پاسخ : یكی از فضیلتهایی كه برای عثمان بن عفان نقل كردهاند ، ازدواج با دو دختر نبی مكرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم به نامهای رقیه و ام كلثوم است . در این باره نظریات مختلفی وجود دارد ، اهل سنت با قاطعیت تمام بر آن پافشاری میكنند ؛ اما از طرف دیگر برخی از محققین شیعه بر این اعتقاد هستند كه همسران عثمان هیچ كدامشان دختر پیامبر نبودند ؛ بلكه ربیبه آن حضرت و دختران خواهر حضرت خدیجه بودهاند و برای این احتمال دلایلی نیز ذكر كرده اند كه ما بدون هیچگونه اظهار نظر این دلایل را به صورت مختصر نقل و قضاوت به عهده خوانندگان گرامی وا می گذاریم . دوستان عزیزی كه مایل به تحقیق بیشتر در این باره هستند میتوانند به این كتابها مراجعه بفرمایند : ازواج النبی و بناته ، تألیف الشیخ نجاح الطائی و الصحیح من سیرة النبی الأعظم نوشته سید جعفر مرتضی و... . اما دلایلی كه در این باره آورده شده است : 1 . عدم وجود رابطه صمیمانه بین پیامبر و دیگر دختران آن حضرت : با رجوع به سیره نبی مكرم اسلام و دقت در آن ، در مییابیم كه روایات بسیاری از رابطه بسیار صمیمانه نبی مكرم اسلام و دختر بزرگوارش صدیقه طاهره سلام الله علیها حكایت میكند ؛ تا جایی هر زمانی پیامبر اسلام به سفر میرفت ، آخرین كسی كه با او خدا حافظی میكرد ، فاطمه زهرا بود و وقتی از سفر بر میگشت ، قبل از هر كاری به دیدار فاطمه میرفت و در خانه او را میزد . روایات فراوانی در كتابهای شیعه و سنی این رابطه بسیار صمیمانه را ثابت میكند ؛ از جمله بسیاری از علمای شیعه و سنی یكی از القاب آن حضرت را « ام أبیها » نقل كردهاند . ابن حجر عسقلانی در تهذیب و الإصابه ، ذهبی در سیر اعلام النبلاء و الكاشف خود نوشتهاند : فاطمة الزهراء ... كانت تكنى أم أبیها . اما هیچ روایتی ؛ حتی یك روایت ضعیف نیز در كتابهای شیعه و سنی نقل نشده است كه پیامبر اسلام حتی یكبار درِ خانه رقیه و ام كلثوم را زده باشد . چرا پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم این رابطه بسیار صمیمانه را با دیگر دختران خود نداشته است ؛ نه در مدینه و نه حتی در مكه ؟ مگر نه این كه به ادعای اهل سنت آنها نیز یادگار خدیجه بودند ؟ هر چند كه فاطمه زهرا از هر نظر از تمامی زنان عالم متمایز بوده است ؛ ولی اگر پیامبر دختری غیر از فاطمه داشت ، شایسته بود كه این رابطه صمیمانه بین آنها نیز وجود داشته باشد . و یا در زمانی كه كفار قریش پیامبر اسلام را آزار و اذیت میكردند ، دیگر دختران رسول خدا كجا بودند كه از پدر حمایت كنند ؟ بخاری و مسلم در صحیحشان نوشتهاند : عَنْ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ بَیْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یُصَلِّی عِنْدَ الْبَیْتِ وَأَبُو جَهْلٍ وَأَصْحَابٌ لَهُ جُلُوسٌ وَقَدْ نُحِرَتْ جَزُورٌ بِالْأَمْسِ فَقَالَ أَبُو جَهْلٍ أَیُّكُمْ یَقُومُ إِلَى سَلَا جَزُورِ بَنِی فُلَانٍ فَیَأْخُذُهُ فَیَضَعُهُ فِی كَتِفَیْ مُحَمَّدٍ إِذَا سَجَدَ فَانْبَعَثَ أَشْقَى الْقَوْمِ فَأَخَذَهُ فَلَمَّا سَجَدَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَضَعَهُ بَیْنَ كَتِفَیْهِ قَالَ فَاسْتَضْحَكُوا وَجَعَلَ بَعْضُهُمْ یَمِیلُ عَلَى بَعْضٍ وَأَنَا قَائِمٌ أَنْظُرُ لَوْ كَانَتْ لِی مَنَعَةٌ طَرَحْتُهُ عَنْ ظَهْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَالنَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سَاجِدٌ مَا یَرْفَعُ رَأْسَهُ حَتَّى انْطَلَقَ إِنْسَانٌ فَأَخْبَرَ فَاطِمَةَ فَجَاءَتْ وَهِیَ جُوَیْرِیَةٌ فَطَرَحَتْهُ عَنْهُ ثُمَّ أَقْبَلَتْ عَلَیْهِمْ تَشْتِمُهُمْ . از ابن مسعود روایت شده است كه گفت : هنگامى كه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله در برابر خانه كعبه نماز مىگزارد ، ابو جهل و همدستانش در نزدیكى خانه نشسته بودند و یك روز قبل از آن ، بچه شترى نحر شده بود . ابو جهل به همدستان خود گفت : كدامیك از شما حاضر است برود و شكمبه آن شتر را بیاورد و هنگامى كه محمد صلّى اللّه علیه و آله در سجده است ، آن ها را روى شانه او بیفكند ؟ بدترین آنها پیشقدم شد و دستور ابو جهل را عملى ساخت . در حالی كه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله در سجده بود ، آن شكمبه آلوده را روى شانه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله افكند . ابو جهل و همدستانش از مشاهده این منظره بسیار خندیدند به طوری كه بعضى از آن ها از شدت خنده به روى دیگرى مىافتاد ! ابن مسعود مىگوید : من در این هنگام گوشهاى ایستاده بودم و جریان را مشاهده مىكردم ، لیكن جرئت آن را نداشتم كه شكمبه را از روى شانه حضرتش بردارم . پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله همچنان در حال سجده بود و سر از سجده برنمىداشت تا این كه مردى به حضور حضرت زهرا علیها السّلام شتافت و جریان را به عرض رسانید . حضرت فاطمه علیها السّلام در حالی كه از شنیدن این سخن به شدت ناراحت شده بود ، آمد و آن را از روى دوش حضرت رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله برداشت و آن ها را مورد شماتت و ملامت قرار داد . در تمامی گرفتاریهایی كه برای نبی مكرم اسلام پیش میآمد ، تنها كسی كه میآمد پدر را دلداری میداد ، زخمهای او را مداوا میكرد ، فاطمه زهرا بود . اگر آنها نیز دختر رسول خدا بودند ، شایسته بود كه آنها نیز فاطمه را در دفاع از پدر یاری كنند . بعد از جنگ احد كه صورت نبی مكرم زخمی شده بود ، رقیه و ام كلثوم كجا بودند كه همانند فاطمه بیایند و زخمهای پدر را شستشو بدهند ؟ مگر نه این كه به قول آنها ، آن دو نیز دختران پیامبر بودند ؛ پس چرا هیچ نوع رابطهای بین پیامبر اسلام با دختران دیگرش نقل نشده است ؟ 2 . در قضیه مباهله كه پیامبر تمام بستگان درجه یك خود را انتخاب كرد ، چرا دیگر دختران خود را نبرد و از بین «نساء» خود فقط فاطمه را انتخاب كرد ؟ مسلم در صحیح خود مینویسد : عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَكَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَكُونَ لِی وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ ... وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ { فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ } دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی . عامر بن سعد بن ابىوقاص از پدرش (سعد بن ابىوقاص) نقل كرده است كه معاویه سعد را امر كرد و گفت : تو را چه مانع است كه ابوتراب (على بن ابى طالب ـ علیه السلام ـ) را دشنام دهى ؟ (سعد) گفت : من سه چیز (سه فضیلت) را از او در خاطر دارم ، كه رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ درباره وى فرموده است ، هرگز وى را دشنام نخواهم داد. چنانچه من یكى از این سه فضیلت را مى داشتم از شتران سرخ مو برایم محبوبتر بود ... وقتى این آیه نازل گردید : (... فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم و نساءنا و نساءكم و أنفسنا و أنفسكم ...) پیامبر ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ على و فاطمه و حسن و حسین ـ علیهم السلام ـ را فراخواند و فرمود : «خدایا، اینان اهل من هستند ». آیا «نساءنا » شامل دیگر دختران پیامبر نمیشد ، یا پیامبر دختر دیگری غیر از صدیقه طاهره نداشت ؟ 3 . چرا هیچ كس از دیگر دختران پیامبر خواستگاری نكردند ؟ قضیه دیگری كه بطلان این قضیه را روشن میكند ، این است كه در هیچ جایی از تاریخ ثبت نشده است كه در مدینه ، احدی از مهاجرین و یا انصار به خواستگاری ام كلثوم رفته باشد ؛ با این كه برای خواستگاری از فاطمه زهرا و رسیدن به افتخار دامادی پیامبر ، بر یكدیگر پیش دستی میكردند و هر كس دوست داشت این افتخار نصیب او شود . آیا ام كلثوم دختر پیامبر نبود یا اصلاً چنین دختری وجود خارجی نداشت ؟ 4. حرمت جمع بین دختران رسول خدا و دختران دشمن خدا : علما و محدثین اهل سنت برای خرده گیری از امیر المؤمنین علیه السلام نقل كردهاند كه آن حضرت در زمانی كه فاطمه سلام الله علیها همسر او بود ، دختر ابو جهل را نیز خواستگاری كرد . این امر باعث شد كه صدیقه طاهره ناراحت شده و شكایت خود را پیش پیامبر ببرد !! پیامبر اسلام وقتی از این قضیه با خبر شدند ، با عصبانیت به مسجد آمد و فرمود : وَإِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَإِنِّی أَكْرَهُ أَنْ یَسُوءَهَا وَاللَّهِ لَا تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ . فاطمه پاره تن من است ، من دوست ندارم كسی او را ناراحت كند ، به خدا قسم نباید دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در نزد یك نفر جمع شود . و در روایت دیگری نوشتهاند كه آن حضرت فرمود : إِلَّا أَنْ یُرِیدَ ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَنْ یُطَلِّقَ ابْنَتِی وَیَنْكِحَ ابْنَتَهُمْ فَإِنَّمَا هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی یُرِیبُنِی مَا أَرَابَهَا وَیُؤْذِینِی مَا آذَاهَا . علی (علیه السلام) اگر میخواهد دختر ابوجهل را بگیرد ، باید دختر من را طلاق بدهد . فاطمه پارۀ تن من است ، آنچه كه موجب رنجش فاطمه بشود ، مرا میرنجاند ... . از آنجایی كه بحث تنقیص مقام امیر المؤمنین علیه السلام در میان است ، علمای اهل سنت این قضیه را با آب و تاب فراوانی نقل كردهاند ؛ غافل از این كه عثمان بن عفان نیز عملاً بین دختران پیامبر و دختران دشمان خدا نه یكبار كه چندین بار جمع كرده است . رملة بنت شیبة ، یكی از همسران عثمان است كه در مكه با او ازدواج كرد و از كسانی بود كه همراه عثمان به مدینه مهاجرت كرد . ابن عبد البر در این زمینه مینویسد : رملة بنت شیبة بن ربیعة كانت من المهاجرات هاجرت مع زوجها عثمان بن عفان. رملة ، دختر شیبه از كسانی بود كه همراه همسرش عثمان به مدینه مهاجرت كرد . و شیبة از دشمنان پیامبر اسلام است كه در جنگ بدر به هلاكت رسیده است ؛ چنانچه ابن حجر مینویسد : رملة بنت شیبة بن ربیعة بن عبد شمس العبشمیة قتل أبوها یوم بدر كافرا . رمله ، دختر شیبه ... پدرش در جنگ بدر كشته شد ، در حالی كه كافر بود . در حالی كه نوشتهاند در همان زمان رقیه دختر رسول خدا ! نیز همسر عثمان بوده است . ابن اثیر در اسد الغابة مینویسد : ولما أسلم عثمان زوجّه رسول الله صلى الله علیه وسلم بابنته رقیة وهاجرا كلاهما إلى أرض الحبشة الهجرتین ثم عاد إلى مكة وهاجر إلى المدینة . زمانی كه عثمان اسلام آورد ، رسول خدا دخترش رقیه را به همسری او درآورد ، هر دوی آنها به سرزمین حبشه مهاجرت كردند ، سپس وقتی از آنجا بازگشتند ، به مدینه مهاجرت كردند . علاوه براین ، عثمان با أم البنین بنت عیینة و فاطمة بنت الولید بن عبد شمس نیز ازدواج كرده است ؛ در حالی كه پدر هر دوی آنها نیز در آن زمان از دشمنان خدا بودهاند . اگر واقعاً جمع بین دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا ، حرام بوده است ، چرا عثمان این عمل حرام را بارها و بارها مرتكب شده است ؟ و اگر حرام نبوده ، چرا پیامبر اسلام به قول اهل سنت اجازه چنین كاری را به امیر المؤمنین نداد و نعوذ بالله میخواست حلال خدا را حرام كند ؟ پس معلوم میشود كه یا قضیه خواستگاری از دختر ابوجهل از اختراعات بنی امیه و برای تنقیص مقام امیر المؤمنین است ، یا پیامبر اسلام دختری غیر از صدیقه طاهره نداشته است ؟ 5 . از دلایلی كه دروغ بودن این قضیه را روشن میسازد ، این است كه بسیاری از علمای اهل سنت و از جمله ضیاء المقدسی گفتهاند : عن قتادة ، قال : ولدت خدیجة لرسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) : عبد مناف فی الجاهلیة ، وولدت له فی الاسلام غلامین ، وأربع بنات : القاسم ، وبه كان یكنى : أبا القاسم ، فعاش حتى مشى ، ثم مات ، و عبد الله ، مات صغیرا . وأم كلثوم . وزینب . ورقیة . وفاطمة ... . قتاده گفته است : خدیجه برای نبی مكرم اسلام ، در عهد جاهلیت ، عبد مناف را به دنیا آورد و بعد از اسلام ، دو پسر و چهار دختر به نام های : قاسم ـ به خاطر او كنیه پیامبر را «ابوالقاسم » گذاشتند ، آن قدر زنده بود كه میتوانست راه برود بعد از آن فوت كرد ـ و عبد الله كه خردسال فوت كرد ، و ام كلثوم ، زینب ، رقیه و فاطمه را به دنیا آورد . شهاب الدین قسطلانی بعد از نقل سخن مقدسی مینویسد : وقیل : ولد له ولد قبل المبعث ، یقال له : عبد مناف ، فیكونون على هذا اثنی عشر ، وكلهم سوى هذا ولد فی الاسلام بعد المبعث . گفتهاند كه كه خدیجه قبل از مبعث یك پسر برای او به دنیا آورد كه به او عبد مناف میگفتند ، غیر از عبد مناف بقیه فرزندان پیامبر بعد از مبعث متولد شده است . و ابن عبد البر در الإستیعاب مینویسد : وقال الزبیر ولد لرسول الله صلى الله علیه وسلم القاسم وهو أكبر ولده ثم زینب ثم عبد الله وكان یقال له الطیب ویقال له الطاهر ولد بعد النبوة ثم أم كلثوم ثم فاطمة ثم رقیة . زبیر گفته : نخستین فرزند رسول خدا كه به دنیا آمد ، قاسم بود و او از همه بزرگتر بود ، پس او زینب ، و پس از وی عبد الله كه به وی طیب و یا طاهر نیز میگفتند بعد از نبوت متولد شد ، پس از آن ام كلثوم ، سپس فاطمه و پس از وی رقیه به دنیا آمدند . از طرف دیگر نوشتهاند كه رقیه ، كوچكترین دختر رسول خدا و حتی از حضرت زهرا سلام الله علیها نیز كوچكتر بوده است . چنانچه ابن كثیر دمشقی مینویسد : أكبر ولده علیه الصلاة والسلام القاسم ، ثم زینب ، ثم عبد الله ، ثم أم كلثوم ثم فاطمة ثم رقیة ... بزرگترین فرزند ، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قاسم ، و پس از آن ، زینب ، عبد الله ، ام كلثوم ، فاطمه و پس از آن رقیه بوده است . با این تفصیل ، چگونه میتوان این سخن اهل سنت را تصدیق كرد كه رقیه با عثمان ازدواج كرده ، بعد با او به حبشه مهاجرت نموده و حتی در داخل كشتی فرزندی از او سقط شده است !!! . با این كه میدانیم ، هجرت اول به حبشه در سال پنجم بعد از بعثت بوده است . و همچنین بسیاری از علمای اهل سنت نوشتهاند كه ام كلثوم رقیه قبل از این كه با عثمان ازدواج كند در عقد پسران أبی لهب بودهاند و بعد از آن كه سوره تبّت در حق أبی لهب نازل شد ، وی به فرزندانش دستور داد كه دختران رسول خدا را طلاق بدهند . ابن أثیر در اسد الغابة مینویسد : قد زوج ابنته رقیة من عتبة بن أبی لهب وزوج أختها أم كلثوم عتیبة بن أبی لهب فلما نزلت سورة تبت قال لهما أبوهما أبو لهب وأمهما أم جمیل بنت حرب بن أمیة حمالة الحطب فارقا ابنتی محمد ففارقاهما ... رسول خدا ، دخترش رقیه را به عتبه پسر أبی لهب و ام كلثوم را به عتیبه پسر دیگر ابولهب داد ، وقتی سوره تبت نازل شد ، ابولهب و همسرش ام جمیل كه همان «حمالة الحطب » باشد ، به پسرانش دستور دادند كه دختران محمد را طلاق دهند . پس آنها را طلاق دادند ... در حالی كه میدانیم ، سوره تبت در زمانی نازل شده است كه مسلمین در شعب أبی طالب در محاصره بودند . سیوطی در الدر المنثور مینویسد : وأخرج أبو نعیم فی الدلائل عن ابن عباس قال ما كان أبو لهب الا من كفار قریش ما هو حتى خرج من الشعب حین تمالأت قریش حتى حصرونا فی الشعب وظاهرهم فلما خرج أبو لهب من الشعب لقى هندا بنت عتبة ابن ربیعة حین فارق قومه فقال یا ابنت عتبة هل نصرت اللات والعزى قالت نعم فجزاك الله خیرا یا أبا عتبة قال إن محمدا یعدنا أشیاء لا نراها كائنة یزعم أنها كائنة بعد الموت فما ذاك وصنع فی یدی ثم نفخ فی یدیه ثم قال تبا لكما ما أرى فیكما شیئا مما یقول محمد فنزلت تبت یدا أبى لهب قال ابن عباس فحصرنا فی الشعب ثلاث سنین وقطعوا عنا المیرة حتى أن الرجل . و محاصره در شعب أبی طالب در سال ششم بعثت و بعد از هجرت به حبشه بوده است . با این حال چگونه میتوان تصدیق كرد كه همسر عثمان دختر پیامبر بوده است ؟ 6 . محمد بن اسماعیل بخاری مینویسد ، شخصی پیش عبد الله بن عمر آمد و از او سؤالاتی كرد ؛ از جمله نظر او را در باره عثمان و امام علی علیه السلام پرسید ، وی در مقایسه بین عثمان و حضرت علی علیه السلام میگوید : أَمَّا عُثْمَانُ فَكَأَنَّ اللَّهَ عَفَا عَنْهُ وَأَمَّا أَنْتُمْ فَكَرِهْتُمْ أَنْ تَعْفُوا عَنْهُ وَأَمَّا عَلِیٌّ فَابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَخَتَنُهُ ... . اما عثمان ، خداوند از گناه او ( فرار عثمان در جنگ احد ) درگذشت ؛ ولی شما دوست ندارید كه او را ببخشید ، اما علی علیه السلام پس او پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و داماد او است . ملاحظه میفرمایید كه دفاع عبد الله بن عمر از عثمان فقط در این مطلب خلاصه میشود كه خداوند از گناه فرار وی در جنگ احد درگذشته است ؛ ولی صحابهای كه علیه او خروج كردند ، او را نبخشیده و عثمان را كشتند ؛ ولی این كه عثمان داماد پیامبر نیز باشد ، متذكر نمیشود . اما نسبت به امیر المؤمنین علیه السلام استدلال میكند كه او پسر عموی پیامبر و داماد آن حضرت است . اگر عثمان داماد پیامبر بود ، باید ابن عمر به آن استدلال میكرد ؛ زیرا وی تمام تلاش خود را میكند كه در برابر هر نوع تهمتی را از عثمان دفع كند و معنا ندارد كه وقتی دلیل قویتری همانند دامادی پیامبر وجود دارد ، وی به دلیل سخیف و ضعیف استدلال كند ؛ زیرا عفو خداوند فقط شامل كسانی میشود كه بعد از فهمیدن زنده بودن پیامبر از فرار دست كشیده و برگشتند و شامل عثمان كه بعد از سه روز برگشت ، نمیشود . حتی اگر فرض كنیم كه عفو خداوند شامل عثمان نیز میشود ، سبب نخواهد شد كه خداوند تمامی گناهان او را كه حتی بعد از آن نیز انجام داده بخشیده باشد ؛ بلكه حد اكثر شامل فرار او در همان جنگ میشود . بنابراین شایسته بود كه اگر دامادی عثمان صحت داشت ، به آن استناد میكرد . 7 . حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از غصب فدك توسط ابوبكر به مسجد آمد و خطبه غرائی خواند كه بسیاری از علمای اهل سنت آن را نقل كردهاند . آن حضرت در بخشهای از این خطبه میفرماید : أنا فاطمة بنت محمد أقول عودا على بدء ، وما أقول ذلك سرفا ولا شططا... فإن تعزوه تجدوه أبی دون نسائكم وآخا ابن عمی دون رجالكم ، فبلغ الرسالة صادعا بالرسالة ناكبا عن سنن مدرجة المشركین ، ضاربا لثجهم آخذا بأكظامهم ، داعیا إلى سبیل ربه بالحكمة والموعظة الحسنة . اى مردم آگاه باشید كه من فاطمه و پدرم محمّد است ، گفتارم تماما یك نواخت از سر صدق بوده و از غلط و نادرستى به دور است ... اگر تحقیق كنید (پیامبر اسلام ) پدر من بود نه پدر زنان شما ، و در عقد اخوّت پسر عموى من بود نه شما . اگر زنان عثمان دختران پیامبر بودند ، نباید فاطمه زهرا سلام الله علیها كه سرور زنان بهشت است ، چنین سخنی بگوید و از طرف دیگر عثمان نیز میتوانست به این سخن حضرت اعتراض كند كه زنان من نیز دختران پیامبر بودند . 8 . ابن الدمشقی و محب الدین طبری مینویسند : أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لعلی : أوتیت ثلاثا لم یؤتهن أحد ولا أنا ، أوتیت صهرا مثلی ولم أوت أنا مثلی ، وأوتیت زوجة صدیقة مثل بنتی ولم أوت مثلها زوجة ، وأوتیت الحسن والحسین من صلبك ولم أوت من صلبی مثلهما ، ولكنكم منی وأنا منكم . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله به على علیه السّلام فرمود : یا على خداى تعالى سه گونه موهبت به تو عنایت فرموده است كه به من و هیچیك از مردم ، عنایت نفرموده است : 1. پدر زنى مانند من به تو ارزانى داشته است كه به من عنایت نكرده است ؛ 2. همسر پاكیزه گوهر راستگو و راست رو به تو مرحمت داشته كه به من عنایت نفرموده است ؛ 3 . حسن و حسینى از پشت تو به وجود آورده است كه چنان دو فرزندى از پشت من بوجود نیاورده است ؛ آرى ! من از شمایم و شما از من مىباشد . در این روایت پیامبر اسلام به صراحت میگوید كه به احدی غیر از علی علیه السلام پدر زنی مثل من داده نشده است ، معلوم میشود كه پیامبر دختر دیگری نداشته است و گرنه چنین سخنی نمیفرمود . |