• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 11
زمان آخرین مطلب : 5048روز قبل
دانستنی های علمی

بسیار بسیار مهم

 

   یک خانواده معروف در شهری در نزدیکی دریاچه میشیگان امریکا  پسر 25 ساله خود را در حادثه آ  تش سوزی منزل در چهارم ژوئن  امسال از دست داد.  
این پسر که  دو هفته قبل   از حادثه از  دانشگاه  Wisconsin-Madison   فارغ التحصیل در رشته MBA  شده بود ،  برای دیدن خانواده اش به خانه می آید.  بعد از صرف ناهار با پدر  به اتاقش     می رود تا قبل از آمدن مادرش  به خانه  و دیدن او، کمی استراحت کند.  اما  مدتی بعد همسایه ها با دیدن آتش به 911 زنگ می زنند. متاسفانه پسر خانواده در این حادثه جان خود را از دست   می دهد .   وقتی پلیس علت  حادثه را جستجو می کند متوجه می شود که او از  laptop    در تخت  موقع استراحت استفاده می کرده است.  استفاده از لپ تاپ در تخت بدلیل  اینکه  فن  دستگاه  بسیار گرم  می شود و قابلیت خنک کردن سیستم را  نخواهد داشت گاز مونواکسید کربن تولید می کند که کشنده و بی بو است  و موجب خفگی  می شود. همچنین دستگاه آتش می گیرد  و خانه می سوزد.  تحقیقات نشان دادن این پسر ابتدا از خفگی  فوت نموده و سپس آتش سوزی رخ داده است.  لطفا مراقب باشید  و هیچگاه در تخت و جایی که پتو  و ملافه یا  شرایطی مشابه وجود دارند که موجب گرم شدن  لپ تاپ می شود، از این دستگاه استفاده نکنید.
چهارشنبه 15/6/1391 - 9:57
اخلاق
خدایا! مرا شاكر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .
خدایا! در همه كارها عاقبت ما را به خیر كن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .
خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز كن و به عافیت زیبایی ده .
خدایا! از زوال نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی كه مایه ناخشنودی توست به تو پناه می‌برم .
خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوس
های بد و مرض
های بد به تو پناه می‌برم .
خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارك ساز .
خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی كه بر آفرینش داری سوگند می‌دهم تا موقعی كه زندگی را برای من بهتر می‌دانی مرا زنده نگهدار و موقعی كه مرگ را برای من بهتر می‌دانی مرا بمیران .
خدایا! از تو می‌خواهم كه ترس خود را در آشكار و نهان نصیب من كنی و در حال خشنودی و خشم كلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانه‌روی را شعار من سازی .
خدایا! چنان كه خلقت مرا نیك كردی سیرتم را نیز نیك كن .
خدایا! هر كس عهده‌دار كار امت من شد و بر آنها سخت گرفت، بر او سخت ‌گیر و هر كس عهده‌دار كار امت من شد و با آن‌ها مدارا كرد با او مدارا كن .
خداوندا! یك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چیزهای خوبی كه به من بخشیده‌ای، از من باز مگیر.
خدایا بر محمد و خاندان پاكش درود فرست .
درودهای پربركت و پاكیزه و فزاینده‌ای كه صبح‌گاهان و شامگاهان در رسند،
و درود فرست بر ایشان و بر ارواح‌شان،


چهارشنبه 15/6/1391 - 9:53
دانستنی های علمی
چرا بعضی ها جذاب تر هستند؟اگر به دنبال پاسخ این پرسش هستید كه چرا بعضی افراد جذاب تر از دیگران هستند باید بدانید كه راز این برتری در آنتی اكسیدانها و فشار اكسیدیته نهفته است.روانشناسان دریافته اند: مردانی كه كمترین سطح فشار اكسیدیته را در بدنشان دارند به لحاظ جسمی از جذابیت بیشتری برخوردار هستند.دكتر استیو گانگستاد روانشناس انگلیسی در گفت وگویی با روزنامه ایندیپندنت متذكر شد: این یافته ها می تواند چندین كاربرد مهم داشته باشند برای مثال نشان می دهد چرا زنان به گونه ای تكامل یافته اند كه بهدنبال راهی برای كاهش میزان فشار اكسیدیته در بدنشان هستند و به طور فطری می دانند كه این امر برجذابیت آنها می افزاید.متخصصان می گویند: این گزینش یك رفتار انتخابی نبوده بلكه یك واكنش ذاتی است و به مرور زمان  بعنوان روشی برای تشخیص قدرت از ضعف تكامل یافته است.مادامی كه سلولها از اكسیژن برای تولید انرژی استفاده می كنند، می توانند مولكولهای رادیكال آزاد خلق کنند .این مولكولها در اثر واكنش شیمیایی با دیگر مولكولها به سلولها آسیبی وارد می كنند كه فشار اكسیدیته نامیده میشوند.اگر مقدار رادیكال زیاد شود فشار اكسیدیته افزایش یافته و به دی ان ای سلولی و بافت ها صدمه جدی خواهد زد .سیگار، الودگی هوا و تغذیه ناسالم از عوامل مهم افزایش سطح رادیكال های آزاد در بدن هستند.
يکشنبه 12/6/1391 - 12:16
تست های هوش و روان شناسی و سرگرمی
شخصیت شناسی از روی گروه خونی گروه خونی Oصادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند * برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند  اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آن را رها می کنند * درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثبات اند و در برابر صداقت بسیار حساس اند* رک و صریح نظرات شان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات به راحتی صرف نظر کنند  غالباً از رهبری کردن خوش شان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند * گروه خونی A محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت می دهند* از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند به آینده بسیار بدبین اند و به راحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند* اگر قلب شان بشکند، به سختی التیام می یابد آنها بسیار مسئول هستند و همواره خطی بین کار و تفریح می کشندآنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسیدترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبی شان بکاهد*گروه خونی B به راحتی از دیگران دستور نمی گیرند* سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطاف هستند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند* چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوش شان نمی آید*  معقول و خونسردند و درعین بامزگی ،بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمی هراسند از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند*  از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. به راحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند *گروه خونی AB رمانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعال اند *  ـدر تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند*.  در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند در موقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند*. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بالایی برخوردارند*چندان مسئولیت پذیر نیستند ، خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند* حالات روحی آنها خیلی سریع تغییر می کند*

می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید*

  
يکشنبه 5/6/1391 - 8:50
داستان و حکایت
همسفر!
در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است
 
عزیز من!
دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.
عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.
 
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد.
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم.
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم، اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل.
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست.
سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث كنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.
بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قد علم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
بی‌آن‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم.
عزیز من! بیا متفاوت باشیم.
سه شنبه 31/5/1391 - 9:28
شعر و قطعات ادبی
فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را همزمان در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه‌ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد می‌شوند. او در ادامه می‌گوید: آن چهار توپ شیشه‌ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.کار را بر هیچ یک از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه کاری برای کاسبی وجود دارد ولی دوستی که از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای که از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد .
سه شنبه 24/5/1391 - 12:19
داستان و حکایت
پادشاه ثروتمندی چهار همسر داشت. او همسر چهارم خود را بسیار دوست می‌داشت و او را با گران‌بهاترین جامه‌ها می‌آراست، با لذیذترین غذاها از او پذیرایی می‌کرد. این همسر از هر چیزی بهترین را داشت * پادشاه همسر سوم خود را بسیار دوست می‌داشت،،،،،، و او را کنار  خود قرار می‌داد امّا همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک کند * پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت. او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود و هرگاه پادشاه با مشکلی روبرو می‌شد به او متوسل می‌شد تا آن ‌را مرتفع نماید*  همسر اوّل پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت می‌کرد....... امّا پادشاه این همسر را دوست نمی‌داشت  و به سختی به او توجه می‌کرد. ولی برعکس، او شاه را عمیقاً دوست داشت* روزی از روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصله‌ی زیادی با مرگ ندارد. بنابراین به همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود، گفت، من تو را بسیار دوست دارم. بهترین جامه‌ها را بر تن تو پوشانده‌ام و بیشترین مراقبت‌ها را از تو به عمل آورده‌ام.... اکنون که من دارم می‌میرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد؟؟؟؟همسر چهارم گفت: «به هیچ وجه!» و بدون کلامی از آنجا دور شد،این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد* پادشاه غمگین و ناراحت، این بار از همسر سوم خود پرسید: ............... من در تمام عمرم تو را دوست داشته‌ام، هم اکنون که رو به احتضارم، آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد؟همسر سوم گفت: «نه هرگز!، زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجدداً ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت می‌برم* پادشاه ناامید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید: من همیشه در مشکلاتم از تو کمک جسته‌ام و تو مرا یاری کردی... من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود؟؟؟؟همسر دوم گفت: «متأسفم. من در این مورد نمی‌توانم کمکی انجام دهم. در بهترین حالت فقط می‌توانم تو را داخل قبرت بگذارم.این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد**در این هنگام صدایی او را به طرف خود خواند و گفت: ::::::::«من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد! هر کجا که تو قصد رفتن نمایی ، شاه نگاهی انداخت همسر اوّل خود را دید!!!!!!!! همسر اوّل او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود. شاه با صدایی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت: «من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت به عمل می‌آوردم. من در حق تو قصور  کردم * مخلص کلام:در حقیقت همه‌ی ما دارای چهار همسر هستیم :      همسر چهارم : همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد*همسر سوم :  دارائی‌ها، موقعیت و سرمایه‌ی ماست. زمانی که ما بمیریم آن‌ها نصیب دیگران می‌شوند *همسر دوم : خانواده و دوستانمان هستند. مهم نیست که چقدر با ما بوده‌اند حداکثر جایی که می‌توانند با ما بمانند همراهی تا مزار ماست * همسر اول : همان روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش می‌شود. در حالی که روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی می‌کند...پس از او مراقبت کن، او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگ‌ترین هدیه هستی برای توست *
سه شنبه 24/5/1391 - 9:39
شعر و قطعات ادبی
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی  به روی یکدگر ویرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم. عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده  پاره پاره در کف زاهد نمایان  سبحه ی صد دانه می کردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه می کردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که می دیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه ی این علم آدم سوز مردم کش به جز اندیشه ی عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم به عرش کبریایی ، باهمه صبر خدایی تا که می دیدم عزیزی  نا بجا ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم. عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشت کاری های این مخلوق را دارد و گرنه من به جای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم ! عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد.....!
دوشنبه 23/5/1391 - 15:15
محبت و عاطفه
آرزویم عاشق شدنت است ، آنقدر بخندی که دلت درد بگیره .
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری .
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری .
به آهنگ مورد علاقت از
رادیو گوش بدی .
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی .
از حموم که اومدی بیرون ببینی حوله ات گرمه .
آخرین امتحانت رو پاس کنی .
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه .
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی .
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی .
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه، بدون دلیل بخندی .
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه .
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی .
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما میاره .
 عضو یک تیم باشی ، از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی .
دوستای جدید پیدا کنی .
وقتی اونو میبینی دلت هری بریزه پایین .
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی .
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی .
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینی و ببینی که فرقی نکرده .
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی .
یکی رو داشته باشی که بدونی دوستت داره .
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ... باز هم بخندی .
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند ، قدرشون رو بدونیم .


يکشنبه 22/5/1391 - 12:52
اخلاق

 نکته های کوچک زندگی

* وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.  
*
  یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد. 
* مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
* هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی .
 
* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای قضاوت نکن.
 
* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:
  "برای چه می خواهید بدانید؟"
* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
 
* وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
 
* هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
 
* راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
 
* شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
  
* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
 
شنبه 21/5/1391 - 10:28
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته