمه بیاید، معاویه هم کسی را به خواستگاری فرستاده بود. لابد می‌دانی که معاویه پس از رحلت پیامبر و آغاز حکمرانی خلفا، والی شام شد و با حیف و میل بیت‌المال و خرج کردن از کیسه مردم، رفته رفته برای خود امپراتوری خودمختار ایجاد کرد.
نه فقط الان که خود راامیر‌المؤمنین و خلیفه مسلمین می‌نامد و می‌داند، بلکه از همان آغاز ولایت بر شام، سعی داشت بهترین‌ها را برای خود دست‌چین کند؛ بهترین لباس‌ها، لذیذترین خوراکی‌ها، زیباترین غلامان و کنیزها، باشکوهترین تجملات و تجهیزات و لابد بهترین زنان آوازه زیبایی و شجاعت فاطمه کلابیه، باعث شد که معاویه یکی از نزدیکان مغرورش را با مبالغی چشمگیر از جواهر آلات و  البسه و سایر هدایا به خواستگاری او بفرستد.
فرستاده معاویه بعد از آن که باتبختر و فخرفروشی، طبق‌های هدایا را پیش فاطمه و خانواده‌اش به چشم کشید، با حالتی تحقیرآمیز و غیرمؤدبانه، کنار هدایا یله داد و از گشاده‌دستی و بنده‌نوازی اربابش گفت و چنان که گویی از پاسخ مثبت فاطمه و خانواده‌اش خبر داشت، فرمان داد که: «دختر تا فردا صبح آراسته و آماده حرکت به شام باشد تعجیل کنید».
فاطمه با حجب و حیایی دخترانه بهآرامی از پدرش پرسید: «پدر جان، آیا اجازه می‌دهید چند کلمه‌ای با فرستاده ارجمند والی بزرگ شام سخن بگویم؟»
پدر که آتش پنهان در زیر این لحنرا می‌شناخت و از بی‌ادبی فرستاده نیز به شدت خشمگین بود، ظاهراً از فرستاده کسب اجازه کرد فرستاده با تفرعن سری جنباند که یعنی بگوید.
«حزام» به آتشفشان اجازه فوران داد: «بگو دخترم».
فاطمه گفت: «جناب فرستاده، آیا من از هم اکنون می‌توانم مطمئن باشم که همسر والی مقتدر شام، امیر معاویه بن ابوسفیان هستم؟»
فرستاده که تقریباً پشت به فاطمه و خانواده‌اش دراز کشیده بود، سر چرخاند و چنان که گویی بر آنان منت می‌گذارد، گفت: «بله، هستی».
لحن آرام و شرم‌آگین فاطمه به یکباره تغییر کرد و با لحنی قاطع، بر سر مرد فریاد زد: «پس درست بنشین مردک!»
فرستاده همچون کسی که به رعد و برق دچار شده باشد، به یکباره از جا جست و با چشمان گشاده از حیرت، مؤدب و دو زانو نشست.
فاطمه ادامه داد: «آیا اربابت بهتو حد و ادب میهمان و حق و حرمت میزبان را نیاموخته؟ چگونه والی مقتدری است معاویه که به نوکرانش اجازه می‌دهد با خانواده همسرش جسور  بی‌ادب باشند؟ به خدا قسم اگر شومی خون میهمان و بیم غیرت‌ورزی عشیره نبود، این بی‌ادبی‌ات بی‌پاسخ نمی‌ماند.»
فرستاده معاویه که از ترس جان، درهمان حالت نشسته، عقب عقب رفته بود، تقریباً به آستانه در رسیده بود و با دست کشیدن بر زمین، کفشهایش را می‌جست.
ام‌البنین دوباره غرید: «و اما اینهدایا و جواهرات اگر فقط هدیه و پیش‌کش است، هدیه‌ای است بی‌دلیل، مشکوک و اسراف‌آمیز اما اگر قیمت و بهای من است. به اربابت بگو که مرا بسیار ارزان پنداشته … های! کجا می‌گریزی؟ بیا خر مهره‌هایت را هم ببر و حمایل شتر صاحبت کن!»
اما فرستاده معاویه این جملات رانشنید چون لحظاتی پیش از آن، پابرهنه از بیم جان گریخته بود و ساعتی بعد یکی از همسایگان، طبق‌های هدیه را به او رساند.
معاویه هم البته از پا ننشست. برایآن که ثابت کند می‌تواند از بنی کلاب زن بگیرد، این بار فرستاده‌اش را به خواستگاری «میسون» دختر «بجدل» فرستاد و او را به زنی گرفت. «میسون» سوگلی معاویه شد و «یزید» را برای او به دنیا آورد.
اما معاویه دست‌بردار نبود. یکی –دو سال بعد از آن ماجرا، یکی از صحابه معتبر پیامبر را واسطه خواستگاری از فاطمه کرد. فرستاده معاویه مشغول طرح مقدمات خواستگاری بود که عقیل از راه رسید. بعد از آن که عقیل، هدف از آمدنش را گفت و از فاطمه برای برادرش خواستگاری کرد، صحابی پیامبر که فرستاده معاویه بود نیز با شکفتگی و خوشحالی، خانواده حزام را به پذیرش خواست عقیل، تشویق و ترغیب کرد و وجوه افتراق و امتیاز پیشوایمان علی را به تفصیل برشمرد.
معاویه نیز پس از شنیدن این ماجرا، کاردش می‌زدی خونش نمی‌آمد، خلاصه این که حسرت ازدواج با فاطمه ام‌البنین بر دل معاویه ماند.
با این که دیروز با مادر همسرمملاقات کرده بودم، با شنیدن روایت زندگی‌اش، مشتاق شدم تا به بهانه راهنمایی دوستان قدیمش، با آن دو همراه شوم و دوباره زیارتش کنم.
در می‌زنیم و پس از چند لحظه، درگشوده می‌شود. قامت رعنا و چهره معصوم و مهربان مادر همسرم، در چارچوب در ظاهر می‌شود با همان لبخند محجوب و آرامش‌بخش همیشگی.
من لبابه‌ام؛ خوشبخت‌ترین زن زمین،همسر عباس، عروس فاطمه کلابیه «ام‌البنین»، همسر علی امیر‌المؤمنین، کنیز مهربان کودکی‌ام، بالابلند بهشتی، سنگ صبور گره‌گشا، شیرزن، بانوی افسانه‌ای و … زنی که هر روز کمتر می‌شناسمش … .

پنج شنبه 21/6/1392 - 4:19
اهل بیت
چرا برخلاف ضریح و مرقد امامان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است؟


در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه
نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام 17 نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و نوشته است: «آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.

برخی گفته‌اند: محل دفن #علی_اکبر نسبت به قبر #امام_حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.»

در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت:

«هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند.

پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد.

سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛
امام_صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.

بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع) یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر #امام_حسین(ع) باشد
منبع:http://www.parsine.com
پنج شنبه 21/6/1392 - 4:19
امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر در سیره، سخن و قیام امام حسین(ع)
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره تبلور ارزش های مقدّس در سراسر تاریخ پر فراز و نشیب اسلام جنبش ها و مبارزات و مقاومت هایی دیده می شود که هر کدام از آن ها در تثبیت ارزش های دینی و نفی ستم و تجاوز مؤثر بوده اند اما هیچ کدام از این خیزش ها نتوانسته است همچون نهضت عظیم و مقدّس عاشورا مسیر جامعه اسلامی را دچار تحوّل سازد و تأثیری ژرف و با برکت در سده های پس از انقلاب عاشورا بگذارد.
این حماسه جاوید هر زمان که می گذرد نه تنها خاموش نمی گردد بلکه پرتوهای آن گسترده تر و انوارش درخشان تر می شود و همواره الهام بخش بسیاری از حرکت های حق طلبانه و عدالت خواهی بوده است. حتی مهاتما گاندی رهبر هند اعتراف می نماید:
«من برای مردم هند، چیز تازه ای نیاورده ام، تنها نتیجه ای که از مطالعات و تحقیقاتم درباره زندگی قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات بدهیم باید همان راهی را بپیمائیم که حسین بن علی(ع) پیمود.»(1)
رهبر این حرکت سترگ شخصیتی چون امام حسین(ع) است که واسطه فیض الهی بوده و پیشرو قافله سالار انسانیت می باشد، همان انسان وارسته ای که به عنایت خداوند از تمامی نقص ها و کاستی ها منزّه بوده و از تمام افراد عصر خویش کامل تر و فاضل تر است و خود مفسّر اسلام و مصداق بارز قرآن ناطق می باشد.
قیام آن حضرت در مقطعی روی داد که تمامی جویبارهای حقیقت دچار آلودگی هایی گردیده بودند و این آب مسموم که به سوی دشت های انسانی جاری بود، ارزش ها و فضیلت هارا در معرض تهدید جدّی قرار داد. قیام عاشورایی این روند را اصلاح کرد و به اسلامی که می رفت تا توسط ستمگران اموی به فراموشی سپرده شود، جانی تازه بخشید. و اگر بگوئیم در محرم سال 61 هجری ارزش های ناب و سنّت محمّدی و تعلیمات علوی دوباره متولد گردید، گزاف و اغراق نخواهد بود.
با تزریق معنویت عاشورا به جوامع اسلامی، مسیر حق، عدالت و فضیلت در برابر نسل ها ترسیم گردید و این ویژگی احیاگرانه عاشوراست که آن را اسوه ای برای هرگونه جنبش و اصلاحی نموده است. به همین دلیل امام خمینی سفارش کرده اند:
«کربلا و نام مبارک حضرت سید الشهداء(ع) را زنده نگه دارید که با زنده بودن او اسلام زنده نگاه داشته می شود.»(2)
وقتی نهضت حسینی می تواند خورشید هدایت تمامی انسان ها صرف نظر از شرایط جغرافیایی، تاریخی و اجتماعی گردد می توان چنین استنباط کرد که تمامی ارزش های معنوی و الهی در این حرکت مقدّس تبلور دارد، دربردارنده تمامی مراحل کمال و سعادت انسانی بوده و نیازهای فکری و فرهنگی جامعه را پاسخگوست.
قیام جاودانه خامس آل عبا آیینه تمام نمای مکارم و کرامت های عالی است و در برابر هرگونه ادعا و یاوه ای که برخی مکتب ها، فرقه ها و نحله ها ارائه می نمایند؟، ارزشی جاوید، حیات بخش، رشد دهنده و پالاینده روح و روان را از هرگونه آلودگی عرضه می نماید.
با تداعی این خروش خالصانه مفاهیم والایی چون ایثار، شهامت، شجاعت، صداقت، پاکی، درستی و راستی مصداق واقعی خود را در می یابند و حالاتی چون حرّیت، استقامت، بردباری، جوانمردی و صلابت که در گردباد توطئه ها، فراموش گشته بود، به طرز جالبی تفسیر می گردند و عینیت می یابند. شهید آیت اللّه مطهری در این باره نکات جالبی را مطرح نموده است:
«...گویی در حادثه کربلا بنا بوده است که اسلام در همه ابعادش و همه جنبه هایش تجلّی کند و به عبارت دیگر عملاً و واقعاً نه ظاهراً برای تماشا، تجسّم داده شود و به مرحله عمل درآید. حادثه امام حسین(ع) گویی یک نمایش احساسی، پرخاشگری و تراژدی و عقلی و عشق الهی و مساوات اسلامی و عواطف انسانی، همه در آخرین اوج به وسیله قهرمانانی مختلف از پیر و جوان، زن و مرد، آزاده و برده و یا آزاد شده، بالغ و کودک بوجود آمده و همه ابعاد اسلام را هم نشان می دهد...و این است معنای جامع بودن قیام حسینی. اولاً از نظر هدف، مقصد و ایده و فکر حامل همه ایده های اصلی است نه یک جنبه خاص، ثانیاً از نظر بازی کنندگان و متعهدان به نقش. چنانکه شعرا نیز بر همین اساس و با توجه به ابعاد مختلف آن شعر گفته اند. شعر محتشم (کاشانی) جنبه تراژدی دارد و عمّان سامانی و صفی علی شاه جنبه عرفانی را مدّ نظر قرار داده اند، همچنان که اقبال لاهوری بر جنبه های اجتماعی آن تکیه زده است.»(3)

قلّه انقلاب های دینی هنگام وقوع حادثه کربلا مردم کشورهای اسلامی به کار خود مشغول بودند، مساجد دایر بود، خطبا بر فراز منبرها از ثواب و عقاب،بهشت و دوزخ سخن می گفتند، تنها مبحثی که در میان نبود پرداختن به این رویداد بود، البته اهل بیت امام با وجود اسارت و اختناق شدید امویان در شهرهای مهم جهان اسلام خصوص مدینه، کوفه و شام و شهرهای این مسیرها حقایق را برای مردم بازگفتند ولی حاکمان وقت می کوشیدند آن را یک حادثه کوچک و کم اهمیّت جلوه دهند.
دستگاه ستم به دو منظور این واقعه را با دیدگاه خاص خودش و آمیخته به ابهام و تهمت و کذب به نواحی گوناگون گزارش داد. یکی آن که مردم از فرجام مخالفان دستگاه حکومت آگاه شوند و از این واقعه درس عبرت بگیرند و دیگر به خود اجازه ندهند به تصوّر آنان آشوب به پا کنند، دیگر آن که عوامل حکومتی خود را در جریان عاشورا محقّ و بی گناه نشان دهند و چنین القا کنند که سران قیام دنبال ماجراجویی و فتنه انگیزی بوده اند؟!
تحت تأثیر تبلیغات مسموم امویان، کثیری از مسلمانان در قلمرو آسیا و آفریقا چنین تصوّر می نمودند مقصّر این حادثه آنهایی هستند که امنیت سرزمین اسلامی را بر هم زدند و باید سرکوب می شدند و حال که کشته شده اند دیگر کسی از بازماندگان آنان یارای مخالفت با یزید را نخواهد داشت و دل های جریحه دار از شهادت امام و خاندان و یارانش پس از اندک زمانی بر اثر مرور ایام التیام خواهد یافت.
نه مردم و نه حاکمان متوجه نبودند که در این حرکت، اخلاص و حقیقتی نهفته است که با گذشت زمان بر وسعت و عظمت و تأثیراتش افزوده می شود. هنگام وقوع قیام، افراد معدودی از خاندان عترت و علاقه مندان به فرزندان پیامبراکرم(ص) بودند که می توانستند خیزش نینوا را به درستی ارزیابی کنند و از آثارش که بعدها در جوامع اسلامی آشکار می گردد سخن بگویند. آنان کوشیدند مردم را از اشتباهی که بدان گرفتارند و غفلتی که چون تارهای عنکبوتی بر دل و ذهنشان چنگ انداخته بیرون آیند.
این انوار، پرتوهایی از آن خورشید تابناک را با خود در چندین قلمرو بردند و موفق شدند مسیر فکری مردم را عوض کنند و ساحت مقدّس شهیدان کربلا را از هرگونه اندیشه ای جز حق و عدالت و معنویت، تبرئه کردند.
حال با این وصفی که اجمالاً بدان اشاره کردیم سؤال این است که چه شد این ماجرا کانون و هسته اصلی تمامی حوادث تاریخی اسلام و قلّه تمام انقلاب های مذهبی و شیعی گردید و این رُخداد طلایه دار تمام رویدادهای صدر اسلام تلقی شد. در غزوه احد که در شوال سال سوم هجری میان سپاهیان اسلام به رهبری رسول اکرم(ص) و مشرکان مکّه در حوالی مدینة النبی روی داد و هفتصد نفر مسلمان در برابر سه هزار دشمن قرار گرفتند و در اولین فرصت پیروزی را بدست آوردند ولی چون عدّه ای از افراد مسلمان فرمان فرمانده را اطاعت نکردند، شکست خوردند و بیش از هشتاد نفر به شهادت رسیدند و حتی پیکر بعضی از این عزیزان مُثله گردید به نحوی که حتی بستگان نزدیک آنان چون خواهران و برادران از شناختن کشته های خود ناتوان بودند. در قیام فخ که توسط یکی از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) در زمان هادی عباسی در نزدیکی مکّه اتفاق افتاد عدّه ای از سادات و امامزادگان و از جمله رهبر قیام در خون خویش غلطیدند، فاجعه به شهادت رسیدن عدّه ای از سادات حسنی توسط منصور دوانیقی و تخریب زندان بر سر آنان نیز بسیار ناراحت کننده است، حتی حمزه سید الشهدا عموی پیامبر در جنگ احد به طرز فجیعی شهید شد ولی هیچ کدام از این حوادث نتوانستند به پای قیام کربلا برسند.
قطع نظر از شخصیت رهبری قیام کربلا که از نظر زهد، تقوا، عصمت و شجاعت و مقام ولایت و امامت در اوج قرار دارد، یکی از مهم ترین عواملی که نهضت حسینی را برفرازین قلّه جهان اسلام قرار می دهد این است که آن جاهلیت خطرناک اموی را از بین برد و تیرگی هایی را که این خاندان پلید آورده بودند کنار زد و طلوع فجر صادق ایمان و معنویت را نوید داد.

عنصر اصیل در نهضت حسینی در فلسفه قیام حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) نکات مختلفی را مطرح کرده اند و برخی گفته اند عامل بوجود آمدن این حرکت، امتناع امام از بیعت با امویان بود، عدّه ای خاطرنشان نموده اند دعوت کوفیان و اجابت تقاضای آنان منجر به این واقعه گشت، افرادی هم متذکر گردیده اند امام ستم امویان را برنتابید و خواست بساط یک نظام سیاسی را در هم بپیچد و به جای آن تشکیلاتی را بوجود آورد که با مردم به عدل و انصاف رفتار کند و ارزش ها را ترویج دهد. البته بر شمردن این انگیزه ها برای تصمیم مهمی که حضرت امام حسین(ع) گرفت از برخی جهات درست است ولی تمام این ها شاخ و برگ شجره طیبه عاشورا می باشد.
از موضع گیری های امام در مواقع مقتضی، مکاتبات، وصایا، سخنان، خطبه ها و نیز بررسی های روایی و تاریخی و حتی متون زیارتی برمی آید که مهم ترین عامل در عاشورای سال شصت و یکم هجری موضوع اساسی و بنیانی امر به معروف و نهی از منکر می باشد و اصولاً همین ویژگی ارزش نهضت را ارتقاء داده و به موجب آن شایستگی پیدا کرده است.
این عنصر، کیمیایی است که مس وجود انسان ها را تبدیل به زر خالص می کند و او را برای احیای فضایل و اقامه فرایض مهیا می سازد، عامل مذکور نه به دعوت کوفیان وابسته است و نه ارتباطی به تقاضای بیعت دارد و نه آن که موضوع درهم پیچیدن بساط سیاسی را در رأس قرار می دهد. شهید آیت اللّه مطهری ضمن این که امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان اصلی مهم در واقعه عاشورا، می داند می گوید:
«... حسین(ع) یک فرد معترض و منتقد است، مردی است انقلابی و قیام کننده، یک مرد مثبت است، دیگر انگیزه دیگری (جز امر به معروف و نهی از منکر) لازم نیست. همه جا را فساد گرفته، حلال خدا را حرام و حرام خدا حلال شده است. بیت المال مسلمین در اختیار افراد ناشایست قرار گرفته و در غیر راه رضای خدا مصرف می شود و پیغمبر اکرم(ص) فرمود: هر کس چنین اوضاع و احوالی را ببیند و در صدد دگرگونی آن نباشد، در مقام اعتراض بر نیاید.(4) شایسته است (ثابت است در قانون الهی) که خدا چنین کسی را به آن جاببرد که ظالمان، جابران، ستمگران و تغییر دهندگان دین خدا می روند و سرنوشت مشترک با آن ها دارد!
به گفته جدّش استناد می کند که در چنین شرایطی کسی که می داند و می فهمد و اعتراض نمی کند با جامعه گناهکار خود سرنوشت مشترک دارد...»(5)
دلایل موجود در باب وجوب این فریضه گرانقدر، مترادف، متواتر و قاطع است که از قرآن کریم، سنت مطهر، عقل و اجماع اتخاذ می شود. مسئله حتی بالاتر از حدّ وجوب تنهاست بلکه به عنوان یکی از ضرورت های دین مبین اسلام شناخته می گردد که هر کس آن را انکار کند و بداند که انکار آن به انکار و رد اصلی از اصول دین منجر شده کافر است.(6)
امام خمینی(ره) دراین باره گفته است:
«...این دو (امر به معروف و نهی از منکر) از بالاترین و گرانقدرترین فرایض اسلامی است و توسط این هاست که فرایض دیگر برپا داشته می شود و دین مبین نظم می یابد و زندگی در دنیای اسلام رونق می گیرد. وجوب این دو فریضه از ضرورت های دین است...»(7)
قرآن کریم افراد را به احیای این اصل تحریض و تشویق می نماید:
«ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون.؛(8) از شما باید امّتی باشد که به سوی خیر و خوبی دعوت کند و امر به معروف و نهی از منکر نماید و آنان رستگار شدگان هستند.»
هم چنین خداوند در کلام وحی می فرماید:
«کنتم خیر امة اُخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون باللّه؛(9) شما بهترین امّتی بودید که در میان مردم آشکار گردید(زیرا) امر به معروف می کنید و نهی از منکر می نمائید و به خدا هم ایمان دارید.»
احادیثی از سنت شریف، آیات خداوند را به شیوه ای رسا توضیح داده اند که متواترند، بخشی از آن ها امّت مسلمان را هشدار می دهند که این فریضه را ترک نکنند، در بعضی دیگر از روایات به هر فرد مسلمان تأکید می کند برای عملی ساختن این عنصر، قیام کند اگرچه در صحنه تنها بماند، در پاره ای روایات امّت را از عقب ماندگی و انحطاطی که با ترک این فریضه رخ می دهد بر حذر می دارد و نیز مثال هایی از تاریخ تمدن و جوامع بشری ذکر می نماید که به دلیل ترک این اصل از میان رفته و به خشم الهی دچار شده اند.
رسول اکرم(ص) فرموده اند: «تا هنگامی که افراد امّت من امر به معروف و نهی از منکر کنند و در کارهای نیک با هم، همکاری داشته باشند، در خیر و خوبی خواهند بود. اگر این گونه عمل نکنند، برکت های آنان از میان می رود و برخی بر عدّه ای دیگر مسلّط می شوند و هیچ کس در زمین و آسمان آنها را یاری نخواهد کرد.»(10)
در حدیث دیگری که منابع عامه و خاصه نقل کرده اند، پیامبر اکرم(ص) هشدار می دهند:
«لتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر او یسلّطنّ اللّه علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم؛(11) باید امر به معروف و نهی ازمنکر داشته باشید، وگرنه خداوند بَدان را بر شما مسلّط می سازد بعد از آن هرچه نیکان شما به درگاه خداوند می نالند، دعایشان به اجابت نمی رسد.
امّا حضرت امام حسین(ع) فرموده اند: «خداوند متعال می فرماید: و مردان و زنان مؤمن دوستدار یکدیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند».(12)
خداوند به عنوان فریضه از امر به معروف و نهی از منکر آغاز می کند تا نشان دهد که اگر این اصل ادا گردد و استوار شود همه فریضه ها، چه آسان و چه سخت، استوار خواهد گشت. از آن رو که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام، بازگردانیدن مظالم، مخالفت با ظلم، تقسیم غنایم جنگی و غیر آن، گردآوری زکات از جایگاهش و دادن آن به مستحقان است.(13)
از نظر آن امام و دیگر ائمه هدی (علیهم السلام) والاترین و بنیادی ترین فریضه اسلامی همه موارد را در بر می گیرد و صلاح کارهای دین و دنیا به اجرای آن و فساد این دو، ناشی از ترک آن است، به باور آن ستارگان درخشان آسمان این عنصر مهم در کنار دیگر فروعات دین قرار نمی گیردبلکه ریشه و اساس فرایض می باشد و تحقق یک جامعه سالم اسلامی و پدیدار گردیدن انسان هایی مؤمن و اهل حکمت و معرفت، از بین رفتن شکاف های اقتصادی و اجتماعی و استقرار عدالت و حقیقت، در گرو اجرای اصل امر به معروف و نهی از منکر است. همچنین این عنصر در محدوده چند مسئله فردی و عبادی منحصر نمی گردد بلکه تمامی اعضاء و جوارح اجتماع را در بر می گیرد و آمر و ناهی موظف و مکلّف است به تمامی مسائل جامعه از نظری گسترده بنگرد و با توجه به اولویت ها و شناخت ریشه ها و جدا کردن آن ها از شاخ و برگ ها به ستیز با مفاسد برود و زمینه سلامتی روحی، روانی و فکری جامعه و رشد و شکوفایی مسلمانان را فراهم سازد.(14)

سدی در برابر سیلاب فساد حضرت امام حسین در قیامش ثابت کرد که به خاطر عملی ساختن و احیای این اصل اسلامی می توان جان داد، عزیزان خود را تقدیم کرد، از زندگی با خائنان و فاسدان صرف نظر کرد و شهادت را برگزید.
قرائنی نشان می دهد که امام حسین(ع) از دوران کودکی به نهی از منکر توجه داشته است. چون نخستین خلیفه بر منبر رسول خدا(ص) بالا رفت و آماده ایراد خطبه های جمعه شد، امام سوم وارد مسجد گردید و به سوی خلیفه شتافت و گفت: این منبر جایگاه خطابه پدر من است، او گریست و گفت: راست گفتی این جایگاه از آن امیرالمؤمنین(ع) است و پدر مرا منبری نبوده است!
و چون دومین خلیفه بر منبر رسول خدا(ص) بالا رفت تا برای مردم سخنرانی کند، در ضمن گفته هایش این جمله را بر زبان آورد: من نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارترم، امام حسین(ع) که در آن مسجد حضور داشت، از گوشه مجلس فریاد زد: ای دروغگو، از منبر جدم فرود آی این منبر پدرت نمی باشد!
خلیفه ثانی بیانات امام را تأیید کرد و گفت: آری راست گفتی، آیا پدرت این سخنان را به تو آموزش داده است؟ امام حسین(ع) در جوابش فرمود: اگرآن چه را پدرم بفرماید فرمان برم، او هدایتگر و من هدایت شده خواهم بود. بیعت پدرم که جبرئیل آن را از جانب خدای نازل فرمود در گردن این مردمان است و آن را کسی انکار نمی کند مگر آن که کتاب خدای را منکر گردد.
این مردم با قلب هایشان آن را شناخته اند ولی به زبان ها منکر گشته اند. وای بر آنان که حق ما اهل بیت را انکار کنند، چگونه رسول خدا(ص) با آنان روبرو خواهد شد؟ با خشمی پیوسته و عذابی شدید و دردناک.
خلیفه گفت: ای حسین، لعنت خداوند بر کسی که حق پدرت را انکار کند ولی مردم ما را به امارت
برگزیدند و ما هم پذیرفتیم. امام حسین(ع) در جوابش فرمود: کدامین مردم تو را به امارت برگزیدند (دراین باره) هیچ حجتی از جانب پیامبر در دست ندارید و اهل بیت او هم به این کار رضایت نداده اند.(15)
وقتی معاویه روی کارآمد در مسند خلافت اسلامی به خلافکاری های زیادی روی آورد، شراب خواری، رباخواری، ملحق نمودن زنا زاده به خود که بر ضد دستور رسول خدا(ص) بود، ترک حدود الهی و ولیعهدی یزید از جمله برنامه های فاسد و ضد دینی او بود.
معاویه نامه ای تهدیدآمیز برای امام حسین(ع) نوشت و در آن تأکید نمود: ای حسین بترس از آن که اختلافی میان مسلمانان ایجاد کنی و آنها را دچار فتنه سازی؟!(16)
امام در نامه ای به معاویه، پاسخی کوبنده به وی داد و پاره ای مفاسد او را برشمرد و جنایت فرزند ابوسفیان را افشاء نمود و در فرازی از آن فرمود:
«خدا هیچ گاه تو را فراموش نخواهد کرد که مردم را به محض گمان، دست گیر می کنی و اولیاء خداوند را با تهمت می کشی و از خانه هایشان به جاهای دور دست تبعید می کنی و برای پسرت از مردم بیعت می گیری، پسر نورسی که شراب می خورد، با سگان بازی می کند و تو را جز این نمی بینم که خود را به خسران افکنده و دین و آیین خود را نابود کرده و زیردستان حکومت خود را فریب داده ای و به گفتار سفیه نادان گوش فراداده و انسان پارسا و با تقوایی را ترسانده ای...»(17)
این نامه امام مصداق بارزی از احیای عنصر امر به معروف و نهی از منکر است زیرا با صراحت و قاطعیت مخالفت خویش را با معاویه و پیروانش اعلام کرد و تمامی اعمال و رفتارش را زیر سؤل برد و در چندین فراز نامه او را مردی قاتل، ستم پیشه و پیمان شکن که مخالفان خود را با سوگندهای سخت اطمینان داده نکشد و صدمه ای نرساند ولی به چنگ آورده و کشته است.
حضرت در این مکتوب، فریبکاری معاویه را در تکیه زدن بر جای رسول اکرم(ص) از یک سو و دستور قتل کسانی را که پیرو سنت محمّدی هستند از سوی دیگر، آشکار ساخت و در یک جمله فرمود: گویا تو از این امّت مسلمان نمی باشی و آنها نیز از تو نیستند.
به دنبال این افشاگری ها، امام اقدام به تشکیل کنفرانس، سخنرانی و افشاگری های عمومی و ضبط اموال حکومت معاویه و مصادره آن ها نمود و رسماً او را به مبارزه دعوت کرد، کاروانی تجاری را از یمن برای معاویه به شام می بردند، گذر این کاروان به مدینه افتاد امام دستور داد اموال آن را گرفته و در میان نیازمندان خاندان پیامبر و برخی محرومان شیعه تقسیم کنند. امام در نامه ای این ماجرا را به اطلاع معاویه رسانید.(18)
یک سال قبل از هلاکت معاویه امام حسین(ع) به همراه عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر عازم سفر حج گردیدند. امام در منی دستور داد آن دسته از صحابه و تابعین که اهل صلاح بودند در خیمه ای اجتماع کنند، طبق این دستور عدّه ای که ویژگی های مورد اشاره را داشتند فرمان حضرت را اجابت نمودند و در منی جمع شدند، آنگاه پیشوای سوم از میان ایشان
برخاست و پس از ستایش خداوند بیاناتی ایراد فرمود.
در این سخنرانی امام درباره خاندانش به آیات قرآن و روایات رسول اکرم(ص) استناد فرمود و حاضران این موارد را در شأن و منزلت اهل بیت پیامبر تأیید نمودند. در فرازی از این فرموده ها آمده بود:
«...ای مردم از پندهای خداوند نسبت به دوستان خود پند گیرید، آن جا که از علمای یهود و نصارا(اَحبار) بدگوئی و مذمت کرده است، زیرا آنان از ستمگرانی که نزد آنان بودند مُنکر و فساد را می دیدند ولی به دلیل تمایل به آن چه از ظالمان به آنان می رسید و یا به دلیل خوف از جفاکاران، نهی از منکر نمی کردند در حالی که خداوند می فرماید: از دیگران هراس نداشته باشید و از من بترسید.
ای کسانی که از خداوند خواهش هایی دارید، بیم دارم عذابی بر شما فرود آید زیرا به سبب لطف و کرامت الهی به منزلتی دست یافته اید که بر دیگران برتری جسته اید اما آنان را که به خدا پرستی معروفند گرامی نمی دارید در حالی که خودتان به واسطه عنایت الهی محترم شمرده می شوید.
شما مشاهده می کنید که پیمان های الهی شکسته شده است ولی فریاد بر نمی آورید، در حالی که به خاطر پیمان پدرانتان داد می زنند، پیمان های رسول خدا(ص) بی اعتبار شمرده می شود کوران، گنگ ها، ناتوانان (معلولین و از کارافتادگان) در شهرها رها شده اند و کسی به آنها رحم نمی کند. نه خود شما اقدام می کنید و نه آنان را که مسؤول این کارهایند ملامت می کنید. به سبب سازشکاری با ستمگران نزد آنان آرامش و امان می جوئید».(19)

پیوستگی عاشورا با بعثت پیامبر اکرم(ص) امام حسین(ع) در قیامی که ترتیب داد و رهبری آن را به عهده گرفت به همین اصل امر به معروف و نهی از منکر تمسّک نمود، از زمان معاویه مشخص بود که مفاسد برایش قابل
تحمّل نمی باشد و باید هرچه زودتر جلو این باتلاق های گناه و آلودگی های دستگاه فرمانروایی یزید را بگیرد چرا که این وضع قانون خدا را عوض می کند، حدود اسلامی را بر هم می زند و بنابراین هر کس در این شرایط ساکت بماند مانند آنهاست، او حتی در یک سخنی، خود را برای اجرای این اصل شایسته دانست و فرمود: «و انا احقّ من غیر؛ من از تمام افراد دیگر برای آن که دستور جدم را عملی کنم لایق ترم.»
امام به هنگام حرکت از مدینه به سوی مکه در وصیتنامه ای که نگاشت و با مهر خویش ممهور ساخت و تحویل برادرش محمد حنفیّه داد این نکته اساسی را مورد توجّه جدّی قرار داد: «و انّی لم اخرج اشراً و لابطراً و لامفسداً و لاظالماً و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدّی. ارید ان آمربالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی و ابی علی بن ابی طالب...؛(20) و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه بیرون می آیم بلکه هدفم از این مسافرت امر به معروف و نهی از منکر می باشد و مقصدم از این حرکت اصلاح مفاسد امّت و احیای سنت جدّم (رسول اکرم(ص)) و راه و روش پدرم علی بن ابی طالب می باشد.»
بر اساس این وصیت نامه، امام اگر از او تقاضای بیعت هم نکنند بازهم آرام نخواهد نشست زیرا مخالفتش با دستگاه اموی بر سر این موضوع نیست که با سکوت آنان در امر بیعت، او هم خاموش گردد بلکه وجود چنین حکومتی موجب پیدایش ستم، افزایش فساد و تغییر در احکام گردیده و باید به پا خاست و ریشه این نابسامانی را که خاندان بنی امیّه هستند قلع و قمع نماید. پس مشخص می گردد امام حسین(ع) ارزش اصلی قیام خودش را از امر به معروف و نهی از منکر گرفته است، زیرا این اصل ضامن بقای اسلام است و اگر نباشد دیگر اسلامی وجود ندارد، یک نوع رسیدگی اصولی وزیربنایی به وضع جامعه اسلامی می باشد، پالایش اجتماع است، اگر این بازرسی درکار نباشد، دنبالش تفرقه و متلاشی شدن است، عفونت خلاف و گناه،پیکر پاک جامعه را نابود می سازد و جالب این است که بازماندگانش از بعد روز عاشورا به عنوان یک تشکّل امر به معروف و نهی از منکر درآمدند و تا پایان ماجرا هم هر کجا بودند برای چنین اصل حیاتی تلاش کردند.
حضرت رسول اکرم(ص) درباره امام حسین(ع) فرموده اند: «حسین منّی و انا من حسین، احبّ اللّه من احبّ حسیناً، حسین سبط من الاسباط؛(21) حسین از من است و من از او هستم، خداوند دوست بدارد هر که حسین را دوست بدارد، حسین سبطی از سبط هاست.»
بخش اوّل این عبارت روشن است زیرا بطور طبیعی هر کس دخترزاده خود را دوست می دارد و انشعاب وجودی امام از وجود مبارک پیامبر را می رساند. اما قسمت دوم آن بر حسب ظاهر کمی نیاز به توضیح دارد زیرا شاید شگفت انگیز باشد که خاتم رسولان بفرماید من از حسینم چگونه امکان دارد پدر بزرگ که تقدّم وجودی دارد از نواده خودش باشد و از او کسب بقاء کند!
ولی وقتی ارتباط این دو شخصیت ترسیم گردد، اعجاب برانگیز نمی باشد. زیرا بقای نام و نشان و آثار و مکتب انسان ساز رسول اللّه به برکت وجود حسین بود و اگر این فداکاری عاشورایی صورت نمی گرفت بنی امیّه که دشمنان خانه زاد اسلام، قرآن و شخص رسول اللّه بودند، تمامی مظاهر دین و هرچه که یادآور رسول اکرم و رسالت و مکتب او بود، از بین می بردند.
جامعه اسلامی از سال یازدهم هجری تا سال سی و پنجم به سوی جاهلیت پیش می رفت و در سال های آخر حکومت سومین خلیفه با مشکلاتی چون گسترش ستم و فساد مالی و سیاسی دستگاه حاکمه مواجه بود. از سال سی و پنجم هجری تا سال چهل و یکم هجری به مدت شش سال توسط علی(ع) و فرزند برومندش امام حسن مجتبی(ع) جبهه مقاومی در مقابل حرکت رو به رشد جاهلیت تشکیل گردید و اهتمام ها و مجاهدت های فرساینده ای در این راستا صورت گرفت ولی جفاکاران و جاه طلبان اجازه ندادند مشعل علوی و حسنی جامعه را روشن کند و از آلودگی و تیرگی برهاند.
امویان در سقوط جامعه و تثبیت افکار و سنت های جاهلی نقش اساسی بازی کردند، در این نظام منحط به جای توجه به تقوا، کرامت های انسانی پارسایی و فضیلت های معنوی که در پرتو بعثت نبوی بر جامعه حاکم گردیده بود، ثروت چنان وضعی بدست آورد که به راحتی مردم دست از مقدّسات دینی خود می شستند تا به خیانت و جنایتی دست بزنند و مال و مکنتی را به خود اختصاص دهند. عبید اللّه بن عباس که دو تن از فرزندانش توسط بسربن ارطاه روبروی چشمش سر بریده شده بود، از خون عزیزان خود صرف نظر کرد و در حالی که فرمانده سپاه امام حسن(ع) در جنگ با معاویه بود و متأسفانه از بنی هاشم هم به شمار می آمد و قبلاً والی یمن در زمان فرمانروایی حضرت علی(ع) بود، با یک میلیون درهم، خود را به معاویه فروخت و به سوی سپاه شام گریخت.(22)
جعده دختر اشعث بن قیس و همسر امام حسن مجتبی با وعده یکصدهزار درهمی معاویه، سبط اکبر پیامبر و کسی را که با او زندگی مشترک داشت به شهادت رسانید. سمرة بن جندب با گرفتن چهارصد هزار درهم، حاضر شد بگوید آیه:و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللّه؛(23) درباره عبدالرحمن ابن ملجم مرادی (قاتل حضرت علی(ع)) نازل شده است. از کوفه که پایگاه شیعه بود ده نفر با گرفتن سی هزار درهم رشوه از مغیرة بن شعبه (والی کوفه) به شام سفر کردند و معاویه را تشویق نمودند یزید فاسق و فاجر را روی کار آورد. یکی از شاعران به نام مسکین دارمی برای چند درهم صله معاویه، ولیعهدی یزید را چنین سفارش کرد:
ای پسران خلفا آرام گیرید که خدای رحمان خلافت را هرجا بخواهد قرار می دهد و هرگاه منبر خلافت شام از صاحب خویش خالی گردد این یزید است که امیرمؤمنان خواهد بود.(24)
کار به جایی رسید که خود معاویه از این کارها به شگفت درآمد و گفت: راستی چقدر دین برای مردم بی ارزش و ارزان گردیده است!(25)
عُبید اللّه بن زیاد با وعده افزایش حقوق مردم، آنان را به جدایی از مسلم بن عقیل (فرستاده ویژه امام حسین) واداشت.(26) عمر سعد برای رسیدن به فرمانداری ری و همدان حاضر گردید حضرت امام حسین(ع) را به شهادت برساند.
تعصب های قبیله ای، قومی و نژادی به همان شکلی که قبل از اسلام وجود داشت در عصر سفیانیان و مروانیان به صورت نیرومندی در مناسبات اجتماعی اثر می گذاشت. قبایل گوناگون برای کسب افتخارات قومی به حریم دین تجاوز کردند و با جعل احادیثی از نبی اکرم(ص) در شأن و منزلت قبیله خویش سعی در فضیلت تراشی نمودند.
غارتگری به همان شیوه جاهلی در جامعه رایج شد. مردم شام به فرماندهی ضحاک بن قیس اموال مردم کوفه را غارت کردند و هر فرد بادیه نشین و صحرا گرد را که می یافتند می کشتند حتی به حجّاج خانه خدا رحم نکردند و در ثعلبیه قافله حاجیان را غارت کردند.(27)
فرهنگ جاهلیت اموی آنقدر رشد سرطانی یافت که در میان جوامع اسلامی شرابخواری، هرزگی جنسی و فساد و فحشاء متداول شد. جهالت و کوته فکری و سطحی اندیشی چنان بر مردم حاکم شد که به راحتی بازیچه دست خیمه شب بازان سیاسی قرار می گرفتند، در این میان وجدان های آگاه که باید به جنایات و مفاسد اعتراض کنند، خفته بودند. طبیعی است چنین روندی، محصولی جز تحریف در دیانت و بدعت در سنت های مذهبی، حذف رهبران راستین و فراموش گردیدن احکام قرآن و شرع مقدّس را به همراه نداشت، قیام امام حسین(ع) حرکت مقدّسی بود که این روال تأسف برانگیز را متوقف ساخت و اجازه نداد جاهلیت اموی بر ارزش های دینی پیشی گیرد.
از محصولات مبارک این قیام آن بود که زمینه های سلطه گری امویان تضعیف شد و چهره اصیل اسلام برای مردم آن روزگار و اعصار بعد نمایان گردید و با خون حماسه آفرینان کربلا امّت مسلمان از وضعی ناهنجار و نگران کننده رهایی یافت.



منبع: http://www.erfan.ir/
پنج شنبه 21/6/1392 - 4:17
اهل بیت
تو بیمارستان علوم پزشکی دانشگاه کارهای پایان نامه ام رو انجام می دادم و هم هفته ای پنچ روز کار می کردم، امروز صبح توی اتاقی منتظر استاد راهنمام بودم که چند تا سوال از پایان نامه ام بپرسم. ظاهراً چندتا دانشجو و چند تا بیمار هم بودند و تا انتهای راه رو تو صف بودند تا همگی دکتر رو ببینند.

یک دانشجویی که ورودی جدید بود رو صندلی کناری من با نامزدش نشسته بود و در مورد واحدها سوال می کرد. بعدش گفت تو مثله اینکه کافری یا یهودی؟ خیلی تعجب کردم! گفتم چطور مگه؟ گفت همه امروز روز عاشورا لباس سیاه پوشیدند و تو لباس سفید پوشیدی؟
پسره که خودش تیشرت جلفی پوشیده بود و نامزدش هم با اون وضع نامناسب و موهایی که از روسریش بیرون اومده بود، به من می گفت تو مثل اینکه مسلمون نیستی! اما نه صورتت نشون میده که مسلمونی!
اینکه می گفت لباس سیاه نمی پوشی رو راست می گفت چون من تو عمرم لباس سیاه عزا نپوشیده بودم حتی وقتی پدرم هم فوت کرد. چون رابطه خوبی با لباس سیاه ندارم! چون می دونستم که پوشیدن لباس سیاه مکروهِ.
به این پسره گفتم مگه عاشورا و محرم به سیاه پوشیدن؟ دور و بر خودت رو نگاه کن چندتا مریض منتظر هستند تا دکتر بیاد و معالجه شون کنه! آیا کمک کردن به این بیمارها مهمتر از این نیست که تو لباس سیاه بپوشی و عزاداری کنی! آیا حسین (ع) هم راضی می شه...!

برگرفته از کتاب خاطرات عاشورا
پنج شنبه 21/6/1392 - 4:15
اهل بیت
آفرینش موجودات عاقل- چه جن و چه انس در چرخه ی نظام هستی، به گونه ای است که همگی به منظور رشد و تعالی روحی به عبادت و بندگی به درگاه خداوند بی همتا نیازمندند، و این حقیقتی است که خداوند عالم در کلام نورانی خویش پرده از روی آن برداشته و به زیبایی در این باره می فرماید: (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون)1


[تصویر:  76757595481405888200.jpg]


بدیهی است که این عبادت و بندگی چیزی نیست که ذره ای برای آن قدرت بی مثال سود و نفعی داشته باشد، بلکه حقیقت است که با انجام آن، چیزی به خدا افزوده نمی شود و با ترک آن نیز، چیزی از قدرت و عظمت آن مطلق بی نیاز کم نمی شود، این طایفه جن و انس هستند که به عبادت حضرت حق محتاجند، چرا که عبادت برای مخلوق چون آب گوارایی است که با آن می تواند زمین دل خود را سیراب کرده و به حیات معنوی خویش تداوم بخشد.

بنابراین هم طایفه جن و هم گروه آدمیان، همگی باید همواره در پیشگاه خداوند بیمثال، سر بندگی فرود آورده و پیشانی بر خاک بسایند.

یکی از افراد طایفه جن، موجود پلید و خبیثی است به نام ابلیس، که با توجه به مطالب بیان شده، به این نتیجه می رسیم که او نیز از ناحیه خداوند بی نیاز، موظف به عبادت و بندگی به درگاه آن قدرت بی مثال است، حال در اینجا این پرسش مطرح است که آیا آن موجود خبیث نیز، در میدان عبادت قدمی برداشته است؟ یا اینکه پرونده اعمالش خالی است از هرگونه عبادت و بندگی و چیزی از خود دراین وادی به جای نگذاشته است؟!

در پاسخ به این پرسش باید گفت که ما تا کنون جسته و گریخته در مورد عبادات شیطان مطالبی شنیده و یا دیده ایم، اما موضوع را به طور کامل مورد دقت و بررسی نظر قرار نداده ایم و لذا به منظور افزایش اطلاعات، شایسته است که اندکی بیشتر پیرامون این موضوع به مطالعه بپردازیم.

با مراجعه به منابع دینی و روایات گهربار پیشوایان معصوم(صلوات الله علیهماجمعین) به روشنی می یابیم که شیطان لعین به مقتضای جن بودنش، مدتی در میان طایفه جن زندگی می کرد و با آنها رفت و آمد و معاشرت داشت، تا اینکه در میان آنها فساد و فتنه و خونریزی به راه افتاد، در این هنگام خداوند اراده کرد که همه آنها را نابود کند، به این منظور عده ای از ملائکه را فرستاد تا با آنها جنگیده و طومار زندگیشان را در هم بپیچنند، آنها نیز همین کار را انجام داده اند، اما در این میان شیطان جان سالم به در برد و توسط ملائکه اسیر شد، او به ملائکه گفت: مرا با خود به آسمان ببرید، تا در آنجا با شما باشم و خدای خود را عبادت کنم، ملائکه از خداوند در این زمینه، کسب تکلیف نمودند و خداوند به آنها اجازه داد و لذا او را با خود به آسمان بردند و در آنجا به عبادت و بندگی پرداخت.2

اما اکنون این پرسش مطرح است که مدت عبادت آن ملعون چند سال بوده است؟

دست یافتن به پاسخ این پرسش کمی دقت نظر لازم دارد، امیر متقیان علی(علیهالسلام) در کتاب شریف نهج البلاغه در فرازی از خطبه قاصعه در این باره می فرماید: (و کان قد عبدالله سته آلاف سنه، لا یدری أمن سنی الدنیا أم من سنیالاخره)3؛ او شش هزار سال خدا را عبادت کرد که معلوم نیست از سالهای دنیایی است یا سالهای آخرتی.
اگر از سالهای آخرتی باشد، هر یک روز از آن، پنجاه هزار سال از سالهای دنیا خواهد بود، چنان چه خداوند بی همتا در این باره می فرماید: (تعرجالملائکه و الروح إلیه فی یوم کان مقداره خمسین ألف سنه)4؛ فرشتگان و روح، در روزی که مقدارش، پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند.

حال با توجه به این مطلب در صورتی که شش هزار سال از سالهای آخرتی باشد، با محاسبه دقیق، رقمی که از مدت عبادات شیطان به دست می آید، صد و نه میلیارد و پانصدمیلیون سال از سالهای دنیایی می شود. بنابراین او سالیان درازی به عبادت و بندگی به درگاه ایزد منان پرداخت، اما افسوس که در اثر تکبر و غرور بر مرکب خودبینی وخودپسندی سوار گشت و از فرمان نجات بخش الهی، سرپیچی نمود و با این خصلت بسیار زشت به تمام آن سابقه درخشان خود پشت پا زده و ساختمان ایمان خود را ویران نمود.

ماجرای شیطان می تواند درس بزرگی باشد برای تمام کسانی که دچار بیمار مهلک غرور و تکبرند، همان هایی که در زندگی فقط به خود اندیشیده و تنها به فکر منافع خویشند، کسانی که به دیگران به دیده حقارت نگریسته و خود را چون پادشاهی می دانند که از سایرین انتظار دارند که در مقابلشان کمر خم کرده و سر تعظیم در حضورشان فرود آورند، این گونه از اشخاص درست همان جایی قدم گذاشته اند که استاد خبیثشان- شیطان لعین- قدم گذاشته بود.

اینان از رأفت و مهربانی که لازمه انسانیت است بهره ای نبرده اند و در اثر غرور، کارشان به جایی رسیده که حال اسف بار محتاجان و محرومین جامعه، ذره ای در دلشان اثر نمی بخشد و گوش دل آنها نسبت به ناله و فریاد نیازمندان و چشمانشان با دیدن زندگی رنجبار آنها، کوچکترین عکس العملی از خود نشان نمی دهد، آری غرور و تکبر با خانه قلب آنها کاری کرده که چون سنگی سخت و نفوذ ناپذیر، قطرات اشک مظلومین جامعه، آنان را متأثر نمی سازد.

امیر بیان علی(علیه السلام)، در فرازی از خطبه 192 نهج البلاغه در مورد شیطان چنین می فرماید ( فافتخر علی آدم بخلقه و تعصب علیه لأصله، فعدوالله امام المتعصبین و سلف المستکبرین الذی وضع أساس العصبیه و نازع الله رداءالجبریه وا درع لباس التعزر و خلع قناع التذلل، ألا ترون کیف صغره الله بتکبره، ووضعه بترفعه، فجعله فی الدنیا مدحوراً و أعدله فی الآخرهسعیراً ) 5؛ شیطان بر آدم (علیه السلام) به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت و با تکیه به اصل خود که از آتش است دچار تعصب و غرور شد. پس شیطان، دشمن خدا و پیشوای متعصبین و سردسته ی متکبران است، که پایه و اساس عصبیت را بنا نهاد و در مقام جبروتی با خدا در افتاد و لباس بزرگی بر تن پوشید و لباس تواضع و فروتنی را از تن درآورد، آیا نمی بینید که خداوند به خاطر تکبر و غرور، چگونه کوچکش نمود و به جهت بلند پروازی او را پست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده و در سرای آخرت، آتش جهنم را برای او مهیا فرمود.

بنابراین با توجه به فرمایش گهربار، امیرالمومنین علی(علیه السلام) ما باید از ماجرای ابلیس ملعون عبرت بگیریم و خانه قلب خود را ازهرگونه آلودگی به کبر و غرور و خودپسندی پاک و پیراسته نموده و در عوض، خود را به صفت زیبای تواضع و فروتنی مزین نماییم، تا از این طریق توانسته باشیم بار زندگی را به سر منزل مقصود رسانده و به سعادت ابدی دست یابیم.


غرور فرصت طلایی توبه را از شیطان گرفت!

نقل است: روزی شیطان نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمد و گفت: تو پیامبر خدایی و من از مخلوقات گنهکار خدا می باشم و می خواهم توبه کنم، تو از خدا بخواه تا توبه مرا بپذیرد. موسی پذیرفت و برای او دعا کرد، خداوند فرمود: ای موسی، شفاعت تو را در حق او می پذیریم، به او بگو که بر قبر حضرت آدم (علیه السلام) سجده کند تا توبه اش را بپذیرم. موسی (علیه السلام) با شیطان ملاقات کرد و گفت: با سجده بر قبر آدم توبه ات پذیرفته می شود.
شیطان گفت: من بر آدم، در وقتی که زنده بود سجده نکردم اینک چطور بر قبر او که مرده است سجده کنم، هرگز چنین نخواهم کرد!6


پی نوشت ها:
1- سوره مبارکه ذاریات، آیه 56
2- برگرفته از کتاب شیطان در کمینگاه، نوشته نعمت الله صالحی حاجی آبادی
3- نهج البلاغه، فرازی از خطبه 192، ترجمه محمد دشتی، ص 382
4- سوره مبارکه معارج، آیه 4
5- نهج البلاغه، فرازی از خطبه 192، ص 380
6- برگرفته از کتاب یکصد موضوع پانصد داستان، اثر علی اکبر صداقت

پنج شنبه 21/6/1392 - 4:14
اهل بیت

 

 [تصویر:  26335502644408200873.jpg]

 

هر کس بتواند کار حرامی انجام دهد ولی ان را فقط به خاطر ترس از خدا رها کند پیش از اخرت و در همین دنیا بهتر از ان را به او عوض دهد.
 
 رسول خدا (ص)
 
 
 انکه خداشناس تر است ، خداترس تر است .
 
 
 
ترس از خدا ،سرامد هر حکمتی است .
رسول اکرم (ص)
 
 
 
گناهان کوچک راهی به سوی گناهان بزرگ هستند و هر که در گناه اندک از خدا نترسد در گناه بسیار هم از او ترسی نخواهد داشت.
امام رضا (ع)
 
 
 
 یا رسول الله !به انهایی که دل شکسته اند ، به انهایی که نسبت به حضرت حق لرزان و ترسانند بشارت ده.
حج ایه 34
 
 
هرگاه دانش انسان افزوده شود ، بر ادبش افزوده می شود و بیم وی از پروردگارش دو چندان می گردد.
امام علی (ع)
 
پنج شنبه 21/6/1392 - 4:13
تزیینات و دکوراسیون
چراغ ها و نورپردازی زیبا برای آشپزخانه
[تصویر:  mo5128.jpg]
چراغ ها و نورپردازی زیبا برای آشپزخانه
[تصویر:  mo5122.jpg]
چراغ ها و نورپردازی زیبا برای آشپزخانه
[تصویر:  mo5123.jpg]
چراغ ها و نورپردازی زیبا برای آشپزخانه
[تصویر:  mo5124.jpg]
چراغ ها و نورپردازی زیبا برای آشپزخانه
[تصویر:  mo5125.jpg]
چراغ ها و نورپردازی زیبا برای آشپزخانه
[تصویر:  mo5126.jpg]
چراغ ها و نورپردازی زیبا برای آشپزخانه
[تصویر:  mo5127.jpg]
منابع : yjc.ir - persianweek.com
پنج شنبه 21/6/1392 - 4:3
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته