• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5126روز قبل
سياست

 

 

 

 

 

 

ادامه داره دوستان ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

متشکر از حضور شما

سه شنبه 30/3/1391 - 21:50
امر به معروف و نهی از منکر

 

 

 

 

 

نمی خوای ادامه رو ببینی...؟ 

 

 

 

 

 

 


پنج شنبه 11/3/1391 - 22:47
محبت و عاطفه

بار الها!

تونادیده می گیری

من هم نادیده می گیرم

تو خطاهایم را،

من عطاهایت را...

 

       خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است،

تواگر بامن مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست؟؟؟

  

 

خدایا، کمک کن دیرتر برنجم،

زودتر ببخشم ،

کمتر قضاوت کنم

وبیشتر فرصت دهم

 

الهی!

ما نمی دانیم که به خودمان چقدر خسارت زده ایم!

پس تو به جهل ما رحم کن .تو به فقر ما رحم کن .

ما حتی نمی دانیم که جز تو کسی نداریم....

 

 

الهی بین ما و گناه

سیم خاردار بکش و

این فاصله را

مین گذاری کن!

 

پنج شنبه 11/3/1391 - 22:45
امر به معروف و نهی از منکر

 

 

الان آخرالزمان است؟؟؟؟

 

 

 

 

 

ادامه مطلب نمی خوای ببینی...؟

 

مولا علی (ع) می فرمایند :

من و فاطمه به محضر مبارک رسول خدا (ص) مشرف شدیم و او را در حالی که شدیدا گریه میکرد

 مشاهده نمودیم به او گفتم : پدر و مادرم به فدایت ، چه چیزی شما را به گریه واداشته است ؟

 حضرت فرمود : ای علی در شب معراج که به آسمان رفتم ،

 زنان امت خود را در عذاب شدید دیدم به طوری که آنها را نشناختم .

از همین رو برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم گریان هستم بعد فرمود :

1-زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند ، و مغز سرش می جوشید.

2-زنی را دیدم که به زبانش آویزان بود ، و حمیم در حلق او می ریختند.

3-زنی را دیدم که گوشت بدنش را می خورد و آتش از زیر آن زبانه می کشید.

4-زنی را دیدم که دو پایش به دستهایش بسته و بر او مارها و عقربها مسلط بودند.

5-زنی را دیدم که به دو پستانش آویزان شده بود.

6-زنی را دیدم کر و کور و لال ، در حالی که در تابوتی از آتش ،

 مغز سرش از دماغش خارج میشد و بدن او به صورت جذام و برص می بود.

7-زنی را دیدم که به دو پایش آویزان کرده اند ، در حالی که در تنوری از آتش بود.

8-زنی را دیدم که گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب به وسیله

قیچیهائی از آتش جدا می کردند.

9-زنی را دیدم که صورت و دستهایش آتش گرفته ، در حالی که روده هایش را میخورد.

10-زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدن او بدن الاغ ، و بر او هزار هزار انواع عذاب بود.

11-زنی دیدم به صورت سگ که آتش از عقب او خارج میشد و ملائکه با گرز آهنین

از آتش بر سر و بدنش می کوبند.

بعد حضرت فاطمه (س) خطاب به پدر بزرگوارش فرمود :

به من بگو که این زنان عمل و روششان چه بود که خداوند چنین عذابی

را برای آنان مقرر فرموده است ؟

رسول خدا (ص) فرمود :

آن زنی که او را به موهایش آویزان کرده بودند ، برای این بود که موهایش

را از مردان نامحرم نمی پوشانید.

آن زنی که به زبانش آویزان بود ، برای این بود که شوهرش را با زبانش اذیت میکرد.

اما آن زنی که گوشت بدنش را می خورد ، بدنش را برای مردم زینت میکرد.

آن زنی که به پاهایش آویزان بود برای اینکه از خانه بدون اجازه شوهرش خارج میشد.

اما آن زنی که به دو پستانش آویزان بود ، از همبستر شدن با شوهرش خود داری میکرد.

آن زنی که پاهایش به دستهایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط بودند ،

برای اینکه از آبی که نجس و آلوده بود برای وضوء و شست وشوی استفاده می کرده

و رعایت پاکی و نجسی را نمی نموده است. و همچنین با لباس نجس

و کثیف بوده و پس از جنابت و حیض غسل انجام نمی کرد و در نمازش سستی میکرد.

اما آن زنی که کر و لال بود از راه زنا بچه دار میشد و به شوهرش نسبت می داد.

آن زنی که صورت و بدنش را با قیچی جدا می کردند ، خود را بر مردان عرضه میکرد.

اما آن زنی که صورت و بدنش می سوخت ،

در حالی که روده هایش را می خورد برای اینکه واسطه عمل منافی عفت بود.

آن زنی که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود سخن چین و دروغگو بود.

آن زنی که بصورت سگ بود به خاطر آنکه در دنیا آوازه خوان و حسود بود.

منبع:http://ahadith.irسایت احادیث


پنج شنبه 11/3/1391 - 22:41
امر به معروف و نهی از منکر

 

 

 

 

 

 

 

ادامه...؟

 

 


 

 

پنج شنبه 11/3/1391 - 22:39
اخلاق

 

 

 

ازانزوا ما چه ترسی داریم، ما آن روزی كه منزوی نبودیم همه گرفتاریها را داشتیم،حالائی كه منزوی

هستیم، مستقل هم هستیم.»۱


همین روحیه و استقلال باعث شده بود كه امام گاهی در عالم سیاست پیروزی را نه تنها درمتابعت

نظر غربیان نداند، بلكه درست برخلاف نظر آنان عمل كند و به پیروزی رسد.


در نخستین سالگرد هجرت از نجف به پاریس،امام در بیان خاطرات خود از بازگشت به میهن در دوازدهم

 بهمن، این نكته را بدین صورت بیان می كند:


«... اخیرا كه بنا گذاشتیم كه بیائیم به ایران،فعالیتهای شدید شروع شد برای اینكه نیائیم به ایران،

البته قبلش هم از طرف دولت آمریكا و آنها خیلی پیغام ها می دادند...

 كه شما حالانروید به ایران، حالا زود است رفتن به ایران،نورس است الان،... حتی از ایران...

به وسیله دولت فرانسه برای ما آوردند كه خواندند كه شما

حالا نیایید ایران و اسباب چه هست وچه می شود، اگر شما بروید به ایران، حمام خون راه می افتد و

از این حرفها زیاد زدند واین اسباب این شد كه من

در ذهنم آمد كه رفتن ما به ایران برای اینها یك ضرری دارد.

اگر چنانچه نفع داشت برایشان و می توانستندكه ما وقتی رفتیم ایران، فورا ما را توقیف كنند،

 این حرفها را نمی زدند، می گفتند بیائیدایران. ما عازم شدیم و آمدیم و خدای تبارك وتعالی در همه

 مسائل از اول نهضت تا حالا با ما و شما و با ملت ایران همراهی فرمود...»[2].

ادامه جالبه

 

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم 


در ره عشق جگردار تر از هر مردیم 


هر زمان بوی خمینی به سر افتد ما را 


دور سید علی خامنه ای میگردیم  

ایشان تفاهمش ده برابر است.یك خاصیت و قدرت مقابله روحی و فكری بین ایشان و جوانان انقلابی

 وجود دارد... من بین خودم و كسانی كه در انقلاب هستند،یعنی جوانها طلاب، دانشگاهیها و

سپاهیها... واقعا یك فاصله و یك بیگانگی حس می كنم ... ولی آقا هیچ»[3].


چنانكه پیش از این اشاره كردیم تفاوت امام با دیگران در حقیقت، ناشی از تفاوت جهان بینی او با

دیگران است، او با عالم و آدم از نظرگاه دیگری غیراز نظرگاه غربی نگاه می كرد

 و منظره متفاوتی پیش چشم خود داشت كه همان را نیز پیش چشم ما ترسیم می كرد.

 در جهان بینی او تعریف انسان باتعریف رایج در غرب، متفاوت بود و طبیعی است كه سعادت انسان

و اخلاق و ارزشهای او نیزمتفاوت می شد. رمز پیروزی و موفقیت امام درهمین بود كه برای نجات از

سلطه غربی در همان راهی كه غربیان به پیش می تازند قدم ننهاد وجهت متفاوت و مسیر

جدیدی انتخاب كرد. ازارشمیدس نقل كرده اند كه بعد از آنكه خواص وقوانین اهرمها را كشف كرد گفته

 بود اگر یك نقطه در خارج از این عالم به من بدهید من كل عالم

 را بایك اهرم تكان می دهم و جابجا می كنم. امام هم برای ایجاد تحول و انقلاب در ایران،

به نقطه ای خارج از عالم معیارها و پندارهای غربی اتكا كرد.انقلاب سیاسی

او همانند انقلابهای علمی یك پارادایم یا سرمشق جدید برای زندگی فردی واجتماعی ایجاد كرد.

 او خدا را از آسمان به زمین نیاورد و زمینی و زمین گیر نكرد. زمین را

هم به آسمان نبرد، بلكه سعی كرد میان زمین و آیمان،یعنی میان زندگی فردی و حیات جمعی و

شئون اجتماعی و سیاسی آدمی در كره خاك، با عالم ملكوت و غیب

 و در یك كلمه با خدا، رابطه ایجادكند و این همان پارادایم جدید او بود.


امام خوب می دانست كه نباید و نمی توان تكرار كننده غرب بود. او می دانست كه اگر بخواهددر

 همان بازی و مسابقه معمول و مرسوم نزد غربیان وارد شود، مسابقه را باخته است.

این بود كه خود مسابقه ای دیگر با قواعد و قوانین جدید ابداع كرد. می توان گفت كه پیام او امروز

 به ما این است كه انقلاب او را با متر و معیار غربی

 اندازه نگیریم وارزش و اهمیت انقلاب اسلامی را به میزان شباهت آن با راه و رسم غربی ندانیم.

 او آمده بود تا با زبان دیگری، كه همان زبان از یاد رفته همه انسانها

بودبا ما سخن بگوید. او مثل دیگران نبود، انقلاب اونیز مثل انقلابهای دیگر نیست.

 البته این متفاوت بودن و مستقل بودن نیز به معنی سركشی وستیزه جویی بی دلیل نیست.

به هوش باشیم مبادا زبان او را فراموش كنیم و قواعد و دستور زبان او را از یاد ببریم. او می خواست

ما را با خدا آشتی دهد وآشنا كند تا ما با خود حقیقی خود آشنا شویم.

كوتاه سخن اینكه او آمده بود تا همان پیام دیرینه قرآن را در گوش ما بخواند كه:


«ولا تكونوا كالذین نسوا الله فانسیهم انفسهم»[4].


«چونان كسانی مباشید كه خدا را فراموش كردند و خدا هم، خود آنان را از یادشان برد».

[1] . همان، جلد 13، ص 147، در جمع دانشجویان پیروخط امام در تاریخ 12/8/59.


[2] . همان، جلد 9، ص 239، در جمع اعضای هیات دولت جمهوری اسلامی به مناسبت

سالروز هجرت ایشان ازنجف به پرایس در تاریخ 10/7/58.
[3] . مصاحبه حامد الگار با بازرگان، صص 12 و 13.
[4] . قرآن مجید، سوره حشر، آیه 19.
دكتر غلامعلی حدادعادل - فلصنامه كتاب نقد، ش 13

 منبع: سایت لیله القدر


 


 

پنج شنبه 11/3/1391 - 22:37
اهل بیت

هر كه مرد راه هست !! یا علی !

 أین مثل مالك؟ ‌أین عمار؟ أین ذوالشهادتین؟

كجاست مثل مالك؟ كجاست عمار؟ كجاست ذوالشهادتین؟

دیرگاهی پیش بود كه صدای گلایه علی (ع) در حد فاصل كوفه و شام برخاست.آن هنگام كه مالك

اشتر و عمار و ذوالشهادتین، یعنی یاران صدیق علی (ع) به شهادت رسیده بودند

 و علی تنها مانده بود. سئوالی كه جوابی در پی نداشت.

روزها برآمدند و شبها فرو رفتند. روزگار دیگری آمد. روزی به بلندای روزگار،‌عاشورا!

آن روز هم، امام دیگری بود  و ندای دیگری:‌« هل من ناصر ینصرنی؟ » این ندا هم زمانی بر آمد كه

ابوالفضل علمدار، علی اكبر، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه و ... در برابر چشمان حسین (ع) به

خون غلتیده بودند و او سرداری بود تنها مانده . پس سئوال همان سئوال بود، جواب هم همان جواب :

سرهای فروافتاده، دستهای به عقب كشیده شده، چشمان شرمزده و خجلت زده ای كه به دنبال

محل فراری چون زمین هستند نا از تیررس نگاه امام فرار كنند. بجز 72 تن؟! همین !

آیا جواب سؤالی بدان عظمت، سئوالی كه زمین و زمان، فرشتگان و ملایك برای جوابش هروله

 می كردند، همین بود؟!

نه ! نبود !‌و از همین رو بود كه علی جوابش را از محراب با فرق خونینش گرفت و حسین بر سر نیزه !

آن روزگار گذشت و امروز، روزگار دیگری است. امروز نیز روز امام دیگری است.

اما همچنان همان سئوال باقی است :

- كجاست یاریگری  كه به یاری امامش بشتابد؟

و جواب نیز همان ! سكوت !‌خجلت ! غلفت ! ترس !

دیگرگاهی است كه هر روز ندایی در صحن دل شیعیان می پیچد :

« كجاست یاریگری كه به یاری مهدی بشتابد؟!»

و ما همچنان چشمان شرمزده و گنهكار، اما مشتاقمان را به زمین دوخته ایم. سر

 به جانب دیگری گردانده ایم و دستانمان را به كار دنیا مشغول داشته ایم ! و او هر روز دلتنگ عاشقی،

منتظر یاریگری ، با گلویی بغش آلود، چشمان امیدوارش را كه از نگرانی برای شیعیان اشك آلود است

 به آسمان دوخته :

- پس كی ؟

آری !‌امروز دیگر آن روزگار نیست، كه این آخرین حجت خدا، بقیه الله الاعظم (عج) هم

به سرنوشت اجداد اطهرش دچار گردد.

او در پس پرده می ماند تا آنگاه كه مالك ها، عمارها، حبیب ها و ابالفضل هایش را پیدا كند.

اومانده است تا زمین خدا ،‌از حجت خالی نماند و ظهوراو محقق نمی شود

 مگر به حضور مالك ها،‌عمارها، و حبیب ها.

به راستی ! ما كه ادعای علوی بودن را بر سینه داریم و چشم به راه قیام مهدی (عج) هستیم،

هیچ با خود فكر كرده ایم كه امروز هم ندای أین مثل مالك، أین عمار، أین ذوالشهادتین علی (ع)

 از حنجره فرزندش مهدی (عج) در فضا طنین انداز است !

هیچ با خود فكر كرده ایم كه امروز مهدی (عج) بیش از هر كس دیگر،‌در انتظار منتظران واقعی

خویش است ؟!

هیچ با خود فكر كرده ایم كه آیا این ندای حضرت را پاسخ دهنده ای هست؟

افسوس كه پاسخ دهندگان بسیار اندكند.

افسوس كه اگر شیعیان واقعی علی (ع) اندك نبودند، فرزندش در پرده غیبت باقی نمی ماند.

آری، آن هنگام كه ندای «فزت و رب الكعبه» علی (ع) در محراب مسجد كوفه طنین انداز شد،

چشمانش نگران چنین روزهایی بود.

روزهایی همچون امروز كه زمان بی تاب ظهور فرزندش و مكان بی قرار شنیدن ندای

«أنا المهدی» اش می باشد.

آیا او را جوابگویی هست؟

شیعیان علی !

 درك این حقیقت را به كدامین لحظه واگذارده ایم؟ فرصت ها از دست می رود.

شاید از هنگام ظهور اندكی بیش نمانده باشد !

لحظه ها از دست رفت،

عمرما بر باد رفت

هر كه مرد راه هست !! یا علی !

http://www.emamali.net/

پنج شنبه 11/3/1391 - 22:32
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته