اخلاق
اطلاع من از جنبه تاریخى كامل نیست.اطلاع تاریخى ما آنگاه كامل است كه بتوانیم درباره همه مللى كه قبل از اسلام بودهاند اظهار نظر كنیم.قدر مسلم این است كه قبل از اسلام در میان بعضى ملل حجاب وجود داشته است. تا آنجا كه من در كتابهاى مربوطه خواندهام در ایران باستان و در میان قوم یهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سختتر بوده است، اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسیله اسلام در عرب پیدا شده است. ویل دورانت در صفحه 30 جلد 12 تاریخ تمدن (ترجمه فارسى) راجع به قوم یهود و قانون تلمود مىنویسد: «اگر زنى به نقض قانون یهود مىپرداخت چنانكه مثلا بىآنكه چیزى بر سر داشتبه میان مردم مىرفت و یا در شارع عام نخ مىرشتیا با هر سنخى از مردان درد دل مىكرد یا صدایش آنقدر بلند بود كه چون در خانهاش تكلم مىنمود همسایگانش مىتوانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشتبدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.» علیهذا حجابى كه در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامى - چنانكه بعدا شرح خواهیم داد - بسى سختتر و مشكلتر بوده است. در جلد اول تاریخ تمدن صفحه 552 راجع به ایرانیان قدیم مىگوید: «در زمان زردشت زنان منزلتى عالى داشتند، با كمال آزادى و با روى گشاده در میان مردم آمد و شد مىكردند...» آنگاه چنین مىگوید: «پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا كرد.زنان فقیر چون براى كار كردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادى خود را حفظ كردند ولى در مورد زنان دیگر گوشه نشینى زمان حیض كه برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا كرد و سراسر زندگى اجتماعىشان را فرا گرفت، و این امر خود مبناى پرده پوشى در میان مسلمانان به شمار مىرود.زنان طبقات بالاى اجتماع جرات آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوشدار از خانه بیرون بیایند و هرگز به آنان اجازه داده نمىشد كه آشكارا با مردان آمیزش كنند.زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردى را ولو پدر یا برادرشان باشد ببینند.در نقشهایى كه از ایران باستان بر جاى مانده هیچ صورت زن دیده نمىشود و نامى از ایشان به نظر نمىرسد...» چنانكه ملاحظه مىفرمایید حجاب سخت و شدیدى در ایران باستان حكمفرما بوده، حتى پدران و برادران نسبتبه زن شوهردار نامحرم شمرده مىشدهاند. به عقیده ویل دورانت مقررات شدیدى كه طبق رسوم و آئین كهن مجوسى درباره زن حائض اجرا مىشده كه در اتاقى محبوس بوده، همه از او در مدت عادت زنانگى دورى مىجستهاند و از معاشرت با او پرهیز داشتهاند، سبب اصلى پیدا شدن حجاب در ایران باستان بوده است.در میان یهودیان نیز چنین مقرراتى درباره زن حائض اجرا مىشده است. اما اینكه مىگوید: «و این امر خود مبناى پردهپوشى در میان مسلمانان به شمار مىرود» منظورش چیست؟ آیا مقصود این است كه علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز مقررات خشنى است كه درباره زن حائض اجرا مىشود؟ !همه مىدانیم كه در اسلام چنین مقرراتى هرگز وجود نداشته است و ندارد.زن حائض در اسلام فقط از برخى عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است و همخوابگى با او نیز در مدت عادت زنانگى جایز نیست، ولى زن حائض از نظر معاشرت با دیگران هیچ گونه ممنوعیتى ندارد كه عملا مجبور به گوشه نشینى شود. و اگر مقصود این است كه حجاب رایج میان مسلمانان عادتى است كه از ایرانیان پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت كرد، باز هم سخن نادرستى است، زیرا قبل از اینكه ایرانیان مسلمان شوند آیات مربوط به حجاب نازل شده است. از سخنان دیگر ویل دورانت هر دو مطلب فهمیده مىشود یعنى هم مدعى است كه حجاب به وسیله ایرانیان پس از مسلمانان شدنشان در میان مسلمانان رواج یافت و هم مدعى است كه ترك همخوابگى با زن حائض، در حجاب زنان مسلمان و لااقل در گوشهگیرى آنان مؤثر بوده است. در جلد 11 صفحه 112 (ترجمه فارسى) مىگوید: «ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود. عربان از دلفریبى زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبیعى وى را با تردید معمولى مردان درباره عفاف و فضیلت زن تلافى مىكردند.عمر به قوم خود مىگفت: با زنان مشورت كنند و خلاف راى ایشان رفتار كنند.ولى به قرن اول هجرى مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند، مردان و زنان با یكدیگر ملاقات مىكردند و در كوچهها پهلو به پهلوى مىرفتند و در مسجد با هم نماز مىكردند. حجاب و خواجهدارى در ایام ولید دوم (126- 127 هجرى) معمول شد. گوشهگیرى زنان از آنجا پدید آمد كه در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام بودند.» در صفحه 111 مىگوید: «پیمبر از پوشیدن جامه گشاد نهى كرده بود، اما بعضى عربان این دستور را ندیده مىگرفتند.همه طبقات زیورهایى داشتند.زنان پیكر خود را به نیم تنه و كمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ مىآراستند، موى خود را به زیبایى دسته مىكردند یا به دو طرف سر مىریختند، یا به دستهها بافته به پشتسر مىآویختند و گاهى اوقات با رشتههاى سیاه ابریشم نمایش آن را بیشتر مىكردند.غالبا خود را به جواهر و گل مىآراستند.پس از سال97 هجرى چهره خویش را از زیر چشم به نقاب مىپوشیدند.از آن پس این عادت همچنان رواج بود.» ویل دورانت در جلد 10 تاریخ تمدن صفحه233 راجع به ایرانیان باستان مىگوید: «داشتن متعه بلا مانع بود.این متعهها مانند معشوقههاى یونانى آزاد بودند كه در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند، اما زنان قانونى معمولا در اندرون خانه نگهدارى مىشدند.این رسم دیرین ایرانى به اسلام منتقل شد.» ویل دورانت طورى سخن مىگوید كه گویى در زمان پیغمبر كوچكترین دستورى درباره پوشیدگى زن وجود نداشته است و پیغمبر فقط از پوشیدن جامه گشاد نهى كرده بوده است!و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم هجرى با بىحجابى كامل رفت و آمد مىكردهاند. و حال آنكه قطعا چنین نیست.تاریخ قطعى بر خلاف آن شهادت مىدهد.بدون شك زن جاهلیت همچنان بوده كه ویل دورانت توصیف مىكند ولى اسلام در این جهت تحولى به وجود آورد.عایشه همواره زنان انصار را اینچنین ستایش مىكرد: «مرحبا به زنان انصار.همینكه آیات سوره نور نازل شد یك نفر از آنان دیده نشد كه مانند سابق بیرون بیابد.سر خود را با روسریهاى مشكى مىپوشیدند.گویى كلاغ روى سرشان نشسته است» . (1) در سنن ابو داود جلد 2 صفحه 382 همین مطلب را از ام سلمه نقل مىكند با این تفاوت كه ام سلمه مىگوید: «پس از آنكه آیه سوره احزاب یدنین علیهن من جلابیبهن نازل شد زنان انصار چنین كردند.» «كنت گوبینو» در كتاب سه سال در ایران نیز معتقد است كه حجاب شدید دوره ساسانى، در دوره اسلام در میان ایرانیان باقى ماند.او معتقد است كه آنچه در ایران ساسانى بوده است تنها پوشیدگى زن نبوده استبلكه مخفى نگه داشتن زن بوده است. مدعى است كه خودسرى موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدرى بود كه اگر كسى زن خوشگلى در خانه داشت نمىگذاشت كسى از وجودش آگاه گردد و حتى الامكان او را پنهان مىكرد زیرا اگر معلوم مىشد كه چنین خانم خوشگلى در خانهاش هست دیگر مالك او و احیانا مالك جان خودش هم نبود. «جواهر لعل نهرو» نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است كه حجاب از ملل غیر مسلمان روم و ایران به جهان اسلام وارد شد.در كتاب نگاهى به تاریخ جهان جلد اول صفحه 328 ضمن ستایش از تمدن اسلامى به تغییراتى كه بعدها پیدا شد اشاره مىكند و از آن جمله مىگوید: «یك تغییر بزرگ و تاسفآور نیز تدریجا روى نمود و آن در وضع زنان بود.در میان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت.زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ایشان زندگى نمىكردند بلكه در اماكن عمومى حضور مىیافتند، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه مىرفتند و حتى خودشان به وعظ و خطابه مىپرداختند.اما عربها نیز بر اثر موفقیتها تدریجا بیش از پیش رسمى را كه در دو امپراطورى مجاورشان یعنى امپراطورى روم شرقى و امپراطورى ایران وجود داشت اقتباس كردند.عربها امپراطورى روم را شكست دادند و به امپراطورى ایران پایان بخشیدند.اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند این امپراطوریها گشتند.به قرارى كه نقل شده است مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطورى قسطنطنیه و ایران بود كه رسم جدایى زنان از مردان و پرده نشینى ایشان در میان عربها رواج پیدا كرد.تدریجا سیستم «حرم» آغاز گردید و مردها و زنها از هم جدا گشتند.» سخن درستى نیست.فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غیر عرب، حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم وجود داشتشدیدتر شد نه اینكه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتى نداشته است. از سخنان نهرو برمىآید كه رومیان نیز (شاید تحت تاثیر قوم یهود) حجاب داشتهاند و رسم حرمسرادارى نیز از روم و ایران به دربار خلفاى اسلامى راه یافت. این نكته را دیگران نیز تایید كردهاند. در هند نیز حجاب سخت و شدیدى حكمفرما بوده است ولى درست روشن نیست كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تاثیر مسلمانان و مخصوصا مسلمانان ایرانى حجاب زن را پذیرفتهاند.آنچه مسلم است این است كه حجاب هندى نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است.از گفتار ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن برمىآید كه حجاب هندى به وسیله ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است. نهرو پس از سخنانى كه از او نقل كردیم مىگوید: «متاسفانه این رسم ناپسند كم كم یكى از خصوصیات جامعه اسلامى شد و هند نیز وقتى مسلمانان بدین جا آمدند آن را آموخت.» به عقیده نهرو حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است. ولى اگر تمایل به ریاضت و ترك لذت را یكى از علل پدید آمدن حجاب بدانیم باید قبول كنیم كه هند از قدیمترین ایام حجاب را پذیرفته است، زیرا هند از مراكز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادى بوده است. راسل در زناشویى و اخلاق صفحه 135 مىگوید: «اخلاق جنسى آنچنان كه در جوامع متمدن دیده مىشود از دو منبع سرچشمه مىگیرد: یكى تمایل به اطمینان پدرى، و دیگرى اعتقاد مرتاضانه به خبیثبودن عشق.اخلاق جنسى در اعصار ما قبل مسیحیت و در ممالك خاور دور تا به امروز فقط از منبع اول منشعب مىشود و استثناى آن هند و ایران است كه ظاهرا ریاضت طلبى در آنجا پدید آمده و در سراسر جهان پراكنده شده است.» به هر حال آنچه مسلم است این است كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتكر آن نیست، اما اینكه حدود حجاب اسلامى با حجابى كه در ملل باستانى بود یكى استیا نه، و دیگر اینكه علت و فلسفهاى كه از نظر اسلام حجاب را لازم مىسازد همان علت و فلسفه است كه در جاهاى دیگر جهان منشا پدید آمدن حجاب شده استیا نه، مطالبى است كه در قسمتهاى بعدى به تفصیل درباره آنها سخن خواهیم گفت. شهید مطهری
جمعه 19/8/1391 - 0:29
داستان و حکایت
کی بود یکی نبود, غیر از خدا هیچ کس نبود…یه روز توی یه شهری که اصلا هم اسمش تهران نبود, و توی کشوری که به هیچ وجه ایران نبود, یه پسر جوونی بود که اسمش واسه شما اصلا مهم نبود! اما به جاش شما می تونید اونو «یارو» صدا کنید. این «یارو» ی ما خیلی پسر گلی بود, ماه! سر به زیر, چشم پاک, مودب …. یه روز که داشت توی خیابون راه می رفت, چشمش اشتباهی افتاد به چند تا دختر که اصلا هم بد حجاب نبودن! فقط یکم بی حجاب بودن! دل این یاروی ما هم با یک نگاه درب و داغون شد! آخه از قدیم شنیده بود که : ز دست دیده و دل هر دو فریاد, که هر بی حجابی که دیده بیند, دل کند یاد! به خاطر همین یاروی ما خیلی ناراحت و خسته رفت خونه و به فکر چاره افتاد: گفت پس منم : بسازم خنجری تیغش ز فولاد و به خاطر اینکه مصرع دومش رو یادش نبود, ندونست با اون خنجر چی کار کنه. خنجر رو انداخت کناری و به فکر دیگه ای افتاد: اینکه برای اینکه دلش هر چیزی رو یاد نکنه چشمش رو با چشم بند ببنده! دو تا بشکن زد و چشماشو بست و رفت توی خیابون. فکر می کرد خیلی فکر خوبی کرده اما همین طور که داشت توی خیابون راه می رفت و مواظب بود که از توی پیاده رو خارج نشه یهو محکم با مخ رفت توی دیوار و پخش زمین شد و چشمتون روز بد نبینه… آدم با آفتابه شیر موز بخوره اما میون مردم توی خیابون اینقدر ضایه نشه. حالا همه ی مردم دورش جمع شده بودن و بهش می خندیدن که این دیگه چه آدمیه که چشماشو می بنده و راه می ره توی خیابون؟! یارو هم خیلی بهش بر خورد, به همین خاطر گفت من به جای اینکه چشمامو ببندم, سرمو بالا می گیرم و سعی می کنم به هیچ چیزی این طرف و اونطرف نگاه نکنم.چه قدر سر بالایی خوب بود! هم سرت بالا بود هم افتخار می کردی و هم کلی کلاس داشت! تازه پرنده ها و ابر ها هم از روی زمین خیلی قشنگ به نظر می رسیدن! خلاصه این یاروی ما همینطور که به ابر ها و پرنده هایی که هر از چند وقت یکبار از توی آسمون رد می شدن چشم دوخته بود داشت حرکت می کرد که یهو احساس کرد آسمون داره کوچیک می شه و خودش داره توی سوراخی سقوط می کنه, بعد از اینکه یارو افتاد توی لجن و آب کثیف, فهمین افتاده توی چاه فاضلاب! فاضلاب خیلی بوی بدی میداد, یارو هم از بوی بد بدش میومد. به خاطر همین باید یه فکر دیگه ای می کرد. وقتی که کارکنان شرکت فاضلاب با یه چوب گنده یارو رو از میون تورهای تصفیه خونه کشیدن بیرون, فهمید که باید چیکار کنه! باید به جای سر به هوایی سر به زیر باشه! بعد از اینکه خودشو کمی تمیز کرد قبل از حرکت کردن گردنش رو به سمت زمین کج کرد و «سر به زیر» که چه عرض کنم! سر به زیر زمین شد! خلاصه این یاروی قصه ی ما رفت و رفت و رفت و همینطوری سر به زیر رفت تا وقتی که احساس کرد چقدر سر به زیری خوبه! هم زمین زیر پات رو می بینی که اتفاقی نیفته, هم به جای نا مربوطی نگاهت نمیفته! همینطوری که داشت می رفت یهو از سمت راستش یه صدای ترسناکی شنید: صدا شبیه بوق کامیون بود, برای اینکه سر به زیریش خراب نشه نگاهی نکرد اما صدای بوق همینطوری داشت نزدیک تر می شد. صدا نزدیک شد و نزدیک شد و نزدیک شد تا یهو یه چیز محکم و گنده ای بهش خورد و یارو دید به جای زمین توی هوا داره پرواز می کنه. چقدر سر به زیری خوب بود, آدم اگه خوب سر به زیر باشه می تونه حتی پرواز هم بکنه! اما مثل اینکه این پرواز زیاد هم طول نکشید, انگار داشت سقوط اضطراری می کرد, جاتون خالی, زمین از این بالا خیلی قشنگ بود, مخصوصا اینکه هی داشت نزدیک تر میشد. وقتی زمین خیلی نزدیک شد, یارو احساس کرد که کسی چراغارو خاموش کرد. وقتی چشماشو باز کرد دید توی بیمارستان روی تخت دراز کشیده و یه چیزای سفید و سخت روی همه ی بدنش کشیدن. تنها بدیش این بود که نمی تونست تکون بخوره اما به جاش همه ی فامیلاش واسش کمپوت هلو و گلابی آورده بودن. آخه یارو گلابی خیلی دوست داشت. واقعا چقدر سر به زیری خوبه, همه واست کمپوت گلابی و هلو میارن! به خاطر همین یارو تصمیم گرفت از اون به بعد (اگه زنده موند) همیشه سر به زیر باشه!
جمعه 19/8/1391 - 0:28
داستان و حکایت
ده داستان خیلی خیلی کوتاه اما خواندنی 1- جوجه ها سر سفره ناهار گفتند:« آخرش كبدمون از كار می افته، چرا باید هر روز ناهار و شام تخم مرغ بخوریم و حتی یك بار هم یك ناهار درست و حسابی نداشته باشیم؟!»، خروس سرش را پایین انداخت، در چشمان مرغ اشك جمع شد و به فكر فرو رفت، آنها فردا ناهار مرغ داشتند. 2- مادر گفت:اگر غذات رو نخوری می گم «لولو» بیآد بخورتت، كودك باز هم گریه كرد،مادر داد زد:«لولو» بیا!، لولو آمد، كودك خندید. مادر گفت:« لولو! واقعاً ما لولوها بچه هامون رو باید از چی بترسونیم؟!» 3- از صبح تا شب سیب می خورد،هر سیب كه تمام میشد سریع به سراغ سیب دیگری می رفت،تنها امیدش پیدا كردن یك كرم سیب دیگر بود ... اما ناگذیر با یك كرم دندان ازدواج كرد! 4- هر چقدر به دوستانش گفت این كشتی من سی- 130 و توپولف نیست، فایده نداشت، دیگر دوستانش سوار كشتی اش نمی شدند ... و به همین دلیل بود كه كارتون یوگی و دوستان یك دفعه و ناگهانی تمام شد. 5- دوستش می خورد و می خوابید اما او پله های ترقی را یكی یكی و با زحمت بالا می رفت، به جایی رسید كه دیگه بالا رفتن از پله ها براش ممكن نبود، ناگهان صدای دوستش را از آن بالا بالاها شنید:« دیدی آسانسور ترقی هم وجود داره ؟!» 6- پروانه در میان گل ها بود و او محو زیبای اش شده بود، ناگهان مشتی بر صورتش فرو آمد:« مگه خودت خواهر مادر نداری!» 7- تخته پاك كن گفت:« الآن تو را پاك می كنم.»، اما تنها كاری كه كرد این بود كه همان چند خط سفید روی تخته سیاه را هم از بین برد. 8- دماغش را عمل كرد، حالا به جای اون دماغ گنده یه دماغ كوچولوی سربالا داشت، دو روز بعد از گرسنگی مرد، مادرش صد دفعه بهش گفته بود كه عمل جراحی بینی مخصوص آدماست نه فیل ها! 9- مگس كش سوسك رو كشت، اما هیچ كس او را به خاطر سوء استفاده از اختیاراتش محاكمه نكرد. 10- تمام پل های پشت سر رو خراب كرده بود، عادتش بود كه از هر پلی كه رد میشه اونو خراب كنه و برای برگشتن از هواپیما استفاده كنه!
جمعه 19/8/1391 - 0:26
اخبار
آبخیزداری چیست ؟هدف از انجام آن چیست؟ آبخیزداری یعنی تغذیه سفره آب های زیرزمینی و افزایش تولید محصول آبخیزداری بهره گیری از مجموعه گسترده دانش و تجربه است در یافتن راه های پیشگیری و رویارویی با فرسایش خاك و سیلابهای مخرب آبخیزداری یعنی حفظ و احیاء آبخیزهای بحرانی آبخیزداری یعنی بهره برداری كامل از سرمایه گذاریهای هنگفت مالی در منابع اقتصادی كشور آبخیزداری یعنی بهره برداری مناسب و درست از منابع طبیعی و كشاورزی حوزه های آبخیز آبخیزداری یعنی تقویت پوشش گیاهی و كاهش زیان های سیل های ویرانگرآبخیزداری یعنی تغذیه سفره آب های زیرزمینی و افزایش تولید محصول برای بیان تعریف آبخیزداری باید در ابتدا معنی حوضه آبخیز را بدانیم: ● آبخیز(watershed):آبخیز واحدی هیدرولوژیک است که به عنوان واحد فیزیکی, بیولوژیکی, سیاسی, اجتماعی و اقتصادی برای طراحی ومدیریت منابع طبیعی (آب, خاک, پوشش گیاهی) پذیرفته شده است.به عبارت دیگر آبخیز منطقه ای توپوگرافی است که توسط یک سیستم رودخانه زهکشی میشود.● تعریف آبخیز داری (watershed management):آبخیزداری عبارت است از فرآیند تنظیم و اجرای اقدامات مناسب به منظور اداره منابع موجود در آبخیز, باکسب منافع, بدون آسیب رساندن به موجودیت این منابع.علم آبخیزداری در اوایل قرن بیستم به دلایل زیر ایجاد شده است :▪ کسب دانش وآگاهی بیشتر درمورد دوره هیدرولوژیک وعملکرد آن.▪ افزایش جمعیت وفشار حاصله از آن به اراضی ومنابع آب.▪ افزایش بیش از حد مصرف آب که ناشی از پیشرفت فن آوری وبالا رفتن سطح زندگی مردمبوده است.▪ بروز مشکلات جدید وپیچیده مرتبط باآب از جمله: مشکل وجود مناطق سیل گیر, ایجاد آلودگیآب, سکونت در مناطق خشک و…مدیران امور برنامه ریزی, سرانجام پی بردند که آبخیز میتواند به عنوان بهترین واحد طبیعی برای اداره منابع طبیعی محسوب شود.● هدف از آبخیزداری:هدف مدیریت منابع آبخیز عبارتند از:تحت کنترل درآوردن عملیات کشاورزی, دامپروری, ساختمان سازی, راهسازی,قطع درختان وبه طور کلی هرگونه عملی چه مفید وچه مضر, چه مثبت وچه منفی, ارزیابی آنها وتوجه به وضعیت آبخیز براساس خصوصیات زمین شناسی, خاک شناسی, پوشش گیاهی, اقلیم شناسی, هیدرولوژی وارائه رهنمودها وپیشنهادها جهت اجرا و مدیریت صحیح در مورد همه عوامل طبیعی وزیستی هر اکوسیستم در واحدهای طبیعی خاص واعمال مدیریت بر روی عواملی که در توزیع آب وکیفیت هیدرولوژیکی تاثیر دارند, تا به صورت مطلوب وعلمی, خاک حوضه آبخیز از فرسایش حفظ گردد.آبخیزداری الهی ترین نگاه به طبیعت است وآبخیزدار را میتوان پزشک طبیعت نامید. یک آبخیزدار خوب با بررسی دقیق ومطالعه علمی حوضه آبخیز, به تعبیری دردهای یک حوضه را شناخته, ودرجهت درمان آن برنامه ریزی میکند.آبخیزداری با نگاهی خدا گونه عرصه طبیعت را برای زیست و بهره برداری انسان مهیا میکند.شاید این تعابیر کمی اغراق آمیز به نظر برسد, اما میشود تمام علوم راهدیه ای از جانب خدا برای حکومت بر کره خاک دانست.اگر ما با این دید به علوم نگاه کنیم, هرگز آنها را در راه نابودی نوع بشر به کار نخواهیم بست.● علوم مرتبط با آبخیزداری:یک پروژه ساده آبخیزداری از چند مطالعه مستقل تشکیل شده است که هر کدام کارشناس مربوط به خودش را میخواهد:۱) مطالعه فیریوگرافی:این مطالعه به بررسی خصوصیات ظاهری آبخیز میپردازد.۲) مطالعه هواشناسی: به طور کلی به بررسی اقلیم منطقه میپردازد.۳) مطالعه هیدرولوژی: به بررسی آبهای موجود در منطقه میپردازد.۴) مطالعه خاک شناسی: به مطالعه انواع خاکهای موجود در منطقه وپتانسیل های آن میپردازد.۵) مطالعه زمین شناسی: به بررسی جنس ونوع سازندها و برخی عوامل مورفولوژیکی وقدمت سازندها وعوامل تشکیل آنها میپردازد.۶) مطالعه فرسایش و رسوب: به بررسی انواع فرسایش در حوضه وفرسایش پذیری وپتانسیل رسوبگذاری رودخانه میپردازد.۷) مطالعه پوشش گیاهی: به بررسی تیپهای مختلف گیاهی منطقه میپردازد وبرنامه چرا و شدت چرا را تعیین میکند ودرصد وجود کلاسهای مختلف را در حوضه مشخص میکند.۸) مطالعه اقتصادی: به بررسی شاخصهای اقتصادی وارزیابی اقتصادی طرح می پردازد.۹) مطالعه کشاورزی واجتماعی: به بررسی عوامل کشاورزی واجتماعی آبخیز نشینان میپردازد,شاخصهایی از قبیل: جمعیت, تعداد خانوار, چگونگی کسب درآمد, تعداد دام,انواع محصولات کشاورزی منطقه و… در این مطالعه بررسی می شود.۱۰) عملیات بیولوژیک: به ارائه طرحهای کاشت نهال, بذر کاری و… برای حفظ عرصه طبیعی آبخیز(از نظر پوشش گیاهی) وبهبود وضعیت آن , وتثبیت بیولوژیک خاک از طریق پوشش گیاهی می پردازد.۱۱) عملیات مکانیکی: ارائه طرحهایی از قبیل احداث بندهای خاکی, گابیون, خشکه چین وعملیات ذخیره نزولات آسمانی از طریق احداث فارو, تراس وبانکت بندی در این مجموعه می باشد.۱۲) تلفیق: به تعبیری عصاره مطالعات فوق می باشد که طرحی جامع وکلی ارائه میدهد وتعیین واحدهای کاری همگن از بخشهای تلفیق به حساب می آید که در آن نقشه های تهیه شده از هر گزارش روی هم قرار می گیرد و پلیگون های حاصل به عنوان واحدکاری معرفی می شوند.تلفیق گر برای هر یک از این واحدها عملیات خاصی را پیشنهاد می کند.در این واحدها خصوصیاتی از قبیل نوع خاک, مساحت, نوع تیپ (اعم از تیپهای گیاهی, رخنمون سنگی, زمینهای دیم وزراعی و…),گروه هیدرولژیک خاک ,عمق خاک, بافت خاک , پتانسیل تولید هرزآب و… مشخص می شود. منبع : کانون دانش .
جمعه 19/8/1391 - 0:23
اخلاق
شعار شهر ما خانه ی ما رو كه یادتون هست
زمان ما توی مدرسه از مدیر و معاون و ناظم گرفته تا معلم پرورشی و معلم ورزش و مامان و بابا ، همش ما رو ملزم به رعایت این شعار میكردند ولی كو گوش شنوا هیچكس رعایت نمیكرد...
شهرداری همش روی دیوارهای شهر این شعار رو مینوشت ولی هیچ تاثیری نداشت...
ولی این دوره و زمونه چی... هیچكس به هیچكس این شعارو گوشزد نمیكنه...هیچ جای شهر اثری از نوشته های شهرداری روی دیوارها مبنی بر رعایت شعار شهر ما خانه ی ما نیست...چون همه به نحو احسن این شعار رو رعایت میكنند. دیگه به جمله ی ««شهر ما خانه ی ما»» نمیشه گفت شعار، چون الان تبدیل شده به یه قانون اجتماعی، كه نه توی مجلس، بلكه توی جامعه به تصویب رسیده. همه و همه رعایت میكنن. میگی نه یه سر توی شهر بزن ، همه همون جوری كه توی خونه رفتار میكنن توی شهر هم همون جوری اند، چه بسا صمیمانه تر. دختر خانوما از همه بیشتر به این شعار عمل میكنن، واقعا باورشون شده شهر ما خانه ی ماست، همه ی پسرا و مردا براشون مثل بابا و داداش میمونن. میدونی چرا این حرفو میزنم چون كه آزادانه توی شهر با هر پوششی كه دوست دارن جلوشون ظاهر میشن.موهاشون كاملا معلومه ، از پشت و جلو موها هویداست ، اندام رو حسابی ریختن بیرون ، لباسا اونقدر چسبانه كه قواص ها همچین لباسایی نمیپوشن انصافا. یادم میاد اون قدیم ندیما خواهرا توی خونه جلوی داداش و باباشون حتی موهاشون معلوم نبود ، لباس هایی تنشون میكردن كه حرمت خونه و خونواده محفوظ بمونه... چرا حالا اینجوری شده ... من میگم عزیز من منظور از شهر ما خونه ی ما یه چیز دیگه بود...چرا اشتباه برداشت میكنین...
من كه بچه بودم میشنیدم كه بزرگترا میگفتن دست به دست هم دهیم مهین خود را كنیم آباد...خیلی اون موقع این جمله رو دوست داشتم ... ولی الان داریم دست به دست هم میدیم و آشكارا میهن خودمون رو نابود میكنیم ... دختر خانوما دستشونو میذارن توی دست یه پسر غریبه ...اول خودشونو نابود میكنن بعد فرهنگ ایران و ایرانی...بعد هم میهنمون نابود میشه...
چرا یادمون رفته اون جملات زیبا رو كه میگفت پشت هر مرد موفقی یه زن خوبه...چرا بهشت داره از زیر پای مادران آینده فاصله میگیره...
به نظرم علت همه ی این نابه هنجاری ها عدم آگاهیه... عدم آگاهی از این كه كل جهان برنامه دارن میریزن تا پاكی و نجابت رو از زنان و دختران ایرانی بگیرن...تصمیم با شماست...
ممنون.
پنج شنبه 11/8/1391 - 17:15
اخلاق
آنقدر آرایش کرده که نا خودآگاه هر رهگذری را چند لحظه ای میخکوب می کند،صحنه های مضحکی به وجود می آید در مرکز شهر،همه میخ دخترک نسبتاً چاق صدقلم آرایش،مانتو کوتاه،لباس چسبان شده اند.چند پسر جوان که میخ تر از همه دهستند،با چشمان بهت زده،دخترک را با نگاه میبلعند،یکی از پسران چیزی میگوید،بقیه قهقهه می زنند، دیگری می گوید: یک ثانیه اش هم زیاد است چه رسد به یک عمر،آن یکی که بیشتر نگاه میکند ،آرام می گوید: این که عمری نیست چند ثانیه بیشتر نمی ارزد.دخترک دیده شده مهم نیست چشمی که او رادیده هرزه بوده یا پاک،مهم این است که او را مردان شهر دیده اند ،نگاهش کرده اند و او را مورد الطاف تیکه های لطیف و رکیک خود قرار داده اند. دخترکان شهر دیر زمانی است که میخواهند دیده شوند،آنها با نگاه های پسران و مردان احساس غرور کرده اند غافل از اینکه آن نگاه ها به دخترکان میگفته ، چطوری اسباب بازی من؟ اسباب بازی ،این نگاهی است که مردان هیز و غیر هیز به دخترکان صدقلم آرایش دارند.به قول پسرک،برای مردان اینها چند ثانیه ای بیشتر نمی ارزند چه رسد به یک عمر! اسباب بازی شدن خوب نیست که اگر بود اسباب بازی های فرنگی فقط در محله های بد نام رفت و آمد نمیکردند،محله هایی که زنان متشخص فرنگی از یک کیلومتری آن هم عبور نمیکنند.در فرنگ هم دیسکو و نایت کلاپ مال اسباب بازی هاست و زنانی که برای خود ارج و قربی قائلند به این جور جاها نمی روند تا آبرو نریزند،اما اینجا دخترکان ماهواره ای ازآن فرهنگ فرنگیف فشن تی وی را دیده اند و برخی مواقع پای فیلم های زیر 16سال ممنوع نشسته اند،زنان قهرمان این فیلم ها را که دیده اند برای خودشان شده اند یه پا آنجلیناجولی و در بدر،دنبال برادپیت رویایی برای مردان کوچه و خیابان خود را عرضه کرده اند. بحث اصلا حجاب نیست،عفت هم نیست،اصلا در روزگار فشن تی وی حجاب به چه کار آید؟بحث شخصیت زن است . شعاری تر از این هم نمی شود که اگر میشد شعاری تر می نوشتم.دخترکان مگر برای زنان شخصیت هم قائل می شوند؟ این چه شخصیتی است که وقتی از پسرکی ولو و خلافکار می پرسی: چرا ازدواج نمی کنی؟ پاسخ میدهد: با کی؟ با این دخترکان که معلوم نیست چه هستند و که هستند؟ اشاره دستش را که دنبال می کنی، دخترکی را میبینی که آن سوی خیابان یک گله پسر را دور خود میکشد و لابد احساس غرور هم می کند. شخصیت زن؛همان هایی که این فمینیست ها میگویند ،اما اگر از یک فمینیست ایرانی بپرسی ؛شخصیت زن چیست؟ جوابی میشنوی که از هر چه شخصیت بیزارت می کند. حجاب خوب است یا بد؟ این را از دخترکان بپرسید، پرسیدم ، یکی گفت : یعنی چه با پارچه خودم را بپوشانم. تنم است و دوست دارم همه آن را ببینند. وقتی به او گفتم :پسران این تن تو را که میبینند به تو لقب ...می دهند،پاسخ داد: از بس که بی شعور ند!و من ماندم با این سوال که اصولا میزان شعور به رفتارهای نا بهنجار و سنت شکن ارتبط دارد یا به قضاوت اشخاس در خصوص فرد نابهنجار؟! بحث بحث حجاب است،بی خیال آن رزمنده ای شوید که وقتی اسیر عراقی ها شد،زمانی که خبرنگار ایرانی سی ان ان برای مصاحبه با او بی حجاب آمد ،سرش را پایین انداخت و گفت:«ای زن به تو از فاطمه (س)اینگونه خطاب است ((زیبنده ترین زینت زن حفظ حجاب است » یا فراموش کنید دختران مسلمان فرانسوی را که حاضرند تحصیل نکنند ولی با حجاب باقی بمانند، آن هم نه حجاب امروزی ایرانی ، با حجابی که هر مردی میبیند از متانت دختر با حجاب فرنگی شیفته اش میشود. آن رزمنده را که دخترکان اصلا نمیشناسند،شاید برخی ار آنها هم آن رزمنده را به حساب نیاورند،آن دانشجویان با حجاب فرنگی هم که احتمالا در نظر این دخترکان صاحب شعور نیستند،اما نگاه های هرزه پسرکان و مردان این سرزمین را چه میکنند؟در همین خیابان ها، دخترکان چنان می گردند که در محله های بد نام فرنگ هم چنین پوشش هایی نمی توانید بیابید.شبی اتفاقی و از سر تفنن به خیابان های شهر ،بروید تا دخترکان را ببینید که برای پسرکان عشوه می آیند تا شماره تلفنی ، ایمیلی و اگر هم نشد چند تیکه رکیکی دریافتکنند.به این میگویند عفت عمومی!اگر دو دهه پیش آن زن از سر سادگی و نادانی به خبرنگار رادیو گفت:«الگوی من اوشین است» امروز الگوی دخترکان جنیفر لوپز و آنجلینا جولی شده،شنیون می کنند تا بیننده بیشتر شود،شلوار تنگ ،مانتوی تنگ،کفش های اجق وجق و ...تماشاگران هیز را افزایش میدهد. دخترکان میخواهند دیده شوند. بحث حجاب نیست دیگر،بحث دیده شدن است .دختران سرزمین من میخواهند دیده شوند،برخی مثل دخترکان راه فنچ بودن و یوزپلنگی پیش می گیرند، برخی دیگر اما دختران این سرزمین میشوند تا از راه منطقی خودی نشان دهند. نه اصلا نمی خواهم بگویم میروند سراغ علم و دانش،نمی خواهم بگویم هنرمند میشوند، نمیخواهم از ورزش کارانشان حرف بزنم،میخواهم بگویم برای مردان میزان آرایش ، میزان جلف بودن را نشان میدهد و متانت عاشقشان می کند.هیچ مردی عاشق هیچ زنی نمی شود مگر با متانت و شعور آن زن،دخترکان صد قلم آرایش که میخواهند مردان آنها را ببینند شاید ندانند که برای همین مردان «چند ثانیه بیشتر نمی ارزند چه رسد به عمری» اما دختران زشت و زیبا با متانتشان برای همیشه در ذهن مردان می مانند. دخترکان صدقلم آرایش می کنند تا مردان آنها را ببینند که مردان میبینند اما چند ثانیه ،اما دختران با چهره ای معمول(حتی با آرایش و پیرایش متناسب) با رفتاری معقول (حتی اگر لباس مد روز هم داشته باشند)قدم به زندگی عاطفی و عاشقانه مردان می گذارند. اما بحث بحث حجاب است تا حالا هیچ مسولان فرهنگی از خود پرسیده اند چرا وقتی رضا خان میر پنج دستور کشف حجاب داد ،زنان این سرزمین حفظ حجاب کردند ولی امروز با طرح امنیت اجتماعی هم نمیتوان دخترکان را با حجاب کرد؟کدام کار فرهنگی واقعی(و نه شعاری) برای دختران و دخترکان انجام شده است؟ حتی اگر خط قرمز باشد ولی میخواهم بنویسم؛ متصدیان فرهنگی در بی هویت شدن دخترکان مقصرند و اگر به روز جزایی اعتقاد دارند باید پاسخ این همه دخترک را بدهند که چرا به جای جبر و زور ،جذابیت های حجاب به زبان جوانی به آنها منتقل نشده ؟ معلمان فرهنگی جامعه که دور خود اصطلاحات و واژه های جورواجور علمی تنیده اند،باید پاسخ دهند که چرا به زبان این جوانان هرگز سخن نگفته اند؟
پنج شنبه 11/8/1391 - 17:1