هر وقت سکویم را یافتم
صدایت می کنم کنارم بایستی
تو روزگاری که جای پای خودم را هم نمی شناسم
یافتن تو با گم کردنت فرقی ندارد
گاهی قبول یه حفره
راحت تر از پوشوندنش
با پوشال های پوسیده ی گذشته ست
تنهایی انتخاب من بود
یا بهتر بگویم
جاده ای که برگزیده ام کم انتخاب بود
هر کسی در مسیر زندگی اش تنهاست
مگر از دام تنهایی به جاده ی دیگران بگریزی
در دام حادثه ی تنها نبودن نمی افتم
تقدس جاده به کم گذر بودنشه
خودم هم فریب می خورم از خودم
در یک لحظه روشنایی زمان
دریافتم که خیلی ساده کور می جنگم
- در عمق دریا ماهی ها کورند-
این یکی را از قلم انداخته بودم.. گویا
آن یکی من زیسته در انتهای بی سخنی
هوشیار و کارآزموده و تاریک
بیشتر از اینها چشم لازم دارم
با هر بادی که می وزد به خاطر می آورم
که قرار بود خودم سوار بر تقدیرم باشم
و محکم تر پا می فشارم
های تو..
موهایم را پریشان می کنی خیالی نیست
با اندیشه م نمی توانی
انگشتانم محکم تر از هر شاهسواری سرنوشتم را به چنگ گرفته