• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5095روز قبل
سياست

مهدی محمدی در روزنامه وطن امروز نوشت:

فرمایشات روز سوم مردادماه رهبر معظم انقلاب اسلامی، راهبردی‌ترین پیامی است که اساسا می‌توانست در شرایط حساس فعلی از داخل ایران و در عالی‌ترین سطح به طرف‌های غربی ارسال شود.

کوتاه‌ترین توصیف برای توصیف وضعیت منازعه راهبردی ایران و غرب (بویژه آمریکا) این است که بگوییم اکنون 2 طرف درگیر یک جنگ محاسباتی عمیق هستند، به این معنا که هر یک از طرفین محاسبات طرف مقابل را هدف گرفته است. ادبیات تغییر محاسبه، یک ادبیات نه‌چندان قدیمی ولی بسیار پرکاربرد از جانب مقام‌ها و استراتژیست‌های آمریکایی است؛ وقتی می‌خواهند سیاست خود درباره ایران را توصیف کنند. هدف‌گذاری این راهبرد نیز همواره متمرکز بر شخص رهبر معظم انقلاب اسلامی بوده است به این معنا که آمریکایی‌ها بارها، طوری که هیچ ابهامی باقی نماند تاکید کرده‌اند هدف راهبرد 2 مسیره فشار- مذاکره، اثرگذاری بر محاسبات رهبر عالی ایران است.

پروسه این اثرگذاری از دید غربی‌ها دارای مبانی و مراحل زیر بوده است:

1- ایران منطقی است و محاسبه‌گرانه رفتار می‌کند.

2- مهم‌ترین مساله آمریکا با ایران اکنون این است که ایران درباره مسائل کلیدی مرتبط با امنیت ملی خود حاضر به محاسبه مجدد نیست.

3- اولویت آمریکا این است که رهبری ایران وادار به محاسبه مجدد درباره سیاست‌های راهبردی ایران شود.

4- پس از آنکه ایران محاسبه مجدد را آغاز کرد- یعنی پذیرفت محاسبات قبلی‌اش نیازمند بازاندیشی است- باید محاسبات خود را بویژه در 3حوزه برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی و نوع رفتار با جریان فتنه تغییر بدهد.

5- وقتی محاسبات ایران تغییر کرد، رفتار آن خود به خود تغییر خواهد کرد.

این فرآیندی است که مبنای سیاستگذاری آمریکا درباره ایران را تشکیل می‌دهد. از دید آمریکا تنها کسی در ایران که تلاش برای تاثیرگذاری روی محاسبات او ارزشش را دارد، رهبر معظم انقلاب است چرا که او تنها کسی است که وقتی تغییر محاسبه داد، می‌توان مطمئن بود رفتار مجموعه نظام هم تغییر خواهد کرد.

روشی که آمریکایی‌ها برای کلید خوردن فرآیند 5 مرحله‌ای بالا در پیش گرفته‌اند، استفاده از راهبرد تولید فشار است تا حدی که ایران حس کند پافشاری بر محاسبات قبلی روزبه‌روز امنیت نظام را به مخاطره می‌اندازد و در نهایت موجودیت آن را از داخل تهدید خواهد کرد.

ادبیات مربوط به این موضوع در منابع آمریکایی‌ها بسیار وسیع و قابل تامل است.

رابرت گیتس، رئیس اسبق سیا و و وزیر دفاع آمریکا در دولت‌های بوش و اوباما، کسی است که این ادبیات را نخستین‌بار و به دقت طرح کرده و توسعه داده است اما به هیچ وجه اینطور نیست که بحث تلاش برای تغییر محاسبه رهبری در ایران منحصر به گیتس مانده باشد، بلکه او در واقع پیشگام طرح این بحث بود و پس از وی نشانه‌هایی هست که می‌توان با اطمینان گفت این موضوع به سیاست راهبردی آمریکا درباره ایران تبدیل شده و هم‌اکنون هرکاری که آمریکایی‌ها می‌کنند چیزی غیر ‌از آنکه گیتس حدود

2 سال پیش گفت، نیست. هفته‌نامه تایم، 29 آبان 1389 در توصیف این راهبرد نوشت: «رابرت گیتس 2 روز پیش هشدار داد تصمیم‌گیری ایرانی‌ها درباره موضوع هسته‌ای بر اساس یک تحلیل منطقی خواهد بود. وی می‌افزاید بازداشتن ایران از رسیدن به سلاح هسته‌ای مستلزم این است که این رژیم را متقاعد کنیم سلاح هسته‌ای برای بقای آن ضروری نیست، بلکه بالعکس موجب می‌شود امنیت آن روزبه‌روز کمتر و دسترسی آن به اقتصاد جهانی قطع شود». 2 روز قبل از این تاریخ، بی‌بی‌سی سخنان رابرت گیتس را اینگونه توصیف کرده بود: «آقای گیتس در سخنان امروز خود تاکید کرد اگرچه معتقد است رهبران ایران هنوز در پی به دست آوردن سلاح هسته‌ای هستند اما اقدام نظامی را راه‌حل درازمدتی برای بازداشتن آنها از این هدف نمی‌داند.

وی گفت: حمله نظامی، ایرانیان را در مسیرکسب سلاح‌های هسته‌ای متحد کرده و به مخفیکاری بیشتر واخواهد داشت. وزیر دفاع ایالات متحده افزود: تنها راه‌حل درازمدت برای بازداشتن ایرانی‌ها از تولید سلاح‌هسته‌ای آن است که متوجه شوند این کار به نفعشان نخواهد بود».

چند ماه قبل از اظهارات گیتس، هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا این راهبرد را با اصطلاحی دیگر، یعنی اصطلاح «کاهش گزینه‌های ایران» توصیف کرده بود. ادامانت و سوفیل استوارت، خبرنگاران خبرگزاری رویترز در گزارشی برای این خبرگزاری در تاریخ 8 اردیبهشت 1389 می‌نویسند: «هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا در دیدار با باراک اوباما، رئیس‌جمهور این کشور گفت واشنگتن در تلاش برای تحریم‌های شدید برای کاهش دادن گزینه‌های پیش‌روی ایران است».

اما شاید روشن‌ترین و رسمی‌ترین توصیف این راهبرد مقاله‌ای است که روز 24 سپتامبر 2010 در سایت وزارت خارجه آمریکا منتشر شد. در این مقاله آمده است: «همانطور که خانم کلینتون، وزیر خارجه در اوایل ماه جاری اظهار کرد، تحریم و فشار به خودی خود هدف نیستند. آنها اجزای سازنده اهرم فشار برای راهکار مبتنی بر مذاکره هستند. با انزوای شدید ایران از لحاظ مالی و تجاری و دستمایه قرار دادن نقاط ضعف موجود این کشور، می‌توانیم بر محاسبات ایران تاثیر بگذاریم. با این کار، راهبرد تدوین شده ما که هم‌اکنون در حال اجراست، می‌تواند اهرم فشار مهم و تعیین‌کننده‌ای را برای دیپلماسی ما ایجاد کند».

احتمالا نقل همین تعداد از کدها کفایت می‌کند برای اینکه دریابیم راهبرد ایجاد تغییر محاسباتی در ایران، برای آمریکایی‌ها راهبردی جایگزین‌ناپذیر است و همه اقداماتی که تاکنون انجام داده‌اند با در نظر گرفتن این راهبرد کاملا قابل تبیین و حتی اقدامات آینده آنها قابل پیش‌بینی است.

فرمایشات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با مسؤولان و کارگزاران نظام در هفته اول ماه مبارک رمضان- که معمولا یکی از مهم‌ترین سخنرانی‌های سالانه ایشان محسوب می‌شود- دقیقا پاسخی به این راهبرد بوده است.

شکی نیست که آمریکایی‌ها منتظرند تا نتیجه پروژه فشار همه‌جانبه بر ایران را که از حدود 6 ماه پیش وارد دوران اوج خود شده، مشاهده کنند. کمتر از 3 ماه از زمانی می‌گذرد که دیوید پترائوس، رئیس سیا به مجلس سنا رفت و گفت ما کارمان را کرده‌ایم، حالا وقت آن است که منتظر بمانیم و ببینیم در داخل ایران چه اتفاقی خواهد افتاد. آن اتفاقی که آمریکایی‌ها منتظر رخ دادنش در ایران هستند، چیست. این نوشته مجالی برای نقل کدهای موجود در این زمینه از قول آمریکایی‌ها ندارد و بنای نگارنده هم استشهاد پی در پی به این کدها نیست. مهم این است که از جنبه تحلیلی به یک دید روشن درباره مساله برسیم.

آمریکایی‌ها منتظر بودند- و هستند- در داخل ایران این اتفاق بیفتد: فشار اقتصادی با ناکارآمدی و سوء‌مدیریت داخلی ترکیب شود، این ترکیب نارضایتی اجتماعی ایجاد کند، نارضایتی اجتماعی تبدیل به پدیده‌های امنیتی فراگیر از جمله آشوب و اغتشاش بویژه در طبقه محروم جامعه شود، فضای کشور حالت امنیتی پیدا کند، این دید در بین مردم و مسؤولان فراگیر شود که تنها راه‌حل مشکلات، ورود به گفت‌وگوی دو‌جانبه با آمریکا و سازش با این کشور است. جناح‌ها و گروه‌های سیاسی مختلف سازش را به عنوان تنها راه‌حل موجود برای خروج از بحران کنونی از رهبری مطالبه کنند، رهبری هم از جانب جامعه و از سوی نخبگان احساس خطر کنند و تحت فشار قرار بگیرند و در نتیجه به این جمع‌بندی برسند که بقای نظام به خطر افتاده و وقت تجدیدنظر در سیاست‌ها و محاسبات گذشته فرارسیده است و آنگاه همه‌چیز در همان مسیری به جریان بیفتد که آمریکا می‌خواهد.

فرمایشات حضرت آقا حاوی پاسخی بسیار دقیق، بموقع و کاملا راهبردی به این پروژه بود: چنین تغییر محاسبه‌ای در ایران- نه نزد ملت و نه درون حکومت و میان مسؤولان- رخ نداده و نخواهد داد.

از یک نگاه کلان، پیام این سخنرانی رهبر معظم انقلاب این بود که واقعیات کشور به گونه‌ای نیست که هیچ نوعی تغییر محاسباتی را ایجاب کند بلکه بالعکس این واقعیت‌ها نشان می‌دهد محاسبات قبلی ایران کاملا صحیح بوده پس باید بر آنها پای فشرد و در راه تداوم آنها مقاومت کرد.

شیوه استدلال رهبر انقلاب برای تبیین این موضوع به اندازه اصل موضوع اهمیت دارد. ایشان به جای اینکه محاسبات ایران را بشمارند و بدون اشاره به واقعیات و به اصطلاح به نحو لمی نتیجه بگیرند که این محاسبات درست است، ماجرا را به شکل دیگری روایت کردند. شیوه ایشان این بود که مستقیما سراغ واقعیت‌ها بروند و پس از توصیف آنها اصطلاحا به نحو آنی نتیجه بگیرند که بنابراین وضعیت کشور نه‌تنها بحرانی نیست بلکه کاملا رو به جلو و رو به پیشرفت است، اگرچه بی‌شک مشکلاتی وجود دارد که نه‌تنها نباید آنها را انکار کرد بلکه باید به استقبال آنها رفت چرا که نفس وجودشان نشان‌دهنده آن است که ما رو به جلو در حال حرکتیم، بنابراین تصمیم‌های کلان کشور در حوزه‌های امنیت ملی مخل پیشرفت کشور و معیشت مردم نیست و هیچ استدلال متقاعدکننده‌ای که نشان بدهد باید در این تصمیم‌ها تجدیدنظر کرد، وجود ندارد.

اساس استدلال مطرح شده از جانب حضرت آقا در این سخنرانی مبتنی بر 2 مفهومی بود که ایشان چند ماه قبل به دقت طرح کرده و تبیین فرموده بودند، یعنی مفاهیم پیچ تاریخی و وضعیت بدر و خیبر.

به لحاظ راهبردی این دو اصطلاح به کوتاه‌ترین و پرمعنا‌ترین روش ممکن نشان می‌دهد، چرا رهبری ضرورتی برای تغییر محاسبات خود در نحوه اداره کشور احساس نمی‌کنند. مشخصه اصلی پیچ تاریخی که حضرت آقا حدود یک سال پیش هنگام بحث درباره انقلاب‌های منطقه و بحران اقتصاد جهانی در مناطق دلار و یورو نخستین‌بار آن را طرح کردند و همچنین مهم‌ترین معنای وضعیت بدر و خیبر که در این سخنرانی هم مجددا از آن یاد کردند، این است که برای رسیدن به دوران بلند‌مدت و پایداری از ثبات، پیشرفت و شکوفایی باید دوران کوتاه‌مدت و گذرایی از فشار و سختی را تحمل کرد. اگر از استعاره پیچ تاریخی استفاده کنیم صورت مساله را اینگونه می‌شود بازنویسی کرد: گذر از این پیچ تاریخی کشور را به فراخنای گشایش و پیشرفت خواهد رساند به شرط اینکه بتوان سختی‌های حین ‌گذار را تحمل کرد و در آن متوقف نماند. اگر از مدل بدر و خیبر استفاده کنیم وضع فعلی کشور به این شکل قابل توصیف است که برای رسیدن به یک جهش بزرگ باید ابتدا مشقتی بزرگ را از سر گذراند.

همه سخن رهبری اکنون با ملت و مسؤولان این است که شرایط را درست ببینند و فرصت عظیم پیش روی کشور را به صرف رویارو شدن با مشکلاتی که کوچک نیست ولی حتما قابل رفع است، ذبح و ضایع نکنند. چه چیز موجب می‌شود برخی مسؤولان تصور کنند وضع بحرانی است و بنابراین زمان تغییر محاسبه فرارسیده است. فرمایشات رهبر معظم انقلاب اسلامی در این‌باره معیارهایی بدون ابهام به دست می‌دهد.

نخست اینکه نتوانند واقعیت را از عملیات روانی دشمن تفکیک کنند و اسیر آنچه دشمن تلاش می‌کند به مدد جنگ روانی و رسانه‌ای واقعیت بنمایاند، باقی بمانند. اکنون مهم‌ترین پروژه دشمن این است که مساله تحریم‌ها و آینده اقتصاد و معیشت کشور را در چارچوب یک پروژه بسیار فربه جنگ نرم قرار بدهد. هدف از تحریم‌ها در درجه اول هدف گرفتن سفره‌های مردم نیست بلکه هدف ذهن‌های آنهاست. در این باره وضع مسؤولان بدتر از مردم اگر نباشد قطعا بهتر نیست چرا که آنها بیشتر از مردم عادی در جریان خبرهای بد قرار دارند و پیش از آنها با عمق مشکلات مواجه می‌شوند.

دوم، مسؤولان نتوانند خود را از تعلقات و دلبستگی‌هایشان که گاه با اقتضائات قرار داشتن در وضعیت بدر و خیبر و لوازم عبور از پیچ تاریخی در تضاد قرار می‌گیرد، خلاص کنند، آنوقت است که یا جای دوست و دشمن را اشتباه می‌کنند و انرژی محدود خود را به جای خدمت به مردم صرف دعوا با کسی می‌کنند که در واقع یک دوست دارای اختلاف سلیقه است یا اینکه اساسا هدفگذاری‌های خود را بر هدفگذاری‌های کشور مقدم می‌پندارند و لذا در حالی که زمین بازی اصلی میان انقلاب اسلامی و جبهه استکبار است، در زمین بازی فرعی دیگری مانند نزاع با این یا آن گروه خودی، خود را مشغول می‌کنند.

اگر مسؤولان بتوانند خود را از این آفت‌ها دور نگه دارند و جلوی انتقال آنها به ذهن مردم را هم بگیرند، آنوقت است که می‌توان گفت موقعیت تاریخی بدر و خیبر درک شده است. در آن صورت دیگر نه فقط نیازی به تغییر محاسبات راهبردی احساس نخواهد شد بلکه ارزش حفظ این محاسبات، مقاومت بر سر آنها و اطمینان به نتیجه این مقاومت، بیش از هر زمانی آشکار می‌شود.

سخنرانی تاریخی رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع مسؤولان نظام با وضوح و شفافیت تمام به طرف غربی نشان داد ایشان درصدد تغییر محاسبات راهبردی خود نیستند و تصمیمات استراتژیک نظام در حوزه‌های امنیت ملی به همان شکل که بود باقی خواهد ماند، بنابراین اگر آمریکایی‌ها قادر به تحلیل درست این سخنان باشند به سرعت باید به این نتیجه برسند که صرف‌نظر از اینکه چقدر برای افزایش فشار بر ایران انرژی می‌گذارند، این افزایش فشار مطلقا منجر به تغییر رفتار ایران نخواهد شد و فقط آن را سرسخت‌تر و در تعقیب اهدافش مصمم‌تر خواهد کرد. این آدرس راهبردی قاعدتا باید فرآیند جدیدی را آغاز کند که می‌توان آن را تغییر محاسبات آمریکا درباره ایران نامید.

آمریکایی‌ها از مذاکرات استانبول2 به این طرف، هر روز منتظر بوده‌اند که ببینند بالاخره چه زمانی رهبری تغییر محاسبه را آغاز می‌کنند. حالا روشن شده این انتظار، طلب روزی ننهاده کردن است و به جایی نخواهد رسید، بنابراین اگر مسیری رو به جلو وجود داشته باشد، فقط در یک صورت گشوده خواهد شد و آن زمانی است که آمریکا محاسبات خود را تغییر داده باشد.

يکشنبه 8/5/1391 - 11:22
سياست
 
براساس رهنمودهای مقام معظم رهبری دردیداربامسئولان و کارگزاران نظام، «واقعیت پنداری» یكی از مهم ترین لغزشگاه های پیش روی مسئولان نظام و مردم است. یكی از راهبردهای اساسی دشمنان طی سال های اخیر، سیاه نمایی از وضع كشور، ایجاد یأس و ناامیدی از روندها نسبت به آینده بوده و آنها در این مسیر، درصدد ایجاد یك نوع نگاه «واقعیت پنداری» در جامعه ایرانی برخلاف واقعیات قطعی و انكارپذیر هستند. اكنون ...
 
پایگاه بصیرت:حضرت امام خامنه ای(مدظله العالی) عصر روز سه شنبه هفته گذشته در دیدار با مسئولان و كارگزاران نظام، آرمانگرایی همراه با واقع بینی را رمز حركت پیشرو ملت و نظام اسلامی در 33 سال اخیر دانسته و برخی از واقعیات را تشریح كردند. رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، فهم دقیق تركیب بسیار حساس و ظریف آرمانخواهی توأم با واقع بینی را ضروری دانسته و افزودند: «تركیب آرمانگرایی با واقعیات، در واقع حركت مجاهدانه در چارچوب تدبیر است.» معظم له در این راستا به تلاش دشمنان مبنی بر دور ساختن ملت ایران و مسئولان نظام از واقعیات اشاره نموده و فرمودند: «دشمنان انقلاب و اسلام سعی می كنند با واقعیت سازی و واقعیت نمایی، مسئولان و مردم را دچار خطا در محاسبات كنند.» براساس رهنمودهای مقام معظم رهبری در این دیدار، «واقعیت پنداری» یكی از مهم ترین لغزشگاه های پیش روی مسئولان نظام و مردم است. یكی از راهبردهای اساسی دشمنان طی سال های اخیر، سیاه نمایی از وضع كشور، ایجاد یأس و ناامیدی از روندها نسبت به آینده بوده و آنها در این مسیر، درصدد ایجاد یك نوع نگاه «واقعیت پنداری» در جامعه ایرانی برخلاف واقعیات قطعی و انكارپذیر هستند. اكنون واقعیات امیدآفرین نسبت به آینده بسیار زیاد است و بر صاحبان قلم و اهل سخن است كه این واقعیات را تبیین و تشریح كنند. برعهده صدا و سیما و دیگر رسانه های گروهی است كه با احساس مسئولیت و شور انقلابی به تبیین این واقعیات نشاط آفرین پرداخته و به صورت مستمر آحاد جامعه و خصوصاً جوانان این مرز و بوم را نسبت به آینده براساس این واقعیات امیدوار سازند. در این نوشتار برخی از این واقعیات امیدآفرین كه تقویت كننده شور انقلابی برای شتاب بخشیدن به حركت های انقلابی خواهد بود، مورد اشاره قرار می گیرد.

1-
برخورداری ملت ایران از عزت ملی، اعتماد به نفس، خودباوری و حركت بر مبنای شعار برخاسته از شعور انقلابی و ایمانی «ما می توانیم» یكی از واقعیات است.

2-
توانمندی و اقتدار نظام اسلامی و ملت ایران در عبور از تمامی توطئه ها و چالش های بر سر راه، طی 33 سال گذشته از قبیل: شورش های قومی و غائله های تجزیه طلبی در مناطق قومیتی، ترورها و حركت های ضدانقلابی مسلحانه، جنگ تحمیلی هشت ساله، كودتاها، تحریم های اقتصادی پی درپی، فتنه تیر 78 و فتنه عمیق 88، از واقعیات قطعی و غیرقابل خدشه است.

3-
پیشرفت های جمهوری اسلامی در حوزه های گوناگون به ویژه در علوم نوین و فناوری های جدید از قبیل: علوم هسته ای، فناوری هسته ای، علوم و فنون فضایی، پزشكی، نانوها و... از واقعیات است. براساس اسناد منتشره از سوی موسسات بین المللی علم سنجی در جهان، اكنون سرعت رشد علم در ایران اسلامی، 11 برابر میانگین سرعت رشد علم در جهان است. بنابراین، كم شدن پرشتاب فاصله ایران با كشورهای پیشرفته صنعتی از نظر علمی و فناوری یك واقعیت است. با این سرعت علم، ایران می تواند در آینده نه چندان دور، مرزهای دانش را در نوردیده و به تولیدكننده علم در جهان تبدیل شود. پیشرفت های علمی و صنعتی در ایران نویدبخش تولد دوباره تمدن اسلامی در آینده است.

4-
برخورداری از قدرت بازدارندگی در حد بالا نسبت به تهدیدات استكبار جهانی و صهیونیزم بین الملل، یك واقعیت افتخارآفرین و غرورانگیز است. اكنون نظام اسلامی و ملت ایران، از آنچنان اقتداری برخوردار است كه دشمنان كینه توز آن جرئت اقدام نظامی علیه كشورمان را ندارند.

این یك واقعیت است كه اگر دشمن دست از پا خطا كند، در كوتاه ترین زمان قابل تصور، تمامی منافع حیاتی و راهبردی اش در یك شعاع چند هزار كیلومتری در اطراف ایران نابود خواهد شد.

5-
الهام بخشی انقلاب و نظام اسلامی برای دیگر مسلمانان و آزادی خواهان عالم و تبدیل شدن ایران اسلامی به یك الگو برای عدالتخواهان جهان یك واقعیت است. بیداری اسلامی را نمی توان انكار كرد. اكنون از شمال آفریقا تا كل منطقه خاورمیانه و در تمامی كشورهای اسلامی، تكرار شعارهای ملت ایران در سال 1357 و طی 33 سال گذشته به گوش می رسد. خیزش ها، قیام ها و انقلاب ها در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، با سه ویژگی مردمی بودن، اسلامی بودن و ضداستكباری و ضدصهیونیستی بودن، در امتداد انقلاب اسلامی قرار گرفته و این تحولات شگرف و بنیادین در جهان اسلام، طراز جمهوری اسلامی را بالا برده است. این بیداری اسلامی، همواركننده مسیر برای همگرایی در جهان اسلام و در نهایت تحقق ایده وحدت امت اسلامی است.

6-
ناكارآمدی تحریم ها طی سالیان متمادی گذشته و برخورداری نظام اسلامی و ملت ایران از توانایی ها و ظرفیت های لازم برای عبور از گذرگاه سخت جنگ اقتصادی كنونی، یك واقعیت است. ملت ایران و نظام اسلامی، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز، این هنرمندی را از خود به نمایش گذاشته كه در تبدیل تهدیدات به فرصت ها، یك استاد به تمام معنا است. با جنگ تحمیلی نظامی، به قدرت دفاعی در سطح بازدارندگی دست یافتیم. با تهاجم فرهنگی و فتنه 88، بصیرت ملت ایران نسبت به توطئه ها، انحرافات و... ارتقا یافت. با جنگ اقتصادی، ان شاءالله به خوداتكایی اقتصادی خواهیم رسید. اجرای اقتصاد مقاومتی برای مقابله با جنگ اقتصادی نظام استكباری علیه جمهوری اسلامی، نویدبخش آینده درخشان برای اقتصاد ایران است.

7-
شكست های پی درپی آمریكا به عنوان مدعی قدرت برتر جهان در خاورمیانه و آن هم در برابر سیاست های نظام اسلامی در این منطقه راهبردی، از واقعیات بسیار قابل تأمل است. آمریكایی ها با كدامین اهداف راهبردی به عراق و افغانستان لشكركشی كردند و اكنون پس از ده سال با صرف هزاران میلیارد دلار هزینه و تحمل خسارات جانی، مالی و حیثیتی بالا به كدام یك از این اهداف راهبردی دست یافته اند؟ تبدیل شدن خاورمیانه به نمایشگاهی از شكست های آمریكا، یك واقعیت است. فرو ریختن رژیم های پوشالی و مستبد و هم پیمان با آمریكا و رژیم صهیونیستی در منطقه و شمال آفریقا یك واقعیت است.

8-
باز شدن ژئوپلیتیك ایران در منطقه و توانمند شدن بازوان منطقه ای ایران اسلامی از دیگر واقعیات است. نفوذ ایران نه تنها در منطقه، بلكه در آفریقا و در آمریكای لاتین و در شرق آسیا و حتی در خود آمریكا و اروپا به دلیل بیداری ملل محروم و مستضعف و گرایش روزافزون به اسلام یك واقعیت است.

9-
شكست های خفت بار رژیم صهیونیستی طی سال های اخیر از جبهه مقاومت اسلامی متصل به ایران انقلابی، یك واقعیت است. هیچ كس نمی تواند جنگ های 33 روزه و 22 روزه را انكار كند. اكنون هیچ كس نمی تواند بر روند رو به فروپاشی صهیونیست ها سرپوش بگذارد. هیچ كس نمی تواند قدرت یابی حزب الله در لبنان و گروه های فلسطینی در سرزمین های اشغالی را نادیده بگیرد. این همه، سرچشمه ای جز انقلاب اسلامی ندارد و این واقعیات از آینده ای درخشان خبر می دهد.

10-
همانطور كه فروپاشی سیوسیالیزم و بلوك شرق یك واقعیت بود، در آستانه فروپاشی قرار گرفتن نظام سرمایه داری و مكتب لیبرال دموكراسی غربی نیز یك واقعیت است. اكنون نظام مستكبر و ضدبشری سرمایه داری، نه از سوی ملت های تحت استعمار جهان سومی، بلكه از سوی مردم خودش در آمریكا و كشورهای اروپایی به چالش كشیده شده است. شعار ما 99 درصد هستیم، عمق چالش نظام سرمایه داری را نمایان می سازد.

حال با این واقعیات مهم ده گانه، آینده چگونه خواهد بود؟ آیا آینده، چیزی غیر از آن خواهد بود كه حضرت امام خمینی(ره) با این عبارت نوید آن را به ملت ایران و تمامی آزادیخواهان و عدالتخواهان و مجاهدین فی سبیل الله دادند. عباراتی از قبیل:

-
با اطمینان می گویم، قرن 21 قرن اسلام است.

-
با اطمینان می گویم، اسلام سنگرهای كلیدی جهان را فتح خواهد كرد.

-
با اطمینان می گویم، اسلام ابرقدرت ها را به خاك مذلت می كشاند.

-
با اطمینان می گویم قرن 21، قرن غلبه مستضعفین و مستكبرین است.

بنابراین با نگاه به این واقعیت های امیدآفرین كه از آینده ای درخشان خبر می دهد با شور و نشاط انقلابی بیش از پیش، گام های مان را برای برداشتن قدم های بزرگ استوارتر سازیم. به حركت های مجاهدانه و انقلابی در چارچوب تدبیر شتاب بخشیم. از افتادن در دام «واقعیت پنداری های دشمن ساخته» پرهیز كنیم.و در یك كلام، به فرموده امام(ره) ولایت فقیه را پشتیبانی نماییم تا به مملكت خسارت وارد نشود و مطمئن باشیم كه در صورت پیروی و تبعیت بایسته و شایسته از رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، آینده همانی خواهد بود كه پیر جماران وعده داده است.ان شاءالله

دكتر یدالله جوانی
يکشنبه 8/5/1391 - 11:4
اخلاق

ماه رمضان فرصتی برای محاسبه و تجدیدنظر در رفتار و اخلاق فردی است. مباحث اخلاقی ذیل از بیانات استاد فاطمی نیا گلچین شده است.

 

¤ بررسی عیوب خود

پایگاه بصیرت:در نهج البلاغه در خطبه 177 حضرت(ع) در آخر خطبه می فرماید: ای مردم خوشا به حال كسی كه اشتغال به عیوب خود او را از عیوب دیگران باز دارد، یعنی مشغول بررسی اعمال خودش باشد كه من چه عیوبی دارم.الان ببینید بسیاری اوقات وقتی می نشینیم، بیشتر صحبت ها در مجالس و محافل راجع به غیر است و منجر به غیبت می شود. در حالی كه كلی حدیث داریم درباره غیبت كه غیبت ایمان را كم می كند، مانع استجابت دعا می شود و ... خیلی ضررها دارد ولی می بینید حتی بعضی مسجدی ها، حاج آقاها، هیئتی ها، حاج خانم ها هم از این غیبت روی گردان نیستند. نفس اماره است بالاخره.

¤ آمرزیده شدم!

گاهی وقت ها آدم شك می كند، خدایا من آمرزیده شدم یا نه؟ این شك بد نیست، ولی مادامی كه به حد وسوسه نرسد، اگر این حالت مختصر باشد، خوب است. انسان تحریك و تهییج می شود به استغفار بیشتر، اما در بعضی ها به حد وسوسه می رسد. جوانی آمد پیش من گفت: من همه اش شك دارم كه خدا من را بخشیده یا نه! دیدم نه. این دیگر باید گل گاو زبان بخورد! نباید بگذارید به حد وسوسه برسد. همه چیز باید معتدل باشد.

¤ سال بعد برو عمره...

آقا بیست دفعه رفته عمره. می گویند بیا دفعه بیست ویكم پول را بده خرج ازدواج یك دختر آبرودار بشود. می گوید نه، نمی توانم. حالا پول را می داد خرج آن دختر، چه می شد؟ اجازه بدهید یك حدیث بخوانم، ببینیم چقدر ما غافلیم! در حدیث داریم كه وقتی مومن می میرد، یك صورت خوش با او وارد قبر می شود و با او انس می گیرد. این قبر، قبر قبرستان نیست. منظور قبر برزخی است. به مومن می گوید: «نترس! من با تو هستم. این آفت های مربوط به قبر برزخی به تو نمی رسد».تا زمانیكه قیامت برپا می شود. مومن را از آتش ها و آفت ها به راحتی عبور می دهد و او را به در بهشت می رساند. مومن می پرسد: تو كیستی؟ خدا رحمتت كند كه این همه من را كمك كردی! این جواب را اگر آن آقا بشنود چمدان عمره را می گذارد زمین. هرچیزیكه قداست ندارد، تشخیص قداست با خداست. آن صورت خوش به مومن این جواب را می دهد: من آن شادی هستم كه تو داخل قلب برادر و خواهر دینی خود كردی. عزیز من! دل مردم را شاد كن! حالا پول را بده به این، سال بعد برو سفر عمره!

¤ اثر تسلیم

بعضی ها در دعای كمیل فراوان دروغ می گویند. دروغ نه به معنی اخباری، به معنای تعارف با خدا. می گوید: «صبرت علی عذابك فكیف اصبر علی فراقك». ای دروغگو! تو حاضر نیستی یكی از لذت هایت را كنار بگذاری. یا مثلاً در جای دیگر می گوید: «پروردگارا من هر چه تو بخواهی و هر چه بگویی تسلیمم!» ولی تسلیم نیست. یك باب بزرگ داریم به اسم تسلیم. متأسفانه خیلی از مدعیان فضل وكمال كه ادعای تدریس اخلاق دارند، تسلیم را حلاجی نكرده اند. این نكته را یادگار داشته باشید هركه را صاحب كرامت دیدید برای تسلیمش بوده. بله؛ برخی می گویند من تسلیمم، ولی تسلیم نیست. بعضی ها شعار می دهند. حضرت سجاد(ع) رسید به كسی كه دعا می خواند. می گفت: «اللهم انی اسئلك البلا و الصبر علی البلا» - خدایا از تو بلا می خواهم و صبر بر بلا- حضرت(ع) فرمود: این چه حرفی است كه می زنی؟ پرسید: چه بگویم؟ آقا فرمود: بگو «اللهم انی اسئلك العافیه و شكر علی العافیه» یعنی خدایا از تو عافیت می خواهم و شكر بر عافیت.

¤ ظهور اسم كریم

ما منكر عذاب نیستیم نعوذبالله. ولی این روش خوب نیست كه مرتب با عذاب بخواهیم مردم را به خدا نزدیك كنیم. عذاب برای آخر كار است. اصلاً بنا نیست كسی عذاب شود. حالا چه و چه می شود كه فلان بنده عذاب می شود. از طریق رحمت، مردم را زودتر می شود هدایت كرد. شما وقتی بدانید چه خدای خوبی داری، چقدر مهربان است این خدا؛ بدون جهنم می روی نزدیكش.«ظهور اسم كریم» را اجازه بدهید توضیح بدهم. یكی از اسما خداوند كریم است. یكی از بزرگان می گفت: این اسم در دنیا و آخرت ظهوراتی دارد. كسی كه ظهور اسم كریم را در آخرت بداند یك جهنم از خجالت برایش آماده می شود، آخرش هم می شود بهشتی. و برای این موضوع مثال می آورد. می گوید شما رفتید خانه كسی. استقبال زیاد، همه را بسیج كرد، پذیرایی مفصل، شربت، غذا، آقا حوله بیارم حمام كنید، ماشین هست برویم بیرون بگردیم، برای شب چه می خواهید، كلی احترام و ... بعداً متوجه بشوید صاحب خانه كسی است كه در گذشته در حقش بدی كرده اید. همه آن پذیرایی ها و احترام ها در كام تان زهر می شود.حالا می گوید بنده كه می رود در محشر كه عالم كنار رفتن پرده ها است، اینجا گناه می كرد، می گفت بابا ولش كن، می رود آنجا می بیند گناه عجب زشت بوده. می گویند این كارها را توكردی و ما تو را بخشیدیم. بیا برو بهشت. می گوید اگر این بنده برود بهشت آن نعمت ها را ببیند و آن گناه ها را به خاطر داشته باشد، شیرینی بهشت زهرش می شود. اینجا اسم كریم ظهور می كند و تصرف می كند و گناهانش فراموشش می شود تا بهشت تلخ نشود. به این خدا می شود معصیت كرد؟ گناه بنده را از یادش می برد تا بهشت زهر تنش نشود.

¤ برگرفته از سایت علاقه مندان به استاد فاطمی نیا


چهارشنبه 4/5/1391 - 13:25
شهدا و دفاع مقدس

باسمه تعالی

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات .لطفاً خرید اینترنتی کتاب <نورالدین پسر ایران> را فراهم فرمایید زیرا ...

مقام معظم رهبری در تمجید از كتاب «نورالدین پسر ایران» نوشتند:«این نیز یكی از زیباترین نقاشی های صفحه پركار و اعجازگونه هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقا در هنرمندی سنگ تمام گذاشته اند.»این توصیف آقا ...
 
 
پایگاه بصیرت: كتاب را كه تمام می كنی حس عجیبی وجودت را فرا می گیرد. دوست داری هر چه زودتر سید را ببینی. این شوق مخصوص تو نیست گویا اكثر كسانی كه كتاب «نورالدین پسر ایران» را خوانده اند اشتیاق دیدن سید را دارند. رهبر هم وقتی به پایان كتاب رسید گفت: «به سید سلام برسانید و...» بعد هم وعده دیدار كرد.«سیدنورالدین عافی» رزمنده بسیجی كه در طول هشت سال مقاومت مظلومانه فدائیان حضرت روح الله بارها و بارها به میان آتش و خون رفت و هر بار نشانی از آن معركه بر بدن نهاد و با كوله باری از خاطرات تلخ و شیرین به خانه بازگشت.هر چند در شهر نیز چندان دوام نمی آورد و باز میل بودن در میان یاران، سید را علی رغم زخم های فراوان مشتاقانه به جبهه می كشاند. البته نورالدین با وجود 77 ماه حضور عاشقانه در صحنه های نبرد، شهادت نصیبش نشد تا شاید مقاومت مظلومانه همرزمانش را پس از گذشت سال ها از پایان ظاهری دفاع مقدس در جبهه ای دیگر ادامه دهد. او این بار، با روایت صادقانه خاطرات حضورش در مناطق عملیاتی غرب و جنوب كاری كرد كه قلب رهبر شاد شد و ایشان در تمجید از كتاب «نورالدین پسر ایران» نوشتند:«این نیز یكی از زیباترین نقاشی های صفحه پركار و اعجازگونه هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقا در هنرمندی سنگ تمام گذاشته اند

این توصیف آقا بر اشتیاق ما برای دیدن سید و گفت وگو با او افزود: به راحتی با او قرار می گذارم. ابتدا گمان می كردم تبریز است اما می گوید تهرانم. آن هم كجا؟ مطب دكتر، كاری كه سال هاست سید برای مداوای زخم های كهنه اش انجام می دهد. زخم هایی كه هر كدام ماجرایی دارد و هر یك حرف های زیادی برای گفتن...خلاصه بعد از كلی معطلی در ترافیك خیابان های تهران و شرمندگی مقابل همسر و دخترش كه همراهش بودند سید را در محل قرار یعنی كنار خیابان! می یابم. آنها خسته و كوفته از سفر یكروزه شان عازم فرودگاه بودند و قصد بازگشت به تبریز را داشتند، ما هم از دو ساعت فرصت باقی مانده تا پرواز استفاده كردیم و تا رساندن آنها به فرودگاه باب صحبت و گفت وگو را باز كردیم.

این شما و این نورالدین، پسر ایران.

¤ به نظر شما، سیدنورالدین عافی بعد از چاپ كتاب با عافی قبل از چاپ چه تفاوتی كرده است؟

- روزهای اول كه كتاب چاپ شده بود خیلی خوشحال بودم ولی بعدها دیدم كه نباید این قدر خوشحال شوم چون می دیدم برخی احترام ها از سوی افراد صرفاً به خاطر كتاب است در حالی كه من قبل از چاپ كتاب هم جانباز 70 درصد بودم و این گونه نبود كه بنده بعد از چاپ كتاب مثلا جانباز یا رزمنده شده باشم. به هرحال این تمجیدهای پس از چاپ قدری آزارم می داد. البته از تاثیرات كتاب بر روی اقشار مختلف جامعه خیلی خوشحالم. به طور نمونه بسیاری از افرادی كه تا قبل از چاپ كتاب نسبت به انقلاب و نظام بدبین بودند پس از خواندن آن خوشبین شدند و یا برخی افراد كه نماز خوان نبودند پس از مطالعه كتاب اهل نماز و معنویت شدند خب اینها انسان را خیلی خرسند می كند.

¤ وقتی شنیدید شمارگان چاپ كتاب به نوبت پنجاهم رسید چه حالی پیدا كردید؟

- برای بنده شمارگان كتاب زیاد مهم نیست آنچه برایم اهمیت دارد تاثیرگذاری آن بر روی آحاد مردم است. چون كتاب به گونه ای نوشته شده كه همه افراد با سلایق مختلف مشتاق خواندنش هستند مثلا یك روز دیدم كاسب محله مان در تبریز از كتاب تعریف می كرد، یا در ماشین نشسته بودم كه خانم بدحجابی به طرفم آمد و سراغ كتاب را گرفت. خب این بازخوردها و تاثیرات برایم مهم تر از تیراژ كتاب است.

¤ چه شد كه پس از گذشت سالها از دوران دفاع مقدس تصمیم به بیان خاطراتتان گرفتید؟

- سال 73 بود كه یك شب خواب آقا (رهبر انقلاب) را دیدم .در آن حال دیدم كه ایشان دو سه ورق كاغذ در دست دارند و مدام این ورقه ها را می خوانند و گریه می كنند. از یك نفر پرسیدم چرا آقا ناراحتند؟ گفت: خاطرات یك جانباز را می خواند كه 77 ماه در جبهه بوده است. وقتی از خواب بیدار شدم تمایل پیدا كردم خاطراتم از دوران جبهه را بازگو كنم.¤ بیان خاطراتتان از كی شروع شد و كی خاتمه یافت؟

-
از همان سال 73 شروع به ضبط خاطرات كردیم تا اینكه پس از نگارش و ویراستاری در نهایت كتاب در نیمه سال 90 به چاپ رسید. الان هم بعد از گذشت فقط هفت، هشت ماه از چاپ كتاب می گویند به چاپ پنجاهم رسیده است كه خدا را شكر می كنم.

¤ جالب ترین بازخوردی كه تاكنون از كتاب داشته اید چه بوده است؟

- خوشبختانه همان طور كه عرض شد این كتاب تاثیرات فراوانی در لایه های مختلف جامعه داشته است. مثلا چند روز پیش مسئول یكی از زندانها با من تماس گرفته بود و می گفت كتاب شما خیلی بر تحول معنوی زندانیان تاثیر داشته است. زیرا تا قبل از این كه زندانیان با این كتاب آشنا شوند ما مشكلات زیادی در زندان داشتیم ولی از زمانی كه این كتاب در اختیار زندانیان قرار گرفته و آنها به تدریج مشغول مطالعه آن شدند به مرور ما شاهد تاثیرات آن در بین زندانیان هستیم تا حدی كه بسیاری از آنها در نماز جماعت شركت می كنند، دعای كمیل می خوانند و حتی بعضاً برای اقامه نماز شب بلند می شوند و خلاصه آن قدر متحول شده اند كه واقعاً ما را شگفت زده كرده است!

همین مسئول می گفت یكی از زندانیان كه به اعدام محكوم شده بود تا قبل از مطالعه كتاب «نورالدین پسر ایران» خیلی مشكلات اعتقادی داشت و حتی نعوذ بالله به خدا هم توهین می كرد ولی پس از خواندن كتاب می گفت: من واقعا شرمنده ام كه این رزمنده ها چه كردند و كه بودند و من چه هستم؟ من برای این مملكت چه كردم؟

خب این تأثیرات بالای كتاب در زندان است و طبیعتا این اثرات در بیرون چند برابر خواهد بود.به طور نمونه چندی قبل در نمایشگاه بین المللی كتاب بودم كه امام جمعه یزد به تلفن همراهم زنگ زد با ذوق و شوق فراوان از كتاب تمجید می كرد حتی در حال صحبت گریه می كرد و می گفت من كتاب را خواندم و خیلی تاثیرگرفتم.به هرحال این ها نمونه هایی از تاثیرات كتاب بود.

¤ فكر می كنید علت موفقیت بالای كتاب «نورالدین پسر ایران» چیست؟

-
این كتاب چند ویژگی دارد. نخست اینكه راوی كتاب مدت زمان طولانی در جبهه بوده و فرصت كافی برای دیدن لحظات مختلف جنگ را داشته است یعنی یك پسربچه 16 ساله از ماههای اول جنگ به جبهه شتافته و تا پایان جنگ و حتی پس از پذیرش قطعنامه در آنجا مانده است بنابراین صحنه های فراوانی از ایثار و شهادت و... را دیده است.

دومین خصوصیت اینكه، رزمنده راوی از جبهه های مختلف اعم از كردستان تا جبهه جنوب را از نزدیك دیده و مسائل آنها را از نزدیك لمس كرده پس گفتنی های فراوانی از مناطق مختلف عملیاتی دارد.

سومین ویژگی كتاب، اینكه راوی آن هر چیزی را كه در جبهه دیده عینا و بی كم و كاست بیان كرده است مثلا تلخی ها و شیرینی های جنگ، پاتك های بچه ها به یكدیگر و به تداركات، حالات رزمنده ها در زمان حمله به قلب دشمن، شهادت طلبی بچه ها، ترسیدن آنها، عقب نشینی ها و خلاصه همه وقایع جنگ صادقانه در كتاب بیان شده است.

چهارمین خصوصیت كتاب، اصرار رزمنده یا راوی كتاب برای رفتن به جبهه علی رغم همه مصدومیتها و مجروحیتهاست. او بارها زخمی شده و باز با همان زخمها به جبهه رفته و بر روی آن زخمها مجددا زخم دیگری دیده ولی هرگز از آرمانش دست برنداشته است. این پافشاری رزمنده برای رفتن به جبهه برای خواننده جالب است.

البته این پافشاری رزمنده نیز بر مبنای اندیشه ای صورت گرفته كه او معتقد بوده ایام جبهه فرصت مغتنمی است كه شاید دیگر تكرار نشود پس باید از این فرصت به نحو احسن در جهت دفاع از اسلام استفاده كرد.

خوب است من اینجا نكته ای عرض كنم، ما یك هزار و 400 سال بود كه بعد از واقعه عاشورا مدام افسوس می خوردیم كه ای كاش در زمان امام حسین علیه السلام بودیم و ایشان را یاری می كردیم خب در زمان جنگ هشت ساله همان واقعه عاشورا تكرار شد و امام ما ندای «هل من ناصر» سر داد و ما به عنوان سربازان و بسیجیان امام نمی خواستیم ایشان تنها بماند. لذا لبیك گفتیم. البته واقعا شرمنده امام هستیم زیرا آن گونه كه باید كار نكردیم و نجنگیدیم تا اینكه امام جام زهر را مظلومانه سر كشید و همان زهر هنوز دارد جگر مرا می سوزاند ما حقیقتا كم كاری كردیم و آن طور كه باید و شاید امام را یاری نكردیم، بگذریم.

ویژگی دیگر كتاب، پاكی و خلوص رزمندگان است كه باعث شده بیان حالات آنها آن هم پس از 30 سال اینقدر برای مردم خواندنی و اثرگذار باشد.خصوصیت بعدی كتاب كه از همه ویژگی های آن مهم تر است عنایت و لطف خداوند بود. چون خدا وعده كرده اگر كسی یك قدم برای من بردارد من صدها قدم به طرف او می روم . لذا چون هدف اصلی این كتاب جلب رضایت الهی است بنابراین خدا هم به وعده اش عمل كرد و این كتاب را كه حاوی حالات بندگان مخلصش است را همانند سایر كتاب های دفاع مقدس در قلب مردم جای داد و آنها مشتاقانه خواهان مطالعه اش هستند.فكر می كردید «نورالدین پسر ایران» این قدر پرفروش شود؟

-
نه، این مطلب را فقط عنایت خداوند می دانم زیرا بنده یك نیروی معمولی و كوچكی بودم. البته خداوند بعضی اوقات دوست دارد آدم های كوچك را بزرگ كرده و آدم های بزرگ را كوچك نماید.بنابراین توجه زیاد مردم به كتاب فقط عنایت خداست و من در این میان جز یك نیروی ساده نبودم.

¤ شما ظاهرا با آقا هم دیداری داشتید ماجرایش چه بود؟

-
ماجرای آن دیدار شیرین این گونه بودكه آقای خاموشی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی سال گذشته كتاب «نورالدین پسر ایران» را به خانمش می دهد و از او می خواهد كتاب را خوانده و زیر نكات مهمش خط بكشد. همسر ایشان پس از اینكه كتاب را می خواند به آقای خاموشی می گوید «من نتوانستم زیر نكات مهمش خط بكشم چون همه اش مهم است و شما خودت باید كتاب را بخوانی. آقای خاموشی هم كل كتاب را می خواند و خیلی تحت تاثیر قرار می گیرد لذا آن را برای مطالعه به حضرت آقا می دهند. آقا هم پس از اینكه كتاب را می خوانند با آقای مومنی (رئیس حوزه هنری) تماس گرفته و می گویند: «به سید سلام برسانید و بگویید خوابی كه دیده تعبیر شده است» (اشاره به خواب سال 73 سید نورالدین كه آقا را در حالت مطالعه چند ورقه خاطرات یك جانباز دیده در شرایطی كه ایشان گریه می كردند) پس از تماس حضرت آقا با آقای مؤمنی، یكی از مسئولان دفتر رهبری با بنده تماس گرفتند و گفتند كه آقا می خواهد شما را ببیند. من آن زمان تازه از سفر جنوب برگشته بودم وقتی این مطلب را شنیدم بلافاصله به اتفاق همسرم و خانم سپهری و یك نفر دیگر خدمت آقا رسیدیم. هنگامی كه محضر ایشان رسیدیم نزدیك ظهر بود. به امامت آقا نماز جماعت را خواندیم، پس از اینكه نماز تمام شد من گمان می كردم كه مسئولان دفتر باید مرا معرفی كنند ولی تا حضرت آقا بنده را دید دستهایشان را بلند كردند و با خوشحالی خاصی مرا در آغوش گرفتند و فرمودند: «شما قلب مرا شاد كردید.» با شنیدن این سخن آقا خیلی خرسند شدم. زیرا توانسته بودم قلب رهبرمان را شاد كنم. بعد از این دیگر زدیم به كانال تركی صحبت كردن با آقا و ایشان از حال و احوال بچه های جانباز و ایثارگر پرسیدند. خلاصه دیدار بسیار خوبی بود و آقا هم یك دست خطی در آغاز كتاب نوشتند.

¤تأثیر این دست خط برای شما چه بود؟

-واقعا خدا به رهبرمان خیر بدهد كه این دست خط را نوشتند. چون تا قبل از اینكه ایشان این مطلب را بنویسند مدام از جانب برخی افراد در بعضی از نهادها مثل بسیج و... به من زنگ می زدند و می گفتند تو با این كتاب آبروی بسیج را بردی! وقتی می پرسیدم چرا؟ می گفتند: چون در بیان خاطرات گفتنی فلان روز نماز صبحم قضا شد یا مثلا به تداركات پاتك می زدیم و... من هم در پاسخ می گفتم: این ها واقعیات است و ما نباید از بیان واقعیات هراس داشته باشیم و نباید رزمندگان را در هاله ای از تقدس نگه داریم و بگوییم آنها هیچ نقص و عیبی نداشتند بلكه باید بگوییم بسیجیان دوران دفاع مقدس هم مثل سایر آحاد مردم و از میان همان ها به جبهه ها شتافتند و مانند آنها شاید یك روز هم نماز صبح شان قضا می شد یا با هم در جبهه شوخی می كردند و... به هرحال با تمجید رهبر انقلاب از كتاب واقعاً از زیر این فشارها درآمدم و نفس راحتی كشیدم.

¤ اتفاقا حضرت آقا در همین دست خط، تنها عیب كتاب را نپرداختن به نقش فداكارانه همسرتان بیان كرده اند. اكنون شاید فرصت مناسبی برای جبران این عیب باشد.

-
واقعا همسرم سختی های زیادی در طول دوران دفاع مقدس كشید از جمله اینكه چندین سال نبودن های من را تحمل كرد و یا سالها درد و رنج ناشی از مجروحیت های مرا به جان خرید و صبورانه دركنارم بود.شاید همین جا خوب است بنده خاطره ای از روزهای آغازین ازدواج با همسرم را بگویم تا فداكاری ایشان برای زندگی با من ملموس تر شود. بنده همانطور كه در كتاب هم گفتم سال 63 بعد از عملیات رمضان تصمیم به ازدواج گرفتم. بر همین اساس هركدام از دوستان و آشنایان یك عكس از من می گرفت تا برایم همسری پیدا كند. درنهایت یكی از دوستان بسیجی كه متأهل بود عكس مرا از طریق همسرش به خانمم نشان داده بود و ایشان هم بنده را با همان چهره مجروح پسندیده بود. این درحالی بود كه همسرم تا قبل از بنده پنج شش خواستگار داشت ولی ترجیح داده بود كه با من ازدواج كند.

به هرحال پس از مراسم عقد، ما در مجموع حدود سه ساعت با هم بودیم و بعداز آن بنده بلافاصله به جبهه برگشتم و حدود دوماه و نیم نتوانستم با ایشان تماس تلفنی برقرار كنم. البته آن زمان هم فراگیری تلفن به اندازه الان نبود. بالاخره پس از دو ماه ونیم یك روز عصر به دزفول رفتم تا از طریق مخابرات به ایشان زنگ بزنم. این نكته را هم بگویم كه منزل همسرم آن موقع تلفن نبود و من باید به خانه زن عموی ایشان كه تلفن داشتند زنگ می زدم تا بتوانم از آن طریق با همسرم صحبت كنم. وقتی به مخابرات رسیدم صحنه عجیبی دیدم حدود 800 نفر در صف تلفن بودند. كه بعضی ها خوابیده و عده ای هم در حالت نشسته منتظر نوبتشان بودند. بنده هم در صف انتظار از شب تا صبح خوابیدم ولی باز هم صبح نوبتم نشد و حدود 300 نفر جلویم بودند. بالاخره از مخابرات خسته شدم و به امید پیداكردن تلفن در خیابان های دزفول چرخی زدم تا اینكه در یك ساندویچ فروشی موفق به پیداكردن تلفن شدم. به مغازه دار گفتم اگر بخواهم دو دقیقه با تبریز صحبت كنم چقدر پولش می شود؟ گفت: دقیقه ای 250 تومان كه دو دقیقه اش می شود 500 تومان!

این در حالی است كه آن موقعها تلفن دقیقه ای 5 تا 10 ریال بود ولی من چون می خواستم هر طوری شده با همسرم صحبت كنم 500 تومان را دادم. ولی وقتی به منزل زن عموی همسرم زنگ زدم چون آن بنده خدا تا آن موقع مرا ندیده بود لذا نمی شناخت به همین دلیل خودم را معرفی كردم و گفتم: نورالدینم! گفت: كی هستی؟ باز تكرار كردم نورالدینم! اما باز آن بنده خدا با تعجب گفت؟ نورالدین؟! خلاصه تا ما خواستیم ثابت كنیم چه كسی هستیم دو دقیقه تمام شد و آخرش هم موفق نشدم با خانمم صحبت كنم!

بعد از این ماجرا، رفتم عملیات و زخمی شدم و سپس در بیمارستانی درتهران بستری شدم. بعد از 16 روز وقتی خانواده ام مطلع شدند حاج خانم (مادرم) به همراه سه نفر دیگر برای عیادت به بیمارستان آمدند و من در زمان ملاقات ابتدا فقط با مادرم صحبت كردم. پس از چند دقیقه حاج خانم به همسرم اشاره كرد و گفت: با این خانم هم صحبت كن. گفتم: ایشان كیست؟ گفت: همسرت است.در واقع چون حدود سه ماه بود خانمم را ندیده بودم اصلا قیافه اش از یادم رفته بود، ولی بازهم ایشان فداكارانه در كنارم ماند و سختی های زیادی را تحمل كرد. به هرحال مادران و همسران شهدا و جانبازان چون پشت صحنه بودند به درستی دیده نشدند تاكنون همه رسانه ها زیاد به زحمات این ها نپرداخته اند ولی واقعاً جا دارد به این موضوع هم توجه شود.ما كه در جبهه واقعاً احساس می كردیم در بهشت هستیم روحیات بچه هایی كه آنجا بودند واقعاً زمان را از یاد برده بود و ما نمی فهمیدیم چند ماه هست در جبهه ایم حقیقتاً دیگر در هیچ جای دنیا نمی توان فضای جبهه را پیدا كرد. اما خدا می داند همسران ومادران رزمنده ها در پشت جبهه ها چه درد و رنجی را تحمل كردند به خصوص وقتی عملیاتی انجام می شد اینها هر لحظه انتظار می كشیدند تا خبر شهادت، اسارت یا جراحت همسر و فرزندشان را به آنها بدهند. خب این حالت انتظار خیلی سخت است.

¤ در طول مدتی كه به جبهه می رفتید آیا همسرتان از شما خواسته بود دیگر به جبهه نروید؟

-
ما در زمان عقد هر كدام یك شرط داشتیم. شرط من این بود كه تا آخر جنگ در جبهه ها باشم و ایشان مانع نشود و شرط ایشان هم این بود كه اگر خواستند به نماز جمعه، راهپیمایی، دعای كمیل و مراسم معنوی بروند من مانع نشوم.

¤
چند تا فرزند دارید؟

-
سه تا دختر دارم.

¤ چقدر با شما همفكرند؟ آیا تفكرات شما درباره دفاع از انقلاب و اسلام را قبول دارند؟

-
صددرصد. حتی اگر تا قبل از چاپ كتاب قدری تامل می كردند ولی پس از چاپ كتاب وقتی تاثیرات آن را دیدند گفتند ما تازه الآن شما را شناختیم و افتخار می كنیم كه پدرمان رزمنده و جانباز است

¤ بسیاری از رزمنده ها و جانبازان به دلایل مختلف حاضر به بیان خاطراتشان نیستند شما چه حرفی با آنها دارید؟

- ما هشت سال یك جنگ كاملاً نابرابر را انجام دادیم. یك طرف تا بن دندان مسلح بود و از جانب تمام دنیا كمك های مختلف اطلاعاتی و نظامی و هوایی و زمینی می شد و یك طرف هم رزمندگان مظلوم ما بودند كه با كمترین امكانات و در شرایط سخت اقتصادی می جنگیدند. خب این شرایط را و این جنگ نابرابر را چه كسی باید بازگو كند؟ مظلومیت شهدای ما را چه كسی باید بیان كند؟ آیا جز افرادی كه از نزدیك این مظلومیت را لمس كرده اند باید آن حقایق را بازگو كنند؟ ببینید عمر ما رو به اتمام است. من 16 ساله بودم كه به جبهه رفتم الان 48 سالم است. شاید چند وقت دیگر از دنیا رفتم البته نمی دانم كی ولی هر روز می شنویم یك جانباز یا رزمنده بر اثر شدت جراحات دوران جنگ به شهادت می رسد .خب خاطرات این شهدا و جانبازان نباید با آنها برود بلكه باید این خاطرات بماند و برای نسل جدید تبیین شود تا آنها بدانند كه روزگاری جوانان و نوجوانانی در سنین كنونی آنها با پوست و خون خود از این مملكت حراست كردند و نگذاشتند یك وجب از خاك این كشور به دست دشمن بیفتد. خدا نكند كه دوباره این مرز و بوم با جنگ روبه رو شود ولی به هرحال تجربه دفاع مقدس باید به نحو احسن به نسل فعلی منتقل شود.

بنده واقعاً تاثیر بیان صادقانه خاطرات را در نسل فعلی دیدم همین چند روز پیش كه تبریز بودم یك جوانی از اهواز سر ظهر زنگ زد و با خوشحالی فراوان از من دعوت كرد تا ناهار به منزلشان بروم. گفتم آخه من الآن تبریزم چطور می توانم بلافاصله به اهواز بیایم و سر سفره ناهار با شما باشم. هر چند وعده كردم وقتی اهواز رفتم به این دوست جوانم سری بزنم. جالب اینكه بعد از اتمام مكالمه تلفنی، این جوان پیامكی به من زد و گفت: آنقدر از صحبت با شما هیجان زده شده بودم كه یادم رفت از شما چه می خواستم! خب ببینید تأثیر این خاطرات در نسل جوان تا این حد زیاد است.

¤ بزرگ ترین دغدغه شما در تربیت فرزندانتان چیست؟

-
مهم ترین دغدغه من و امثال من این است كه فرزندانم راه ما را بروند. راه ولایت و شهدا را ادامه بدهند كه البته این هدف هم با كار فرهنگی از سوی مراكز مسئول از جمله صدا و سیما، آموزش و پرورش، وزارت ارشاد و... صورت می گیرد مثلا صدا و سیما كه فیلم فوتبال دو تیم اروپایی را با هزینه سنگین به طور زنده پخش می كند. چه خوب است همین هزینه را برای تبلیغ فرهنگ بسیجی، راهیان نور، فرهنگ ایثار و شهادت و... انجام دهد یا آموزش و پرورش محصولات فرهنگی مناسب نظیر همین كتاب «نورالدین پسر ایران» را بین دانش آموزان دبیرستانی و راهنمایی توزیع كند و آنها را تشویق به مطالعه این كتب نماید.

¤ آیا پس از انتشار كتاب، بازخوردی از جانب دوستان همرزمتان هم داشته اید؟

-
بله، زنگ می زنند و تشكر می كنند. حتی یكی از دوستان جبهه ای تماس گرفته بود و می گفت من اصلا یادم رفته بود كه روزگاری در جبهه بودم و رزمنده بودم و این كتاب گذشته پر افتخارم را دوباره در وجودم زنده كرد.

¤ در مجموع چند بار در جبهه مجروح شدید؟

- كلا هشت بار در جبهه مجروح شدم كه دو بار آن خیلی شدید بود. یك بار بر اثر آتش عقبه توپ 106 كه پشت بدنم تمام سوخت و حتی بر اثر شدت جراحت سر من لای پاهایم گیر كرده بود و هر چه فریاد می زدم كه سرم را درآورید بچه ها كه از شدت جراحت بدنم شوكه شده بودند فقط فریاد می زدند و گریه می كردند.مرتبه دومی هم كه خیلی شدید مجروح شدم در عملیات مسلم بن عقیل بود كه بر اثر انفجار بمب 35 تركش خوردم، قیافه ام عوض شد، شكمم و پاهام و خلاصه همه جای بدنم تركش خورد و همانجا بود كه در مقابل چشمانم برادرم صادق نیز به شهادت رسید.

¤ الآن چه چیزهایی از دوران جنگ برایتان به یادگار مانده است؟

-
همان زخم ها، همان تركش ها!

¤ از لوازم جنگ هم چیزی برایتان مانده است؟

-
بله، لباس ها و كفش های غواصی ام، كوله پشتی ام ،بادگیرهای خودم و دوست شهیدم امیر مانده است.

¤
آیا تا الآن شده با توجه به سختی های ناشی از مجروحیت یك بار به خودتان بگویید كاش این مسیر را نرفته بودم؟

-
خیر، بنده به راهی كه رفته ام افتخار می كنم و اصلا، پشیمان نیستم و افتخار می كنم كه در جمهوری اسلامی بزرگ شدم و برای این نظام جنگیدم.

¤ آیا الآن هم درحال دوا و درمان هستید؟

- بله، همین ایام عید امسال یك عمل مهم بر روی چشمم كردم كه دكترهای آلمان نتوانسته بودند خوشبختانه آقای دكتر موحدی زاده متخصص گوش و حلق و بینی توانست با موفقیت در تهران این عمل را انجام دهد. این عمل بسیار مهم بود چون تا قبل از آن روزانه حدود 200 قطره چرك و عفونت از چشمم بیرون می آمد و الآن خدا را شكر این عفونت برطرف شده است.

¤ فكر می كنید چند نورالدین گمنام در كشورمان هستند؟

-
خیلی زیاد، اگر ما قدری در اداره، محله یا مسجد محله مان نگاه كنیم می بینیم نورالدین ها زیادند و نیاز نیست ما دنبالشان بگردیم فقط كافی است قدری دقت كنیم.

¤ الان مشغول چه كاری هستید؟

-
كارمند دانشگاه علوم پزشكی تبریزم.

¤ در لابلای كتاب، به برخی افراد عافیت طلب به خصوص بعضی از مسئولان و یا فرزندانشان اشاره می كنید كه آنها در ایام دفاع مقدس به رزمنده ها می گفتند پس از جنگ، به تدریج فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه فراموش می شود. الآن چه حرفی با این جنس آدم ها دارید؟

- خب این افراد -كه طبیعی است- پس از جنگ سراغ پست و مقام و مال دنیا رفتند بعضی شان به بهانه تحصیل و... به خارج رفتند یا فرزندانشان را آنجا فرستادند عده ای از آنها كارخانه زدند و... من با آنها حرفی ندارم ولی روی سخنم با بچه های رزمنده و ایثارگر است. فكر می كنم بعضی از بچه ها خیلی به سمت مادیات رفتند .درحالی كه نباید این جوری می شد. واقعا ما كه آن شهدا را دیدیم نباید این گونه می شدیم. ما شهید رحیم افتخاری را دیدیم كه فرزند تازه متولد شده اش را هرگز ندید و برای اینكه تعلقی به دنیا پیدا نكند شب عملیات عكس نوزادش را هم پاره كرد و در آب ریخت وقتی به او اعتراض كردم كه مومن! چرا این عكس را پاره كردی؟ گفت: آ سید من می خواهم امشب در عملیات شركت كنم می ترسم محبت این بچه در نوع جنگیدن من اثر بگذارد.خب ما این شهدا را دیدیم و یك روزی هم دوباره آنها را خواهیم دید و آنها از ما سؤالاتی خواهند كرد. به فرض رحیم از من می پرسد: من نوزادم را برای انقلاب و اسلام هرگز ندیدم تو برای این انقلاب چه كردی؟ بالاخره من باید یك جوابی داشته باشم چه خواهم گفت. لذا به بچه های قدیمی توصیه می كنم قدری مراقب ارزش هایمان باشیم ما ارزش ها و امتیازهای بسیار گرانبهایی داریم كه خداوند آنها را به ما عنایت كرده پس تلاش كنیم مفت آنها را از دست ندهیم. مگر این سه چهار روزه دنیا چقدر می ارزد؟ مگر ما چقدر باید بخوریم تا سیر شویم؟ آیا این زندگی سه چهار روزه دنیا ارزش حرام خواری دارد؟ آیا می ارزد كه ما برای شكممان حرام خدا را حلال كنیم؟ دوستان! یك مقداری بیشتر دقت كنیم.

¤ به عنوان سؤال پایانی، آیا كتاب شما در خارج از كشور هم بازتاب داشته است؟

-
بله، در لبنان مشتاقان زیادی پیدا كرده و قرار است به عربی هم ترجمه شود. اتفاقا قرار است به دعوت حزب الله لبنان پس از ماه مبارك رمضان به آنجا سفر كنم.البته باز هم تأكید می كنم همه این تأثیرات فقط به دلیل عنایات الهی و پاكی و صداقت شهدا و رزمنده هاست.



پای حرف های همسر و دختر سید نورالدین

قصه های ناگفته...

تاكنون از خانواده سیدنورالدین عافی كمتر سخن به میان آمده است. در فرصتی كه اخیرا به دست آمد موفق شدیم با خانم معصومه اشرفی و دخترش زهراسادات گفت وگوی كوتاهی انجام دهیم.همسر نورالدین، زن با ایمان و صبوری است كه در سن16 سالگی و در شرایطی كه خواستگاران زیادی داشته است به آقا سید كه جانباز بوده و از ناحیه صورت آسیب های جدی دیده و تازه شرط سختی هم برای ازدواج داشته و آن حضور در جبهه تا آخر جنگ!، بله می گوید.

ماحصل زندگی مشترك 27 ساله آنان سه فرزند دختر است كه تاكنون دوتن از آنها ازدواج كرده و خانم اشرفی را صاحب دو نوه خوشگل و شیرین زبان كرده اند.اینها را در لابلای حرفهایم با همسر نورالدین متوجه می شوم. این زن صبور و مؤمن، در صحبت نیز آرام و كم حرف است و در برابر تمجید من از شكیبایی اش در زندگی با سید، فقط لبخندی می زند و می گوید: «ما كه كاری نكردیم، كار مهم را آقاسید و همرزمانش كردند كه از جان و جوانی و سلامتی شان گذشتند»...

زهراخانم دختر سوم سیدنورالدین عافی كه اكنون 17 سال دارد بسیار خوش اخلاق و ماخوذ به حیاست.

پس از ازدواج خواهرش حالا فقط اوست كه نزد پدر و مادر در خانه است، از علایق و آرزوهایش برایم می گوید و از دردهای پدر كه تمامی ندارد و... از عفونت چشم او كه تا مرز نابینایی هم رفته و چندماه پیش عمل جراحی شد و اندكی چشمش بهتر شده است از مشكل فك و دهان پدر كه گه گاه قفل می شود و مشكلات زیادی را به همراه دارد و دردهای كم و بیش همیشگی پدر كه تحملش كار آسانی نیست و از مادرش می گوید كه در این سالها دوش به دوش پدر بار سختی ها را به دوش كشیده و شكایتی هم ندارد...

از آرزویش می گوید كه دوست دارد پزشك شود تا اندكی بتواند آلام و رنج های پدر و امثال پدرش را تسكین دهد.

از او می پرسم: دوست داشتی پدرت مثل همه پدرها بود و صورتش این گونه نبود؟

پاسخش برایم عجیب است! او می گوید:

نه اصلاً، من پدرم را همین طوری دوست دارم، حتی چند وقت پیش به پدرم پیشنهاد دادند كه صورتت راعمل جراحی پلاستیك می كنیم وچهره ات را عوض می كنیم، اما من و حتی بیشتر از من، خواهرانم اصرار داشتند كه پدر این كار را نكند، چون ما به این قیافه پدر عادت كرده ایم و او را همین طور كه هست دوست داریم و نه به شكل دیگری...

با شوخی از او می پرسم كه بعد از چاپ كتاب حتماً در تبریز كلی مشهور شده اید؟

بالبخند می گوید: بله، خیلی از دوستانم از من می خواستند كه كتاب را برایشان تهیه كنم تا آنها هم یكی از آن را در خانه شان داشته باشند و بخوانند.

در مدرسه هم از پدر دعوت شد و او از خاطراتش و از مجروحیتش برای بچه ها صحبت كرد.

ترافیك و شلوغی تهران كلافه اش كرده است و می گوید: تبریز خیلی بهتر از تهران است هم آب و هوایش و هم چیزهای دیگرش مثل ترافیك و قیمت اجناس و كرایه ماشین و...

زهرا خانم هم مثل پدر شوخ است و صمیمی، از سفر یك روزه اش برایم می گوید و از اینكه او برای اولین باری است كه سوار هواپیما شده است. ظاهراً شبی كه از تبریز به تهران می آمده، آسمان وضع خوبی نداشته و مدام رعد و برق های مهیب می زده و داخل هواپیما خیلی ها ترسیده بودند، اما زهرا می گوید من كه نمی ترسیدم، این پدر و مادرم بودند كه خیلی ترسیده بودند و من به آنها دلداری می دادم...

خانم اشرفی كه حرفهای دخترش را می شنود با لبخند می گوید: اصلاً تو نترسیدی!

باز از خانم اشرفی خواهش كردم كمی صحبت كند و از خودش و آقا سید برایمان بگوید اما او طفره رفته و از گفت وگو سرباز زد، اما چشمهایش همه چیز را لو می دهند، او مدام به آقا سید نگاه می كند و این گونه علاقه و عشقش را بروز می دهد. در بین صحبت های سید هم كه به او نگاه می كنم، می بینم اشك در چشمانش حلقه زده و قصه های ناگفته دلش را واگویه می كنند و با حركات سرآنها را تأیید می نماید...

چون از همان اول ازدواج ، عشق او عشقی دنیایی و برای قیافه و مقام و مال نبوده كه حالا فروكش كرده باشد، عشق او عشقی خدایی و فراتراز مادیات بوده و هم اكنون هم داغ تر از قبل در سینه اش می جوشد.

چه شبها و روزها كه به دنبال درمان و مداوای مجروحیت های زیاد همسرش پا به پای او درد كشیده و دعا و راز و نیاز كرده است و امروز هم استوار و سربلند از بودن در كنار همسرش افتخار می كند و برای او آرزوی سلامتی و موفقیت دارد و ما هم از خداوند متعال می خواهیم كه به همه جانبازهای عزیز جنگ تحمیلی سلامتی و صحت عطا فرماید و به خانواده های آنها اجر جزیل عنایت نماید و توفیق رفیق راهشان باشد.



 
کیهان پ. صالحی
 
چهارشنبه 4/5/1391 - 10:29
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته