• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 4814روز قبل
فلسفه و عرفان

بسم الله الرحمن الرحیم

یک حدیث زیبا از امام صادق(ع)

نگاه به نامحرم تیری است زهر آلود ازجانب شیطان 

 

يکشنبه 8/2/1392 - 14:32
مهدویت

یار کجاست؟؟؟؟؟؟؟

روز و شب فکر و خیالم شده آن یار کجاست؟

آن ذخیره گوهر عالم اسرار کجاست؟

آن سفر کرده چرا از سفرش بازنگشت؟

وان که ما را به غمش کرده گرفتار کجاست؟

بی جمالش همه جا تیره بوَد تار بوَد

روشنی بخش جهان، منبع انوار کجاست؟

داد مظلوم که باید بستاند ز ستم؟

یار مظلوم چه شد؟ دشمن کفار کجاست؟

تشنه عدل بوَد این بشر روی زمین

یادگار علی آن حیدر کرّار کجاست؟

کاظمین و نجف و کرببلا نیست مگر؟

سامرا هم نبوَد؟ آن شه ابرار کجاست؟

جمکران، مشهد و قم است بقیع یا که حراء؟

بارالاها تو بگو آن گل بی خار کجاست؟

کار عشاق گره خورد خدایا مددی

آن که باید بگشاید گره کار کجاست؟

داغ وصلش به دل منتظران ماند که ماند

آن طبیبِ دل زار و تن بیمار کجاست؟

هرچه پرسید کیان هیچ جوابی نشنید

نشد آگه به خدا جایگه یار کجاست

شنبه 7/2/1392 - 19:40
مهدویت

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن

تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی

یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی

دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی

به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

شنبه 7/2/1392 - 19:36
داستان و حکایت

 

سخنان شهیدشیخ احمد کافی (ره) : یکی از شهرستانهایی که من وعده می کنم چند ساله می رم ، شهر ساوه است نزدیکه قُمه ،سه سال پیش ، یادتون وبا و طاعون گاو آمده بود ، گاوا چقدر مردن ، تو تهران به این عظمت چهار شبانه روز یک مثقال شیر و کره و ماست نبود از طرف بهداشت جلوگیری کرده بودن کسی نخوره ، مبتلا میشه ، ما سوار ماشین شدیم عصری بود برم ساوه ، از جاده مهر آباد رفتم تو جاده ساوه ، یک وقت دیدم چند تا از این ماشینای سربازا وایساده ، گفتم چه خبره ، گفتن این سربازا آمدن جلو این دامداری ها این گاوایی که مبتلا می شن به وبا و طاعون فوری سر و دم شون می گیرن می اندازن تو ماشین می برن تو صحرا آتش می زنند ، گاو یکی دو هزار تومن یکی سه هزار تومن ، یکی از گاودارهای مهم تهران که دو هزارتا گاو تو گاوداریش داشت ، همین جور که ماشین ما وایساده بود راه بند آمده بود ، یک وقت دیدم از اون طرف جاده سر برهنه پام برهنه آستیناشو زده بالا مثل دیوانه ها ، آمد از تو دام داریش بیرون از جلوی ماشین من رد شه بره آنور خیابون تو جاده ساوه ، یه وقت تا دید من جلو نشستم دوید آمد ، حاج آقا جون قربونت بشم آقای کافی جان یه دعایی ، یه توسلی ، یه ختمی ، یه چیزی سراغ نداری ، گفتم برای چی ؟ گفت از دوهزار تا گاو من سی چهل تاش مونده ، همه مُردن ، گفتم انشاء الله ایناشم می میرن راحت باش !!! این ختمی که یادت می دم همینه !!! این خیلی ناراحت شد گفت حاج آقا من چه هیزم تری به شما فروخته بودم چه حساب خورده ای داشتم که تو این گرفتاری ، این جور به من می گی ، گفتم گوش کن تا بهت بگم ، گفتم روزی چقدر شیر داشتی ؟ گفت : روزی هشت خروار می دادیم به کارخانه شیر پاستوریزه ، غیر آنچه را به مغازه دارها می دادیم ، شیرم تهران یه مَن پنج تومن شش تومن ؛ گفتم خوب ، گفتم تو همون بحرانی که خدا این قدر کمکت می کرد و لطف بهت می کرد ، یه سئوال راستشو بگو ، اگر یک زنه بیچاره ی ، بدبختی صبح می آمد جلوی دامداریت تو دفتر شما حاج آقا رو می خواست ، می رفتی پیشش ، می گفت آقا شوهر من عمله است روزی 10 تومنش می دن ، هفت هشت تا هم بچه داریم ما زور بزنیم نون خالی مون میشه خدا هم یه بچه ای به من داده شیر خواره است شیر م نمی دونم چطور شده سر این بچه خشک شده چیزی هم نداریم دیگه ما پول نداریم یک دونه جعبه شیر خشک هشت تومن پنج هزار برای بچه بگیریم ، شما که این همه شیر داری و گاو ، روزی یک کیلو حواله کن منِ بدبخت بیام شیر بگیریم این بچه بی گناه مظلوم معصومم از گرسنگی این قدر گریه نکند و داد نزند پهلوش درد بیاد ، شما رو به خدا اگه این بیچارهِ می آمد بهت می گفت حواله می کردی ؟ یک وقت آقا مثل سپند روی آتیش شد ، گفت حاج آقا به خدا قسم یکی دو تا از این بیچاره ها آمدن جوابشون ندادم که خدا بیچارم کرد ، گفتم پس انشاء الله اون سی چهل تا دیگش هم می میرن !!! گوش می دی ، آی مردمی که خدای متعال لطف و محبت و احسان بهتون می کنه گاهی دستتون به دهنتون می رسه دور و وری ها را بپایید :

شکرانه ی بازوی توانا          بگرفتن دست ناتوان است

تو فقرای فامیلتون کارگر نیست ؟

به پدر و مادرای فقیرتون کمک می کنید ؟

وقتی کمک می کنید این قدر آقا هستید که بی منت کمک کنید ؟

قرآن می گوید : لَا تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنّ‏ِ وَ الْأَذَى (سوره بقره آیه 264 ) با منت گذاشتن و اذیت کردن و اینا صدقات و کارهای خیری که دارید باطلش نکنید ، از بین نبرید ، یک دست کت و شلوار برای یه بچه یتیم گرفته ، این قدر این آدم پسته هر وقت جلوی پنجاه نفر جمعیت می رسه این بچه یتیمه رو صدا می زنه میگه بچه جون بیا جلو ببینم ، میاد جلو ، میگه راستی این پارچه کت و شلوارت خوب در آمد ، می خواد تو گوش این بقیه بکنه که پارچه اینو من خریدم.

شنبه 7/2/1392 - 19:33
مهدویت

یک حدیث از امام زمان

توجّه امام مهدى(علیه السلام) به شیعیان خویش

 

«إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا.»:
ما در رعایت حال شما کوتاهى نمیکنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، که اگر جز این بود گرفتارى ها به شما روى میآورد و دشمنان، شما را ریشه کن میکردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید

شنبه 7/2/1392 - 19:23
عقاید و احکام

رابطه زِنا و چشم چرانی (سخنان مرحوم شهید حاج شیخ احمد کافی ره ) :  

بسم الله:نوشته شده ازسخنان مرحوم کافی بصورت کتبی ازفرشاد حسین پور

در روایت دارد (روضة الکافی جلد 2 صفحه 32 حدیث 291 ) فردای قیامت یک جوانی را می آورند ، به جوان میگن پروندتُ اول بخون ، 35 سال عُمر کرده و مُرده ، این همه زِنا ، این همه لواط ، این همه دنبال جوانهای مردم ، این همه دنبال نوامیس مردم ، این همه کثافت کاری ، این همه هرزگی ، جوان سَرِشو می اندازه پایین ، میگن پرونده مال تو هست یا نه ؟ میگه بله انکار ندارم ماله منه ، یک عملش نیست که من نکرده باشم ، تمام به امضای من ، درست مال من ، جوانِ خیلی زیباست ، امام صادق (ع) میفرماید : فردای قیامت بهش میگن این کارا ماله تو ، میگه بله ، می گن چرا کردی ؟ پسر میگه خدا می دونی چرا ؟ برای اینکه تو مرا قشنگ آفریدی ، تو اگر مرا زیبا خلق نمی کردی ، مرا قشنگ خلق نمی کردی دامن من به این همه گناه آلوده نمی شد ، خطاب می رسد ما به تو لطفی کردیم ، یک نعمتی بهت دادیم ، حُسن جمال ، سَربار بَرایِمان آوردی ؟ عوض اینکه بگی ممنونتم خدا ، متشکرم که همچین محبتی به من کردی تازه حالا میگی تو چون منو زیبا آفریدی همچین کردم ( این گناهان را انجام دادم ) میگه بله ، خطاب می رسد جوان ، زیبایی صورت سبب شد که تو دامنت آلوده بشه ؟ کَتُ و کُول آدم را خدا قیامت می بَنده ، میگه بله خدایا اگر من زیبا نبودم ، قشنگ نبودم ، گُل چهره نبودم ، پاکیزه نبودم ، این همه گناه نمی کردم ، خطاب میرسد هرکه زیبا صورتِ دامنش آلوده بشه ؟ میگی هرکه زیبا صورته دامنش آلوده است ؟ خطاب میرسد جبرئیل برو یوسف را بیار ، جبرئیل میره یوسف را میاره ، میگن جوان تو خوشگل تری یا یوسف ؟ جوانِ وقتی نگاه به یوسف می کنه اصلا خجالت می کشه خودشو در زُمره قشنگا بیاره ، میگن تو بی عرضه بودی جلوی خودت را نخواستی بگیری تا چشمت به یک دختر و یک جوان افتاد دل و دین باختی تقصیر زیبایی صورت چیه ؟ ما یوسفها داریم در این عالم ، عَزَب هم بودن ، زیبا هم بودن ، زنها هم دنبالشون دویدن سربه سرشون گذاشتن ولی اینا نگاه نکردن ، اعتنا نکردن ، تو این جور بودی ؟ تقصیر زیبایی صورت بود ؟ یه جمله ای را اینجا براتون بگم : امام صادق (ع) میفرماید : زُراره جان میدانی چرا در میان خانه خلوت ، زلیخا وقتی سر به عقب یوسف کرد التماسش میکرد بیا با من زِنا کن یوسف فرار می کرد و اعتنا بهش نمی کرد می دونی چرا در آنجای خلوت دامن یوسف آلوده نشد ؟ گفت : نه نمیدانم چرا ؟ حضرت فرمود من میدونم چرا ، این باز یه رمز موفقیتِ ها یادتون نره ، گفت آقا چرا ؟ حضرت فرمود : برای اینکه در این چند سالی که یوسف در میان خانه ی عزیز مصر نوکر و غلام بود هرچی این زن صاحبخانه وَر رفت به یوسف که یوسف در این مدت یه نگاهش بکنه ، نگاهش نکرد که زنا نکرد ، یعنی امان از هرزه چشمی ، آنچه به کَفِتون گذاشته و بیچارتون کرده و بدبختتون کرده ، برادرا این چشم چرانی بود ، چشمت دید که دل و دین باختی و رفتی ، توجه کردی ، امان از چشم لذا امام صادق (ع) می گوید (( اَلنَّظرَة ُ بَعدَ النَّظرَةِ تَزرَعُ فِی القَلبِ الشَّهوَة وَ کَفی بِها لِصاحِبَها الفِتنَةُ ، نگاه دوم - نگاهی که بعد از نگاه اول صورت گیرد در قلب تخم شهوت را می پاشد و کافی است که صاحب نگاه را به فتنه بزرگی دچار نماید { وافی ، جلد 3 باب العفّة و ترک الفجور صفحه127 } )) اونم نه هر نگاهی ، نگاه اولی طوری نیست یعنی همینیکه تو خیابان داری راه می ری دخترَرو نگاهش کردی دیدیش ، طوری نیست { در خیابان داری راه میری و ناگهانی چشمت افتاد به دختر یا زن مردم ، گناهی مرتکب نشدی ولی باید بلافاصله چشمان خود را از آن منظره بپوشانی و دیگر نگاهت را ادامه ندهی که نگاه دوباره گناه است و تو را به فتنه می اَندازد } ، دومیکه کار دستت میده نگاه دومه به قول ما مشهدی ها با چشم اول که دیدی طوری نیست ، او چشم خریداری دومِ که کار دستت میده ، چشم خریداری کار دستت میده ، دیدی سرت رو انداختی پایین تا میاد این دوربین ( منظور از دوربین چشم است ) عکس برداره بده به دل تو جلوی دوربین رو گرفتی نتونست عکس برداره اما وقتی جلوی دوربین رو واگذاشتی خوب عکس رو برداشت تا همون وقتی که داره خوب عکس برمیداره هِی مخابره میکنه به دل یکدفعه می بینی طوفان در جهان دل به وجود آمد دیوانت کرد دنبال دختر مردم راه افتادی سر از هزارتا رسوایی ها هم درآوردی ، میگی طوری نیست سینه ات را باز می اَندازی جلو تو خیابانها راه میری هزارتا کثافت کاری درآوردی یکی گندش درآمده همه هم فهمیدن انگشت نما هم شدی میگی مگه طوریه میشه بشر این قدر بی حیا بشود از خدا که خجالت نکشیده از مردم هم شرم نکنه سینه شون بندازه جلو بگه فلان کار خلاف را کردم مگه طوریه ، ((اَلنَّظرَة ُ بَعدَ النَّظرَةِ تَزرَعُ فِی القَلبِ الشَّهوَة)) نگاه بعد از نگاه بیچارتون میکنه توجه کردی ، (( قال صادق (ع) اَلنَظربَرید الزِنا ؛ نگاه شهوت آلود، نامه رسانِ زناست.»)) امام صادق (ع) میفرماید : این نگاهی که تو داری میکنی یا یه مسافر میخواد بیاد شما یه فامیل داری روز شنبه میخواد بیاد روز جمعه بهت تلگراف میکنه میگه شنبه ساعت 8 میام ساعت 8 تلگرافش میاد یعنی چی ، یعنی خبرت کردم دارم میام آماده باش دارم میام امام صادق (ع) میگه { اَلنَظربَرید الزِنا } این نگاهی که شما به این زنها میکنی یک تلگراف زدی به زِنا آی زِنا آمدم یعنی آی زنا محیا باش اگر نمی خواستم بیام تلگراف نمیزدم اگر نمی خواستم زِنا بکنم نگاه نمی کردم نگاه کردن قدم اول زِنا کردن است اَلنَظربَرید الزِنا اگر میخواهی پاکدامن باشی ، چشمتون را اول پاک کنید این چشمه کار بهتون داده اگر باز خواستید باز دقتتون بیشتر بشه روی این بحث هُلِتون میدم طرف یه معنایی و اون می دونید چیه من یه سوال ازتون میکنم شمارو به خدا تا حالا در مشهد آقایون یا شهرستانهای دیگر شما دیدید یک آدمی که کور باشه عصا دستش باشه این دنبال زن کسی راه بیافته ، این دنبال جوان کسی راه بیافته ؟ نه ، چرا ؟ چون چشم نداشته چیزی ندیده ، چیزی نمیخواهد ، چشمت دید که دلت میخواهد. چه خوب میگوید باباطاهر :

زِ دست دیده و دل هر دو فریاد    هر آنچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زِ پولاد      زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

پیغمبر (ص) میفرماید : نسبت به نوامیس مردم کورباش نبین که نخوای ، گوش دادی ، نبین که نخوای. 

شنبه 7/2/1392 - 19:20
شخصیت ها و بزرگان

آنکه یک عمر گفت مهدی جان

داد در روز عید مهدی جان



آیت ا... العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی (ره) : در تاریخ یاد ندارم کسی همانند مرحوم کافی نام حضرت ولی عصر (عج) را زنده کرده باشد. ( کافی شهید نیمه شعبان صفحه 68 )

ولادت : جمعه 1 خردادماه سال 1315
شهادت : صبح روز جمعه 30 تیر 1357 هجری شمسی مصادف با نیمه شعبان سال 1398 هجری قمری

چقدر زیبا این شعر را مرحوم کافی در عشق مولایش سروده است :
کافی مسکین ز بهر دیدن رویت
گشته چو مجنون اسیر بر سر کُویت
تشنه یک جام وصلت است زجوبت
جام وصل رسان بکام گدایان

همانطور که مرحوم کافی در صحبت هایش گفته و وصیت کرد آرزویش این بود که در روز جمعه با گفتن یا صاحب الزمان (عج) بمیرد.
هدیه ای را که تا به حال امام زمان (عج) به کمتر عاشقی از عاشق هایش داده بود به مرحوم کافی داد.یعنی همانطور که مکرر آرزو کرده بود در روز و صبح جمعه به شهادت رسید و هدیه ای مهمتر اینکه در جمعه ای که متقارن با نیمه شعبان روز تولد حضرت مهدی (عج) بود به مقام رفیع شهادت نائل آمد . فرزند مرحوم کافی نقل میکند پدرم در حالی که صورت و سینه اش شکافته شده و روی زمین افتاده بود به زحمت بلند شد و نشست و با گفتن سه مرتبه ذکر یا صاحب الزمان (عج) جان سپرد.
آری ، شهید کافی (ره) در آخرین لحظات عمر مبارکش ، مولا و معشوق خود را زیارت کرد و در حالی که روی زمین افتاده بود ناگهان نشست و سه مرتبه یا صاحب الزمان (عج) گفت و جان داد.
آری ، مرحوم کافی در روز جمعه به دنیا آمد و بر طبق آرزویش در جمعه از دنیا رفت. اما چه ساعتی از جمعه ؟ صبح جمعه . اما چه جمعه ای ؟ جمعه ای که مصادف با نیمه شعبان روز تولد امام زمان (عج) بود. اما چه مرگی ؟ شهادت در راه اجرای فرمان امام خمینی (ره) و سفر اجباری از سوی ساواک جنایتکار.اما در چه حالی ؟ با گفتن سه مرتبه ذکر یا صاحب الزمان (عج). اما در چه راهی ؟ در راه زیارت امام رضا (ع).
نام مرحوم کافی ، مردم را به یاد اهل بیت (ع) و به خصوص امام زمان (عج) می انداخت.تمام زندگی کافی وقف و متعلق به اهل بیت (ع) بود و حتی در نحوه مردنش و تشییع و خاکسپاری هم از اهل بیت (ع) الگو برداری کرد.
همانند آقا امام حسن (ع) تشییع جنازه اش تیرباران و همانند آقا امام حسین (ع) سه روز جنازه اش دفن نشد و جلوی همسر و فرزندانش به شهادت رسید ، مانند آقا امام موسی بن جعفر (ع) زندانی کشید و مانند آقا امام رضا (ع) تبعید و مانند حضرت زهرا (س) شبانه غسل ، کفن و دفن گردید و به عشق مهدی (عج) روز جمعه به دنیا آمد و صبح روز جمعه که مصادف با نیمه شعبان ( تولد حضرت مهدی (عج) ) بود به شهادت رسید.
روحش شاد و یادش گرامی

این وبلاگ با عنایات حضرت ولی عصر (عج) ایجاد شده است ، باشد که با آوردن سخنرانی های شهید کافی ره در این وبلاگ همگی از سخنانش فیض ببریم. 

شنبه 7/2/1392 - 19:12
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته