• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5327روز قبل
قرآن
 

و كلیدهای غیب فقط نزد اوست و كسی آن ها را جز او نمی داند ، و به

 آنچه در خشكی و دریاست ، و هیچ برگی نمی افتد مگر آنكه آن را

می داند ، و هیچ دانه ای در تاریكی زمین و هیچ تر و خشكی نیست مگر

آنكه در كتابی روشن ( ثبت ) است

سوره انعام آیه 59

شنبه 19/9/1390 - 10:28
خانواده
باید اعتراف كنم كه نوشتن را دوست دارم ،  باید اعتراف كنم نوشتن را دوست دارم حتی پیش از آن كه تو را دوست بدارم ، حتی پیش از آنكه او دوستم داشته باشد ؛ و من معطل مانده بودم كه چطور به او بگویم نه ! باید اعتراف كنم تا وقتی زنده بود برایش حتی یك خط هم ننوشتم ، با ید اعتراف كنم كه پیش تر ها عاقل تر بودم ، برای كسی كه نمی دانستم در سرنوشتم خواهد بود یا نه حتی یك خط هم نمی نوشتم .و حالا برای تو می نویسم با این كه می دانم هیچوقت نخواهی خواند. باید اعتراف كنم آن زمان به خدا نزدیك تر بودم وقتی به خدا گفتم نمی خواهمش خدا صدایم را شنید ، باید اعتراف كنم خودم از خدا نخواستمش و فقط برایش دعا كردم . باید اعتراف كنم بچه تر كه بودم بیشتر می فهمیدم و معنی عاقبت بخیری را خوب می دانستم ، باید اعتراف كنم من برایش دعا كردم عاقبت بخیر شود و او یك هفته بعدش مرد ! باید اعتراف كنم همان موقع كه چند بار خواست تا از من قول بگیرد معنی این چیز ها را بیشتر می دانستم و هیچوقت به او قول ندادم . باید اعتراف كنم قبل ترها باور داشتم كه خدا صدایم را می شنود ، چون همه چیز را فقط از خودش می خواستم . باید اعتراف كنم كه قبل از اینكه عشق تو دیوانه ام كند خدا را بیشتر می شناختم و خودم را هم . باید اعتراف كنم خدا را فراموش كردم چون تو را از او نخواستم . باید اعتراف كنم همین حالا همین حالا كه برایت می نویسم ، نگاه او و خوابی كه دیدم هنوز در ذهنم زنده است، او آن طرف پل منتظرم بود ، شاید او هم مرا از خدا خواسته ؛ شاید دعای او نگذاشت من به تو برسم . باید اعتراف كنم ...
شنبه 19/9/1390 - 10:18
خانواده

از زندگی از این همه تكرار خسته ام

از های و هوی كوچه و بازار خسته ام

تن خسته سوی خانه دل خسته می كشم

وایا ! از این حصار دل آزار خسته ام

دلگیرم از خموشی تقویم روی میز

از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او كه گفت یار تو هستم ولی نبود

از خود كه زخم خورده ام از یار خسته ام

با خویش در ستیزم و از خویش در گریز

از حال من مپرس كه بسیار خسته ام

يکشنبه 6/9/1390 - 11:27
مهدویت

فرض كن حضرت مهدی ( عج ) به تو مهمان گردد

ظاهرت هست چنانی كه خجالت نكشی ؟

با طنت هست پسندیده صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست كه مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست كه نزدش ببری ؟

پول بی شبهه و سالم زهمه داراییت ، داری آنقدر كه یك هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چك بكند ، با چنین شرط كه در حافظه دستی نبری؟

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران ،

گر چنین بود توان گفت تو را شیعه اثنی عشری!

يکشنبه 6/9/1390 - 11:15
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته