دانستنی های علمی
سلام دوستان گرامی
یه مدتی رو به خاطر سربازی نبودم و نتونستم در كنار شما عزیزان باشم اما می خوام با شروعی دوباره (اگرچه هنوز خدمت تموم نشده)در كنار شما دوستان خوب باشم.
سه شنبه 19/9/1387 - 8:23
شعر و قطعات ادبی
چگونه میتوانی به چشمان من مانند درهایی که تو را به ذاتم هدایت میکنند نگاه کنی
در این جایی که بدون وجود بسیار خسته شده ام
روحم در جایی سرد در حال استراحت است
تا زمانیکه آنرا آنجا میابی و به خانه اش باز میگردانی درونم را بیدار کن
درونم را بیدار کن
نامم را بخوان و مرا از تاریکی نجات بده
خونم را به حرکت در بیاور
قبل از اینکه خنثی بشوم مرا از این هیچی که به آن تبدیل شده ام نجات بده
حالا که میدانم فاقد چه چیزی هستم تو نمیتوانی ترکم کنی (نباید ترکم کنی)
من مرا به واقعیت تبدیل کن
مرا به زندگی برگردان
بدون نوازش تو و بدون عشق تو درونم یخ زده است
در میان این همه مرگ تنها تو زندگی هستی
باور نمیکنم که در تمام این مدت نمیتوانستم ببینم
در تاریکی زندگی میکردم و تو روبروی من بودی
انگار هزار سال خواب بوده ام
باید چشمانم را به همه چیز باز کنم
بدون هیچ فکر و هیچ صدا و هیچ روحی
نگذار من اینجا بمیرم
باید بیشتر از اینها باشد
مرا به زندگی برگردان
از طرف امير
سه شنبه 1/8/1386 - 8:4
شعر و قطعات ادبی
من از اینجا ماندن خسته شده ام
در حالیکه از طرف ترس های بچگانه ام تحت فشار قرار گرفته ام
و اگر مجبور به رفتن هستی
آرزو میکنم همین حالا بروی
برای اینکه حضورت هنوز همینجا پرسه میزند
و هرگز مرا تنها نخواهد گذاشت
به نظر نمیرسد این زخم ها بهبود پیدا کنند
این درد زیادی واقعی است
چیزهای زیادی وجود دارند که زمان قادر به پاک کردنشان نیست…
وقتی گریه میکردی تمام اشک هایت را پاک میکردم
وقتی فریاد میزدی با تمام ترس هایت مبارزه میکردم
در تمام این سالها دستت را در دستم گرفتم
ولی هنوز هم تو صاحب تمام وجودم هستی
از طرف امير
سه شنبه 1/8/1386 - 8:2
محبت و عاطفه
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
چهارشنبه 14/6/1386 - 1:48
محبت و عاطفه
عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد
چهارشنبه 14/6/1386 - 1:42
محبت و عاطفه
عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن و از جدايي جدا باش
چهارشنبه 14/6/1386 - 1:39
محبت و عاطفه
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
چهارشنبه 14/6/1386 - 1:37
محبت و عاطفه
کجای این جنگل شب پنهون میشی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر میکشی چکاوکم
چرا به من شک میکنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
سفر نکن خورشیدکم ، ترک نکن منو نرو
نبود نت مرگ منه ، راهی این سفر نشو
نذار که عشق من و تو اینجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه
نوازشم کن و ببین عشق میریزه از صدام
صدام کن و ببین که باز غنچه میدن ترانه ها م
اگر چه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم
آتشفشان عشقمو ، دریای پرتلاطمم
گریه نمیکنم نرو ، آه نمیکشم بشین
حرف نمیزنم بمون ، بغض نمیکنم ببین
چهارشنبه 14/6/1386 - 1:35
محبت و عاطفه
موندن و بودن با تو نه دیگه تکرار نمیشه
دنیا رم اگه بدی دلم ازت صاف نمیشه
تو بروازاین به بعد تنهایی یاورم میشه
نه دیگه دوست دارم محاله باورم بشه
حالا حقته بری یه گوشه ای زار بزنی
از غم نبودنم هی داد و فریاد بزنی
از خدا اینو میخوام همیشه آواره بشی
واسه درمون دلت دنبال راه چاره شی
حیف قلبم که یه روزی به تو دادمش اما نه
چشمای بارونی من کرده بودش به توعادت
به خدا جهنمم جایی واسه تو نداره
حیف آتیش که بخواد روی سرتو بباره
حرف من همینه که برو پی کار خودت
هر چی درد وغم وغصه ست همگی مال خودت
چهارشنبه 14/6/1386 - 1:30
محبت و عاطفه
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
چهارشنبه 14/6/1386 - 1:25