چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
nedayemonajat
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5328روز قبل
داستان و حکایت
حضرت آدم در كربلا
حضرت آدم در كربلا
-------------------------
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
هنگامی كه حضرت آدم(ع) به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش «حوا» جدایی افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جستوجو پرداخت. در میانة راه، گذارش به كربلا افتاد.
پس بیاختیار، اشك از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را تسخیر كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی شدهام كه این حال به من دست داده است؟
خطاب رسید : «ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلكه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین(ع) ـ را با ستم، به قتل میرسانند»
عرض كرد: خدایا حسین كیست؟ آیا از پیامبران است؟
ندا آمد: «نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»
عرض كرد: خدایا! قاتل او كیست؟
خطاب آمد: «نامش یزید است كه ملعون آسمانها و زمین است.»
در این هنگام، به جبرئیل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسین(ع) چه باید كرد؟
جبرئیل گفت: «باید او را لعن كرد».
آدم(ع) چهار بار یزید را لعن كرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین كربلا خارج شد
منبع:
بحارالانوار، ج10، ص 156
اثر: علاّمه مجلسی
دوشنبه 21/9/1390 - 20:31
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
داستان و حکایت
تو زیباتر بودى یا ....... ؟
تو زیباتر بودى یا ....... ؟
-------------------------------
بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
زن زیبایى را روز قیامت در دادگاه عدل الهى حاضر مى كنند كه بخاطر جمال و زیبایى خود به گناه افتاده است ؛ مى پرسند:
چرا گناه كردى ؟
در پاسخ مى گوید:
خدایا! چون مرا زیبا آفریدى به این جهت به گناه آلوده شدم .
خداوند دستور مى دهد مریم را مى آورند، و به آن زن گفته مى شود كه تو زیباتر بودى یا مریم ؟
در حالى كه او را زیبا آفریدیم ، اما، او به خاطر جمال خود فریب نخورد.
آنگاه مرد صاحب جمالى را در دادگاه حاضر مى كنند كه بخاطر زیبایى خود به گناه آلوده شده است مى گوید:
پروردگارا! مرا زیبا آفریدى و زنان به سوى من میل و رغبت پیدا كردند و مرا فریفتند و گرفتار گناه گشتم در این وقت یوسف علیه السلام را مى آورند و به او مى گویند:
تو زیباتر بودى یا یوسف ؟ ما به او جمال و زیباى دادیم ولى فریب زنان نخورد!!
سپس صاحب بلا را مى آورند كه به خاطر بلاها و گرفتارى هایش معصیت كرده است .
او هم مى گوید:
خداوندا! بلاها و مصیبت ها را بر من سخت كردى لذا به گناه افتادم .
در این موقع ایوب علیه السلام را مى آورند و به آن شخص مى گویند:
بلاى تو سخت تر بود یا بلاى ایوب ؟
در صورتى كه ما او را به بلاى سخت مبتلا كردیم اما مرتكب گناه نشد.! بدین گونه راه عذر و بهانه بر گناهكاران بسته مى شود
---------------------------------
موفق ودرپناه حق باشید
منبع:
داستانهاى بحارالانوار
نویسنده : محمود ناصرى
دوشنبه 21/9/1390 - 20:27
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
شعر و قطعات ادبی
مست مستم،مست شوقم،مست دوست...
مست مستم، لیک مستی دیگرم ... امشب از هر شب به تو عاشق ترم
راست گویم یک رگم هشیار نیست...
مستم اما، جام و می در کار نیست
مست عشقم، مست شوقم ،مست دوست ...
مست معشوقی که عالم مست اوست
حالت مستی و مدهوشی خوشست...
وز همه عالم فراموشی خوشست
مستی ما گر ندانی دور نیست... باده ی ما زاده ی انگور نیست
بند بگسل! نغمه زن! پر باز کن!....
این قفس را بشکن و پرواز کن!
دوستان، این نور مهتاب از کجاست؟ ... در تن من، جان بیتاب از کجاست؟
در سکوت شب ،دلم پر میزند ... دست یاری، حلقه بر در می زند
برگ ها در ذکر و گل ها در نماز ... مرغ شب، حق حق زنان گرم نیاز
بال بگشاید ز هم شهباز من ... می رود تا بیکران ،پرواز من
می رسم آنجا که غیر از یار نیست
...
وز تجلی قدرت دیدار نیست
بهر دیدن چشم دیگر بایدت
...
دیده یی
زین دیده بهتر بایدت
چشم سر بیننده ی دلدار نیست... عشق را با جان حیوان کار نیست
باغبان را در گلاب و گل ببین... ذکر او در نغمه ی بلبل ببین
عقل ها ز اندیشه اش دیوانه است... شمع او را عالمی پروانه است
دیده ی خلقت همه حیران اوست...
کاروان عقل سرگردان اوست
در حریم عزت حی
ودود... آفتاب و ماه و هستی در سجود
یک تجلی عقل را مجنون کند...
وای اگر از پرده سر بیرون کند
آری آری می توان موسی شدن... با شفای روح خود، عیسی شدن
روح میگوید اگر چه خاکی ام...
من زمینی نیستم ،افلاکی ام
تشنه کامم لیک دریا در منست... گر شفا خواهم مسیحا در منست
باغ هست و ما به خاری دلخوشیم... نور هست و ما به ناری دلخوشیم
گر شوی موسی، عصا در دست توست ... خود مسیحا شو، شفا در دست توست
طور سینا سینه ی پاک شماست ... مستی هر باده از تاک شماست
از شجر آواز ها را بشنوی ... زنده شو تا رازها را بشنوی
پاک شو! پر نور شو! موسی تویی... جان خود را زنده کن! عیسی تویی
غرق کن فرعون نفس خویش را ... محو کن فکر خطا اندیش را
ساقیا آن می که جان سوزد کجاست؟ ... نور حق را در دل افروزد کجاست؟
مایه ی آرام جان خسته کو؟ ... از شرابی مستی پیوسته کو؟
بار الها !بال پروازم ببخش
...
روح آزاد سبکتازم ببخش
عاشق بزم تو ام ،راهم بده... عقل روشن، جان آگاهم بده...
(مهدی سهیلی)
دوشنبه 21/9/1390 - 20:20
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 0
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته