موسيقي
صدای خش خش برگای خزونی،توی گوشم ناله میکرد
آسمون بغضشو تو،پرده ابرای سیاهش پاره میکرد
رعد و برق نگاه شهرو،با صداش خواب زده میکرد
زمین از این همه سنگینی بار،به روی شونش گله میکرد
همچنان پای پیاده
فارغ از صدای خشم آسمونی
بی خیال از ناله ها و گله های، برگای زرد خزونی
جاده های بی کسی رو
گم می کردم آروم آروم
تن غربت رومیشستم
زیر قطره های بارون
من به یاد عطر بارون زده گلای پونه
میکشیدم پای خستمو تو جاده ، به هوای بوی خونه
وقتی که صدای خونه، منو تا آخر جاده میکشونه
این سراب توی جاده که چشمامو میپوشونه
سه شنبه 9/7/1387 - 14:18
موسيقي
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون كوه بودن ولی در چشم خود آرام شكستن
برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شكستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاك سپردن ولی بر دل امید خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غم خانه رستن
*چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن*
چهارشنبه 27/6/1387 - 17:24
موسيقي
فصل پاییزی من كه میرسه
فصل اندوه سفر سر میرسه
تو سكوت خستهً باور من
سایه هم فكر جدایی میكنه
شاخهً سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحظه هام باشه
نفسم در نمیاد، به چشم خواب نمیاد،
دل من تورو میخواد، چشم من گریه میخواد،
تو عبور از پل خواب جاده ها
روح من عشقی به رفتن نداره
تو سكوت خالی این دل من
دیگه هیچی جز تو جایی نداره
ذهن شبنم كه میخواد گریه كنه
فصل بارون تو چشم در میزنه
فصل پاییزی من كه میرسه
نفسم به عشق تو پر میزنه
*نفسم در نمیاد، به چشم خواب نمیاد،*
*دل من تورو میخواد، چشم من گریه میخواد،*
سه شنبه 26/6/1387 - 19:22
موسيقي
از عذاب جاده خسته، نرسیده ورسیده،
آهی از سر رسیدن, نکشیده وکشیده،
غم سرگردونیامو با تو صادقانه گفتم!
ًاسمی که اسم شبم بود، با توعاشقانه گفتم!
با تنم دردی اگه بود، بی رمق بود اگه پاهام،
تازه تازه با تو گفتم، اگه کهنه بود دردام!
من سرگردون ساده، تو رو صادق می دونستم!
این برام شکسته اما، تو رو عاشق می دونستم!
تو تمام طول جاده، که افق برابرم بود،
شوق تو راه توشه ًمن، اسم تو همسفرم بود!
من دل شیشه ای هرجا هر شکستن، که شکستم!
زیر کوه بار قصَه، هر نشستن، که نشستم!
عشق تو از خاطرم برد، که نحیفم و پیاده!
تو رو فریاد فریاد زدم و باز، خون شدم تو رگ جاده!
نیزهً نم باد شرجی، وسط دشت تابستون،
تازیانه های رگبار، توی چله ً زمستون،
نتونستن، نتونستن کینه ً منو بگیرن!
از من خسته ً خسته، شوق رفتنو بگیرن!
حالا که رسیدم اینجا، پر قصَه برا گفتن،
پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن,
تو رو با خودم غریبه، از غمم جدا می بینم!
خودمو پر از ترانه، تو رو بی صدا می بینم!
کی صداتو داد به مهتاب؟ مهتابو کی برد از اینجا؟
اسمتو کی داد به خورشید؟ خورشیدو کی داد به ابرا؟
با منه رهیده از خود، یک ترانه هم صدا شو!
با من از زنجیر این شب، هم صدا شو و رها شو!
دوشنبه 25/6/1387 - 21:27
موسيقي
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
**************
دوشنبه 25/6/1387 - 18:27
شعر و قطعات ادبی
وقتی کسی رو نداری ... سر روی شونش بذاری
وقتی یه دستی نیست که تو ... دست توی دستش بذاری
وقتی بهار و گل برات ... بود و نبودش یکیه
تو چلۀ تابستونم ... غربت پائیز رو داری
دیگه چه فرقی میکنه ... زنده باشی یا نباشی
به تو کی عادت میکنه ... اگه باشی یا نباشی
مسافر غریب این ... زمستون لعنتی ام
تموم عمرم توی ... زندون تن زندونیم
مگه یه آدم تا به کی ... میشه که تنها باشه
نه همدمی نه مونسی ... رفیق لحظه ها باشه
اگه که باور نداری ... تنهائی مو بیا ببین
بیا تو خوابمو گل ... بی کسی مو ء برام بچین
تو خواب ببر منو ... تو قایقی از جنس صدف
با پاروی مهربونی ... پیش خدا منو ببر
ببر منو تو شهری که ... از آدما خبر باشه
ببر منو به اونجا که ... همه یکدل و یکرنگ باشن
قلب ها واسه هم بتپه ... دل ها برا هم تنگ بشه
دنیا پراز عشق و صفا ... درختا پرثمر باشه
بود و نبود آدما ... برای هم فرق بکنه
فصل ها همش بهار باشه ... زمستونم فهر نکنه
یه روز یه گلدون میخرم ... به ارزش همزبونی
اونو به خوابم میبرم ... تعبیر خواب من باشه
یه شب از این شبها یکی ... میاد تو خواب من ء ولی
کاشکی میشدء که اون برام ... قاصدی از خدا باشه
اون قاصد خدا فقط ... مهدی موعود منه
تو قلب من جا داره و ... امام موجود منه
*******************************
چهارشنبه 21/9/1386 - 16:10
شعر و قطعات ادبی
یه درخته خشک و بی برگ میون کویر داغ
توی تهمونده ذهنش نقش پر رنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سربه آسمون کشید
بررو دوشش همه پر شد زاقاقی سپید
زیرسایه خیالی کم کمک چشماش بست
دید دوتا کفترچاهی روی شاخهاش نشست
اوّلی گفت اگه بارون بازبباره تو کویر
دیگه امّا سررسیده عمراین درخت پیر
دومی گفت که قدیمها یادمه کویرنبود
جنگل وپرنده بود وگذر زلال رود
گفتن وازجا پریدن با یه دنیا خاطره
این درخت امّا هنوزم تو کویر باوره
گفتن وازجا پریدن با یه دنیا خاطره
این درخت امّا هنوزم تو کویر باوره
******
چهارشنبه 2/3/1386 - 18:1