... و خدایی که در این نزدیکی ست.لای این شب بو ها . پای آن کاج بلند. روی آگاهی آب ، روی قانون گیاه
من مسلمانم. قبله ام یک گل سرخ. جانمازم چشمه . مهرم نور . دشت سجاده ی من . من وضو با تپش پنجره ها میگیرم
در نمازم جریان دارد نور . جریان دارد طیف . سنگ از پشت نمازم پیداست . همه ذرات نمازم متبلور شده است
تو این روزگار کسی هست که قدرت درک این اشعار رو داشته باشه/کسی هست برای شناخت خودش و خدا و جهان دنیال راههای پر پیچ و خم نره و لحظه ای چشمهاشو ببنده و در اشعار سهراب غوظه ور بشه؟!