امشـــب بهشـــت آرزو را بــــاز کــردند ســــــرّی ز اســـرار مــــگو را بـــاز کردند
خُــــــم خانه توحیـد را در برگشـــودند از چهارده خُــــم یک خُـــم دیگر گشودند
مستان صافی دل که قدسی نام دارنــد کوثــــر به جـــای مـــی درون جـام دارند
در جام می رخســـــار جــانـانـه بینند خورشـــیــد را در حـجـره ریـــحانه بینند
درخانه شمس الضُحی امشب قمر زاد وز چهارده خورشید خورشیدی دیگر زاد
طــاها رخــی از دودۀ یـــــاسین برآمـد نخــلی کــهن را میــوه ی شیرین برآمد
امشـــب رضا روح رضا در دســت دارد تصویری از حسن خـــــدا در دست دارد
یزدان رضا را ثــــانی موسی عطـا کرد بر پـور موســی تـالی عیسی عطا کرد
ماهی که شــرم از چهره دارد آفتابش گویــــد رضا بـــر مهد نازش ذکر خوابش
گهوارۀ او شـهپــــــر روح الامین است گهواره جـنبانش امام هشتمیـــن است
دارد رضا در پــیـش رو تمثــــال احمد سوّم عـلی بر دامنــــش سوّم مـــحمد
امام نهم شیعیان حضرت جواد ( ع ) در سال 195 هجرى در مدینه ولادت یافت .
نام نامیاش محمد معروف به جواد و تقى است .
القاب دیگرى مانند : رضى و مقتى نیز داشته , ولى تقى از همه معروفترمیباشد .
مادر گرامیاش سبیكه یا خیزران است كه این هر دو نام در تاریخ زندگى آن حضرت ثبت است .
امام محمد تقى ( ع ) هنگام وفات پدر حدود 8 ساله بود .
پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203 ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأ ئمه ( ع ) انتقال یافت .
مأ مون خلیفه عباسى كه همچون سایر خلفاى بنى عباس از پیشرفت معنوى ونفوذ باطنى امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت , سعى كرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .
از اینجا بود كه مأ مون نخستین كارى كه كرد , دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد ( ع ) درآورد , تا مراقبى دایمى و از درون خانه , برامام گمارده باشد .
رنجهاى دایمى كه امام جواد ( ع ) از ناحیه این مأ مور خانگى برده است , در تاریخ معروف است .
از روشهایى كه مأ مون در مورد حضرت رضا ( ع ) به كار میبست , تشكیل مجالس بحث و مناظره بود .
مأ مون و بعد معتصم عباسى میخواستند از این راه -به گمان باطل خود - امام ( ع ) را در تنگنا قرار دهند .
در مورد فرزندش حضرت جواد ( ع ) نیز چنین روشى را به كار بستند .
به خصوص كه در آغاز امامت هنوزسنى از عمر امام جواد ( ع ) نگذشته بود .
مأ مون نمیدانست كه مقام ولایت وامامت كه موهبتى است الهى , بستگى به كمى و زیادى سالهاى عمر ندارد .
بارى , حضرت جواد ( ع ) با عمر كوتاه خود كه همچون نوگل بهاران زودگذربود , و در دورهاى كه فرقههاى مختلف اسلامى و غیر اسلامى میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگى در این دوران , زندگى میكردند و علوم و فنون سایرملتها پیشرفت نموده و كتابهاى زیادى به زبان عربى ترجمه و در دسترس قرارگرفته بود , با كمى سن وارد بحثهاى علمى گردید و با سرمایه خدایى امامت كه ازسرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانى مایه ور بود , احكام اسلامى را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیارى پاسخ گفت .
براى نمونه , یكى از مناظرههاى ( = احتجاجات ) حضرت امام محمدتقى ( ع ) را در زیر نقل میكنیم : عیاشى در تفسیر خود از ذرقان كه همنشین و دوست احمد بن ابى دؤاد بود ,نقل میكند كه ذرقان گفت : روزى دوستش ( ابن ابى دؤاد ) از دربار معتصم عباسى به نظر رسید .
گفتم : چه شده است كه امروزاین چنین ناراحتى ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند على بن موسى الرضاجریانى پیش آمد كه مایه شرمسارى و خوارى ما گردید .
گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقى را به حضور خلیفه آورده بودند كه سرقتش آشكار و دزد اقرار به دزدى كرده بود .
خلیفه طریقه اجراى حد و قصاص را پرسید .
عدهاى از فقها حاضر بودند ,خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر كردند , و محمد بن على الرضا را هم خواست .
خلیفه از ما پرسید : حد اسلامى چگونه باید جارى شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد .
خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنكه دست شامل انگشتان و كف دست تا مچ دست است , ودر قرآن كریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم .
بسیارى ازفقیهان حاضر در جلسه گفته من را تصدیق كردند .
یك دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید .
خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو كه در قرآن كریم آمده است : ... و ایدیكم الى المرافق .
و این آیه نشان میدهد كه دست دزد را باید از مرفق برید .
دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء میشود .
و چون بحث و اختلاف پیش آمد , خلیفه روى به حضرت ابوجعفر محمد بن على كرد و گفت : یا اباجعفر , شما در این مسئله چه میگویید ؟ آن حضرت فرمود : علماى شما در این باره سخن گفتند .
من را از بیان مطلب معذور بدار .
خلیفه گفت : به خدا سوگند كه شما هم باید نظر خود را بیان كنید .
حضرت جواد فرمود : اكنون كه من را سوگند میدهى پاسخ آن را میگویم .
این مطالبى كه علماى اهل سنت درباره حد دزدى بیان كردند خطاست .
حد صحیح اسلامى آن است كه باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع كرد .
خلیفه پرسید : چرا ؟ امام ( ع ) فرمود : زیرا رسول الله ( ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانى , دو كف دست , دو سر زانو , دو انگشت ابهام پا , و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع كنند براى سجده حق تعالى محلى باقى نمیماند , و در قرآن كریم آمده است و ان المساجد لله ... سجدهگاههااز آن خداست , پس كسى نباید آنها را ببرد .
معتصم از این حكم الهى و منطقى بسیار مسرور شد , و آن را تصدیق كرد و امرنمود انگشتان دزد را برابر حكم حضرت جواد ( ع ) قطع كردند .
ذرقان میگوید : ابن ابى دؤاد سخت پریشان شده بود , كه چرا نظر او در محضرخلیفه رد شده است .
سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین , آمده ام تو را نصیحتى كنم و این نصحیت را به شكرانه محبتى كه نسبت به ما دارى میگویم .
معتصم گفت : بگو .
ابن ابى دؤاد گفت : وقتى مجلسى از فقها و علما تشكیل میدهى تا یك مسئله یا مسائلى را در آنجا مطرح كنى , همه بزرگان كشورى و لشكرى حاضر هستند , حتى خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایى كه در حضور تو میشودهستند , و چون میبینند كه رأ ى علماى بزرگ تو در برابر رأ ى محمد بن على الجوادارزشى ندارد , كم كم مردم به آن حضرت توجه میكنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل على منتقل میگردد , و پایه هاى قدرت و شوكت تو متزلزل میگردد .
این بدگویى و اندرز غرآلود در وجود معتصم كار كرد و از آن روز در صددبرآمد این مشعل نورانى و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد .
این روش را - قبل از معتصم - مأ مون نیز در مورد حضرت جوادالأ ئمه ( ع )به كار میبرد , چنانكه در آغاز امامت امام نهم , مأ مون دوباره دست به تشكیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیى بن اكثم كه قاضى بزرگ دربار وى بود , خواست تا از امام ( ع ) پرسشهایى كند , شاید بتواند از این راه به موقعیت امام ( ع ) ضربتى وارد كند .
اما نشد , و اما از همه این مناظرات سربلنددرآمد .
روزى از آنجا كه یحیى بن اكثم به اشاره مأ مون میخواست پرسشهاى خودرا مطرح سازد مأ مون نیز موافقت كرد , و امام جواد ( ع ) و همه بزرگان ودانشمندان را در مجلس حاضر كرد .
مأ مون نسبت به حضرت امام محمد تقى ( ع )احترام بسیار كرد و آنگاه از یحیى خواست آنچه میخواهد بپرسد .
یحیى كه پیرمردى سالمند بود , پس از اجازه مأ مون و حضرت جواد ( ع ) گفت : اجازه میفرمایى مسأ لهاى از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت میخواهد بپرس .
یحیى به اكثم پرسید : اگر كسى در حال احرام قتل صید كرد چه باید بكند ؟ حضرت جواد ( ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یاجاهل ؟ به عمد صید كرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا كبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و كارش صید بوده ؟ آیا حیوانى را كه كشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل درشب بوده یا روز ؟ احرام محرم براى عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیى دچار حیرت عجیبى شد .
نمیدانست چگونه جواب گوید .
سر به زیرانداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست .
درباریان به یكدیگر نگاه میكردند .
مأ مون نیز كه سخت آشفته حال شده بود در میان سكوتى كه بر مجلس حكمفرما بود ,روى به بنى عباس و اطرافیان كرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن على الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بكاهد .
بارى , موقعیت امام جواد ( ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد .
امام جواد ( ع ) در مدت 17 سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت , و شاگردان و اصحاب برجستهاى داشت كه : هریك خود قلهاى بودند ازقله هاى فرهنگ و معارف اسلامى مانند : ابن ابى عمیر بغدادى , ابوجعفر محمد بن سنان زاهرى , احمد بن ابى نصربزنطى كوفى , ابوتمام حبیب اوس طائى , شاعر شیعى مشهور , ابوالحسن على بن مهزیار اهوازى و فضل بن شاذان نیشابورى كه در قرن سوم هجرى میزیستهاند .
اینان نیز ( همچنان كه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هركدام به گونهاى مورد تعقیب و گرفتارى بودند .
فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون كردند .
عبدالله بن طاهر چنین كرد و سپس كتب او را تفتیش كرد و چون مطالب آن كتابها را - درباره توحید و .. به او گفتند قانع نشد و گفت میخواهم عقیده سیاسى او را نیز بدانم .
ابوتمام شاعر نیز از این امر بیبهره نبود , امیرانى كه خود اهل شعر وادب بودند حاضر نبودند شعر او را - كه بهترین شاعر آن روزگار بود , چنانكه درتاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند .
اگر كسى شعر او را براى آنان , بدون اطلاع قبلى , مینوشت و آنان از شعر لذت میبردند و آن را میپسندیدند , همین كه آگاه میشدند كه از ابوتمام است یعنى شاعر شیعى معتقد به امام جواد ( ع ) و مروج آن مرام , دستور میدادند كه آن نوشته را پاره كنند .
ابن ابى عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز درزمان هارون و مأ مون , محنتهاى بسیار دید , او را سالها زندانى كردند , تازیانهها زدند .
كتابهاى او را كه مأ خذ عمده علم دین بود , گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسى با هواخواهان علم و فضیلت رفتار میكرد و چه ظالمانه
شهادت حضرت جواد ( ع )
این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه كوتاه عمر بود ولى رنگ و بویش مشام جانها را بهرهمند ساخت .
آثار فكرى و روایاتى كه از آن حضرت نقل شده ومسائلى را كه آن امام پاسخ گفته و كلماتى كه از آن حضرت بر جاى مانده , تاابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است .
دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال ودوره امامتش 17 سال بوده است .
معتصم عباسى از حضرت جواد ( ع ) دعوت كرد كه از مدینه به بغداد بیاید .
امام جواد در ماه محرم سال 220 هجرى به بغداد وارد شد .
معتصم كه عموى ام الفضل زوجه حضرت جواد بود , با جعفر پسر مأ مون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .
علت این امر - همچنان كه اشاره كردیم - این اندیشه شوم بود كه مباداخلافت از بنى عباس به علویان منتقل شود .
از این جهت , درصدد تحریك ام الفضل برآمدند و به وى گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستى , و احترامت از هرجهت لازم است و شوهر تو محمد بن على الجواد , مادر على هادى فرزند خود را برتو رجحان مینهد .
این دو تن آن قدر وسوسه كردند تا ام الفضل - چنان كه روش زنان نازاست -تحت تأ ثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شدو به تحریك و تلقین معتصم و جعفر برادرش , تسلیم گردید .
آنگاه این دو فردجنایتكار سمى كشنده در انگور وارد كردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روى دو جهان , ام الفضل , آنها را به شوهرش بخوراند .
ام الفضل طبق انگور را دربرابر امام جواد ( ع ) گذاشت , و از انگورهاى تعریف و توصیف كرد .
و حضرت جواد ( ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار كرد .
امام جواد ( ع )مقدارى از آن انگور را تناول فرمود .
چیزى نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدى بر آن حضرت عارض گشت .
ام الفضل سیه كاربا دیدن آن حالت دردناك در شوهر جوان , پشیمان و گریان شد ; اما پشیمانى سودى نداشت .
حضرت جواد ( ع ) فرمود : چرا گریه میكنى , اكنون كه من را كشتى گریه توسودى ندارد .
بدان كه خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردى مبتلاكند و به روزگارى بیفتى كه نتوانى از آن نجات یافت .
در مورد مسموم كردن حضرت جواد ( ع ) قولهاى دیگرى هم نقل شده است .
زنان و فرزندان حضرت جواد ( ع )
زن حضرت جواد ( ع ) ام الفضل دختر مأ مون بود .
حضرت جواد ( ع ) از ام الفضل فرزندى نداشت .
حضرت امام محمد تقى زوجه دیگرى مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است .
فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشتهاند بدین شرح :
1 - حضرت ابوالحسن امام على النقى ( هادى )
2 - ابواحمد موسى مبرقع
3 - ابواحمد حسین
4 - ابوموسى عمران
5 - فاطمه
6 - خدیجه
7 - ام كلثوم
8 - حكیمه حضرت جواد ( ع ) مانند جدهاش فاطمه زهرا كوتاه زندگانى و عمرى سراسررنج و مظلومیت داشت .
بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانى نور افشانى كند . امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220 ه .به سراى جاویدان شتافت .
قبر مطهرش در كاظمیه یا كاظمین عقب قبر منور جدش حضرت موسى بن جعفر زیارتگاه شیعیان است.
منبع بلاغ
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گرانقیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی میگذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند..
.پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.”
مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلیاش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد..
در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.
دختر ۶ ماههای که حرف میزند
خبر آنلاین:این دختر کوچولو که تنها شش ماه دارد به راحتی صحبت میکند، هنگام گرسنگی از مادرش تقاضای شیر کرده و حتی میتواند آهنگ بنوازد و او نابغه است. ایزابلا اونیشیک، نوزاد انگلیسی تباری است که از بدو تولد با نوزادان دیگر تفاوت داشت.
مادر او میگوید: ایزابلا وقتی به دنیا آمد با نوزادان دیگر در بیمارستان فرق داشت و نگاهش عاقلانه و معنا دار بود، به همین نسبت وقتی چند روز از تولدش گذشت با صدایی نامفهوم اما معنا دار میگفت «ما» و در واقع به من و همسرم میفهماند که شیر میخواهد، و الان که او شش ماهه است با صدایی رسا میگوید: مادر، من شیر میخواهم.
وقتی اولین بار سخنی از او شنیدیم باورمان نمیشد که دختر ۳ ماهه ما بتواند به این شیوایی سخن بگوید اما الان که سه ماه از آن زمان گذشته، میتواند خوذش به دستشویی برود، به آسانی راه رفته و از همه عجیبتر اینکه آهنگ مورد علاقه من که موتسارت آن را نواخته، به راحتی با پیانو بنوازد. پدرش که ۴۵ سال سن دارد میگوید: من همیشه در رویاهایم دخترم را جزو نوابغ به حساب میآوردم اما باورم نمیشد که روزی این روبا به واقعیت بپیوندد.
من و همسرم در زمان بارداری وی، هیچ اقدام خاصی نکردیم تا در اثر آن فرزندمان با هوش شود، تنها تغذیه سالم در آن دوران به همسرم کمک میکرد. اما نکته جالب این است که او در طی دوران بارداریاش گاهی نیز به آهنگهای گوش میکرد و آن آهنگی را که از همه بیشتر دوست داشت، الان دخترم برایش مینوازد!!