از زندگی از این همه تكرار خسته ام
از های و هوی كوچه و بازار خسته ام
تن خسته سوی خانه دل خسته می كشم
وایا ! از این حصار دل آزار خسته ام
دلگیرم از خموشی تقویم روی میز
از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او كه گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود كه زخم خورده ام از یار خسته ام
با خویش در ستیزم و از خویش در گریز
از حال من مپرس كه بسیار خسته ام
فرض كن حضرت مهدی ( عج ) به تو مهمان گردد
ظاهرت هست چنانی كه خجالت نكشی ؟
با طنت هست پسندیده صاحب نظری؟
خانه ات لایق او هست كه مهمان گردد؟
لقمه ات در خور او هست كه نزدش ببری ؟
پول بی شبهه و سالم زهمه داراییت ، داری آنقدر كه یك هدیه برایش بخری؟
حاضری گوشی همراه تو را چك بكند ، با چنین شرط كه در حافظه دستی نبری؟
واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران ،
گر چنین بود توان گفت تو را شیعه اثنی عشری!