• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 4975روز قبل
اهل بیت

سرنوشت دشمنان اباعبدالله الحسین (ع)

در ادامه سلسله بخشهای معرفی دشمنان اباعبدالله الحسین(ع)، بخش پایانی این گزارش را امروز می‌خوانید:


اللهم العن أول ظالم ظلم حق محمد وال محمد وآخر تابع له على ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت على قتله اللهم العنهم جمیعا

- لقیط بن ایاس جهنی

از عناصر خبیث دستگاه بنی امیه و از قاتلین شهداء کربلا
نامش به گونه لقیط بن یاسر جهنی، لقیط بن ناشر جهنی، لقیط الجهنی، لقیت بن یاسر جهنی در تاریخ ذکر شده است.
تمام مقتل نویسان بر اینکه او از قاتلان فرزندان عقیل بن علی بن ابیطالب علیه السلام، در صحرای کربلا بوده، متفق هستند و غالب مورخین گویند که زمانی که «محمد بن ابی سعید بن عقیل» به میدان آمد، لقیط بن ایاس، تیری به او پرتاب کرد و او را شهید نمود.
حمید بن مسلم، تاریخ نگار کربلا که در صحنه حضور داشته است، شهادت او را اینگونه نقل کرده: آن زمان که امام حسین علیه السلام از اسب به زمین افتاد و به شهادت رسید، فریاد اهل بیت و کودکان بلند شد، نوجوانی از خیمه بیرون آمد و با حال نگران به سمت راست و چپ نگاه می کرد که سواری بر او حمله کرد و با ضربتی او را به شهادت رساند از نام و نشانش پرسیدم، گفتند: او محمد بن ابی سعید بن عقیل است.
نام و نشان سوار را پرسیدم، گفتند: لقیط بن ایاس جهنی است.
به این ترتیب، او بعد از امام (ع) شهید شده است.
نیز او در قتل محمد فرزند مسلم بن عقیل علیه السلام در روز عاشورا شرکت داشته است.
روایتی از امام محمدباقر علیه السلام در همین زمینه است که فرمودند: بعد از شهادت عبدالله بن مسلم، برادرش محمد، به میدان نبرد آمد و به خونخواهی او، چند تن از دشمنان سیه روز را کشت.
آنگاه با ضربت شمشیر «ابومرهم [جرهم] ازدی» و «لقیط بن ایاس جهنی»، شهید شد. امام زمان (عج) در زیارت شهداء از ناحیه مقدسه چنین می فرماید:
السلام علی محمد بن ابی سعید بن عقیل، و لعن الله قاتله «لقیط بن ناشر الجهنی»

منابع:
1- موسوعة‌الامام الحسین به نقل از مقتل‌الحسین بحرالعلوم، بحار مجلسی، العوالم بحرانی، و حدائق‌الوردیه
2- نفس‌المهموم
3- ابصار العین
4- مقاتل الطالبین
 

- مالک بن نسیر بدی

از افراد خبیث و جانی و جاسوس در سپاه عبیدالله بن زیاد (لعنة الله علیه)
او در قبیله «کنده» بود و نامش به گونه های مختلفی چون: مالک بن نسر، نسیر کندی، مالک بن نسر بدی [کندی] و مالک بن بشیر دیده شده است.
آن زمان که حر بن یزید ریاحی در میان راه مکه تا کربلا، با امام حسین علیه السلام برخورد کرد و می خواست مانع حرکت آن حضرت شود، مالک بن نسیر، به عنوان مأمور و جاسوسی از طرف عبیدالله بن زیاد، سوار بر اسب و مسلح و کمانی بر دوش، از کوفه برای حر نامه ای آورد و وقتی از راه رسید بر حر و سپاهش سلام کرد ولی بر امام حسین علیه السلام و یارانش اعتنایی نکرد. نامه عبیدالله را به حر داد، مضمونش چنین بود:
"به مجرد رسیدن این نامه و فرستاده من، حسین را نگاه دار و در منطقه خشک و بی آب و علفی او را فرود آور، به پیک خود دستور داده ام دائما با تو باشد و از تو جدا نشود تا دستورم را اجرا کنی والسلام."
یکی از یاران امام علیه السلام، بنام ابوالشعثاء کندی، مالک را شناخت، به او گفت: تو مالک بن نسیر بدی هستی؟ گفت: بله. ابوالشعثاء (که نام اصلی او یزید بن زیاد مهاصر) است گفت: مادرت در عزایت بگرید، این چه پیامی است که آورده ای؟ مالک گفت:
من از امام خود اطاعت کردم و به بیعت خودم با او وفا نمودم. ابوالشعثاء گفت: ولی پروردگارت را نافرمانی کردی و در هلاکت خود از امامت پیروی کرده ای و ننگ و آتش دوزخ را برای خود خریده ای! آیا نشنیده ای که خدا در قرآن می فرماید: آنان را پیشوایان قرار دادیم که به آتش (دوزخ) دعوت می کنند و روز قیامت یاری نخواهند شد. (سوره قصص آیه 41)
و مالک دیگر از جواب درمانده شد.
به دنبال این پیک و این نامه، حر بن یزید ریاحی، حسین بن علی علیه السلام و یارانش را مانع شد و در همان صحرای خشک و بی آب (کربلا امروز) آنها را پیاده کرد و این روز دوم محرم سال 61 هـ.ق بود. او را بار دیگر در روز دهم محرم (عاشورا) می بینم. آخرین لحظات حیات امام حسین علیه السلام که هر کدام از سپاه کوفه از سویی به آنحضرت حمله می کردند، این ملعون (مالک بن نسیر) با عجله آمد و حسین علیه السلام را دشنام داد و با شمشیر بر سر حضرتش زد و حسین (ع) «برنس» یا «قلنوه» بر سر داشت (این همان کلاه بلندی است که در جنگها بر سر می گذارند) کلاه پاره شد و شمشیر به سر مبارک اصابت کرد، خون جاری و کلاه پر از خون شد.
سیدالشهداء علیه السلام، او را نفرین کرد و فرمود: به دست راست خود نخوری و نیاشامی و خداوند ترا با ستمکاران محشور کند. حضرت آن کلاه را انداخت و با دستمالی زخم سر را بست و کلاه دیگری بر سر گذاشت و عمامه بست مالک خبیث آمد و آن کلاه را (که گفته اند از خز بوده) با خود به سرقت برد.
وقتی به منزل رفت و آن کلاه را از خون می شست، زنش به او گفت: در خانه من جامه پسر دختر پیغمبر را که دزدیده ای آورده ای؟ بیرون بر! دوستانش می گفتند: این مرد همیشه فقیر و بیچاره بود تا مرد! (نفس المهموم)

سرانجام ننگین او:
سرانجام این جانی خبیث، سال 66 هـ.ق، زمانیکه مختار ثقفی به خونخواهی شهیدان کربلا و حسین بن علی علیه السلام قیام کرد، به دستور مختار دستگیر شد.
مختار مأمورانی را به دنبال او و دیگر قتله کربلا فرستاد و مأموران، او (مالک بن نسیر) و عبدالله بن اسید جهنی و حمل بن مالک محاربی را، در منطقه قادسیه دستگیر کردند و هنگام شب نزد مختار به کوفه آوردند. مختار بر سر آنان فریاد زد: ای دشمنان خدا و قرآن و پیامبر و خاندان وی، حسین بن علی علیه السلام کجاست؟ او را نزد من آورید، کسیکه در نمازمان بر او صلوات می فرستیم کشتید؟
آنها گفتند: خدا ترا رحمت کند. ما را بر خلاف رضایت مان به جنگ او فرستادند، بر ما منت گذار و ما را مکش. مختار گفت: چرا شما بر حسین علیه السلام، منت نگذاشتید و او را کشتید؟ سپس به مالک بن نسیر گفت: آیا تو برنس (کلاه جنگی) آن امام را برداشتی؟
عبدالله بن کامل که از فرماندهان مختار که آنجا حاضر بود گفت: آری، او بود.
مختار دستور داد تا دست و پای او را بریدند و گفت: او را به این حال بگذارید آنقدر به خود بپیچد تا هلاک شود آنها چنین کردند. آنقدر از دست و پایش خون رفت و به خود پیچید تا مرد و به آتش دوزخ واصل شد. لعنة الله علیه. (نفس المهموم)

منابع:
1- ابصار العین
2- موسوعة الامام الحسین
3- فرهنگ عاشورا
4- نفس‌المهموم
5- انساب الاشراف ج 3 ص 203
 

 - مرة بن منقذ

قاتل حضرت علی ابن الحسین (علی اکبر) روز عاشورا در کربلا
از لشگریان عمربن سعد در جنگ با امام حسین علیه السلام. و از طایفه «عبدالقیس» و مردی دلیر و بی باک بود. نام کامل او را «مرة بن منقذ بن نعمان عبدی» گفته اند. در عاشورا سال 61 هـ.ق، آن زمان که حضرت علی اکبر فرزند حسین بن علی علیه السلام، به میدان جنگ رفت و در مقابل سپاه اموی قرار گرفت و تعداد زیادی از دشمنان را کشت و کسی نمی توانست در مقابل او به مبارزه آید مرة بن منقذ، که از دلاوری های آنحضرت، به خشم آمده بود، به میدان آمد و گفت: بزرگترین گناهان عرب بر گردن من که اگر علی اکبر بر من بگذرد و من داغ او را بر دل پدرش نگذارم.
پس همین که آنحضرت بار دیگر با شمشیر به دشمن حمله کرد. مرة، راه را بر او بست و با ضربه ای که به او زد، آنحضرت به زمین بیفتاد. آنگاه مردم اطراف او را گرفتند و با شمشیر پاره پاره اش کردند و فرزند حسین علیه السلام را به شهادت رساندند.
در مورد چگونگی شهادت علی اکبر، نقل های دیگری نیز وجود دارد، از جمله:
اینکه مره همین که در میدان جنگ مقابل علی اکبر، رسید، ابتدا با نیزه به پشت او زد و بعد با ضربه شمشیر، فرق او را شکافت، آنحضرت دست به گردن اسب خود انداخت، ولی اسب که ظاهرا خون روی چشمانش ریخته بود، او را در میان سپاه دشمن برد و دشمن از هر طرف بر او تاخت و بدن مبارکش را پاره پاره کرد.
برخی گفته اند که دشمن تیری بر گلوی او زد که آن تیر، گلو را شکافت و آنحضرت در خون خود غلتید و به شهادت رسید.
چند سال بعد از واقعه کربلا، سال 64 هـ.ق، مختار به خونخواهی شهیدان کربلا قیام کرد و در این رابطه، بیشتر قاتلان آنها از جمله مرة بن منقذ گرفتار شدند.
مختار، عبدالله بن کامل یکی از سرداران خود را با عده ای مامور دستگیری مره کرد.
این گروه مسلح خانه اش را محاصره کردند و چون او، راه فرار را بر خود بسته دید، سوار بر اسبش شد و نیزه بدست از خانه بیرون آمد و به گروه حمله کرد و نیزه ای بر عبدالله یا «عبیدالله بن ناجیه شبامی» زد و او را به زمین انداخت ولی آسیبی نرسید.
ابن کامل، او را با شمشیر زد و چون او دست چپش را سپر کرده بود، از این رو دستش آسیب دید و از کار افتاد و اسبش با شتاب او را از صحنه بیرون برد و به این ترتیب مره فرار کرد و خود را به بصره رساند و به مصعب بن زبیر، ملحق شد. به روایت دیگر که در کتاب ناسخ التواریخ نقل شده، سعر بن ابی سعر، آن خبیث را گرفت و نزد مختار آورد.
مختار از او پرسید: آیا تو علی بن حسین را کشتی؟ گفت من تنها نبودم بلکه هزار نفر با من بودند مختار دستور داد اول دو دست او را بریدند، بعد زبانش را از دهانش بیرون کشیدند سپس هر دو چشمش و بعد لبانش را بریدند و آخر کار سر از بدنش جدا کرده و بعد تنش را در آتش سوزاندند.

منابع:
1- موسوعه‌الامام الحسین به نقل از: بحار الانوار، الدمعه الساکبه، اسرار الشهاده
2- نفس‌المهموم
3- منتهی‌الامال
4- فرهنگ عاشورا
 

 - مسلم بن عمرو باهلی

از درباریان حکومت (بنی امیه) یزید و ابن زیاد.
پسرش «قتیبه بن مسلم» از امرای بزرگ امویان (مروانیان) و حاکم ری و خراسان در امیران بود. قتیبه نیز از بزرگترین امرای ایران بود که به منزله شاهی رسید.
نام مسلم بن عمرو، در تاریخ در قیام مسلم بن عقیل، سال 60 هجری قمری، به عنوان دشمن او در چند جا به چشم می خورد.
1- نامه یزید بن معاویه را برای عبیدالله بن زیاد به بصره برد. در آن نامه، یزید، دستور به عبیدالله داد تا والی بصره و کوفه باشد و با تمام قوا، مسلم بن عقیل (ع) را در کوفه پیدا کرده، یا او را بکشد و یا تبعیدش کند.
2- آن زمان که مسلم بن عقیل علیه السلام در کوفه در خانه هانی بن عروه پنهان شد و عبیدالله از هانی خواست تا او را تحویل دهد و او موافقت نکرد و بین آنها بحث و گفتگوی شدیدی شد. مسلم بن عمرو باهلی واسطه اینکار شد و هانی را در خلوت برد و به او گفت: ترا به خدا، خودت را به کشتن مده و مسلم ابن عقیل را به عبیدالله تسلیم کن؛ تو بدان او را نمی کشند و به او آسیبی نمی رسانند.
3- وقتی که مسلم بن عقیل را به قصر ابن زیاد آوردند تا او را شهید کنند، کوزه آب سردی دید و تقاضای آب کرد. اما مسلم بن عمرو، به او گفت: والله از این آب سردی که می بینی، یک قطره نمی چشی تا در جهنم از حمیم آن بنوشی. مسلم بن عقیل گفت: تو کیستی؟ گفت: من کسی هستم که حق را شناخت ولی تو نشناختی من خیرخواهی و وفاداری به امام و پیشوای خود کردم و تو عصیان کردی، من مسلم باهلی هستم. مسلم بن عقیل فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، وای بر تو، چقدر خشن و سنگدل و ابله هستی ای پسر قبیله باهله، تو به سرب گداخته دوزخ و جاوید ماندن در جهنم از من سزاوارتری!

منابع:
1- موسوعه الامام الحسین به نقل از: ارشاد رسولی محلاتی، ترجمه کامل خلیلی، و...
2- نفس‌المهموم 

- معقل

غلام عبیدالله بن زیاد که برایش جاسوسی می کرد و محل اختفای حضرت مسلم بن عقیل را خبر داد!!
از قبیله بنی تمیم و اهل شام (دمشق) بود. در واقعه قیام حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام، آن زمان که پناهگاهش بر عبیدالله بن زیاد، مخفی بود. این جاسوس مخصوص به دستور او 3 هزار درهم گرفت و منافقانه به میان مردم کوفه رفت تا مکان مسلم را پیدا کند.
او در کوفه وارد مسجد جامع شهر شد، مردی را دید که پشت ستون مسجد بسیار نماز می خواند، از آن جا که می دانست شیعیان علی علیه السلام، نماز زیاد می خوانند، احتمال داد که او از دوستان آنهاست. و او مسلم بن عوسجه اسدی بود و معقل شنیده بود که برای حسین بن علی علیه السلام، بیعت می گیرد. او به طرز منافقانه ای، خود را شیعه و دوستدار اهل بیت پیغمبر و مسلم بن عقیل، نشان داد و گفت: من از قبیله ذی الکلاع هستم و این پول را آورده ام و می خواهم به خدمت آن مردی ببرم که شنیده ام به کوفه آمده و برای پسر دختر پیغمبر بیعت می گیرد یعنی (حضرت مسلم)، تا آن را برای شیعیان و برای تجهیزات جنگی در مقابله با دشمن مصرف کند و مسلم بن عوسجه پس از اینکه پیمان های سخت و محکم و تعهد از او گرفت، به خیال اینکه او راست می گوید، او را به مخفیگاه مسلم که در خانه هانی بن عروه، بود، برد. معقل تا چندین روز، به خانه مسلم رفت و آمد کرد، و پنهانی هر روز گزارش های کار و حضرت مسلم را به عبیدالله ابن زیاد رساند. و ابن زیاد از اوضاع آنها باخبر شد!! جاسوسی این غلام، به شهادت و دستگیری مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، منجر شد.

منابع:
1- مقتل الحسین: مقرم
2- نفس‌المهموم
3- موسوعه الامام الحسین به نقل از ارشاد، مقاتل الطالبین
4- مناقب ابن شهرآشوب

62 - مهران

غلام زیاد و غلام پسرش عبیدالله بن زیاد.
او غلام زیاد بود که بعد از مرگش در خدمت پسر او ماند.
مهران، عبیدالله را خیلی دوست داشت، و همه جا در کنار او بود و زمان حکومتش در کوفه، بارها، خدماتی ارزنده برای عبیدالله کرده بود، از جمله اینکه:
1- زمانی که عبیدالله همراه مهران، به عیادت «شریک بن اعور» که مریض و در خانه «هانی بن عروه»، بستری شده بود، رفت. شریک می خواست عبیدالله را بطور ناگهانی توسط مسلم بن عقیل که در آن خانه پنهان بود، بکشد، مهران متوجه این قضیه شد و دست عبیدالله را فشرد و با اشاره او را سریعا بلند کرد و از آن خانه بیرون برد و گفت: به خدا قسم آنها می خواستند که ترا بکشند. عبیدالله گفت: چگونه؟ مهران جواب داد: همین است که گفتم، (اگر چه حضرت مسلم قرار بود اینکار را انجام دهد ولی به دلائلی منحرف شد. برای اطلاع به منابع مربوطه مراجعه شود)
2- سال 60 هـ.ق که هانی بن عروه فزادی در قیام مسلم بن عقیل (نماینده اعزامی حسین بن علی به کوفه) گرفتار دستگاه حکومتی شد و به زندان افتاد، مهران به عنوان جاسوس ابن زیاد، مراقب هانی بود. و چون از هانی عصبانی و خشمگین بود، بسیار او را اذیت و شکنجه کرد و عبیدالله، با همراهی و تحریکات او، سر و صورت و بینی هانی را شکست و خون از بدنش جاری شد.
3- در زمان قیامت مختار ثقفی که ابن زیاد کشته شد، مهران جنازه اربابش را شناسایی کرد و چون او بدن سنگین و بزرگی داشت، یک شب چراغ روشن گذاشتند تا تمام پیه (چربی) بدنش آب شود و مهران چون این صحنه را دید، قسم خورد که تا آخر عمرش «پیه» نخورد.

منابع:
1- نفس‌المهموم
2- فرهنگ عاشورا

63 - هانی بن ثبیت حضرمی

از قاتلین شهداء کربلا که دستش به خون چند شهید آلوده بوده است!
نامش به گونه هانی بن ثویب حضرمی، نیز در مقاتل به چشم می خورد.
هانی، شاهد و راوی بعضی صحنه ها در واقعه کربلاست. در روز عاشورا 61 هـ.ق، آن زمان که عبدالله ابن عمیر کلبی، یکی از یاران امام حسین علیه السلام به میدان جنگ آمد و با دشمن روبرو و تعدادی از آنها را به زمین انداخت، هانی بن ثبیت با همدست خود بکیر بن حی تمیمی، به مقابله او آمده و عبدالله را که تا آن لحظه استقامت و شجاعت عجیبی داشت، به شهادت رساندند.
نیز، او قاتل عبدالله فرزند علی بن ابیطالب برادر حضرت ابالفضل علیهما السلام می باشد. عبدالله که مادرش حضرت ام البنین و سن او حدود 25 سال بود، به دستور برادرش حضرت عباس علیه السلام به میدان آمد و با دشمن به جنگ پرداخت که ناگهان هانی بن ثبیت، تیری به او انداخت و او را شهید کرد. برخی از مورخین، هانی را قاتل جعفر بن علی علیه السلام نیز می دانند. جعفر برادر دیگر حضرت اباالفضل و مادرش حضرت ام البنین و 19 ساله بود که بعد از برادرش عبدالله به میدان رفت و دلیرانه جنگید تا به شهادت رسید، هرچند که بعضی مقاتل، هانی را قاتل جعفر بن علی علیه السلام دانسته و حتی در زیارت ناحیه مقدسه از امام زمان علیه السلام، او به عنوان قاتل مورد لعن قرار گفته ولی بعضی از مورخین گویند: خولی بن یزید اصبحی، به سوی او تیری پرتاب کرد و او بر زمین افتاد و ملعون دیگری از قبیله بنی دارم او را به شهادت رساند و سرش را جدا نمود. (مقاتل الطالبین در ابصارالعین/86)
حدیثی را نصر بن مزاحم از امام باقر (ع) روایت کرده است که جعفر بن علی بن ابی طالب (ع)، بدست خولی اصبحی به شهادت رسیده است، نفس المهموم و ابصارالعین از هشام کلبی و ابوالهذیل کوفی روایت کرده اند که: هانی بن ثبیت حضرمی را در زمان خالد بن عبدالله که پیری سالخورده شده بود، در مجلس حضرمیان دیدم. می گفت: من از آنهایی بودم که در مقتل حسین (ع)، حاضر بودند. ده نفر مرد، همه اسب سوار، ناگاه پسری از آل حسین بیرون آمد، چوبی از ستون های خیمه در دستش و ردا و پیراهن در تن، وحشت زده از خیمه بیرون آمد و به سمت راست و چپ و این سو و آن سو نگاه می کرد. گوئی اکنون می بینم آن موقع را که به اطراف می نگرد، مرواریدهای گوشواره اش می لرزید. ناگاه مردی از سپاه دشمن به سرعت آمد و به او نزدیک شد و از روی اسب خم شد و آن پسر را با شمشیر قطعه قطعه و دو نیم کرد. زنی از زنان بدو نگاه می کرد و از غایت وحشت و دهشت، چیزی نمی توانست بگوید و زبانش بند آمده بود. ناقلان گویند:
کشنده این پسر خود هانی بن ثبیت بود ولی از خجالت و ترس، مخفی کرد و نام خود را صریح نگفت. این مطلب را راویان دیگری نیز نقل کرده اند.
هانی بن ثبیت از جمله ده نفری بود که بعد از شهادت حسین بن علی علیه السلام در صحرای کربلا، با اسب بر بدنش تاختند و استخوان های سینه و پهلوهایش را در هم شکستند و وقتی به کوفه نزد عبیدالله بن زیاد رفتند به طمع اظهار خوش خدمتی کرده گفتند ما بودیم که بعدازظهر عاشورا اسب بر پیکر حسین تاختیم ولی عبیدالله جایزه اندکی به آنها داد «لعنه الله علیهم اجمعین».
زمانی که مختار ثقفی به خونخواهی حسین بن علی علیه السلام و یاران او قیام کرد، این گروه را دستگیر نمود و دستور داد تا همه را به پشت خواباندند و با میخ های آهنی دست و پایشان را به زمین کوباند و آنقدر اسب هایی با نعل آهنین بر بدن های آنها تاختند تا هلاک شدند و بعد جسدهای آنها را در آتش سوزاند. «ابوعمرو زاهد» می گوید وقتی نسب آنها را بررسی کردیم دیدیم همه آنها حرامزاده و از اولاد زنا بودند. (نفس المهموم)
امام زمان صلوات الله علیه، در زیارت شهداء از ناحیه مقدسه او را لعنت کرده است. آنجا که به عبدالله و جعفر، دو تن از فرزندان علی بن ابیطالب (ع)، سلام و درود فرستاده و آنها را بزرگ داشته و در آخر فرموده است لعنت خداوند بر قاتل او، «هانی بن ثبیت حضرمی»!!

منابع:
1- موسوعه‌الامام الحسین به نقل از: ترجمه ارشاد رسولی محلاتی، بحار الانوار مجلسی، مقاتل الطالبین، اقبال سیدبن طاووس، اسراء الشهاده دربندی
2- نفس‌المهموم
3- فرهنگ عاشورا
4- قیام حسینی در آیینه اسناد تاریخی
5- ترجمه انصار العین

64 - هانی بن حیوه وادعی

هانی بن حیوه وادعی: مردی خبیث در کوفه: او سال 61 هـ قمری، در واقعه نهضت امام حسین علیه السلام، به دستور عبیدالله بن زیاد (والی کوفه)، پس از شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، دو نفر از یاران حسین بن علی علیه السلام، سرهای مقدس آنها را از کوفه به دمشق (شام) برد و آنها را از دروازه شام آویزان کرد.

منابع:
1- ترجمه ارشاد: رسولی محلاتی
2- ترجمه لهوف: فهری
3- موسوعةالامام الحسین علیه السلام به نقل از چند منبع دیگر
4- نفس المهموم

65 - یحیی بن سعید

از هواداران یزید و فرمانده گروهی که مانع خروج امام حسین علیه السلام از مکه بودند!!
او فرزند سعید بن عاص اموی، و برادر «عمرو بن سعید» که حاکم مکه و امیرالحجاج سال 60 هـ.ق بود، در آن سال که حسین بن علی علیه السلام، از مکه خارج و به سی عراق عزیمت کرد، عمروبن سعید که به دستور یزید نتوانست امام را دستگیر و یا ترور کند، برادرش یحیی را ماموریت داد. یحیی به همراه گروهی مامور شد تا مانع امام شده به زور او را برگرداند. وقتی به آنحضرت رسیدند، گفتند بازگرد، به کجا می روی: امام حسین علیه السلام، اعتنایی نکرد و به راه خود ادامه داد. همراهان یحیی با امام و پیروانش درگیر شدند و با تازیانه بر همدیگر آویختند، اما امام و اصحابش به سختی مقاومت کردند و یحیی و گروهش بدون نتیجه و ناکام به مکه برگشتند.
نقلی هم در تاریخ هست که: یحیی بن سعید، امان نامه ای را که عبدالله بن جعفر طیار، از عمروبن سعید، حاکم مکه برای حسین بن علی علیه السلام گرفته بود، به خدمت آنحضرت برد، بعدا هم عبدالله خودش آمد و امام علیه السلام را در بین راه مکه تا عراق ملاقات و امان نامه را قرائت کرد امام نیز جواب نامه عمرو، را نوشت ولی از مراجعت به مکه امتناع کرد.
و عبدالله بن جعفر همراه یحیی بن سعید، از امام (ع)، جدا شدند.

منابع:
1- نفس‌المهموم
2- فرهنگ عاشورا
3- پژوهش‌نامه امام حسی

پنج شنبه 9/9/1391 - 8:47
اهل بیت

برخی از مورخان معتقدند که امام زین‏‌العابدین (ع) در واقعه جان‏گداز و خونین کربلا 24 ساله بوده است و بعضی دیگر نوشته‏‌اند که از سن مبارکش بیش از 22 سال نمی‏‌گذشت.

بیماری امام سجاد‌(ع)

شیخ مفید می‏‌گوید: "همین که امام حسین(ع) شربت‏ شهادت نوشید، شمر به قصد کشتن امام سجاد(ع) نیز حمله برد. امام زین‏‌العابدین(ع) در بستر بیماری به سر می‏‌برد و حمید‌بن مسلم به دفاع پرداخت و حمله شمر را مانع شد. عمربن سعد آن حضرت را در حالی که از بیماری رنج می‏‌برد با اهل بیت‏ به کوفه انتقال داد."
امام سجاد‌(ع) در قیام خونین کربلا مدت کوتاهی- بنا به مشیت الهی- بیمار بود و پس از بهبودی، مدت 35 سال امامت و زعامت جامعه مسلمین را تداوم بخشید. این که برخی این امام همام را دائم‏‌المریض معرفی کرده‏‌اند تا آنجا که در اذهان عوام این قضیه مانده است، درست نیست.


نقش امام سجاد(ع) در زنده نگهداشتن قیام عاشورا

از آن جا که شهادت سالار شهیدان حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) و یاران باوفایش از منظر عمومی، آثار ویرانگری برای حکومت‏ بنی‏‌امیه داشت و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و نیز برای این که این تراژدی غم‏بار به دست فراموشی سپرده نشود، امام چهارم با گریه بر شهیدان نینوا و زنده نگهداشتن یاد و خاطره جانبازی آنان اهداف شهیدان کربلا را دنبال می‏‌کرد.
بزرگ مبلغ قیام عاشورا، حضرت امام سجاد(ع)، با سخنرانی و خطبه‏‌های آتشین خود توانست نهضت‏‌ حق‏‌طلبانه سالار شهیدان را از هجوم تحریف نجات دهد. اینک بعد از گذشت 15 قرن همچنان این قیام، پرشکوه و جاودانه است.

حضور ایشان در جمع اسرای اهل‏‌بیت(ع)


پس از عاشورا حضرت سجاد(ع) را همراه دیگر اسرا به سوی کوفه حرکت دادند. آمار دقیقی از اسیران در دست نیست. برخی مورخان تعداد زنان را 64 نفر تا 84 نفر و تعداد مردان و کودکان پسر را 12 تا 14 نفر نوشته‏‌اند که با 40 شتر حمل می‏‌شدند. همه آن‏ها در زنجیر بوده یا با ریسمان بسته بودند. تنها مرد کاروان اسیران، حضرت سجاد(ع) بود. دشمن نسبت ‏به ایشان سخت‏گیرتر عمل می‏‌کرد. آن چنان که مورخان نوشته‏‌اند: امام زین‏‌العابدین(ع) را بر شتری برهنه سوار کرده بودند و دست‏‌های مبارک آن حضرت را بر گردن وی بسته، بر تن او زنجیر نهاده و هر دو پای او را به شکم شتر بسته بودند.
بعضی از مورخان، ورود قافله اسرا به شهر کوفه را دوازدهم محرم سال 61 هجری قمری ذکر کرده‏‌اند و بعضی دیگر شانزدهم و هفدهم محرم نوشته‏‌اند.

سخنان انقلابی حضرت سجاد‌(ع) با کوفیان


امام زین‏‌العابدین‌(ع) در مدت اقامت‏ خویش در کوفه، دو بار سخن گفت، بار نخست هنگامی بود که جارچیان حکومت، مردم را برای تماشای اسیران، فراخوانده بودند. این در حالی بود که برای اسرا در کنار شهر کوفه، خیمه زده بودند. علی‏‌بن‌الحسین‌(ع) از خیمه بیرون آمد و با اشاره از مردم خواست تا آرام شوند. امام‌(ع) سخنش را با ستایش پروردگار آغاز کرد و بر پیامبر‌(ص) درود فرستاد و سپس چنین فرمود: "ای مردم! آن که مرا می‏‌شناسد که می‏‌شناسد و آن که مرا نمی‏‌شناسد، من علی فرزند حسین‌(ع) هستم. همان که در کنار نهر فرات سر مقدسش را از بدن جدا کردند، بی‏‌آنکه جرمی داشته باشد. من فرزند آن آقایی هستم که حریم او هتک شد. آرامش او ربوده شد و مالش به غارت رفت و خاندانش به اسارت رفت."
قبل از این که سخنان حضرت به پایان برسد، کوفیان ابراز هم دردی کردند و یک صدا فریاد برآوردند: ای فرزند رسول خدا (ص)! ما گوش به فرمان شما و به تو وفاداریم، از این پس مطیع فرامین تو هستیم، با هر که فرمان دهی می‏‌جنگیم، با هر که دستور دهی صلح می‏‌کنیم و ما حق تو و حق خودمان را از ظالمان می‏‌گیریم.
امام زین‏‌العابدین‌(ع) در پاسخ سخنان ندامت‏‌آمیز و شعارگونه کوفیان فرمود: "هرگز! به شما اعتماد نخواهم کرد و گول شعارها و حمایت‏‌های سراب‏‌گونه شما را نخواهم خورد."
امام سجاد‌(ع) با این سخنان، مهر بی‏‌اعتباری و بی‏‌وفایی را بر پیشانی آن‏ها زد و آتش حسرت را در جان کوفیان شعله‏‌ور کرد و با این سخنان بر ندامت آن‏ها افزود: " اگر حسین‌(ع) کشته شد، چندان شگفت نیست، چرا که پدرش با همه آن ارزش‏‌ها و کرامت‏‌های برتر نیز قبل از او به شهادت رسید. ای کوفیان! با آن چه نسبت ‏به حسین(ع) روا داشتند، شادمان نباشید. آن چه گذشت واقعه‏‌ای بزرگ بود! جانم فدای او باد که در کنار شط فرات، سر بر بستر شهادت نهاد. آتش دوزخ جزای کسانی است که او را به شهادت رساندند."

سخنان امام سجاد(ع) در مجلس عبیدالله بن زیاد

مورخ مشهور از جمله طبری، آورده است: "با ورود قافله حسینی به مجلس تشریفاتی عبیدالله، عبیدالله به امام سجاد(ع) رو کرد و پرسید: نامت چیست؟ امام سجاد (ع) فرمود: علی‌ ابن‌الحسین. عبیدالله گفت: مگر خداوند علی‌ ابن الحسین (ع) را در کربلا نکشت؟ علی ابن الحسین‏(ع) لحظه‏‌ای سکوت کرد. عبیدالله خطاب به امام‌(ع) گفت: چرا پاسخ نمی‏‌دهی؟ امام سجاد‌(ع) فرمود: "خداوند جان‏‌ها را به هنگام مرگ دریافت می‏‌کند. هیچ انسانی نمی‏‌میرد مگر به اذن الهی".
عبیدالله بن زیاد با مشاهده آن حضور ذهن و حاضر جوابی و پاسخ کوبنده جوانی که در زنجیر اسارت است، خشمگین شد و دستور داد تا علی‌بن‌الحسین‏(ع) را نیز به شهادت رسانند، ولی حضرت زینب کبری(س) فریاد برآورد: " ای ابن زیاد! آن همه از خون‏‌های ما که ریخته‏‌ای، برایت کافی نیست؟ سوگند به خدا! اگر می‏‌خواهی او را بکشی، مرا هم با او بکش". شرایط مجلس عبیدالله و سخنان افشاگر حضرت زینب‏‌(س) سبب شد تا ابن زیاد از کشتن امام زین العابدین‏(ع) منصرف شود.

امام سجاد‌(ع) در مسیر شام

در برخی از منابع تاریخی آورده‏‌اند که در مسیر شام قافله اسیران اهل‏‌بیت (ع) از شهر بعلبک گذشت. مردم بعلبک تا شش فرسخی از شهر بیرون آمده، به روش خاص خود به جشن و شادی پرداختند! باید گفت: شهرها هر چه به شام، مقر حکومت امویان نزدیک‏تر می‏‌شد، مردمانش از اهل‏‌بیت (ع) دورتر بودند و شناخت آن‏ها از اسلام اموی بیش از اسلام ناب محمدی(ص) و علوی بود.
سلطه بنی‏‌امیه بر این مناطق، اجازه نمی‏‌داد تا راویان و سخن‏گویان، فضائل اهل‏‌بیت‏(ع) و مناقب علی بن ابی‏طالب‏(ع) را برای مردم بازگو کنند، از این جهت دور از انتظار نبود که ساکنان بعلبک با مشاهده کاروان اهل بیت و اسیران ستم دیده به شادی و سرور بپردازند، به ویژه این که قبل از ورود کاروان اسیران اهل بیت‏(ع) به آن شهر، تبلیغات وسیعی علیه آن قافله صورت داده بودند.

سخنان اسوه زهد و تقوا در بعلبک


حضرت امام سجاد(ع) در حالی که قطرات اشک بر چهره‏‌اش جاری بود، با قلبی سوزان به مردم غفلت‏‌زده چنین فرمود: " ما را بر پشت‏ شتران برهنه سیر می‏‌دهند، در حالی که سواران بر شترهای نجیب، خویش را از گزند دشواری‏‌های راه در امان می‏‌دارند! وای بر شما، ای مردمان غفلت‏‌زده! شما به پیامبر اکرم‌(ص) کفر ورزیدید و زحمات او را ناسپاسی کردید و چون گمراهان راه پیمودید".

ورود به شام


در بعضی مقاتل آمده است که امام سجاد‌(ع) پس از تحمل شکنجه‏‌های فراوان در بین راه، سرانجام به شهر شام، شهر دسیسه و دشنام، شهر دشمنان اهل بیت‌(ع)، شهری که مردان و زنانش مدت پنجاه سال جز بدگویی علی‏‌بن ابی‏طالب‏(ع) چیزی نشنیده بودند، رسید.

جواب امام سجاد‌(ع) به شماتت دشمنان

مورخین نوشته‏‌اند: ابراهیم پسر طلحه(از بلواگران جنگ جمل) در آن هنگام در شام بود. خود را به کاروان اسرای اهل بیت رساند. چون علی‌بن‌الحسین‌(ع) را دید، از حضرت پرسید: علی‌بن‌الحسین(ع)! حالا چه کسی پیروز است؟ (گویا فرزند طلحه شکست پدرش در جنگ با علی‏‌ابن ابی‏طالب‏(ع) را در برابر چشمانش مجسم کرد و از روی انتقام‏‌جویی چنین گفت.)
امام سجاد‌(ع) فرمود: "اگر می‏‌خواهی بدانی ظفرمند کیست؟ هنگام نماز، اذان و اقامه بگو".
پاسخ کوتاه، اما کوبنده امام سجاد‌(ع) به پسر طلحه بن عبیدالله، پیامی ژرف به همراه داشت. به او فهماند که جنگ ما در گذشته و حال برای عزت و قدرت دنیایی نبود که اکنون ما شکست‏ خورده باشیم و تو و یزید فاتح باشید.

امام سجاد(ع) در مجلس یزید
یزید بن معاویه لعنت‌الله علیه که از پیروزی سرمست و خود را فاتح نهضت کربلا می‏‌دانست، دستور برپایی مجلسی را داد تا با تشریفات خاصی اسیران اهل‏‌بیت‏‌(ع) را وارد کنند تا آنها را تحقیر کند. ماموران دربار موظف شدند علی‌بن‌الحسین‌(ع) را که بزرگ اسرا بود، با زنجیر ببندند و وارد مجلس یزید کنند.
مراسم اجرا شد. کاروان اسیران، وارد مجلس یزید شدند. غبار غم و اندوه و درد بر چهره اسرا نشسته، لبخند غرور و شادی بر چهره یزید و اطرافیانش نمایان بود. امام زین‏‌العابدین‌(ع) سکوت را جایز ندانست. همین که چشم مبارکش به چهره خبیث ‏یزید افتاد، فرمود: "ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا(ص) ما را بر این حال مشاهده کند، با تو چه خواهد کرد؟"
مردم شام که یزید را خلیفه رسول‌الله‏‌(ص) می‏‌دانستند و برای پیامبر(ص) احترام قائل بودند، با این فرمایش امام (ع) از خود می‏‌پرسند: مگر میان اسیران با پیامبر نسبتی هست؟
سخنان امام سجاد‌(ع) چنان ضربه‏‌ای بر ارکان حکومت ‏یزید وارد کرد که سبب رسوایی او شد و او دستور داد غل و زنجیر از دست و پا و گردن امام زین‏‌العابدین ‏(ع) باز کنند.
یزید انتظار داشت که امام سجاد‌(ع) در برابر اهانت‏‌ها و کردار زشت او سکوت کند، ولی حضرت پیش رفت و در برابر یزید ایستاد و فرمود: "طمع نداشته باشید که ما را خوار کنید و ما شما را گرامی بداریم. شما ما را اذیت کنید و ما از اذیت ‏شما دست ‏برداریم. خدا می‏‌داند ما شما را دوست نداریم و اگر شما ما را دوست ندارید، سرزنش‌تان نمی‏‌کنیم."
یزید که به بن‏‌بست رسیده بود، گفت: راست گفتی لیکن پدر و جد تو خواستند امیر باشند. سپاس خدا را که آنان را کشت و خونشان را ریخت. سپس سخن قبلی خود را تکرار کرد که: علی، پدرت، خویشاوندی را رعایت نکرد و حق مرا نادیده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست و خدا چنان کرد که دیدی.
علی بن الحسین (ع) فرمود: "ای پسر معاویه و هند و صخرا! پیش از این که به دنیا بیایی پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. روز بدر، احد و احزاب، پرچم رسول الله‏(ص) در دست پدر من بود و پدر و جد تو پرچم کفار را در دست داشتند. سپس فرمود: ای یزید! اگر می‏‌دانستی چه کرده‏‌ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده‏‌ها و خاندان من چه آورده‏‌ای به کوه‏‌ها می‏‌گریختی و بر ریگ‏‌ها می‏‌خفتی و بانگ و فریاد بر می‏‌داشتی."

خطبه معروف امام سجاد‌(ع)

امام سجاد‌(ع) از پله منبر بالا رفت و خطبه‏‌ای را با نوای گرم توحیدی بیان کرد که در این جا به فرازی از آن خطبه می‏‌پردازیم: "من فرزند مکه و منایم، من فرزند زمزم و صفایم، من فرزند محمد مصطفایم، من فرزند علی مرتضایم، من فرزند فاطمه زهرایم..."
امام زین‏‌العابدین همچنان به معرفی خویش ادامه داد، تا آن جا که صدای مردم به گریه بلند شد و ارکان کاخ یزید به لرزه درآمد و یزید از تحت تاثیر قرار گرفتن مردم سخت‏ بیمناک شد، از این رو برای قطع کردن سخنان امام (ع) به مؤذن دستور اذان داد. مؤذن دربار برخاست و با صدایی که همه می‏‌شنیدند، اذان گفت. وقتی به اشهد ان محمدا رسول الله‏(ص) رسید، امام که هنوز بر بالای منبر قرار داشت، خطاب به یزید فرمود: "ای یزید! این محمد(ص) که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبری او گواهی داد، جد توست‏ یا جد من است؟ اگر بگویی پیامبر(ص) جد توست، دروغ گفته‏‌ای و کفر ورزیده‏‌ای و اگر باور داری که پیامبر(ص) جد من است، پس چرا و به چه جرمی خاندان او را کشتی؟"
آری بزرگ مبلغ نهضت عاشورا رسالت‏ خویش را به نحو شایسته ایفا کرد و چهره مجلس را با تبلیغ رسای خود دگرگون کرد و مجلس یزید با رسوایی خاندان بنی‏‌امیه و یزید بن معاویه پایان یافت.

بازتاب خطبه امام سجاد‌(ع)

سخنان بزرگ مبلغان اسلام، حضرت سجاد(ع) و زینب کبری‏‌(س) چنان در روحیه مردم شام تاثیر گذاشت که انقلاب به پا کرد. شامیان دریافتند کسانی که با چنین وضع فجیعی در کربلا شهید شدند، شورشی نبودند. آنان خاندان کسی هستند که یزید به نام وی بر مسلمانان حکومت می‏‌کند.


عکس‏‌العمل یزید پس از رسوایی

یزید در برابر سرزنش دیگران مجبور شد تا از موضع جابرانه و ظالمانه خود دست ‏بردارد و از آن چه نسبت ‏به خاندان پیامبر(ص) انجام داده است، معذرت خواهی کند و مسؤولیت‏ شهادت امام حسین(ع) و یارانش را به گردن فرماندار کوفه یعنی، عبیدالله بن زیاد پسر مرجانه بیندازد و ضمن اظهار ندامت از عملکرد خود و لعنت ‏بر پسر مرجانه، از امام سجاد(ع) می‏‌خواهد که اگر درخواست‏ یا پیشنهادی دارد، بنویسد تا آن را انجام دهد.
بدیهی می‏‌نماید که نخستین تقاضای امام سجاد(ع) و دیگر اسرای کربلا، سوگواری برای شهیدان به خاک آرمیده‏‌شان در سرزمین گلگون نینوا و بازگشت ‏به شهر پیامبر(ص)، مدینه، شهر خاطره‏‌های زنده شهیدان‌شان باشد. مدت توقف امام سجاد(ع) و اسرای خاندان پیامبر(ص) را در شام از 10 روز تا یک ماه نوشته‏‌اند.


شهادت امام سجاد‌(ع)

اسوه علم و حلم، امام زین‏‌العابدین ‏(ع)، پس از یک عمر مجاهدت در راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام یا ولیدبن عبدالملک مسموم و در (25 محرم سال 95 ه. ق) به شهادت رسید و بدن مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی‏(ع) در بقیع به خاک سپردند.

منبع: ایسنا

پنج شنبه 9/9/1391 - 8:37
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته