• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6124روز قبل
دعا و زیارت
حاجب بروجردی قصیده ای زیبا در مدح امیر المومنین سرودند که شاه بیت آن این بود
حاجب اگر محاسبه حشر با علیست
من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن
همان شب در عالم رویا مولا علی بن ابیطالب بخواب ایشان آمده و فرمودند
اگر چه محاسبه در دست ماست اما اگر اجازه بدهی من بیت آخر شعرت را اصلاح کنم
حاجب عرض میکنم
یا مولا شعر برای شما و در مدح شماست
حضرت علی میفرماید پس بیت آخرت را اینگونه بنویس
حاجب اگر محاسبه حشر با علیست

شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن
يکشنبه 12/7/1388 - 8:50
دعا و زیارت
یه بزرگواری میگفت دعای ندبه دریای عرفانه و هربار تفکر در اون سبب یافتن مرواریدی جدید میشود.
یکی از مروارید های مخفی دعای ندبه اینه که در دعا مدام میگیم
أَیْنَ طامِسُ آثارِ الزَّیْغِ وَالْأَهْواءِ؟
أَیْنَ قاطِعُ حَبائِلِ الْكِذْبِ وَالْاِفْتِراءِ؟
أَیْنَ مُبیدُ الْعُتاةِ وَالْمَرَدَةِ؟
أَیْنَ مُسْتَأْصِلُ أَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْلیلِ وَالْإِلْحادِ؟
أَیْنَ مُعِزُّ الْأَوْلِیاءِ، وَ مُذِلُّ الْأَعْداءِ؟
أَیْنَ جامِعُ الْكَلِمَةِ عَلَى التَّقْوى؟
أَیْنَ بابُ اللَّهِ الَّذى مِنْهُ یُؤْتى؟
أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذى إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیاءُ؟
أَیْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَیْنَ الْأَرْضِ وَالسَّماءِ؟
أَیْنَ صاحِبُ یَوْمِ الْفَتْحِ وَ ناشِرُ رایَةِ الْهُدى؟
أَیْنَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَالرِّضا؟
أَیْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الْأَنْبِیاءِ وَ أَبْناءِ الأَنْبِیاءِ؟

و....
مدام میگیم کجاست کجاست کجاست
و وقتی میگیم کجاست یعنی آقا غایبه و نیست
اما وقتی این کجاست ها میرسه به
أَیْنَ ابْنُ النَّبِىِّ الْمُصْطَفى؟
وَابْنُ عَلِىٍّ الْمُرْتَضى؟
وَابْنُ خَدیجَةَ الْغَرّاءِ؟
وَابْنُ فاطِمَةَ الْكُبْرى؟

بمحض آمدن نام مبارک بی بی دو عالم فاطمه زهرا حضرت به عشق نام مادر حاضر میشوند و اینجاست که دیگه کجاست کجاست قطع میشه و آقا حضور پیدا میکنه و دیگه نوبت به عشق بازی رودررو میرسه که...
بأَبى أَنْتَ وَ أُمّى وَ نَفْسى لَكَ الْوِقاءُ وَالْحِمى،
یَابْنَ السّادَةِ الْمُقَرَّبینَ،
یَابْنَ النُّجَباءِ الْأَكْرَمینَ،
یَابْنَ الْهُداةِ الْمَهْدِیّینَ،
یَابْنَ الْخِیَرَةِ الْمُهَذَّبینَ

و....
پنج شنبه 29/5/1388 - 11:59
دعا و زیارت
 

پیرمردی مفلس و برگشته بخت

روزگاری داشت ناهموار و سخت

هم پسرو هم دخترش بیمار بود

هم بلای فقر و هم تیمار بود

این دوا میخواست و آن یک پزشک

این غذایش آه بود و آن سرشک

این عسل می خواست آن یک شوربا

این لحافش پاره بود آن یک قبا

روزها می رفت بر بازار و کوی

نان طلب می کرد و می برد آبروی

دست بر هر خودپرستی می گشود

تا پشیزی بر پشیزی می فزود

هر امیری را روان می شد ز پی

تا مگر پیراهنی بخشد به وی

شب به سوی خانه می آمد زبون

قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

روز سائل بود و شب بیماردار

روز از مردم شب از خود شرمسار

صبحگاهی رفت وز اهل کرم

کس ندادش نه پشیز و نه درم

از دری می رفت حیران بر دری

رهنورد اما نه پایی نه سری

ناشمرده برزن و کویی نماند

دیگرش پای تکاپویی نماند

درهمی در دست و در دامن نداشت

ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

رفت سوی آسیا هنگام شام

گندمش بخشید دهقان یک دو جام

زد گره در دامن آن گندم فقیر

شد روان و گفت کای حی قدیر

*********

گر تو پیش آری به فضل خویش دست

برگشایی هر گره کایام بست

چون کنم یا رب در این فصل شتا

من علیل و کودکانم ناشتا

می خرید این گندم ار یک جای کس

هم عسل زان می خریدم هم عدس

آن عدس در شوربا می ریختم

وان عسل با آب می آمیختم

درد اگر باشد یکی دارو یکی است

جان فدای آن که درد او یکی است

بس گره بگشوده ای از هر قبیل

این گره را نیز بگشا ای جلیل

این دعا می کرد و می پیمود راه

ناگه افتادش به پیش پا نگاه

دید گفتارش فساد انگیخته

وان گره بگشوده گندم ریخته

*********

بانگ بر زد کای خدای دادگر

چون تو دانایی نمی داند مگر

سالها نرد خدایی باختی

این گره را زان گره نشناختی

این چه کار است ای خدای شهر و ده

فرقها بود این گره را زان گره

چون نمی بیند چو تو بیننده ای

کاین گره را برگشاید بنده ای

تا که بر دست تو دادم کار را

ناشتا بگذاشتی بیمار را

هر چه در غربال دیدی بیختی

هم عسل هم شوربا را ریختی

من تو را کی گفتم ای یار عزیز

کاین گره بگشای و گندم را بریز

ابلهی کردم که گفتم ای خدای

گر توانی این گره را برگشای

آن گره را چون نیارستی گشود

این گره بگشودنت دیگر چه بود

من خداوندی ندیدم زین نمط

یک گره بگشودی و آن هم غلط

الغرض برگشت مسکین دردناک

تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

چون برای جستجو خم کرد سر

دید افتاده یکی همیان زر

سجده کرد و گفت کای رب ودود

من چه دانستم تو را حکمت چه بود

هر بلایی کز تو آید رحمتی است

هر که را فقری دهی آن دولتی است

تو بسی ز اندیشه برتر بوده ای

هر چه فرمان است خود فرموده ای

زان به تاریکی گذاری بنده را

تا ببیند آن رخ تابنده را

تیشه زان بر هر برگ و بندم زنند

تا که با لطف تو پیوندم زنند

گر کسی را از تو دردی اشد نصیب

هم سرانجامش تو گردیدی طبیب

هر که مسکین و پریشان تو بود

خود نمی دانست و مهمان تو بود

رزق زان معنی ندادندم خسان

تا تو را دانم پناه بی کسان

ناتوانی زان دهی بر تندرست

تا بداند کآنچه دارد زان توست

زان به درها بردی این درویش تا

که بشناسد خدای خویش را

اندرین پستی قضایم زان فکند

 تا تو را جویم تو را خوانم بلند

من به مردم داشتم روی نیاز

گر چه روز و شب در حق بود باز

من بسی دیدم خداوندان مال

تو کریمی ای خدای ذوالجلال

بر در دونان چو افتادم ز پای

هم تو دستم را گرفتی ای خدای

گندمم را ریختی تا زر دهی

رشته ام بردی که تا گوهر دهی

در تو پروین نیست فکر و عقل و هوش

ور نه دیگر حق نمی افتد ز جوش
سه شنبه 22/8/1386 - 11:33
طنز و سرگرمی
 

انواع دانشجو

ژاپن: بشدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختری مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه واکشني(ACTION) پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود!

عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد و در صورت زنده ماندن درس مي خواند!

چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد!

اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد!

گينه بي صاحاب!!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند!!

اوگاندا: درس مي خواند و در اوقات بيکاري بين کلاس؛ چند نفر از قبيله توتسي را مي کشد!

انگليس: نسل دانشجوي انگليسي در حال انقراض است و احتمالا تا پايان دوره کواترناري!! منقرض مي شود ولي آخرين بازماندگان اين موجودات هم درس مي خوانند!

ايران: عاشق تخم مرغ است ! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه مي نويسد! سياسي نيست ولي سياسي ها را دوست دارد. معمولا ليگ تمام کشورهاي بالا را دنبال مي کند ! عاشق عبارت " خسته نباشيد"است، البته نيم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دو پرس از غذاي دانشگاه را مي خورد و هر روز به غذاي دانشگاه بد و بيراه مي گويد ! او سه سوته عاشق مي شود ! اگر با اولي ازدواج کرد که کرد، و الا سيکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار مي شود! جزء قشر فرهيخته جامعه محسوب مي شود ولي هنوز دليل اين موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائيل مي دهند ولي خانه به دانشجوي پسر نمي دهند! او چت مي کند! خيابان متر مي کند ودر يک کلام عشق و حال مي کند! نسل دانشجوي ايراني درسخوان در خطر انقراض است!

امارات : به رشته های تغذیه و پزشکی علاقه خاصی دارند اما فقط علاقه دارند و پس از ورود به دانشگاه که بدون کنکور هم هست همیشه دانشجوی سال اولی باقی می مانند!

چهارشنبه 16/8/1386 - 14:39
دعا و زیارت

نرو اي گداي مسكين ، در خانه علي زن

كه علي زند شبانه، در خانه گدا را

چهارشنبه 16/8/1386 - 13:59
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته