برخی از آداب مجالس ختم
سنت های نادرستی در حاشیه مراسم عزاداری و ختم شکل گرفته است که وظیفه
افراد با ایمان است در بر طرف کردن آن ها بکوشند. از آن جمله مرسوم است
مردم برای مراسم ختم و هفتم و چهلم تابلو و تاج گل هایی تهیه می کنند و
برای صاحبان عزا می آورند. یا آن که صاحبان عزا حتماً باید غذا تهیه نموده
و از مهمانان پذیرایی نمایند و… .
تجملات:
توجه به این نکته ضروری است که یکی از حکمت های شرکت در مراسم عزاداری آن
است که انسان را به یاد خدا و قیامت انداخته و او را از دلبستگی به دنیا
بازدارد، حال اگر مراسم ختم، مانند مهمانی باشکوهی برگزار شود که در آن
غذاهای رنگارنگ تهیه شده و در اختیار مهمانانی قرار گیرد که خود را آن
چنان آراسته اند که گویا به جشنی پا می گذارند، آیا می توان آن را یادآور
آخرت دانست؟ و آیا اساساً سزاوار است که مراسم ختم، به همراه پذیرایی
باشد؟!”امام صادق(ع) در مجلس گروهی عزادار وارد شده و خطاب به آنان اظهار
داشتند: پروردگار، مصیبت وارد شده بر شما را جبران فرموده، به جبران صبر و
تحملتان پاداش خوبی به شما داده و شخص متوفی را نیز در سایه رحمت خویش
قرار دهد. سپس از مجلس خارج شدند.”(1) این روایت نشانگر آن است که باید
مراسم را به سادگی برگزار کرده و آشنایان و دوستان به ابراز همدردی بسنده
کرده و اگر به دلایلی چون برگرداندن آرامش روحی آن ها، تصمیم به حضور
بیشتر در کنار آنان دارند، نباید به خانواده مصیبت دیده این اجازه را
بدهند که برای پذیرایی از آن ها دچار تکلف و دردسر شوند، بلکه باید تلاش
کنند که در این مدت، این خانواده ها حتی دغدغه خورد و خوراک خویش را نیز
نداشته باشند! امام صادق(ع) می فرماید: ”غذا خوردن نزد مصیبت دیدگان از
رفتار و کردار زمان جاهلیت است و سنت اسلامی آن است که غذای آنان از سوی
دیگران فراهم شود، همان گونه که پیامبر(ص) در مورد جعفر بن ابی طالب، چنین
رفتاری را در پیش گرفت”.(2)
در بسیاری از موارد، در این رفتارهای تجملاتی بیش از آن که به تسلای خاطر
صاحبان مصیبت اندیشیده شود، گویا موقعیتی به دست آمده که برخی افراد،
ثروت، هنر، مقام و … خویش را در معرض تماشای آن ها و دیگران گذاشته و از
آن لذت ببرند. طبیعی است که چنین رفتاری مورد تأیید دین مقدس اسلام نیست.
اکنون باید قضاوت کنیم که رفتار امروز جامعه ما منطبق با سنت های اسلامی
است و یا سنت های جاهلیت؟! ما متأسفانه در بیشتر موارد به این سنت اسلامی
عمل نکرده و به جای آن که باری از دوش مصیبت دیدگان برداریم، سربار آن ها
شده و هزینه های سرسام آوری را بر دوششان تحمیل می کنیم و حتی اگر آنان
مشکلی از لحاظ مالی نداشته باشند، دغدغه فکری چگونگی پذیرایی از مهمانان
خوانده و ناخوانده، آنان را رنج خواهد داد. در مقابل، خود نیز متحمل هزینه
هایی چون خریدن تاج گل های گران قیمت، اعلام تسلیت در قالب تابلوها، اوراق
تبلیغاتی و …. می شویم که نه سودی به متوفی خواهد رساند و نه به خانواده
آن ها، بلکه موجب آزار و شرمندگی افرادی خواهد شد که توانایی مالی انجام
چنین هزینه هایی را نداشته و با این وجود، قصد اعلام همدردی با مصیبت
دیدگان را دارند! در بسیاری از موارد، در این رفتارهای تجملاتی بیش از آن
که به تسلای خاطر صاحبان مصیبت اندیشیده شود، گویا موقعیتی به دست آمده که
برخی افراد، ثروت، هنر، مقام و … خویش را در معرض تماشای آن ها و دیگران
گذاشته و از آن لذت ببرند. طبیعی است که چنین رفتاری مورد تأیید دین مقدس
اسلام نیست. نتیجه آن که شرکت ما در مراسم ختم، باید دست کم سه نتیجه مثبت
به دنبال داشته باشد که یکی از آن ها آرامش دادن به مصیبت دیدگان و دیگری
عبرت گرفتن خویش و دل نبستن به دنیای فانی و سوم هم موجب بالا رفتن درجه
متوفی است و هر چه که در این راستا نباشد، نمی تواند رفتاری مثبت به شمار
آید. البته تذکر این نکته نیز مفید است که آن چه در مورد لزوم تغییر عرف
موجود گفته شد، هدفی آرمانی است که باید به دنبال آن باشیم و گرنه ممکن
است در شرایط خاصی و از باب اهم و مهم، رفتار بر اساس سنت های موجود فعلی
ایرادی نداشته باشد. به عنوان نمونه، گر چه غذا خوردن نزد مصیبت دیدگان،
رفتاری بازمانده از زمان جاهلیت است، اما اگر ترک مجلس، توهینی به صاحبان
عزا تلقی شده و یا موجب رنجش خاطری شود که هدف اولیه ما از تسلای خاطر به
آنان را زیر سؤال می برد، ایرادی نخواهد داشت که در این مورد خاص، رضایت
خاطر آنان را جلب کنیم. تهیه تاج گل و تابلو نیز از همین موارد است و نمی
توان به صورت کلی آن را تأیید کرد، به ویژه اگر ناشی از فخر فروشی، تکبر و
…باشد، اما در برخی شرایط خاص که می توان آن را تشخیص داد، ممکن است اشکال
شرعی نداشته و هزینه ای را که احیاناً به سازمانی خیریه و به نیت متوفی
پرداخت می شود، حکم صدقه داشته و روحش از آن بهره مند شود، اما باید هدف
گیری کلی ما به سمتی باشد که این سنت نادرست را از جامعه اسلامی خود محو
نموده و سنت های مناسب تری را جایگزین نماییم. بر خلاف آن چه برخی تصور می
کنند، نیت الهی و خالص همواره با پنهان داشتن رفتار نیک به دست نمی آید،
اگر چه در پاره ای از عبادات فردی و ارتباطات معنوی با خداوند، خلوت کردن
با حضرت دوست، آثار بهتری برای بنده دارد، اما در بخشی از عبادات اجتماعی،
آشکار کردن عمل، ثواب بیشتری داشته و برخی از اعمال، اساساً نمی توانند به
صورت مخفیانه انجام شوندکه شرکت در مراسم عزاداری و تسلیت گویی به صاحبان
عزا از این سنخ است
آداب مجالس عزاداری:
1- نشان دادن خود به صاحبان عزا در مراسم عزاداری: یکی از رفتارهای
اجتماعی که از طرف اسلام، تأکید فراوانی بر آن شده و به نوعی در زمره
عبادات قرار گرفته است، تسلیت گفتن به صاحبان عزا است که یکی از اعضای
خانواده خود را از دست داده اند. از پیامبر اسلام(ص) نقل است: ”هر که
اندوهناکی را تسلیت گوید، خداوند در روز قیامت به او احترام کرده، لباس
زیبایی را بر او خواهد پوشاند”.(3) طبیعی است که هر چه تعداد تسلا
دهندگان بیشتر باشد و هر چه دوستان و آشنایان بیشتری در مراسم ختم شرکت
کنند، آرامش خاطر بیشتری نصیب مصیبت دیدگان خواهد شد؛ به همین دلیل،
سزاوار است که انسان تنها به شرکت مخفیانه در مراسم ختم بسنده نکند، بلکه
تلاش داشته باشد تا خود را به نحوی به صاحبان عزا نشان دهد و آنها را از
همدردی خود آگاه کند. چنین رفتاری به دلیل آن که نوعی عبادت اجتماعی است،
هیچ منافاتی با خلوص نیت نداشته و از مصادیق ریاکاری به شمار نمی آید،
بلکه در روایات نیز بر آن تأکید شده است. امام صادق(ع) در این باره می
فرماید: ”التعزیة الواجبة بعد الدفن و قال کفاک من التعزیة أن یراک صاحب
المصیبة”؛[4] تسلیت دادن به خانواده مردگان که واجبی دینی است،[5] باید
بعد از دفن مرده انجام شود و کمترین مقدار تسلیت آن است که (در مجلسی حاضر
شوی تا) صاحب عزا تو را ببیند. بر این اساس، می توان نتیجه گرفت که نشان
دادن خود به صاحبان عزا را نمی توان خودنمایی منفی ارزیابی کرد. بر خلاف
آن چه برخی تصور می کنند، نیت الهی و خالص همواره با پنهان داشتن رفتار
نیک به دست نمی آید، اگر چه در پاره ای از عبادات فردی و ارتباطات معنوی
با خداوند، خلوت کردن با حضرت دوست، آثار بهتری برای بنده دارد، اما در
بخشی از عبادات اجتماعی، آشکار کردن عمل، ثواب بیشتری داشته و برخی از
اعمال، اساساً نمی توانند به صورت مخفیانه انجام شوندکه شرکت در مراسم
عزاداری و تسلیت گویی به صاحبان عزا از این سنخ است. از بهترین آداب مجالس
عزا هدیه اعمال نیک از قبیل قرائت قرآن، ذکر صلوات، دعا و طلب رحمت و
مغفرت و گریستن بر مصائب اهل بیت(ع)، برای روح متوفی است. از پیامبر
اکرم(ص) نقل شده است: «مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید.
مردگان شما امید احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای
نیک شما رغبت دارند. آنها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و
دعائی به آن ها هدیه کنید.
2- یاد مرگ و قیامت و عبرت گیری: یاد مرگ گذر به قبرستان و شرکت در مراسم
عزاداری، باید انسان را به یاد خدا و قیامت انداخته و مایه عبرت شده ،او
را از دلبستگی به دنیا بازدارد. به همین دلیل است که توصیه هایی از
پیشوایان دینی وجود دارد مبنی بر این که اگر انسان میان شرکت در مراسم ختم
و یا یک مهمانی مردد باشد و چاره ای جز حضور در یکی از آن دو را نداشته
باشد، بهتر است مورد اول را انتخاب کند؛ زیرا مجلس ختم، یادآور آخرت است،
اما مهمانی ها، به جلوه های دنیا می پردازند.(6)
3- هدیه اعمال نیک برای روح متوفی: از بهترین آداب مجالس عزا هدیه اعمال
نیک از قبیل قرائت قرآن، ذکر صلوات، دعا و طلب رحمت و مغفرت و گریستن بر
مصائب اهل بیت(ع)، برای روح متوفی است. از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است:
«مردگانتان را که در قبرها آرمیده اند از یاد نبرید. مردگان شما امید
احسان شما را دارند. مردگان شما زندانی هستند و به کارهای نیک شما رغبت
دارند. آن ها خود، قدرت انجام کاری را ندارند، شما صدقه و دعائی به آن ها
هدیه کنید.»(7)
پی نوشت ها :
[1]- حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 3، ص 218، ح 3451، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 هـ ق.
[2]- همان، ص 237، ح 3504,
آداب مجالس عزاداری مردگان
[3]- حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعة، ج 3، ص 213، ح 3435، مؤسسة آل البیت، قم، 1409 هـ ق.
[4]- همان، ج 3، ص 216، ح 3448,
[5]- مراد از واجب در این حدیث، مستحب مؤکد است.
[6]- وسائل الشیعة، ج 2، ص 451، ح 2620,
[7]- یزدی، شیخ حسن بن علی، انوار الهدایة، ص 115، چاپخانه نعمان، نجف
عوامل مؤثر بر توانمند سازی تعاونی ها
امروزه تعاون اهرم مناسبی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی به شمار می رود كه
می تواند در بهره وری بهینه از شرایط زندگی، كار و تولید و ارتقای سطح
درآمد و وضعیت اجتماعی جامعه مؤثر باشد. تجربه كشورهای توسعه یافته نشان
می دهد تعاونی ها بهترین سازمان هایی هستند كه موفق شده اند اسباب تجمع
نیروهای پراكنده و متفرق و در عین حال با استعداد و با انگیزه را فراهم
سازد. استفاده بهینه و توانمندسازی بخش های اقتصادی هدف اصلی است.
مدیریت و نقش آن
براساس قانون تعاونی، رهبری تشكیلات تعاونی برعهده هیأت مدیره و مدیریت
این شركت ها بر عهده مدیر عامل و سایر مدیران اجرایی است. از آن جا كه
تعامل اعضا و دموكراسی از مهم ترین جنبه های كلیدی فعالیت های تعاونی
محسوب می شود، ایجاد و شكل گیری اصل مدیریت تعاون، شركت های تعاونی را
قادر می سازد به طور حرفه ای به فعالیت بپردازند. مدیریت مشاركتی از طریق
به كارگیری سیستم های غیر متمركز در شكوفایی استعدادها و خلاقیت ذهنی
كاركنان بسیار مؤثر است. این سبك از مدیریت برای بهبود كیفیت بوده و بزرگ
ترین عامل ترقی در سازمان تلقی می شود كه همراه با افزایش بازدهی و كاهش
هزینه است. مشاركت در مدیریت تعاونی ها باعث می شود كاركنان نه تنها وظایف
شان را بشناسند بلكه بدانند چرا باید آن وظیفه را انجام دهند. بنابراین
عاملی كه چهره تعاونی ها را جذاب می كند مشاركت است.
عوامل سازمانی و نقش آن ها
نكته ای كه در مدیریت تعاونی ها حائز اهمیت است و معمولاً شركت های تعاونی
از آن غافلند، این كه تمام شركت های تعاونی باید سازمان و مدیریت صحیح و
روشنی داشته باشند، در حالی كه در هیچ یك از شركت های تعاونی فعلی، نظام
مشخص و روشنی برای كنترل وجود ندارد. به علاوه بین وظایف و مسئولیت های
تعاونی مرز مشخص تعیین نشده، حتی گاه سلسله مراتب دقیق كه لازمه دوام و
بقای هر سازمانی است در این شركت ها دیده نمی شود. سازمان های پویا،
سازمان هایی هستند كه با فراگیری و آموزش مستمر، بستر مورد نیاز برای
پویایی و تغییر را فراهم كرده اند. بنابراین تعاونی ها باید علاوه بر
طراحی مناسب ساختار سازمانی، در ساختار خود تجدید نظر كرده و فعالیت های
خود را به مقیاس وسیعی در انجام فرآیند ارزش افزوده گسترش دهند.
نقش عوامل اقتصادی در تعاونی
تعاونی ها می توانند یك اهرم مناسب برای توسعه اقتصادی به شمار آیند كه
همگام با سیاست های دولت در بهبود شرایط زندگی، كار، تولید و ارتقای سطح
درآمد و وضعیت اجتماعی مردم مؤثر باشند. هدف از توسعه بخش تعاون در ممالك
در حال توسعه این است كه از این طریق نه تنها به نوسازی شیوه های كهنه
اقتصادی پرداخته شود، بلكه شرایط اقتصادی- اجتماعی عادلانه تر نیز برقرار
گردد. یكی از مشكلات و مسائل اساسی توسعه كشورهای توسعه نیافته و در حال
توسعه، كمبود سرمایه است. تشكیل و توسعه شركت های تعاونی در مناطق شهری و
روستایی، بهترین راه تجمع امكانات مالی اندك افراد متوسط جامعه و طبقه
كارگر و كشاورز است. سرمایه تعاونی ها كه در حقیقت نقدینگی آن ها محسوب می
شود، نقش مهمی در توانایی این شركت ها برای تأمین كالای مورد نیاز اعضا و
مشتریان شركت و در نتیجه افزایش رضایت آنان دارد. پس انداز و انباشت منجر
به تشكیل سرمایه شده و سرمایه گذاری می شود. سرمایه گذاری نیز راز بقای
تولید است. در واقع شركت های تعاونی به ایجاد اشتغال برای نیروی كار و
افزایش مهارت آن ها منجر می شوند. به این ترتیب شركت های تعاون علاوه بر
ایجاد اشتغال به كسب درآمد نیز كمك كرده است.
نگاهی به عوامل اجتماعی
انسان ها به سبب این كه با فطرت اجتماعی بودن خلق شده اند به ناچار زندگی
آن ها هم بر پایه اجتماعی بنا شده است و این ضرورت، مشوق آن ها شد تا
مشكلات و نارسایی های روزمره خود را با تشریك مساعی و تعاون مرتفع ساخته و
در راه رسیدن به هدف و زندگی سالم اجتماعی گام های مؤثری را بردارند. یكی
از اصول اساسی تعاون آزادی عضویت اعضا در تعاونی برای كلیه افرادی است كه
بدون تبعیض های سیاسی، مذهبی، جنسی و اجتماعی امكان مشاركت در تعاونی و
برخورداری از مزایای آن را دارند. از این رو تعاونی ها محل اجتماع افرادی
هستند كه با سطح ثروت، سواد و شئون شخصی متفاوت بر پایه تساوی و برابر با
یكدیگر ارتباط برقرار می كنند و بدین گونه حس اعتماد به نفس، اهمیت به شأن
انسان و احساس تعلق در آن ها بارور می شود. تعاونی ها از طریق واگذاری
اختیار به مردم، توسعه خدمات اجتماعی، حمایت و حفظ طبیعت اشتغالزایی و
ایجاد فرصت هایی برای پیشرفت و ترقی زنان، منجر به رشد و توسعه اقتصادی،
اجتماعی و در نهایت بهبود عملكرد شركت های تعاونی می شوند.
آموزش و فرهنگ سازی لازمه توسعه تعاون
آموزش صحیح و كارا پایه و اساس شروع هر فعالیتی است. آموزش تعاونی و
اقتصاد تعاون به عنوان یك ضرورت آموزشی در مقاطع تحصیلی می تواند تفكر
تعاونی را به عنوان یك تفكر پویا در جامعه رشد دهد. یكی از مسائلی كه می
تواند پویایی و بالندگی اقتصاد تعاون را درپی داشته باشد فعالیت های
تعاونی و آموزش آن ها در آموزشگاه هاست. آموزش تعاون در مدارس باید از
همان كودكی آغاز شود ضمن این كه این آموزش باید به صورت نهادینه و
كارشناسی شده ارائه شود. برای آموزش تعاون و اقتصاد تعاونی می توان چند
نوع زمینه فعالیت درنظرگرفت. آموزش عموم(ترویج)، این نوع از آموزش باید به
صورت فراگیر در آموزشگاه ها و رسانه ها صورت گیرد و زبان بیان آن نیز به
صورت ساده، رسا و كارا باشد. آموزش درون تعاونی ها؛ این نوع از آموزش برای
اعضای تعاونی ها است كه هركدام در زمینه خاصی فعالیت می كنند. هدایت اعضا
و بالابردن سطح آگاهی اعضای تعاونی ها در هدایت و تشویق و پویایی تعاونی
ها بسیار مهم است و این نوع آموزش در ساختار بخش تعاون متولی قوی و
كارشناسانی پویا لازم دارد. در حال حاضر وزارت تعاون آموزش های مختصری در
زمینه حسابداری و قوانین و مقررات ارائه می كند. دكتر مهدی طالب استاد
علوم اجتماعی عقیده دارد برای اشاعه فرهنگ تعاون در جامعه باید روی سه
گروه كار كرد. اول دانشگاه كه باید كارشناس و كارشناس ارشد تعاون تربیت
كند كه فرهنگ سازی تعاون را انجام دهد، البته این مهم با توجه به دروس
دانشگاه های كنونی مصداق نمی یابد و باید یك مؤسسه دانشگاهی برای تعاون
تشكیل شود كه به طور مستقل آموزش تعاون بدهد. این محیط آموزش مستقل باید
از دیگر كشورها الگوبرداری كند و راه های اشاعه فرهنگ تعاون را ترویج دهد.
گروه دوم اعضای تعاونی ها هستند كه باید وزارت تعاون، قوانین و مقررات را
به آنان آموزش دهد، گروه سوم مردم هستند كه باید از طریق رسانه های گروهی
آموزش ببینند. در كانادا نهضت تعاون از دانشگاه شروع شد و سپس آموزش تخصصی
تعاون در سطح تعاونی ها، اتحادیه ها و رهبران تعاونی به صورت علمی ارائه
شد و اكنون شركت های تعاونی در این كشور با مشكلی مواجه نیستند. در كشور
ما وزارت تعاون یك مركز آموزش عالی دارد و در عین حال رشته تعاون بخشی از
دانشكده علوم اجتماعی است، اما عده ای از استادان به نحوه تدریس و ارائه
درس های تعاون انتقاد دارند و معتقدند تعاونی بخشی از علم اقتصاد است كه
جنبه های اجتماعی آن بسیار قوی است و دانشكده علوم اجتماعی نیز چارچوب های
لازم را برای تدریس اقتصاد ندارد. اما این به آن مفهوم نیست كه یك بنگاه
غیراقتصادی است. اگر تعاونی ها نتوانند با سایر بنگاه ها رقابت كنند تعطیل
می شوند. در این رشته بخش اعظمی از واحدهای ارائه شده دروس تخصصی علوم
اجتماعی است و فقط چندواحد اقتصاد و تعاون می خوانند. به نظر وی رشته
تعاون باید درگروه اقتصادی ارائه شود. در بسیاری از كشورهای دنیا هم همین
رویه است. در این صورت مشكلات نظری تعاون تا حدزیادی حل خواهدشد. البته
درمركز آموزش عالی تعاون نیز همان درس های دانشگاهی توسط همان استادان
تدریس می شود. یكی دیگر از مباحث تعاونی ها، بازاریابی و مدیریت تعاونی
هاست. اما در دانشگاه هیچ درسی در این حوزه به دانشجو ارائه نمی شود.
كارشناسان در این باره می گویند: باید ابتدا آموزش اصلاح شود، آموزش
تعاونی های ما درحدی نیست كه افراد متخصص تربیت كند. هم چنین فرهنگ عمومی،
رسانه ها و روزنامه ها باید به تعاونی ها نگاه جدی تر داشته باشند. تا به
حال ندیدم یك برنامه از رسانه ملی پخش شود كه صرفاً به تعاونی های كشور
بپردازد. فقط با آموزش است كه می توان تعاونی ها را درجامعه معنی دار كرد.
تفكر تعاونی علاوه بر داشتن آثار اقتصادی، دارای آثار مثبت فرهنگی و
اجتماعی نیز هست. همكاری، همزیستی، داشتن احساس مسئولیت درگرو داشتن تفكر
تعاونی در جامعه است. فرهنگ سازی و پرورش مدیران كارا از مهم ترین مؤلفه
ها برای توسعه بخش تعاون به شمار می رود. در شرایط فعلی استنباط عمومی
جامعه از شركت های تعاونی تنها بهره مندی از كالاهای یارانه ای و كمك دولت
است و چون ممكن است برخی موارد به این یارانه ها دسترسی پیدا نكنند. فكر
می كنند، شركت های تعاونی فلسفه و ماهیت وجودی خود را ازدست داده یا
بتدریج ازدست می دهند. علل ناكامی بسیاری از شركت های تعاونی نبود فرهنگ
تعاون است و این به ناهنجاری های تاریخی ما برمی گردد. متأسفانه با وجود
فرهنگ تعاون در اعتقادات ما، كارگروهی در جامعه ما خیلی پایین است و
كشورهای غربی بیشتر از ما این فرهنگ را در جوامع خود پیاده كرده اند. هم
چنین ریشه غالب مشكلات كشور چه در بخش تعاون و غیرتعاون به ساختار مدیریتی
برمی گردد. مدیریت باید كاملاً علمی شود. راه علمی شدن تصمیمات هم پذیرش
گفتمان، احترام به نخبگان و نظام كارشناسی است.
ابوریحان بیرونی
ابوریحان محمد بن احمد بیرونی(440-362 هجری قمری)، دانشمند برجستهی
ایرانی، در رشتههای گوناگون دانش، ریاضی، جغرافیا، زمینشناسی،
مردمشناسی، فیزیك و اخترشناسی، سرآمد روزگار خود بود. او از نخستین
دانشمندانی است كه در نوشتههای خود به پیشینهی تاریخی یك موضوع علمی
پرداخته است. اندازهگیری چگالی 18 فلز و سنگ گرانبها، اندازهگیری قطر و
محیط زمین، شیوهای نو برای طراحی نقشههای جغرافیایی، اندازهگیری
فاصلهی بین شهرها، پژوهش در باورها و تاریخ مردم هندوستان و تهیهی فهرست
كتابهای زكریای رازی، از كارهای ماندگار اوست.
زندگی نامه
محمد بن احمد بیرونی، ابوریحان(440-362 قمری)، دانشمند برجستهی ایرانی،
در سوم ذیحجهی 362 هجری قمری(18 دیماه 351 خورشیدی) در شهركاث، از
شهرهای ولایت خوارزم، به دنیا آمد. پدرش، ابوجعفر احمدبن علی اندیجانی،
اخترشناس دربار خوارزمشاه در رصدخانهی گرگانج بود و مادرش، مهرانه،
پیشینهی مامایی داشت. چنان كه خود گفته است، پدرش را در پی بدگویی حسودان
از دربار راندند و به ناچار در یكی از روستاهای پیرامون خوارزم ساكن شدند
و چون برای مردم روستا بیگانه بودند، به بیرونی شهرت پیدا كردند. برخی نیز
گفتهاند چون در بیرون شهر كاث، كه پایتخت خوارزم بود، به دنیا آمد، به
این نام شهره گشت. ابوریحان خردسال بود كه فراگیری دانش را آغاز كرد.
آشنایی بیرونی با امیرنصرمنصوربن علیبن عراق ، دانشمند برجستهی ایرانی
و از شاهزادگان آلعراق، باعث راهیابی او به دربار خوارزمشاه و مدرسهی
سلطانی خوارزم شد كه امیرنصر آن را بنیانگذاری كرده بود. در همین دوران
بود كه به سال 380 قمری و در حالی كه تنها 17 سال داشت، به كمك حلقهای
درجهدار(حلقهی شاهیه) به اندازهگیری بلندی نیمروزی(ارتفاع
نصفالنهاری) خورشید در شهر كاث پرداخت. چهار سال پس از آن میخواست
رصدهای دیگری انجام دهد، اما تنها توانست انقلاب تابستانی را در روستایی
به نام بوشكانز در جنوب كاث و غرب آمودریا رصد كند. چرا كه
مامونبنمحمود، فرمانروای گرگانج، به كاث تاخت و ابوعبدالله
محمدبناحمد، آخرین خوارزمشاهیان از آلعراق و پشتیبان بیرونی را از بین
برد. با فروپاشی دستگاه آلعراق در خوارزم، بیرونی مدتی را پنهان شد یا به
جایی دیگر رفت و در زمان فروانروایی پسر مامونبنمحمد، علیبنمامون، به
سال 387 قمری به كاث بازگشت. او در 11 جمادیالاول/7 خرداد همان سال
توانست خورشیدگرفتگی را رصد كند. پیشتر با ابوالوفای بوزجانی قرار گذاشته
بود كه او نیز خورشیدگرفتگی را در بغداد رصد كند. ابوریحان از روی اختلاف
زمانی كه از این راه به دست آمد، توانست اختلاف طول جغرافیایی آن دو شهر
را به دست آورد. تردیدی نیست كه بیرونی جوان در آن زمان به جایگاهی رسیده
بود كه ابوالوفای بوزجانی در كهنسالی حاضر شد با او همكاری داشته باشد.
هر چند بیرونی كتاب تسطیح الصور را به نام علیبنمامون نوشته است، اما
به نظر میرسد چندان از سوی او پشتیبانی نمیشده یا پشتیبانی آن خوارزمشاه
جدید، چندان استوار نبوده است، چرا كه پس از زمان اندكی به ری سفر كرده
است. او در ری با دو ریاضیدان و اخترشناس شناخته شدهی ایرانی،
كوشیاربنلبان گیلانی و ابومحمد خجندی دیدار كرد و رسالهی كوتاهی را در
شرح دستگاه رصدی ساختهی خجندی و رصدهای او با آن دستگاه بزرگ و دقیق
نوشت. بیرونی آن دستگاه را دقیقترین دستگاه رصدی شناختهشده تا آن زمان
دانسته است. سپس به نزد اسپهبد ابوالعباس مرزبان بن رستم بن شروین رفت
و كتاب مهم"مقالید علم الهیئه" را به نام آن فرمان روا نوشت. بیرونی در
سالهای پایانی سدهی چهارم هجری به گرگان رفت و به سال 391 قمری كتاب
آثارالباقیه را به نام شمس المعالی قابوس بن وشمگیر نوشت. این درحالی
بود كه پیش از آن 7 كتاب دیگر نوشته و با ابن سینا نیز نامهنگاری علمی
خود را آغاز كرده بود. او در سال 393 قمری خورشیدگرفتگی را در گرگان رصد
كرد. هم چنین كوشید طول یك درجه از كمان نصفالنهار را كه دو سده پیش در
روزگار مامون عباسی و در بغداد اندازهگیری شده بود، با دقت بیشتر در
پیرامون گرگان اندازهگیری كند. اما پشتیبان او، قابوس بن وشمگیر، به
دلیل ناشناختهای علاقهی خود را به انجام چنین كاری از دست داد و بیرونی
نتوانست كار خود را ادامه دهد. بیرونی در 399 یا 400 قمری بار دیگر به
خوارزم بازگشت و مدتی را در دربار ابوالعباس مأمون بن مامون بزیست. او
با پشتیبانی آن خوارزمشاه توانست رصدهای مهمی انجام دهد و حلقهی بزرگی
ساخت كه روی صفحهی نصفالنهار سوار میشد و در كار رصد بسیار سودمند بود.
هم چنین نیم كرهای ساخت كه از آن برای تصویرگری در حل ترسیم مسالههای
مساحی بهره می گرفت. اما مامون در سال 407 قمری به دست سپاهیانش كشته شد
و در سال دیگر نیز محمود غزنوی به گرگانج یورش آورد و بسیاری از بزرگان،
از جمله بیرونی، را در سال 408 قمری به خود به غزنه برد. بیرونی در
لشكركشی ها محمود به هندوستان همراه او بود و در این سفرها با دانشمندان
هندی آشنا شد و با آنان به گفتگو نشست. زبان سانسكریت آموخت و اطلاعات
لازم برای نگارش كتاب تحقیق ما للهند را فراهم كرد. او به هر شهری كه می
رفت می كوشید عرض جفرافیایی آن را تعیین كند و زمانی كه به سال 416 قمری
در قلعهی نندنه به سر می برد، از كوهی كه در آن نزدیكی بود برای تعیین
قطر زمین بهره گرفت. سرانجام، دستاورد پژوهشی خود را در رسالهای به نام"
مقاله فی استخراج قدر الارض به رصد انحطاط الافق عن قلل جبال" نوشت. در
سال 415 قمری فرمانروای ترك های وولگا گروهی را به غزنه فرستاده بود. آن
مردمان با ساكنان سرزمین های قطبی رابطهی بازرگانی داشتند و بیرونی از
آنان خواست اطلاعاتش را دربارهی آن سرزمین ها بیش تر كند. یكی از آن
فرستادگان در پیشگاه محمود غزنوی گفت كه در سرزمین های دور دست شمال،
گاهی خورشید روزهای زیادی غروب نمی كند. سلطان محمود در آغاز بسیار
خشمگین شد و آن سخنان را كفرآمیز خواند. اما ابوریحان به او گفت كه سخن آن
فرستاده درست و علمی است و ماجرا را برایش توضیح داد. بیرونی در زمان
محمود غزنوی علاوه بر چند رصد مهم، رسالهی استخراج الاوتار را به سال 418
و كتاب التفهیم لاوائل صناعه التنجیم را به سال 420 قمری به پایان رساند.
پس از مرگ محمود و جانشینی فرزندش مسعود، راه برای پژوهشهای بیرونی
هموارتر شد و در همین روزگار بود كه بیرونی كتاب قانون مسعودی را به نام
سلطان مسعود غزنوی نوشت كه دانش نامهای از دانسته های اخترشناسی تا آن
زمان است. سلطان مسعود به پاس كوشش او در نگارش آن كتاب، پاداش از زر و
سیم برای او فرستاد، اما بیرونی همهی آن را به خزانه بازگرداند و به
مسعود گفت كه از آن بینیاز است، چرا كه دیر زمانی را بهناچار به قناعت
گذرانده است و اكنون به این شیوه خو گرفته و ترك آن برایش بسیار سخت است.
بیرونی در زمان مودود بن مسعود نیز از پشتیبانی پادشاه غزنوی برخوردار
بود و كتاب دستور و كتاب الجماهر خود را به نام او نوشته است. سرانجام،
بیرونی در سال های آغازین فرمانروایی جانشین مودود، در رجب 440 هجری
قمری در 77 سالگی در غزنه درگذشت. ابوالحسن علی بن عیسی، فقیه نام
داری كه در لحظه های پایانی بر بالین او بود، نوشته است كه: "آنگاه كه
نفس در سینهی او به شماره افتاد، بر بالین او حاضر آمدم و در آن حال از
من پرسشی فقهی پرسید. گفتم اكنون چه جای این پرسش است. گفت ای مرد كدام یك
از این دو كار بهتر است، این مساله را بدانم و بمیرم یا نادانسته از دنیا
بروم؟ و من آن مساله را بازگفتم و فرا گرفت و از نزد وی بازگشتم. هنوز
بخشی از راه را نپیموده بودم كه شیون از خانهی او برخاست."
حکومت های هم دوره
در زمان بیرونی، سامانیان بر شمالشرقی ایران شامل خراسان بزرگتر و
خوارزم به پایتختی بخارا، زیاریان بر گرگان و مازندران و مناطق اطراف،
بوئیان بر سایر مناطق ایران تا بغداد، بازماندگان صفاریان بر سیستان و
غزنویان بر جنوب ایران خاوری (مناطق مرکزی و جنوبی افغانستان امروز) حکومت
میکردند و همه آنان مشوق دانش و ادبیات فارسی بودند و سامانیان بیش از
دیکران در این راه اهتمام داشتند. بیرونی که در جرجانیه خوارزم نزد ابونصر
منصور تحصیل علم کرده بود، مدتی نیز در گرگان زیر پشتیبانی مادی و معنوی
زیاریان که مرداویج سر دودمان آنها بود به پژوهش پرداخته بود و پس از آن
تا پایان عمر در ایران خاوری آن زمان به پژوهشهای علمی خود ادامه داد. با
این که محمود غزنوی میانه بسیار خوبی با بیرونی نداشت و وسایل کافی برای
پژوهش، در اختیار او نبود ولی این دانشمند لحظهای از تلاش برای تکمیل
تحقیقات علمی خود دست نکشید.
پدر جغرافیای نوین و دانش تجربی
ابوریحان بیرونی خوارزمی نابغهی بزرگ ایرانی ، همان کسی است که سدهها
پیش، پدران اروپاییان به هنگامهی نوزایی(رنسانس)، او را به انگیزهی
بهرهمندی از نگرش های دانشیاش گرامی داشته اند. این شگفت ترین مرد
روزگاران، به گونهی چشمگیری بر تمامی دانش های دانشگاهی روزگار ما همچو:
تاریخ، ادبیات، فلسفه، طبیعیات، ریاضیات ، هندسه و ستاره شناسی چیرگی
داشته است. بیرونی بزرگ ترین نابغهای است که تاریخ نشان داده است.
(ادوارد زاخاوEdvard saxchau)
از هم میهنان بیرونی چه کسی او را می شناسد؟!
ابوریحان محمد پوراحمد بیرونی خوارزمی(362-440ه) نابغهی بزرگ«ایرانی» و
نه عرب!، همان کسی است که سدهها پیش، پدران اروپاییان به هنگامهی
نوزایی(رنسانس)، او را به انگیزهی بهرهمندی از نگرش های دانشیاش:
«استاد بیرونی = «maitr ALbiron» می خواندند. و دیدگاه هایش را رای
پایانی هر گفتگو کارشناسی در اروپا به شمار می بردند. و سالها پیش از آن
که ما در این جستار به شناسایی او برای فرزندان امروزیش بپردازیم، تمامی
پژوهشهایش را با اشتهایی سرشار می بلعیدند؛ و پس از پشت سرگذاشتن
دادگاههای کلیسیای (انکیزیسیون)، اندیشههایش را دوای توشهی بی خردی و
یکسونگری (تعصب) می ساختند!
او که در شهر«بیرون»(از بخشهای خوارزم) دیده به دیدار گشوده بود، شاگردی
و پژوهش را در خوارزم به انجام رساند و به گفتهی نامهی دانشوران: در
تمام مدت تحصیل و تعلیم، نه زبانش از بیان فراغت یافت و نه دستش از قلم.
ابوریحان از آموزشدیدگان راستین آموزه های ابونصر پور علی پور عراق ریاضی
دان نامبردار زمان خود بود. و پس از چندی به دربار شمس المعالی قابوس پور
وشمگیر رفته و در نزد او جایگاه ویژهای یافت و نگارش: «آثارالباقیه» را
که بسیار از آن خواهیم گفت به نام او(به سال 391) ساخت. گفتهاند سالی نیز
به همراه محمود غزنوی به دیار هندوستان شد. نگارنده، دربارهی سفر
فرزانهی پژوهندهی خوارزمی به هندوستان گمانی ندارم، اما این که در
ملازمت محمود نادان ترک نژاد بسر می برده، سخت بیمناکم. در هر روی، بی
گمانیم که سرگذشت و پژوهش های شگفت ابوریحان در میان هندوکان و بررسی
جهانبینی های ایشان و آموختن و بررسی سنسکویت، سبب نگارش شاهکاری شگفت
آور به نام«تحقیق مااللهند» می گردد؛ که از چگونگی آن نیز خواهیم گفت. در
سرتاسر سرگذشت زندگی ابوریحان بیرونی سخن از پژوهش و سفرو آزمایش است و
سخن از چگونگی پژوهش و آزمایش های او ورخنهی شگفت انگیزش بر دانش امروز
بیشتر از روایت همیشگی فراز و نشیب زندگانی او، شایستهی ارزشی امروزی
است. تردید نکنید! بیرونی مرد امروز است، نه مرد دوران محمودی.
دیدگاههای ابوریحان بیرونی :
این شگفت ترین مرد روزگاران، به گونهی چشمگیری بر تمامی دانش های
دانشگاهی روزگار ما هم چو: تاریخ، ادبیات، فلسفه، طبیعیات، ریاضیات، هندسه
و ستاره شناسی چیرگی داشته است. وی معتقد بوده است که همراه با هر گونه
استدلال علمی، آزمونی نیز بایستی انجام شود تا درستی یا نادرستی نقل
قولها و برداشتها و استدلالها معلوم گردد به کار گرفتن روش های تجربی
در علوم که از نوآوریهای ابوریحان بیرونی است، چندین سده بعد در اروپا
توسط دانشمندان دیگری چون بیکن و دِکارت پیشنهاد شد و شالودهی روش علمی
امروزی را تشکیل داد. ابوریحان بیرونی صاحب متجاوز از 113 کتاب و مقاله
است که در زمینههای علم هیئت، نجوم، فیزیک، دستگاههای علمی، گاه شماری،
ادبیات و مذهب و غیره نوشته است. بیرونی در پژوهشی بسیار ارزشمند با
نام«لمعات»(در علم مناظر) در زمینهی دانش نورشناسی(Optic)، به ویژه
ساختار نور، بررسیهای بسیار گرانسنگی را بر دوش دارد. ابوریحان در چگونگی
دیدن اجسام به وسیلهی چشم، برابر با نگرهی ابن هیثم است که: پرتو نور از
جسم دیده شده(مرئی) به چشم باز می گردد. و نکتهی شگفت انگیز این که در
این بررسی بیرونی سرعت نور را پیش از شتاب آوا(صدا) دانسته که دانش غربی
چند سده پس از ابوریحان بدان دست یافت. او گونهی بالارفتن آبها را از
فواره ها و چشمه ها بیان کرده و روشن کرده است که چگونه چشمه ها جوشان
می شوند و چگونه می توان آبها را از ژرفای چاهها و چشمهها به قلاع و
منارها جریان داد. او برابری و ترازمندی خط روی دریاها و آبهای زیرزمینی
را با اندازهی روی زمین در کانونهای گوناگون بررسی کرده است. او
اندازهی روی زمین رابه دست آورده و در بخش پایانی کتاب«اسطرلابات»
معادله هایی برای اندازه گیری نیمکرهی زمین آورده که دانشمندان غربی این
معادلهها را به نام او نوشتهاند. او ماه و سال و روزهای هفتگانه را در
میان اقوام و تمدن های گوناگون بیان کرده و تاریخ بسیاری از کشورها را
گزارش داده و درازای سرزمین های گوناگون را از روز کسوف ماه و دیدن آن در
سرزمین های دیگر به دست آورده است. او نخستین کسی است که همانند دانش
امروزی، جغرافیا را بررسی کرده و تجربه و بررسی را در این رشته پذیرفته و
اساس علم طبیعی را بر پایهی ریاضی استوار ساخته است. بیرونی در زمینهی
نقشه برداری نیز روش های ابداعی خاصی داشته که بر اساس تلفیق دانشهای
ریاضی و هندسه استوار بوده است. عرض جغرافیایی شهر بلخ که توسط بیرونی
اندازه گیری شده برابر 41/36 درجه است که با سنجش امروزی(45/36 درجه)
نزدیکی شگفتی دارد. پیش از وی، خوارزمی این عرض جغرافیایی را برابر 40/38
درجه تعیین نموده بوده است. بیرونی اندازه نصف النهار زمین را برابر
4/11062 کیلومتر تعیین نموده که آن نیز با توجه به مقدار دقیق
امروزی(0/11110 کیلومتر) دارای دقت فوق العادهای است. روش ابداعی بیرونی
در مساحی مبتنی بر تعیین و اندازه گیری زاویه انحطاط افق است. غربیان پیش
از آن به این شیوه برخورد کنند ابداع این روش را به شخصی به نام رایت در
قرن هفدهم میلادی نسبت می دادهاند. هزار سال پس از بیرونی: «انیشتین
معتقد است که جسم از ذرات بسیار ریزی تشکیل شده است و نام آن ذرات
را«فوتون» نهاد. و ابوریحان عیناً همین نظر را داده است و نام آن ذرات
را«اجزاء لطیفه» نهاده است. در همین روند استاد عبدالحمید نیرنوری می
نویسد: «ابوریحان به آزادی هر چه تمام تر دربارهی امکان گردش زمین به دور
خورشید صحبت می کرد و در پاسخ آن هایی که زمین را ساکن می دانستند و
استدلال می کردند....، می گفت: کسانی که زمین را متحرک و خورشید را ساکن
فرض می کنند، گویند علت این که اشیایی که در سطح زمین است به فضا پرتاب
نمی شود این است که قوهای در مرکز زمین است که اشیا را به سوی خود جذب و
در حین حرکت زمین مانع پرتاب اشیا به فضا می شود... و این گفته مربوط به
صدها سال پیش از نیوتون و داستان ساختگی افتادن سیب از درخت و کشف قوهی
جاذبه توسط او با همین افتادن سیب از درخت است و چنان که دیده می شود
قرنها پیش از کوپرنیک و گالیله موضوع گردش زمین به دور خورشید به آزادی و
بدون هیچ گونه مخالفتی از طرف روحانیون اسلامی مورد فحص و بحث قرار می
گرفت. ابوریحان ویرایش هایی در گاهشماری انجام داد که از ویرایش های پاپ
گریگوری که شش سده پس از او انجام گرفت درست تر و برتر است. او به گردش،
نیروی گرایش، و گرد بودن زمین و گردندگی آن به دور کانون خود، و گردش
سالانه دور خورشید که شش سده پس از آن کپرنیک، کپلر و نیوتون به آن پی
بردند، پرداخته است. قانون وزن ویژه و وزن ویژهی 18 گونه از سنگهای
گرانبها را در فیزیک نمایان و جدولی در این باره ساخته است. هم چنان که او
فرهنگ نامهای بزرگ نیز در هیئت و ستاره شناسی و ریاضی دارد که همواره
دانش اروپایی از آن بهرهمند بوده است.
این شگفت ترین نابغهی روزگاران روش سنجش و شمارشِ نتیجهی جمع تصاعدی
هندسی را پیدا کرد، روش کار چاه آرتزین(چاههای آبفشان – فوراه) را به
نیکی بررسی کرد. شعاع دایرهی زمین را اندازه گرفت، و شیب مدار خورشید را
در برابر سطح استوا با نبود ابزارهای امروزی، 23 درجه و 35 دقیقه اندازه
گیری کرده و امروزه 23 درجه و 27 دقیقه اندازه گیری می شود! و به همین
انگیزهها او را مرد امروز می نامیم.
نگاهی به برخی از نوشتارهای ابوریحان:
آثار الباقیه عن القرون خالیه: که با ترجمهی انگلیسی:chronology of
Arcient Nations در اروپا منتشر شده، از بزرگترین شاهکارهای تاریخنویسی
جهانی است که همچنین در بخشی از آن به بررسی ریشهها و روش تسطیح
کره(stereoyraphic projection) نیز پرداخته ودرآن راه پاسخ مبتکرانه و
تازهای را برای نگاشتن نقشههای جغرافیایی به دست میدهد. و برابر با
نگارش او آشکار می شود که بی گمان این ابوریحان بوده که نقشهی مرکاتور
(Gerard kremer mercator)را که پایهی آن تسطیح استوانی است، نخستین بار
ساخته است. و اگر همهی کوششهای بیرونی را در این دفتر هم چون کاوش در
تاریخ و سرگذشت و گاهشماری های سرزمین های باستانی و.... را کنار
گذاریم، تنها همین کار بزرگ، برجستگی اندیشه و دانش او را در بسترهی دانش
امروز نشان می دهد. آثارالباقیه در 1887م به وسیلهی ادوارد زاخائو در
لندن منتشر شد.
تحقیق ماللهند من مقبوله مقولة فی العقل اومرذولة: که به راستی نماد
پیشرفت شگفت انگیز دانش زمین شناسی در میان دانشمندان مسلمان در روند
سفرهای گوناگون آنان به گوشه گوشهی جهان و شناسایی سرزمین های گوناگون
به شمار می رود و نتیجهی کوشش ابوریحان پیرامون نگرش های ریاضی و ستاره
شناسی هندی و اندیشه ها و جهان بینی های هندوکان و ویژگی های جغرافیایی
و زمین شناخت این سرزمین است. نگرش میسیو رینود(m.Reinaud)در 1839م. به
این کتاب بر اساس نسخهی خطی بود که به سال 1816 م در آرشیو ملی پاریس
شماره خورده بود. او در6-1844 در روزنامهی آسیایی، جستارهایی با نام:
نامه های منتشر نشدهی جغرافیایی و تاریخی و علمی به عربی و فارسی
دربارهی هند، منتشر کرده در 1849 آن ها را به گونهی یک گفتار جداگانه
چاپ کرد. این گفتار دارندهی بخشهای 18، 40و 41 از«تحقیق ماللهند» است.
ژول مول در 1860 به انجمن آسیایی پاریس پیشنهاد کرد که نشر و
ویرایش«ماللهند» رابه چندین تن واگذار کنند. الکساندر
فونهامبلت(Alexander von Hambolot) در آلمان نخستین کسی است که فهرستی از
دانش های تجربی و زیست شناخت و گفتارهای وابسته به آن را با
نام«cosmos»(هماهنگی، نظم) در 1847 به نگارش درآورد و در آن دیدگاه همه
کارشناسان و دانشمندان را به تحقیق ماللهند گرایش داد. و بی گمان به
وسیلهی این کوشش ابوریحان بود که مغرب زمین به شناخت هندوستان رسید. چنان
که بر نگرهی ویلیام دورانت: کتاب تاریخ الهند بیرونی یکی از بزرگ ترین
پژوهش های علمی ادبیات قرون وسطی می باشد.
القانون المسعودی فی الهیئته و النجوم: یک دانشنامهی ستاره شناسی،
جغرافیا، هیئت، و ریاضی در یازده بخش که بهترین گواه پیشرفت علمی
دانشمندان ستاره شمار مسلمان به شمار می رود و بیرونی در آن کوشیده تا
جنبش پیچیدهی سیارهها را بررسی کند. بیرونی در کتاب القانون المسعودی به
ابتکارهای شگفتی در دانش مثلثات دست زده و معادلهای(فرمول) برای بسط
سینوس یک زاویه به دست آورده که هرگاه به علایم جدید نمایش دهیم ملاحظه
خواهیم کرد که فرمول بیرونی نزدیکی زیادی به معادلهی نیوتون دارد و جدایی
آن دو بسیار کم است. بیرونی در«القانون المسعودی» در هماهنگی اندازههای
جغرافیایی(Geographilal coordinates) هر گونه بی گمانی و یقین و پیروی و
تقلید را کنار زده و تنها بر پایهی آزمایش و پژوهش و تجربه استوار گشته
است. به همین انگیزه جدولهای ساخته شده بسیار شایستهی نگرشاند و به
همین سبب نیز زکیولید طوفقان(پژوهشگر ترک) بخش جدولها را جداگانه به
پیوست بخشهایی از چند نامهی دیگر بیرونی منتشر ساخت. وپس از آن دکتر
جورج سارتون در نشریهی«Isis»(4-1943، ش 34) آن را از نگاه علمی سنجید.
القانون المسعودی در 1929 م به وسیلهی دانشگاه اسلامی علیکره(هند) به
انگلیسی ترجمه شد که سبب پژوهش هایی در این باره از سوی کارل شوی گشت. از
این کتاب دو نسخهی خطی(در کتابخانهی برلین و گنجینهی بریتانیا) در دست
است. ماکس کراوزه(max Krause) خاورشناس آلمانی با برابری هفت نسخهی قدیمی
تر از نسخهی آکسفورد آن را ویرایش و منتشر کرد و همان نسخه به کوشش
شادروان مولانا ابولکلام آزاد(وزیر فرهنگ هند) در 6- 1954 در سه دفتر در
حیدرآباد(دکن) منتشر شد.
تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن: دربارهی جغرافیا در رشتهی
ریاضی بررسیهایی شده و در آن به پژوهشهایی هم چو اندازه گیری شعاع زمین
و ویژگیهای اندازه های جغرافیایی سرزمینها و... پرداخته است. بنابراین
برخی بر این نگرهاند که او را می باید بنیانگذار دانش ژئودزی
(Geodesie)بدانیم. این پژوهش به وسیلهی جمیل علی به انگلیسی ترجمه و از
سوی دانشگاه امریکایی بیروت در 1968 منتشر شده است.
کتاب التفهیم لاوائل صناعة التنجیم: بیرونی دربارهی ستاره شناسی و
اخترماری به سال 420 هجری در غزنین این پژوهش را به خواهش دختر حسین
خوارزمی انجام داد که به راستی درآمدی شگفت بر دانش ستاره شماری است. و در
آن چهار دانش کلیدی در نجوم: هندسه، ریاضی، هیئت و احکام(و یک فن کوچک:
استرلاب) را به گونهی بسیار ستایش برانگیز بررسی کرده است. و نگرش هایی
هم چو: فراز و فرود خورشید، چگونگی شب و روز، سپیده و شفق، ساعت ها،
اندازهی میانهی روز، منطقه البروج، اندازه .
سال شمار زندگی ابوریحان بیرونی
362قمری/351 خورشیدی: روز پنجشنبه سوم ذیالحجه/هجدهم دیماه در روستایی بیرون شهر كاث به دنیا آمد.
368قمری/357 خورشدی: در مكتب شهر جرجانیه برای یك سال درس خواند.
369قمری/ 358 خورشیدی: درسش را در مكتب روستا ادامه داد.
379قمری/ 358 خورشیدی: در هفده سالگی به اندازهگیری ارتفاع نیمروزی خورشید در شهر كاث پرداخت.
385قمری/373 خورشیدی: انقلاب تابستانی را در دهكدهای در جنوب شهر كاث رصد كرد.
387قمری/375 خورشیدی: روز شنبه یازدهم جمادیالاول/ 7 خردادماه، خورشید گرفتگی را رصد كرد.
391قمری/379 خورشیدی: كتاب آثار الباقیه را در گرگان به نام قابوس بن وشمگیر آلزیار نوشت.
393قمری/381 خورشیدی: روز شنبه چهاردهم ربیعالثانی/ 6 اسفند ماه و روز
یكشنبه سیزدهم شوال/29 مرداد، دو ماهگرفتگی را در گرگان رصد كرد.
394قمری/382 خورشیدی: روز یكشنبه دوازدهم شعبان/ 20 مردادماه، ماهگرفتگی را در جرجانیه رصد كرد.
408قمری/ 396 خورشیدی: همراه سلطان محمود غزنوی از جرجانیه به غزنه رفت.
409قمری/397 خورشیدی: عرض جغرافیایی جیخور، در نزدیكی كابل، را با كمك شاقول اندازه گرفت.
412قمری/400 خورشیدی: اعتدال بهاری و پاییزی و انقلاب تابستانی و زمستانی را در شهر غزنه رصد كرد.
416قمری/404 خورشیدی: نگارش كتاب تحدید نهایات الاماكن را به پایان رساند.
418قمری/ 405 خورشیدی: رسالهی استخراجالاوتار فیالدایره را نوشت.
420قمری/407 خورشیدی: نگارش كتاب التفهیم لاوائلالصناعهالتنجیم را به پایان رساند.
421قمری/ 408 خورشیدی: كتاب تحقیقماللهند را نوشت و رسالهی قانون مسعودی را به سلطان مسعود غزنوی هدیه داد.
425قمری/ 412 خورشیدی: فهرست كتاب ها و نوشته های محمدبنزكریای رازی و فهرست 113 جلد كتاب خود را نوشت.
442قمری/429 خورشیدی: روز جمعه سوم رجب/6 آذرماه، به سوی پروردگار خود رفت.
پژوهش های بیرونی
بیرونی از آن دسته از دانشمندان بوده است كه تنها به گفته ها و نوشته
های دانشمندان پیش از خود بسنده نمی كرده و بارها نظریه های دانشمندان
پیش از خود، بهویژه ارسطو، را به چالش كشیده است. او برای درستی سخنان
دیگران و بررسی نظریههای خود به مشاهدهی دقیق پدیدهها و آزمودن
آزمودنی ها، حتی اگر از باورهای مردمان باشد، می پرداخت. برای نمونه، در
كتاب الجماهر خود چند آزمایش را شرح می دهد كه برای بررسی علمی دو باور
عامیانه انجام داده است. او زهرآگین نبودن الماس را با خوراندن آن به سگی
می آزماید و نشان می دهد كه آن سگ پس از چند روز همچنان سالم می ماند.
هم چنین، گردنبندی از زمرد بر گردن ماری می اندازد و نشان می دهد كه
مار با دیدن زمرد نابینا نمی شود و این كار را در 9 ماه و در گرما و سرما
می آزماید و سرانجام به شیرینی می نویسد كه اگر این كار بینایی آن مار
را افزایش نداده باشد، چیزی از بینایی آن نكاسته است. بیرونی در آزمایش
های خود مانند یك پژوهشگر امروزی می كوشد هنگام مقایسهی ویژگی دو ماده،
دیگر شرایط را برای آنها یكسان سازد. برای نمونه، او برای بررسی این
نظریهی ارسطو كه آب گرم از آب سرد زودتر یخ می بندد، چنین آزمایشی انجام
می دهد: "من دو ظرف یكشكل و یك اندازه برگرفتم و در هر دو ظرف، مقداری
برابری از یك آب، یكی گرم و دیگری سرد، ریختم و هر دو ظرف را در هوای سرد
و خشك نهادم. سطح آب سرد یخ بست، در حالی كه درآب گرم هنوز گرمایی باقی
مانده بود. این را دیگر بار آزمودم، باز هم چنان شد. "شگفتآور این كه
برخی از دانشمندان ایرانی كه مقاله ها و كتابهایی دربارهی هواشناسی
نوشتهاند، نظر او را نادرست دانسته و بی آن كه دلیل روشنی برای سخن خود
بیاورند، تنها به این خاطر كه ارسطو و ابنسینا بر نظر دیگری هستند، او را
به فهم نادرست متهم كردهاند. بیرونی نخستین دانشمندی است كه در همهی
نوشته های خود به پیشینهی تاریخی و مقایسهی نظرهای دانشمندان پیش از
خود در هر موضوع مورد نظر می پردازد. گاه نیز كتابهایی را فقط به خاطر
تاریخ علم نگاشته است. برای نمونه، در الاثار الباقیه كه در گاهشماری و
شناخت زمان است، به معرفی گاهشمارهای ملت های گوناگون، هندی، عربی،
یونانی، یهودی و ایرانی می پردازد یا در كتاب تمهید المستقر و التحلیل و
التقطیع، كه در اخترشناسی است، از چگونگی به دست آوردن شاخص ها گوناگون
اخترشناسی در 3 مكتب یونانی، هندی و ایرانی و میزان تاثیرپذیری دانشمندان
گوناگون از آن ها سخن می گوید. از این رو، بررسی نوشته های او راه
تازهای برای پژوهشگران تاریخ علم گشوده است تا دگرگونی علم را طی سده
های دراز پیگیری كند. برای نمونه، اشارهی او به گردهمایی اخترشناسان
دوران انوشیروان برای تصحیح زیج شاه، پژوهشگران تاریخ علم را از وجود
دستكم دو نگارش از زیج شاه آگاهی داده است. از دیگر ویژگی های پژوهشی
بیرونی آشنا بودن به چند زبان است. او فارسی، تركی، عربی، عبری، سریانی و
سانسكریت را بهخوبی می دانسته و با زبان یونانی نیز آشنایی داشته است.
او به خوبی دریافته بود كه برای پژوهش در فرهنگ مردمان و دانش تمدن های
گوناگون، باید نخست زبان آنان را فراگرفت و بهرهگیری از مترجم یا كتاب
های ترجمه شده، در پژوهشهای دقیق چندان راهگشا نیست. از این رو، نخستین
كاری كه در سفر به هند كرد، یادگیری زبان سانسكریت بود و چنان كه خود گفته
است آن را به دشواری اما با پشتكار یاد گرفت: "پس از به خاطر سپردن یك
كلمه، چون آن را تكرار می كردم و كوشش فراوان به كار می بستم كه حرف
های آن از مخرج خود ادا شود، باز هندیان نمی فهمیدند چه می گویم. به
ناچار از نو كوشش می كردم كه درست تلفظ شود." سرانجام، در آن زبان چنان
مهارت یافت كه چند كتاب را از سانسكریت به عربی ترجمه كرد و بنا به نوشته
برخی نویسندگان، چند كتاب را نیز از یونانی به سانسكریت بازگرداند.
پژوهش های زمینشناسی
در میان نوشته های زمینشناختی نویسندگان مسلمان، كمتر كتابی به درستی و
علمی بودن آثار بیرونی می رسد. او طی سفرهای گوناگونی كه به سرزمین های
آسیای غربی و بهویژه هندوستان داشته است، پیرامون ناهمواری های
زمینشناختی و ساختمان كوه ها به پژوهش پرداخته و به كشف هایی نیز دست
یافته است. همچنین، به روش نوآورانه برای اندازه گیری چگالی كانی ها و
فلزها دست پیدا كرده بود و توصیف علمی او از چاه های آرتزین نیز معروف
است. توصیف های زمینشناختی بیرونی به ماهیت رسوبی حوضهی رود گنگ پی
برده و در ماللهند پیرامون آن چنین نوشته است: "یكی از این دشت ها در
هندوستان است كه از جنوب به اقیانوس هند می رسد و در سه سوی دیگر، كوه
ها آن را فراگرفتهاند و آب های آن كوه ها به آن می ریزد. ولی اگر خاك
هندوستان را با چشم خود ببینی و دربارهی ماهیت آن فكر كنی و اگر سنگ های
گردی را در نظر بگیرید كه هر اندازه كه زمین را عمیق تر بكنید بازهم آن
ها را خواهید یافت، سنگ هایی كه در نزدیكی كوه ها و آن جاها كه رودها
جریان تندی دارند بزرگ تر است و هر چه از این كوه ها دورتر می شوید و
به آن جاها برسید كه رودها كندتر پیش می روند، كوچك تر می شوند و از آن
جا كه رودها حالت ایستاده پیدا می كنند و به مصب دریا نزدیك می شوند
این سنگ ها خرد می شوند و به صورت دانه های شن در می آیند، اگر همهی
این ها را در نظر بگیرید ناگزیر به این باور می رسید كه در روزگاری
هندوستان دریا بوده است و این دریا به تدریج با رسوب های این رودها پر
شده است." بیرونی از دگرگونی های زمین شناختی كه در گذشته رخ داده نیز
به خوبی آگاه بوده است، چنان كه در شرح زمین شناختی بیابان عربستان و
بیابان شنی خوارزم در كتاب تحدید نهایات خود به گوشه هایی از دانسته های
خود اشاره كرده و از فسیل ها به عنوان شاهدی بر نظریه های خود بهره می
گیرد: "این بیابان عربستان كه می بینیم، نخست دریا بوده و سپس پر شده
است و نشانه های آن هنگام كندن چاه ها به دست می آید.... و همچنین سنگ
هایی بیرون می آید كه چون آن ها را بشكنند، صدف ها و حلزون ها و
چیزهایی كه گوش ماهی نامیده می شود به نظر می رسد كه یا به حال خود
باقی است یا آن كه پوسیده و از میان رفته و جای خالی آن ها به شكل اصلی
دیده می شود. از این چیزها در باب الابواب بر كرانهی دریای خزر نیز هست
.... و چنین سنگی را كه در میان آن گوشماهی است در بیابان شنی میان جرجان
و خوارزم نیز میبینیم. این بیابان در گذشته همچون دریاچهای بوده است،
چه گذرگاه جیحون یعنی نهر بلخ بر آن بوده ... سپس در گذرگاه آن بستگی پیدا
شده و آب آن به سرزمین ها قوم غز پیچید و كوهی راه را بر آن گرفت كه
اكنون شیطان شیر خوانده می شود..." چگالی كانیها. ابوریحان در كتاب
الجماهر فی معرفه الجواهر به شرح فلزها و جواهرهای قارههای آسیا، اروپا و
آفریقا میپردازد و ویژگیهای فیزیكی ماند بو، رنگ، نرمی و زبری حدود 300
نوع كانی و مواد دیگر را شرح می دهد و نظریهها و گفتارهای دانشمندان
یونانی و اسلامی را دربارهی آن ها بیان می كند. او چگالیسنج دقیقی
اختراع كرد و چگالی كانی های شناخته شده را اندازه گیری كرد.
اندازهگیری های او با اندازهگیری های امروزی، كه با ابزارهای پیشرفته
انجام می شود، چندان تفاوتی ندارد. شرح دستگاه چگالی سنج او در كتابی با
نام"مقاله فی النسب التی بین الفلزات و الجواهر فی الحجم" آمده است.
دستگاه چگالی سنج بیرونی كه بر اصل ارشمیدوس كار می كرد، تشكیل شده بود
از یك ظرف آب كه میزابی ظریف به آن وصل كرده بود و ترازویی كه یك كفهی آن
درست زیر میزاب جای گرفته بود و در كفهی دیگر آن صد مثقال از كانی مورد
نظر را می گذاشت. سپس برای به تعادل رسیدن ترازو، در كفهای كه زیر میزاب
جای داشت، آب می ریخت. آن گاه، وزن و حجم آب را می سنجید تا به جرم
حجمی(چگالی) كانی مورد نظر دست یابد. او به درستی دریافته بود كه خلوص و
دمای آب به كار رفته در این آزمایش ها، در چگالی آن اثر دارد و از این
رو، برای آزمایش های خود همواره از جای مشخصی از رود جیحون و آن هم در
آغاز پاییز آب بر می داشت. او پس از رفتن به غزنه، همین آزمایش ها را با
آب رودخانهی غزنه انجام داد. شرح این پژوهش ها در كتاب میزانالحكمه،
اثر ابوالفتح عبدالرحمن خازنی، آمده است. چاه های آرتزین. بیرونی در آثار
الباقیه دربارهی فوران آب از برخی چشمهها و چاه ها چنین می گوید: "اما
فوران چشمه ها و صعود آب به سمت بالا، علتش این است كه خزانهی آن از خود
چشمه ها بالاتر جای دارد، مانند فوران معمولی و گرنه آب هرگز به سوی بالا
جز این كه منبع آن بالاتر باشد، نخواهد رفت ... بسیاری از مردم كه چون علت
امری طبیعی را ندانند، به همین اندازه كفایت می كنند كه بگویید الله
اعلم، مطلبی را كه ما گفتهایم انكار كردهاند و یكی از آنان با من به
منازعه پرداخت... البته ممكن است آب به قلهی كوه هم برود، به شرط آن كه
قلهی كوه از منبع و مخزن آب، پایینتر باشد." اندازهگیری قطر و محیط
زمین. در كتاب قانون مسعودی نوشته است: "در سرزمین هند، كوهی را مشرف بر
صحرای همواری یافتم كه همواری آن همسان همواری سطح دریا بود. بر قلهی آن
محل برخورد ظاهری آسمان با زمین، یعنی دایرهی افق را اندازه گرفتم كه از
خط مشرق و مغرب به اندازهی اندكی كمتر از ثلث و ربع درجه، انحطاط داشت و
من آن را 34 دقیقه محسوب داشتم. سپس ارتفاع كوه را از طریق رصد كردن قلهی
آن از دو نقطه الحجر این قله، كه بر یك امتداد بودند، اندازه گرفتم كه
مساوی ششصد و پنجاه و دو ذراع در آمد... و چون حساب كردم، تقریبا 58 میل
درآمد و از اینجا به درستی اندازه گیری منجمان مأمون اطمینان یافتم." او
در پایان كتاب اسطرلاب، روش ریاضی به دست آوردن شعاع، محیط، مساحت و حجم
كرهی زمین را شرح داده است.
پژوهش های جغرافیایی
بیرونی در پژوهش های جغرافیایی خود از نظرهای دانشمندان یونانی و دانش
جغرافیایی هندوان و ایرانیان باستان و نیز جغرافی دان ها و جهانگردان
پیش از خود در دورهی اسلامی، مانند ابنخردادبه، یعقوبی و مسعودی، یاد
كرده و خود نیز پژوهش های جغرافیایی دقیقی داشته است. او در به دست آوردن
طول و عرض جغرافیایی شهرها كوشش های فراوانی كرده و در كتاب قانون
مسعودی، طول و عرض جغرافیایی بیش از 600 نقطهی جغرافیای را نوشته است.
همان طور كه پیش از این گفته شد، او با همكاری ابوالوفای بوزجانی،
ریاضیدان ایرانی ساكن بغداد، توانست با روش رصد هم زمان خورشیدگرفتگی در
دو نقطهی جغرافیایی، اختلاف طول جغرافیایی بغداد و اورگنج(خوارزم قدیم)
را به دست آورد. بیرونی در رسالهی تسطیح الصور، روشهای رسم كردن نقشه و
تصویر كردن كره را بر صفحه، كه پیش از او رواج داشته است، شرح می دهد و
نقد می كند. سپس، در آثار الباقیه به شرح 3 روش نوآورانهی خود در رسم
نقشه می پردازد. یكی از روش های او، كه خود آن را تسطیح اسطوانی نامیده
است، شباهت زیادی به روش تسطیح نیكولوسی دیپاترینو دارد كه در سال 1660
میلادی منتشر كرد و امروزه نقشه های جغرافیایی موسوم به مركاتور بر اساس
آن تنظیم می شود. از نوآوری ها دیگر او در نقشه كشی این است كه برای
نشان دادن ناهمواری ها و موقعیت های جغرافیایی زمین، جامعتر از
پیشینیان خود به استفاده از رنگ های گوناگون اشاره كرده است. هم چنین،
در كتاب التفهیم نقشهای از كرهی زمین رسم كرده است كه ارتباط اقیانوس
هند با اقیانوس اطلس برای نخستینبار در آن نشان داده شده است. از این رو،
برخی او را از بنیانگذاران دانش مساحی(نقشهكشی) و از پیشگامان جغرافیایی
ریاضی می دانند.
ریاضی و اخترشناسی
از بیش از 150 اثر نوشتاری بیرونی دستكم 115 عنوان به ریاضیات، اخترشناسی
و موضوع های وابسته به آن ها اختصاص داشته كه از آن میان فقط 28 اثر به
ما رسیده است. هفت جلد از آثار بیرونی پیرامون ریاضیات محض نوشته شده است
و بیرونی در آن نوشته ها، بهویژه در كتاب استخراج الاوتار، همواره برای
اثبات قضیهها و مساله های ریاضی به روش ها گوناگون پرداخته و شباهت ها
و تفاوت های آن ها را بیان كرده است. برای نمونه، برای حل نخستین قضیهی
یاد شده در آن كتاب، 22 شیوهی گوناگون را نوشته است. پنج روش از خودش و
هفده را دیگر را از دانشمندان و ریاضیدانهای دیگر: ارشمیدوس(سه برهان)؛
ابوسعید محمدبنعلی ضریر جرجانی(دو شیوه)، آذرخوربناستاد جشنس(دو
اثبات)؛ ابوسعید سجزی(دو راه حل)؛ قاضی ابوعلی حسنبنحارث جنوبی(دو
شیوه)؛ ابونصر منصوربنعلی عراق(دو برهان)؛ ابوعبدالله محمدبناحمد
الشنی(دو اثبات) و ابوعلی حسنبنحسین بصری(یك روش). بیرونی در بخش
هندسهی التفهیم، هنگام تعریف اصطلاح هایی مانند جسم، سطح، خط و نقطه،
آگاهانه از ترتیب رعایت شده در كتاب هندسهی اقلیدوس پیروی نمیكند تا
بتواند مفهوم ها را برای نوآموزان هندسه به خوبی و سادگی شرح دهد.
اقلیدوس در مقالهی نخست كتاب اصول خود نخست نقطه و در آخر سطح را تعریف
كرده و تعریف حجم را به مقالهی 11 واگذار كرده كه هندسهی فضایی از آن
جا آغاز می شود، اما بیرونی عكس آن رفتار كرده است. او نخست جسم را، كه
همگان میتوانند آن را تصور كنند، تعریف میكند و سپس اصطلاحهایی مانند
سطح، خط و نقطه را با كمك آن اصطلاح تعریف شده، بیان میكند. این كار او
بیشتر جنبهی آموزشی دارد و گرنه او از برتریها ساختار و نظم موجود در
كتاب اصول اقلیدوس بهخوبی آگاه بود و باید این كار او را از نظر آموزشی
بررسی كرد. برای نمونه تعریف دایره از فصل نخست كتاب التفهیم آورده
میشود:" دایره چیست؟ شكلی است بر سطحی كه گرد بر گرد او خطی بود كه نام
او محیط است و به میان او نقطهای است كه او را مركز گویند و همهی خطهای
راست كه از مركز بیرون آیند و به محیط رسند، هم چند(مساوی) یكدیگر
باشند." بیرونی در برخی از آثار خود به ریاضیات كاربردی، به ویژه در موضوع
های مرتبط با دین می پردازد. او روش های گوناگون پیدا كردن سوی قبله را
شرح می دهد و نظرهای دانشمندان پیش از خود را نقد می كند. یكی از هدف
ها او در نگارش كتاب تحدید النهایات الاماكن لتصحیح مسافات المساكن، تعیین
درست قبلهی غزنه بوده است. آن كار به مثلثات كروی پیشرفته نیاز داشته كه
بیرونی در آن مهارت داشته است و كتاب مقالید او را نخستین كتاب كامل در
مثلثات كروی می دانند. او در كتاب سایه ها كوشیده است با روش های ریاضی
زمان نماز را تعیین كند. او بر این باور بوده است كه بدون بهرهگیری از
اختر شناسی و حساب و هندسه به سختی می توان موضوع سایه ها را درك كرد و
فردی كه این علوم را با دین سازگار نداند، نه تنها با عوام تفاوتی ندارد،
بلكه با این دفاع نابجای خود به دین آسیب زده است. او كتاب جداگانهی نیز
در تعیین سوی قبله به نام "رساله فی معرفه سمت القبله" دارد. بیرونی در
پژوهش های اخترشناسی نیز به پیروی بی چون و چند از بزرگان نپرداخته و به
رصدها و تجربههای شخصی گوناگونی دست زده است، چرا كه به بیان خودش در
التفهیم: "همه به اختلاف سخن راندهاند، در هر كاری جانب حق و صدق و امانت
را رعایت باید كرد." و روح او " جز با مشاهده و تجربهی شخصی آرام
نگیرد." و چنین نیز بوده است. برای نمونه، میل كلی(زاویهی میان سطح استوا
و سطح مدار ظاهری خورشید) را چند بار در غزنه اندازه می گیرد تا خاطرش
آسوده شد و دانست كه میل كلی 23 درجه و 35 دقیقه است. این در حالی بود كه
پیش از او نیز شخصیت های گوناگونی بارها این كار را انجام داده بودند. در
كتاب تحدید به چگونگی تعیین نصفالنهار، فاصلهی میان شهرها و روشهای رصد
میپردازند و در اینجا مانند بسیاری دیگر از پژوهش های خود از ریاضیات
بهره می گیرد. در واقع، او هیچگاه از ریاضیات روی گردان نیست و در هر
كتابی كه نوشته به شیوهای به ریاضیات پرداخته است. كتاب قانون مسعودی او
جامع ترین نوشتهی اخترشناسی اسلامی است كه زمان درازی مانند كتاب
التفهیم او به عنوان كتاب درسی به كار می رفت. كتاب اسطرلاب او تاریخچهی
ابزارهای اخترشناسی است. بیرونی در این كتاب در كنار پرداختن به معرفی
انواع اسطرلاب و شیوهی كار با آنها، تحول فنی این ابزار اخترشناسی را از
دوران یونان باستان تا سدهی پنجم هجری شرح می دهد. به دلیل این گونه
كارها می توان او را از پیشگامان پژوهش در تاریخ علم نیز دانست.
تاریخ و مردمشناسی
بیرونی در بیشتر نوشته ها خود به تاریخ علم پرداخته است، اما گاهی خود
تاریخ نیز برای او مهم بوده است. او كتابی به نام"كتاب المسافره فی اخبار
الخوارزم" نوشته بود كه اصل آن از بین رفته است، اما ابوالفضل بیهقی فصل
تاریخ خوارزم خود را از روی آن رونویسی كرده و شیوهی كار بیرونی و درستی
نوشتههای او را ستایش كرده است. آن چه بیهقی در كتاب خود از تاریخ
خوارزم بیرونی آورده است با شرح مختصری از روزگار مامون بن مامون و
رابطهی او با محمود غزنوی و چگونگی برافتادن آلمامون آغاز می شود و با
شرح برافتادن خاندان آلتونتاش از فرمان روایی بر خوارزم پایان می پذیرد.
بیرونی در فصل ششم آثارالباقیه ترتیب تاریخی و سال ها فرمانروایی
پیامبران و شاهان بنی اسرائیل، آشور، بابل، ایران، فرعونها، بطلمیوسها،
قیصرها، امپراتوریهای بیزانس، شاهان اسطورهای ایران و شاهان هخامنشی،
اشكانی و ساسانی را بر حسب سال و گاه بر حسب ماه و روز آورده است. او هر
جا كه سندهای تاریخی با هم اختلاف داشتهاند، همهی روایت ها، حتی روایت
هایی را كه نادرست می دانسته، آورده است. او به نقد روایت ها می
پردازد و می كوشد درست ترین آن ها را مشخص كند. البته، مانند بسیاری
از پژوهشگران دیگر گاهی خود نیز در داوری ها به نادرستی می افتد. كتاب
ماللهند بیرونی برجسته ترین اثر در تاریخ، دین، آداب و دانش هندوان است و
از این و میتوان بیرونی را یكی از پیشگامان مردمشناسی و دینشناسی
تطبیقی دانست. او در این پژوهش مردمشناسی خود با دشواری ها بسیاری رو به
رو بوده است. چرا كه به عنوان یك مسلمان به سرزمینی پا گذاشته است كه
مردمش از مسلمانان نفرت دارند و فراگیری زبان آن ها نیز بسیار سخت است.
با این همه، بیرونی سانسكریت را به خوبی می آموزد و می كوشد با مردم
هند و دانایان هندی ارتباط برقرار كند و در پی پژوهش خود به جای جای
هندوستان سفر می كند. بیرونی در كتاب ماللهند كوشیده است با دید یك
كارشناس بی طرف به معرفی باورها و آیینها هندوان بپردازد و می نویسد: "
این كتاب را دربارهی باورهای هندوان نوشتم و در حق آنان كه با ما اختلاف
دینی دارند، تهمت زدن بیاساس را برایشان روا نداشتم و نیز این مطلب را
مخالف دینداری و مسلمانی خویش نپنداشتم كه كلمات ایشان را، در آنجا كه
خیال می كردم برای روشن كردن مطلب ضرورت دارد، با طول و تفصیل نقل كردم.
اگر این گونه نقل ها كفرآمیز به نظر می رسد و پیروان حق، یعنی مسلمانان،
آن را قابل اعتراض می دانند، ما این را می گوییم كه اعتقاد هندوان چنین
است و آنان خود بهتر از هر كسی می دانند كه چگونه به این اعتراضات پاسخ
دهند." بیرونی در ماللهند به بررسی تطبیقی باورهای هندوان با ملتها دیگر
نیز می پردازد. برای نمونه، چون به نظر او یونانیان پیش از برآمدن
مسیح(ع) به همان چیزها باور داشتند كه هندوان باور دارند، نظرها و باورهای
آن دو قوم را با هم مقایسه می كند. در جای دیگری از همین كتاب به
مقایسهی جامعهی طبقاتی هند و جامعهی ساسانی می پردازد و آن دو را
بسیار مانند هم می پندارد. هنگام پرداختن به آیینهای ازدواج هندوان به
آیین های ایرانیان، یهودیان و عربهای دوره ی جاهلی نیز می پردازد.
بیرونی در الاثارالباقیه نیز به باورها و آیینها گوناگونی كه در میان
ملتها و پیروان دین ها و فرقه های گوناگون دیده می شود، می پردازد و
تفاوت ها و شباهت های آنها را بر می شمارد.
نگارشهای بیرونی
ابوریحان در سال 427 قمری، زمانی كه 63 سال داشت، فهرستی از آثار رازی و
نیز فهرستی از آثار خود فراهم ساخت. در آن فهرست 113 اثر خود را نام برده
است، اما از آن جا كه پس از آن فهرست دستكم 14 سال دیگر زنده ماند و حتی
زمانی كه بینایی و شنوایی اش ضعیف شده بود با كمك دستیارانش به پژوهش ها
و نگارش های خود ادامه می داد، نوشته های ابوریحان را بیش از 153
دانستهاند. بیش تر آن ها به زبان عربی بوده و از میان همهی آن ها،
فقط 35 اثر برجای مانده است. او كتاب هایی را نیز از سانسكریت به عربی
ترجمه كرده و نامهنگاری های مشهوری با ابوعلی سینا داشته است. مهمترین
نوشته های او عبارتند از:
1- آثار الباقیه(الاثار الباقیه عن قرون الخالیه). كتابی در گاهشماری و
شناخت زمان است. او در فصل نخست این كتاب به شناخته شده ترین واحد
گاهشماری، یعنی روز، می پردازد و سپس سال های گوناگون، سال خورشیدی،
قمری، یولیانی و ایرانی و مفهوم كبیسه را شرح می دهد. در فصل سوم به
تاریخ های مهمی مانند طوفان نوح، هجرت، تاریخ عربها جاهلی، تاریخ
خوارزم، تاریخ یزدگردی و تاریخ اسكندر میپردازد. در فصل چهارم به
افسانهی اسكندر ذوالقرنین، فصل پنجم به گاهشمار یهودی، فصل ششم به تاریخ
شاهان كهن آشور، بابل و هخامنشی، اشكانی و ساسانی، فصل هفتم به بحث جامع
گاشهمار یهودی، فصل هشتم به دینها، از جمله صابئیان یا منداییان،
زردشتیان، مانویان و مزدكیان، میپردازد. در نیمهی دم كتاب نیز به جشنها
و روزهای روزهداری ملت های گوناگون می پردازد.(این اثر به كوشش اكبر
داناسرشت از سوی انتشارات انجمن آثار ملی در سال 1353، منتشر شده است).
2- اسطرلاب(كتاب فی استیعاب الوجوه الممكنه فی صنعه الاصطرلاب).
برجستهترین اثر پیرامون اسطرلاب است و گذشته از معرفی ساختمان اسطرلاب
معمولی و روش های گوناگون ساختن اسطرلاب، به شناساندن ابزارهای اخترشناسی
همانندی كه تا روزگار بیرونی به كار می رفته، پرداخته است. بیرونی این
كتاب را به ابوسهل مسیحی هدیه كرده است. برخی آن را مهم ترین اثر در
تاریخ اخترشناسی می دانند.
3- سدس(حكایه الاله الموسمومه بالسدس الفخری). به شرح دو ابزار اخترشناسی
می پردازد كه خجندی به امر فخرالدوله ساخته بود و برای رصد گذر نصف
النهاری خورشید به كار میرفت.
4- تحدید(تحدید نهایات الاماكن لتصحیح مسافات المساكن). به چگونگی تعیین
مختصات جغرافیایی جاهای گوناگون می پردازد. به ویژه می خواهد تفاوت طول
جغرافیایی بغداد و غزنه را به دست آورد. روش به دست آوردن سوی قبله، عرض
شهرها و بلندی كوه ها را نیز معرفی می كند. این اثر به كوشش احمد آرام
ترجمه و از سوی انتشارات دانشگاه تهران در سال 1352، منتشر شده است).
5- چگالیها(مقاله فی النسب التی بین الفلزات و الجواهر فی الحجم). چگونگی
ساختن ترازویی را شرح می دهد كه بر پایهی اصل ارشمیدوس كار می كرد و
بیرونی به كمك آن توانست چگالی هشت فلز و پانزده جواهر و شش مایع را
برآورد كند كه بسیار دقیق است.
6- سایهها(افراد المقال فی امر الاظلال). پیرامون آن چه كه بیرونی از
سایهها میدانسته است. سه فصل نخست پیرامون ماهیت نور و سایه و بازتابش
نور است. در فصل ها دیگر تابع های سایه(تانژانت و كوتانژات) را بیان می
كند و در فصل هایی نیز به چگونگی به دست آوردن زمان نمازهای پنجگانه بر
اساس طول سایه ها می پردازد. بیرونی در این كتاب شعرها و مثل هایی
پیرامون انواع سایه و نیز آیههایی از قرآن و گفتارهایی از انجیل نیز
آورده و به بیان خودش هر آن چه پیرامون سایه بوده، فراهم آورده است. او
در كتاب از آثار دانشمندانی مانند خوارزمی، نیریزی، بوزجانی، سجزی،
بطلمیوس، ارسطو و از دانشمندان هندی و حرانی بهره برده است.
7- وترها(استخراج الاوتار فی الدائره). پیرامون چند مسالهی هندسه و راه
حل ها گوناگون آنها، از ریاضیدان های یونانی و مسلمان و روش های ویژه
بیرونی است. بیرونی در این كتاب از استدلال های این ریاضیدان ها بهره
گرفته است: ارشمیدوس، ابوسعید محمد بن علی ضریر جرجانی، آذرخورین استاد
جشنس، ابوعلی حبوبی، ابوسعید سجزی، ابونصر عراق، ابوعبدالله محمدبناحمد
شنی، ابنهیثم، ابوالحسنبنبامشاد قائنی و ابوجعفر خازن.(این اثر به كوشش
ابوالقاسم قربانی از سوی انتشارات انجمن آثار ملی در سال 1355، منتشر شده
است).
8- التفهیم(التفهیم لاوائل صناعه التنجیم). كتابی آموزشی است پیرامون
اخترشناسی كه به دو زبان عربی و فارسی نوشته شده است. فصل نخست آن پیرامون
هندسه است. فصل دوم پیرامون عدد و حساب و جیر است. در فصل سوم به جغرافیا،
كیهانشناسی و اخترشناسی میپردازد. فصل دیگر پیرامون اصطرلاب و چگونگی به
كار بستن آن و فصل پایانی دریارهی اصول نظری اخترشناسی است.(این اثر به
كوشش جلالالدین همایی تصحیح و از سوی انتشارات بابك، چاپ سوم به سال
1362، منتشر شده است).
9- ماللهند(تحقیق ماللهند من مقوله مقبوله فیالعقل او مرذوله). بیرونی در
مقدمهی كتاب بر دشواری پژوهش پیرامون هندوستان اشاره میكند و دلیل آن را
سختی زبان سانسكریت و بدگمانی هندی ها به مسلمانان می داند. او در فصل
های 2 تا 8 پیرامون دین و فلسفه و در فصل ها 9 و 10 و 11 پیرامون كاست
های هندی، قانون های ازدواج و ساختن بت نوشته است. در فصلهای 12 و 13 به
گونههای ادبیات هندی(دینی، ادبی و اخترشناختی) می پردازد. در فصلها
دیگر پیرامون خطها هندی، شطرنج، جغرافیا، خرافهها، افسانهها، نظریههای
اخترشناسی، زیارتها و آیینها دینی، گاهشماری هندی، جشنها، روزهداریها
و قانونهای ددادگستری می پردازد.( این اثر به كوشش اكبر داناسرشت از سوی
انتشارات انتشارات ابنسینا در سال 1353، منتشر شده است)
10- قرهالزیجات. كتاب مرجعی است پیرامون اخترشناسی عملی و شامل اصول
گاهشماری، چگونگی مشخص كردن سال و ماه و روز و ساعت، مكان متوسط و مكان
واقعی خورشید و ماه و سیاره ها، عرض جغرافیایی محل، خورشیدگرفتگی و
ماهگرفتگی و چگونگی دیدن ماه و سیاره ها. بیرونی روش تبدیل كردن گاهشمار
هندی به گاهشمار هجری، یزدگردی و یونانی را نیز آورده است.
11- قانون مسعودی. دانشنامهی اخترشناسی است و یازده مقاله دارد كه هر
مقاله به باب ها و فصل هایی بخش شده است. مقاله های 1 و 2 به مفاهیم
پایهی كیهان شناسی و گاهشماری می پردازد. مقاله های 3 و 4 پیرامون
مثلثات مسطح و كروی است و جدول های كاملی از تابعهای شناخته شده دارد.
مقالهی 5 پیرامون مساحی و جغرافیای ریاضی است و جدولی نیز دارد كه مختصات
جغرافیایی سرزمین ها را نشان می دهد. مقالهی 6 و 7 پیرامون خورشید و
ماه است. مقالهی 8 پیرامون خورشید گرفتگی، ماهگرفتگی و دیدن هلال ماه
است. مقالهی 9 پیرامون ستارهها و مقالهی 10 پیرامون سیاره هاست.
مقالهی پایانی نیز پیرامون عملیات احكام نجوم است.
12- ممرها(تمهید المستقر لتحقیق معنی الممر). این كتاب به پدیده های
اخترشناسی گوناگونی كه برای شرح آنها از واژهی ممر(گذر) بهره می گیرند،
می پردازد. برای نمونه، هنگامی كه می گوییم سیارهای از سیارهی دیگر
گذر می كند، منظور این است كه از نظر طول سماوی یا عرض سماوی یا فاصلهی
نسبی تا زمین از آن می گذرد.
13- الجماهر(الجماهر فی معرفه الجواهر). بخش نخست این كتاب پیرامون سنگ
های جواهر و بخش دوم آن پیرامون فلزهاست. بیرونی در این كتاب دانسته های
پیشینیان را به آوردن نام منبع و نیز تجربه های خود را پیرامون كانی ها
و چگونگی اندازه گیری چگالی آنها آورده است. او به ریشه شناسی نام كانی
ها در زبانهای گوناگون نیز پرداخته است.
14- تسطیح(تسطیح الصور و تبطیح الكور). پیرامون چگونگی پیاده كردن شكلهای
روی كره بر سطح صاف است. او از آثار دانشمندان گوناگونی بهره گرفته و
نظرهای آنان را نقد كرده است. او در این كتاب روش های پیشینیان را برای
تسطیح و نیز روش نوآورانهی خود را كه با روش امروزی تسطیح(روش مركاتور)
یكسان است، شرح می دهد.
15- مغالید(مغالید علم الهیئه مایحدث فی سطح بسیط الكره). نخستین كتاب
كاملی است كه پیرامون مثلثات كروی نوشته شده است. بیرونی این اثر را به
مرزبان بن رستم بن شروین، از امیرزادگان آلباوند و نویسندهی كتاب
مرزباننامه نوشته است.
16- صیدله(كتاب الصیدله فی الطب). كتابی پیرامون داروشناسی است و فهرستی
از 720 گیاه دارویی با نام عربی، فارسی، یونانی، یك زبان هندی و گاهی به
زبان ها و لهجه های كم و بیش آشنا، مانند عبری، خوارزمی، طخاری و زابلی،
در آن آمده است. هم چنین، ویژگی های دارویی و جای رویش هر گیاه نیز بیان
شده است. او در جای این كتاب، از طبیعی دان ها، ادیبان، پزشكان و
شاعرانی یاد می كند كه شمار زیادی از آنان را تنها از راه آثار بیرونی می
شناسیم. بنابراین، بار دیگر آن هم ناخودآگاه به تاریخ علم خدمت كرده است.
اختراعات، اکتشافات و پژوهش های ابوریحان:
- اصل تسطیح کره و ترسیم نقشه های جغرافیایی
- چاه آرتزین(علیرغم ادعای غربیان در نسبت دادن این کشف به خود، ابوریحان در آثارالباقیه مفصلا به آن پرداخته).
- ترازوی ابوریحان که از دقیق ترین ترازوهای تاریخ علم است.
- اصل نجومی تسویة البیوت.
- اصل نجومی مطرح شعاع.
- سیر نور و صوت.
- محاسبه مساحت، محیط و قطر کره زمین.
- طول و عرض جغرافیایی و سمت قبلهً بلاد.
- چگونگی تعیین قـله و ساحت محراب مسجد
- رصد میل کلی و میل اعظم در نجوم.
- حرکت زمین.
- حرکت وسطی و اوج خورشید.
- خاصیت فیزیکی الماس و زمرد.
- جزر و مد رودها و نهرها.
- اشکال هندسی گل ها و شکوفه ها.
- امکان ایجاد خلاء.
- پژوهش در مورد چگونگی تولید عسل.
- رصد خسوف و کسوف.
- پژوهش تاریخی در مورد سلسله ساسانیان.
- تنظیم خانه های شطرنج.
- ساخت افزارهای ویژه رصدی(سه میله، شاقول،...)
- ساخت کره جغرافیایی.
- طرح نظریه وجود قاره آمریکا.
ابوریحان بیرونی کاشف آمریکا
پیشینگان همه معتقد بودند که بخش خشکی معمور و قابل سکونت زمین منحصر به
ربع شمالی است که آن را ربع مسکون می گفتند ولی ابوریحان دانشمندی است که
به نیروی علم و فراست حدس زد و اعتقاد داشت که در ربع شمالی دیگر یا در
نیم کره ی جنوبی زمین یعنی در نقطه ی مقابل مقاطر ربع شمالی که فقط آن را
مسکون و معمور می دانستند نیز خشکی وجود دارد و دو ربع دیگر کره ی زمین را
آب دریا فرا گرفته و وجود همین دریا ها ما بین دو قاره جدایی انداخته و
مانع از ارتباط دو قسمت خشکی با یکدیگر شده است .گفته های این دانشمند در
دو جای کتاب ارزشمندش(الهند) ثبت و بحث شده است و نیز در کتاب(تحدید
نهایات الاماکن) که تاریخ تحریرش به سال 409 هجری قمری است در این باره که
آیا در نیم کره جنوبی زمین نیز خشکی قابل عمارتی هست بحث مفصلی کرده است.
باری خشکی مقاطر با ربع شمالی که ابوریحان حدس زده بود با همان سرزمینی
منطبق می شود که واقع بین اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام است و پس از 462
سال توسط کریستوف کلمب کشف شد و آن را(آمریکا) نامیدند. کریستوف کلمب هم
چنان چه معروف است از روی قواعد و اطلاعات و بصیرت علمی آن قاره را کشف
نکرده، چرا که اصلاً از وجود چنین سرزمینی آگاهی نداشت و احتمال آن را هم
نمی داد و بطوری که گفتند او به مقصد هندوستان سفر کرده بود و در اثر
اتفاقاتی که رخ داد در آن قاره سر در آورد که آنرا هیچ نمی شناخت، اما
ابوریحان از روی قواعد متقن و بصیرت علمی بوجود چنین سرزمینی پی برده و آن
را چندین قرن(در حدود 5 قرن) پیش از کریستوف کلمب صریح و واضح خبر داده
بود، پس درود به این دانشمند و فیلسوف و درود بر تمامی بزرگ مردان ایران
زمین که نه فقط با علم خود بلکه حتی با اسم خود نیز این سرزمین را به سر
افرازی برده اند .