باز هم اول مهر آمده بود و معلم آرام اسمها را می خواند: اصغر پورحسن پاسخ آمد : حاضر قاسم هاشمیان پاسخ آمد : حاضر اکبر لیلا زاد پاسخش را کسی از جمع نداد بار دیگر هم خواند اکبر لیلا زاد پاسخش را کسی از جمع نداد همه ساکت بودیم جای او اینجا بود اینک اما تنها یک سبد لاله سرخ در کنار ما بود لحظه ای بعد ٬ معلم سبد گل را دید شانه هایش لرزید همه ساکت بودیم ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم غنچه ای در دل ما می جوشید گل فریاد شکفت همه پاسخ دادیم : حاضر! ما همه اکبر لیلا زادیم "قیصر امین پور"
-------------------------------------
با نزدیک شدن به مهر ماه دلم هوائی روزای مدرسه است..نیاز به یک حس نوستالوژی
حسی که منو در خاطرات دوران کودکیم غرق کنه و هیچ راه نفس کشیدنی برام باقی نذاره ...آخرین مطلب ارسالیم 5-6 سال قبل بود اما الان اومدم و شعر دوران دبستان را می نویسم تا یادم باشه هنوز منم کسی هستم که وقتی به خط آخر شعر میرسیدم داد میزدم
ما همه اکبر لیلا زادیم