• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5575روز قبل
شخصیت ها و بزرگان

بسمه تعالی

موضوع مقاله :زندگی و شخصیت علمی و عملی آخوند خراسانی

 

نویسنده: سیدعیسی موسوی

 

محمدکاظم کوچک‌ترین پسر ملا‌حسین واعظ هراتی بود که در سال 1255 قمری در مشهد متولد شد. وی در دوازده سالگی وارد حوزه علمیه مشهد گردید و بیش از شش سال به فراگیری ادبیات عرب، منطق و اصول فقه نزد استادان آن حوزه مشغول شد. در سال 1277 قمری برای تکمیل تحصیلات؛ مشهد را به قصد نجف ترک کرد، ولی در سبزوار  سه ماه در محضر حاج ملاهادی سبزواری فلسفه خواند. حکیم سبزواری درباره او گفت: «وی در آینده در علم و دانش نابغه خواهد شد و از انوار نبوغ او، هزاران نفر به بزرگی خواهند رسید و از فرمان او سرنوشت ملتی تغییر خواهد کرد.(1)
سفربه تهران
پس از آن به تهران سفر کرد و سیزده ماه و بیست روز در یکی از حجره‌های مدرسه صدر سکنی گزید. وی نزد ملاحسین خویی و میرزا ابوالحسن جلوه تحصیل فلسفه را ادامه داد. اوخیلی علاقه داشت به نجف اشرف برود ودرسایه امیرمومنان علی(ع) به کسب علم وتذکیه نفس،بپردازد اماپولی دربساط نداشت لکن ازآنجایی که وقتی خداوندچیزی رابخواهد اسباب آن رافراهم میکند محمدکاظم درحجره خود نشسته بود وبه این فکرمیکرد که چگونه میتواند به هدفش دست یابد که ناگاه هم حجره ای اوملاعبدالرسول وارد شد وبه محمدکاظم خبرداد که نزدمتولی مدرسه مقداری نماز وروزه استیجاری است ومبلغ آن صدتومان است.او فورا نزدمتولی مدرسه آمد ومبلغ صدتومان نماز وروزه یی که برای بیست سال بود رابه ذمه گرفت تابجابیاوردوخوشحال بسوی عراق رهسپارشد.(2)

آخونددرنجف 

در سال 1279 قمری به درس فقه و اصول شیخ مرتضی انصاری وارد شد و تا زمان درگذشت استاد از درس او استفاده کردوشیخ اعظم انصاری بسیار آخوند رادوست میداشت و او را به خودنزدیک میکرد وبه اشکالات او گوش فرا میداد. آخوندشب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى كوشید و در این راه از هیچ مشكلى نمی هراسید. خودش ‍ مى گوید: ((تنها خوراك من فكر بود. ولى قانع نبودم ، هیچ گاه نشد كه گلایه كنم . شش ‍ ساعت بیشتر نمى خوابیدم . شبها بیدار بودم . با ستارگان دوست شده بودم . خواب با شكم خالى بسیار مشكل است .)) آخوند غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه اى ازخراسان رشته افكارش ‍ را از هم گسست و اشك از دیدگانش روان ساخت . فرزند خردسالش دیده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اى به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بیاورد. ملا حسین همراه عروسش به نجف آمد و خود مدتى در نجف ماند و پس از زیارت اماكن مقدس ، به مشهد برگشت .داغ مرگ فرزند،اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مى شدو در انتظار تولد فرزندى دیگر روز شمارى مى كردند. اما باز هم ، مصیبت برزندگی اخوند سایه افكند. فرزند، قبل از تولد مرد و بچه مرده به دنیا آمد.  همسرش نیز پس از مدتى بیمارى از دنیا رفت . داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند.  تاب مقاومت نداشت . مرگ همسر و دو فرزند، كمر طاقتش را در جوانى خم كرد. تنها حرم حضرت على علیه السلام مونس و دامن پر مهر اشك، می توانست قامتش را راست كند.(3)

حیات علمى آخوند

آخوند سالها در درس شیخ انصارى و میرزاى شیرازى شركت كرد و از زبده ترین شاگردان آن دو شناخته مى شد. وى از همان ابتدا با پشتكارى كم نظیر، راههاى پیشرفت را مى پیمود.آخوند از سال 1278 ق . تا سال 1291 ق . بیش از سیزده سال در درس ‍ خارج استادان برجسته حوزه علمیه نجف شركت كرد. قریب به سه سال در درس شیخ انصارى شركت كرد و پس از وفات او (1281 ق .) دو سال به درس آیه الله سید على شوشترى (متوفاى 1283 ق .) راه یافت و سالها در درس آیه الله شیخ راضى بن محمد نجفى (متوفاى 1290 ق .) و آیه الله سید مهدى مجتهد قزوینى ادامه تحصیل داد.آخوند بیش از سیزده سال در كنار درسهاى سایر اساتید در درس ‍ میرزاى شیرازى نیز شركت كرد. میرزاى شیرازى در سال 1291 ق . به سامرا هجرت كرد و بیشتر شاگردانش نیز همراه او به سامرا رفتند. اما آخوند در نجف ماند و به تدریس ادامه داد. او مدتى بود كه در كنار تحصیل و شركت در درس میرزاى شیرازى به تدریس نیز مشغول بود  البته برخى از نویسندگان نوشته اند: آخوند نیز به سامرا رفت ولى پس از مدتى كوتاه به سفارش میرزاى شیرازى به نجف برگشت و به تدریس ادامه داد. (4)

احترام به استاد

روزى آخوند به سامرا رفت و پس از زیارت مرقد امام حسن عسكرى علیه السلام و امام هادى علیه السلام در درس استاد خود شركت كرد. آخوند اشكالى به نظریه ی میرزاى شیرازى وارد ساخت و استاد پاسخ گفت . آخوند اشكال را با بیانى دیگر تكرار كرد و استاد دوباره پاسخ داد.... پرسش و پاسخ ادامه یافت تا سرانجام آخوند به احترام استاد لب فرو بست . روز بعد میرزاى شیرازى پیش از آغاز درس گفت : ((در بحث دیروز، حق با آخوند بود.))اندك اندك آوازه علمى آخوند، در حوزه علمیه نجف پیچید و روز به روز به شمار شاگردانش افزوده شد. اینك وى یكى از مجتهدان و مدرسان مشهور نجف و به عنوان یكى از ممتازترین شاگردان میرزاى شیرازى ، مورد احترام طلاب و علما بود. میرزاى شیرازى مقام علمى او را به طلبه ها گوشزد مى كرد و آخوند نیز تا هنگامى كه میرزاى شیرازى زنده بود به احترام استاد بالاى منبر نمى رفت ؛ روى زمین می نشست و درس مى گفت .میرزاى شیرازى در سال 1312 ق . دار فانى را وداع گفت . پس ازدرگذشت میرزادرسامرا وانجام دادن مراسم تشییع وتدفین ،آخوندروز درس ازپله های منبربالا رفت وبرصدرنشست وفرمود:((قال الاستاذ...واقول ...))((استادم که رحمت خدا براوباد چنین فرمود...ومن میگویم...))گفته انداین ((واقول))ی آخونددرمحافل علمی نجف انعکاس گسترده ای یافت.مدتى پس  از رحلت استاد به سامرا رفت و بعد از زیارت مرقد امامان به سوى منزل استاد به راه افتاد، كوبه در منزل را بوسید و پیشانى بر آن گذاشت و زار زار گریست .آقاضیاءالدین عراقی ازشاگردان آخوندمی گوید:پس ازوفات میرزای شیرازی پسرش حاج میرزاعلی که طلبه جوانی بودبه نجف آمد.آخوندهرجاکه میرفت اوراباخودمی بردودرهرمجلسی جلومی انداخت برخی شاگردان ازاین مسئله ناراحت شدند.من ازطرف آنها به آخوندگفتم:شماخودتان کمترازمیرزای شیرازی نیستیدچراطلبه جوانی را برخودمقدم می دارید؟ایشان فرمودند(اگربه توبرمی خورددنبال ما نیا این پسراستادمن است واحترام اوبرمن لازم)(5)

 آخونددرسایه احترام به استادوبهره مندی از دعای خیرایشان درزمره موفق ترین استادان تاریخ حوزه هاى علمیه شیعه قرارگرفت محتوای درس وبیان دلپذیراو بیش از چهل سال تدریس موجب می شد که برخی از شاگردان (مانندشیخ محمدحسین کاشف الغطاء چنددوره دردرس اوشرکت کنند.حوزه علمی نجف دردوره مرجعیت واقتدار آخوندخراسانی از بالاترین درجه اعتبارسیاسی دربین شهرهای کشورهای اسلامی برخوردار بود(6)

زهدآخوند در دوره طلبگی

 در شرح احوال آخوند خراسانی سخن زیاد گفته شده (7)و ما در اینجا به آنچه خود او در حسب حالش گفته، می‏پردازیم. آخوند از فقر و عسرت، و زهد و بی‏اعتنایی به زخارف دنیا در دوره طلبگی خود سخن می‏گوید:...چون مجلس درس به پایان رسید، شیخ (مرتضی انصاری) به من نگاه کرده گفت: آخوند! می‏بینم خیلی مؤدب می‏نشینی؟من سر به زیر افکندم و عبای خود را بر روی سینه‏ام بیشتر کشیدم و حالتی داشتم قرین انفعال. شیخ دریافت که پیراهن به تنم نیست و قبای خود را پیش آورده‏ام تا گردن خود را بپوشانم و معلوم نشود که پیراهن ندارم! زیرا (از کفش و لباس) تنها چیزی که نداشتم و می‏توانستم بگویم مالک آن هستم یک قبای پاره بود با یک عبای کهنه و یک جفت کفش که آن هم ته نداشت و با زحمت پای خود را بالاتر می‏گرفتم و به رویه کفش می‏چسباندم که پایم بر زمین کشیده نشود که نجس یا کثیف نشود تا آنجا که یک روز مجبور شدم سه بار پای خود را بشویم و یکی از طلاب به گوشواره مدرسه نشسته بود مرا دید و به حالم رقت کرد و کفشی مندرس به من داد. در این وقت چنان بود که گفتی دنیا را به من داده‏اند! آن روز هم شیخ پس از مجلس درس از برهنگی من آگاه گردیده فهمید که پیراهن به تنم نیست و به این جهت قبای خود را به روی سینه‏ام کشیده‏ام و می‏نماید که مؤدب نشسته‏ام، امر کرد پیراهنی به من دادند....چهل سال نه گوشت‏خوردم و نه آرزوی خوردن گوشت داشتم و تنها خوراک من فکر بود و با این زندگی راضی و قانع بودم و هیچگاه نشد که سخنی یاد کنم که گمان کنند از زندگانی خود ناراضی هستم. پولی برای خرید یک شمع به من دادند ولی من در تاریکی می‏گذرانیدم و آن پول را به فقیرتر از خودم می‏دادم و شبها کتاب خود را برداشته به مبرز  مدرسه می‏رفتم تا در برابر چراغ مبرز مطالعه کنم. طلاب هیچ اعتنایی به من نمی‏کردند مگر معدودی که مانند خود من یا فقیرتر از من بودند. خواب من بیش از شش ساعت نبود و چون با شکم خالی خواب آدم عمیق نمی‏شود بیشتر شبها را بیدار بودم و با ستارگان آسمان مصاحبت و مساهرت داشتم. در این احوال به خاطرم می‏گذشت که امیرالمؤمنین (ع) نیز بیشتر شبها را به این نشان می‏گذرانید. من با همه تنگدستی و بیچارگی احساس می‏کردم که فکر من به عالمی بلندتر پرواز می‏کند و قوه‏ای است که روح مرا به سوی خود جذب می‏کند و شاید این، در سایه ی روح خاص و طینت و ملیتم بود. سی سال تمام، داغی و گرمی نان تنها نانخورش من بود. (8)

زهدآخوند در دوره مرجعیت

درباره زهدوساده زیستی آخوندخراسانی در دوره مرجعیت ایشان نوشته اند:درزهدوورع اول شجره بریه بودتابستان لباسش کرباس بودوزمستان برک(9) می پوشید وبه یک جامه برک سه چهارسال به سرمی بردواگرزائدبرقدرکفاف به رسم تعارف می آوردند به دیگران می دادوچون درنهایت نظافت می زیست خیال میشدکه لباس های فاخرپوشیده است.اگرگوشت طبخ میشد نیم حقه گوشت میگرفتندوآبش رازیادمی کردندکه بیش ازبیست نفرازآن اب گوشت میخوردند.غذاهای لذیذ راخوش نداشت میل مفرط به دوغ داشت باآن ریاست گذرانش راازوضع طلبگی تغییرنداده بودبلکه قانع ترازطلبه های این زمان بود.خودش می فرمود)) درزمان سابق من باعیال واولاددردوازده ماه به دوازده تومان به سربردم)).دخانیات هیچ استعمال نمیکردوچای ازیک استکان کم رنگ بیش نمی خوردولذا دندانهایش با انکه درسن هفتادوچهاربود عیب نکرده بود وچون درتلالوداشت.بسیارکم غذامی خورد وباکوچکترین طلبه هم کاسه می شدومزیتی برای خودقرارنمی داد.درروزگاری که اووسه فرزندوسه عروسش درخانه ای کوچک وهرکدام دریک اتاق زندگی می کردند روزی فرزند ارشدش مهدی نزدبابا آمدوازتنگی جاشکوه کرد.آخوندبه سخنانش گوش فرا داد وسپس فرمود((بابا اگرقرارباشد منزلهای این شهررامیان مستحقان قسمت کنند به ما بیش از این نمیرسد)) (10)

علت معروف شدن به آخوند

 او در كنار تحصیل ، به زیارت امام حسین علیه السلام اهمیت فراوان قائل بود. در یكى از این سفرها پس از زیارت ، در درس آیه الله آخوند اردكانى (متوفاى 1302 ق .) شركت كرد. آخوند اردكانى نظر شیخ انصارى را در مساله اى بیان و سپس بر نظر او چند اشكال كرد. اشكالها درست بود. آخوند پس از برگشت به نجف و شركت در درس شیخ انصارى ، اشكالهاى اردكانى را به استاد بازگو كرد. شیخ انصارى یكى از اشكالها را پذیرفت اما اشكال دوم را رد كرد. آخوند به دفاع از اشكال دوم اردكانى پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت اما آخوند دفاعیه استاد را قانع كننده ندانست و بار دیگر اشكال را با بیانى تازه مطرح كرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا كشید. طلابی كه در درس شیخ انصارى شركت داشتند، در شگفت بودند كه چگونه طلبه اى جوان كه كمتر از سه سال است ،به درس شیخ انصارى راه یافته ،این چنین بى محابا با دلیلهاى قوى به استاد اشكال مى كند. یكى از طلاب به دیگری گفت : این آخوند (آخوند خراسانى ) را ببین كه دارد گفتار آن آخوند (آخوند اردكانى ) را تایید مى كند.ودرجواب، دیگری گفت:امیدواریم چشممان بعدآن آخوند (آخوند اردكانى )به این آخوند (آخوند خراسانى )روشن شود واز آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب ((آخوند)) صدا مى كردند.(11)

شهرت علمی واجتماعی

بد نیست گوشه‏ای از عظمت علمی و شهرت اجتماعی آخوند را، همراه با زندگی ساده وی از زبان یک شاهد عینی که معتقد به اسلام نیز نبوده است‏بشنویم:در حال حاضر در نجف، چهار مجتهد معروف در قید حیات هستند: آخوند ملا کاظم خراسانی که اصلا مشهدی است و متجاوز از پنجاه سال است که در جوار اماکن مقدس اقامت گزیده است، حاجی میرزا حسین فرزند میرزا خلیل تهرانی، آقا سید کاظم یزدی، و چهارمی یک مجتهد عرب موسوم به آقا سید محمد بحر العلوم. در میان آنان برتری بلا منازع با آخوند ملاکاظم خراسانی است که در واقع زعیم عالم تشیع و در نتیجه بزرگترین شخصیت مذهبی سرتاسر خاور میانه محسوب می‏شود.او در خانه کوچکش، که بسیار نزدیک به بارگاه است، مرا به حضور پذیرفت. پیرمردی است‏با ریش سفید و اندامی لاغر و ظریف و عمامه سفید بزرگی بر سر. او درباره تعالیم عالیه قرآن با من صحبت کرد و بالخصوص روی جنبه‏های بشردوستانه و خصوصیات فراگیر بودن احکام آن تکیه می‏کرد. ضمنا با حالت محجوبانه‏ای در حق من دعا کرد که ان شاء الله روزی چشمانم به حقایق اسلام باز و روشن شود. (12)آوازه علمى آخوند از مرزها گذشته بود . از این رو ((شیخ الاسلام )) امپراتورى عثمانى ،كه در آن زمان به عراق آمده بودرا برآن داشت اخوندراازنزدیک ببیند، وی روزى همراه شمارى از همراهان در درس آخوند شركت كرد.همهمه اى بین طلاب بلند شد. به احترام او برخاستند. ((شیخ الاسلام )) نزدیكتر رفت و آخوند با دیدن وى ، درس را به بررسى نظر ابوحنیفه در یكى از مسائل علم اصول كشاند. ابتدا نظر او را بیان كرد و دلیلهایش را بر شمرد.((شیخ الاسلام )) سنى در شگفت بود كه چگونه استاد شیعى ، نظر پیشواى اهل سنت را پذیرفته است ؟! اما اندكى بعد سخنان آخوند او را متوجه اشتباهش ساخت . آخوند چند اشكال علمى بر نظر ابوحنیفه وارد ساخت و سپس نظر مجتهدان شیعه در آن مساله را بیان كرد.سپس آخوند از ((شیخ الاسلام )) خواست تا به منبر بروند و همه از سخنانش استفاده نمایند. اما روحانى اهل سنت به احوالپرسى با آخوند بسنده كرد. ((شیخ الاسلام )) از قدرت علمى و احترام آخوند، چنان به وجد آمده بود كه تا مدتها بعد همواره از آن دیدار به یاد ماندنى سخن مى گفت . (13)

احاطه علمی آخوند

بنا به نقل مورخین حوزه درسی آن بزرگوارمجمع فضلای برجسته نجف اشرف بوده ،که نوشته اندقریب به دوهزاروپانصدنفردرآن محفل علمی شرکت می کردندو نزدیک به پانصدنفرآنان ازمجتهدین ،فقهاء ومراجع قرن چهاردهم هجری میباشند كه نام برخى ،از این قرار است : سید ابوالحسن اصفهانى ، شیخ ابوالقاسم قمى ، سید ابوالقاسم كاشانى ، میرزا احمد خراسانى ، سید محمد تقى خوانسارى ، سید جمال الدین گلپایگانى ، شیخ محمد جواد بلاغى ، شهید سید حسن مدرس ، حاج آقا حسین قمى ، سید صدر الدین صدر، آقا ضیاء الدین عراقى ، شیخ عبدالكریم حائرى ، سید عبدالله بهبهانى ، سید عبدالهادى شیرازى ، شیخ محمد على كاظمى ، شیخ محمد حسین نائینى ، آقا بزرگ تهرانى ، حاج آقا حسین بروجردى و سید محمود شاهرودى . علامه فهامه آقا میرزامحمدحسن نجفی قوچانی صاحب تصانیف برجسته(سیاحت غرب وشرق) درتوصیف استادش میفرماید:...وقتی که به درس (آخوند)گوش دادم وآن بیان سحر گونه اش رادیدم افسوس عمرگذشته راخوردم...آخوند...یک مرتبه تقریر میکنند درس را وتقریردوم ندارند...آخوندبا آن سحربیانی که دارندثانی اثنین دم عیسوی است...من میگویم همچومدرسی به این خوش بیانی تا بحال دراسلام پیدا نشده...به غیردرس آخوندرابرخود حرام و صرف تضییع عمرمیدانم (14)مهمترین اثرآخوند که بیش ازصدمجتهد برآن حاشیه نوشته اند کفایه الاصول است که حاصل تبحر ونواوری اش درفن اصول است.این کتاب غالبا پایه کارمدرسان خارج اصول است.دیگراثاراوعبارتندازتعلیقه علی المکاسب دررالفوائدفی شرح الفرائد-الفوائدالفقهیه والاصولیه- تکمله التبصره-شرح تکمله التبصره-الاجتهادوالتقلیدوکتاب الوقف و...

تواضع آخوند

این وجودمبارک بسیارتواضع داشت مخصوصا با اهل علم.ازکوچکترین طلبه درسلام پیشی میگرفت ودرمجالس برای ورود انها به پا می ایستاد واهل علم رابسیارتجلیل میکرد.شبی ازشبها که همه به خواب فرورفته بودند طلبه ای حلقه درمنزل آخوندراچندین بارکوبید.همسراین طلبه می خواست وضع حمل کند و چون این طلبه درنجف تهیدست وتنها بود ومنزل قابله را نمی دانست به منزل آخوندآمده بودتا کمک بگیرد.دیری نپایید که کسی دم درآمد وبدون اینکه نام کوبنده را بپرسد، دررا بازکردوقتی دربازشد طلبه جوان آخوند را دیدکه شالی سفید برسربسته وقلمی بالای گوش راست خودگذارده است اوازفرط تعجب وشرمندگی سلام کردن را فراموش کرد.اخوندگفت:سلام علیکم چه فرمایشی داشتید چه کمکی میتوانم بکنم؟طلبه جوان پس ازاظهارانفعال ازایجاداین مزاحمت ماجراراشرح دادوباکمال فروتنی خواهش کردکه مستخدم منزل اخونداورابه منزل قابله راهنمایی کند.آخوندگفت:نه مستخدم نمیتواندبیایداوالان خواب است من خودم می ایم.طلبه جوان اصرارکه مستخدم رابیدارکنیدتابه اتفاق اوبه منزل قابله بروم.آخوند به اوفرمود((وقت کارمستخدم به پایان رسیده است اوتاساعت معینی ازشب بایدکارکند الان وقت استراحت اوست.یک دقیقه صبرکنید من خودم می ایم)).اندکی بعداخونددرحالی که عبایی به دوش انداخته وفانوسی به دست گرفته بود ازمنزل بیرون امدوهمراه طلبه راهی درازراطی کرد وپس ازچندکوچه وپس کوچه گذشت تا به منزل قابله رسید.قابله را دم درخواست ومشکل رابرای اوبازگوکرد وسپس به عنوان راهنما جلوافتاد وطلبه وقابله رابه منزل بیماررسانیدوانگاه خودبه منزل بازگشت واندکی بعدمبلغی پول ومقداری شکروقندوپارچه برای طلبه فرستاد.محصل جوان میگفت:((بعدازان شب من هروقت چشمم به آخوند می افتاد ازشدت خجالت سرم رابه پایین می انداختم اما این مرد بزرگ بیش ازپیش به من محبت میکردومثل این بودکه اصلا کاری برایم انجام نداده است)).آیت اللّه شهید مطهری ازمرحوم آقا سید محمدباقر قزوینی نقل کرده است: مرحوم آخوند صدای رسایی داشت که بدون بلندگو فضای مسجد را پر می کرد، یک شاگرد اگر می خواست اعتراض و اشکال کند بلند می شد تا بتواند حرفش را به استاد برساند. یک وقت مرحوم آیةاللّه بروجردی بلند شد و به حرف استاد اعتراض کرد، مرحوم آخوند گفت: یک بار دیگر بگو، بار دیگر گفت، آخوند فهمید که درست می گوید و ایرادش وارد است، گفت: الحمدللّه نمردم و از شاگرد خودم استفاده کردم.(15)

 عرفان آخوند

آقا نجفی قوچانی درکتاب حیاه الاسلام می نویسد:آخوند در دو وقت صبح ومغرب نمازبه جماعت میگزارد الا در ماه مبارک رمضان که هرسه وقت نماز رابه جماعت ادا می نمود ونوافل شبانه روزی ازآن جناب فوت نمیشد لکن نه صرف ادای تکلیف باشدبلکه روح جذبه ی حق ،ازعباداتش هویدا بود.یکی ازهمسایگان آن جناب می گفت :بام خانه ما متصل به بام منزل ایشان بود وایشان درسجده سوزوگدازوناله دلخراشی داشتند که هرقسی القب می شنید محال بودمنقلب نشود گویامحب واصلی است که داداززمان فراق دارد ویا عبدجنایت کاری است که این همه خوف واضطراب دارد.باطنی صاف وظاهری نظیف داشت.ابدا پیرایه نداشت وازتزویروتدلیسات بری وعاری بود ودرغایت مراقبت نفس خود بود وتشرف به زیارت امیرالمومنین ازایشان فوت نمیشد لکن مختصرانجام میداد.یکی ازاصحابش گفت: وقتی عرض کردم شما مکث درحرم را قدری طول بدهید ولو کارهم نداشته باشید فی الجمله خودرا داشته باشید.دیدم دست به ریش گرفت ودرکمال آشفتگی فرمود:((یعنی میگویید دراین آخرعمرباریش سفید شرک به حضرت حق بیاورم وخودنمایی کنم ؟))خلاصه حقیردوازده سال درمطالعه حالات نورالهی بودم دراخلاق وگفتاراین شخص جلیل ابدامخالفتی بامندوبات الهیه ندیدم نه بطورتخلق بلکه خلق آن جناب شده بود.درتشییع جنازها ومجالس فاتحه وعیادت بیماران وامورحسبیه وحوائج نوعی وشخصی مسلمانها حاضر بود وهمه ارباب حوائج ازاین مرد مقضی المرام می شدند(16)

خدمت به مخالفان

در زمان آخوند که دو دستگی بین روحانیان ایجاد شده بود، بسیار اتفاق می افتاد بعضی ازمخالفان آخوندکه برای رفع گرفتاری هایشان سراغ او بیایند.واز ایشان تقاضاهایی بکنند اماآخوند با کمال سعه صدر درخواست شان را انجام می داد.یک بار یکی از بزرگ ترین بدگویان ایشان که همیشه در همه جا پشت سر ایشان سخنان بد و ناسزا می گفت، خدمت وی رسید. این مرد که از سخنرانان معروف کربلا بود، می خواست خانه خود را بفروشد و قرض های خود را بپردازد. خریدار به وی گفته بود: اگر آقای آخوند سند فروش خانه را امضا کرد، من حاضرم آن را بخرم، وگرنه نخواهم خرید.مرد واعظ به هیچ وجه حاضر نبود نزد آخوند برود؛ چون بارها آشکارا به علت مشروطه خواهی آخوند به او ناسزا گفته بود. از طرفی، می ترسید که در منزل آخوند متعرض او بشوند و با رفتن به خانه او جان خود را در مخاطره بیفکند. با این حال، او قرض داشت. از این رو، به ناچار از کربلا به نجف آمد و خدمت آقای آخوند رسید. آخوند به او احترام فراوان گذشت، وی را بالای دست خود نشانید و از ملاقات او اظهار خوش وقتی کرد.آن مرد علت مراجعه خود را بیان کرد و گفت: خواهش می کنم که ذیل این سند را امضا بفرمایید تا بتوانم منزل خود را به فروش برسانم. آقای آخوند سند را از دست او گرفت و آن را مطالعه کرد و سپس زیر تشک خود پنهان ساخت. در دل مرد واعظ شوری به پا شد. او می گفت: با خود گفتم، «دیدی این مرد آخر باطن خود را نشان داد و نه تنها سند را امضا نکرد، بلکه آن را هم از ما گرفت تا ما را به زحمت بیندازد.» در همین حال، آخوند از جای برخاست و از داخل گنجه چند کیسه لیره درآورد و به مرد واعظ داد و به او گفت: شما از اهل علم هستید و من هرگز راضی نیستم کسانی که اهل علمند، گرفتار و پریشان باشند. این پول ها را بگیرید و با آن بدهکاری خود را بپردازید. خانه تان را هم نفروشید و زن و بچه خود را آواره نسازید و اگر خدای نکرده باز گرفتار شدید، نزد من تشریف بیاورید، چنانچه داشته باشم، ممنون شما خواهم شد.راوی حکایت می گوید: آن شخص از مشاهده گذشت و بزرگواری این مرد چنان شرمنده و خجل گردید که از آن پس، جزو ارادتمندان آخوند شد(17)

زندگی مانند فقراء

اگرگاهی آب نجف قطع میشدکه نوع مردم آب شورمیخوردندوبرآنان مشکل می شد مشکل آب خوردن برآن جناب هم بود و خود را کاحد من الفقراء قرارمیداد.با انکه برایش ممکن بود، که تمام سال آب کوفه را بیاشامد روزی پانزده یا بیست بار آب کوفه، برای طلاب می فرستادوبه مردم همواره پول می داد مع ذلک خود آن جناب ازآب شوراستفاده میکرد.وقتی که آب نجف قطع شد وقنات موجودهم اصلاح پذیرنبود مردم خصوصا فقراء العطش گویان هجوم می آوردند به خانه آخوند. اودردوشبانه روز قریب سی لیره آب به مردم داد وبه هرکه آب نمیرسید عوض یک کوزه آب پول یکبارآب به اومیدادوقالب زنها و پیرمردها ومریضها راپول آب میداد که از سقا ،آب کوفه بخرند.خوداین مجسمه فتوت، به نفس نفیس آستین بالا زده آب یاپول میدادبه مهربانی.وبسیارصدمه بدنی هم ازاین ازدحامات می خورد اما با این همه صدمات ،با گشاده رویی آب به مردم میداد.هروقت بازاریان پارچه های ابریشمی وگران بها به نجف می آوردند وفرزندان آخوندهوس پوشیدن آنها را می کردند واز او پول خرید آنها را می خواستند می فرمود))من پول چه کسی رابه شما بدهم که لباسهای ابریشمی بپوشید؟)) (18)

درایت وسیاست آخوند 

شهرت آخوندبه عنوان رهبرسیاسی ازابرازشجاعت ونفس جسارت درمخالفت بارژیم استبدادی ومساعی بی شمارش درجنبش مشروطیت ایران آغازشد.وی به همراه دوتن ازمجتهدان بزرگ معاصرخوش حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی وحاج شیخ عبدالله مازندرانی با ارسال نامه ها وتلگرام هایی برای رهبران دینی وسیاسی ایران ونشراعلامیه های روشنگرانه نسبت به رویدادهای سیاسی واجتماعی موضع گیری می نمودند. باوجود صدورفرمان مشروطیت وانتخابات مجلس شورای ملی پادشاه جدیدمحمدعلی شاه حاضربه قبول مجلس ومصوبات آن نبود.ازاینروبرخی ازعلماومشروطه خواهان ازمراجع مشروطه خواه نجف ودرراس آنها آخوندخراسانی استمدادکردند.آخوندخراسانی نیزدرپاسخ استفتاهای مکررآنهاتلاش آزادیخواهان ایرانی رابرای تثبیت مجلس شورا وحفاظت ازآن موردتاییدقرارداد.دریکی ازپاسخ های ایشان امده است:اقدام کردن به ایستادگی دربرابرمجلس قانونگذاری مذکور،به منزله اقدام به ایستادگی دربرابراحکام دین حنیف اسلام است.پس برمسلمانان واجب است که دربرابرهرنوع حرکتی علیه ان مجلس ایستادگی کنند.آخوندپس ازافتتاح مجلس شوراطی نامه ای گشایش مجلس راتبریک گفت.وی به همرام ایات عظام حاج میرزاحسین خلیلی وحاج شیخ عبدالله مازندرانی پیوسته باصدوراحکام وفرامینی دستورات لازم رابه نمایندگان مجلس برای تهیه وتصویب قوانین مهمی که لزوم ان احساس می شد صادرمی نمودند.ازجمله قانون مربوط به نظام وظیفه وتشکیل یک ارتش مجهز قانون تاسیس مدارس نوین وتعلیم براساس علوم جدید وقانون تاسیس بانک ملی .وی همچنین در28ذیحجه 1325ق طی نامه ای نمایندگان مجلس شورا را به اجرای قوانین اسلامی ،پرداخت بدهی های کشوروفقرزدایی سفارش نمود. 

مبارزه آخوندبااستبداد

پس ازروشن شدن قصدمحمدعلی شاه برای انحلال مجلس،آخوندخراسانی اندرزنامه دهگانه ای برای شاه فرستادواورابه قانونگرایی اسلامی،بیگانه گریزی واستعمارستیزی،بسط رفاه عمومی وعدالت اجتماعی وتاریخنگری دعوت کرد.اما محمدعلی شاه باحمایت روسیه در23جمادی الاول1326ق به اقدامی گستاخانه دست زدومجلس رابه توپ بست ونظام نوپای مشروطه رادرکشوربرچید.آخوندخراسانی درنامه شدیداللحنی به اقدام اودربراندازی مشروطه حمله کردوبرخی اقدامات سری وی رافاش ساخت.ازنظرمراجع مشروطه خواه نجف،اقدام محمدعلی شاه درنابودی مشروطیت تنهابازگشت به استبدادنبود،بلکه برنامه ای استعماری باهدف تحکیم اراده بیگانه برکشورهای اسلامی به شمارمی رفت.لذااخوندفتوایی صادرواعلام کردکه محمدعلی شاه هیچگونه حقی برای دریافت مالیات ویاامضای هیچ قراردادی بادولتهای خارجی ندارد.درادامه این اقدامات،وی شیخ اسدالله ممقانی رابه استانبول فرستادتا با ازادیخواهان ایرانی ساکن انجامذاکره کرده وانها را به مبارزه با استبدادتشویق نماید.هنگامی که اخونددریافت محمدعلی شاه قصددارد باگروگذاردن جواهرات سلطنتی،ازدولت روسیه وامی دریافت کند،طی تلگرامی برای((انجمن سعادت ایرانیان))که توسط گروهی ازایرانیان ازادیخواه دراستانبول تشکیل شده بود،ازانان خواست ((به توسط سفرا وجرایدرسمیه دول معظمه))رسما اعلام دارندکه به موجب اصل24و25((قانون اساسی))،دولت ایران حق هیچ گونه معاهده واستقراض،بدون امضای پارلمان رانداردونیزجواهرات موجوددرخزانه تهران متعلق به مردم ایران است وهرگاه وامی به محمدعلی شاه داده شود؛ملت ان رامعتبرنخواهد شمرد.وپس ازان باهمراهی حاج شیخ عبدالله مازندرانی ومیرزاحسین خلیلی بیانیه ای راعلیه حکومت محمدعلی شاه صادرکردند))به تمام ملت ایران حکم خداوند را اعلام می کنیم...سعی دردفع این سفاک جبارودفاع ازنفوس وابروی مسلمانان،امروزازاهم واجبات است...))ازسوی دیگر،به دلیل حضورقشون روس درایران وپشت گرمی شاه به انان جهت سرکوب ازادیخواهان،علمای مشروطه خواه نجف اشراف به رهبری آخوندخراسانی فتوای جهادبرضدروسیه راصادرواعلام داشتند که همراه گروهی ازنیروهای مردمی مجاهدبه سوی ایران حرکت خواهندکرد.اماپیش ازرسیدن علماومجاهدان به کاظمین،اخبارعقب نشینی نیروهای روس ازخاک ایران وسقوط محمدعلی شاه(جمادی الثانی1327ق)وانتخاب احمدشاه،به عراق رسید.

 مخالفت آخوندبامشروطه غربی

پس ازتشکیل مجلس دوم،گروهی ازنمایندگان لیبرال واعضای وابسته کابینه که با حمایت دولت های روسیه وانگلستان برسر کار آمده بودند دیگراهمیتی به نصایح ودستورات آخوند خراسانی ودیگر علمای مشروطه خواه نمی دادند .این امرموجب نگرانی آخوند شد لذااواز عملکرد سران سیاسی مشروطیت به شدت انتقاد نمود ودرنامه ای که به امضای حاج شیخ عبد الله مازندرانی نیزرسید ودر29 جمادی الثانی 1328 ق برای عضد الملک ارسال گردید موارد واصولی رامتذکر شد که حاوی انتقادجدی از روند آزادی بی حدومرز وحاکمیت عناصر وابسته درراس نظام مشروطیت ایران بود.به دنبال وصول نامه ای از ایران مبنی برانجام اعمال ناشایست وخلاف اسلام برخی افراد فاسد به نام مشروطه، آخوند ومازندرانی درپیامی به مردم ایران نوشتند که مشروطیت وازادی عبارت است از عدم تجاوز دولت وملت ازقوانین منطبق براسلام واجرای عدالت وحفظ منافع مسلمانان.درفصل دوم قانون اساسی هم آمده است که قوانین منصوب مجلس نباید با احکام شرع مخالف باشد مردم درانتخابات نمایندگان دقت کنند که افرادی رابه مجلس بفرستند تا به دین ومملکت خیانت نکنند. نیرو های روس که به بهانه حفظ منافع تجاری ومالی وجانی اتباع خود دربحبوحه قیام ملت ایران وارد کشور شده بودوپس از گذشت ده ماه از افتتاح مجلس دوم به هیچ روی حاضر به ترک کشور نبودنداخوند رابه ارسال تلگرافی به مجلس واداشت واز به تاخیر افتادن خروج انان از کشورگلایه نمود وطی فتوایی استفاده از اجناس روسی درداخل کشورراتحریم کرد.این فتواعکس العمل روسیه رابرانگیخت واین کشورتوسط قنسول خود درعراق،مراتب نگرانی دولت روس رااز اقدامات آخوند به اطلاع وی رساند.اخوندهم درجواب باقاطعیت ودرعین نزاکت واستدلال پاسخ ادعاهای پوچ انها راداد.درهمین حال دولت انگلیس ناامنی جنوب رابهانه کردوتاسه ماه، به دولت ایران فرصت دادتاامنیت راهها رابرقرارسازد،درغیراین صورت ((پلیس جنوب))راتشکیل خواهدداد.آخوندخراسانی ومازندرانی در8ذیقعده 1329ق تلگرافی به دولت انگلیس مخابره نمودندودران بطلان داعیه ازادیخواهی ودفاع ازحقوق بشرانگلیس رابا اشغال جنوب ایران درهمدستی باروس متجاوز،اعلام داشتند.ضمنا رشادت ها وشجاعت ها وازادگی وعدم تمکین مردم ایران راازاجانب ودفاع روحانیت اسلام ازحوزه مسلمین رایاداورشدندوبه دولت انگلیس اعلام کردندکه ازمتابعت اعمال حق شکنانه دولت روس دست برداشته وموقعیت ایران پس ازمشروطیت رادرک کندواین کشوررادردفاع ازحقوق خوش آزاد بگذارد.اخوندبه نشانه اعتراض ومخالفت بااقدامات روس وانگلیس درایران،درس خودراتعطیل کردوبه منظورچاره جویی پیرامون حوادث پیش امده،جلسات متعددی تشکیل داد.

فتوای جهادآخوند

آنگاه آخوند فتوای مشهور جهادخودراعلیه روس خطاب به موتمن الملک (رئیس مجلس شورای ملی وقت)ارسال واعلام نمودکه خودهمراه بامجاهدان عازم ایران خواهدشدتادراین جهادمقدس شرکت کند.همچنین درنامه ای به علمای تبریز،آنان رابه ضرورت اموزش سلاح امرنمودوحکمی مبنی برتحریم قطعی خریدوفروش کالاهای روسی صادرکرد.هنگامی که دولت روس ازتصمیم آخوند مطلع شدتوسط قنسول خودنماینده ای نزدایشان فرستادتااوراازاین تصمیم بازدارد،اما آخونددرپاسخ گفت:به قنسول بگواگرمطلبی دارد بنویسدتا کتباًجواب داده شود.قنسول روس دربغدادنامه ای برای وی فرستادوضمن بیان علت ورودنیروهای روس تاکیدکرددرصورت قبول شروط خودازخاک ایران عقب نشینی خواهندکرد.اخونددرپاسخ تندی،تاسف خودراازنقض عهدروسیه باایران وتکیه به روش نظامی به جای روش دیپلماتیک ابرازکردوروسیه راتهدیدنمودکه چنانکه ازشروط خوددست برنداردوخاک ایران راترک نکند،سرزمین ایران ازخون میلیون هامجاهدرنگین خواهدشد.سرانجام آخوندتصمیم گرفت تابرای بیرون راندن روسها ازکشورونظارت نزدیک به اموردولت ومجلس وجلوگیری ازانحرافات پیش امده به همراه حدود پانزده نفرازمجتهدان وعلمای طرازاول نجف ودرراس گروه کثیری ازمجاهدان ابتدابرای توسل به حضرت ولی عصر(عج)به مسجد سهله بروند شب  چهارشنبه را در آنجا بیتوته کرده واز آنجا ازراه کربلاوکاظمین به سوی ایران حرکت نمایند. سید هبه الدین شهرستانی از ملازمام آخوند خراسانی در ( مجله العلم ) نوشت ،  صبح روز حرکت آخوند به طور ناگهانی بر اثر دل درد شدید در نجف اشرف در گذشت  (20ذیحجه 1329ق).مرگ اوطبیعی تلقی نشدوگفته شدعوامل روس وانگلیس اورابه شهادت رساندند. حدس اطبا آن روز و مردم این بود که آخوند در زیارت عرفه در کربلا معلی به وسیله عوامل استعمار مسموم شده بود . (19) ازمرحوم آیه الله نجفی مرعشی نقل شده که شصت سال از وفات ایشان میگذشت عیال حجه الاسلام شیخ اسحاق رشتی وصبیه مرحوم آخوندخراسانی درتهران وفات کردوجنازه اش رابه نجف بردندتادرمقبره پدربزرگوارش دفن کنندوقتی که واردسرداب مقبره شدنددیدند بدن ان مرحوم تروتازه است گویا تازه دراینجا خوابیده لذادختررادرکنارپدرنهاده ودست پدرراروی قلب دخترگذاشتند(20)    

منابع:

1.علمای مجاهد محمدحسن رجبی(مرکزاسنادانقلاب اسلامی ص2) 

2.کفایه الاصول .موسسه آل البیت لاحیاءالتراث ص16 

3.پایگاه حوزه hawzah.net 

4.علمای مجاهد محمدحسن رجبی(مرکزاسنادانقلاب اسلامی ص2) 

5.سیمای فرزانگان (موسسه بوستان کتاب ص221) 

6. علمای مجاهد محمدحسن رجبی (مرکزاسنادانقلاب اسلامی ص3) 

7. مجله العلم، ص 2، ش 18 (صفر 1330 ق)، اعیان الشیعه، ج 9، ص 5- 6، مکارم الآثار، ج 5، ص 1512- 1514، مجله یادگار، ص 1، ش 2، سیره صالحان از ابوالفضل شکوری، ص 105- 140 

8. مجله وحید، دوره چهاردهم ش 3، خرداد ماه 1355، «آخوند ملا محمد کاظم خراسانی‏» ، نوشته حبیب الله نوبخت، ص 135- 136.  

9.برک :نوعی پارچه ضخیم که درخراسان ازپشم شتریاکرک بزبادست بافندوازان جامه زمستانی دوزند(فرهنگ معین) 

10.مرگی درنورص396-397-377 

11.کفایه الاصول .موسسه آل البیت لاحیاءالتراث ص18 

12. ایران امروز (1906- 1907)، اوژن اوبن، ترجمه علی اصغر سعیدی، تهران، کتابفروشی دشتی زوار، 1362، ص404- 405. 

13.تاریخ روابط ایران وعراق ص265 

14. .سراج المعانی دراحوالات امام سیدابوالحسن اصفهانی ص90 

15.حکایتهاوهدایتها درآثارشهیدمطهری ص106 

16.مرگی درنور ص394-395 

17.افلاکیان خاک نشین ص37(موسسه فرهنگی مطالعاتی شمس الشموس) 

18. مرگی درنورص 397-398-377 

19. مردان علم در میدان عمل ص 265 -266  مجله العلم – مجله ای که تقریبا ً 100 سال قبل در عراق منتشر می شد . 

20. ترجمه الکنی والالقاب ج4ص363

 

 

.

شنبه 20/1/1390 - 14:18
دعا و زیارت

موضوع مقاله: غدیر در آینه عقل و انصاف       

  سید عیسی موسوی                        

  کارشناس فقه و معارف اسلامی


آخرین حج

 

ده سال از هجرت می گذشت که رسول مکرم اسلام (ص) عزم سفر حج نموده و همگان را مطلع می سازد. گروه زیادی به مدینه آمدند تا در مناسک حج از او پیروی کنند. شنبه، پنج یا شش شب از ماه ذی القعده باقی مانده بود با پای پیاده، با غسل و تدهین، با لباس احرام از مدینه خارج می شود. تمامی اهل بیت و مهاجرین و انصار و چه بسیار از قبایل عرب و دیگر اقشار مردم، با او به راه می افتد شیوع بیماری حصبه یا آبله، توفیق همراهی را از بسیاری سلب کرده بود، با این وجود جمعیت همراه را بیش از صد هزار ذکر کرده اند. هنگامه حج بر این سیل جمعیت، افزوده می شود اهالی مکه و نیز جمعیتی از یمن که در معیت علی ابن ابیطالب (ع) و ابوموسی اشعری آمده بودند به آنان می پیوندند(1) پیامبر (ص) مناسک حج را به پایان رسانده و با همان جمعیت انبوه، راهی مدینه می شود در میانه راه منطقه ای به نام "جحفه" قرار دارد که راههای مدینه، مصر و عراق از آنجا منشعب ،  و برکه ای به نام «غدیرخم» در نزدیکی آن است. پنج شنبه، هجدهم ذی الحجه الحرام زمانی که به این برکه می رسند، جبرئیل امین آیه ای از پروردگار متعال بر پیامبر نازل می کند : "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک"(2) ای پیامبر؛ آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا به مردم رسان. فرمان می دهد که باید علی ابن ابیطالب (ع) را باید به عنوان علم هدایت و پرچم دین برافراشته و اطاعت و ولایت او را بر همگان ابلاغ نماید. رسول گرامی (ص) دستور می فرماید : آنها که جلو رفته اید، بازگردید و آنان که می رسند توقف نمایند. روز تابستانی بسیار گرمی بود. مردها قسمتی از عبایشان را بر سر و قسمتی را از شدت حرارت زمین، زیر پایشان گذاشته بودند، و با انداختن جامه ای بر روی یکی از درختان برای رسول خدا (ص) سایبانی ساخته بودند. وقت نماز ظهر می رسد، پیامبر به سمت جایگاه رفته ، با مردم نماز می گذارد.

خطبه و ابلاغ وحی

پیامبر (ص) پس از نماز، در میان مردم، بر منبری از زین شتران ایستاده و با صدایی بلند خطبه اش را به گوش همگان می رساند، بعد از حمد و ثنای خداوند فرمود : ای مردم، خداوند لطیف و خبیر به من خبر داد : عمر هر پیغمبری، برابر نیمی از عمر پیامبرپیش از خود، است و نزدیک است که من دعوت حق را اجابت نمایم. من مسئولیتی دارم و شما به نوبه خود مسئولید. چه می گویید؟ و مردم می گویند : شهادت می دهیم که ابلاغ دین نموده و نصیحتمان کردی، و در این راه تلاش وافر نمودی، خداوند پاداش خیر به تو دهد!

می فرماید؛ آیا شهادت نمی دهید؟ که معبودی جز خداوند نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست، بهشت و جهنم او حق است، مرگ حق است و قیامت بدون تردید می آید و او مردگان را برمی انگیزد!

می گویند؛ شهادت می دهیم. می فرماید : اللهم اشهد خداوندا شاهد باش!

سپس می فرماید : ایها الناس الا تسمعون ای مردم آیا نمی شنوید ! می گویند : می شنویم .

می فرماید : من زودتر از شما به بهشت و نزد حوض کوثر می رسم و شما نیز در آینده در کنار همان حوض بر من وارد خواهید شد .مراقب باشید که پس از من با ثقلین آن دو وجود گرانقدر چگونه رفتاری خواهید داشت.

تفسیر ثقلین و معرفی علی (ع)

کسی ندا بر می آورد ای رسول خدا؛ این دو « ثقل» و دو وجود ارزشمند چیست ؟ می فرماید : ثقل اکبر کتاب خدا می باشد ؛ یک سر آن به دست خداوند عزّوجل و سر دیگر آن به دست شماست؛ آن را محکم نگه داشته تا گمراه نشوید .

ثقل اصغر- عترت و اهل بیت من است. و خداوند لطیف و خبیر به من خبر داده که ان دو تا هنگامه ورود بر من نزد حوض، از هم جدا نخواهند شد؛ من نیز از پروردگارم خواستم که آن دو چنین باشند ( هرگز از هم جدا نشوند).

بر آن دو پیشی نگیرید و از آنها دست بر ندارید که هلاک خواهید شد.

دراین هنگام ، دست علی (ع) را گرفته تا آنجا بالا آورد که سپیدی زیر بغل هر دو نمایان شده و مردم علی (ع) را خوب می دیدند بعد می فرماید: ایها الناس من اولی الناس بالمومنین من انفسهم ؟ ای مردم ! چه کسی بر مومنین از خودشان سزاوازتر و اولویت دارد ؟ می گویند : خداوند و رسولش بهتر می دانند.

می فرماید : ان الله مولای ، و انا مولی المومنین و انا اولی بهم من انفسهم ، فمن کنت مولاه فعلی مولاه. خداوند مولای من ، و من مولای مومنین هستم و برایشان از خودشان سزاواترم؛ پس هر که من مولای اویم، علی هم مولای اوست. و این جمله را سه مرتبه تکرار فرمودند، آن گاه دعا نمودند: بار خدایا : هرکه او را دوست و یاور بود، دوست و یاورش باش و هر که با او دشمنی کند، دشمنش بدار : هر کس که از روی محبت او را بزرگ داشت و بر شکوه و شوکتش افزود ، تو نیز او را از روی محبت تعظیم و تجلیل کن. و هر کس از روی بغض او را خوارو حقیر خواست، تو هم خوارو حقیرش بدار! یاری ده هر که او را یاری دهد و هر کس او را بی یاور گذاشت یاریش مکن . و حق را دائر مدار او قرار بده . هان! که این سخن را باید حاضر به غایب برساند.

اکمال دین و اتمام نعمت

هنوز جمعیت پراکنده نشده بود که امین وحی الهی این آیه را فرود آورد : الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا (3) امروز ( با اعلان ولایت علی ) دینتان را کامل گردانیده و نعمتم را بر شما تمام نموده و راضی شدم اسلام دینتان باشد.

اینجاست که خاتم الانبیاء ( ص) می فرماید : الله اکبر، بر اکمال دین و اتمام نعمت و رضای پروردگار بر رسالت من و ولایت علی بعد از من.

آن گاه مردم شروع به تبریک و تهنیت گویی به امیرالمومنین (ع) می نماید. ابوبکر و عمر زودتر از  بقیه ی صحابه به آن حضرت تبریک می گویند. و هر کدام می گوید : بخ بخ یا بن ابطالب، اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مومن و مومنه احسنت و مبارک بر توای پسر ابوطالب، برای همیشه مولای من و مولای هر مرد و زن مومن شدی.

راویان حدیث غدیر

علامه امینی در الغدیر(4) پس از جمع آوری اسامی 110 تن از بزرگان صحابه که حدیث غدیر را روایت نموده اند می نویسد:

به اقتضای طبیعت حال، تعداد این روایان باید چندین برابر باشد؛ زیرا اصحابی که این حدیث را شنیده و حفظ کرده اند، بیش از صد هزار بوده و به طبع، هنگام بازگشت از سفر برای دیگران هم بازگو کرده اند، چون عادت هر مسافری نقل وقایع عجیبی است که در سفر شاهد آنها بوده است. در این مقاله به ذکر پنج مورد از مواردی که علامه امینی نام برده اکتفا می شود.

  1. امیر الومنین علی ابن ابی طالب (ع)(5)
  2. عباس بن عبدالمطلب بن هاشم ، عموی پیامبر (ص) (6)
  3. عمربن خطاب(7)
  4. عثمان بن عفان که ابن مغازلی او را به طرق خودش از جمله صد راوی حدیث شمرده است.(8)
  5. عایشه دختر ابوبکر ، همسر پیامبر (ص) ابن عقده از او حدیث غدیر را نقل کرده است.(9)

اکمال دین با ولایت علی (ع)

از آیاتی که در روز غدیر درباره امیر مومنان (ع) نازل شده، این آیه است: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ...

امامیه پیوسته بر نزول این آیه پیرامون نصّ غدیر پس از بیان ولایت مولا امیرمومنان (ع) توسط رسول خدا (ص) با واژه های درر بارو روشن ، اتفاق نظر دارندو این آیه نصّی آشکار است که صحابه آن را شناختند و هر کس که خبر به او رسید، بران احتجاج کرد. بسیاری از علمای تفسیر و امامان حدیث و حافظان آثار از اهل سنت در این مطلب با امامیه همراهند به عنوان نمونه؛

الف : حافظ  ابوجعفر محمد بن جریر طبری به سند خود از زیدبن ارقم، نزول آیه اکمال در روز غدیر خم درباره امیر مومنان را روایت کرده است.

ب: حافظ ابن مردویه اصفهانی از طریق ابوهارون عبدی از ابو سعید خدری روایت کرده است؛ این آیه در روز غدیر خم بر رسول خدا(ص) نازل شده است، آنگاه به علی فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه.

سپس آن را از ابوهریره روایت کرده و در آن آمده ؛ آن روز، دوازدهم ذی الحجه بوده است؛ یعنی هنگام بازگشت حضرت از حجه الوداع.(10)

عذاب برای منکرولایت

از جمله آیاتی که پس از نصّ غدیر نازل شده این آیه از سوره معارج است« سال سائل بعذاب واقع، للکافرین لیس له دافع(11) تقاضا کننده ای، تقاضای عذابی کرد که واقع شد! این عذاب مخصوص کافران است و هیچ کس نمی تواند آن را دفع کند. شیعه به نزول این آیه درباره امیرمومنان (ع) باور دارد و در تفاسیر و کتب حدیث برای گروه زیادی از اهل سنت به اثبات رسیده است. به عنوان نمونه حافظ ابوعبید هروی متوفای ( 223،  224) در کتاب تفسیر خود«غریب القرآن» روایت کرده است: وقتی رسول خدا (ص) آنچه را که می باید، تبلیغ کرد ، خبر آن در مناطق گوناگون پیچید شخصی نزد حضرت آمد و گفت: از جانب خداوند ما را به شهادت بر و حدانیت خداوند و رسالت خود و نماز، روزه و حج و زکات، فرمان دادی و ما پذیرفتیم، ولی به این کار بسنده نکردی تا اینکه بازوی پسر عمویت را گرفتی و او را بر ما برتری بخشیدی و گفتی : من کنت مولاه فعی مولاه ، آیا این گفته از تواست یا از جانب خداوند ؟ پیامبر فرمود : سوگند به خداوند یگانه که این سخن از جانب اوست آن شخص به سوی مرکب خود رفت و با خود می گفت : خدایا اگر آنچه محمد (ص) می گوید حق است، پس بر ما از آسمان سنگ ببار و یا به عذاب سخت گرفتار کن! هنوز به مرکب خود نرسیده بود که خداوند سنگی از آسمان بر سرش فروآورد و از بین پاهای او خارج شد و به هلاکت رسید و این آیه نازل شد : سال سائل بعذاب واقع.

بعد از هلاکت منکر ولایت با عذاب آسمانی، حضرت زهرا(س) نگاه معنا داری به حضرت علی (ع) نمود و فرمود : ای ابوالحسن ! آیا گمان می کنی در مخالفت غدیر این مرد تنهاست؟ علی (ع) فرمود: سوگند به خدا او پیشگام قومی است که هنوز نقاب چهره یشان فرو نیفتاده است و آن گاه که فرصت بدست آورند مخالفت خود را آشکار خواهند ساخت.(12)

شبهه ای بر حدیث

هرکس از رجال ثقه که این حدیث و داستان هلاکت آن شخص را بواسطه انکار ولایت، مشاهده کرده در برابر آن سر تعظیم فرود آورده است، به جز ابن تیمیه(13) - بنیان گذار وهابیت- در ابطال این حدیث وجوهی را بر شمرده است، ابن تیمیه از یک سو به اجماع، داستان غدیر را که در بازگشت رسول خدا (ص) از حجه الوداع رخ داده است باور دارد و از سوی دیگر ادعا می کند شخصی که نزد پیامبر (ص) آمد و تقاضای عذاب کرد در سرزمین ابطح (مکّه) بوده، چون در روایت واژه ابطح- آمده و ربطی به سرزمین غدیر ندارد.

جواب: تعصب کورکورانه ابن تیمیه میان او و حقایق پرده های ظلمانی کشیده از اینرو پنداشته که واژه «ابطح» به مکه اختصاص دارد. در حالیکه اگر به کتابهای حدیث و لغتنامه ها و کتابهای ویژه شناسایی اماکن و کتابهای ادبیات مراجعه می کرد متوجه می شد که نگارنده این کتابها تصریح کرده اند: واژه ابطح هر مسیر سیلی است که دارای سنگریزه و شن باشد. آنگاه در مقام اشاره به برخی مصادیق، «بطحاء مکه» را بر شمرده اند. در نتیجه به مجرای سیل ابطح یا بطحاء گفته می شود و غدیر چنین سرزمینی است، مکانی که در مسیر سیل واقع شده و سیلاب در برخی از گودال های آن جمع، و برکه ایجاد می شود.

شبهه دیگری که وارد نموده، می گوید؛ اهل علم اتفاق دارند که سوره معارج مکی است، از این رو حدود ده سال یا بیشتر قبل از واقعه غدیر نازل شده است.

جواب: قدر مسلم از اجماع یاد شده این است که مجموع سوره، مکی است، نه اینکه همه آیاتش مکی باشد و با دلیل قطعی ثابت شده که خصوص این آیه مدنی می باشد و در بسیاری از سوره های دیگر مشابه این، وجود دارد.

سند حدیث غدیر

با وجود اینکه راویان بسیاری از سندهای حدیث غدیر راویان دو کتاب «صحیح مسلم» و «صحیح بخاری» هستند چه کسی می تواند صحت آن را انکار نموده و این حدیث را که با تواتر لفظی و معنوی وارد شده است را رد نماید؟!

مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر نام 43 نفر از کسانی که قائل به صحت و تواتر این حدیث اند را بر شمرده است به چند مورد به اختصار اشاره می شود.

الف: حافظ ابوعیسی ترمذی پس از ذکر حدیث غدیر گفته است "هذا حدیث حسن صحیح" این روایت، حدیثی حسن و صحیح است.(14)

ب: حجت الاسلام ابوحامد غزالی می نویسد: حجت(برهان و دلیل) پرده از رخ خود برداشته است، همگان بر متن حدیث از خطبه رسول خدا(ص) در روز غدیر خم اتفاق نظر دارند ایشان در بخشی از این خطبه فرمودند : من کنت مولاه فعلی مولاه- و عمر در مقام تبریک به علی (ع) گفته است : بخ بخ- آفرین، آفرین.(15)

ج: حافظ ابن حجر عسقلانی می گوید: و اما حدیث "من کنت مولاه فعلی مولاه- را ترمزی و نسائی روایت کرده اند و این حدیث جداً دارای طرق فراوانی است که ابن عقده در کتابی مستقل همه آنها را گرد آورده است، برای هیچ یک از صحابه به تعداد فضائل علی ابن ابیطالب فضیلت نقل نشده است.(16)

معنای مولی

مولی تنها یک معنا دارد و آن «اولی به تصرف» {اولویت داشتن و سزاوارتر از دیگران بودن} است البته، بعضی ها چون در سند و دلالت حدیث غدیر نتوانستند دخالت کنند و آن را بی اعتبار سازند در معنای مولی شبهه نمودند و آن را به معنای « محبت » گرفته اند که این شبهه با دقت در قرینه های موجود، نفی می شود.

الف: آغاز حدیث؛ که پیامبر خدا (ص) می فرماید: الست اولی بکم من انفسکم- آیا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟؛ یعنی آیا بر شما ولایت مطلقه ندارم- و یا الفاظی نزدیک به آن که دلالت بر این معنا دارد. آنگاه می فرماید: فمن کنت مولاه فعلی مولاه. این مقدمه را بسیاری از علمای شیعه و اهل سنت نقل نموده اند از آن جمله؛ سبط ابن جوزی می گوید : منظور از حدیث طاعت مخصوص است بنابراین معنای مولی "اولی" می باشد و معنای حدیث این است ( من نسبت به هر کس، که سزاوار تر از خود او بر او هستم، علی نیز از او بر خودش سزاوارتر است)(17)

ب: سخن پیامبر اکرم (ص) در ابتدای خطبه که از مردم پرسیدند به چه چیزی شهادت می دهید؟ گفتند : شهادت به لا اله الا الله فرمود؛ پس از آن به چه؟ گفتند به این که محمد بنده و فرستاده اوست. بعد فرمود ولی شما کیست؟ گفتند خدا و رسولش مولای ما هستند در این لحظه پیامبر دست بر بازوی علی زد و آن را بلند کرد و فرمود : هرکس که خدا و پیامبرش مولای اوست همانا این علی مولای اوست(18)

قرار گرفتن ولایت در سیاق شهادت به توحید و رسالت، و آمدن آن در پی ولایت مطلقه خدای سبحان و پیامبرش، ممکن نیست. مگر این که معنای امامت ملازم با اولویت بر جان مردم باشد، علی (ع) نیز بر مومنان از خودشان سزاوارتر است.

ج: سخن پیامبر(ص) پس از پایان خطبه که فرمود : الله اکبر. {بر کامل شدن دین و اتمام نعمت و خشنودی خدا از پیام رسانی و رسالت من و ولایت علی ابن ابیطالب} کدام معنی، غیر از امامتی که متمم برنامه ها و مکمل نشر دین و تثبیت کننده ی پایه های رسالت است، می تواند جانشین معنای مولی شود.

د: کلام پیامبر(ص) پس از بیان ولایت: فلیبلغ الشاهد الغائب حاضران به غائبان این خبر را برسانند.

آیا قابل باور است که پیامبر (ص) امری از قبیل "محبت" را، که برای همه مردم به وسیله کتاب و سنت روشن می باشد و در بین آنان رائج است به آنان تکلیف کنند. تصور چنین چیزی سست و بی پایه است حتما پیامبر(ص) مسئله مهمی را در نظر داشتند که تا آن لحظه، زمینه را برای ابلاغ آن فراهم نمی دیدند و افرادی که در آن اجتماع حضور داشتند از آن آگاه نبودند و این مسئله مهم جز امامت و جانشینی نخواهد بود و حاضران در آن اجتماع نیز از کلام پیامبر (ص) غیر از این برداشت نکردند.

تاج ولایت بر سرعلی (ع)

روز غدیر خلیفه و جانشین پیامبر (ص) با وحی الهی تعیین شد بدین جهت سزاوار بود طی مراسمی این مقام الهی اعلام شود. در روز غدیر خم پیامبر خدا (ص) عمامه خود را بر سر مبارک علی (ع) گذاشت، از علی (ع) روایت شده : پیامبر (ص) در روز غدیر خم بر سر من عمامه ای گذاشت و یک سر آن را بر دوشم افکند. و آن گاه که علی (ع) را با عمامه خود، معمم نمود به او فرمود : یا علی العمائم تیجان العرب(19)- ای علی عمامه ها تاج های عرب هستند یعنی بزرگان عرب عمامه می گذارند و با این کار به اعراب فهماندند که سیادت، جانشینی و خلافت بعد ایشان به علی (ع) می رسد.علی(ع)  در چنین روزی رسماً بالاترین مقام-  ولایت و خلافت- را حائز شدند.

پس روز تاجگذاری، گرامی ترین روز در اسلام و بزرگترین عید دوستداران امیر مومنان(ع) است.

 

* پی نوشته ها

  1. السیره الحلبیه ج 3 ص 283
  2. سوره مائده آیه 67
  3. سوره مائده آیه 3
  4. الغدیر ج1 ص 41 144
  5. مسند احمد ج 1 ص 152 ح 1313
  6. اسنی المطالب ج 3 ص 48
  7. الریاض النضره، محب الدین طبری ج 2 ص161
  8. مناقب علی بن ابیطالب ص 27، ح 39
  9. کتاب الولایه ص 152
  10. تفسیر ابن کثیر ج 2 ص 14
  11. سوره معارج آیه 1 و 2
  12. السیره الحلبیه ج 3 ص 308 و 309
  13. منهاج السنیه ج 4 ص 13
  14. سنن ترمذی ج 2 ص 298
  15. سرّ العالمین ج 9 ص 21
  16. فتح الباری ج 7 ص 61
  17. تذکره الخواص ج20 ص 32
  18. معجم طبرانی ج 2 ص 375، ح 2505
  19. الفردوس بماثورالخطاب ج 3 ص 78

 

پنج شنبه 12/9/1388 - 20:49
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته