• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6992روز قبل
شعر و قطعات ادبی
 

خیابان گرگ بازار است می دانی عزیز من

تو یوسف باش دشوار است می دانی عزیز من

زلیخا برده می گیرد عزیز شهر تنها شد

ولی یعقوب بیدار است می دانی عزیز من

غریبی با تمام غصه های سر به افلاکش

که امیدش به دیدار است ؟ می دانی ؟ عزیز من

طبیبی در میان ما به این سو می دود آن سو

چه درمانی که بیمار است ؟ می دانی عزیز من؟

چرا شاعر نمی خوانی صدای اشک چشمش را

چرا شعر تو تب دار است می دانی ! عزیز من

بیابان گرد دریا اشک بارانی به ابرم زد

دلم چون ابر خونبار است  می دانی عزیز من

<سکوت> من قیامی کن غرور شهر من بشکن

که شهرم گرگ بازار است  می دانی عزیز من

 

شاعر : سکوت بی پایان

 

چهارشنبه 2/3/1386 - 22:48
ادبی هنری

روز هفتم ساعت هفت انتظاری سبز سبز

شاخه ای با میوه های بیقراری سبز سبز

خاک باید ریخت بر چشمان سرد این زمین

با زمستان خواب می گردد بهاری سبز سبز

این علف ها هرز می روید چرا یاری کنید

چون گل نرگس بخواهد لاله زاری سبز سبز

هر که بالی داشت مردم نام او پروانه نیست

بوی او گمگشته در یک روزگاری سبز سبز

خاک باید خورد در این راه سرخ انتظار

سبز باید گشت تا آید قراری سبز سبز

شمع شو پروانه شو در چوبه عشقش بمیر

تا که نامت را بسازد سربداری سبز سبز

کوچه را از ماه و خورشید و ستاره پر کنید

راست می گویند می آید نگاری سبز سبز

 

شاعر : سکوت بی پایان

چهارشنبه 2/3/1386 - 22:39
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته