دکتر مَحمود احمَدی نژاد، برایتان از صمیم قلب آرزوی موفقیّت میکنم. بدانید که دوستتان دارم و اکنون رئیس جمهور محبوب کشور من شمائید. شما فرد لایقی هستید که معنای واقعی پیشرفت یک کشور را میفهمید و شما شعار ما میتوانیم را سرداید و به آن معنا بخشیدید. شما افتخار این را به دست آوردید که خادم مردم ایران باشید و بنا به اصول حکومت اسلامی مردم نیز خادم شما هستند. انشاءالله... .
به دوستان یادآوری میکنم که این فقط انتخابی بود از جانب مردم ایران. اکنون که شخص رئیس جمهور مشخص شدند کورکوری خواندن و رجز خواندن طرفداران فرد پیروز چیزی جز تفرقه را برای ملّت به همراه ندارد. پس بیاییم به توصیههای رهبر معظّم گوش دهیم و از تفرقه افکنی بپرهیزیم.
من به عنوان یک ایرانی، از طرفداران کاندیدایی که به موفقیّت نرسیدهاست نیز درخواستی دارم و آن اینکه آرامش خود را حفظ کنند و از آشوب بپرهیزند و بدانند که دشمنِ ما هر آن در انتظار چنین موقعیّتهایی است تا ایران عزیز را با عراق و افغانستان یکسان کند!
آرامش ابتداییترین نیاز هر جامعه برای تعالیست. به نظر من کسانی که به تحریک میپردازند و کسانی که آشوب میکنند هر دو به یک اندازه به ایران ضرر میزنند و به یک اندازه ایران را از راه پیشرفت به حاشیه ها منحرف میکنند. حال چه این تحریکات از جانب طرفداران سرمست از پیروزی باشد یا اشخاصی دیگر.
پاینده و پیروز باشید!
به امّید بالندگی ایران و اسلام
والسّلام
دکتر مَحمود احمَدی نژاد، برایتان از صمیم قلب
در باب خاتمی و موسوی:
وقتی اومدی خاتمی رفت. وقتی اومدی خاتمی گفت: «هر کی میخواست به من رأی بده حالا به موسوی رأی بده.» خاتمی اگه بود... ولی حالام که نیومده دوستش دارم. با این حال که میدونم اگه میومد رقیب نداشت. چون مَرد بود. چون به حرفاش عمل کرد. نگفت نشد، نخواستن، نذاشتن و... . موسوی! حالا تو اومدی و اون رفت. ولی هنوز حرفش اونقدر حرمت داره که چون گفت «تو» به تو رأی بدم و اونقدر قبولش دارم که نیومدنشم قبول داشته باشم. اونقدر مقتدر، دانا و حکیم بود، اونقدر مبارز بود که حالام چون گفت تو من فقط به تو رأی بدم. و من حالا به تو رای می دم. یادم نرفته که وقتی جنگ بود چه کارهایی کردی. سوابق اجراییت بهعنوان نخست وزیرم یادم نرفته. و ازهمه مهمتر قولهایی هم که الان میدی رو هم یادم میمونه. پس با تمام وجودم فریاد میزنم: موسوی، خاتمی دیگر است/ریاستش ریاستِ برتر است
این شعر تقدیم به میر حسین موسوی خامنه و حامیاش سیّد محمّد خاتمی:
درودت را نمیخواهند نگاهت را نمیجویند سرها در گریبان است
خاتمی خسته سکوتش را هنوزم که هنوز نشکسته بر قلب جوانان وطن بنشسته لیکن کلامی لام تا کام نمیگوید
اگر نیک گوش را تیز کنی امّا صدایی گرچه آرام، گرچه آهسته گرچه انگار با نوایست سرد هَمبسته میپراند پردههای گوشهایت را، به آرامی
که ای یاران! شما با من شدید یکرنگ شما دانستید از دل صحبت دل را شدیم تکرنگ که ای یارا! با این که من خستم به کوهی و به کاهی نیست بند دستم ولی من همچنان میپویم و هستم تو تنها برگ رأیت را که من بودم نگه دار و قلم بردار سیاهش کن به نامی که ترا گویم لیک آگاه باش که من با موسوی گر عهد بستم گر بسیار چیز دانستم که شما یاران ندانستید نگسستم از شما یاران نگسستم
به امیدی که این آقا که این سرور میر حسین را گویم همان برتر ریاست را و دولت را بدست آرد، به یاد یاریت باشد سیاهش کن برگت را به نامش چون که سیّد گفت
سبک شعری باقتباس از مهدی اخوان ثالث