• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 4648روز قبل
لطیفه و پیامک

بابام اومده میگه تو اخبار گفته خاویار تقلبی اومده،مواظب باشا.

 آخه پدره من،من خاویار خورم یا تو یا هفت نسل قبلمون!


به مامانم میگم سرم درد میکنه,میگه چرا؟میگم شاید تومور مغزی دارم…میگه خفه شو ذلیل مرده,این حرفا چیه میزنی!!!

 منظورش اینه که خدا نکنه عزیزم!!!


به مامانم میگم ناهار چی داریم؟

میگه گشنته؟

میگم دِ نـَـه د میخوام بدونم زن زندگی هستی یا نه


*رفتم داروخانه. پیرمرده دفترچه بیمه رو داده به مسئول داروخانه. بعد از چند دقیقه مسئول داروخانه داروهاش رو آورده پیرمرده گفت پدرجان می بری؟ پیرمرده گفت پ ن پ همین جا می خورم! بی زحمت یک نوشابه خنک و سالاد هم بیار...


با دوستم تو پارک بودیم گفتم بریم رو چمنا؟ گفت:» بشینیم؟
اینجا بود که به کاربرد مفید پــَ نه پـــَ پی بردم و گفتم پــَ نه پـــَ بِچَریم!

 

به مامانم میگم:یه دختر دیدم خوب،پاک،نجیب،تحصیل کرده...
میگه:میخوای بریم خواستگاریش؟
گفتم:پـــَ نه پــــَ گفتم دلت بسوزه!


رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: زنته؟ میگم: پ ن پ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه!


یادش بخیر قدیما با هزار تومن میرفتم مغازهٔ با ۲تا نوشابه، ۳بسته چیپس، ۵تا بستنی، ۴تا شکلات میومدم بیرون.

اما الان دیگه نمی‌شه همه جا دوربین هست


طرف ، پیاز سرخ میکنه بوی ماهی بره؛ بعد اسفند دود میکنه بوی پیاز بره؛ بعد پنجره باز میزاره بوی اسفند بره ! تازه کلی هم خوشحاله از این ابتکارش !

 

داشتیم با مامانم تو پاساژ راه میرفتیم یهو مامانم هلم داد داشتم با مخ میخوردم زمین!!!! میگم چرا اینجوری می کنی؟؟؟؟ میگه قوز نکن!!!!

  

 

 

یه روزایی هست كه یهو قصد می كنی اتاقتو مرتب كنی...همه ی وسایلتو كه می ریزی بیرون تازه میفهمی چه غلطی كردی!!


به مامانم میگم میخوام برم بیمارستان ملاقات خاله..

میگه :تیریپِ فامیل دوستی ور ندار ، پرستار خوشگله امروز شیفتش نیست!


 

شب جلو تلویزیون خوابم برده بود
مامانم اومد ساعت 2 نصفه شب پتو انداخت روم بوسم کرد ، کلی هم قربون صدقم رفت بعد موقع رفتن پامو لگد کرد، داد زدم و گفتم : اهههههههههههه پام داغون شد

 

جواب داد: خاک تو سرت کنن آخه اینجا جای خوابه؟


منطقِ پدرو مادر از تحصیل در دانشگاه: "این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمیتونی‌ باز کنی‌!


هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...

فردا یه عالمه کار داری،

قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه!!!


کافیه یه روز اتفاقی یه جوراب سوراخ بپوشین . اگه شده اتوبان رو موکت کنن یه جوری میشه که تو مجبور شی کفشتو دربیاری!!!

 

امروز هوا خیلی سرد بود، رفتم چسبیدم به شوفاژ کلاس، یکی از رفیق هام اومده میگه: شوفاژ روشنه؟ جواب دادم: پ ن پ خاموشه، دارم خورم رو بهش می مالم تا گرم بشه یه وقت خدایی نکرده شما سرما نخورید!


هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم. آمپول ها رو دادم به پرستاره. میگه آمپول بزنم؟ پ ن پ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!!!


تو تاکسی تنها نشستم می خوام کرایه حساب کنم طرف میگه 1 نفر؟


تا حالا دقت کردین وقتی واسه دل خودت موهاتو درست میکنی چقدر خوشگل میشه ولی وقتی میخوای بری مهمونی یا عروسی بعد از ۳ ساعت کلنجار رفتن شبیه خربزه میشی؟!؟!؟!؟


تا حالا دقت کردین چقدر حال میده بعد از این که از 1 سفر برمی گردیم بریم دست شویی خونه خودمون؟!؟!؟!؟

  

تا حالا دقت کردید میخواید یه فیلم ببینید یهو باباتون میان میگه بزن میخوایم اخبار رو گوش بدیم؟!؟!؟

* تو تلویزیون 2 ساعت در مورد سرویس جاسوسی گوگل صحبت میکنند! آخر برنامه که میخواد پست الکترونیک بده آدرس جیمیل میده!

* مجری از طرف میپرسه نظرتون راجع کتاب تو اتوبوس چیه؟ میگه خوبه، هوا گرمه تو اتوبوس باهاش خودمو باد میزنم!

 رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام, یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن!

 خواستگار اومده بابام میگه نمیدونم هر چی خودت میگی؟منم گفتم نه! میگه تو غلط کردی مگه بحرف توئه!

رفتم نمایندگی به مسئولش میگم فرمون ماشین زیاد صدا میده، چه کار کنم؟ میگه صدای ضبط رو زیاد کن!

سه شنبه 30/7/1392 - 11:50
داستان و حکایت

یه وقتایی فکر می کنم شیطون حق داشت خودشو از ما آدما بهتر بدونه.

 

ماها یه قولی میدیم و دو ساعت بعد یادمون میره،

اون به خدا قول داده که همه ی ما رو گمراه کنه و هنوز سر قولش مونده...

سه شنبه 30/7/1392 - 11:49
داستان و حکایت

یه روز دو تا تر  که....

اسمشون ستارخان و باقر خان بود،

خیلی شجاع بودن،خیلی نترس..از پس ارتش حکومت مرکزی براومدن، جونشون رو گذاشتن کف دستشون و سرباز راه مشروطیت و آزادی شدند، فداکاری کردند، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما تو این مملکت راحت زندگی کنیم...

یه روز یه رشتیه...

 

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی،
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلق شاه تلاش کرد و اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد...

 

یه روز یه لر ه 

 

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه،
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل دوری می کرد...

 

یه روز یه قزوینیه ...

 

به نام علامه دهخدا 
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر به فرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا گذاشت...

 

یه روز ما همه با هم بودیم…

ترک و رشتی و لر و اصفهانی

 

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردن و قفل دوستی ما رو شکستن… 
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم...
 به همدیگه می خندیم...!!!
 و اینجوری شادیم...!!
این فرهنگ ایرانی نیست...
سه شنبه 30/7/1392 - 11:47
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته