امام صادق (ع ) فرمودند: هیچ مؤ منى نیست كه در شبانه روز مرتكب چهل گناه كبیره شود، آن گاه با پشیمانى بگوید: استغفر الله الذى لا اله الا هو الحى القیوم بدیع السموات و الارض ذالجلال و الاكرام و اءسئله ان یتوب على (از خداوندى كه جز او خدایى نیست ، زنده و قیوم (ازلى و قائم به ذات خویش ) و پدیده آورنده آسمان ها و زمین ، كه بزرگ و عزیز است ، آمرزش خواسته و از او مى خواهم مرا ببخشد)، مگر این كه خداوند آن گناهان را مى آمرزد، و در كسى كه هر روز بیش از چهل گناه كبیره مرتكب شود، خیرى نیست
ذكرهاى مستحبى
امام باقر (ع ) فرمودند: شخصى به نام شبیه هذلى ، حضور پیامبر اكرم (ص ) آمده و عرض كرد: اى پیامبر خدا! پیرمردى هستم كه سنم بالا است و كارهایى مانند نماز، روزه ، حج و جهاد را كه قبلا انجام میدادم ، اكنون نمى توانم انجام دهم . اى رسول خدا! سخنى به من بیاموز كه ثواب خداوند را نصیبم سازد و بر من آسان گیر اى رسول خدا! آن حضرت فرمودند: سخنت را تكرار كن و او تكرار كرد. و به همین ترتیب تا سه بار سخن خود را تكرار كرد. آن گاه پیامبر (ص ) به او فرمودند: اطراف تو هیچ درخت و گلى نبود، مگر اینكه دلشان به حالت سوخت و برایت گریه كردند. پس از نماز صبح ده بار بگو سبحان الله العظیم و بحمده و لاحول و لا قوة الا بالله العلى العظیم (خداى بزرگ را منزه میدانم و به ثناى او مشغولم و هیچ توان و نیرویى جز با یارى خداى بزرگ بلند مرتبه بزرگ نیست ) كه همانا خداوند بزرگ با این ذكر تو را از كورى ، دیوانگى ، جذام ، فقر و زیر آوار ماندن محفوظ مى دارد. عرض كرد: اى رسول خدا،این ذكر براى دنیا بود، براى آخرت چه ؟ پیامبر (ص ) فرمودند: اللهم اهدنى من عندك ، وافض على من فضلك وانشر على من رحمتك و انزل على من بركاتك (خداوندا! مرا از جانب خود راهنمایى نما و از فضل خویش بهره مند ساز، از رحمت خود برمن فرو ریز و از بركات خود بر من نازل فرما). حضرت صادق (ع ) فرمودند: این دستورات را گویى او با دستانش گرفت و رفت . آن گاه پیامبر (ص ) فرمودند: بدانید كه همانا اگر او در روز قیامت بیاید و این اذكار را عمدا ترك نكرده باشد، خداوند هشت در بهشت را به روى او باز مى كند كه از هر درى كه خواست وارد شود.
امام صادق علیه السلام : هر كس كفش زرد بپوشد، تا هنگامى كه آن را كهنه كند، در شادمانى است . امام صادق علیه السلام : سه چیز چاق مى كند و سه چیز دیگر، لاغر مى كند: آنچه چاق مى كند، عبارت است از: پیوسته حمام كردن ، استنشاق بوى خوش ، پوشیدن جامه ى نرم ... . الكافى - به نقل از احمد بن محمد بن خالد، از یكى از یارانش -: امام صادق (ع) فرمود: ((سه چیز است كه خوردنى است كه خوردنى نیست ولى چاق مى كند؛ سه چیز است كه خوردنى است ولى لاغر مى كند؛ دو چیز است كه براى هر چیزى سودمند است و براى هر چیز، ضرر ندارد، و دو چیز است كه از هر جهت ، زیان دارد و براى هیچ چیز فایده ندارد. امّا آن سه چیز كه خوراكى نیست و چاق مى كند عبارت اند از: پوشیدن زیرپوش كتان ، بوى خوش ، و نوره كشیدن . آن سه چیز كه خوردنى است و لاغر مى كند، عبارت اند از گوشت خشك شده ، پنیر و خرماى تازه به بار نشسته (و در حدیثى دیگر آمده است : گوشت راسته ى شتر و لِرد روغن ). آن دو چیزى هم كه براى هر چیزى سودمند است و براى هیچ چیز ضرر ندارد، عبارت اند از: آب نیمْگرم و انار. و آن دو چیزى هم كه براى هر چیز زیان دارند و براى هیچ چیز مفید نیستند، عبارت اند از: گوشت خشك شده و پنیر. (راوى مى گوید:) گفتم فدایت شوم ! آن جا گفتى لاغر مى كنند و این جا مى گویى زیان مى رسانند؟! فرمود: ((آیا نمى دانى كه لاغرى ، خود از (مصداق هاى ) زیان دیدگى است ؟!)) امام صادق علیه السلام : تعویذ (نشاط و شادى )، در ده چیز است : قدم زدن ، سوارى ، در آب غوطه خوردن ، به سبزه نگریستن ، خوردن و آشامیدن ، به زن خوش سیما نگاه كردن ، آمیزش جنسى ، مسواك زدن ، سر را با خَطمى در حمّام و جز آن شستن ، و با مردم هم سخن شدن . امام صادق علیه السلام : دست هایتان را پیش و پس از غذا خوردن بشویید، كه فقر را مى بَرَد و بر عمر مى افزاید.
منبع : تغذیه و خوراكی ها در فرهنگ طب الصادق (ع)
علل الشرایع - به نقل از ربیع ، حاجب منصور عباسى -: روزى امام صادق (ع) به مجلس منصور درآمد، در حالى كه مردى هندى نزد او بود و كتاب هاى طب مى خواند. امام صادق (ع) به خواندن او گوش سپرد. چون آن مرد هندى ، خواندن را به پایان برد، به امام صادق (ع) گفت : اى ابوعبدالله ! آیا از آنچه همراه دارم چیزى مى خواهى ؟ فرمود: ((نه ؛ برتر از آنچه تو همراه دارى ، به همراه دارم )). پرسید: آن چیست ؟ فرمود: ((گرم را به سرد، سرد را به گرم ، خشك را به تَر، تَر را به خشك درمان مى كنم و كار را یكسره به خداوند، باز مى گردانم و آنچه را پیامبر خدا فرموده است ، به كار مى گیرم و مى دانم كه معده ، خانه ى همه دردها، و پرهیز، یگانه درمان است و بدن را بر همانچه بدان خو گرفته ، وامى دارم )). مرد هندى گفت : آیا طب ، چیزى جز این است ؟ امام صادق (ع) پرسید: ((آیا گمان مى كنى از كتاب هاى طب ، چیزى فرا گرفته ام ؟)). گفت : آرى . فرمود: ((به خداوند سوگند، نه . جز از خداوند سبحان نگرفته ام . اینك بگو كه آیا من به طب آگاه ترم یا تو؟)). گفت : تو نه ، بلكه من . امام صادق (ع) فرمود: ((آیا از تو چیزى بپرسم ؟)). گفت : بپرس . فرمود: ((اى هندى ! به من بگو كه چرا در سر، رخنه ها و لایه هاست ؟)). گفت نمى دانم . پرسید: ((چرا موها در بالاى سر قرار داده شده اند؟ گفت نمى دانم . پرسید: ((چرا پیشانى از مو تهى است ؟)). گفت نمى دانم . پرسید: چرا پیشانى داراى چین و چروك است ؟)). گفت نمى دانم . پرسید: ((چرا چشم ها همانند بادام قرار داده شده اند؟)). گفت نمى دانم . پرسید: ((چرا بینى در میان دو چشم قرار داده شده است ؟)) . گفت نمى دانم . پرسید: ((چرا سوراخ بینى در پایین آن است ؟)). گفت نمى دانم . پرسید: ((چرا لب و سبیل ، بالاى دهان قرار داده شده است ؟)). گفت نمى دانم . پرسید: ((چرا دندان هاى پیشین ، تیز است ، دندان هاى جانبى پهن است و دندان نیش ، بلندتر است ؟)). گفت : نمى دانم . پرسید: ((چرا ریش براى مردان قرار داده شده است ؟)). گفت : نمى دانم . پرسید: ((چرا ناخن و مو، فاقد حیات است ؟)). گفت : نمى دانم . پرسید: ((چرا قلب ، همانند دانه ى صنوبر است ؟)). گفت : نمى دانم . پرسید: ((چرا ریه دو پاره است و حركت آن ، تنها در جاى ثابت خویش قرار داده شده است ؟)). گفت : نمى دانم . پرسید: ((چرا كبد قوسدار است ؟)). گفت : نمى دانم . پرسید: ((چرا كلیه ، همانند دانه لوبیاست ؟)). گفت : نمى دانم . پرسید: ((چرا زانو به عقب تا مى خورد؟)). گفت : نمى دانم . پرسید: ((چرا كف پا داراى گودى است ؟)). گفت : نمى دانم . در این هنگام ، امام صادق (ع) فرمود: ((اما من مى دانم )). آن مرد گفت : پس خود پاسخ ده . امام صادق (علیه السلام ) فرمود: ((در سر، رخنه ها و لایه هاست ؛ چون هر چیز درون تهى ، هر گاه یك پارچه باشد، شكستن ، زودتر به سراغش آید و چون چند تكه قرار داده شود، احتمال شكستگى آن كمتر است . موى سر بالاى آن قرار داده شده است تا با ریشه هایش چربى را به مغز برساند و سرِ موها، بخار را از مغز بیرون ببرد و سرما و گرمایى را كه بدان مى رسد، از آن دفع كند. پیشانى از مو تهى است ، از آن رو كه محل رسیدن نور به چشمان است ، و در آن ، چین و چروك قرار داده شده است ، بدان سبب كه عرقِ فرو ریخته از سر را در خود، محبوس سازد و مانع رسیدن آن به چشمان شود تا بدان وقت كه انسان ، عرق خویش را پاك كند، آن سان كه نهرها در زمین آب ها را در خود محبوس مى سازند. ابروها در بالاى چشمان قرار داده شده اند تا نور را به اندازه كافى به چشمان راه دهند. اى هندى ! مگر نمى بینى آن كه نور بر وى چیره شود، دست خویش را بر فراز چشمان مى گیرد تا نور به اندازه كافى از زیر آن به چشمان راه بگشاید. بینى در میان دو چشم قرار داده شده است تا نور را در میان دو چشم به دو بخش مساوى قسمت كند. چشم ، همانند بادام است تا میل بتواند دارو را در داخل آن جریان دهد و بیمارى (عفونت ) از آن به سهولت بیرون آید. اگر چشم ، مربّع شكل یا دایره اى بود، نه میل در داخل آن حركت مى كرد، نه دارو به همه ى آن مى رسید، و نه بیمارى از درون آن خارج مى شد. سوراخ بینى در پایین آن قرار داده شده است تا بیمارى هایى (عفونت هایى ) كه از مغز فرو مى آید، از آن پایین آید و بوها از آن بالا رود و به مشام رسد، در حالى كه اگر این سوراخ ، در بالاى بینى بود، نه بیمارى اى از آن به زیر مى آمد و نه بویى را حس مى كرد. سبیل و لب ، در بالاى دهان قرار گرفته است تا مانع رسیدن آنچه از مغز فرو مى ریزد، به دهان شود، مبادا كه طعم خوراك و نوشیدن بر انسان مكدّر گردد و آن را از خودش دور كند. ریش ، تنها براى مردان قرار داده شده است تا بدین وسیله از زنان متمایز گردند و نیازى به باز گشودن (همه ى چهره و ملاحظه ى آن براى شناسایى ) نباشد. دندان جلو، تیز قرار داده شده است ؛ زیرا به واسطه آن ، كار گاز گرفتن صورت مى پذیرد و دندان هاى جانبى پهن قرار داده شده است ؛ زیرا آسیاب كردن و جویدن به كمك آنها انجام مى گیرد و نیش ، بلندتر است تا تكیه گاه دندان جانبى و دندان جلو باشد، به سان ستون در یك بنا. كف دست از مو تهى است ، چون به كمك آنها كار لمس انجام مى گیرد؛ اما اگر در آنها مو وجود داشت ، انسان نمى دانست آنچه پیش روى اوست و آن را لمس مى كند، چیست . مو و ناخن ، فاقد حیات است ؛ زیرا بلند شدن آنها مایه كثیفى و زشتى است و كوتاه كردنشان پسندیده است . پس اگر در آنها حیات وجود مى داشت ، انسان به هنگام كوتاه كردن آنها احساس درد مى كرد. قلب ، به شكل دانه صنوبر است ؛ زیرا وارونه است و یك سر قلب ، باریك قرار داده شده تا لابلاى ریه برود و با سردى آن ، خنك شود، مبادا كه مغز از گرماى آن بسوزد. ریه ، دو پاره قرار داده شده است تا قلب در لابلاى فشارگاه هاى آن قرار گیرد و به كمك حركت آن ، خنك شود. كبد، قوسدار است تا معده را سنگینى كند و به تمامى بر روى آن قرار گیرد و آن را بِفشُرَد و در نتیجه ، بخارى كه در آن هست ، بیرون برود. كلیه ، به شكل دانه ى لوبیا قرار داده شده است ؛ زیرا مسیر ریزش منى ، نقطه به نقطه ى آن عضو است . پس اگر كلیه به شكل مربع یا دایره بود، نقطه ى نخست ، مانع رسیدن منى به نقطه ى دوم مى شد و موجود زنده نمى توانست با خروج آن ، احساس لذت كند؛ چه این كه منى از ستون فقرات به سمت كلیه فرو مى آید و آن (=كلیه ) نیز به كِرمى مى مانَد كه جمع مى شود و باز مى شود و تدریجا منى را به سوى مثانه مى راند، به سان تیرى كه از كمان رها مى شود. تا خوردن زانو به سمت عقب قرار داده شده است ؛ چرا كه انسان به سمت جلو راه مى رود و حركات او با تعادل همراه است ، امّا اگر این نبود، انسان در هنگام راه رفتن بر (زمین ) مى افتاد. در كف پا گودى اى قرار داده شده است ؛ زیرا هر چیز چون به تمامى سطح بر زمین قرار گیرد، به اندازه سنگ آسیاب سنگین مى شود، اگر با لبه اش بر روى زمین باشد، یك كودك هم مى تواند آن را (از جاى خویش ) براند. اگر هم چیزى به روى بر زمین قرار گیرد، جابه جا كردن آن ، حتى بر یك مرد، سنگین مى آید)). در این هنگام ، مرد هندى پرسید: این دانش براى تو از كجا حاصل آمده است ؟ فرمود: ((آن را از پدرانم ، از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )، از جبرئیل (علیه السلام )، از پروردگار جهانیان - جل جلاله -، یعنى همو كه تنهاست و جان ها را آفریده ، فرا گرفته ام )). پس آن هندى گفت : راست گفته اى و من نیز گواهى مى دهم كه خدایى جز الله نیست و محمّد، پیامبر خدا و بنده اوست و تو آگاه ترینِ كسان روزگار خویش هستى .