اهل بیت
اهمیت تربیت فرزند در دین اسلام از جایگاه والایی برخوردار است تا جایی که کوتاهی در این امر عقوبت و کیفر برای والدین به دنبال دارد؛ در این خصوص مباحثی مرتبط از کتاب مفاتیح الحیاة را مرور می کنیم:
فرزندان امانت الهی و نعمت و نشانه های خدا هستند (1) و والدین درباره سلامت، رشد، تعلیم و تربیت آنها مسئول اند (2) و در برابر تربیت خوب پاداش (3) و در برابر تربیت بد آنها کیفر خواهند دید. (4)
روایات اهل بیت (ع) برای فرزند، حقوقی را بر عهده والدین دانسته که عبارتند از:1. انتخاب نام نیکو برای او؛ 2.سرزنده و گرامی داشتن مادر او؛ 3. توجه به انتسابش به والدین؛ 4. بهداشت (نظافت و ختنه) او؛ 5. تغذیه مناسب وی؛ 6. تعلیم و تربیت وی؛ 7. مهرورزی به وی؛ 8. اکرام او؛ 9. یاری کردنش بر کار نیک.
رسول گرامی (ص) فرمود: حق فرزند بر پدر این است که مادرش را سرزنده و گرامی بدارد و نام نیکو بر وی نهد و اگر پسر باشد قرآن به وی بیاموزد و او را پاک (ختنه) کند و شنا کردن به وی بیاموزد و اگر دختر باشد سوره نور را به وی آموزش دهد، سوره یوسف را به او نیاموزد و او را در غرفه ها (بالاخانه ها) ساکن نکند (کنایه از اینکه محل تحصیل و کار و زندگی او در معرض دید و ارتباط نامحرمان نباشد) و در ازدواج او شتاب کند.(5)
امام سجاد (ع) می فرماید: حق فرزندت این است که بدانی از توست و در این دنیا خوب و بدش به تو وایسته است.(6)
پاداش تعلیم قرآن و احکام دین
رسول اکرم (ص) فرمود: هر کس به فرزندش قرآن بیاموزد روز قیامت پدر و مادر او را فرا می خوانند و دو جامه بر آن دو می پوشانند که از نور آن چهره های بهشتی روشن می شود.(7)
رسول خدا (ص) فرمودند: قرآن روز قیامت مردی رنگ پریده را می آورد و به پروردگارش می گوید: این شخص کسی است که من روزش را با تشنگی و شبش را به بیداری گرفته بودم و طمع او را به رحمت تو قوی کرده بودم و آرزوهایش را به مغفرت تو گسترده بودم، بر اساس گمان من درباره اش عمل کن. خدا می فرماید: مُلک را به دست راستش و جاودانگی را به دست چپش دهید... پدر و مادرش را زیوری دهید که تمام دنیا را با آنچه در آن است به ارزش آن نباشد، پس همه مردم روز قیامت به آن پدر و مادر می نگرند و آن دو را عظیم می شمارند و خودشان نیز از این مقامشان به شگفتی فرو می روند و می پرسند: پروردگارا! این عظمت از کجاست؟ خدا می فرماید: این عظمت به سبب آموختن قرآن به فرزندتان و تربیت او بر اساس دین اسلام و محبت پیامبر (ص) و علی (ع) است. (8)
کیفر ترک آموزش دینی فرزندان
پیامبر (ص) به برخی از کودکان نگریست و فرمود: وای بر فرزندان آخرالزمان از ناحیه پدرانشان! پرسیده شد: ای رسول خدا! آیا از آن رو که پدرانشان مشرک اند؟ فرمود: نه، بلکه از پدرانی که مومن اند و به فرزندانشان چیزی نمی آموزند، بلکه آنها از آموختن منع می کنند و به سود اندکی که از فرزندانشان به ایشان می رسد، رضایت می دهند و من از آنها بیزارم آنان نیز از من بیزارند. (9)
پی نوشت ها:
1. "جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنینَ وَ حَفَدَةً"، نحل، ایه 72
2. "لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ"، بقره، آیه 233
3. "کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا" مریم، آیه 55
4. إ"ِنَّ الْخاسِرینَ الَّذینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ" شوری، آیه 45
5. الکافی، ج 6، ص 49
6. الفقیه، ج 2، ص 622
7. الکافی، ج 6، ص 49
8. بحارالانوار، ج 89، ص 32
9. جامع الاخبار، ص 106
دوشنبه 21/5/1392 - 9:59
اهل بیت
| زینب(س) بانویی که نه تنها در زنان، بلکه در مردان عالم، کمتر نظیرش را میتوان دید. توانا بانویی که عالیترین نمونهای از شهامت و دلیری، دانش و بینش، کفایت و خردمندی، قدرت روحی و تشخیص موقعیت بوده وهر وظیفهای از وظایف گوناگون اجتماعی را که به عهده گرفت، به خوبی انجام داد. | |
برای مشاهده در اندازه اصلی بر روی تصویر کلیک کنید
دوشنبه 21/5/1392 - 9:58
اهل بیت
در زمان ظهور و حکومت حضرت حجت(عج) بانوان مختلفی به کمک و یاری امام زمان میپردازند، البته روایات در چهار محور از حضور و نقش زنان در آن زمان سخن به میان آوردهاند.
به گزارش افکارنیوز، حضور ۵۰ زن در بین یاران امام که امام باقر(ع) میفرماید: به خدا سوگند، ۳۱۳ نفر میآیند که ۵۰ نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلی در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد یا حضور زنان آسمانی که پیامبر اکرم(ص) میفرماید: عیسی بن مریم به همراه ۸۰۰ مرد و ۴۰۰ زن از بهترین و شایستهترین افراد روی زمین فرود خواهد آمد.
همچنین رجعت زنان که سومین گروه از یاوران اباصالح المهدی(عج)، زنانی هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد کرد و بار دیگر به دنیا رجعت خواهند کرد که در منابع معتبر اسلامی نام ۱۳ زن یاد میشود که به هنگام ظهور قائم آل محمد(ص) زنده خواهند شد و در لشکر امام زمان(عج) به مداوای مجروحان جنگی و سرپرستی بیماران خواهند پرداخت.
امام صادق(ع) اسامی این زنان را این چنین بیان می کنند: همراه قائم(عج) ۱۳ زن خواهند بود که به مداوای مجروحان پرداخته، سرپرستی بیماران را به عهده خواهند گرفت، فرمود: قنواء دختر رشید هجری، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه(مادر عمار یاسر)، زبیده ام خالد احمسیه، ام سعید حنفیه، صیانه ماشطه، ام خالد جهنّیه
در نهایت بانوان منتظر چهارمین گروه یاوران امام زمان(عج) هستند که پیش از ظهور حضرت بقیة اللّه رحلت کردهاند، به آنان گفته میشود: امام تو ظاهر گشته است، اگر مایلی میتوانی حضور داشته باشی، آنان نیز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.
*آشنایی با ۸ بانوی پرستار امام زمان(عج)
اینک در ادامه به شرح حال برخی از زنان نامبرده از کتاب «زنان در حکومت امام زمان(عج)» تألیف حجتالاسلام محمدجواد مروجی طبسی اشاره میکنیم:
۱- صیانه ماشطه
او یکی از همان ۱۳ بانویی است که در دولت حضرت مهدی(عج) زنده شده، به دنیا باز میگردد. وی همسر «حزقیل»، پسر عموی فرعون و شغلش آرایشگری دختر فرعون بود، او همانند شوهرش به پیامبر زمان خود، حضرت موسی، ایمان آورده بود امّا همچنان ایمان خود را پنهان میکرد.
نوشته اند: روزی وی مشغول آرایش دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و بی اختیار نام خدا را بر زبان جاری ساخت، دختر فرعون گفت: آیا نام پدر مرا بر زبان آوردی؟ گفت: نه، بلکه نام کسی را بر زبان آوردم که پدر تو را آفریده است، دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو کرد و فرعون صیانه را احضار کرد و گفت: مگر به خدایی من اعتراف نداری؟
گفت: هرگز! من از خدای حقیقی دست نمیکشم و تو را پرستش نمیکنم. فرعون دستور داد تا تنور مسی برافروزند و همه بچه های آن زن را در حضورش در آتش افکنند، چون نوبت به طفل شیرخوارش رسید، صیانه میخواست به ظاهر از دین برائت جوید که کودک شیرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر کن که تو بر حق هستی! فرعونیان آن زن و بچه شیرخوارش را در آتش افکنده، سوزاندند و خداوند دراثر صبر و تحمل آن زن در راه دین، او را در دولت امام مهدی زنده میگرداند تا هم به آن حضرت خدمت کند و هم انتقام خود را از فرعونیان بگیرد.
۲- سمیه، مادر عمار یاسر
وی هفتمین نفری بود که به اسلام گروید و بدین سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجهها را بر او روا داشت، او و شوهرش یاسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار کرد که پیامبر خدا را دشنام دهند، اما آن ها حاضر به چنین کاری نشدند، او نیز زره آهنی به سمیه و یاسر پوشانید و آن ها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پیامبر که گاه از کنارشان عبور میکرد، آنها را به صبر و مقاومت سفارش میکرد و میفرمود: ای خاندان یاسر، صبر پیشه سازید که وعده گاه شما بهشت است، سرانجام ابوجهل بر هر یک ضربتی وارد ساخت و ایشان را به شهادت رساند.
خداوند این زن را به پاداش صبر و مجاهدتی که در راه اعتلای اسلام نشان داد و بدترین شکنجه را از دشمن خدا تحمل کرد، در ایام ظهور مهدی آل محمد(ص) زنده خواهد کرد تا تحقق وعده الهی را ببیند و در لشکر ولی خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.
۳- نسیبه، دختر کعب مازنیه
او معروف به «ام عماره» و از زنان فداکار صدر اسلام است که در برخی از جنگ های پیامبر اسلام(ص) شرکت جسته و مجروحان جنگی را مداوا کرده است، او در جنگ احد بهترین نقش را ایفا کرد، با دیدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر به دفاع از جان شریف پیامبر پرداخت و در این راه بدنش زخم های فراوان برداشت.
پیامبر عزیز این فداکاری را ستود و به فرزندش عماره چنین فرمود: امروز مقام مادر تو از مردان جنگی والاتر است، پس از فروکش کردن جنگ، نسیبه با ۱۳ زخم سنگین به همراه دیگر مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت، با شنیدن فرمان پیامبر خدا(ص) که فقط مجروحان جنگ باید به تعقیب دشمن بشتابند، نسیبه از جای برخاست و آماده رفتن شد، اما به علت شدت خونریزی نتوانست شرکت کند، همین که پیامبر از تعقیب دشمن برگشت، پیش از آنکه به خانه برود، عبداللّه بن کعب مازنی را برای احوالپرسی نسیبه و سلامتی وی به نزد او فرستاد و چون از سلامتی وی آگاه گشت شادمان موضوع را به پیامبر خبر داد.
۴-امّ ایمن
از زنان پرهیزکار و خدمتکار حضرت رسول(ص) است. پیامبر به او مادر خطاب میکرد و میفرمود: hین زن، باقیماندهای از خاندان من است، وی همواره در کنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداوای مجروحان میپرداخت.
ام ایمن از شیفتگان خاندان امامت بود که در ماجرای فدک، حضرت زهرا(س) او را به عنوان شاهد معرفی کرد، وی پنج یا شش ماه پس از پیامبر از دنیا رفت.
۵-امّ خالد
در روایت دو بانو به این نام مشهور شدهاند: ام خالد احمسیه و ام خالد جهنّیه، شاید مقصود ام خالد مقطوعة الید (دست بریده) باشد که یوسف بن عمر، پس از به شهادت رساندن زید بن علی بن الحسین در کوفه، دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد، در کتاب رجال کشی درباره شخصیت و مقام این زن فداکار از امام صادق(ع)، مطلبی ذکر شده که حایز اهمیت است، ابوبصیر گوید: در خدمت امام صادق نشسته بودیم که ام خالد مقطوعة الید از راه رسید، حضرت فرمود: ای ابابصیر، آیا میل داری که کلام امّ خالد را بشنوی؟
من عرض کردم: آری ای فرزند رسول خدا! با شنیدن آن شادمان میگردم... در همان موقع ام خالد به خدمت امام آمد و سخن گفت، دیدم وی در کمال فصاحت و بلاغت صحبت میکند. سپس حضرت پیرامون موضوع ولایت و برائت از دشمنان با او سخن گفت.
۶-زبیده
مشخصات کاملی از او نقل نشده است، احتمال دارد زبیده زن هارون الرشید باشد که شیخ صدوق، دربارهاش گفته است: وی یکی از هواداران و پیروان اهل بیت است، هنگامی که هارون دانست از شیعیان است قسم خورد که طلاقش دهد، زبیده کارهای خدماتی بسیاری داشت که یکی آبرسانی به عرفات است، همچنین نوشتهاند وی ۱۰۰ کنیز داشت که پیوسته مشغول حفظ قرآن بودند و همیشه از محل سکونت او صدای تلاوت قرآن شنیده شد. زبیده در سال ۲۱۶ قمری رحلت کرد.
۷-حبّابه والبیه
از زنان والامقامی است که دوره زندگی هشت امام معصوم را درک کرد و پیوسته مورد لطف و عنایت ایشان قرار داشت، در یک یا دو نوبت به وسیله امام زین العابدین و امام رضا(ع) جوانی اش به او بازگردانده شد، اولین ملاقات وی با امیرمؤمنان(ع) بود که از آن حضرت دلیلی بر امامت درخواست کرد، حضرت در حضور وی سنگی را برداشت و بر آن مهر خود را نقش کرد و اثر آن مهر در سنگ جای گرفت و به او فرمود: پس از من هر که توانست در این سنگ چنین اثری بر جای بگذارد او امام است، از این رو حبابه پس از شهادت هر امامی نزد امام بعدی میرفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ میزدند و اثر آن نقش میبست، نوبت که به امام رضا(ع) رسید، حضرت نیز چنین کرد، حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا(ع) زنده بود و پس از آن بدرود حیات گفت.
روایت شده است که وقتی حبابه به خدمت امام زینالعابدین رسید، ۱۱۳ سال از عمرش سپری شده بود، حضرت با انگشت سبابه خود اشارهای کرد و جوانیاش بازگشت.
۸-قنواء
دختر رشید هجری، یکی از شیعیان و پیروان علی(ع) و خود از یاران با وفای حضرت امام جعفر صادق(ع) است، وی دختر بزرگمردی است که در راه محبت و دوستی امیرمؤمنان به طرز دلخراشی به شهادت رسید، از گفتار شیخ مفید بر میآید که قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبیداللّه بن زیاد شاهد قطع دو دست و دو پای پدر خود بوده و به کمک دیگران بدن نیمه جان پدر را از دارالاماره بیرون آورده و به خانه منتقل کرده است.
دوشنبه 21/5/1392 - 9:57
اهل بیت
خبرگزاری شبستان: «زن عمویت با ازدواج تو و دخترم مخالف است، خواهش میکنم از این ازدواج صرف نظر کن!» با شنیدن این جملات، دنیا دور سرم چرخید، تنها کاری که توانستم انجام بدهم این بود که فریاد زدم: یک درشکه خبر ...
ه گزارش سرویس دیگر رسانه های خبرگزاری شبستان و به نقل از فارس، عنایات ویژه هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، زمان و مکان نمیشناسد؛ میخواهد مسیحی، یهودی یا مسلمان باشی فرقی نمیکند، چرا که او چراغ هدایت است و فطرتهای پاک را به خوبی راهنمایی میکند، کافی است که از با عمق وجود او را صدا بزنید و او را بخوانید.
پیش از این این خبرگزاری، «ماجرای عنایت امام رضا(ع) به یک شهروند کانادایی»، «ماجرای کبوتران نامهبر رضوی و دختر فقیر» و «وقتی پزشکان لباس بیمار شفا گرفته را به نیت تبرک تکهتکه کردند» منتشر کرده است.
آنچه در ادامه میآید ماجرای عنایت ثامنالحجج(ع) به بیماری است که در اثر بیماریش، همسرش از او تقاضای جدایی کرده بود، اینک این کرامت عجیب از کتاب «کرامات امام رضا(ع)» نقل میشود:
*دختر عمو را نمیخواهم
هر کدام از کارگران نجاری آقا عمو چیزی میگفتند و میخندیدند، من هم همان طور که آخرین میخهای پنجره دو لت را میکوبیدم، به حرفهایشان با لبخند و رضایت گوش میدادم، حاج میرزا میگفت: تو واقعاً باید خدا را شکر کنی که یک همچین موقعیتی داری، اولاً برادر زاده اوستایی و اوستا تو را خیلی دوست دارد، ثانیاً سر کارگری و دستمزدت از همه بیشتر است و از همه مهمتر اینکه داماد اوستایی و اوستا تنها دخترش را نامزد تو کرده است و گوش شیطان کر، همین روزها است که پلوی عروسیات را بخوریم...
من با دلخوری حرفهای حاج میرزا را قطع کردم: چه فایده؟! الان دو سال است که من و دختر عمو با هم نامزدیم ولی هنوز آقا عمو، اجازه نمیدهد که همسرم را به خانهام بیاورم. من دیگر دارم پیر میشوم، الان بیست و دو سالمه، رفقای هم سن و سال من الان دو، سه تا بچه هم دارند...
حاج میرزا در حالی که اره را روی خطی که بر چوب کشیده بود میزان میکرد، رو به من کرد و با لحنی صمیمانه و مطمئن گفت: مگر حاج میرزا مرده؟! خودم نوکرت هم هستم، با اوستا صحبت میکنم و ترتیبی میدهم که همین روزها سور و سات عروسی را راه بیاندازد، هر چی نباشد من این چند تار مو را توی همین کارگاه سفید کردهام و پیش اوستا یک ذره آبرو و اعتبار دارم...
هنوز حرفهای حاج میرزا به آخر نرسیده بود که سر و صدای یکی دیگر از کارگران از آن طرف بلند شد: ـ آتش ...! آتش ...! کارگاه آتش گرفته ... کمک کنید...
با شنیدن این کلمات، همهمان را هول برداشت، اره و چکش را به سویی پرت کردیم و رفتیم که آتش را خاموش کنیم... سر و صورت و رخت و لباس همهمان سیاه شده بود و فضای کارگاه پر بود از دود، سرفه کنان و عرق ریزان بر روی الوارهای جلوی دکان نشستیم تا نفسی تازه کنیم.
حاج میرزا رو کرد به من و گفت: برو منزل اوستا و طوری که هول نکند بهش بگو که کارگاه آتش گرفته ولی خسارت چندانی وارد نشده است.
آقا عمو، همانطور که مجمعهای از قاچ های خون رگ هندوانه را در مقابل من بر زمین میگذاشت ،گفت: خدا را شکر که به خیر گذشت، اما باید بچهها از این به بعد خیلی مواظب باشند، خب چوب است و خوراک آتش، یادمان باشد که یک گوسفندی، برهای، چیزی قربانی کنیم. حالا دیگر بی خیالش! هنداونه را بزت توی رگ...
هنوز دومین قاچ هندوانه را تمام نکرده بودم که لرزش شدیدی توی تنم افتاد، تمام بدنم میلرزید و دندانهایم به هم میخوردند، تعادلم بر هم خورد و روی زمین ولو شدم، با دیدن این صحنه، عمو و زن عمو بدجوری دست و پای خودشان را گم کردند و دختر عمو که از همه نگرانتر بود بر سر زنان و اشک ریزان به این سو و آن سو میدوید و نمیدانست چکار کند.
وقتی انواع داروهای گیاهی و سنتی را امتحان کردند و نتیجهای نگرفتند، آقا عمو دوید به طرف کوچه و یک درشکه آورد و مرا به بیمارستان «شاه رضا» رساند، دو، سه ساعت بعد از بیمارستان مرخص شده و برای استراحت به منزل منتقل شدم، چند روز بعد احساس کردم دستهایم بیحس شدهاند، دکتر پس از معاینه گفت: چیز مهمی نیست. نگران مباشید. اما کم کم دستهایم فلج شده و از کار افتادند. بعدش هم نوبت رسید به پاها و گردن و سایر اعضای بدنم به جز مغز و زبان و چشمان، سایر اعضای بدنم فلج شدند و من مانند تکهای گوشت، افتادم گوشه اتاق!
به نحوی که برای تیمم نیز قدرت نداشتم و مادرم دستهایم را بر خاک میزد و بر صورت و پشت دستهایم میکشید. شش ماه بدین منوال گذشت از معالجه من عاجز ماندند... دو، سه نفر از کارگرهای نجاری به عیادتم آمده بودند و یکی از آنها داشت با قاشق، آش شوربا به دهانم میداد و بقیه هم سعی میکردند با شوخی کردن و لطیفه گفتن به من روحیه بدهند که کوبه در به صدا در آمد: تق، تق، تق.
مادرم به سمت درب حیاط دوید و چند لحظه بعد، آقا عمو یا الله، یا الله گویان وارد اتاق من شد، ابتدا دستمال ابریشمی قرمز رنگی را که پر از انار بود، گوشه طاقچه گذاشت و بعد روی سر من آمد.
کارگرها در حالی که میگفتند؛ «سلام اوستا...، سلام اوستا» کمی کنار رفتند و برای آقا عمو جا باز کردند، آقا عمو تا بر بالینم نشست، شروع کرد به های های گریه کردن!
ـ چه شده آقا عمو؟! نکنه دوباره مغازه آتش گرفته باشد؟ و آقا عمو، همچنان که داشت بلند بلند گریه میکرد، دستمال دیگری از جیب کتش بیرون آورد و فین محکمی در آن کرد و گفت: کاش مغازه آتش گرفته بود! کاش همه زندگیام در آتش سوخته بود و این جور نمیشد... کاش... و یکسره و پی در پی دست بر پشت دست میکوبید و مینالید، همه را هول برداشته بود و مادرم بیش از همه اشک میریخت و بر سر میزد و میگفت: دیگر چه خاکی بر سرمان شده است؟ خدایا مگر ما چه گناهی مرتکب شده بودیم که مستحق این همه بدبختی و بلا شدیم...؟!
آقا عمو همچنان که رو به سوی من داشت، گفت: محمد آقا جان! همه دکترها تو را جواب کردهاند و گفتهاند که تو برای همیشه فلج خواهی بود! به همین جهت، زن عمویت با ازدواج تو و دخترم مخالف است، خواهش میکنم از این ازدواج صرف نظر کن... با شنیدن این جملات، دنیا دور سرم چرخید، مغزم سوت کشید و اعصابم به هم ریخت، میخواستم هر چیزی را که در اطرافم بود خرد و خمیر کنم، اما افسوس که نمیتوانستم از جایم جنب بخورم. تنها کاری که توانستم انجام بدهم این بود که فریاد زدم:
-یک درشکه خبر کنید تا مرا به حرم ببرد... یک درشکه...
مادرم گفت: آخر عزیزم! درشکه هم از «بازار سنگ تراشها» آن طرفتر نمیتواند برود.
ـ اشکالی ندارد، بقیهاش را خودم خواهم رفت، فقط کفشهای مرا هم به همراهم بفرستید.
-کفشهایت؟! آخر کفشهایت به چه دردت میخورد؟!
و من بیتوجه به حرفها و استدلالهای مادر و سایرین فریاد میزدم: همان که گفتم، یک درشکه خبر کنید و کفشهایم را هم همراهم بفرستید... وقتی کارگرهای آقا عمو، بدن بی حس مرا روی صندلی درشکه خوابانیدند و کفشهایم را هم روی شکمم گذاشتند، درشکه چی شلاقی بر گرده اسب کوبید و درشکه از جا کنده شد و من هم دیگر چیزی نفهمیدم.
با شنیدن صدای بر هم خوردن بال چند کبوتر و زیارتنامهای که با سود و گداز خوانده میشد، پلکهایم را از هم دور کردم. دیدم داخل صحن عتیقم و بر سقاخانه حضرت تکیه کردهام، احساس کردم که بدجوری عصبانی هستم ولی علت آن را نمیدانستم، کمی که فکر کردم به یاد حرفهای آقا عمو افتادم، عصبانیتم بیشتر شد و با همان عصبانیت، کفشهایم را که جلویم بر زمین افتاده بود برداشتم و پوشیدم و به سوی کارگاه نجاری به راه افتادم.
قدمهای تند و سنگینی بر میداشتم و دندانهایم را بر هم میفشردم، به مغازه نجاری که رسیدم دیدم آقا عمو و کارگردانش مشغول کارند، جلو رفتم و چکش را از دست حاج میرزا قاپیدم و دو تا میخ برداشتم و با تمام قوا و با عصبانیت به دری که روی دو خرک بود کوبیدم و فریاد زدم: این دختر عمو، اگر شاهزاده هم باشد دیگر من او را نمیخواهم!
آقا عمو و کارگردانش با دیدن این صحنه، شادان و خندان به سوی من دویدند و در حالی که با صدای بلند، صلوات می فرستادند، مرا در آغوش کشیدند و غرق بوسه کردند و از من خواهش کردند که از این تصمیم صرف نظر کرده و با دختر عمویم ازدواج کنم، تازه متوجه شدم که شفا یافتهام.
اکنون از دختر عمویم 9 فرزند دارم که یکی از آنها به نام «سیدمحمود امید بخدا» در راه خدا، در شلمچه شهید شده است.
دوشنبه 21/5/1392 - 9:57
رمضان
1ـ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:
هر کس رمضان را از روى ایمان و براى خدا و پاداش او، روزه بگیرد و به عبادت برخیزد، گناهان گذشتهاش آمرزیده مىشود؛ و هر کس شب قدر را از روى ایمان و به امید پاداش الهى، به عبادت بایستد، گناهان گذشتهاش بخشوده مىگردد.[1]
:: چه باید بکنیم؟
- روزه گرفتن.
- عبادت کردن در شبانگاه (شاید ذکر یک صلوات کافی باشد!)
- در شب قدر به امید پاداش الهی عبادت کنیم.
:: چه پاداشی میدهند؟
- همهی گناهان گذشتهیمان آمرزیده میشود.
2ـ امام صادق علیه السلام فرمودند:
خدا را در هر شب ماه رمضان، آزادشدگان و رهاشدگانى از آتش است، مگر کسى که با شراب افطار کند. پس چون آخرین شبِ آن فرا رسد، به اندازه همه کسانى که در این ماه آزاد کرده است، آزاد مىکند.[2]
:: چه باید بکنیم؟
- در دایره روزه گیران باشیم.
- با شراب افطار نکنیم!
:: چه پاداشی میدهند؟
- از آتش رها میشویم.
3ـ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرموند:
هر کس ماه رمضان را روزه بدارد و پاک دامنى ورزد و زبانش را حفظ کند و آزارش را به مردم نرساند، خداوند، گناهان گذشته و آینده او را مىآمرزد و از آتش آزادش مىکند و در سراى ابدى جایش مىدهد و شفاعت او را درباره موحّدان گنهکار به تعداد کوههاى به هم پیوسته، مىپذیرد.[3]
:: چه باید بکنیم؟
- روزه بگیریم.
- پاک دامن باشیم.
- زبانمان را حفظ کنیم.
- مردم آزاری نکنیم.
:: چه پاداشی میدهند؟
- گناهان گذشته و آیندهمان آمرزیده میشود.
- به مقام شفاعت میرسیم. (میتوانیم شفاعت کنیم!)
4ـ امام باقر علیه السلام فرمودند:
ماه رمضان، ماه رمضان! [آن را دریابید!] روزه داران در آن، میهمانان خدا و اهل کرامت الهىاند. هر کس ماه رمضان بر او وارد شود و او روزش را روزه بگیرد و بخشى از شبش را به عبادت و نماز بایستد و از آنچه خداوند بر او حرام کرده، پرهیز کند، بدون حساب وارد بهشت مىشود.[4]
:: چه باید بکنیم؟
- روزه بگیریم.
- بخشی از شب را عبادت کنیم
- مرتکب حرام نشویم.
:: چه پاداشی میدهند؟
- بدون حساب وارد بهشت میشویم!
منابع:
[1]. بحار الأنوار، ج ۹۶، ص۳۶۶، ح۴۲.
[2]. الکافی، ج۴، ص۶۸، ح۷.
[3]. الأمالی للصدوق، ص۷۱، ح۳۸.
[4]. فضائل الأشهر الثلاثة، ص۱۲۳، ح۱۳۰ .
شنبه 22/4/1392 - 10:32
اهل بیت
چگونه نماز گناهان را محو می کند/ چند حدیث زیبا درباره آثار عجیب نماز
نماز
انسان را در عالمی از معنویت و روحانیت فرو می برد و این عمل عبادی
پیوندهای ایمانی فرد را با خدا چنان محكم می سازد كه آلودگی ها و آثار گناه
را از دل و جان او شست و شو می دهد.
به گزارش خبرگزاری مهر، خداوند متعال در آیه 114 سوره هود می فرماید: نماز
بگذار در آغاز و انجام روز و ساعاتی از شب، زیرا نیكی ها، بدی ها را از
میان می برند، این تذكری است برای آنها كه اهل تذكرند". نمازها حسناتی است
كه در دل های مومنین وارد شده و آثار معصیت و تیرگی هایی كه دلهایشان را از
ناحیه سیئات كسب كرده از بین می برد. این یك امید و امتیازی است كه خداوند
به بندگان خود اهدا نموده است.
آیه 114 سوره هود نشان دهنده اهمیت و تاثیر و قدرت نماز است و این یك فضل و
لطف الهی است در حق بندگانش است. او دوست ندارد بندگانش آلوده به گناه
شوند و اگر هم گناه كردند، برای محو آن گناه، دستور داده نماز بخوانند، این
به این معنی نیست كه ما گناه كنیم، بعد نماز بخوانیم تا آن گناه از بین
برود، این یك فرصت و امتیاز و فضلی برای بندگان است كه سهوا گناه نموده و
اصرار بر گناه نداشتند، ولی نمازگزاران واقعی نه تنها گناه می كنند، بلكه
از گناه متنفرند و نماز را هم به قصد محو گناه نمی خوانند بلكه عاشق نماز
هستند و نماز را دوست دارند و آن را محبوب خود می دانند.
امام حسین(ع)شب عاشورا فرمود: من نماز را برای رضای خدا دوست دارم. رسول
خدا(ص)می فرماید: نمازهای پنجگانه برای امت من همچون نهر آب جاری است كه بر
در خانه یكی از شما باشد آیا گمان می كنید اگر كثافتی در تن او باشد و سپس
پنج بار در روز در آن نهر شست و شو كند، آیا چیزی از آن بر جسد او خواهد
ماند؟ مسلما نه، همچنین است به خدا سوگند نمازهای پنجگانه برای امت من
تردیدی نیست كه هر گاه نماز با شرایطش انجام شود، انسان را در عالمی از
معنویت و روحانیت فرو می برد. نماز پیوندهای ایمانی فرد را با خدا چنان
محكم می سازد كه آلودگی ها و آثار گناه را ازدل و جان او شست و شو می دهد.
نماز انسان را در برابر گناه بیمه می كند و نیز نماز زنگار گناه را از آینه
دل می زداید.
پیامبر اسلام (ص) می فرماید: یا علی! به حق آن خدایی كه مرا به نبوت مبعوث
داشته، هر كدام از شما برای وضو نماز برخیزید، گناهانش فرو ریزد و چون به
درگاه خدا رود و با دل به خدا متوجه گردد و نماز به پا دارد چیزی از گناهان
وی بر جای نماند و پس از نماز مانند روزی گردد كه از مادر متولد شده و اگر
دوباره میان دو نماز گناهی از وی سر زند، همچنان با نماز دوم گناهانش
بریزد و به همین ترتیب تا نماز پنجم.
http://www.mehrnews.com/detail/News/2071904
كسی كه نمازش را با حضور قلب به جای می آورد، گناهانش پاك و آمرزیده می
شود. امام صادق (ع)می فرماید: هر كه آگاهانه و با توجه به مفاهیم، دو ركعت
نماز بخواند، در حالی نمازش را به پایان می برد كه میان او و خدایش هیچ
گناهی نمانده است.
رسول خدا (ص) می فرماید: اعمالتان شما را به دوزخ رهنمون می سازد و گویی
آتش شما را در برگرفته است. وقتی نماز صبح را به جای آورید، بدین گونه
گناهان شما پاك می گردد، پس گناهان باز شما را به دوزخ می راند تا آنكه
نمازظهر را به جای آورید، و بدین ترتیب گناهانتان را پاك كنید. باز گناهان
شما را مستوجب آتش می كند، تا آنكه نماز عصر را به جای آورید و گناهان را
بدین صورت پاك كنید باز مرتكب گناه شدید. بدین ترتیب نماز مغرب، گناهان عصر
را می زداید. و نماز عشا گناهان پیش از خود را پاك می كند.سپس به خواب می
روید و تا آنگاه كه از خواب برخیزید،بر شماگناهی نوشته نخواهد شد.
دوشنبه 20/3/1392 - 9:53
اهل بیت
با تقواترین مردم کسی است که حق را چه به سود او باشد و چه به زیان او، بگوید.
سرویس مذهبی افکارنیوز- شیخ صدوق (ره) در کتاب من لا یحضره الفقیه، و کتاب امالی به سندش از امام صادق علیه السّلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده است که فرمود:
عابدترین مردم کسی است که واجبات را به پای دارد.
و سخی ترین مردم کسی است که زکات مالش را بپردازد.
و زاهدترین مردم کسی است که از حرام اجتناب کند.
و با تقواترین مردم کسی است که حق را چه به سود او باشد و چه به زیان او، بگوید.
و عادل ترین مردم کسی که برای مردم همان را بپسندد که برای خود می پسندد و برای ایشان همان را ناپسند بدارد که برای خود ناپسند می دارد.
و زیرک ترین مردم کسی است که بیش از همگان مرگ را به یاد آورد.
و شادترین و خوشحال ترین مردم کسی که در زیر خاک رفته، از کیفر ایمن است و امید ثواب دارد.
و غافل ترین مردم کسی است که از دگرگونی دنیا از حالی به حال دیگر پند نگیرد.
و گران قدرترین مردم کسی است که برای دنیا قدر و منزلتی قائل نباشد.
و عالم ترین مردم کسی است که علمِ مردم را با علمِ خود جمع کند.
و شجاع ترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب آید.
و پر ارزش ترین مردم، عالم ترین ایشان است.
و کم بها ترین مردم، کم علم ترین ایشان است.
و کم لذّت ترینِ مردم، حسود است.
و کم آسایش ترین مردم، بخیل است.
و بخیل ترین مردم کسی است که نسبت به حقوقی که خداوند عزّوجل بر او واجب ساخته است بخل ورزد.
و سزاوارترین مردم به رعایت حقّ داناترین ایشان نسبت به حقّ است.
و کم حرمت ترین مردم، فاسق است.
و کم وفاترین مردم، برده است.
و کم دوست ترین مردم، پادشاه است.
و فقیرترین مردم، شخص طعمکار است.
و بی نیاز ترین مردم کسی است که اسیر حرص نباشد.
و برترین مردم از جهت ایمان، خوشخوی ترین ایشان است.
و گرامی ترین مردم، پرهیزکارترین ایشان است.
و ارزشمندترین مردم کسی است که در آنچه به او مربوط نیست مداخله نکند.
و پارساترین مردم کسی است که مجادله را ترک کند، اگر چه حق به جانب او باشد.
و کم بهره ترین مردم از مردانگی، کسی است که دروغگو باشد.
منبع: چهارده اندرز از چهارده معصوم علیهم السّلام، ص۶-۷.
جمعه 17/3/1392 - 21:22