• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 17
تعداد نظرات : 16
زمان آخرین مطلب : 6853روز قبل
محبت و عاطفه

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 انتظار

 تظار

رفتی و چه بی ترانه تمام لحظه ها
به برگ ریز پاییز سپرد یاد تو را
کوچه ها بی بهانه باور می کردند
سکوت پر آهنگ فریاد تو را


در خلوت انتظار تصویر تو را
در هاله ای از گریه های خود می بینم
رمیده و نالان,بی قرار و خاکستری ام
نا امید و بارانی,بی ترانه و غمگینم


هر روز در این درد,دراین دلتنگی
در وسعت گوشه های پاییز خیال
حسرت و بی قراری دوباره آمدنت
در آن سوی طلوع, رویایی است محال


وقتی به یاد رفتنت می افتم
غروب تمام خاطرم را می گیرد
چشم انتظار تو,خیره به راه
دل,حتی ساعت و ثانیه هم می میرد

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

چهارشنبه 4/7/1386 - 9:30
محبت و عاطفه

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 انتظار

 تظار

رفتی و چه بی ترانه تمام لحظه ها
به برگ ریز پاییز سپرد یاد تو را
کوچه ها بی بهانه باور می کردند
سکوت پر آهنگ فریاد تو را


در خلوت انتظار تصویر تو را
در هاله ای از گریه های خود می بینم
رمیده و نالان,بی قرار و خاکستری ام
نا امید و بارانی,بی ترانه و غمگینم


هر روز در این درد,دراین دلتنگی
در وسعت گوشه های پاییز خیال
حسرت و بی قراری دوباره آمدنت
در آن سوی طلوع, رویایی است محال


وقتی به یاد رفتنت می افتم
غروب تمام خاطرم را می گیرد
چشم انتظار تو,خیره به راه
دل,حتی ساعت و ثانیه هم می میرد

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

چهارشنبه 4/7/1386 - 9:29
محبت و عاطفه
 +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

بگشا پنجره را

 

چون نگاه دل تو بر دل تنهای من افتد
... گل سرخی شوی و در باغ دلم تپیدن را خواهی سرود
... و دیگر هیچ نخواهی دید
همچو باران لب دریای وصال من خواهی چکید
من تو را خواهم شنید
... من تو را آینده خود خوانم
... من تو را در دم احساس نسیمی ... لب یک پنجره احساس می نشانم
چون کبوتر بر لب بام تو می نشینم و جز رنگ تو رنگی نبینم
و غیر از فال از دفتر حافظ زمزمه نخواهم شنید.
گویم: دیوانه شوم با تو بسوزم و بسازم ...
گویم: با تو بمانم و بدانم که شب و روزم همه پر شود از عطر وجودت
گویم: بگشا پنجره را تا روح شقایق بدمد کنج دنیای قشنگت ...
بگشا پنجره را تا که به پرواز درآیم ... دل ببندم به لب بام نگاهت
بگشا پنجره را تا که ببینم به سان نسیمی ...
تو به احساس میخک تنهای خیالم
بر دل من دست کشیدی.

 +++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

چهارشنبه 4/7/1386 - 9:23
دانستنی های علمی

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

متين ترين كلمه "عشق" است. جذاب ترين كلمه "آشنايي" است. پاكترين كلمه "وجدان" است. تلخترين كلمه "جدايي" است. زشترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايي"بد ترين كلمه "بي وفايي " است.

نظر شما چیه ؟

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++ 

دوشنبه 2/7/1386 - 15:55
خانواده
 

=========================

ثانیه هایم را مرور می کنم٬

در هر گوشه از این تکرار٬

نام تو را می جویم٬

وقتی خسته و دلسرد از همه می نشینم٬

کنار تنهایی خویش٬

فقط نگاه پر محبت تو٬

کمکم می کند.

=========================

دوشنبه 2/7/1386 - 14:30
محبت و عاطفه

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

آسمانی می شوم
وقتی چراغ چشمانت در نگاهم روشن باشد...
در حضور چشمانت
دل بهانه گیر من بهانه را از یاد خواهد برد
و من
می توانم در چهارچوب خسته دلم
برای کسی که دوستش دارم
شعر بگویم...
سبز می شوم
وقتی با نور چشمانت در آینه زندگی خیره می شوم
و
آنگاه است
که چشمان متروکه ام
تولدی دیگر را نظاره می کند...
چشمانت که باشند
آسمان را باور خواهم کرد
تا آنجا که من و آسمان یکی شویم
و
با سه تار عشق
برای گنجشک های خیالم آهنگ پرواز می نوازم...

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوشنبه 2/7/1386 - 14:18
خواستگاری و نامزدی
 
فرض کنيم دو آتش نشان وارد جنگلي مي شوند تا آتش کوچکي را خاموش کنند آخر کار وقتي از جنگل بيرون مي ايند و مي روند کنار رودخانه صورت يکي شان کثيف و خاکسترالود است و صورت آن يکي به شکل معصومانه اي تميز.
سوال : کدامشان صورتش را مي شويد؟
شايد فکر کنيد چه سوال احمقانه اي: معلوم است ان که صورتش کثيف است.
ولي غلط است: ان که صورتش کثيف است به ان يکي نگاه مي کند وفکر مي کند  صورت خودش هم همان طور است اما آن که صورتش تميز است مي بيند که سر تا پاي رفيقش غبار گرفته است و به خودش ميگويد :حتما من هم کثيفم بايد خودم را تميز کنم  
اگر  به اطرافمان  دقت کنيم  شايد نظير اين اتفاق بارها و بارها برايمان پيش امده باشد.
نظرتون چيه؟
******************************************
دوشنبه 2/7/1386 - 10:57
محبت و عاطفه
************************************************************************************
جوانی زیبا که هر روز می رفت تا زیبایی خود را در دریاچه ای تماشا کند چنان شیفته خود میشد که روزی به درون دریاچه افتاد وغرق شد.  در جایی که به اب افتاد گلی رویید که نرگس نامیدندش
وقتی نرگس مرد اوریادهاـ الهه های جنگل ـبه کنار دریاچه امدند که از یک دریاچه اب شیرین به کوزه ای سرشار اشک های شور استحاله یافته بود.
اوریاد ها پرسیدند :چرا میگریی.   دریاچه گفت: برای نرگس می گریم .
اوریادهاگفتند :اه شگفت اور نیست که برای نرگس می گریی و ادامه دادند هر چه باشد با اینکه همه ما همواره در جنگل در پی اش می شتافتیم تنها تو فرصت داشتی از نزدیک زیباییش را تماشا کنی           
دریاچه پرسید : مگر نرگس زیبا بود ؟
اوریاد ها شگفت زده پاسخ دادند : کی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند هر چه بود هر روز در کنار تو می نشست.
دریاچه لختی ساکت ماندوگفت: من برای نرگس میگریم .اما هرگز زیبایی او را در نیافتم.
برای نرگس میگریم چون هر بار از فراز کناره ام  به رویم خم می شد میتوانستم در اعماق دیدگانش باز تاب زیبایی خودم را ببینم.
************************************************************************************
دوشنبه 2/7/1386 - 10:28
محبت و عاطفه
*********************************************************************************
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد . جمعیت زیادی جمع شدند . قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود . پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند . مردجوان , در کمال افتخار , با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت . ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت :" اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست ."
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید . اما پر از زخم بود . قسمتهایی از قلب برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود. اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه های دندانه دندانه در قلب او دیده می شد . در بعضی از نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود . مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد .
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت :" تو حتما شوخی می کنی .. قلبت را با قلب من مقایسه کن . قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است ." پیرمرد گفت :
" درست است , قلب تو سالم به نظر می آید , اما من هرگز قلبم را با تو عوض نمی کنم . می دانی هر زخمی نشانه انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جداکرده ام و به او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن که بخشیده شده قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند , گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند , چرا که یاد آور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام , اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند . اینها همین شیارهای عمیق هستند . گرچه درد آورند اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام . امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من  در انتظارش بوده ام پر کنند . پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست ؟؟" 
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیر مرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد . پیر مرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه کرد . دیگر سالم نبود اما از همیشه زیباتر بود . زیرا که عشق از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود .
*****************************************************************************
دوشنبه 2/7/1386 - 10:25
خواستگاری و نامزدی
 
*******************************************
عشق از دوستی پرسید: تفاوت من وتو در چیست ؟
دوستی گفت:من دیگران رابه سلامی اشنا میکنم تو با نگاهی....
من انان را با دروغ جدا می کنم تو با مرگ....
 
*******************************************
 
 
 
يکشنبه 1/7/1386 - 11:48
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته