مولانا جلال الدین بلخی مشهور به مولوی (604-672ق)، عارف بزرگ ایرانی در آثار خود غالبا از وصل سخن میگوید و از هر چه بوی فراق آید، گریزان است؛ چنان که گفته است:
تو برای وصل کردن آمدی نی برای فصل کردن آمدی
از این رو هر سخن که در آن نشان دوری و بیگانگی باشد، نزد مولوی نفس مشک بیز بهاری است و باید مشام جان را با آن عطر آگین ساخت.
مولوی می گوید بد مطلق در جهان وجود ندارد و فرقه های مختلف انسان ها نباید معتقدات یک دیگر را به طور مطلق گمراه کننده و نادرست بدانند و موجب تفرقه و جدایی را فراهم کنند و در این مورد چنین می گوید:
پس مگو کاین جمله دین ها باطلند باطلان بر بوی حق دام دلند
این حقیقت دان نه حقند این همه نی به کلی گمراهنند این همه
پس مگو حمله خیال است و ضلال بی حقیقت نیست و در عالم ظلال
آنکه گوید جمله حق است احمقی است و آنکه گوید جمله باطل او شقی است
چون که حق و باطلی آمیختند نقد و قلب اندر چرمدان ریختند
پس محک می بایدش برگزیده یی در حقایق امتحان ها دیده یی
تا شود فاروق این تزویرها تا بود دستور این تغییر ها
پس بد مطلق نباشد در جهان بد به نسبت باشد این را هم بدان
در زمانه هیچ زهر و قتد نیست که یکی را یا دگر را بند نیست
زهر ماران مار را باشد حیات نسبتش با آدمی باشد ممات
خلق آبی را بود دریا چو باغ خلق خاکی را بود آن مرگ و داغ
مولوی معتقد است که ذرات همه ی انسان ها یک صفت مشترک یگانگی وجود دارد، ولی این صفت ذاتی با پرده ای از بعضی معتقدات تعصب آمیز و پندار های خودخواهانه پوشیده شده است. مولوی گاهی این صفت مشترک داتی را به نور تشبیه میکند و انسان ها را به صورت چراغ های متعدد در نظر میگیرد که گرچه چراغ ها هریک جدا و مستقل هستند ولی ذات آن ها که نور است صفت مشترک آن هاست و در این مورد چنین میگوید:
ده چراغ ار حاضر آید در میان هریکی باشد به صورت غیر آن
فرق نتوان کرد نور هر یکی چون به نورش روی آری بی شکی
هم چو آن یک نور خورشید سما صد شود نسبت به صحن خانه ها
لیک یک باشد همه انوارشان چون که برگیری تو دیدار از میان
برای ظهور صفت ذاتی مشترک انسان ها برای پیوستگی، مولوی از میان برداشتن موانع را پیشنهاد میکند که همان پندار های تعصب آمیز و خودخواهانه است و در این مورد چنین می گوید:
یک گهر بودیم هم چون آفتاب بی گره بودیم و صافی همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره شد عدد چون سایه های کنگره
کنگره ویران کنید از منجنیق تا رود فرق از میان این فریق